مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ – قسمت دوم
از افاضات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمد باقر شريف طباطبائي
اعلي الله مقامه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۶۸ *»
۱۵/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرّر عرض شد كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بپرستند و بشناسند چنانكه صريحاً فرمايش ميفرمايد كه ما خلقت الجنَّ و الانس الاّ ليعبدون ميفرمايد من جنّ و انس را خلق نكردهام مگر براي همين كه مرا بپرستند و بشناسند، پس غافل نباشيد كه بهجهت هواي نفس ما را خلق نكردهاند و به هر كاري كه مشغول ميشوي و ميداني بهجهت خدا نيست آن فضولي است و ثمري ندارد. پس خدا هر چيزي را همينطورها كه خيلي جاهاش را ميتوانيد بفهميد براي فايدهاي خلق كرده چنانكه چشم را براي ديدن خلق كرده و كار ديگر از او برنميآيد و گوش را براي شنيدن خلق كرده و همينطور جن و انس را خلق كرده كه او را بپرستند نه كار ديگر و هر كاري كه كسي ميكند خداوند عالم در حديث قدسي ميفرمايد كه هميشه خداوند عالم در هر حالي اين آيه را براي همهكس ميخواند كه آللّه اذن لكم ام علي اللّه تفترون
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۶۹ *»
آيا خدا اذن داده اين كاري را كه ميكني يا بر خدا افترا ميبندي؟ و هر كاري را كه او اذن داده عبادت است. حالا نماز يكجور عبادتي است، روزه جور ديگر و حجّ طور ديگر و بنده تمام كارهاش بايد بندگي باشد. حالا بنده خدائيم تمام كارهامان بايد براي خدا باشد اگرچه بخوريم و بياشاميم. خدا فرموده است كه كلوا و اشربوا و لا تسرفوا. حالا اسراف كردي خودت صدمه ميخوري و خدا نفرموده كه كسب و كار نكنيد.
ملتفت باشيد باز بعضي حرفها را كه انسان ميشنود اگر تمامش را ياد نگرفت كج ميرود، عرض كردم خداست خالق و رازق و محيي و مميت وحده لا شريك له حالا بسا بعضي مردم خيال كنند كه بايد در خانه نشست و هيچ كاري نكرد و حال آنكه سؤال ميكنند از كسب و كار. ميفرمايند چه بسيار از كسبها هست كه ثوابش از نماز بهتر است. ميفرمايند چه از اين بهتر كه تو كاري را بكني كه رزق عيالت را فراهم آوري و پيش مردم هم آبرو داشته باشي. پس كارهاي بندگان تمامش براي خداست مثل اينكه رجالٌ لاتلهيهم تجارةٌ و خداوند عالم در شأن همين كساني كه هر روزه آيهاش را ميخوانم كه نور هستند ميفرمايد: رجالٌ لاتلهيهم تجارة. حضرتامير بيل برميدارد و ميرود فعلگي ميكند و كاش آب و ملك از خودش بود و كاش بهجهت مسلمان بود بلكه بجهت يهودي آبياري ميكرد و ذليل كسي هم نبود و همينطور كرده كه بدانيد كه كسب و كار عار نيست و كار مردمان باغيرت است و چون بجهت خداست اين كسب و كارش، هر بيلي را كه ميزند عبادتي است كه ميكند و ايشان را: هيچ تجارتي از ياد خدا باز نميدارد ايشان هر حركتي كه ميكنند بهجهت خدا است. هر سكوني كه ميكنند بهجهت خدا است و مختصرش را خدا ميفرمايد كه: عبادٌ مكرمون بندگاني هستند كه خداوند اكرام كرده آنها را و ايشان مكرّم شدهاند لايسبقونه بالقول. واقعا كسيكه عاقل و داناست و يك كسي را سراغ داشته باشد كه مردي است بينا و دانا، و به حكيم حكمتآموزي قبيح است و بهخدا نبايد حكمت آموخت اينست كه معصوم حكمتي نبايد ياد خدا بدهد و اگر اذن نداده بود كه دعا كنند بندگان، دعا كردن فضولي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۰ *»
بود حالا تو اذن دادي كه گرسنه كه هستم دعا كنم پس دعا ميكنم اذنت لي في دعائك و مسئلتك و اگر اذن نداده بود بهدعا كردن فضولي بود و لكن خدا اين جور قرار داده كه ميفرمايد قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم نميداند كه گرسنهاي؟ آيا تو را عارت ميشود كه پيش خدا گدائي بروي و خدا غنيي است كه خوشش ميآيد پيش او بروند بهگدائي و خلق هرچه غني باشند باز همين كه از او سؤال نميكني خوشترش است و لكن اين خدا چنان خدائي است كه اگر تو محتاج باشي و پيش او نروي بدش ميآيد و پيش خدا هرچه تو بيشتر گدائي ميكني بيشتر مقرّب ميشوي در درگاه او.
پس قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم اگر شما دعا نكنيد خودش خبر داده كه بدانيد من اعتنا نخواهم كرد. حالا من گفتم كه پيش خلق گدائي مكن و گدائي بهجهت همين است و سرّش را شما بدانيد. گدائي، انسان سائل بهكف باشد فسق است و پشت سر او نميشود نماز كرد و فاسق است چرا كه اين گدائي را بايست پيش خدا بكند و پيش خدا كه گدائي كردي ميدهد. و فرموده است كه امّا السائل فلاتنهر و لكن بدانيد كه اين فقرائي كه هستند و سؤال ميكنند سؤال حرام است و سؤال گدائي از اين مردم حرام است چرا كه اين مردم نه رازقند نه محيي هستند نه مميت. پس خداست رازق وحده لا شريك له و اوست محيي وحده لا شريك له و فرموده هرچه محتاجي از من طلب كن نه از غير من.
و فرموده در حديث قدسي كه آليت علي نفسي قسم خوردهام بهذات خودم كه اگر كسي بهكسي اميدي داشته باشد اميد او را نااميد كنم و همين كه تو بهرفيقت اميدوار هستي خدا تو را نااميد ميكند از او مگر اينكه ميفرمايد پيش من بيايد و خدا طالب اين است كه پيش او بهگدائي بروي و خدا خودش ميداند كه غني است و بخشش فرموده. حالا فرموده ادعوني استجب لكم و هركه پيش خلق گدائي ميرود فرموده كه فاسق است و شهادتش قبول نيست و از او بدش ميآيد و بايد تمام چيزها را از خداوند عالم خواست. و اين است كه در هر نمازي اين حمد را ميگويند كه بخواني و ميگوئي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۱ *»
ايّاك نعبد و ايّاك نستعين تو را ميپرستم امّا نه به حول و قوّه خودم. و ايّاك نستعين پس به استعانت تو و كمك و مدد تو و بهقوّت تو عبادت تو را ميكنم و اگر تو اين قوّت را ندهي من نميتوانم عبادت كنم.
يك وقتي ناثان پيغمبري بود در زمان حضرت داود و داود هم پيغمبر بود و لكن مشغول سلطنت بود و خيلي نبي بزرگي نبود و لكن ناثان منزوي بود و استاد داود بود و خيلي پيغمبر بزرگي بود. به ناثان وحي شد كه برو بهداود بگو كه يكدفعه معصيت كردي روي خود نياوردم دو دفعه سه دفعه كردي باز روي خود نياوردم و لكن ديگر اگر معصيت كردي فلان و فلان خواهم كرد. ناثان آمد پيش داود و پيغام خدا را رسانيد داود متفكّر شد و بعد گفت برو به اين خدا بگو كه اگر تو مرا حفظ ميكني معصيت تو را نخواهم كرد و اگر حفظ نكردي همهاش خلاف خواهم كرد. ناثان برگشت و خدا بخصوص پرسيد از او كه رفتي و گفتي؟ عرض كرد بلي خطاب شد چه جواب گفت؟ جواب را گفت. وحي شد به ناثان كه بهاو بگو اگر غير از اين جواب گفته بودي تو را از درجه نبوّت ميانداختم.
پس بايد خدا توفيق بدهد كه انسان كارهاي خوب را بكند كه اگر او توفيق ندهد نميشود كار خيري را كرد. و ميفرمايد اگر تو ما را هدايت نميكردي هرگز ما هدايت نميشديم و ايمان نميآورديم و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه. و حرفهاي خدائي كأنّه بديهيّات است. معلوم است تا خدا هدايت نكند من نميتوانم هدايت شوم و تا نجّار در را نتراشد تراشيده نميشود و هركس آن كاري را كه بايد بكند اگر نكند آن كار نميشود و واضح است كه هدايت كار خداست كه اگر هدايت نكند كسي هدايت نميشود. حالا ما را اگر خدا ايمان بهما داد ايمان ميآوريم و اگر خدا ما را بهنماز و روزه وادارد روزه ميگيريم و هريك را كه نخواست از دست ما بيرون ميرود. و اين است معني لاحول و لا قوّة الاّ باللّه العلي العظيم. چراكه هر كاري به تقدير خداست و تقدير خدا از خدا صادر است و راجع بسوي خدا است ولكن او تقدير كرده كه ما غذا بخوريم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۲ *»
حالا ميخوريم ولكن نه خدا غذا ميخورد نه تقدير خدا ولكن اگر اين تقدير نشود كه ما گرسنه بشويم گرسنه نخواهيم شد و اگر تقدير نكند كه ما غذا بخوريم و سير بشويم نخواهد شد.
پس جميع كارها را خدا مقدّر كرده است و تقدير ميكند. ملتفت باشيد، پس آن كار كار ما است آن غذا خوردن كار ما است نه كار خدا. خودش گرسنه نميشود محال است خداوند عالم غذا بخورد ولكن تو را مجوّف خلق كرده و مقدّر كرده كه تو غذا بخوري و همه كارها بهتقدير الهي خواهد شد. پس جميع كارها بهتقدير اوست نه خود كار، كار خدا باشد. پس خدا مقدّر ميكند كه آتش بسوزاند آتش هم ميسوزاند و خدا آتش نيست. و عمدا عرض ميكنم كه ملتفت باشيد و اين صوفيه خبيثه ميگويند خدا خودش است كه اين كارها را ميكند بسيط الحقيقة ببساطته كلّ الاشياء. خود او است ليلي و مجنون و وامق و عذرا. خودش زمين است خودش آسمان است. و تمام اين حكمائي كه اسمشان را يا شنيدهايد يا نشنيدهايد دينشان همين است.
پس غافل نباشيد كه اگرچه تمام كارها مقدر است و تا او تقدير نكند محال است كه چيزي بشود پس ما شاء اللّه كان پس خداست كه خالقست و مقدّر ميكند كه كارها بشود، اما اين كارها را ببين از دست كي صادر ميشود؟ خدا اگر مقدّر كرد تو گرسنه بشوي تو گرسنه ميشوي، و تو گرسنه ميشوي نه خدا و تو غذا ميخوري نه خدا و خدا اگر مقدّر كرده كه مجنون عاشق ليلي شود ميشود و اگر تقدير نكرده بود نميشد و لكن ديگر خودش ليلي باشد و خودش مجنون باشد و خودش عاشق ليلي باشد محال است خودش غني باشد و خودش گدا باشد محال است و اگر اين طور بود عجب خداي بازيگري بود و خدائي كه از گرسنگي ميميرد عجب خدائي است. پس خداست كه سبّوح است سبحان ربّي الاعلي و بحمده. پس سبّوح است يعني مثل مردم نيست. پس خداي ما گدا نيست و غذا نميخورد و خواب نميرود و نميميرد و منزّه است از اينكه خواب برود.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۳ *»
پس غافل نباشيد كه خدا وحده لا شريك له همينطورهائي كه گاهي مثل عرض كردم، خدا ليس كمثله شيء. حالا ما غذا ميخوريم پس خدا غذا نميخورد، ما ساكن ميشويم پس خدا ساكن نميشود. پس خداست عالم و دانا. جهل از خدا محال است كه سر بزند، خداست قادر و محال است كه خدا عاجز باشد و كاري را نتواند بكند. حالا همه كاري را نميكند راست است قادر هست و لكن مختار هم هست هر كاري را كه خواست ميكند و خدا مثل آتش نيست كه بياختيار بسوزاند. پس كارهائي را كه ميتواند بكند بينهايت است ولكن همه كاري نميكند. ميتواند اين اطاق را طلا كند يكمرتبه و لكن نميكند. ميتواند كاري كند كه خلق گرسنه نشوند و لكن نكرده و ميتوانست طوري قرار بدهد كه انسان تنها زيست كند مثل حيوانات بياباني و لكن اين كار را نكرده و ملتفت باشيد كه خدا قادري است كه عجز از او سر نميزند و حكيمي است كه كار بيفايده نميكند.
هر چه خلق كرده يك اثري دارد اگرچه ما ندانيم و هر كاري كه از خلق صادر ميشود خدا منزّه است از آن كار. حالا ما با چشم بايد ببينيم و خدا خودش محتاج به چنين چشمي نبود و لكن خدا ميدانست كه تو چنين چشمي لازم داري و خلق اگرچه اسبابش را هم خدا بهآنها داده باشد باز نميتوانند چشمي بسازند. خداست سميع و لكن گوش احتياج ندارد و خدا همچو خدائي است كه ميدانست تو بيگوش نميتواني بشنوي. پس گوشي بهتو داد و تمام اين اطبّائي كه تشريح ميكنند بدن را نميتوانند سرّ اين را بفهمند كه چرا بايد از گوش بشنود انسان و از جاي ديگر نشنود و همچنين اين سوراخ كه در بيني است بو بفهمد و باقي سوراخها نفهمد. و تعجّب است كه اين روح مثل بادي دميده شده در بدن، حالا اين روح است كه بو ميفهمد يا بدن؟ و معلوم است كه بدن نميفهمد چرا كه بدن مرده بو نميفهمد. پس روح است كه بو ميفهمد ولكن اين بيني را طوري قرار داده كه از آنجا بو را انسان ميفهمد و طوري قرار داده كه زبان طعم بفهمد نه جاي ديگر و خداست سبّوح و مختصرش اين است كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۴ *»
هرچه در عالم خلق ميبيني خدا از آن منزّه است. خدا مثل آب تر نيست مثل خاك خشك نيست مثل آسمان نميگردد مثل زمين ساكن نميشود.
ملتفت باشيد پس خدا ساخته اينها را و خدا خودش لايجري عليه ما هو اجراه و حكيم ائمّهطاهرين بودهاند. ميفرمايد آنچه جاري ميشود خودش آنطور نيست. و ديدم كه بحث كرده بود و آن لفظي كه آقايمرحوم نوشته بودند لفظ حديث بود كه آنچه خدا ميكند خلق نميتوانند آن كار را بكنند و آنچه خلق ميكنند خدا آن كار را نميكند. و گفته خلق ميبينند پس خدا بايد بصير نباشد و خلق ميشنوند پس خدا نبايد بشنود. و غافل از اينكه خلق اگر ميبينند خدا چشم بهآنها داده و خودش محتاج بهاين جور چشم نيست و خلق اگر قدرت دارند خدا قادرشان كرده اگرچه خيلي قادر باشند و آن قدرت مال خداست و اگر پس بگيرد ما نميتوانيم كاري بكنيم ولكن قدرت خدا را كسي بهاو نداده. حالا ميگوئي خدا قادر است ما هم قادريم خدا سميع است ما هم سميع هستيم و هكذا ملتفت باشيد كه نامربوط است.
پس غافل نباشيد كه آنچه در عالم خلق است خدا منزّه و مبرّي از آنست و اين است سبحان ربّي العظيم و بحمده و سبحان ربّي الاعلي و بحمده يعني تو مثل هيچچيز نيستي و هيچچيز هم مثل تو نيست و ليس كمثله شيء و كلمه مختصري است كه خدا فرموده در توحيد و همه توحيد را بههمهكس نميتوانند بگويند و خدا مختصرش فرموده كه ليس كمثله شيء. حالا تو هي نگاه كن بهمخلوقات بفهم كه خدا مثل ليلي و مجنون و وامق و عذرا نيست و خدا مثل جسم و روح و عقل و زمين و آسمان نيست. خدا آنكسي است كه عقل را آفريده جسم را آفريده مورچه و پشه آفريده. همه اينها كار خدا است.
پس غافل نباشيد كه خداوند عالم سبّوح است و سبحان است و قدّوس است و همه يك معني دارند و خدا مثل خلق اوّل هم نيست چرا كه او را هم ساخته اگرچه خلق اوّل يكپاره كارها را ميكند كه ديگران نميتوانند آنطور كارها بكنند.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۵ *»
پس غافل نباشيد كه خداوند عالم بههيچوجه منالوجوه آنچه در تمام خلق است خدا از آن منزّه است و خدا محال است كه چيزي را نداند. و الايعلم من خلق و هو اللطيف الخبير آنچيزي را كه حالا درست ميكند بسا هزار سال پيش از اين اراده كرده بود كه او را خلق كند و خدا در زمان آدم اراده كرده بود كه امروز ما باشيم و اين مجلس باشد. پس خداوند عالم انَّما امره اذا اراد شيئا امرش اين است كه همين كه اراده ميكند چيزي را و بگويد بشو، ميشود. حالا ارادهاش هزار سال ميشود پيشتر باشد يا بيشتر از هزار سال و همان وقتي كه گفتند قلم را كه بنويس لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه و قلم خيال كرد كه اين كيست كه او را گفتهاند اسمش را بعد از كلمه توحيد بنويسم، خطاب شد كه اين كسي است كه اگر او را نميخواستم خلق كنم تو را و آنچه نقش كردي نميآفريدم و نقشه جميع چيزها را بهقلم كشيده حتي نقشه ملائكه را و اين قلم قدرت خدا است و بهاين قلم ميفرمايد اگر او را نميخواستم كه خليفه خودم قرار دهم نه تو را ميآفريدم و نه نقشههاي تو را. اين است كه ميفرمايد: لولاك لماخلقت الافلاك و اين عالم را نيافريده بود كه اين انسانها همه راه بروند روي اين زمين و اين انسان اگر ناصب و بد شد از سگ نجستر و بدتر است.
پس غافل نباشيد. مطلب اين است كه بدانيد كه خدا هرچه خلق ميكند و ميبينيد كه هستند و هر طوري كه خلق را ميفهميد بايد بدانيد كه خدا اينطور نيست. مثل اينكه بلاتشبيه بنّا عمارتي را ساخته و اين عمارت هيچ شباهت بهبنّا ندارد و اگر بنّا مثل سقف بود ستون نميتوانست بسازد و او شخصي است دانا و عاقل و دخلي به خشت و گل ندارد چرا كه اينها شعور ندارند.
ملتفت باشيد و واللّه همينطورند تمام خلق كه هيچ از خود ندارند مگر اينكه خداوند عالم طوري كه آنها را ساخته آنها هم همانطور ساخته شدهاند و خدا با خلق هيچ شراكتي ندارد. خدا شنوا است ما هم شنوائيم و لكن شراكتي با خدا نداريم چرا كه ما با گوش ميشنويم و خدا محتاج بهگوش نيست و ما ميبينيم خدا هم ميبيند ولكن
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۶ *»
ما با چشم ميبينيم و خدا چنين چشمي لازم ندارد و خدا كسي است كه پيش از اينكه ما را به اين دنيا بياورد چشم بهجهت ما ساخته و اين چشم از همين آبها و خاكها ساخته شده و از اين غذاها پيدا شده و مايههاش هم در دست ما هست ولكن يك مو هم نميتوانيم بسازيم و اين جوري كه خدا مو درست كرده نميشود كسي بسازد و تعمّد هم كرده زن ريش نبايد داشته باشد و اگر زن ريش ميداشت خيلي قبيح بود و اگر مرد هم همهجاش مو ميداشت قبيح بود كه مثل خرس باشد و خدا مثل هيچ مخلوقي از مخلوقات نيست و همه را خدا بهاراده خودش خلق كرده و هر كاري را كه ميكند اوّل اراده ميكند و بعد قدرتش را از روي ارادهاش جاري ميكند و تو هم هر كاري را كه ميخواهي بكني اوّل اراده ميكني و هر كاري را كه اراده نكردي كار تو نيست. اين غذا را تو بهاراده ميخوري و لكن در بدن تو كه رفت خون ميشود بهاراده تو نيست. اين خون را يكجائي ميبرند سفيدش ميكنند يكجائي سرخش ميكنند يكجائي سياهش ميكنند. آنها كار تو نيست و نميداني چطور هم ميشود. حالا يكپاره كارها هست كه انسان ميداند و لكن نميتواند بكند و صنعتهاي خدا را اغلبش را نميدانيم كه چطور هم ميشود مثلاً اين سوراخ گوش را اينطور بخصوص كه درست ميكنند ميشنود، مردم نميفهمند و چطور شده كه بيني بايد بو بفهمد مردم نميفهمند.
پس غافل نباشيد انشاءاللّه. خدا خدائي است واللّه كه علمي دارد بينهايت و جهل در مقابل اين علم ندارد خدا. اين است كه علمش بينهايت است و قدرتش بينهايت است يعني كه عجز جلو او را نگرفته و قدرت ما خيلي كم است و خيلي كارها را نميتوانيم بكنيم و همچنين حكمت خدا بينهايت است. پس كار بيفايده نميكند و واللّه عرض ميكنم كه اين حكمت خدا و علم خدا و اراده و مشيّت خدا تمامش ائمّه طاهرينند سلام اللّه عليهم و حضرت صادق ميفرمايد: نحن واللّه الاسماء الحسني مائيم واللّه آن اسمهاي خدا كه خدا امر كرده كه او را به آن اسمها بخوانيد. مثل يا اللّه يا رحمن يا غفور يا ودود يا حسن يا حسين و آن اسمي كه خدا خودش گرفته محمّد و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۷ *»
آلمحمّدند و ايشانند اوّل ماخلقاللّه و ايشانند كه لايسبقه سابق و لايلحقه لاحق و لايفوقه فائق و سابقي بر ايشان سبقت نگرفته و هنوز كسي به درجه ايشان نرسيده. واللّه اسمهاي حسناي خداوند عالم هستند و اين اسمها را بجهت اينكه خلق احتياج داشتهاند خداوند عالم ساخته است و ميفرمايد: خداوند عالم بود و هيچ اسمي نداشت و محتاج نبود كه خودش را دعوت كند و اوّل اسمي كه براي خود ساخت علي عظيم بود و اين اسمهاي خداوند عالم ائمّه طاهرينند سلاماللّهعليهم و ايشانند كه از خداوندعالم صادر شدهاند و ميفرمايد: اخترعنا من نور ذاته و فوَّض الينا امور عباده و ميفرمايد منفصل شد نور ما از نور خداوند عالم چنانچه نور آفتاب از آفتاب منفصل ميشود. و جميع اين گياهها را آفتاب ميروياند و جميع اين حيوانات را آفتاب زنده ميدارد و جميع آنچه در اينجا هست همه آفتاب لازم دارند و اگر آفتاب زبان بيرون بياورد كه من همه شما را رويانيدم كسي منكر نميشود و لكن اميرالمؤمنين كه ميفرمايد: انا مورق الاشجار مردم منكر ميشوند و بخصوص ديدهام كه نوشتهاند كه حضرتامير كه خلافت خودش را نميتوانست اثبات كند چطور جرأت ميكرد كه روي منبر برود و بگويد انا مرسل الرسل.
و شما ملتفت باشيد كه فضائل ايشان را همان ابوبكر و عمر هم منكر نبودند و لكن ميگفتند كه اينها كابرا عن كابر ساحر بودهاند. حالا تو ميداني كه ايشان معجزه داشتهاند و لكن آنها ميگفتند كه سحر است. حالا راست است در زمان خودش محض تقيّه بد به ابوبكر نميگفت و پشت سرش نماز ميكرد و لكن اين حرفها را هم روي منبر ميزد و كسي هم منكرش نبود و بههمين معاويه نوشتند كه نحن سبب خلق الخلق و معاويه كه خيلي هم رذل بود انكاري نميكرد و لكن دعواش بر سر ملك بود ميگفت: علي شام را بهمن واگذارد. و مكرر ميفرمودند كه ممكن نيست كه كسي خلافت ما را غصب كند چرا كه خلافت به علم است و علم را كسي از ايشان نميتوانست بگيرد و لكن بهحسب ظاهر ملك را از دست ايشان گرفتند و اگر كسي خيال كند كه كاري از
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۸ *»
دستشان برنميآمد اقلاً دعاشان مستجاب ميشد كه دعا كنند خدايا بهما آب بده. همين حسيني كه مكرّر دعا كرد و باران آمد در كربلا هم ميتوانست دعا كند كه باران بيايد و سنّيها هم اينقدرها قائل هستند كه اينها مردمان عابدي و زاهدي بودند و مستجابالدعوه بودند و آنها هم امام، ايشان را ميخوانند. و ملتفت باشيد كه ايشان ميتوانستند دعا كنند كه خدا يزيد را هلاك كند. و وقتي كه ميخواست آن بزرگوار از مدينه بيرون تشريف ببرد جنها آمدند خدمت حضرت عرض كردند كه ياابن رسولاللّه به كجا ميروي؟ فرمودند مرا سبّ كردند و بهمن فحش دادند صبر كردم حالا ميخواهند خون مرا بريزند من هم بيرون ميروم. عرض كردند كه اذن بده دشمنانت را هلاك كنيم. فرمودند مگر من خودم بهقدر شما كار نميتوانم بكنم؟ عرض كردند چرا ياابن رسول اللّه.
پس ملتفت باشيد كه بالاتر از همه اسمهاي خدا نور است و نور خودش ظاهر است و چيزهاي ديگر را هم ظاهر ميكند. پس اللّه نور السموات و الارض. و اگر اين مصباح نور نداشته باشد خدا كه نقش چراغ را نميخواهد تعريف كند و نقشه چراغ نور ندارد و چراغ معنيش اينست كه نور داشته باشد و اين چراغي را كه خدا ميفرمايد چراغي است كه روشن شده و تمام چيزها را از عرصه عدم بوجود آورده و اگر نبود هيچمخلوقي خلق نميشد حتي قلم و لوح خلق نميشد پس ايشانند واللّه آن نوري كه خدا بهخودش نسبت داده كه ميفرمايد اللّه نور السموات و الارض يعني خداست كه آسمان و زمين را ساخته. و بعضي مفسرين تفسير كردهاند كه يعني اللّه خالق السموات و الارض. و بعضي گفتهاند اللّه هادي السموات و الارض. و اين چراغ چراغي است عالمتاب كه خدا گاهي بهشمس تعبير ميآورد كه والشمس و ضحيها و اين آفتاب را خدا چندان تعريف نكرده است و ميفرمايد و جعلنا الشمس سراجا. يعني آن سراجي را كه در آيه نور گفتهام همين شمس است والقمر اذا تليها يعني بهحقّ اميرالمؤمنين و هيچ غرابتي ندارد و اين آفتاب از وقتي كه خلق شده جميع گياههائي كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۹ *»
روي زمين هست اين آفتاب بيرون ميآورد و اگر اين آفتاب نبود هيچ باقي نميماند در زمستانها اين آفتاب قدري پائين ميافتد و گياهها خشك ميشود و در تابستان كه بالا ميآيد سبز ميشود و اين زمين بعينه مثل هندوانه است و اين تمام دورش آبادي است همينطوري كه حالا شما در آبادي هستيد زير پاي شما هم آبادي است و روي زمين راه ميروند و همين يك آفتاب هم هست و در آن واحد هم در مشرق است هم در مغرب و همه درختها را ميروياند. و عمدا من اين لفظها را عرض ميكنم كه شما ملتفت باشيد.
حالا ميگويند شخص واحد در آن واحد نميشود كه هم روي منبر باشد هم پائين منبر. عرض ميكنم كه آفتاب شخص واحد است و در آن واحد هم در مشرق است هم در مغرب و اين آفتاب است كه ميوهها را از درخت بيرون ميآورد و ميرساند آنها را و هيچ اغراقي ندارد. و حالا حضرتامير۷ كه ميفرمايد انا مورق الاشجار منكر ميشوند. و عرض كردم سنّيها هم منكر نبودند كه او مورقالاشجار است و لكن ميگفتند پشت سر ابوبكر نماز بكن هر ادعائي هم ميخواهي داشته باش. و ملتفت باشيد كه تمام طعمها را اين آفتاب درست كرده است. ميبيني يك ميوه خودش شيرين است و هستهاش تلخ است و اين شيريني و تلخي را آفتاب درست كرده و همين آفتاب ميتابد كه گل معطّر ميشود و همين گند جيفه هم از آفتاب است و جميع نباتات را اين آفتاب درست كرده و جميع حيوانها و انسانها را اين آفتاب پرورش ميدهد. نهايت گاهي اين روي زمين است گاهي آن روي زمين اينجا كه شب است آنجا روز است و آنجا كه شب است اينجا روز است و آنجا هم زير زمين نيست مثل اينجا است. پس اين آفتاب شخص واحد است و در آن واحد هم در اين شهر است هم در شهرهاي ديگر هر جائي كه گرم شده اين گرم كرده هر جائي كه سرد شده اين آفتاب سرد كرده و اين آفتاب از نور حضرت امام حسن خلق شده حالا تو گمان ميكني كه امام حسن چكاره است؟ عرض ميكنم كه اين آفتاب از نور اوست و ميفرمايد واللّه حسن از اين آفتاب اشرف است چرا كه او نور خداست و زمين و آسمان را خدا از نور فاطمه خلق كرده و واللّه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۰ *»
ـ قسمش را پيغمبر خورده ـ كه فاطمه اشرف است از عرش و كرسي و عناصر چرا كه آنها از نور او هستند و او از نور خداست و نور خدا اشرف است و معلوم است كه او اوّل ماخلقاللّه است و اينها اوّل ماخلقاللّه نيستند و تمام ملائكه از نور حضرتامير خلق شدهاند و انَّ روحالقدس في جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة و ميفرمايد: انَّ الملائكة لخدّامنا و خدّام شيعتنا.
پس عرض ميكنم كه تمام ملائكه، جبرئيل از نور حضرت امير است. ميكائيل از نور حضرت امير است و اسرافيل وقتي كه خداوند عالم اراده ميكند كه قيامت را برپا كند باين اسرافيل ميگويند كه پفي بكند. يك پف ميكند جميع اهل آسمان و زمين ميميرند و واللّه زور ملكالموت نميرسد كه اينجور كسي را بكشد ولكن اسرافيل اينقدر متشخّص است كه به يك پفي جميع اهل آسمان و زمين را ميميراند و چهارصد سال طول ميكشد كه اينها مرده هستند و يك پفي ديگر ميكند كه از زمان آدم تا آنوقت هرچه هستند بهيك پفش زنده ميشوند. حالا كسي كه نوكرش اينجور كارها را ميكند آيا خودش نميتواند بكند؟! و اگر كسي بگويد حضرت امير۷اشرف از اين است كه او را به اين كارها واش دارند، راست است و خداوند عالم در روز قيامت شاهد ميطلبد از پيغمبران كه تبليغ رسالت كرديد؟ عرض ميكنند كه بلي شاهد داريم. ميگويند كيست؟ عرض ميكنند كه محمّد۹ است و رسولخدا۹جعفر را ميفرستد كه برو بگو اينها تبليغ رسالت كردهاند. عرض ميكنند چرا علي را نميفرستد؟ ميفرمايد شأن او اجلّ از اين است كه برود. و به جعفر طيّار ميفرمايد كه برو بگو بهخدا كه محمّد ميگويد اينها تبليغ رسالت كردند.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۱ *»
۱۶/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرّر عرض كردم كه انشاءاللّه شماها ملتفت باشيد چرا كه بسياري از خلق را آدم ميبيند كه غافلند و واللّه معصوم هزار سال پيشتر فرمودهاند كه النّاس نيام مردم خوابند، در قبر كه ميروند بيدار ميشوند و آنجا اختياري هم ندارند كه بيرون بيايند. پس بيدار ميشوند ميبينند كه يك عمري در دنيا غافل بودند كه هيچ بندگي خدا را نكرده و كاريكه نكرده همان خدمت خدا بوده ديگر هر كاري را كرده.
پس غافل نباشيد كه همينطوري كه خودمان براي خودمان شرع نميتوانيم درست كنيم و خدا ميداند كه بندگان چطور بايد خدمت خدا را بكنند، براي اين جهت است كه پيغمبران را خدا مبعوث ميكند و آنها بيان حلال و حرام و مكروه و مباح و مستحبّ را ميكنند و واللّه خودمان از پيش خودمان نميتوانيم بفهميم كه خدا يكي است و واللّه اگر تابع انبياء انسان نشود هيچ ندارد و همين كه اعتنا بهآنها نداري هيچ راه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۲ *»
نميبري، پس عرض ميكنم عقل ماها همينقدر بيشتر نميرسد كه ميبينيم عمارتي را آنوقت ميفهميم كه بنّائي ساخته. ديگر عمارتش هم فرق نميكند سوراخ يك مرغي باشد يا عمارت بزرگي يا شهري باشد فرق ندارد بزرگترش ميكني اين آسمانها را هم معلوم است يك كسي ساخته أ في اللّه شكّ فاطر السموات و الارض و اينها دليل نيست كه خدا يكي است شايد هزار نفر اين عالم را ساخته باشند مثل اينكه اين عمارت را ممكن است كه ده بنّا ساخته باشند و بهعدد خشتهاي اين عمارت احتمال بنّاها ميرود كه همه آن بنّاها ساخته باشند اين عمارت را. پس اين عمارت درست شده ولكن شايد بهعدد خشتهاش بنّا داشته و اينجور كارها شده است در دنيا.
پس واللّه هيچ خبر از توحيد هيچكس ندارد مگر آنكه سر به قدم انبياء و اولياء بگذارد و از ايشان ياد بگيرد و چنانكه عرض كردم خودمان نميتوانيم حلال و حرام درست كنيم بهطريق اولي توحيد نميتوانيم درست كنيم. اين مردم كارشان بهتقليد است. يك كسي گفته: العالم متغيِّر و كلّ متغيِّر حادث فالعالم حادث، حالا راست است هر چيزي كه متغيّر ميشود يك چيزي او را تغيير داده مثلاً شير ماست ميشود و بسته ميشود معلوم است چيزي بوده كه او را تغيير داده و معلوم است كه هر متغيّري دليل است كه مغيِّري دارد در اين شكّي و ريبي نيست و لكن اين شير را همين سرماي تنها بسته يا گرماي تنها معلوم نميشود. شايد قدريش را گرما بسته باشد و قدري سرما و همينطور است و اين روغنها بواسطه گرما آب شده و اين روغنها ابتداء در شير پيدا نيست ولكن گرما كه بهآن ميرسد آن ريزه ريزههاي روغن را مذاب ميكند و بالا ميآيد اين است كه سرشير روي شير ميآيد و بعد هواي سرد بهآن رسيده و بسته شده. پس اين دليل است كه هر متغيّري كه متغيّر ميشود مغيّري دارد. همين غذائي كه ميخوريم ميبينيد كه غالبش اين است كه هيچيك برنگ خون نيست و غالبا غذاها سفيد است، گندم سفيد است برنج سفيد است و اين در بدن كه رفت سرخ ميشود و لامحاله گرم و سردش ميكنند و در اين گرمي و سردي سرخ ميشود و همين خون سرخ است كه در
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۳ *»
استخوان ميرود سفيد ميشود در گوشت ميرود قرمز ميشود در چشم ميرود يكجاش سفيد ميشود و يكجاش سياه ميشود.
پس هر چيز متغيّري را يك چيزي تغييرش داده و اينها دليل توحيد نيست و اين مردم بههمين قناعت كردهاند كه عالم كه متغيّر است پس مغيّري دارد، حالا خدا داريم. راست است يك چيزي تغييرش ميدهد اما يك چيزي را آفتاب تغييرش ميدهد يك چيزي را ماه يك چيزي را آب و هكذا و لكن دليل توحيد خدا همين قاصدهائي كه آمدند هستند كه گفتند ما از جانب يك خدا آمدهايم چرا كه ايشان از جانب خدا آمده بودند.
ملتفت باشيد عرض ميكنم كه زيد يك مرتبه ميايستد ميگويد من ايستادهام و يك مرتبه مينشيند ميگويد من نشستهام و بهتو تعليم ميكند كه من خودم ايستادهام و ايستاده ذات من نيست و اگر ذات من ايستاده بود نميتوانستم بنشينم ولكن من آن كسي هستم كه اراده ميكنم كه بايستم ميايستم اراده ميكنم كه بنشينم مينشينم. اين است كه ميفرمايد: و في انفسكم أفلا تبصرون. شما يك نفر هستيد كه هم ميبينيد هم ميشنويد و خودتان گرمي و سردي ميفهميد و اين كار لامسه است و اينها متعددند و همه ميگوئيم كه من گرما فهميدم من بو فهميدم من طعم فهميدم من ديدم من شنيدم، تمام اينها را نسبت بهخود ميدهيم و بدانيد كه هيچيك از اسمها عين مسمّي نيستند و اسمشناس بشويد ببينيد كه اسمها چقدر متشخصند. ميفرمايند: نحن واللّه الاسماء الحسني التي امر اللّه انتدعوه بها و كسي تا از پيش كسي نيايد از او خبري ندارد و ائمه شما هستند كه از پيش خدا آمدهاند اينست كه از خدا خبر دادند.
پس واللّه ايشانند صفتهاي خدا و همينطوري كه پيش خودت ميفهمي ميايستي ميبيني اين ايستاده هيئتي است و ذات تو نيست اين ايستاده و مينشيني و باز اين هيئت ذات تو نيست چرا كه اگر ذات بود نميتوانستي بايستي ولكن تو كسي هستي كه اين بدن مسخّر توست گاهي او را واميداري گاهي او را مينشاني و بدن مرده حركتي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۴ *»
ندارد و تو يك روحي داري غيبي و آن روح واميدارد اين بدن را آنوقت ميگويد «من ايستادهام» يعني من اين را واداشتم و خمش ميكند و مينشاند اين را آنوقت ميگويد «من نشاندم اين را» و شما خيلي ضرور داريد اين حرفها را.
پس غافل نباشيد كه چونكه اين بدن بخودي خودش بيروح به هيچ وجه چيزي نميفهمد مثل سنگي است كه در جائي افتاده ولكن اگر روح بخواهد اين را وادارد واش ميدارد. روح ميخواهد بنشاندش مينشاندش ميخواهد ساكنش كند ميكند ميخواهد به حرفش وادارد بهحرفش واميدارد و خود روح صدائي و زباني ندارد، هر وقت ميخواهد حرف بزند اين بدن را بهحرفش واميدارد.
پس غافل نباشيد ببينيد كه خودتان شخص واحدي هستيد و شمائيد كه ميفهميد كه خودت هستي كه ميبيني و ميشنوي. پس بهكسي هم كه ميخواهي تعليم كني ميگوئي من ديدم چيزي را سرخ يا سفيد بود و من شنيدم صدائي را كه بلند يا پست بود و هكذا. و اينكه انبياء از آيندهها خبر ميدادند و منكرين فضائل انكارش ميكنند كه كسي نميشود علم غيب بداند جز خدا، راست است پيغمبر علم غيب از خودش ندارد و لكن حالا كه خدا بهاو داده چرا ندارد، البته دارد.
ببينيد اين پيغمبر خودش در زمان معيني متولد شد و خبر ميدهد از پيشها كه آدم چه كرد و در جميع تاريخها كه ميبيني، ميبيني كه همينطور است و ميفرمايد كه نوح چه كرد و در تاريخ كه نظر بكني ميبيني همينطور است. حالا وقتيكه خدا خواست آدم را خلق كند ملائكهها رفتند پيش خدا و داد و بيداد كردند كه چرا اين آدم را ميخواهي خلق كني چرا كه اينها فساد ميكنند و دزدي و زنا و لواط ميكنند و اين علم را ملائكه داشتند و با خدا بحث كردند خدا جواب داد كه من از شما بهتر ميدانم. ديگر اينها جرأت نكردند كه حرف بزنند. پس فرمود وقتي كه من آدم را خلق كردم همه او را سجده كنيد اين بود كه ملائكه آدم را سجده كردند، شيطان فكر كرد كه اين را از رجن و گل آفريد و من از آتش هستم چطور او را سجده كنم. آنوقت خطاب كرد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۵ *»
بهملائكه كه چقدر علم داريد؟ هريك بقدري كه ميدانستند بهخدا عرض كردند. فرمود خدا كه من كسي را خلق كردهام كه او همهچيز را ميداند. و فرمود: و علَّم آدم الاسماء كلَّها و امام۷ فرمود آدم همه چيز ميدانست و دست كردند بهآن فرشي كه زير پاشان افتاده بود فرمودند همين را هم ميدانست. و اسمهائي كه ميدانست همه اسمهاي راستيراستي بود كه واقعا ميدانست كه آتش سوزاننده است و خاك خشك است و آب سرد است و هكذا، آنوقت خدا خطاب كرد بهملائكه كه ديديد كه او همهچيز را ميداند و شما هريك چيز بخصوصي را ميدانيد حالا بايد نوكر او و در فرمان او باشيد. حالا معلوم است كه يكنفر آمده و عالم را ميخواهد آباد كند اين است كه بهملائكه امرها و نهيها ميكرد كه فلانجا را آباد كنيد.
پس ملتفت باشيد كه خداوند عالم ميفرمايد كه و في انفسكم أفلاتبصرون آيا نميبيني كه خودت هم يكي هستي و با چشمت ميبيني، با گوشت ميشنوي، با زبانت طعم ميفهمي با بيني بو ميفهمي با لامسه گرمي و سردي ميفهمي. اين پنج اسم را تو داري و تو يكنفر هستي حالا خدا هم يكنفر است و اسمهاي متعدد دارد. و خيلي چيزها هست كه من وقتي كه فكر ميكنم ميبينم مردم غافلند خيلي، و خدا اين قرآن را نازل كرده و فرموده كسي مثل اين قرآن را نميتواند بياورد.
حالا مردم خيال ميكنند كه پيغمبر هم مثل ساير مردم بود. حالا راست است جور همين مردم بود اما از آيندهها و گذشتهها خبر داشت هيچ تورات را نديده و ظاهرا بهمكتب هم نرفت و درس نخواند و امّي بود و وقتي كه از شكم مادرش بيرون آمده بود هيچكس تربيتش نكرده بود حالا درس نخوانده از هر علمي سررشته داشته باشد خارقعادتي است كه مثل ندارد و اين معجزي است كه از شقالقمر بزرگتر است و اين قرآن آوردن خيلي عجيبتر است از برگردانيدن آفتاب. شخصي كه درس نخوانده و كتابي نخوانده تمام گذشتهها را خبر داده حالا بعضي كفّار و منافقين ميگويند راست است درس نخوانده و تمام خويش و قومهاش ميدانستند كه درس نخوانده و همين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۶ *»
ابولهب، آن بزرگوار مدتها در خانه ابولهب بزرگ شد و خيلي هم او را خدمت ميكردند و وقتي كه ادعا كرد كه من پيغمبرم و قرآن را آورد خود ابولهب هم ميدانست كه درس نخوانده و بجائي نرفته كه چيزي تعليم بگيرد حالا ديگر بعضي از يهود و نصاري گفتهاند كه وقتي كه به شام رفته بود با ملاّهاي يهود و نصاري حرف زده بود و اين حكايات را ياد گرفته بود و حضرت در آنوقت طفل هم بود كه بهشام به تجارت رفته بود و بعضي از ملاّهاي يهود و نصاري هم كه او را ميشناختند كه اين پيغمبر خواهد بود از او استفاضه ميكردند نه اينكه حضرت چيزي از آنها سؤال كند. حالا بهيك سفر رفتن بهشام هم نميشد اين همه قصّه و حكايات را كسي ياد بگيرد و حال آنكه مشغول بهكسب و تجارت خود بود.
حالا شبهه را اگر كسي در گذشتهها بكند در آيندهها نميشود اين شبهه را كرد و يكي از چيزهاي آينده كه فرموده اين است كه ميفرمايد: اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اوليالامر منكم و اين اولواالامر آنوقت كه بهحسب ظاهر نبودند همهشان و او خبر داده. حالا سنّيها هم لفظ اولواالامر را قبول دارند ولكن اولواالامر حكّام و سلاطين را ميدانند و انسان عاقل ميداند كه اولواالامر اين فسّاق و فجّار نيستند و اطاعتشان لازم نيست مگر از روي ترس و تقيّه. و داد و بيداد خدا از دست ظالمين است و خدا پوست از سر ظالمين ميكند و اولواالامر همان امري را كه پيغمبر از جانب خدا آورده همان را ميرسانند و همان امري را كه اگر پيغمبر نگفته بود مردم نميدانستند، همينطور اگر اولواالامر نگويند كسي نميداند. ديگر حالا آيا پيغمبر بهايشان فرموده يا ملائكه بهايشان خبر ميدهند. يكوقتي يك كسي آمد خدمت امام و مسألهاي سؤال كرد فرمود: نميدانم! گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون آمدهام مسأله خود را از امام زمان سؤال كنم او هم ميگويد من نميدانم! خواست بيرون برود حضرت فرمود برگرد كه جواب را بگويم عرض كرد شما فرموديد من نميدانم فرمود بلي آنوقت نميدانستم ولكن ما گوش خود را بهديوار ميگذاريم و صدائي بهگوش ما ميرسد و ما ميفهميم.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۷ *»
و فرمودهاند مثلش را مثل صداي زنجيري كه به طشت بخورد و صدا كند. و اينها را عمدا ميفرمودند و جبرئيل كه بر پيغمبر نازل ميشد و حرف ميزد چنانكه خدا فرمود: نزل به الروح الامين علي قلبك لتكون من المنذرين حضرت امير ميفرمود صدائي بگوشم ميرسد كه كسي با شما حرف ميزند! فرمودند ياعلي آنچه من ميبينم شما هم ميبينيد. ديگر حالا بعضي ميگويند كه ملائكه را ائمه طاهرين نميديدند، ملتفت باشيد كه مزخرف است و در شب قدر جميع چيزهائي كه تا سال ديگر واقع ميشود ميآيند خدمت امام زمان و تعليم ميگيرند و دستورالعمل ميگيرند كه ما چه كنيم و چه خواهد شد.
پس عرض ميكنم كه ملائكه جميع ايشان از نور حضرتامير خلق شدهاند و نميتوانند حركت بكنند مگر اينكه او حركتشان بدهد، ساكن نميتوانند بشوند مگر اينكه او ساكنشان بكند. و اين است فقره زيارتشان كه: بكم تحرَّكت المتحرّكات و سكنت السواكن و ملائكه را صاحبشان، ايشان را حركت ميدهد و ساكنشان ميكند و ملتفت باشيد كه چراغ را اگر حركت بدهي انوارش هم حركت ميكند و نور اين چراغ را نميشود از او گرفت و اگر بادي خيلي تند هم بوزد نميتواند اين نور چراغ را حركت بدهد و از او بگيرد مگر اينكه چراغ كه خاموش شد نورهاش هم خاموش ميشود. پس نور همهجا تابع منير است و منير بايد نور خود را حركت بدهد و بسا منيري كه يك دستش را حركت بدهد و يك دستش را ساكن كند.
پس بدانيد واللّه كه آن اسمي از اسمهاي خدا كه نور است، اين نور از جميع اسمهاي خدا بزرگتر است و اسم اعظم اعظم است كه فرموده: اللّه نور السموات و الارض و بعضي از مردم گوشههاش را فهميدهاند و گفتهاند كه اللّه نور السموات و الارض يعني خالق آسمان و زمين است يا هادي آسمان و زمين است و راست است هرچه هست نور اسم منير است و مسمّي اين نور را ساخته. حالا زيد ميبيني حركت ميكند اسمش متحرك ميشود. پس ذات زيد حتي اينكه ـ درست دقت كنيد ـ آنيكه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۸ *»
دارد اين بدن را واميدارد يا مينشاند يا ميبيند يا ميشنود او در پرده است و نميشود ديد و اينها نمونه است.
پس روح شما رنگ ندارد كه ديده بشود و دست هم بهاو نميشود گذاشت و روح شما قد و قامتي ندارد ولكن در اين بدن نشسته و اين بدن تخت اوست و مسخر اوست، ميخواهد مينشاندش. حالا كه نشاندش ميگويد من نشستم چرا كه خود بدن از خودش حركتي ندارد و او در پرده غيب است. و يك خورده عبرت بگيريد و همينجوري كه چيزي را نميبيني و ميفهمي كه يك چيزي در اين بدن هست كه او را حركتش ميدهد و ساكنش ميكند و اين است والله كه ميفرمايد: قل ادعوااللّه او ادعوا الرحمن ايّاماتدعوا فله الاسماء الحسني و اين است كه ميفرمايد خدا را بهمحمّد و آلمحمّد بايد شناخت و اگر خدائي نبود محمّد۹ مثل ساير مردم بود. و واللّه محمّد و آلمحمّد نورالانوارند همين نوري كه گفته است خدا اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح مثل چراغداني است كه چراغ در آن باشد و چراغش را از روغن زيتون روشن كردهاند و روغنش هم خيلي روغن عجيب و غريبي است. راست است روغني است كه اگر آتش هم بهاو نرسد روشن ميشود و همان چراغدانش را اگر تنها يكجائي بگذاري خودش روشن است. آن شيشهاش هم خودش بهتنهائي روشن است و در آن خانههائي كه گذاشته آنها هم در و ديوارش روشن است. و خدا است كه اصطلاح كرده كه حقّ را نور ميگويد و باطل را ظلمت كه ميفرمايد: اللّه ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و هركس در راه است در نور است والذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات و آنهائيكه كافر شدند اولياي آنها طاغوت است كه آنها را گمراه ميكند.
پس ملتفت باشيد كه اين اسم نور بالاترين تمام اسمهاي خداست و اين اسم را خدا قرار داده كه خودش ظاهر است و ظاهر كننده چيزهاي ديگر است. اين چراغهاي ظاهري مغز ديوار را روشن نكرده پس مغز ديوار را ظاهر نكرده، زير زمين را اين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۹ *»
چراغهاي ظاهري روشن نميكند چرا كه حجاب دارد.
پس غافل نباشيد پس آني كه خدا ميگويد آن چراغي را كه خدا روشن كرده است، همه را روشن و نوراني ميكند و جائي نيست كه آن نور آنجا نباشد و اين است كه ميفرمايد در دعاي رجب كه: بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان خدايا تو را قسم ميدهم بهحقّ آن مقامات و علاماتي كه جائي نيست كه آنها آنجا نباشند. پس ايشان واللّه در همهجا هستند الا و انّا نحن النذر الاولي و نذر الآخرة و الاولي ايشان آقاي ملك خدا هستند. خدا پادشاهي قرار داده در اين ملك و اين مملكت بيصاحب نظم و نسق ندارد ولكن پادشاه متصرّف است در ملك خودش و آن پادشاه را خدا محمّد بن عبداللّه قرار داده است و همينجوري كه در زمين اگر ميخواهي از چيزي مطلع بشوي بايست از او بشنوي، همينطور در آسمانها ملائكه بايست از او دستورالعمل بگيرند اين است كه ميفرمايد: تبارك الذي نزَّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا و كدام عالمين؟ همين كه ميگوئي الحمدللّه ربّ العالمين و پيغمبر اين عالمين محمّدبن عبداللّه است و تماما بايد مطيع و منقاد او باشند و من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. خدا چنين قرار داده كه هركس اطاعت اين رسول را بكند اطاعت خدا كرده و معني خيلي لطيفي است كه عرض ميكنم. من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. پس كسيكه اطاعت رسول نكند اطاعت خدا را نكرده و اگر خيال كني جبرئيل بهاختيار خودش ميرود و كاري ميكند و خبري ميآورد غلط است. من اراد اللّه بدء بكم و من وحَّده قبل عنكم و من قصده توجَّه بكم. ديگر كجا بروم بهخدا توجه كنم؟
پس جبرئيل ميرفت پيش خدا و لكن اميرالمؤمنين تا جلو روي او نباشد نميتواند برود و روحالقدس اگر حضرتامير پيش روش نباشد نميتواند پيش خدا برود و ايشانند مقامات خدا كه جائي نيست كه ايشان نباشند. پس در عالم ملائكه و جن و انس و هرجائي را كه خدا خواسته با ايشان حرف بزند از زبان ايشان حرف زده
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۰ *»
چرا كه ايشانند جانشين و قائممقام خدا. پس بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان و من اراد اللّه بدء بكم.
ميفرمايد: در روز قيامت پيغمبر ميچسبد بهكمربند خدا بحجزة الله و ما ميچسبيم به كمربند پيغمبر و شماها ميچسبيد به كمربند ما. حالا شما ميگوئيد خدا پيغمبرش را بهكجا ميبرد؟ آنوقت آن راوي دستش را بهم زد كه واللّه داخل بهشت شديم. و در همان حديث ميفرمايند كه زور بزن كه بيرون نروي و اگر بيرون رفتي نجاتي نيست.
پس غافل نباشيد كه هركس كه اطاعت خدا را كرد اطاعت رسول خدا را كرده و هركس كه اطاعت رسول خدا را نكرده اطاعت خدا را نكرده و آدم آدم شده كه ايشان آدمش كردهاند و آدم بچّه خودش را خوب ميشناسد و نوح خودش پيش خدا نميتواند برود و هر ملكي و هر نبي مرسلي كه پيش خدا ميخواهد برود ائمه شما را جلو مياندازد و شما هم بايد بگوئيد: اللّهم انّي اتوجَّه اليك بنبيّك نبي الرحمة و ايشانند واللّه جانشينان خدا پيش ايشان كه نشستهاي پيش خدا نشستهاي. اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم. خدا توي قرآن ميفرمايد انَّ الينا ايابهم ثمَّ انَّ علينا حسابهم. و اياب خلق بهخدا است و حسابشان بر خدا است راست است اما تفسير اين آيه، اين فقره ايناست كه تو ميخواني و آيه قرآن را هيچكس نميتواند معني كند مگر خود پيغمبر و خلفاي او و فرمودهاند كه: اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم پس واللّه ايشانند قائممقام خدا و هر نسبتي را كه بهخدا ميدهي همينكه بهايشان دادي اطاعت خدا كردهاي. من اطاعكم فقد اطاع اللّه و من عصاكم فقد عصي اللّه.
پس غافل نباشيد و دستورالعملي باشد از براي كسيكه بهفكر خودش باشد و هركس هم نيست جهنّم! و هركس بهفكر خود است و دست بهدامان ايشان ميزند، دامانشان دامان خداست، محبّت ايشان محبّت خدا است. پس ايشان را دوست ميداري، دوست خدائي و ولي اللّهي، و ولي ائمّه طاهرين ولّياللّه است و هركس كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۱ *»
ولي خداست ايشان را دوست ميدارد و ايناست آنكه پيغمبر۹ فرموده. يكوقتي پيغمبر۹ خبر از اين زمانها ميداد ببينيد چقدر غيبها ميدانست و خدا به او گفته بود، فرمودند كه يك زماني ميآيد كه امام از ميان مردم پنهان ميشود و معذلك مردم مأمورند كه دين داشته باشند. بعضي كه در آن مجلس حاضر بودند بههيجان آمدند عرض كردند: پس ايشان چه ميكنند؟ فرمودند هركس بخواهد محفوظ بماند اين دعا را بخواند كه: اللّهمَّ عرِّفني نفسك فانَّك ان لمتعرِّفني نفسك لماعرف رسولك خدايا خودت را بهمن بشناسان كه اگر خودت را بهمن نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت اللّهمَّ عرِّفني رسولك فانَّك ان لم تعرِّفني رسولك لماعرف حجَّتك اللّهمَّ عرِّفني حجَّتك فانَّك ان لمتعرِّفني حجَّتك ضللت عن ديني خدايا خودت را بهمن بشناسان كه اگر خودت را بهمن نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت، خدايا پيغمبرت را بهمن بشناسان كه اگر او را بهمن نشناساني حجّتت را نخواهم شناخت، خدايا حجّتت را بهمن بشناسان كه اگر او را نشناساني گمراه ميشوم. و ميداني كه خدا از تو دين خواسته و پيغمبر هم چقدر اقتدار داشته كه خانهها را خراب كرد اموال را برد، زنها را اسير كرد و چرا اينكارها را ميكرد ميگفت: «چرا دين نداريد» و پيش از آنكه بهمدينه بيايند اين كارها را نميكردند و وقتي كه بهمدينه آمدند بناي جنگ و جدال را گذاشتند و مغرور مشو كه حالا جنگ و نزاعي نيست خدا مطالبه دين را ميكند و در قبر مؤاخذه ميكند. ميفرمايند ميگذارند صنفي را در قبر و ميپرسند كه كيست پرورنده تو؟ ميگويد خدا ميگويند به چه دليل؟ ميگويد كه مردم اينطور ميگفتند. ميگويند پس تو اگر در ميان نصاري بودي ميگفتي عيسي پسر خداست و اين پيغمبر تو را آنها لعن ميكنند پس تو هم اين پيغمبر را لعن ميكردي پس حالا كه اينطور هستي برو در ميان آنها اما اگر دليل و برهان داري و ميداني كه اين خدا واحد است و پيغمبر دارد و حجّتش تمام است پس آنخدائي كه پيغمبر دارد و حجّتش بالغ است حقّ است و آن پيغمبر هم از روي هوي و هوس كار نميكند و بههركس بايد امر خدا را برساند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۲ *»
ميرساند و تمام انبيا هم دينشان دين پيغمبر بود و آدم مثل عالمي بود كه كه هرچه استنباط ميكرد ميگفت و همينطوري كه تو حالا توجّه ميكني به محمّد و آلمحمّد آدم هم بهمحمّد توجّه ميكرد و تو محمّدشناس باش هرجا كه هستي.
پس واللّه همينها هستند كه همهجا هستند و غافل نباشيد ببينيد بر سر هر ميّتي حاضر ميشوند همهشان. حالا معروف اينطور شده كه حضرتامير حاضر ميشوند ولكن شما بدانيد كه ائمّه شما همهجا حاضر ميشوند و جائي نيست كه ايشان نباشند در دنيا هستند در برزخ هستند در آخرت هستند. پس چون همهجا هستند تو بايد دست بزني بهدامان ايشان كه تو را بهخدا برسانند و ايشان در حال واحد، هم در مشرقند هم در مغرب. و ديروز هم اشاره كردم آفتاب شخص واحدي است و در همه زمين ميتابد و ديگر نگوئي كه نميشود شخص واحد همه جا حاضر باشد.
ملتفت باشيد انشاءاللّه و همين آفتاب است كه طعم ميوهها را بيرون ميآورد و تمام اين رنگها را آفتاب ساخته، اين بقّم را آفتاب رويانيده، و روناس را آفتاب رويانيده و حنا و رنگ را آفتاب رويانيده و تمام اينها را واللّه آفتاب درست كرده. تمام بوها را چه خوب و چه بد آفتاب درست كرده ديگر حالا بوي بد را چرا آفتاب درست ميكند روي جيفه كه افتاد متعفّن ميشود، ديگر حالا خدا چرا آدمهاي بد را خلق ميكند و حال آنكه رحمهللعالمين است، درست است رحمهللعالمين است و لكن پيغمبري فرستاده بسوي آنها كه آنها را دعوت كند، هركس كه اطاعت او را كرد خوب شد و هركه اطاعت نكرد بد شد. چشمش كور كه بد نشود و ملتفت باشيد كه هميشه توي راه راست باشيد و راه راست آنست كه خدا قرار داده و اين راه اولاً محمّد بن عبداللّه است۹ و بعد از او عليبنابيطالب و همينطور ساير ائمّه و نميشود كه ايشان نباشند. پس در شرق و غرب عالم همهجا در آنواحد هستند و عرض كردم حديثي را كه حضرت امير۷ در يك شب چهل جا ميهمان بودند و قال قال كردند چرا كه هريك ميگفتند علي در خانه ما بود و آمدند خدمت پيغمبر ايشان فرمودند كه علي ديشب پيش من بود و بعد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۳ *»
جبرئيل نازل شد كه علي ديشب در ملأ اعلي بود و راست است علي هميشه در ملأ اعلي است و خودش ميفرمايد:
يا حار همدان من يمت يرني |
من مؤمن او منافق قبلا |
و اين حارث همداني شخصي بود كه حضرت امير را خيلي دوست ميداشت و خيال كرد روزي كه پشت سر حضرت راه ميرفت كه مبادا روزي شود كه من از اين مولي دور شوم. حضرت فرمودند اي حارث همداني هركس ميميرد مرا ميبيند و مرا ميشناسد. و ملكالموت يكي از ملائكه است حركت نميكند مگر بهاذن اميرالمؤمنين و جان كسي را نميگيرد مگر بهاذن او و بخصوص حديثش اينجور است كه در وقتي كه ميخواهد قبض روح كند حضرت امير آنجا ظاهر ميشود و آن كسي را كه ميخواهد قبض روح كند اگر از دوستان حضرتامير است سفارش ميكنند او را كه اين از دوستان ماست و جان او را خوب بگير او هم طوري ميگيرد كه او ملتفت نميشود ولكن كسي دشمن است و حضرتامير ميشناسد او را ميفرمايند كه اين دشمن ما است جان او را سخت بگير ميفرمايند سيخي دارد بعدد رگهايي كه در بدن او است و ميطپاند اين سيخ را در بدنش. ديگر نميدانم كه از كدام سوراخ هم داخل ميكند و جانش را از هرجا نهبدترش بيرون ميآورد و جانش مثل پشم به اين سيخ ميپيچد.
يكوقتي آمد خدمت رسولخدا۹ و سلام كرد، رسولخدا مخصوصا فرمودند: السّلام عليك يا اميرالمؤمنين و كفّار و منافقيني كه حاضر بودند بهحضرت پيغمبر۹عرض كردند كه آيا تو هم بهاو يا اميرالمؤمنين ميگوئي؟ فرمود: چگونه نگويم بهاو اميرالمؤمنين كه تمام انبيا را او كمك ميكرد و الآن هم ظاهرا و باطنا مرا كمك ميكند و دين اسلام از شمشير علي و دولت خديجه رواج گرفت و واللّه ايشانند ناصر و معين جميع خلق. حالا ذاتخدا ديده نميشود چنانكه روح تو هم ديده نميشود ولكن وقتيكه ميخواهند به ديدن تو بيايند ميآيند پيش بدن تو و همينطور است كه آيات اللّه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۴ *»
لديكم بلكه خودشان آياتاللّه و مقاماتاللّه هستند و خدا در ايشان مقام كرده و ايشانند جانشين خدا پس زيارتشان زيارت خدا است و دوستي ايشان دوستي خدا است و هر وقت كه ميروي پيش خدا و ميبيني كه يكي از ائمّه را واسطه قرار ندادهاي نرفتهاي و غافلي. مثلاً نماز ميخواني اين را نماز اسمش مگذار. نماز آنست كه بهياد ايشان باشي مقدِّمكم امام طلبتي و هر وقت كه ايشان را جلو مياندازي و پيش خدا ميروي حالا بدان كه پيش خدا رفتهاي و با خدا حرف ميزني و تمام ملائكه هم كه پيش خدا ميروند بواسطه ايشان ميروند چرا كه ايشان اول صادرند و دست بدامان خدا نميرسد مگر اينكه دست بدامان خليفههاي خدا رساند و نميشود بدون اينكه دست بدامان ايشان زد بخدا رسيد و خدا ميفرمايد: سنريهم آياتنا فيالآفاق و في انفسهم و ميفرمايد نماياندم آيات خود را پس ديده ميشوند آن آيات و همينطور كه ميتوان ديد با ايشان حرف هم ميتوان زد و توجه بهايشان هم ميتوان كرد و آنكسي را كه نميبيني پيش او نميشود رفت ولكن آن كسي را كه نميبيني صفتهاش ايشانند و ايشان را ميشود ديد. و من وقتيكه ميخواهم شما را ببينم نشسته شما يا ايستاده شما را كه ديدم شما را ديدهام.
و در حديثي است كه راوي سؤال ميكند كه سنّيها ميگويند كه خدا در روز قيامت ديده ميشود! ميفرمايند: بهچه دليل؟ عرض ميكند بجهت آيه قرآن كه ميفرمايد وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربّها ناظرة فرمودند كه آني را كه ميشود ديد هم در دنيا ديده ميشود هم در آخرت و آني را كه نميشود ديد نه در دنيا ديده ميشود نه در آخرت، پس خدا رنگ آخرتي هم نيست چنانكه رنگ دنيائي نيست كه ديده شود و آنچه ديده ميشود آيت خدا و صفت خدا است كه ديده ميشود و ايشانند كه وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربّها ناظرة و ميفرمايد: و اشرقت الارض بنور ربّها زمين بهنور پرورندهاش روشن ميشود. و در زيارتشان است كه و اشرقت الارض بنوركم پس اطاعت خدا اطاعت ايشانست و محبّت خدا محبّت ايشانست و عداوت ايشان عداوت خدا است.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۵ *»
پس غافل نباشيد كه انس اطاعت كردند خدا را و اطاعت ايشان اطاعت خدا بود و ملائكه اطاعت كردند خدا را و اطاعت ايشان بود و خدا جنّ و انس را آفريده كه اطاعت ايشان بكنند كه ميفرمايد: تبارك الذي نزَّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا و خدا است ربّ عالمين و ائمّه طاهرينند نذيرهاي آن عالمين.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۶ *»
۱۷/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرر عرض كردم كه چون خلق نميتوانند خودشان از براي خودشان بهفكر خودشان حلالي و حرامي درست كنند و خدائي بفهمند مگر اينكه خداوند عالم هدايت كند آنها را و تعليم كند آنوقت ياد بگيرند، پس همهچيز را از خدا بايد ياد گرفت و هرچه از خدا بايد ياد گرفت يعني از انبيا و اوصيا بايد ياد گرفت. و بهاين طوري كه مردم خيال ميكنند كه عقل خودشان ميفهمد كه اين زمين و آسمان را يك خدا درست كرده، اين عقلهاي ما و عقلهاي هركسي كه متصل نيست بهمبدء اينقدر ميتواند بفهمد كه عمارتي كه ساخته شده بنّا ساخته اين را، اما ديگر اين بنّا يكي بوده يا دو تا يا ده تا عقل نميتواند بفهمد. پس نهايتش آنهائي كه مستقل بهعقل خودشان شدهاند و خيال ميكنند توحيد دارند واللّه هيچ توحيد ندارند چرا كه شخص عاقل كه نگاه كند بعمارتي خواه سوراخ مرغي باشد يا عمارتي يا زمين و آسمان باشد ميفهمد كه يك
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۷ *»
كسي ساخته ديگر حالا يك نفر ساخته معلوم نميشود. و عمارت اين شهرها و قريهها را بسا صدهزار بنّا ساختهاند و موافق حكمت ساختهاند و همه استاد بودند.
پس عرض ميكنم هيچ غافل نباشيد كه از اين جور خيالها كه مردم خيال كردهاند حاقّ مطلب را بيان كردهاند و هيچ نفهميدهاند خيلي زور كه ميزنند ميفهمند كه عمارتي را بنّائي ساخته. پس بهاين طور ممكن نيست فهميدن كه خداوند عالم بخصوص يك خداست و يك خدا همه اين كارها را كرده. عقل ما نميتواند بفهمد و واللّه آنهائي كه يك درجه از اينمقام بالاتر رفتهاند و پيش ما پائينتر رفته اين صوفيّه و حكما هستند و آنها يك دليل توحيدي از براي خودشان دارند كه پناه بر خدا از دليل آنها و دليلشان هم اين است كه اينها همه وجود دارند و فارسيش هست است و آن هستي كه همه هستها بهاو هستند نميشود دو تا باشد و اين است كه وحدتوجود اسمش شده و
خود اوست ليلي و مجنون و وامق و عذرا | بهراه خويش نشسته در انتظار خود است |
و مثلها دارند و همين حالا هم شما اگر يكپاره چيزها را باز ندانيد بهتر است و در اين شهرها كه صوفيّه هستند اينها تماما وحدتوجودي هستند و ميگويند يك هست است كه اين هستها همه از آنجا پيدا شدهاند و يك هست است چرا كه ميگويند وجودي هست يك هستي هست كه همه هستيها همان است چرا كه غير از او نيست و نيست كه هيچ نيست، و هست يكي است و هست هست است ديگر چيزي غير از هست نيست. و اين حرفها است كه واللّه پيش خودشان كه مينشينند نهايت دقت را كردهاند. بعد از هست چه چيز است؟ نيست است و نيست كه نيست است پس حالا كه بغير هست چيزي نيست اينها كيستند؟ اينها خودش است، آسمان خودش است زمين هم خودش است. و مثلها ميزنند كه اينها كه يكي ليلي و يكي مجنون است اينها اسم زباني هستند. و مثل ميزنند كه دريا كه نفس زند بخارش گويند، آبي است لطيف
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۸ *»
حالا بخار شده و بالا رفته و همچنين ميرود بالا سرما به او ميزند اين بخارات جمع ميشود و ابر ميشود و سرما بيشتر به اين بخار ميزند آب ميشود و سنگينتر ميشود و پائين ميآيد بارانش خوانند بهم پيوندد سيلش خوانند به دريا رسد «البحر بحر علي ما كان في القدم» و همان آبي است كه بود و در دريا كه هست اسمش درياست و وقتي كه گرم ميشود و بخار ميشود اسمش بخار ميشود و وقتي كه بجائي رفت و كوبيده شد اسمش ميشود ابر و باز سرما كه بهآن ميزند زيادتر، باران ميشود چنانكه ديدهايد بخار دهن را مقابل آئينه كه ميايستي و به آئينه ميزند و سردي به آن ميرسد جاري ميشود. و اينها دليلشان است كه بغير از آب چيزي نيست و ما هم كه بهاين شكلها هستيم بعضي زمين اسم ماست بعضي آسمان بعضي زيد بعضي عمرو و همه همان هست است.
و خدا اينجور حرف نزده و خدا ميگويد آن كسي كه خلق ميكند آيا با آنكسي كه خلق نميكند مثل هم است؟ حالا ما اگر خدائيم چرا يكمگس و يك بال مگس نميتوانيم درست كنيم و آنخداي ما خدائي است كه ميگويد كه اين مرشدهائي كه داريد اگر همه عقلشان را جمع كنند كه يك مگس بسازند نميتوانند بسازند و انيسلبهم الذباب شيئا لايستنقذوه منه و يك مگس كه نميتوانند بسازند سهل است و اگر اين مگس چيزي از ايشان را بربايد از او نميتوانند پس بگيرند. پس اينها عجب خداياني هستند كه مالشان را از مگس نميتوانند پس بگيرند و لكن خدا همچو خدائي است كه جميع اين مخلوقات را درست ميكند. پس أفمن يخلق كمن لايخلق و اينها آيا همه ظهورات او هستند، پس چرا يك مگس نميتوانند بسازند؟
پس خدا همان است كه خودش خود را تعريف كرده كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء خداي شما آن كسي است كه شما را ساخته و شما آن كسي هستيد كه ساخته شدهايد و حالا هم كه ساخته شدهايد نميتوانيد خود را نگاه داريد و او بايد نگاه دارد و او ميخواهد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۹ *»
صحيح ميكند يا مريض ميكند. پس أفمن يخلق كمن لايخلق. و غافل نباشيد كه مردم چقدر كج رفتهاند و آيا كسي ميتواند كاري را بكند و كارهاش هم پيش روي تو حاضر است و اين همه چيزها را ساخته. حالا اين كسي كه ميگويد: انا اللّه بلا انا آيا چكار از تو ساخته ميشود؟ اگر ميخوري كه سگها هم ميخورند، چشم داري خرها هم چشم دارند، حالا آيا ميتواني يك پشه درست كني؟ و فرمايش ميفرمايند ائمّه طاهرين كه اگر خدا ميخواست حجت خود را بههر طوري جاري كند ميتوانست و هركسي را ميتوانست حجت خود قرار بدهد و لكن حالا ما را حجت خودش قرار داده.
پس ملتفت باشيد كه ما از پيش خودمان نميتوانيم توحيد بدست بياوريم چرا كه ميبينيم. پس غافل نباشيد كه واللّه تصديق بايد كرد انبيا را و ديگر نبيّي مثل پيغمبر شما نيامده است و نخواهد آمد و اينست كه خدا بر زبانش جاري كرده كه: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح. و وقتيكه خدا خودش گفته آسان است گفتنش. مثل نورش مثل چراغي است كه در چراغداني باشد و بر روي اين چراغ هم شيشهاي باشد كه كأنَّها كوكبٌ درّي مثل آفتاب ميدرخشد و يكطوري است حالت اين جماعت كه بههر جاشان كه نظر كني نور است يعني بههر جاشان كه نظر كني خدانما هستند نه خودنما چرا كه ايشانند واللّه اسمهاي خدا و اسم خودنما نيست و همين اسمهاي متعارفي خودمان هم همينطور است. ميگوئي: «تشنهام آب بياريد!» همين حالا اگر كسي الف و با به تو بدهد آب است؟ نه! آب آن چيزي است كه رفع عطش ميكند نه الف و با. حالا اين الف و با اسمي است كه دلالت بر آن آب ميكند.
و در همين جاها ميفرمايند، در حديث است كه فرمايش فرمودهاند كه النار اسمٌ للمحرق و الخبز اسمٌ للمأكول و الثوب اسمٌ للملبوس و الماء اسمٌ للمشروب أفهمت ياهشام؟ هشام خودش نقل ميكند كه از آنوقتي كه اين قاعده را از امام شنيدم با هر عالمي كه تكلّم كردم جميع آنها را مغلوب كردم، از همين قاعده كه الماء اسمٌ
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۰ *»
للمشروب. و خدا چنين قرار داده است كه آب اسم آنچيزي است كه رفع عطش كند نه الف و با و اگر بهكسي بگوئي آب ميخواهم و الف و با بهتو بدهد ميگوئي چرا استهزاء ميكند. و آتش اسم آن چيزي است كه روشن ميكند و گرم ميكند و نان اسم آن چيزي است كه رفع گرسنگي ميكند و خيلي از مردم خيال ميكنند كه اين حرفها عاميانه است و همه كس ميداند كه آب اسم از براي مشروب است و هكذا. و غافل نباشيد كه آب همينطوري كه آنست كه رفع تشنگي را ميكند پس ليلي و مجنون خدا نيستند. خدا آن است كه ميفرمايد: هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم.
و غافل نباشيد انشاءاللّه كه اين خدا همانطوري كه خودش را شناسانده آنجور بايد شناختش و خودش ميفرمايد كه اللّه را ميخواهي بشناسي اللّه نور السموات و الارض. ديگر حالا يعني خالق آسمان و زمين است يا هادي آسمان و زمين است، راست است و آن مثل و صفتش و طور و طرز و كيفيّتش اين است كه مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح. و اين چراغ كي است؟ آيا اين چراغها و اين چراغدانهاي ما را ميخواهد تعريف كند؟ و واللّه سنّيها هم اعتقادشان اين است كه اين مصباحي كه خدا فرموده وجود مبارك پيغمبر است۹.
پس غافل نباشيد انشاءاللّه كه اگر خدا ميخواهي بشناسي خدا خودش را اينجور شناسانده كه اللّه نور آسمان و زمين است، مثل اين نور چنين است كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة مانند چراغي است كه بر روي اين چراغ شيشهاي باشد كه آن شيشهاش هم خيلي صاف و درخشنده باشد بطوري كه اين شيشهاش تنها آفتاب عالمتابي است كه همهجا را روشن ميكند. پس ملتفت باشيد كه ميفرمايد نورٌ علي نور، اگرچه خدا فرموده است چراغي است و شيشهاي است و چراغداني و در خانههائي هست اينها تمامش نوري بالاي نور است و در نور است كه انسان راه را از چاه تميز ميدهد در تاريكي هيچ رنگي پيدا نيست و اين نور چنان نوري است كه جميع حقّ را مينماياند و جميع باطلها را داغ باطله ميزند. پس اين نوري است بر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۱ *»
روي نوري كه هيچ ظلمتي در آن نيست و نورٌ علي نور است و اين چراغهاي ما نورٌ علي نور نيستند و همه چراغها همين طور است.
پس تعجب كنيد از آن چراغ كه عجب چراغي است و اين چراغهاي ما نوري است از دود و چون نورش غالب است دودش پيدا نيست و اگر چيزي را بالاي اين چراغ بگيري سياه ميشود و ذغال رنگ خودش سياه است و لكن آتش كه به آن دميدي سرخ ميشود و خيلي دم را پر زور كردي سفيد ميشود. و غافل نباشيد كه اين آتشهاي ما جميعش دود دارد و همان دود است كه سرخ و زرد و سفيد ميشود اين ذغال را كه در كوره ميريزي ميبيني سياه است و قدري كه آتش بر آن غلبه كرد سرخ ميشود و قدري بيشتر كه آتش غلبه كرد زرد ميشود و خيلي كه دميدند سفيد ميشود و اين دود است كه بهاين رنگها ميشود.
پس كساني كه از پيش خدا آمدهاند هرچه دارند مال خدا است و اوضاع آنجا است و اينست كه عمدا فرمايش ميفرمايد كه نورٌ علي نور يعني هيچ دود ندارد. و اين كنايه است كه آنقدر معجزات از دست مبارك ايشان جاري ميكنم كه هيچ شكّي و ريبي از براي هيچ منافقي باقي نماند كه از پيش خدا آمدهاند بلكه هيچ توهمي هم باقي نماند اگرچه منكرينشان ميگويند ما نفهميديم. يا بد هم ميگويند اگر نترسند. و شما ملتفت باشيد كه كار خداي ما ناقص نيست كاري است در نهايت محكمي كه همه محكمهاش را ما نميتوانيم بفهميم و حجت اين خدا تمام است. و غافل نباشيد كه هر پيغمبري را كه ميفرستد كه مردم ايمان بهاو بياورند اينقدر معجز به او ميدهد كه شكّ و شبهه را از دلها زائل كند. حالا وقتي كه شكّ ندارد كه از جانب خدا آمده حالا ديگر بهخيال خودش صرفهاش نكرده كه اطاعت بكند تقصير خودش است و حال آنكه همهاش صرفه است و خيال ميكند فرعون كه اگر من به موسي ايمان بياورم ديگر سلطان نخواهم بود. و خدا چنين قرار داده كه همه پيغمبران مطاع باشند و تمام سلاطين هم بايد مطيع پيغمبر باشند حتي سلاطين شما هم بايد تابع پيغمبر مسلمانان باشند. و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۲ *»
منظورم اين است كه هر پيغمبري مطاع است و هر پيغمبري جميع خلقي كه در عصر او هستند بايد مطيع او باشند. پس اين پيغمبر مطاع، قولش قول خدا و امرش امر خدا است و نهيش نهي خدا است. پس ملتفت باشيد كه انذارش هم انذار خدا خواهد بود و من زار الحسين بكربلا كمن زار اللّه في عرشه و اين حديث مخصوص حضرت سيّدالشّهداء هم نيست و هر كس در نجف هم علي را زيارت كند كمن زار الله في عرشه و ميفرمايد: ماوسعني ارضي و لاسمائي اين زمينهائي كه شما ميدانيد گنجايش مرا ندارند و اين آسمانهائي را كه شما ميبينيد و ميفهميد گنجايش مرا ندارند ماوسعني ارضي و لا سمائي ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن و آن مؤمنهايي كه قلبشان عرش رحمن است الرحمن علي العرش استوي.
حالا بفهم كه پيغمبر چطور بهمعراج ميرفت و قلب پيغمبر عرش رحمن است و رحمان بر عرشش مستولي است و اين رحمان كه بر عرش مستولي است يعني بر ملك خودش مستولي است و در عرش نشسته و هر كار ميخواهد ميكند و اين تخت خدا است و اين تخت خدا دل مؤمنين است نه همه مؤمنين بلكه آن مؤمنيني كه نزل به الروح الامين علي قلبك لتكون من المنذرين و اين قرآن را روحالامين بهقلب او آورده و از زبانش جاري كرده و همينطوري كه جاي روحالامين است گاهي جبرئيل ميآمد نزد پيغمبر و گاهي ملكي ديگر و ما كذب الفؤاد ما رأي أفتمارونه علي مايري گاهي خدا از براي او جلوه ميكند و خدا بر روي عرش خودش مينشيند و عرش خدا قلب پيغمبر است چرا كه مؤمن حقيقي اوست كه هيچ شركي و هيچ چيزي كه از غير خدا است پيش او يافت نميشود.
و درست فكر كن اسم حقيقي شما را مكرّر عرض كردم كه اين اسمي كه پدر و مادر انسان ميگذارند دروغي است. فلان را حسن اسمش گذاشتهاند و خيلي هم قبيح است اين دروغ است يا غلام سياه را اسمش گذاشتهايم كافور اين دروغ است چرا كه كافور معطّر و سفيد است و وقتيكه روشنش ميكني مثل چراغ ميسوزد و اين غلام
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۳ *»
راستش اين است كه سياه و گنديده است و اين اسمهائي كه بر سر شما گذاشتهاند اسم شما نيست. اسم حقيقي را هركسي كه اسمي دارد خودش بايد بر سر خودش بگذارد. پس آتش يعني سوزاننده و اسم آب يعني تر كننده، اسم خاك يعني خشك كننده، اسم نور يعني روشن و اسم ظلمت يعني تاريك. و بههمين پستا است كه امام ميفرمايد: النار اسمٌ للمحرق و محرق مقصود است و محرق نه حروفش، بلكه آن چيزي كه ميسوزاند و عرب محرقش ميگويد و تركها چيزي ديگر و آن معني يك چيز است. مثل آنكه خربزه را فارس خربزه ميگويد و عرب بطّيخ ميگويد و تركها يك چيزي ديگر و آن معني يكي است و همه خربزه را ميشناسند.
پس غافل نباشيد انشاءاللّه كه اسم همينطور است. اسم آن چيزي است كه هركسي از براي خودش خودش اسم ميگذارد پس تو حركت ميكني اسمت متحرّك است ساكن ميشوي اسمت ساكن است، مينشيني اسمت قاعد است ميايستي اسمت قائم است. پس ببين در يك جاش پا بيفشار و يك خورده فكر كن كه فلانكس ايستاد اين ايستاده از پيش كي آمده؟ معلوم است كه اين ايستاده از پيش همان كهايستاده آمده و ايستاده زيد است و در اين ايستاده زيد ايستاده وحده لا شريك له نهعمرو!
و اگر دل بدهي كه چه ميگويم حظها ميبري و ايمانها تازه ميكني و اين ايستاده كه خودت ميايستي سر اين ايستاده سر تو است پاش پاي تو است، ديدارش ديدار تو است. هركس با اين ايستاده معامله كند با تو معامله كرده و هركس اين ايستاده را دوست ميدارد تو را دوست ميدارد و هركس تو را دشمن ميدارد اين ايستاده را دشمن ميدارد و ذات تو ايستاده نيست چرا كه مينشيني و اين ايستاده خراب ميشود. پس تو يك شخصي و اسمهاي بسيار داري و اين اسمها همهشان در جميعشان تو پيدائي و همه تو را مينمايند الاسم ما انبأ عن المسمّي حضرت امير ميفرمايد اسم آن است كه مسمّي را بنماياند. پس اين نشسته اسم من است و مرا مينمايد و اين نشسته اسمشما است كه شما را مينماياند و وقتي هم كه برخاستيد باز
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۴ *»
اين ايستاده شما را مينماياند. تو هر كاري كه ميكني اسم تو است و تو را مينماياند و تو يكي هستي و اسمهات بسيار است. و واللّه خدا يكي است و اسمهاي بسيار دارد و اسمهاش اينقدر هستند كه در هر ذرّه و در هر بسياري و كمي و هر عالمي نيست جائي كه اين اسمها آنجا نباشد.
ميفرمايند در دعاي رجبيه و از ائمّهطاهرين است و خيلي هم تعريف كردهاند ميفرمايد: بمقاماتك و علاماتك التي خدايا تو را قسم ميدهم بهآن علامات تو و به آن مقامات تو. و عرض كردم كه زيد ميايستد و اين ايستاده مقام زيد است. بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك. و اينها است كه بهگوش سنّيها و منّيها ميرسد و انكارش ميكنند و همينها است كه خودش فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و فيانفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. خدا را نميتوان ديد ولكن آيات خدا را ميتوان ديد و خدائي كه ديده نميشود و حرفش را تو نميشنوي و نميداني كجاست، خدا آيات خودش را ظاهر كرد.
نميدانم دل ميدهي كه ياد بگيري يا صدائي به گوشت ميرسد. پس خدا خدائي است كه لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير. و آني را كه نميشود ديد هيچجا نميشود ديد. و امام ميفرمايد: آني را كه خدا فرموده لاتدركه الابصار هيچ چشمي در هيچ عالمي او را نميبيند چرا كه چشم رنگ و شكل ميبيند و خدا نه رنگ چيزي است و نه شكل چيزي. در آخرت هم رنگهاي آخرتي هست و چشمهاي اهلآخرت خدا را نميبيند چرا كه رنگ آخرتي هم نيست و لكن آياتخدا را هم در دنيا ميتوان ديد هم در آخرت، چنانكه امام فرموده آني را كه ميشود ديد در دنيا و آخرت هر دو ميتوان ديد. اين است كه ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتّي يتبيّن لهم انّه الحقّ و حالت اين آيات اين است كه هركس ايشان را ميبيند خدا را ميشناسد و حالت اين نشسته اين است كه هركه ميبيند ميداند آقاسيّدمحمّد است و حالت آن نشسته آنست كه هركه ميبيند آقاميرزاحسين را ديده و ذات شما را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۵ *»
هيچكس نميتواند ببيند و شما هم اسمهاي مرا ميبينيد نه ذات مرا و من هم اسمهاي شما را ميبينم. و خدا چنين قرار داده كه ذاتها همه جا مخفي باشند و اسمها ظاهر، حالا ذات تو ديده نميشود مگر در اسم و اگر تو نبودي اين بدن تو حرف نميزد چرا كه بدن مرده حرف نميزند.
و باز اين مطلبها را ياد بگيريد كه اين زبان تا نجنبد سخن سخن نميشود و زباني كه روح در آن نيست نميتواند حرف بزند. پس ميتوان گفت كه حرفها همه از زبان است و ميتوان گفت كه حرفها از روح است و زبان از خودش جنبشي ندارد مگر آنكه بجنبانندش. پس اين زبان را روح ميجنباند و حرف ميزند پس حرفها همه حرفهاي روح است و چون از زبان بيرون ميآيد مال زبان است و حكم پيغمبر حكم پيغمبر است و حكم پيغمبر حكم خدا است و امر پيغمبر امر خدا است و امر پيغمبر معلوم است كه امر خدا است من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. پيغمبري اگر نيامده بود تو هيچ حلالي و حرامي به گوشت نخورده بود جاهل بودي ولكن اين آمد و امرها و نهيها و حلالها و حرامها درست كرد. حالا قول اين، قول خدااست و امرش امر خدا است. و يكپاره حرفها را مردم ديدهاند كه از براشان ضرري ندارد گفتهاند و منكر نشدهاند چنانكه ميگويند فلان مجتهد حكمش حكم خدا است و حكمش حكم رسول خدا است. پس بههمين پستاها فكر كنيد كه واللّه محمّد خدا نيست و لكن واللّه از خدا هم جدا نيست چرا كه اگر حركت ميكند خدا حركتش ميدهد و اگر ساكن ميشود خدا ساكنش ميكند خودش هيچ نشستن و راه رفتن ندارد.
و خدا تعريف معصومين را كرده، معصوم آنكسي است كه خودش هوي و هوس نداشته باشد آنوقت واش ميدارد كه حرف بزن حرف ميزند واش ميدارد كه ساكن شو ساكن ميشود كه ميفرمايد خدا: عبادٌ مكرمون اينها بندگاني هستند كه خدا اكرامشان كرده و لطف در حقّ ايشان دارد لايسبقونه بالقول هيچ سبقت بر خدا نميگيرند در قولي، هر وقت خدا گفت حرف بزنيد حرف ميزنند و از پيش خودشان
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۶ *»
حرفي نميزنند. پس عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون، ديگر ديدنشان، جنبيدنشان، نشستنشان، همه كارشان بهامر خدا است. پس هر چيزي كه خدا امر ميكند همان را ميكنند پس از اين جهت حكمشان حكم خداست و امرشان امر خدا است و غلّو هم نبايد كرد كه حالا كه همه كارشان كار خداست پس خدا هم هستند، نه! خدا نيستند. ميبينيد كه شما روحي داريد و بدني داريد و اين روح و بدن دو تا هستند چرا كه روح كه بيرون رفت بدن حركتي ندارد از خودش و بدن پيغمبر هم روحي دارد و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و اگر روح پيغمبري در بدن پيغمبري نباشد و دعوي پيغمبري بكند كافر است و لكن روح پيغمبري را در بدن پيغمبر گذاشت و گفت و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا و آن روح از روحالقدس بالاتر است و روحالقدس ميآيد مسائلش را از پيغمبر سؤال ميكند و اين روحاللّه از وقتي كه بر پيغمبر نازل شده ميفرمايند صعود نكرده و چون پيغمبر رفت تعلّق گرفت به حضرت امير و هكذا و امروزه تعلّق دارد به امامزمان و ميفرمايند تا خدا اين دنيا را برپا دارد اين روح هست.
پس غافل نباشيد كه چنانچه بدن شما را روح در آن تصرّف ميكند و روح شما بدن شما را بهحرف واميدارد و روح شما بدن را حركت ميدهد و مينشاندش پس اين بدن خودش بخودي خودش لايملك لنفسه حركةً و لا سكونا و لا اِبصارا و لا شمّا و لا ذوقاً و لا لمسا. اين بدن بدون روح حتي گرمي و سردي هم نميفهمد چنانكه بدن مرده طعم نميفهمد چشمش نميبيند و لكن آن روحي كه در بدن هست آن ميبيند و ميشنود و سردي ميفهمد و اين بدن را آن روح حركت ميدهد. پس بدن جانشين روح است يا خليفه اوست يا بگو حجاب اوست و اين بدن حجاب اوست و مردم حجاب كه ميشنوند خيالشان ميرسد مثل آن پرده است كه پشت سرش را نمينماياند و حجابهائي كه خدا دارد اينجور نيست همهشان خدانما هستند. ميفرمايد: هو المحتجب و نحن حجبه اوست محتجب و ما حجابهاي خدا هستيم.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۷ *»
و بهاصطلاح خدا و رسول حجاب آنست كه بنماياند چيزي را. و حجابش ميگويند اين بدن را بجهت اينكه روح آمده در اين بدن جا گرفته و بدن حجابش شده و اين بدن كه حجاب روح است روحنما است و از اين بدن كه علمي ظاهر شد ميفهميم كه آن كسي كه در اين بدن نشسته عالم است و اگر اين بدن حركت كرد ميفهميم كه آنكسي كه در اين بدنست حركتش داده و بدن پيغمبر۹ حجابي است از براي خداوند عالم و واللّه خدا است كه در مرصاد او است كه انّ ربّك لبالمرصاد و آن جاهائي كه مينشينند در كمينگاه، مرصادش ميگويند و خدا است كه از دست رسولخدا چيز ميدهد و خدا است كه از چشم رسولخدا نگاه ميكند و از گوش او ميشنود. ميفرمايد انّما يتقرّب الي العبد بالنوافل. ميفرمايد بنده مؤمن من بواسطه نافلهگزاردن و مستحبّات مقرّب ميشود بهمن و ميفرمايد وقتي كه مقرب شد و طوري عمل كرد كه من پسنديدم آنوقت او را دوست ميدارم و اگر او را دوست داشتم من ميشوم چشمبيناي او گوششنواي او و دست تواناي او فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها. و در حديثي ميفرمايد و رجله التي يمشي بها.
پس ببين همين طوريكه در آن بوديم و از اين بدن غافل نباشيد و در بدن خودتان فكر كنيد خيلي آسانتر ميفهميد. اين بدن وقتي كه حركت كرد روح حركتش ميدهد، ساكن ميشود روح ساكنش ميكند. هرچه از اين بدن صادر شد مادامي كه روح در بدن است همه كار روح است. بهمينطور است واللّه كه از چشم پيغمبر خدا ميبيند و از گوش پيغمبر خدا ميشنود و پيغمبر بهخدا ميبيند و بهخداميشنود و براي خدا كار ميكند و همينطوري كه بدن شما نماينده شما است اگر عالم است معلومست كه آنشخص عالم است اگر بيادب است معلوم ميشود كه آن شخص بيادب است جاهل است همينطور. پس همينطور است كه حجّتهاي خدا كمالات خداوند عالم را ظاهر ميكنند. پس ايشانند مقامات خدا كه بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان جائي نيست كه اين علامات تو آنجا نباشد و هر جائي كه تو خيال ميكني كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۸ *»
آنجا جا است معلومست كه خدا آنجا را بهقدرت خودش ساخته.
پس قدرت او آنجا هست و ايشانند قدرت خدا و خدا است كه دانا است و ايشانند دانائي خدا و غالب نواصب اينها را كه ميشنوند كه پيغمبر خيلي كارها ميكنند ميگويند: پس خدا چكاره است؟! و تو هم همينطور ميگوئي كه فلانكس با دستش كارش را ميكند نه آنكه اگر دست كاري را كرد بگوئي پس صاحبش چكاره است و هيچ فرقي نيست مابين حركت دست و صاحب دست چرا كه صاحب دست با دستش ميدهد و ميگيرد و با پاش راه ميرود و گوش كه ميشنود صاحب گوش از اين گوش ميشنود.
پس اگر خدا شد چشم و گوش كسي معلوم است كه خدا از آن چشم ميبيند و خدا از آن گوش ميشنود وجوهٌ يومئذٍ ناضرة الي ربّها ناظرة هركه ايشان را ميبيند خدا را ديده و هركه ايشان را زيارت كند خدا را زيارت كرده كه من زار الحسين بكربلا كمن زار اللّه في عرشه و من احبَّكم فقد احبَّ اللّه كسي كه دوست ميدارد شما را بهتحقيق كه خدا را دوست داشته و من ابغضكم فقد ابغض اللّه و كسيكه بغض شما را دارد با خدا عداوت دارد، بلكه عرض ميكنم واللّه كه شركي بهخدا نميشود ورزيد مگر اينكه شريكي بجهت ايشان قرار بدهي مثلاً بگوئي علي باشد عمر هم باشد اين شرك است. عمر اگر آدم خوبي بود تابع علي بود و علي را خدا خليفه خودش قرار داده و علي اسمي است كه خدا بر او گذاشته و مادر حضرت، زيد اسم آن بزرگوار را گذاشته بود و رسولخدا فرمودند تو چكاره بودي كه او را زيد اسم گذاشتي و اسم او علي است و هنوز حضرت رسول سي و سه سالشان بود و آنوقت حضرت امير را مادرش برد به دست حضرت پيغمبر داد، اوّل سلام كرد به پيغمبر و گفت اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انَّ محمّدا رسولاللّه و گفت بسماللّهالرحمنالرحيم و سوره قدافلح را خواند و هنوز قرآني نازل نشده بود و چگونه چنين نباشد و ميفرمايد انا مرسل الرسل انا منزل الكتب. بل هو آياتٌ بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم. آيات بيّناتي است در سينه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۹ *»
آنهائي كه بايد باشد و خدا چنين قرار داده است كه در سينه ائمّه طاهرين قرآن نوشته شده و در شكم مادرشان هم قرآن ميخواندند و هر امامي كه متولّد ميشد ميخواند: تمَّت كلمة ربِّك صدقا و عدلاً. و جبرئيل واللّه از نور اميرالمؤمنين خلق شده كه ميفرمايد پيغمبر۹ كه تمام ملائكه از نور برادرم علي خلق شدهاند و علي واللّه افضل است از تمام ملائكه چرا كه ايشان از نور علي هستند و علي خودش از نور خداست.
پس انا مرسل الرسل اگر مقصود ملائكه باشد ايشان ملائكه را نازل ميكنند و حضرت امامحسن عسكري ميفرمايد كه موسي را ديديم كه خوب آدمي است و قابل است انّ الكليم لمّا عهدنا منه الوفاء البسناه حلّة الاصطفاء چون ديديم كه كاري از او بر ميآيد ما هم خلعت اصطفا بهاو داديم.
پس پيغمبران بواسطه ائمّه شما پيغمبر ميشوند و لكن پيغمبر خودمان آقاي همه ائمّه است و همين حضرتاميري كه به اين تشخّص است ميفرمايد انا عبدٌ من عبيد محمّد و تعارف دروغي نبود و واقعا عبد و مطيع بود و اين منافات ندارد كه قرآن را او بفرستد و بگويد بهجبرئيل كه بجهت پيغمبر ببر و در باطن هم اين قرآن ا نَّه لقول رسولٍ كريم اين قرآن قول پيغمبر است. بلي پيغمبر در يك جائي قرآن را خوانده، ميفرمايند تمام قرآن در بيتالمعمور بر او نازل شد و همه را ميدانست و بعد وقتي كه آمد در زمين هر روز هر امري را كه خدا ميخواست پيغمبر بداند جبرئيل را ميفرستاد كه فلان آيه را امروز ببر بجهت پيغمبر، و لكن در بيتالمعمور يكمرتبه بر پيغمبر نازل شد و ميفرمايد من پيغمبر بودم و آدم هنوز در ميان آب و گل بود و آنوقتي كه آدم را خلق ميكردند كه هيچ انساني نبود من پيغمبر بودم. و ميفرمايد كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين. چرا كه رسول اسم آن پيغمبري است كه با امت حرف بزند و نبي اسم آن پيغمبري است كه بهاو وحي ميشود كه چنين و چنان كن و نفرمود كنت رسولاً و آدم بين الماء و الطين چرا كه كسي نبود كه پيغمبر به او امري را برساند ولكن نبي بود و قرآن
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۰ *»
همانوقت به او نازل شده و قرآن در سينه پيغمبر بود۹ و در آن مقامي كه بود حضرت امير همراهش بود و حضرت امير ميفرمايد: كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين.
پس غافل نباشيد كه ايشانند اوّل ماخلقاللّه و آنچه را خدا اراده كرده است و ميخواهد بكند اوّل بهاوّل ماخلقاللّه ميگويد كه بهمردم برساند و لا رطبٍ و لا يابس الاّ في كتاب مبين هيچ تر و خشكي نيست مگر اينكه در قرآن هست. هر مسألهاي در اين كتاب هست و در سينه ائمّه طاهرين است. و اين بود كه در شكم مادر مسائل مردم را ميگفتند و حضرت فاطمه كه در رحم خديجه سلاماللّهعليها بود و محتاج به مسألهاي ميشد تا اراده ميكرد كه خدمت پيغمبر برود و سؤال كند مسأله خودش را ميديد كه صدائي در شكمش بلند ميشود كه تو ميخواهي خدمت پيغمبر بروي و اين مسأله را سؤال كني و حكمش اين است. و خديجه اوايل مطمئن هم نبود آمد خدمت پيغمبر عرض كرد كه اين طفلي كه در رحم من است گاهي اينجور حرفها ميزند كه از ساير بچّههايم اينطور نديدم. فرمود اين از جنس آنها نيست و هرچه ميگويد بهآن عمل كن. و ايشان همهشان اول ماخلق اللّه هستند و بلغ اللّه بكم اشرف محلِّ المكرّمين. و ميفرمايد شما جائي هستيد كه فوق ندارد لايسبقه سابق و لايفوقه فائق و لايلحقه لاحق و لايطمع في ادراكه طامع كسيكه طمع ادراك آنمقام بكند نميتواند درك بكند همينطور كه هركس هركاري بكند خدا نميشود بر خلاف صوفيه كه اين مزخرفات را گفتهاند.
خدا آنست كه لميلد و لميولد. خدا از بندگانش بيرون نميآيد و بنده نميتواند خدا شود و خدا است خالق همه چيز و او است كه همهچيز را ساخته. پس از رياضت نميتوان اللّه شد و نميتوان موسي كليماللّه شد و واللّه انبياء بخصوص تخمهاي دارند كه تخمه نبي است و تخمه ائمّه شما تخمه ديگري است و ميفرمايد هر امامي كه بايد نطفهاش منعقد شود شربتي را از زير عرش ميآورند و آن امامي كه حي است ميخورد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۱ *»
و بعد از آن نطفه آن امام منعقد ميشود. و شما ملتفت باشيد كه از تخمه هندوانه خربوزه نميشود ساخت، از تخمه حيوانات انسان نميشود ساخت. پس عرض ميكنم كه غافل نباشيد كه خداوند عالم جميع مخلوقات را همينطور آفريده اوّل تخمه را درست ميكند و آن تخمهاي كه بايد زيد بشود عمرو نميشود و كلَّ شيءٍ خلقناه بقدر. هر چيزي را خدا بهاندازه خودش خلق كرده است و آن اندازه را هيچكس نميتواند پي ببرد. و مايه تمام تخمهها همين آب و خاك است و جعلنا من الماء كل شيءٍ حي و اين آب و خاك را حلّ و عقد و گرم و سردش ميكنند تا تخمه هر چيزي درست ميشود.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۲ *»
۱۸/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرّر عرض كردم كه بندگان چون جاهلند و احكام خود را هيچ نميدانند خداوند عالم تعليم ايشان ميكند، پس عبادات را خدا تعليم ميكند كه اينطور مرا بپرستيد. خودشان هرچه فكر كنند نميتوانند هيچ كاري را از براي خودشان درست كنند كه خدا راضي باشد. پس بههمين طوري كه خودشان از پيش خود عبادتي نميتوانند درست كنند پس غافل نشويد كه او را هم واللّه نميتوان شناخت مگر آنطوري كه خودش خودش را شناسانيده و اينطورهائي كه پيش اين مردم متعارف است كه اين عمارت را يك بنّائي ساخته و از آثار پي به مؤثر ميبريم، اينها مغز ندارد و سخني است نامربوط. اين عمارت بنّا دارد شكّ نيست اما چند بنّا اينجا كار كردهاند؟ غالبا اين است كه نميدانيد چند بنّا كار كرده و خدا توحيد از شما خواسته و نخواسته كه بهخدايان متعدد قائل باشيد. پس در اينكه اين قريه را بنّاها ساختهاند، هزار بنّا يا دو
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۳ *»
هزار يا سههزار بنّا جمع شدهاند ساختهاند توحيد خدا نيست و تعجب اين است كه هيچ عملي قبول نخواهد شد مگر آنكه انسان خداي خود را بشناسد چنانچه حضرت امير۷ فرمود كه: اول الدين معرفته اول دين معرفت خدا است و اين معرفت را اگر كسي نداشته باشد يك رفاقتي با پيغمبري داشته باشي اين رفاقت با پيغمبر دخلي بهخداشناسي و پيغمبرشناسي ندارد و نبوت دخلي به اين حرفها ندارد و فكر كنيد و معرفت پيغمبر غافل نباشيد و معرفت پيغمبر كه محمد پدرش عبداللّه و جدّش عبدالمطلب بود، اين معرفت پيغمبر نيست و غافل نباشيد كه معرفت پيغمبر و معرفت هر شخصي معرفت هركسي آنست كه آن چيزهائي را كه دارد او و غير ندارد آنها را انسان بداند آن معرفت است.
مثل اينكه ملتفت باشيد و فكر كنيد كه توي راه بيفتيد و انسان در راه كه افتاد خيلي چيزها را ميفهمد. پس معرفت هر شخصي، مابهالامتياز او را بايد دانست. چيزي كه اين دارد و غير او هم دارد مابهالامتياز نيست. معرفت زيد اين است كه پسر فلان است و چطور است و چيزهائي كه مابهالامتياز اوست معرفت زيد است.
پس غافل نباشيد كه آن مابهالامتياز ائمه را بدانيد كه واللّه مابهالامتياز معرفت است و باقي هيچ، سراب است و مردم خيال ميكنند كه چيزي است مثلاً ما ميدانيم كه حضرتامير پسر ابوطالب و داماد پيغمبر بود و خيلي شجاع بود و در خيبر را كند و اينها را مردم فضائل اسمش گذاشتهاند، اينها را كه تو ميشناسي سنّيها هم اينطور ميشناسندش، پس آنها هم او را شناختهاند و همينطور يهوديها هم او را ميشناسند كه اين بود كه در قلعه خيبر را كند و آنها را كشت، پس اين مرد شجاعي بود يهود و نصاري هم ميدانند و هركس در اين دنيا بوده و اوضاع پيغمبر را ميداند ميداند كه حضرتامير قاتل كفره و فجره بود و همچنين اين مرد، مرد عالمي بود و حضرت امير۷ مسائل خوب راه ميبرد همهكس ميداند سنّيها هم انكار ندارند و هر وقت يك مهمي روي ميداد هم ابابكرشان، هم عمرشان، هم عثمان حتي معاويه پناه به
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۴ *»
حضرتامير ميبردند و عمر هفتاد جا گفت: لولا علي لهلك عمر اگر علي نبود ما رسوا ميشديم. و اينها معرفت مابهالامتياز علي از ديگران نيست چرا كه آدمهاي شجاع خيلي در دنيا هستند نهايت حضرتامير شجاعتر بوده.
در جنگي بخصوص حضرتامير در ليلة الهرير هركس را كه ميكشت يك اللّهاكبر ميگفت و تسبيح انداختند هزار تكبير گفت معلوم شد كه هزار نفر كشته و مالكاشتر هم هركس را ميكشت يك تكبير ميگفت حضرتامير هزار و يك تكبير گفتند و مالكاشتر هزار تكبير حالا هر دو شجاع بودند و حضرتامير يك نفر را بيشتر كشت و اينها معرفت حضرتامير۷ نيست و همچنين مرد سخيّي بود هركس از حكايات عالم خبر داشته باشد ميداند كه بخششهاي زياد داشته.
پس غافل نباشيد مرد دانائي بود شكّ نيست، مرد عابدي زاهدي بود شكّ نيست، بهمردم خيلي چيز ميداد و خودش اعتنا به لباس و خوراك اين دنيا نداشت در اينها شكّ نيست و آنهائي كه اهل تاريخ هستند ميخواهد يهودي باشد يا نصراني باشد يا گبر باشد يا سنّي همه ميدانند. پس شما چرت نزنيد واللّه آن مابهالاختصاص ايشان معرفت ايشان است والاّ شجاعها در دنيا خيلي بودهاند و رستم اينقدر شجاع بود كه گاهي حضرتامير را ميگفتند رستمانه جنگ كرد و كاري را كه كساني ديگر هم كردهاند مابهالاختصاص ائمه شما و معرفت ايشان نيست و لكن آن چيزي كه معرفت ايشان و مخصوص بهايشان است آن ايناست كه ايشانند واللّه اول ماخلقاللّه هيچكس اول مخلوقات نيست و ايشانند واللّه آن اول ظهور خداوند عالم در اين عالم و ايشانند همين نوري كه خدا فرموده اللّه نور السموات و الارض و ايشانند نورالانوار. حالا اين آفتاب هم نور است چراكه خودش ظاهر است و ظاهركننده چيزهاي ديگر است ولكن اين نورِ ظاهر و اين آفتاب كه اينطور است اين اول ماخلقاللّه نيست، اين واللّه از نور حضرت امامحسن خلق شده و امامحسن خيلي قوّتش از اين آفتاب بيشتر است و خيلي كارها ميكند كه از اين آفتاب ساخته نيست و يكخورده عمل آفتاب را عرض كنم.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۵ *»
پس ببينيد اين آفتاب تمام آنچه گياه هست تمامش را اين آفتاب ميروياند و از زمين بيرون ميآورد پس علّت فاعلي اين گياهها يعني كي اين گياهها را رويانيده؟ غافل نباشيد اين گياهها را بي آفتاب خدا نميروياند بي هواي گرم خدا چيزي را نميروياند و اگر بايد چيزي روئيده شود آفتاب ميخواهد و جاي گرمي بايد باشد. پس اين آفتاب است واللّه كه جميع گياهها را رويانيده و اين آفتاب است كه ريشه اين گياهها را فرو ميبرد در زمين كه آبها را بهخود بكشند و اين آفتاب است كه شاخ و برگ درختها را آورده بيرون و اين آفتاب است كه مورق اشجار است يعني برگهاي اين درختها را هي آفتاب گرمش ميكند و بيرونش ميآورد هوا كه يكخورده گرم شد درخت پيك ميكند و هرچه گرمتر شد بزرگتر ميشود و اين آفتاب است مورق اشجار و اين آفتاب است كه گلها را از درختها بيرون ميآورد و بهمين آفتاب است كه اين گلها ميوه ميشوند. پس جميع ميوهها و حبوب را اين آفتاب درست ميكند و تعجّب اينستكه اين مردم چقدر عناد با حقّ دارند كه اگر همه اينها را هرجا بگوئي كسي منكر نميشود بگوئي كه اين آفتاب وقتي كه پائين رفت در زمستان درختها ميخشكد و اين آفتاب است كه تابستان كه بالا ميآيد درختها را سبز ميكند و ميوهها را ميرساند و انگور را شيرين ميكند و اين آفتاب علّت فاعلي جميع اين چيزها است و علّت فاعلي سوزانيدن، آتش است و همهكس ميگويد و محل تعجب هم نيست. علّتفاعلي تر كردن، آب است و همچنين علّت فاعلي هرجا را ميخواهي خشك كني خاك است.
پس غافل نباشيد ببينيد كه خيلي اين مردم جاهلند كه ميگويند اين شيخ گفته است كه ائمّه طاهرين علّت فاعلي ملكند پس حالا خدا چكاره است؟ حالا تو ميداني كه اين آفتاب گياهها را ميروياند و خدا ميفرمايد: والله انبتكم من الارض نباتاً و خداست كه اين آفتاب را يك جوري كرده كه دور زمين بگردد و خورده خورده اين كارها را بكند و خدا عمدا بتدريج اين كارها را ميكند كه اگر كسي داخل آدم است چيزي بفهمد. اوّل غوره را كه درست ميكند مرچ است و بعد بزرگ ميشود و مدتي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۶ *»
ترش است و بعد خوردهخورده آفتاب گرمش ميكند تا وقتيكه شيرين ميشود و همهكس ميفهمد و محلّ انكار نيست و هرجا كه هواش گرمتر است انگورش شيرينتر است و هرجا سردتر است ـ مثل همدان خراب شده ـ انگورش شيرين نميشود. پس علّت فاعلي رويانيدن گياهها آفتاب است مثل اينكه علّت فاعلي عمارتها بنّاها هستند و علّتفاعلي اين ظروفي كه از مس است مسگر است و علّت فاعلي ميخ و سيخ آهنگر است، حالا اينها كه علّتفاعلي شدند و اين آهنگر بيلي را ساخت و به ما فروخت آيا حالا خدا چكاره است نسبت به اين بيل؟ خدا آن كسي است كه آهن را خلق كرده و آهنگر را خلق كرده و قدرتش داده و علمش داده كه بيل بسازد و خدا آن كسي است كه اگر خواست كه اين آهنگر بيل بسازد ميسازد و اگر نخواست اين آهنگر نميتواند بسازد بيل را و لاحول و لاقوَّة الاّ باللّه. پس علّتفاعلي اين گياهها آفتاب است و علّت رويانيدن گياهها آفتاب است، و همين آفتاب است كه شور و شيرين و ترش و تلخ ميكند و خدا آنكسي است كه درخت و آب و زمين و آسمان و آفتاب را خلق ميكند. پس نه هركسي كه يكجايي علّتفاعلي شد خدا شده است.
پس ملتفت باش و فرض كن كه اين زمين را يك مخلوقي درست كرده باشد و حال آنكه همينطور است اللّه نور السموات و الارض خداست خالق آسمان و زمين، حالا اين نور كيست؟ خودش ميفرمايد: مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح و معني چراغ اينستكه خودش روشن باشد و چيزها را هم روشن كند. آنيكه ديده نميشود كه ميفرمايد لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير آن رنگ نيست طعم نيست روشني نيست تاريكي نيست. آنكسي كه ديده نميشود آنكسي است كه جعل الظلمات و النور هم ظلمات را خلق ميكند هم نور را و خودش نه نور است نه ظلمت. همينطورهائي كه ميفرمايند لايجري عليه ما هو اجراه و لايعود فيه ما هو ابداه پس صريح گفته است كه كاري كه در ملك خودش است به او جاري نميشود، رنگها را خلق كرده امّا خودش رنگ ندارد همين رنگهاي متعارفي كه بهريش ميبندند همين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۷ *»
نيلها همه از رنگ است و از اين گياه است حالا اين رنگ علفي است كه خدا ساخته. پس خدا رنگ حنا نيست و علّت فاعلي اين رنگ حنا است و بدئش از حنا و عودش بسوي حنا است و علّت فاعلي اين الوان همين گياهها است كه يكپاره سرخ ميكند يكپاره زرد ميكند يكپاره آبي ميكند و اين سرخ و زرد را مثلاً داخل هم ميكنند بادنجاني ميشود و زرد را كه در نيل بزنند سبز ميشود و عرض ميكنم آبي رنگ آب است و رنگ اين آفتاب زرد است. زردي آفتاب كه اثر ميكند در آن چيزي كه آب دارد اين گياهها ريشهاش پر آب است پس اين آبي كه در ريشه گياهها است آبي است و اين زردي آفتاب كه ميآيد اين زرد و آبي داخل هم ميشود سبز ميشود و كيست رنگرزتر از خدا و اين همه الوان كار خداست ولكن علّت فاعليشان چه چيز است؟ يكي گرم است خدا گرم نيست، يكي روشن است خدا روشن نيست و اگر خدا روشن بود كه ديده ميشد و خداست غيبالغيوب و خداست كه منزّه است از اينكه كسي او را بتواند ببيند پس لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و لكن چراغي روشن كرده و جعلنا الشمس سراجاً و اين شمس و آفتاب را ما چراغي قرار داديم و اين شمس كه چراغ است ظاهر است در نفس خودش. و ظاهركننده چيزهاي ديگر است ظاهر است در نفس خودش ـ چرت مزن ـ ظاهر است اين آفتاب كه قرصش پيداست ظاهر است و هرچه هم كه اينجاها هست پيدا ميشود و ظاهر ميشود شكّي نيست. پس ظاهركننده غير هم هست و لكن فكر كنيد ببينيد كه چهجور است و خيلي بكارتان ميآيد غافل نباشيد. پس اين شمس ظاهر است و ظاهركننده چيزهاي ديگر است پس اين ميروياند گياهي را كه اين گياه نميرويد اگر روشنائي روي زمين نباشد و تخمي در زير زمين تو ريخته بودي حتي همان تخمهاش را اوّل خدا تخمه را ساخته و هر چيزي اوّل تخمهاي دارد و خميرهاي دارد.
باري برويم بر سر مطلب. پس مطلب اينست كه اين آب هيچرنگي در آن نيست و اين خاك غير از رنگ خاكي رنگي ديگر ندارد و اين آب و خاك را كه جفت كردي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۸ *»
ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون اين آفتاب ميتابد و اين گياه سبز ميشود. پس سبزكردن اين سبزي كار آفتاب است و بهمحض اينكه سبز شده يا هر طعمي دارد طعمش را آفتاب درست كرده و ميبيني كه اين غوره اولش چيزي مرچ است كه دهن را بهم ميكشد خورده خورده دانه غوره بزرگ ميشود و ترش ميشود و خورده خورده ميخوش ميشود و خورده خورده شيرين ميشود. پس شيرينكردن انگور كار آفتاب است و همچنين همينطوري كه انگور را شيرين ميكند خرما را شيرين ميكند و همينطوري كه هسته انگور را درست كرده هسته خرما را درست ميكند. آنها را كي درست كرده؟ آن خرما را آفتاب درست كرده و هسته را هم آفتاب. پس جميع اين گياهها را آفتاب ساخته و راستيراستي ساخته و علّت فاعلي است و خودتان فكر كنيد و راه برويد. پس ببينيد اولش آبي است و خاكي است كه اينجا موجود است اين آب و خاك جفت ميشوند و آن ابتداي ابتدا خدا يك جوري آب را داخل خاك ميكند و خاك را داخل آب و يك چيزي مثل دانه گندم و برنج از زمين پيدا ميشود و سخت هم نيست و بعد آفتاب و باد سختش ميكند و وقتي كه نرم شد هي ريشه ميكند پايين ميرود و برگ ميكند و بالا ميرود و همين دانه سخت گندم را كه كاشتي نرم ميشود و ريشه ميكند و برگ بيرون ميآورد.
پس غافل نباشيد كه اين آفتابست علّت فاعلي تمام اينها و اين آفتابست كه آب را بخار ميكند و بالا ميبرد و سرما است كه بهاين بخار ميزند و فشارش ميدهد و ابر ميشود و بعد از آن آبش ميكند و باران ميشود و ميچكد ميآيد پائين. پس اين ابرها را آفتاب درست ميكند چرا كه كارها دارد اين آفتاب و خدا نيست اين آفتاب و لكن ببينيد خدا چه كارها بدست اين آفتاب داده. ببينيد اولاً اين آبها را آفتاب بخار ميكند و ميرود بالا و آن بالا كره زمهرير است كه اين آبها بهآنجا كه رسيد يخ ميكند. بعينه مثل آنكه تو آبي را در ديگ ميگذاري و سرپوشي بر روي آن ميگذاري اين بخار كه به آن سرپوش رسيد كه سرد است متقاطر ميشود و برميگردد ميرود در آن ظرفي كه آنجا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۹ *»
است و همچنين آن بالا هم سرپوش سردي هست كه اين ابرها را آب ميكند و برميگرداند. پس اين بخارات درياها و چاهها خصوص در زمستان كه پيدا است چرا كه سرما جمعش ميكند و ديده ميشود و در تابستان ديده نميشود چرا كه سرما نيست كه جمعش كند و نازك و لطيف است.
خلاصه مقصودم اين است فكر كنيد ببينيد تمام اين آبها را اين آفتاب بخار ميكند و بالا ميبرد و تمام اين ابرها بواسطه اين سرپوشي كه در كره زمهرير است پيدا ميشود و سردي كه زياد شد اينابر را ميفشارد و باران ميشود و اگر خيال كني كه اين آفتاب سرد نيست عرض ميكنم اگر غافل نباشيد ـ و بهكار اهل علم خيلي ميخورد ـ اين آفتاب وقتي كه ميتابد بر روي زمين اين زمين را گرم ميكند و اين پيش چشم تو است بههرجاي سختي كه رسيد اين آفتاب آنجا را خيليگرم ميكند و براي تجربه عرض ميكنم كه يك ظرف مسي را در آفتاب ميگذاري پنبه را هم ميگذاري هر دو گرم ميشود و لكن ظرف مس طوري داغ ميشود كه ميسوزاند و پنبه اينقدر گرم نميشود و اين آفتاب وقتي كه بهسنگ رسيد خيلي داغش ميكند و خاك را اينقدر داغ نميكند.
پس غافل نباشيد كه اين آفتاب ميتابد بهاين زمين و كوهها و كوهها را داغ ميكند و خاكها را گرم ميكند و گرمي سرابالا ميرود و مردم غالبا اينطور ميفهمند كه گرمي از بالا پائين ميآيد و حال آنكه اگر بهزمين نتابد آفتاب، گرمي پيدا نميشود و تا جسمي سخت نباشد حرارت در آنجا زيست نميتواند بكند مثل اينكه در پنبه نميتواند زيست كند چرا كه رخو است. پس آفتاب ميتابد به زمين و گرميش در زمين پيدا ميشود و نور اگرچه از بالا پائين آمده و لكن گرمي از پائين بالا ميرود و چهار فرسخ بالا ميرود اين گرمي و از جائي كه ابر هست تا زمين چهار فرسخ است و نور آفتاب در هوا هوا را اينقدرها گرم نميكند ولكن مس را يا آهن را خيلي داغ ميكند و گرمي وقتي كه حبس شد در چيزهاي سخت آنوقت سرابالا ميرود و آنجا كره زمهرير خيلي سرد است و ديگر چه ميدانند مردم كه سرد است؛ شعور و عقل دارند و ميفهمند كه تا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۰ *»
سرپوش سردي روي بخار نگذاري اين بخار تقطير نميشود و اگر فرض كني آن سرپوش هم گرم باشد اين بخار را تمام ميكند و خشك ميكند و نميگذارد اين بخار باقي بماند و اگر كره زمهرير هم گرم بود اين بخارات كه بالا ميرفت خشك ميشد و بخار وقتيكه آتش بهآن غلبه كرد خشك ميشود و آتش وقتيكه به روغن غلبه كرد دود ميشود و رطوبتش تمام ميشود. و غافل نباشيد كه همين دودهاي متعارفي اگر ملتفت باشيد ببينيد چوبهايي را كه ميگذاري روي آتش و تر باشد اوّل از آنجاهائي كه رخنه دارد ميبيني كه بخار بيرون ميآيد و بخارش سرد هم هست و اين بخار وقتيكه آتش بر آن غلبه كرد دود ميشود و من كه تجربه كردهام و اين چوب وقتيكه خيلي داغ شد و دود شد مشتعل ميشود. پس تمام دودها اوّلش بخار است و آتش روغن را اوّل آب ميكند و لطيفتر كه شد بخار ميشود و لطيفتر كه شد دود ميشود و خاكش ميماند و مشتعل ميشود و رطوبتش خشك ميشود.
پس ملتفت باشيد كه جميع اين بخارات كار آفتابست و آفتابست كه اين بخارات را بالا برده و بخارات كه خيلي درهم كوبيده شد باران ميشود. پس اين آفتاب علّت فاعلي باران و برف است و خدا آنكسي است كه اين آفتاب را ساخته و اين اثرها را به آفتاب داده. و غافل نباشيد ان شاءاللّه كه خداوند عالم تمام رنگهائي كه اينجا است تمامش را به آفتاب درست كرده. و بقّم درختي است و گياهي است كه سرخ ميكند و آفتاب بيرونش آورده و اين علفي است كه اين رنگ را دارد. پس جميع اين رنگها را آفتاب درست كرده نهايتش آن بقّم را سرخ كرده و پوست انار را زرد كرده و اينها را كه داخل هم ميكني يك رنگ ديگري پيدا ميشود. پس جميع رنگها و بوها كار آفتابست و اين آفتاب ميروياند درخت گل را و اين آفتاب است كه ميتابد و غنچه را بيرون ميآورد و اين آفتاب است كه معطّر ميكند گل را.
باز آن آفتاب آيا عطر آورده از پيش خودش در گل ريخته؟ نه، اگر از پيش خودش بود همه گياهها معطّر ميشد ولكن يك اثري در درخت گل هست و يك ميزاني از براي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۱ *»
درخت گل گرفتهاند كه آفتاب كه بر آن تابيد معطّر شود و همچنين است همه طعمها، همين آفتاب است كه انگور و خرما را شيرين ميكند چراكه اوّلش شيرين نيست و خورده خورده كاريش ميكند كه شيرين شود و آن ميوهاي كه بايد ترش باشد آفتابست كه ترشش ميكند و آفتابست كه هر تلخي را تلخ ميكند مثل يكپاره ميوهها كه خودش شيرين است و هستهاش تلخ است و همه كار آفتابست.
پس تمام شيرينيها و تلخيها و تمام طعمها كائناً ما كان كار آفتابست و علّت فاعلي تمام طعمها آفتابست، خدا چكاره است؟ خدا آنكسي است كه اين آفتاب را خلق كرده و اين عجب اكسيري است به گل كه ميتابد معطّرش ميكند، به گلهاي بدبو كه ميرسد بدبوش ميكند و همين آفتابست كه ترياك را درست ميكند و اين خشخاش را آفتاب درست كرده و اوّل همهجا تخمه ميسازند و پستاش اينطور است. پس غافل نباشيد كه اين ترياك را آفتاب درست كرده و خود خشخاش كه تلخ نبود و لكن اين را كه در زمين ميكاري و سبز ميشود و كوكنارش([۱]) كه درست شد ميبيني شيره تلخي از آن بيرون ميآيد. پس اين آفتابست كه هر شيريني را شيرين و هر تلخي را تلخ ميكند و اين آفتابست كه جميع معادن را درست كرده و نمكها را آفتاب درست كرده و آبي كه خيلي شور است آفتاب كه بهآن تابيد ميبندد. پس غافل نباشيد تعريف آفتاب را نميخواهم بكنم و لكن ميخواهم كه در راه بيفتي. تمام رنگها و بوها و طعمها را همه را اين آفتاب پرورش ميدهد.
و همچنين است اين آفتاب حيوانات را بهعمل ميآورد و اين آفتاب اوّلاً اگر معتدل نباشد هيچ حيواني آن حالت شهواني در او پيدا نميشود و اگر هوا سرد باشد هميشه، حيوانات شهوت پيدا نميكنند و شهوتشان خشك ميشود. پس هوا كه گرم شد اين نر و ماده شهوت پيدا ميكنند و با هم جمع ميشوند و آبستن ميشوند و تمام
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۲ *»
اين كارها كار آفتابست و تمام اين گوشتها و استخوانها و پشمها و موها كار آفتاب است.
پس غافل نباشيد و همچنين انسان اگر اين آفتاب خيلي سرد باشد نميتواند زيست كند. پس اين انسانها را همه را آفتاب تربيت كرده و علّت فاعلي ايشان آفتابست و هركسي شهوتي و غضبي دارد تمامش كار آفتابست و ميفرمايند آفتاب مادّه ثانيه است چرا كه مادّه اولي عرش است. آن مادّه اولي اشياء عرش است و آنست كه حركت ميكند و حركت ميدهد آفتاب و ماه را و بعد از آني كه عرش اينها را حركت داد آفتاب هم همه رنگها و بوها و طعمها را درست ميكند و هكذا. پس اين آفتاب مادّه ثانيه ميشود.
پس غافل نباشيد كه تمام اينها كار آفتابست و خدا است كه شما و هرچه ميكنيد خلق كرده است و خداست كه خالق شما و خالق چشم شما و خالق بينائي شماست و خداست كه خالق گوش شما و خالق شنوائي شماست و همين است كه ابراهيم سؤال كرد ربِّ ارني كيف تحيي الموتي. و خطاب شد كه اين مرغها را درهم بكوب و سرشان را نگاه دار ببين كه هر مرغي پيش سر خودش ميآيد.
پس غافل نباشيد و فكر كنيد منظورم اينست كه تمام آنچه در روي زمين است اگر اين آفتاب نبود اين آبها جاري نميشد و آب كه جاريست بواسطه آفتابست و هوا كه خيلي سرد شد آبها ميبندد و آنجا كه مقابل قطب جنوبي يا شمالي است همهاش يخ است چرا كه آفتاب كم ميتابد و آبها بسته است و گاهي كه يكخورده آفتاب به آنجاها ميتابد اين يخها شل ميشود و درياي يخي كه هست بجهت همين است. پس باعث يخ هم همين آفتابست و باعث ظلمت هم آفتابست. اين آفتاب ميتابد بهديواري و آنطرف ديوار سايه پيدا ميشود. پس بواسطه آفتاب سايه درست شد اگرچه سايه مال ديوار است و مايهاش از پيش ديوار است و لكن سببش آفتاب است و شب را هم اين آفتاب درست ميكند. پس اين آفتاب طالع ميشود اينجا ميشود روز و آنطرفش غروب ميكند و اين زمين بعينه مثل هندوانه ميماند هر وقت آفتاب اين روي هندوانه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۳ *»
كه ما هستيم ميآيد اينجا روز ميشود و بهآنطرف كه رفت آنطرف روز ميشود. پس اين روزها همه كار آفتابست شبها هم همه كار آفتابست نهايت شب را بهغروب درست ميكند و روز را بهطلوع. و از روي همين گرده بدانيد كه اين چراغي را كه خدا فرموده كه مثل نوره كمشكوة فيها مصباح مانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد اين چراغ آفتابست و آفتابي است كه از آن روشنتر خدا چيزي را نيافريده و اين آفتابست كه بطور حقيقت مُجري انهار و مورق اشجار است و اميرالمؤمنين آنها را فرمود و سنّيها هم شنيدند و هيچ تعرّض هم نكردند و حالا تعرّض ميكنند، بخصوص در كتابهاشان نوشتهاند كه اميرالمؤمنين كه جرأت نميكرد بگويد من امامم چطور جرأت ميكرد كه بگويد من مورق اشجار و مجري انهارم.
عمر مقصودش همان رياست بود هيچكاري بهاين حرفها نداشت و آنحضرت هم گاهي كمكش ميكردند مشورت كه ميكردند از آن حضرت مشورت ميكردند و او مثل وزير بود از براي ايشان. پس واللّه اين اميرالمؤمنين چراغ حقيقي است و جعلنا الشمس سراجا آن سراج منير كه پيغمبر است و مصباح است و اين آفتاب عالمتاب جميع گياهها و رنگها را درست ميكند و اين آفتاب كه ظاهر است كه اين كارها را ميكند و در واقع همه اين كارها مال آن آفتاب حقيقي است و جرم ماه يك چيز سياه بدهيئتي است و گاهي كه آفتاب ميگيرد و ماه جلوش را ميگيرد ماه پيدا است و چيز سياهي است و هر سمت اين ماه كه روبروي آفتابست روشن است و آن سمتش تاريك است و وقتي كه آفتاب ميگيرد ماه است كه ديده ميشود و شب دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم اين ماه روش بروي آفتابست از اين جهت روشن است و هرچه كمتر مقابل آفتاب ميشود كمتر پيداست.
پس آفتاب ميتابد به ماه و ماه را نوراني ميكند و هميشه نصفه ماه نوراني است يعني آنسمتش كه روبروي آفتابست روشن است تا وقتيكه مقابل آفتاب ميشود شب چهاردهم و پانزدهم يكجا نوراني ميشود و خود آفتاب واللّه از نور امامحسن است
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۴ *»
كه اين آفتاب نوراني شده و اين نور امامحسن۷ به اين آفتاب تابيده جميع گياهها را ميروياند و انسانها و حيوانها را تربيت ميكند. حالا ببينيد پس امامحسن۷ چقدر حقّ بهگردن مردم دارد. وجود زمين و آسمان از نور حضرت فاطمه درست شده و او از نور خدا است. حالا ديگر آفتابش از نور امام حسن درست شده. پس آن وجود مباركشان در اصل آنست كه عرض كردم كه آنچه مابهالامتياز ايشانست آنستكه ايشانند واللّه اوّل صادر از خدا و اوّل ماخلقاللّه و آن اوّل ماخلقاللّه نورالانوار است و اين اوّل ماخلقاللّه واسطه جميع مخلوقات است.
پس غافل نباشيد كه تمام آنچه در ملك خدا يافت ميشود تمامش واللّه كار دست ائمّه شما است و همه واللّه از نور ايشان درست شده همينطوري كه در كتابهاي خيلي معتبر مثل اصولكافي حتي در ميان سنّيها ثقهالاسلام خيلي معتبر است و قبرش را زيارت ميكنند پس عرض ميكنم كه در همين اصولكافي است كه ميفرمايد رسولخدا از نور من خدا عرش را آفريد و از نور امامحسن آفتاب و ماه را آفريد و از نور امامحسين بهشت و حورالعين را آفريد و از نور فاطمه آسمان و زمين را آفريد. و ميفرمايد واللّه خود اينها بهترند از آنچه از نور ايشان آفريده شده و در روز قيامت حضرت امامحسين جايي ميايستد و شيعيان ايشان خدمت آن بزرگوار ميروند و حظّها ميكنند و حورالعين منتظر ايشان هستند و آنها اعتنائي بهحورالعين نميكنند و شيعيان ايشان ديدار آنبزرگوار را عوض نميكنند بهديدار حورالعين و آن حضرت ميبيند كه حورالعين منتظر ايشان هستند. پس حضرت مجلس را بهم ميزنند و غايب ميشوند از پيش ايشان آنوقت ميروند پيش حورالعين.
پس دنيا و آخرت را خدا از نور محمّد و آلمحمّد آفريده و جايي كه خوب است بهشت است و تمامش از نور سيّدالشهداء ساخته شده و تمام دنيا از نور ائمّه ساخته شده نهايت عرشش از نور حضرت پيغمبر و كرسي از نور حضرت امير۷و هكذا. و همانطوري كه آفتاب هركاري را ميكند شريك خدا نيست و هرچه شما از براي آفتاب
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۵ *»
ميگوئيد شرك بهخدا نيست مثل اينكه آفتاب درختها را ميروياند و اين شرك بهخدا نيست چرا كه خدا اين آفتاب را خلق كرده و هر كاري را كه ميكند بحول و قوّه خداست و خدا آفتاب را علّتفاعلي اينها قرار داده و محمّد و آلمحمّد:را نور خودش قرار داده و اسم خود قرار داده و قرار داده كه هركه ايشان را بشناسد خدا را شناخته باشد و هركه ايشان را نميشناسد خدا را نميشناسد و هركه ايشان را دوست ميدارد خدا را دوست ميدارد و هركه ايشان را دشمن ميدارد خدا را دشمن ميدارد و هركس ميگويد علي باشد عمر هم باشد مشرك بهخداست. حالا علي را هيچ قبول نداري كافري و لكن ميگوئي علي را قبول دارم عمر را هم قبول دارم شرك است و تمام مردم از ملائكه و جن و انس بايد مطيع حضرتامير باشند چنانكه خدا امر كرده ملائكه را كه از براي آدم سجده كنند. و آدم هرچه بهملائكه امر ميكرد اطاعت ميكردند و همينطور تمام ملائكه اطاعت ميكنند اميرالمؤمنين را و از نور آن بزرگوار همه ملائكه خلق شدهاند و هريك را بهاذن خاصّي بهكاري واميدارد و ملكالموت كه ميآيد جان كسي را قبض كند تا اميرالمؤمنين نباشد نميتواند. اين است كه به حارث همداني فرمودند كه:
يا حار همدان من يمت يرني |
من مؤمن او منافق قبلا |
و همچنين است كه ميفرمايند كه بر سر دوستان خودش ميآيد سفارش ميفرمايد به ملكالموت كه اين دوست من است و بايد طوري جانش را بگيري كه صدمه نخورد. و او هم ميخواهد خدمتي كرده باشد جان اين بنده را چنان ميگيرد مثل آنكه گل سرخي را بدستش بدهي بو كند بههمينطور جانش را ميگيرد، و وقتي كه ميخواهد جان منافقي را بگيرد ميفرمايد آن حضرت كه اين دشمن من است و جانش را بسختي بگير و عزرائيل هم چنان ميطپاند سيخش را در بدن كافر و منافق كه جانش مثل پشم به سيخهاي او ميپيچد و جانش را ميگيرد و بهدرك واصلش ميكند.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۶ *»
۱۹/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
چون خداوند عالم خلق را از براي اين خلق كرده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانچه صريحا فرمايش ميفرمايد كه و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي آنكه مرا عبادت كنند و مرا بشناسند مااريد منهم من رزق و مااريد انيطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين من اينها را از براي رزقشان خلق نكردهام چرا كه خدا است رزاق، ميفرمايد من نخواستم كه آنها رازق خودشان باشند، چرا كه نميشود كه رازق خودشان باشند، پس اين خيالاتي كه ما ميكنيم كه مالي را بدست بياوريم تمامش زحمتي است كه بهخودمان ميدهيم. خدا ميفرمايد: قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء بگو خدايا توئي مالك ملك ملك را بههر كس ميخواهي ميدهي و از هركس ميخواهي ميگيري و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كل شيء قدير.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۷ *»
پس غافل نباشيد و يك خورده آرام بگيريد و جميع نظرتان بهخدا باشد. دولت و عزّت هرچه ميخواهي از خدا بخواه. عذر را خدا منقطع كرده است كه هرچه ميخواهي از من بطلب. و وحي شد به حضرت موسي كه هرچه ميخواهي از من بخواه حتي پشكل تنورت را چرا كه تمام تقديرات با خداوند عالم است و همين كه او را شناختي كه چيزي نخواهد شد در عالم خلق مگر او بخواهد و هيچچيز از ملك خدا بيرون نميرود اگر خدا بخواهد كه در ملكش باشد، ملتفت باشيد كه ماشاءاللّه كان و مالميشأ لميكن هرچه او خواسته بشود لامحاله ميشود و هرچه را او نخواسته نخواهد شد. چيزي را كه خدا نخواسته هرچه تو دلت بخواهد نخواهد شد و تمام چيزها بهتقدير خدا بايد درست بشود.
پس هر چيزي را كه تقدير كرده خواهد شد و آنچه را كه تقدير نكرده نخواهد شد. پس طمع بيجائي است كه انسان خيال كند بهزور خودش كاري را بكند دولتي يا عزّتي را بدست بياورد و خدا نفرموده كه چيزي از من مخواه بلكه فرموده ادعوني استجب لكم و بخصوص در حديث قدسي فرمايش ميفرمايد كه آليت علي نفسي قسم خوردهام بهحقّ ذات خودم كه هركس اميد بههركس داشته باشد من او را نااميد كنم مگر كسي كه اميد بهمن دارد و هركس اميد بهمن دارد كارش را درست ميكنم. حالا اميد تا بهجائي داري، خيال كن حاتمطائي باشد، هر طوري كه باشد اگر خدا خواسته كه چيزي بهتو بدهد ميدهد و اگر نخواسته نخواهد داد.
پس تمام امور در دست خدا است وحده لا شريك له و آنطوري كه خدا خواسته هركس بخواهد تغيير بدهد نميتواند. و بخصوص اين امري را كه عرض ميكنم در طلب رزق و در طلب مال قدري فكر كنيد و طبيعت انسان گول ميزند بهانسان و شيطان در اين طبيعت نشسته و گول ميزند، و طبيعتي كه ترس دارد از اطاقي كه تاريك است ميترسد و هرچه بهاو بگوئي چرا ميترسي، آرام نميگيرد و ميترسد و شخصي كه ترسو است ميداند كه در اطاق چاهي نكندهاند و ماري نيست معذلك ميترسد.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۸ *»
پس اين مردم چون مسخّر طبيعتشان هستند كأنّه مالك خودشان هم نيستند. شخص جبان هرچه خودش فكر كند كه چرا بايد ترسيد سببش را نميداند بلكه ميداند كه ترسش هم بيجا است و باز وقتي كه ميخواهد در تاريكي برود ميترسد. پس اين مردم چون تابع طبيعتشان هستند كأنّه جلوي خودشان را نميتوانند بگيرند.
پس غافل نباشيد ببينيد همينطوري كه خدا خبر داده كه هو الذي خلقكم او است كه شما را ساخته ببين هرگز خيال ميكني كه يك جائي از خودت را بسازي؟ هو الذي خلقكم. همينطوري كه خودت نميتواني خودت را بسازي و نميتواني خودت يك بچّه را درست كني و همينطوري كه نميتواني يك حيواني را درست كني يا درختي را سبز كني و چيزهائي كه ميشود آنها را هم ميدانم تو درخت را آب و خاكش ميدهي و لكن نميداني چطور سبز ميشود و در هر كاري انسان اولاً علمي ميخواهد كه آن كاري را كه ميكند از روي دانائي بكند پس كاري را كه ما راه ميبريم نميتوانيم آن كار را بكنيم و همينطور رزقمان را هم نميدانيم كجاست كه برويم تحصيل كنيم و حضرتامير۷ ميفرمايد چقدر شب و روز در فكر رزق خود هستي؟! مگر نميداني كه خدا عادل است و رزق تو را به غير نميدهد پس چرا بيخود دست و پا ميكني و خدا است رازق و رزق تو را بهكسي نميدهد و رزق كسي ديگر را هم بهتو نميدهد و همان دزد تا خدا نخواهد كه دزدي كند نميتواند دزدي كند. ميفرمايند مالي را كه زكاتش را نميدهي عمدا خدا مسلّط ميكند كسي را كه ببرد. ميفرمايد مالي در دريا غرق نميشود يا در بيابان دزد نميبرد مگر آنكه زكات او را ندادهاي.
پس ملتفت باشيد كه هو الذي خلقكم ثم رزقكم اوست خالق وحده لا شريك له و اوست رازق وحده لا شريك له چنانچه او زنده ميكند وحده لا شريك له و او ميميراند وحده لاشريك له و اينها را ميفرمايد كه تو بهفكر بيفتي كه هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء و آن شريك را هركس ميخواهي خيال كن كه آيا ميشود كسي خلق كند يا كسي ديگر رزق بدهد و زنده كند و بميراند حتي آنكه كسي شمشير را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۹ *»
بردارد گردن كسي را بزند باز اگر خدا خواسته كه گردن كسي را بزند ميزند والاّ نميتواند.
راوي عرض كرد خدمت امام كه آيا همهكس را ملكالموت جانش را ميگيرد يا بعضي را ملكالموت و بعضي را اصحابش و اعوانش و بعضي را خدا؟ عرض كرد در بعضي جاها ميبينيم كه اللّه يتوفَّي الانفس حين موتها كه خدا جان مردم را ميگيرد و يكجا ميفرمايد قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم و يكجا ميفرمايد تتوفّيهم الملائكة.
فرمودند حضرتامير كه جانها را تمامش را خدا ميگيرد وحده لاشريك له هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء حالا خودش هم فرموده قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم و حضرت هم فرمودند ملكالموت تمام جانها را ميگيرد و چونكه ملكالموت معصوم است وقتيكه خدا مقدّر كرده كه جان كسي را بگيرد ميگيرد و چون خدا خواسته اين هم همانطور جان را ميگيرد. پس كأنّه خدا خودش جان را گرفته چرا كه اين ملكي است معصوم و مطهّر و خلاف ميل و اراده خدا را نكرده است. ميفرمايد پس اللّه يتوفّي الانفس حين موتها. و مقصودم اينستكه ملكالموت را خودش را هم جانش را ميگيرد و آن كه متوفّي است خدا است. پس اوست كه خلق ميكند و رزق ميدهد و زنده ميكند و ميميراند. حالا اسبابش هم خيلي است راست است از شمشير بايد حذر كرد از غذاهاي بد بايد ترسيد. حالا ملتفت باشيد كه غالب ما اينطور خيالمان ميرسد كه رزق خودمان را خودمان بايد تحصيل كنيم. ببين تو رزق خودت را ميداني كجا است كه تحصيل كني؟ اين فلفلي كه رزق تو است و از هندوستان ميآيد نميداني از چه درختي است و در كدام باغ است و كي خريده و كي بار كرده و از براي تو آورده، حالا اگر دزدي هم آن رزق تو را بدزدد او بهخيال خودش دزدي كرده و منفعتي برده و لكن خدا ميخواهد كه رزق تو را بواسطه آن دزد بهتو برساند و تو نميداني كه رزقت در
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۰ *»
كجاست.
در بعضي دعاها همينطور امام۷ ميفرمايد و عرض ميكند كه خدايا اگر ميدانستم كه رزقم در كجاست اينقدر التماس هم نميكردم. بسا من ميروم جاي ديگر تحصيل رزق كنم و رزق من جاي ديگر است حالا رزقها خواه رزقهاي خوردني خواه پوشيدني هيچ نميداني از كجا ميآيد. هيچ نميداني كه اين لباس تو را كي پنبهاش را مثلاً ريشت يا اين پوستين را نميداني كه پوست چه حيواني است و كي دوخته و از كجا آوردهاند. پس غافل نباشيد كه هيچ واللّه در دست مردم نيست ارزاق خودشان و هيچ كم و زياد نميتوانند بكنند. حالا اين رزق تو در هندوستان است بار ميشود و از براي تو ميآيد و ميفرمايد: و في السماء رزقكم و ماتوعدون. اين رزق شما حاقّ واقعش اينست كه در آسمان است و آنچه را هم كه بهتو وعده كنند يا وعيد كنند تمام اين توعدون از آسمان ميآيد. حالا ما كه نميتوانيم بهآسمان برويم كه رزق خود را بگيريم خدا بايد نازل كند. بسا كه رزق ما همراه همين بارانها بيايد. اين بارانها كه آمد زمين و رفت در ريشه گياهي و آن گياه سبز شد و دانه بيرون آورد آنوقت رزق تو ميشود و آنچه را كه از براي غير نازل كردهاند همينطوري كه از تو را بهغير نميدهند از غير را هم بهتو نميدهند.
پس آدم عاقل نبايد دست و پا كند و آدم اگر عقل را بكار ببرد و تابع طبيعت نشود اگر در جائي دانست كه چاهي و ماري و موري نيست و هزار مرتبه رفته و ديده چيزي نيست نميترسد و همانطوري كه روز بيپروا ميرفته شب هم بيپروا ميرود و وقتي كه تابع طبيعت شد خلاف عقل ميكند و بيخود ميترسد.
پس غافل نباشيد كه رزقها با خدا است و بر خدا است و ميفرمايد: علي اللّه رزقها و تو يك چيزي را كه ميخواهي بر خودت واجب كني ميگوئي علي هكذا و خدا هم فرموده علي رزقها. جميع ارزاق با خدا است و خدا است كه رزق تمام مرزوقين را ميرساند و اين همه مگسها رزق ميخورند. و عرض ميكنند كه اين مگس
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۱ *»
كه ميپرد و صدا ميكند اين چه چيز است؟ ميفرمايند اين صدائي كه ميكند طلب رزق است و هر حيواني طلب رزق خودش را ميكند و بههركس رزق خودش ميرسد و خودش رزق خودش را نه كم ميتواند بكند و نه زياد چرا كه خداست عادل، و قادر است كه ارزاق را درست قسمت كند و برساند و موكّل بر ارزاق عباد ميكائيل است. و فكر كنيد ببينيد كه چقدر ملك بزرگي است و همانطوري كه عرض كردم ملكالموت جان همهكس را ميگيرد پس خيلي صاحب قوّت است و لكن كار ميكائيل بزرگتر است و قوّت او زيادتر است چرا كه رزق همهچيز را پيدرپي بايد ميكائيل برساند چنانكه اين روغن كه در چراغ است سرهم بايد داخل فتيله بشود و روشن بشود كه اگر آني اين مدد نرسد خاموش ميشود و همينطور است اين بدنهاي شما كه بايد مدد سرهم بهآنها برسد و همين حالا تو خودت نميتواني مدد بخودت برساني. تو همينقدر كار ميتواني بكني كه اين لقمهاي كه خدا آماده كرده تو ميتواني برداري در دهنت بگذاري اگر خدا مقدّر كرده باشد و وقتي كه رفت در شكم تو حالا چطور مدد بهچشم ميرسد؟ نميداني چطور ميشود. آن رگهائي كه هست و اين مددها را ميرساند آن مددي كه بهسفيدي چشم ميرسد غير از آن مددي است كه بهسياهي ميرسد و همه همان خون سرخ است و اينطور ميشود خوني است قرمز. خداوند عالم همين طوري كه شما ميخواهيد آبي را بجائي ببريد نهرها و جويها درست ميكنيد خدا هم در بدن نهرها درست كرده بعضي بزرگ مثل رگهاي بزرگ بعضي كوچك و خون را در اين رگها جاري ميكند اين غذا را از معده ميبرد در كبد و در كبد كه خون ميشود اين رگها ميبرند بههرجائي كه بايد ميرسانند و سر هم اين جاذبه جذب ميكند اين خون را و اين خون در هر درجه به يك رنگي و به يك شكلي ميشود ميرود در استخوان و در مغز استخوان كه ميرود ببين كه سفيد و چرب ميشود. و گاهي زياد ميرود ميبيني كه رنگش گرفته است و اين خون است كه بهمغز استخوان ميرود و جزء استخوان ميشود و سفيد و سخت ميشود همين خون روان و اين نيست مگر كار خداوند عالم جلّشأنه.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۲ *»
پس تو رزق كه ميخواهي و ميخواهي كه دست و پات و چشمت صحيح باشد تو غير از فرودادن غذا كاري ديگر نميتواني بكني و اين را هم خدا اسبابي كوك كرده و قوهاي قرار داده كه تو بتواني غذا را فروبدهي و اين قوه بخصوصي است ببين شتر سرش را در آب ميگذارد و اين آب سرابالا ميرود و اين قوه جذب را خدا ساخته.
پس اين است كه خودمان اوّلاً نميدانيم رزق ما كجاست. حالا بهتجربه بدست آوردهايم كه بعضي از آنها از رشت ميآيد بعضي از جاهاي ديگر ميآيد و باز نوعا ميداني كه مايه اينها از آسمان است كه اين گياهها از آنها پيدا ميشوند و در هيچجاش ما تصرف نداريم. پس هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء چنانكه نميخواهي بطور بازي هم مگسي درست كني اگر همين حالت را پيدا كردي در رزقت آسوده ميشوي كه باز تا خدا نخواهد هيچ چيز در ملك پيدا نخواهد شد و حالا كه خدا را شناختي كه چنين است برو پيش خدا و طلب رزق كن وسعت ميخواهي از خدا طلب كن.
پس غافل نباشيد كه خدا امر كرده است كه او را بشناسيد او محتاج نبود كه او را بشناسي ولكن تو محتاج بودي بجهت آنكه سرهم نعمت ميخواهي و مدد ميخواهي و سرهم در نعمت اين خدا غوطه ميخوريم و همين كه او را شناختي و چيزي دلت خواست او تو را ميل ميدهد بهغذاي بخصوص و همانطوري كه بهتو ميل را داده اگر بخواهد بهتو ميدهد و حكم كسي بهخدا ندارد بايد التماس كرد و خدا بهحضرت عيسي خطاب ميفرمايد كه نميبيني كه اول كه گدا درخانه كسي رفت و گفت چيزي ميخواهم مشكلشان است كه به او چيزي بدهند و همين كه اصرار كرد بهاو يك چيزي ميدهند. و اين نصيحتي است.
يك وقتي يك پيرهزالي در بنياسرائيل بود با هزار زحمت يك خورده گندم و جوي پيدا كرد و آشي پخت و روزه هم بود آنوقتي كه پخته شد يكمرتبه اين ديگش افتاد و آشها ريخت و تمام شد و در همان زمان يك پادشاهي بود بسيار جابر و قاهر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۳ *»
وقتي كه مينشست سر سفره هر چيزي كه خواهش ميكرد بايد موجود باشد. يكوقتي ماهي دلش خواست و فصلي نبود كه ماهي بگيرند تا گفت ماهي، نوكرش رفت لب دريا و ماهي گرفت و زود آورد. دو ملك بودند و همراه بهآسمان رفته بودند از همديگر سؤال كردند كه تو كجا بودي يكي گفت من موكّل بودم بهآن پيرهزن وقتي كه آشش را پخت به من امر شد كه ديگش را معلّق كنم. و آن ديگري گفت كه فلان پادشاه ماهي خواست و من مأمور شدم كه ماهي را از دريا بگيرم و به او برسانم. و اين دو ملك هر دو متحيّر شدند كه فلان پادشاه را كه ميشناسيم جابر و ظالم است و آن ضعيفه فقير و پريشان است، بهخدا عرض كردند كه ما راه اين را ندانستيم كه فلان پادشاه ظالم را تا ماهي خواست بهاو دادي و فلان ضعيفه بيچاره كه روزه هم بود امر كردي ديگش را معلّق كنيم كه آشش بريزد! فرمود چون از صداي آن ضعيفه خوشم ميآيد و ميخواهم هميشه در ياد من باشد و گريه و زاري كند و آخر كار او را راضي كنم و فلان پادشاه را از بس از او بدم ميآيد كه نميخواهم هرگز صداش را بشنوم پس امر كردم كه آن ماهي را به تعجيل بهاو برسانند كه مبادا مرا بخواند.
و خدا از بس مؤمن را دوست ميدارد از صداي او خوشش ميآيد هي ميخواهد كه سؤال كند و ما حوصلهمان كم است و لكن او عالم است بهعواقب امور و هميشه ملاحظه نفع ما را ميكند و چهبسيار چيزها كه ما خيال هم بكنيم كه وقت حاجت ما است و گرسنه هم هستيم و چون خدا ميداند كه ناخوشي عارض تو ميشود آنوقت بهتو نميدهد. پس عسي انتحبّوا شيئا و هو شرّ لكم و عسي انتكرهوا شيئا و هو خيرٌ لكم.
پس غافل نباشيد كه اوست كه خلق ميكند وحده لاشريكله و رزق ميدهد و زنده ميكند و ميميراند وحده لاشريكله و تمام آنچه عرض كردم كه در اين زمين ميشود كار آفتابست و علت فاعلي آن آفتابست چنانكه اين عمارت را علّتفاعليش فلان بنّا است و تمام نباتات و جمادات و حيوانات و انسانها علّتفاعليشان آفتاب
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۴ *»
است، ميبيني كه آفتاب در تابستان قدري كه بالا ميآيد گياهها سبز ميشود و همين كه در زمستان قدري پائين افتاد تمام درختها خشك ميشود. پس علّتفاعلي جميع گياهها اين آفتابست.
پس غافل نباشيد و فكر كنيد. پس ببينيد آن نوري كه اللّه نور السموات و الارض كه خدا است نور آسمان و زمين و بخصوص ميفرمايد كه اين چراغ را ساختهام و از روغن زيتون هم روشن كردهام و روغنش هم طوري قابل و مستعد بود كه اگر آتش هم نداشت روشن بود و غافل نباشيد بعد از آني كه تمام مراتب اين چراغ را وصف ميكند كه اين چراغ در چراغدانست و در آن خانههائيست كه خدا خيلي بلند ساخته است بطوري كه تمام خلق بايد آنرا بشناسند و خلق كه از اطراف نظر ميكنند ببينند بلندي آنها را كه اذن اللّه ان ترفع و همين خانهها هم نور است و چراغدانش هم نور است زجاجهاش هم نور است چراغش هم كه معلوم است.
پس نور علي نور و خدا هدايت ميكند بهنور خودش هركه را بخواهد و تو بخواه كه غرض و مرض نداشته باشي كه هدايت شوي و كسيكه نشناخت كه اين خانهها محمّد و آلمحمّد هستند او ناجي نخواهد بود و خيلي از علما همينطور بدل گرفتند كه رجالٌ لاتلهيهم بدل بيوت باشد و خيلي مناسب است و بعضي ديگر بهزعم خودشان گفتهاند كه فاعل يسبِّح رجال باشد و در آيه يسبَّح به مجهول هم خوانده شده است. پس شما غافل نباشيد كه آن خانههائي كه در آن تسبيح ميشود خانههاي خشت و گلي نيست.
پس بدن مباركشان آن خانههائي است كه اينقدر بلند است كه رفته است تا پيش خدا. از اينطرف آمده است تا پيش تو و كارهاي خدائي جميعا از دست ايشان جاري است و طوري شده كه تمام مكلفين ايشان را بشناسند. طأطأ كل شريف لشرفكم و بخع كل متكبر لطاعتكم و خضع كل جبار لفضلكم و ذلّ كل شيء لكم و اشرقت الارض بنوركم اين روشني و نور را همهكس ميبيند و ميداند كه از آفتابست و اين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۵ *»
آفتاب از نور امامحسن است۷ و راه مسئله را كه در آن افتادي آسان ميشود و راهش اينست كه حجت خدا تمام است و هرچه را خواسته كه بهمردم برسد فهمانيده و از براي خدا حجّتي است كه بالغ است يعني رسيده و امام ميفرمايد در تفسير بالغة اي الواضحة و همينطور است آيات خدا همينطور ظاهر و واضحند بشرط اينكه كسي دلش بخواهد آيات را ببيند و اينها همان آياتي هستند كه ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيَّن لهم انّه الحقّ و عمارتي را كه ميبيني ميفهمي كه سازنده اين عمارت قادر بوده و علم داشته كه اين عمارت را ساخته و ايشانند مقامات و علامات خدا كه در مشرق هستند در مغرب هستند همهجا هستند همهجا را عمارت كردهاند و علّتفاعلي اين بنا معلوم است كه فلان استاد است و خدا نميشود. والسماء بنيناها و اين آسمان را هم كساني ساختهاند و ادعاي خدائي ندارند.
پس غافل نباشيد كه در ملك خدا كاركنها زياد هستند و علّتهاي فاعلي هستند و همهكار خودشان را ميكنند و شريك و وكيل خدا هم نيستند خداست وحده لاشريكله هو القادر علي كل شيء و هو المالك لما ملّكهم و القادر علي ما اقدرهم عليه. پس اوست مالك ما و مالك هرچه بهما داده است.
پس غافل نباشيد كه آن آياتي كه خدا قرار داده سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم صريح آيه قرآنست و طوري نيست كه كسي بتواند بگويد حديثش ضعيف است چنانكه حديث نورانيّت را گفتهاند كه بُرسي جعل كرده است و اين آيه را ديگر نميتوانند بگويند مجعول است و آن آيات طوري است كه هر كه ديد يتبيَّن لهم انه الحقّ همه خدا را مينمايند و همه حجت خدا را تمام ميكنند. و يكخورده كه فكر كردي كه راه مسئله به دستت بيايد خودت ميتواني شرح كرد و اگر پيغمبر در ميان ما نيامده بود و شرعي از براي ما بيان نميكرد ما چيزي از حلال و حرام نداشتيم .
پس او است اسم هادي خدا و در هر ولايتي كه مسلمان شدهاند خبر اين پيغمبر رفته و او حجت خدا را تمام كرده و ملائكه هم اگر باشند بايد حرف بزنند چنانكه گاهي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۶ *»
جبرئيل را مصوّر ميكردند بصورت دحيه كلبي چون آدم خوشسيمائي بود و جائي كه پيغمبر است جبرئيل آنجاها نميتواند پا بگذارد چنانكه در شب معراج رسيدند بهجائي كه جبرئيل ايستاد و عرض كرد من نميتوانم از اينجاها بالاتر بيايم و اگر يك بند انگشت بالاتر بيايم ميسوزم و حضرت آنجا تنها بالا رفتند. و عرض كرد جبرئيل كه قدم گذاشتي بهجائي كه احدي از اوّلين و آخرين آنجا پا نگذاشته است و نخواهد گذاشت و چون خودت از آنجا آمدهاي حالا هم بالا برو. پس ائمّه طاهرينند نور خدا و خودشان ظاهرند و ظاهر كننده چيزها هستند.
و فكر كنيد چنانچه مفصّل عرض كردم كه اين آفتاب است كه ميروياند گياهها را پس ظاهر است و ظاهركننده اين گياه است و اين آفتابست كه ميوه اين درخت را بيرون ميآورد پس اگر اين آفتاب نتابد بهاين درخت و مرور نكند و سرد و گرم نشود اين درخت گل نميكند و ميوه نميدهد. پس اين آفتابست كه برگها را بيرون ميآورد پس اگر حضرت اميرالمؤمنين فرمود: انا مورق الاشجار راست است بلكه اين آفتاب بهاذن اميرالمؤمنين مورق اشجار است و حرف بزرگي هم نيست.
پس غافل نباشيد كه تمام آنچه از عالم خلق هست تمامشان را آلمحمّد ظاهر كردهاند و خودشان ظاهر بودند و خودشان خليفه خدا و قائممقام خدا و ظاهر خدا هستند اما المعاني فنحن معانيه پس تمام كار دست آلمحمّد است و اينست كه آقاي تو شدهاند چرا كه تو را ساختهاند. و قل اللّهمّ مالكالملك و مالكالملك اسم خدا است و اسم غير مسمّي است. تو ميايستي و اين ايستاده ذات تو نيست اسم تو است، تو حالا در اين ايستاده ايستادهاي و اين ايستاده قائممقام تو است و تو را مينماياند و الاسم ما انبأ عن المسمّي و ذات تو آنست كه بخواهد بايستد ميايستد يا ميخوابد. پس غافل نباشيد كه مالكالملك اسم خداست و صلوات اللّه بر اين اسم و تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و اين اسم خدا است كه اين كارها را ميكند و مالكالملك اسمي است از اسمهايخدا و اين است كه عزيز ميكند هركس را كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۷ *»
ميخواهد عزيز كند و اين است كه ذليل ميكند هركس را كه ميخواهد ذليل باشد و ذات خدا آن كسي است كه اين اسمش است و نحن والله الاسماء الحسني التي امراللّه ان تدعوه بها. و امام قسم خورده كه هركس ايمانش ضعيف است باورش بيايد، و كدام اسم؟ آن اسمهائي كه خدا به پيغمبرش فرموده كه قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاما تدعوا فله الاسماء الحسني و ايشانند كه عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۸ *»
۲۰/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
چون خداوند عالم خلق را خلقكرده بود از براي اينكه او را بشناسند و بپرستند چنانچه صريحا فرمايش ميفرمايد و ميفرمايد: و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد انيطعمون انّ اللّه هوالرزّاق ذوالقوّة المتين ميفرمايد: من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي آنكه مرا بپرستند و مرا بشناسند و آنها را از براي رزق خودشان و رزق كسان ديگر نيافريدهام مااريد منهم من رزق هيچ خدا اراده نكرده است كه شما رزق كسي را بدهيد چرا كه انّ اللّه هو الرزّاق. و يكپاره خيالات از براي شما ميآيد و بايد آن خيالات را دور كرد ملتفت باشيد چنانچه خداوند عالم خالق است و همه را خدا ساخته بههمينطور خداست رازق، ما نميتوانيم رازق باشيم.
حالا خيال كن كه در ملك تو ميوه بهعمل ميآيد اينها را تو نميداني كه رزق تو است يا كسان ديگر ميخورند چنانچه ميبيني بعضي را موشها و بعضي را مرغها
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۹ *»
ميبرند. پس غافل نباشيد كه رزق شما ببين فلفلش از كجا ميآيد دارچيني آن از كجا ميآيد و آنچه رزق تو است بهتو ميرسد و نميتواني نخوري و آنچه رزق تو نيست نميتواني بهدست بياوري چرا كه قد قسّمه عادل بينكم چرا كه خداست عادل و او است مواظب خلقت خلق و مواظب رزق خلق والله غالبٌ علي امره و خداست كه غالبست بر امر خودش و هيچكس برخلاف تقدير او نميتواند راه برود.
پس غافل نباشيد انشاءاللّه كه تمام كارهاي تمام خلق با خداست و اين مخلوقات هيچچيز را نميتوانند خلق كنند و تمام رزق اين مخلوقات با خدا است و بر خداست و كسي نميتواند رازق باشد چرا كه ميبيني كه رزق ما هر خوردهايش از جائي ميآيد و از ولايتي ميآيد كه اغلب آن را ما نميدانيم كه در كجاست.
پس غافل نباشيد كه خالق خداست وحده لا شريك له چنانچه رازق اوست وحده لا شريك له هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء سبحانه و تعالي عمّا يشركون و اينطورهائي كه عرض ميكنم غافل نباشيد اوست رازق، اوست خالق اوست ميراننده و زندهكننده و اينها چهار اسمند از اسمهاي او. و دل بده كه ياد بگيري اينها چهار اسمند، خالق كاري بهرازق ندارد. خالق خلق ميكند و رازق رزق ميدهد و محيي كاري به مميت ندارد و ملكالموت را از براي همين خلقش كردهاند كه جان مردم را بگيرد و جبرئيل از براي همين خلق شده كه مختلفات را جمع كند روح را با بدن جمع كند و غافل نباشيد كه جميع خلق را اين ملكالموت ميميراند قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم ولكن رازق و محيي و مميت خدا است و يك چيزي ياد بگيريد آن جاي ديگرش هم همينطور است و ماتري في خلق الرحمن من تفاوت. خدا يكجور كار ميكند چرا كه يك قدرت و يك علم دارد و بهيك پستا خلق ميكند.
پس ببينيد كه جان جميع زندهها را ملكالموت ميگيرد و اين ملكالموت فاعلش است و همينطوري كه عرض ميكنم بخصوص حديث است كه راوي از حضرت امير
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۰ *»
ميپرسد كه آيا بعضي مردم را خدا جانشان را ميگيرد و بعضي را ملكالموت و بعضي را ساير ملائكه كه اعوان ملكالموت هستند چرا كه در قرآن بطور اختلاف فرمايش ميفرمايد، يكجائي ميفرمايد: اللّه يتوفّي الانفس. در يكجا ميفرمايد: قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم. و يكجا ميفرمايد: تتوفّيهم الملئكة.
فرمود آنحضرت كه ملكالموت خلق شده كه جانهاي مردم را او بگيرد و همه جانها را ميگيرد و چون معصوم است و خلاف امر خدا كاري را نميكند و هر طور و بههر كيفيت كه خدا ميخواهد جان هركس را بگيرد او ميگيرد و خدا هرطور كه ميخواهد خودش جان كسي را بگيرد اين كه معصوم است همانطور ميگيرد و هر وقتي كه او خواسته جان فلان را بگيرد ميگيرد. بههر كيفيتي كه خواسته جان كسي را بگيرد همانطور ميگيرد.
پس چون بههيچوجه مخالفت خدا را نميكند بدان كه همانطوري كه تو خيال ميكني كه خدا جان ميگيرد همينطور او جان ميگيرد. پس خداست كه جانها را ميگيرد و واللّه بهمينطور است بدون تفاوت مثل اينكه ميگويد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركه اطاعت ميكند رسولخدا را اطاعت خدا را كرده و حال آنكه رسولخدا بنده خدا و غير خدا است شكّي نيست و در هر نمازي ميگوئي اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ولكن چون معصوم است وقتي كه امر ميكند همانطوري كه تو توقع داري خدا امر كند او امر ميكند و همانطوري كه خدا خواسته همانطور ميكند. يكسرموئي نه كم ميكند نه زياد. از اين جهت محبت او محبت خدا و اطاعت او اطاعت خدا و ايمان بهاو ايمان بهخدا شد و زيارت او زيارت خدا شده.
پس غافل نباشيد كه معصومين فعلشان فعل خدا است و امرشان امر خدا است و حكمشان حكم خدا است و شناختنشان شناختن خداست و نشناختنشان نشناختن خداست هركس شناخت ائمّه طاهرين را خدا را شناخته و هركس نشناخت ايشان را خدا را نشناخته. و شناختن را تو فكر كن كه چطور بايد شناخت و طورش اين است كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۱ *»
ايشان به لباس ماها بيرون آمدهاند و ايشان در عالم ماها ظاهر شدهاند و انا بشرٌ مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد. پس او هم بشريست مثل ما، حالا بدني مثل ما دارد و مثل ما غذا ميخورد و خواب ميكند و مثل ما راه ميرود و ساكن ميشود. حالا كه چنين است غافل نباشيد ما اگر بدانيم كه اين پيغمبر زنده بود و غذا ميخورد مثل ما، اين معرفت پيغمبر نيست ولكن بايد بداني كه آن كه لباس ما را پوشيده بود اين اوّل ماخلقاللّه است و مخصوص او است كه اوّل ماخلقاللّه است و غير از او و غير از اهلبيت او هيچكس اوّل ماخلقاللّه نيست حتي پيغمبران و همه پيغمبران از ملائكه متشخّصترند و ملائكه نوكرند و خادمند و خلقت ملائكه از براي همين است كه خدمه و فعله باشند انّ الملائكة لخدّامنا و خدّام شيعتنا اينها نوكرهاي ما و خادم شيعيان ما هستند و پيغمبران هزار مرتبه از همه ملائكه متشخّصترند و اين پيغمبران واللّه اوّلماخلقاللّه نيستند و عرض كردم كه پيغمبر و آلاو۹ خلق شده بودند و هيچ مخلوقي نبود و خداوند عالم از نور پيغمبر دوازده حجاب ساخت و آن دوازده حجاب همين ائمّه دوازدهگانه هستند و باز پيغمبر در هر حجابي و تقلّبك في الساجدين در هر حجابي مدتها زيست ميكرد پس دوازدههزار سال در حجاب دوازدهم عبادت خدا را ميكرد و باز هيچ مخلوقي نبود، بعد از آنجا مأمور شد كه بيايد به حجاب يازدهم، آمد در آنجا و يازدههزار سال آنجا باز عبادت خدا را ميكرد و هيچ خلقي نبود و اين حجابها هم از نور خودش خلق شده بود. و باز مأمور شد كه بيايد در حجاب دهم و ده هزار سال آنجا عبادت ميكرد بههمين ترتيب هي آمد تا حجاب اوّلي و هزار سال آنجا عبادت ميكرد و كسي نبود و اين حجابها را اگر بداني چطور حجابهائي است حظّ ميكني. باز بيست دريا از نور خود پيغمبر آفريد. درياي عظمت و درياي قدرت و درياي علم و حلم و اينجور درياهاي آب دنيائي نبود.
پس بيست دريا خداوند عالم آفريد و امر كرد پيغمبر را كه در اين درياها فرو برو در درياي كبريا فرو رفت يعني اوست كبرياء اللّه و تمام بزرگي را بخود گرفت و در درياي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۲ *»
عظمت فرو رفت كه ميخواني اللّهمّ اني اسئلك من عظمتك باعظمها پس غافل نباشيد كه در بيست دريا بههمينطور فرو رفت و همه از نور خودش بود و بدئش از او و عودش بسوي او بود. پس بعد از آن حجابها و درياها خواست شكر كند افتاد بهسجده كه شكر كند در بين سجده ملتفت شد كه اين همه چيزها خدا بهاو داده اين همه درياها و حجابها و تفصيلاتي كه خودش ميداند و خدا، كه ماها بهفكرمان نميرسد. خواست سجده كند ديد از عهده سجده كردن برنميآيد اين بود كه برخاست و خجالت كشيد و چون خجالت زياد كشيد عرق خجالت از بدنش جاري شد و صد و بيست و چهار هزار قطره عرق از بدنش چكيد و از هر قطره پيغمبري را آفريد. بدن پيغمبران از آن زيادتي طينت پيغمبر ميباشد و شما ميدانيد كه عرق بدن و رطوبت زياد انسان را كسل ميكند و ناخوش ميكند و اين ناخوشيها وقتي كه بحران ميكند عرق ميكنند و چاق ميشوند و حرارت مستولي شد و آن فضولي كه در بدنش بود كه اسمش فضل پيغمبر و نور پيغمبر است از فضول طينت و بدن ايشان و از آن زيادتي كه بكار خودشان نميخورد انبياء را خلق كردهاند. پس آن چيزي كه واللّه بكار خودشان نميآمد و زيادتي ميكرد در بدنشان از آنها خلق كردند صد و بيست و چهار هزار پيغمبر را و از يكي از آن قطرهها بدن ظاهري خود پيغمبر را ساختند.
پس بدانيد كه اول ماخلقاللّه محمّد و آلمحمّدند و هيچكس شريك ايشان نيست و هرجا چيزي را ديدي كه شبيه بهايشان است بدان دخلي بهمعرفت ايشان ندارد. پس غذا ميخورند دخلي بهمعرفت ايشان ندارد چرا كه گياهها هم غذا ميخورند و اينها كار گياه است نه كار ايشان بلكه نه كار حيوان و اينگياه است كه هي جذب ميكند بهخود و خاكهاي نرمي كه در آب است از ريشه خودش جذب ميكند با آبها و اگر آب صرف بمكد آب صرف چوب نميشود كه بدن درخت درست بشود. اين آب صرف را گرمش كني بخار ميشود سردش هم بكني چيز رواني است و سخت نميشود ولكن اين خاكهاي نرم را با آبها جذب ميكند از ريشه خودش و در بدن
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۳ *»
خودش ميبرد. پس اين آب و غذا خوردن كار نباتيت شما است و الآن كه گرسنه ميشويد نباتيت شما گرسنه ميشود و حيوانها هم گرسنه نميشوند بلكه نباتيت حيوان گرسنه ميشود و تشنه ميشود و حيوان درست آنست كه ميبيند و ميشنود و طعم و بو ميفهمد و لمس ميكند و آن خورنده گياه است و طعم غذا را حيوان ميفهمد و از گلوش كه پائين رفت ديگر طعمش را هم نميفهمد و ديگر خبر ندارد كه كجا رفت و چطور شد كه خون و گوشت و استخوان شد و تمام بدن از اين غذاخوردن درست شده.
پس غافل نباشيد كه جذب و هضم و امساك كار گياه است و در اين دنيا بهتو عاريه دادهاند و همچنين به حيوانات هم دادهاند كه اگر نداشتند كارشان نميگذشت. پس اين حيوان ميبيند و ميشنود و طعم ميفهمد و جسم آن غذا بكار گياه ميآيد و جزء گياه ميشود و در درختها چوب و برگ و گل ميشود و در بدن انسان يا حيوان استخوان و گوشت و پيه و رگ و پي ميشود و تمام اينها از غذا است.
ملتفت باشيد پس عرض ميكنم كه آن عرقي كه زياد بود از بدن پيغمبر كه در واقع خدا خواست كه بدن پيغمبر كسالت از براش نباشد اين بود كه مستولي كرد بر او حيا را و چون ملتفت شد كه شكر خدا را علي ماينبغي نميتوان كرد و وقتي كه عرق كرد وحي شد به پيغمبر كه شكر من همين است كه تو بداني كه شكر مرا نميتواني بكني و شما هم مشقتان باشد كه هر نعمتي را كه خدا داده هرچه شكر كني مقابلي با آن نعمت نميكند و هر شكري كه بكني بهتوفيق خداست. پس بايد يك شكري كرد كه خدا توفيق داده كه شكر كني. پس بار ديگر شكر كني كه باز توفيق شكر داده و هلمّ جرّا. پس خطاب شد همين كه دانستي از عهده شكر من برنميآئي همين شكر من است. باز برويم بر سر مطلب.
پس عرض ميكنم غافل نباشيد كه تمام پيغمبران از آدم گرفته تا بيايد به نوح و ابراهيم و تمام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر از عرق ايشان خلق شدند. پس بدء
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۴ *»
پيغمبران از ايشانست و عودشان بسوي ايشان. پس هركس همينطوري كه اطاعت رسول را ميكند اطاعت خدا را كرده كه من اراد اللّه بدء بكم. كسيكه اراده ميكند ايشان را اراده خدا كرده و خدا قرار داده است كه هر نسبتي را كه تو به پيغمبر بدهي خدا آن نسبت را بهخودش داده و امر عجيبي نيست و كسيكه پيغمبر را شناخت خدا ميفرمايد مرا شناخت و پيغمبر را كسي نشناخت خدا ميفرمايد مرا نشناخته و به پيغمبر گفتند كه مرد يتيمي بود و چيزي نداشت و ما صاحب دولت هستيم. آيه نازل شد كه نگوئيد خدا فقير است و نحن اغنياء. و نگفتند كه خدا فقير است ولكن گفتند كه پيغمبر مرد فقيري و يتيم بود و هيچ از خودش ندارد اگر هم چيزي دارد مال زنش است. چون چنين گفتند خدا اين نسبت را بخودش داده كه ميگويند خدا فقير است و تمام اين نسبتها اين جور است و غافل نباشيد كه پر امر عظيمي هم نيست چرا كه نسبت بهمؤمنين هم خدا همينجور نسبتها را بهخودش ميدهد و در حديث است كه در روز قيامت از كسي خدا مؤاخذه ميكند و ميگويد كه من ناخوش شدم بهعيادت من نيامدي، من تشنه شدم و گرسنه شدم مرا آب و غذا ندادي. آن بنده ميگويد خدايا تو منزّهي از اينكه ناخوش بشوي تو سبّوحي و قدّوسي و مريض نميشوي و تو اكل و شرب نميكني و منزّهي از اكل و شرب. ميگويد بهاو كه يادت هست كه در فلان بيابان ميگذشتي و تشنهاي بهتو رسيد او را آب ندادي؟ و يادت هست كه نان داشتي و فلان فقير را مهماني نكردي؟ و يادت هست كه فلان شخص مؤمن ناخوش بود و تو به عيادت او نرفتي؟ ميفرمايد: ناخوشي مؤمن ناخوشي من است و هكذا. پس مرادم اين است كه بهمن آب ندادي يعني بهآن كسي كه گفتم آب بده آب ندادي و كسي اگر بگويد يك آبي بده بهمن كه بهمزرعه خودم بدهم و او آب ندهد تو ميگوئي آب بهمن ندادي و اگر نوكرت تشنه باشد و كسي بهنوكر تو آب ندهد ميگوئي بهمن ندادي.
پس بههمينطور خداوند عالم گله ميكند از بندگان كه چرا چنين ميكنند و همينطور قرار داده است كه ميفرمايد بهفقرا كه چيزي ميدهيد اين را پس بگير و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۵ *»
ببوس و دوباره در دستش بگذار چرا كه بهدست خدا رسيده و خدا ميفرمايد انّ اللّه يأخذ الصدقات. خدا گفته است بده حالا كه ندادي ميگويد بهمن ندادي. و ميگوئي بهكسي كه لقمه ناني بهمن بده كه ميخواهم بهفقيري بدهم و كسي نميدهد بهتو، تو گله ميكني كه نان از تو خواستم ندادي.
پس غافل نباشيد كه واللّه جميع نسبتهائي كه بهخداوند عالم ميدهي جميع آن نسبتها مال پيغمبر است۹ و جميع اينها عبادت خدا است چرا كه خدا اين شخص را قائممقام و جانشين خودش قرار داده است. اين قائممقام خداست چرا كه آنجائي كه خدا بايد بايستد او ايستاده. پس غافل نباشيد كه ايشانند قائممقام خدا و ايشانند خليفه خدا. از اين جهت است كه معرفتشان معرفت خدا است، جهل بهايشان جهل بهخداست، محبتشان محبت خداست، عداوتشان نعوذباللّه عداوت خدا است و اخلاص بهايشان داري و شريك از براي ايشان قرار نميدهي موحّدي و اگر مثل سنّيها باشي و سه شريك براي خدا قرار ميدهي مشركي و طوري ديگر خدا شريك پيدا نميكند و خدا چنين قرار دادهاست كه هر كه با پيغمبر او شريك قرار ميدهد شريك از براي او قرار داده است و هكذا هركس شريك از براي ولي او قرار بدهد از براي او شريك قرار داده است و ما در مقامي بوديم كه اگر ميگفتند خدا را دوست بدار ما كه خدا را نميديديم كه او را دوست بداريم و خداوند عالم جلوه ميكند بهصورت محمّد و ميآيد در عالم تو پس ميتواني دورش بگردي و قربانش بروي.
پس غافل نشويد كه قولشان قول خداست و امرشان امر خداست و چرت مزنيد و غافل نباشيد كه اينها را كه ياد نميگيريد همينطور جاهل ميمانيد. يك عمري انسان در دنيا راه رفته و زحمت كشيده وقتيكه در قبر بيدار ميشود ميبيند كه يك عمر كارش اين بوده كه برنجها و خرماها و عسلهاي خوب را بخورد و اين غذاها را بخورد و بعد نجاست شود و متعفّن شود.
پس غافل نباشيد كه واللّه خداوند عالم خلق نكرده انسان را از براي خوردن و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۶ *»
آشاميدن و بقدري كه اين بدن باشد در دنيا كه نوكري كند نماز كند اين قوت لايموت را بايد بخورد كه بدنش قوّتي داشته باشد كلوا و اشربوا و لاتسرفوا. اينقدر را اذن دادهاند و قدري بخور كه طاقت روزه گرفتن را داشته باشي. پس غافل نباشيد كه براي خوردن و آشاميدن خلق نشدهايم و غافل نباشيد كه ما را خلق نكردهاند مگر براي اينكه خدا را بشناسيم و تا نشناسي ائمّه طاهرين را خدا را نشناختهاي و ايشانند كه فرمودند: نحن معانيه و ظاهره فيكم و آن معاني و ظاهري كه فرمايش ميفرمايند همين است كه خدا ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ آيات خود را در آفاق و انفس ظاهر كرديم.
و اين ظاهر را بايد قدري فكر كرد و سررشته را كه بهدست تو ميدهم فكر كن و خواب مرو اين سررشته بعينه مثل رشتههاي ظاهري است. سر كلاف بهدست است هي ميپيچي يكجا پيچيده ميشود و سر كلاف كه بهدست نيست هي پاره ميشود و بكار نميخورد ولكن سررشته كه در دست هست تو هي بپيچ كه تمامش درست در دست تو جمع ميشود.
پس غافل نباشيد انشاءاللّه كه عرض ميكنم تا نشناسي محمّد و آلاو را خدا را نميتواني بشناسي مثل آنكه تو نشستهاي تا كسي اين نشسته را نشناسد ميرزا حسين را مثلاً نميشناسد و همچنين اگر ايستاده باشد تا اين ايستاده را نشناسي او را نميشناسي و ذات يكي است و خدا ميفرمايد: و في انفسكم أفلا تبصرون در نفس خودت هم اينطور قرار داده كه تو يكنفري و گاهي ميبيني و گاهي ميشنوي و گاهي ميبوئي و گاهي طعم ميفهمي و گاهي لمس ميكني و تو هميشه همراه خودت پنج اسم داري و تو پنج نفر نيستي. كسي بهتو بگويد اي بيننده بيا پيش من و اي كسي كه ميشنوي، بيا پيش من و هكذا همه خطاب به تو است و راست است و واللّه محمّد و آلمحمّد اسمهاي خدا هستند و واللّه اين قسمي را كه خوردم حضرت صادق خورده كه فرموده: نحن واللّه الاسماء الحسني مائيم اسمهاي نيكوي خدا كه خدا امر كرده است كه او را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۷ *»
بهآن اسمها بخوانيد. و كجا امر فرموده؟ آنجائي كه ميفرمايد: قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاما تدعوا فله الاسماء الحسني و اشاره كردم كه ميفرمايد خداوند عالم پيش از مخلوقات و غافل نباشيد كه معرفت ائمّه اينها است كه عرض ميكنم نه اينكه فلان آمد من عباش را ديدم يا كفشش را ديدم. اين عبا و كفش، اميرالمؤمنين نيست.
پس ميفرمايد حديثش هم در اصول كافي است و كتابيست كه در زمان غيبت صغري نوشته شده كه خدمت امام عرضه شده و همهكس هم قبول دارد، ميفرمايد: خلق اسماً بالحروف غير مصوَّت و همچنين هي تفسير آن اسم را ميفرمايد. ميفرمايد اين اسم را آفريد و چهار قسمت كرد يك قسمتش را پيش خودش نگاه داشت و آن اسم مكنون مخزون است و ميفرمايد سه قسم ديگر خلق محتاج بهآنها بودند و خلق چون محتاج بهآن سه اسم بودند ظاهر كرد و هريك از اين سه را چهار قسمت كرد دوازده شدند و هريك از آن دوازده را سيقسمت كرد كه سيصد و شصت شدند و ائمّه طاهرين آن جهتي را كه نسبت بهخدا دارند هيچكس ندارد. رسولخدا ميفرمايد: يا علي كسي نشناخت خدا را مگر من و تو و نشناخت مرا كسي مگر خدا و تو و نشناخت تو را كسي مگر من و خدا و آن اسم مكنون مخزون عنداللّه و پيش خدا است و هيچكس نشناخته او را و اما آن سه قسمي را كه هريك را چهار تكّه كردهاند اين دوازده نفر هستند و هريك درجات و مقاماتي دارند كه سي نفر بايد همراهشان باشند و اين سيصد و شصت اسم از براي خدا است و خدا را به همه اين اسمها بايد خواند.
پس هركس ايشان را شناخت بطوري كه خدا تعليم كرده كه قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن رزق ميخواهي ميگوئي يا رزّاق ميخواهي خدا اولادت بدهد بگو ياخالق ميخواهي انتقام بكشد بگو يامنتقم پس به مناسبت هر حاجتي كه داري بهآن مناسبت خدا اسمي دارد و بايد آن اسم را خواند و باز عرض ميكنم كه خداوند عالم خالق و رازق و محيي و مميت است. اين چهار اسم است از اسمهاي خدا و اين اسمها اسم بزرگي نيست از براي خدا و از براي خدا اسمهاي بزرگتر هست.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۸ *»
ميفرمايد يكپاره اسمها هست از براي خدا كه خدا هميشه آن اسمها را داشته و آن اين است كه خدا تا بود هميشه عالم بود و تا خدا بود قدرت داشت نه اينكه خدا يكوقتي بود كه قدرت نداشت و خدا يعنيكه قدرت داشته باشد. خداي بيقدرت كلوخ است. پس خداي بيقدرت ما نداشتهايم هرگز. هميشه خدا قدرت داشته و اين قدرت فعل خدا و صادر از خدا است و خدا دانا است و هيچ جهل ندارد و خدا قادر است و هيچ عجز ندارد و ممكن نيست كه عجز از او سر بزند و خيلي از اسمها اينجورند و حكيم است خدا و هيچ ديوانه نيست و بازيگر نيست و هيچ بار بازيگر نبوده ولكن دل بده كه خدا اسمهائي دارد كه ضدّ هم دارد. مثلاً خواستن را نسبت بهخدا ميدهي و نخواستن را هم ميدهي. مثلاً ميگوئي اگر خدا تقدير كرده خدمت شما ميآييم و اگر تقدير نكرده نه و خدا حالا اراده كرده كه روز باشد و اراده نكرده كه حالا شب باشد ولكن قدرتش اينطور نيست خدا هميشه قادر است و هيچوقت عدم قدرت بهخدا نسبت داده نميشود ولكن روز را ميشود از براي خدا بدا شود و شب شود و از جمله صفات فعل اين است كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم و اين چهار اسم پستترين اسمهاي خدا است كه يكي خالق باشد و يكي رازق و يكي محيي و يكي مميت و بهاين چهار اسم خدا خلق ميكند ماكان و مايكون را و همچنين ميميراند و زنده ميكند و رزق ميدهد. پس هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم و شما را در عالم رجعت دوباره زنده ميكند و انتظارش را بايد كشيد و در همين دنيا دوباره اين بدنها را زنده ميكنند و انشاءاللّه انتقام ميكشيد از دشمنهاي خودتان و عمر درازي از براي شما در آنوقت مقدّر شده و انشاءاللّه وقتي كه رجعت ميشود و محمّد و آلمحمّد ميآيند در دنيا عمرها دراز ميشود. ميفرمايند هر مؤمني هزار ولد از صلب خودش ميبيند نه ولد ولد. و هر مؤمني اينقدر در عمر خودش اولاد بهاو ميدهد كه روي زمين را پر ميكند و زمين هم وسعت پيدا ميكند حرف ديگر است. حضرت نوح هزار سال در ميان قومش بود و بهروايتي او هزار سال
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۹ *»
داشت و خدا آنقدر اولاد بهاو داده بود كه تمام روي زمين اولاد نوح بودند و او سلطاني بود كأنّه و تمام مردم اولادش بودند و مؤمنين در رجعت همينطورند و تمام مؤمنين كه ماحضند و تمام كفّار كه ماحضين در كفرند و آنها جماعتي هستند كه دليل و برهان، خدا بر حقي اقامه كرده است و آنها انكار كردهاند و كافري كه كافر شده است خدا اتمام حجت از براي او كرده و چون انكار كرده كافر شده.
پس تمام مؤمنيني كه ماحضين در ايمان هستند و تمام كفّاري كه ماحضالكفر هستند تمام اينها را زنده ميكنند و هر مؤمني انتقام از دشمنهاش ميكشد. اين است كه در زيارت عاشورا ميخواني كه ولي خود را ظاهر كن كه انتقام خون او را بكشد و اول كاري كه صاحبالامر ميكند انتقامكشيدن خون سيّدالشّهدا است و كارش همين است كه ديگر سؤال نميكند از كسي و از قلب همهكس مطلع است و مأمور است كه بهعلم خودش راه برود. پيغمبر اينجور مأمور نبود منافقين را ميشناخت و باز با آنها راه ميرفت و اميرالمؤمنين همه منافقين را ميشناخت و بهعلم خود عمل نميكرد و محض تعليم بود و لكن عرض ميكنم كه امامزمان بهعلم خودش عمل ميكند و او ميشناسد كافر را و ميفرمايد كه اميرالمؤمنين ظاهر ميشود در مكّه معظّمه و عصاي خود را بهپيشاني هرمؤمني كه زد نقش ميشود مؤمنٌ حقّا و بر پيشاني هر كافري كه زد نقش ميشود كافرٌ حقّا و اين هم تعبيري است و آنروز طوريست كه مؤمنين كفّار را از سيماشان ميشناسند و امام البته علم قيافه دارد و اين علم بزرگي نيست چرا كه نوع اين علم را چاروادارها هم دارند كه از شكل اسب اسب را ميشناسند كه اين اسب خوبي است و از ساق و سمش ميشناسند و از هيئت اسب تميز ميدهند كه اسب خوبي است و ائمّه طاهرينند متوسّمين و بهاين علم توسّم مردم را ميشناسند و اين علم قيافه است.
پس غافل نباشيد كه ايشان ميشناسند كافر را و ميآيند بهزميني كه اسمش حيره است و نزديك كوفه است و آنجا يك زميني است كه زمين حيره است و ميفرمايد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۰ *»
خاك آن زمين را پس ميكنند دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشير بيرون ميآورند و بر هر شمشيري نوشته است كه مال فلانست و بر هر زرهي نوشته است كه مال فلانست. آنوقت دوازده هزار نفر را امام انتخاب ميفرمايد و اين شمشيرها و زرهها را بهايشان ميدهد و ميفرمايد بهآنها كه هركس اينجور شمشير و زره ندارد گردنش را بزنيد و آنها هم ديگر شرپ و شرپ ميزنند و آن منافقيني كه هنوز كشته نشدهاند ميگويند اين اگر از اولاد فاطمه بود اينقدر بيرحم نبود. و آنها را هم ميكشند.
پس ايشانند كه واللّه همهچيز ميدانند و همه حكمها را ميتوانند بكنند و اول دولت ايشان اول ظهور امام است و مدتها كه او سلطنت ميكند بعد از مدتهاي مديد امامحسين تشريف ميآورند و دليل و برهانش را حضرت قائم ميآورد از براي مردم كه او است امام حسين و مدتهاي مديد او سلطنت ميكند و بعد حضرت امير ميآيد و بهجهت امامحسين شمشير ميزند و از بس حضرت امامحسين پير ميشوند ابروهاي مباركشان آنقدر بلند ميشود كه با عصابه ميبندند و همه ائمّه زنده ميشوند و در ظهور حضرت سيدالشهدا امامزمان را ميكشند و حضرت امامحسين غسل ميدهد او را و دفن ميكند و باز دفعه ديگر او را زنده ميكنند و اين اول ظهورش دخلي بهرجعتش ندارد.
و ملتفت باشيد كه حالتشان اينست كه لا فرق بينك و بينها الاّ انّهم عبادك و خلقك. و اسم با مسمّي را فكر كن ببين اين نشسته منم اينجا نشستهام و بهغير از من حالا كسي اينجا ننشسته است و آنجائي كه تو نشستهاي كسي بهغير تو ننشسته و اين نشسته ذات تو نيست و اسم تو است چرا كه ميايستي آنوقت ايستاده اسم تو ميشود و تو هميشه در اسمهاي خود هستي و اين اسمها نماينده شما هستند كه اين نشسته را هركس ببيند آقاسيّدمحمّد را ديده و اينها اسمهاي شما هستند كه اگر شما نبوديد اين اسمها نبود و واللّه آيات خدا به همينطور است كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم ما مينمايانيم آيات خود را در آفاق و انفس حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ كه خوب
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۱ *»
ظاهر و هويدا شود كه خدا خداي بهحقّ است. همينطوري كه عرض كردم شما در نشسته خودتان، شمائيد و هركس نشسته شما را ببيند شما را ديده و شما يك نفريد و اسمهاي بسيار داريد و آنجا هم ميفرمايد: لا فرق بينك و بينها الاّ انّهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك بدؤها منك و عودها اليك و اسمهاي خدا بدئشان از خدا و عودشان بسوي خداست الاّ آنكه او خدائي است باقي. پس اسمهاش را خراب نميكند.
اسم خدا است دانا و خدا تا بود دانا بود و اسم خدا است قادر و تا خدا بود قادر بود مثل آنكه چراغ روشن است و روشنائي همراه چراغ است و اين نوري را كه خدا فرموده كه اللّه نور السموات و الارض هميشه همراه خدا بوده و خدا اين نور را ساخته مثل آنكه شما ايستادن خود را ميسازيد و همينطوري كه اسمهاي شما از شما خبر ميدهند همه زبان حالشان اين است كه هر كه زيد را ميخواهد ببيند ايستاده او را ببيند يا نشسته او را ببيند. پس زيد بهاسمهاش شناخته ميشود. پس علي را بشناس يا فاطمه را بشناس. اشهد انّ ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة طابت و طهرت.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۲ *»
۲۱/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
خداوند عالم جنّ و انس را تمامشان را از براي همين خلق كرده بود كه او را بشناسند و بپرستند و اگر نميخواست كه او را بپرستند يا بشناسند اصلش خلقشان نميكرد و غافل نباشيد چنانچه صريحا ميفرمايد و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون ميفرمايد من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي آنكه مرا عبادت كنند مااريد منهم من رزق هيچ نخواستهام كه آنها رزقي تحصيل كنند از براي خودشان يا غير خودشان و مااريد انيطعمون و هيچ اراده نكردهام كه مثلاً پيغمبران مرا مهماني كنند. اگرچه فرموده نميخواستم مرا مهماني كنند. و اين هم مثل ساير حرفها است كه هرچه خدا نسبت بهپيغمبرانش ميدهد نسبت بخودش ميدهد. پيغمبر را كه مهماني كردي خدا را مهماني كردي. انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين.
اوست وحده لا شريك له كه رزّاق است و رزق هر چيزي و هركسي را آنطوري كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۳ *»
مقدّر كرده هيچكس جلوش را نميتواند بگيرد و قوّت هم دارد و آنطوري كه او خواسته همانطور خواهد شد و مكرّر عرض كردم كه حضرتامير نصيحت ميفرمايد كه نميداني كه رزقت مقدّر است؟ و نميداني كه قسمتكنندهاش خدا است؟ و نميداني كه او عادل است؟ و قد قسّمه عادلٌ بينكم. حالا كه ميداني پس چرا دست و پاي زياد ميكني. حالا اگر كسي را بهكاري امرش كرده باشند جواب دارد كه تو مرا امر كردي و امر كرده كه مردم كسب و كار بكنند پس نظر بايد بهخدا باشد و اميد بايد بهخدا باشد. پس امر كرده كه كسبي بكني كسب بكن ولكن اميدي بهغير او نداشته باش. ميفرمايد: آليت علي نفسي قسم خوردهام بهذات خودم كه هركس اميد به هرجا داشته باشد نااميدش كنم مگر كسيكه اميد بهمن دارد و خدا ما را خلق كرده كه بهگدائي در خانه او برويم. و اللّه هو الغني و انتم الفقراء. پس همينكه كسي خدا را شناخت بر فرضي كه دلش ناني هم ميخواهد بگويد خدايا نان ميخواهم عزّت ميخواهد بگويد خدايا تو عزّت بده چنانكه ميفرمايد: قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كلّ شيء قدير. خدا است وحده لا شريك له كه عزيز ميكند هركس را كه ميخواهد ذليل ميكند هركس را كه ميخواهد. ملك را ميدهد بهسلطاني كه ميخواهد سلطان باشد.
پس غافل نباشيد كسي كه خدا را شناخت ديگر محتاج بهغير اين خدا نيست. بر فرضي كه پست همّت باشد آدم و اگر انسان صاحب همّت بلند باشد و آنها علامت ايمان كامل است كه تمام كارهاش را واميگذارد بهخدا و خدا همهچيز را ميداند و همهكاري را ميتواند بكند و خدا اذن بهما داده كه كارمان را بهاو واگذاريم. حالا اين خدائي كه همهچيز ميداند و همه كار ميتواند بكند تو را اذن هم داده كه او را وكيل كني. حالا انسان اين خدا را وكيل كند صرفه او است و كسي كارش را بهاين خدا واگذارد كه عواقب امور را ميداند و همهكار را ميتواند بكند خيلي بهتر است. پس كار را بايد بهخدا واگذاشت. خدا هرچه خير تو است بهتو نزديك ميكند و ميرساند و هرچه شرّ
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۴ *»
تو است از تو دور ميكند و تو نميداني كه چقدر خيرات را به تو رسانيده و چقدر شرور را از تو دور كرده.
پس غافل نباشيد كه خداشناسي را ما محتاجيم نه خدا محتاج به ما است كه او را بشناسيم. پس ببينيد خدا آن قوّتي كه دارد، دارد كسي او را بشناسد يا نشناسد قوّت او زيادتر نميشود. خدا آن علمي را كه دارد، دارد خواه كسي او را بشناسد يا نشناسد. اگر كسي هم بگويد كه او علم ندارد علمش كم نميشود و فرقي ندارد و اگر اقرار هم بهعلم او داشته باشند باز علم او زياد نميشود.
پس عرض ميكنم خداوند عالم محتاج نيست كه تو اقرار كني كه لا الهالاّ اللّه ولكن تو محتاجي كه اين خدا را بشناسي كه اوست خالق وحده لاشريك له چنانچه اوست رازق وحده لاشريك له هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم. همه را رديف فرموده و اينها صفاتي هستند كه هميشه محتاج بهاينجور صفات هستي. اگرچه اينصفات صفات فعلند و صفات فعل خيلي پائين آمدهاند تا پيش تو بجهت آنكه خالق متصل شده بهتو كه تو را خلق كرده و رازق متصل شده بهتو كه تو را رزق داده و مميت متصل ميشود كه ميميراند و ذات خداوند عالم متصل بجائي نخواهد شد و ذات او و همچنين صفات ذاتي خدا يعني آنهائي كه هميشه خدا موصوف بهآن صفات است، خداست دانا و هرگز جاهل نبوده، خدا است قادر و هرگز عاجز نبوده، و خداست حكيم و هرگز سفيه نبوده و لكن يك مرتبه ميخواهد شب باشد و يكمرتبه ميخواهد شب نباشد اين صفاتي را كه ضدّش را براي خدا اثبات ميكني صفات فعل است اللّه ولي الذين آمنوا خدا دوست است با مؤمنين و مؤمنين را خدا دوستشان داشته كه فرموده يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات.
پس اين جوره صفات كه مؤمن را دوست ميدارد و با كافران بد است و چونكه او بد است با كفّار مهلتشان ميدهد كه انّما نملي لهم ليزدادوا اثما و كسيكه قدري
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۵ *»
سينهاش تنگ است باورش نميآيد و از بس خدا عداوت دارد با كفّار مهلتشان ميدهد كه گناهشان زيادتر بشود و عذابشان زيادتر بكند انّما نملي لهم مهلتشان دادهايم ليزدادوا اثما تا زياد كنند گناهانشان را و ما هم دركشان را پائينتر كنيم و از براي مؤمن اين مهلت خوبست چرا كه مهلتش ميدهد كه اگر گناهي بكند بعد از آن تدارك كند و توبه نمايد و در همين دعاي افتتاح است ايقنت انّك انت ارحم الراحمين في موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين في موضع النكال و النقمة خدايا يقين دارم كه تو در موضع عفو و رحمت ارحمالراحميني.
و من آسان آسان از براي شما ميگويم ولكن واللّه از ملاهائي كه شقّ شعر كردهاند هيچ اينها را نميدانند و از اين جهت است كه محييالدين كه سنّي هم بوده اما خيلي ملاّ بوده ملاّئيش اينقدر بوده كه تمام اين حكما و صوفيّه حرمتش ميدارند و كتابش را مطالعه ميكنند و خوشهچين خرمن او هستند و اين ميگويد ما ارحمالراحمين نيستيم. ببينيد هيچ خبر از دين و مذهب ندارد اگرچه او را از پيغمبرها هم بالاترش ميبرند ميگويد با وجودي كه ما ارحمالراحمين نيستيم اگر مسلط شديم بر كسي كه معصيت و مخالفت ما را كرده ديگر هميشه او را اذيت نميكنيم و سر هم او را نميزنيم حالا خدائي كه ارحمالراحمين است از پدر و مادر و رفيق بلكه از انبيا و اوليا رحمتش بيشتر است حالا اين خداي ارحمالراحمين چطور ميشود كه كفار را ببرد بهجهنم و متصل عذابشان كند. پس ميگويد كه خدا تدبيري كرده كه اينها طبعشان طبع سمندر ميشود و مثل آدمهاي ترياكي ميشوند كه ابتداءً خوششان نميآيد و عادت كه كردند اگر ترياك بهآنها نرسد ناخوش ميشوند و از بوي ترياك خيلي هم خوششان ميآيد، ميگويد اهل جهنم ابتداءً ميسوزند ولكن كمكم طوري ميشود حالتشان كه عادت ميكنند و اگر ايشان را داخل بهشت بكنند ميگويند ما را بهمنزل اوّل برگردانيد كه جهنّم باشد و عذاب را از عذب گرفته.
و اغلب حكما دينشان اين است و شما غافل نباشيد و اينطوري كه اينها خيال
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۶ *»
كردهاند نيست خدا ارحمالراحمين بههمهكس نيست و ائمّهطاهرين در زمان خودشان صريحا همهچيز را فرمايش نفرمودهاند ولكن صاحبالامر فرمايش فرموده و غايب شده و مردم هم نميتوانند او را صدمه بزنند و فرموده كه ايقنت انّك انت ارحمالراحمين يعني يقين كردم كه تو ارحمالراحمين هستي ولكن در موضع عفو و رحمت. و همچنين ميفرمايد تو اشدّ المعاقبيني في موضع النكال و النقمة و اينقدر عقابش شديد است كه هيچ معاقبي اينقدر نميتواند عقاب كند و نمونهاش اين باشد كه سر هم عذاب ميكند اهلجهنّم را و در هر آني بعد از آني عذابشان زياد ميشود و كلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غيرها ليذوقوا العذاب.
عمدا طوري آتش بهاو ميزند كه جلدهاشان را ميسوزاند و باز ميروياند جلد تازهاي براي اينكه آتشش بزند. پس سر هم پوستشان را عوض ميكند و هي ميسوزند و انتها هم ندارد. و اين مسئله كه انقطاعي از براي عذاب نيست ضرورت دين اسلام شده بلكه سنّيها هم قبول دارند و اين بيدين بيمذهب و تابعين او اين دينشان است.
پس خدا كسي را كه به جهنّم اصلي برد او را هرگز بيرونش نميآورد از آن جهنّم و هرگز عذاب روز پيشش مساوي نيست با روز بعد بلكه روز بعد عذابش زيادتر است از روز اوّل. پس خدا نسبت بهكفّار و منافقين اشدّالمعاقبين است و نسبت بهمؤمنين ارحمالراحمين است و خدا اينقدر ارحمالراحمين است كه وقتي كه ميخواهد جوجه را بهعمل بياورد ببينيد اين مرغ را چقدر مهربان ميكند با بچهاش كه اين مرغ با سگ بسا جنگ ميكند، با گربه جنگ ميكند كه بچهاش سالم باشد و اين طفل را اينقدر مادرهاشان را مهربان ميكند نسبت بهاين اطفال كه از جان و دل راضي ميشوند كه دردي بهآن بچه نرسد و درد آن بچه بهخودشان برسد و خدا از اين مادر و پدر محبّتش زيادتر و ترحّمش زيادتر است ولكن اين خدا ارحمالراحمين است نسبت بهمؤمنين و نسبت بهتمام مخلوقات ارحمالراحمين نيست چنانكه ميبيني كه خيلي مرضها را وارد ميآورد و برنميدارد.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۷ *»
اين است كه بعضي از صدمات از براي همين است كه چون دار دار فنا است و غافل نباشيد بعضي از صدمات را هم از راه ترحم بهمؤمنين ميزند كه دلكنده شوند از دنيا و ميفرمايد مؤمن تا راضي نشود بهمردن، خدا او را نميميراند. و خودتان هم انشاءاللّه همينطورها هستيد و لازم نكرده كه مؤمن كامل اينطور باشد و خدا از بس حرمت مؤمن را دارد خلاف ميل او را نميكند و لكن تدبيري كرده كه صدماتي چند در اين دنيا وارد بيايد بر مؤمن كه راضي بهرفتن بشود، آنوقت كه سير شدند از دنيا بهملكالموت ميگويند كه جانش را بگير.
و غافل نباشيد كه صدمه مؤمنين هم رحمت است و بعضي چيزها را بسا ما عقلمان نميرسد و با خدا بحث هم ميكنيم. پس خدا تربيت ميكند مؤمنين را چنانكه تو طفلت را وقتي كه مخالفت ميكند و ميخواهي تربيتش كني بسا سيلي بهاو ميزني چوبش ميزني و بسا ناخوش ميشود و او را دواهاي تلخ ميدهي و معلومست كه اين دواهاي تلخ را كه بهاو ميدهي از راه عناد نيست بلكه از راه لطف و مرحمت است كه او صحيح بشود و صدمات مؤمنين همه از راه لطف است. صدمه ميزنند كه تو رو بهخدا بروي و دعا كني. و گاهي تأخير هم در استجابت ميشود كه تو بيشتر دعا كني و صدمات مؤمنين هم آخرش راحت است كه ميفهمد كه خدا چقدر ارحمالراحمين است كه ما را جوري ميكند كه لابد و ناچار بهاو توجه كنيم و كفار را كه نعمت ظاهري ميدهد از شدت عداوتي است كه با كفار دارد و مهلتشان از راه عداوت است كه ميفرمايد: انّما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين و به پيغمبر فرموده و مهّل الكافرين امهلهم رويدا. البته بايد ايشان را مهلت بدهي.
پس غافل نباشيد كه هرچه از جانب خدا بهمؤمنين برسد همهاش خيرات است ولو اينكه مريضش كند يا فقيرش كند و خودش از آن جهلي كه دارد بسا وحشت هم بكند و بسا كفار فخر ميكنند كه تسلّط دارند و اذيّت و آزار بهمؤمنين ميكنند و خدا مهلتشان ميدهد بهجهت عداوتي كه دارد. و ملتفت باشيد كه اين اسمهائي كه خدا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۸ *»
دارد اسماء فعل است هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم اينها كار مشيت خدا است و كار ذاتي نيست و آن صفاتي كه بالاتر است علم خدا است كه تا بود علم داشت و لازم نبود كه كتابي ببيند و تجربه كند و علمش را زياد كند.
پس خدا عالم است بينهايت و هيچ علمش زياد نميشود چرا كه جهل ندارد ولكن ما چون جهل داريم علم ما زياد ميشود و لكن خدا را كسي نيست كه معلّم او باشد و اين خدا ميداند چيزها را قبل از آنكه خلق كند و نمونه اين حكايت براي فكركردنتان اين است كه خدا ميداند كه تو كه بيرون آمدي از شكم چشم و گوش و دهن ميخواهي و نه ماه پيش از اين ميداند كه تو اينها را ميخواهي و آنوقت بنا ميكند چشم و گوش و دهن و دست و پا درست كند و در شكم مادر كسي چشم و گوش لازم ندارد. پس خدا ميداند كه تو را كه بهدنيا ميآورد چشم و گوش و دهن و ذائقه و لامسه لازم داري و دست و پا ميخواهي و چون ضرور داشتي اينها را خدا نهماه پيشتر ميدانست و خدا هزار سال پيشتر هم ميدانست كه كسي را كه خلق ميكند چطور خلقش كند و خدا دوهزار سال پيش از اين ميدانست كه طفلي را كه حالا خلق ميكند چطور خلقش كند و هيچوقت علم خدا تغيّر ندارد كه زياد شود و آن علمي كه زياد ميشود جهلي مخلوط بهآنست كه زياد ميشود و قدرتي كه زياد ميشود عجزي مخلوط بهآن هست و كسي كه قدرتش بينهايت است و عجزي ندارد يكمن را مثل هزار من برميدارد. پس خداوند عالم قدرتي دارد كه محال و ممتنع است كه عاجز باشد چنانكه محال است كه خدا جهل داشته باشد. پس هرگز از خدا عجز و جهل و سفاهت صادر نميشود.
پس غافل نباشيد كه از همين پستائي كه عرض ميكنم بخصوص آنهائي كه ميخواهيد اهل علم باشيد فكر كنيد كه هرچه در عالم خلق ميبيني از خدا كنده نشده و آن قدرتي كه بنّا دارد و بنّائي ميكند از پيش خدا نيامده ولكن خدا تقدير كرده كه اينقدر قدرت داشته باشد كه بتواند اين كار را بكند.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۹ *»
ملتفت باشيد ولكن عرض ميكنم اينجور قدرتها اينجور فهمها و شعورها تمامش را خدا داده و لكن از تكّه ذات خودش نكنده كه بهمردم بدهد و چنانچه ميبيني قوّت را گذاشته است در غذاها، تو كباب ميخوري قوّت ميآيد در بدن تو و چون تو گرسنه ميشوي قوّت تو زياد نميشود و لكن خدائي كه غذا نميخورد قوّتش كم و زياد نميشود. پس خداوند عالم قوّتي دارد كه هيچ ضعف مخلوط آن قوّت نيست و حكمتي دارد كه هيچ سفاهتي و هيچ بازي و لغوي داخل حكمت او نيست و اين خدا سبّوح است و قدّوس و بخصوص خواسته كه اعتقاد كني كه سبّوح و قدّوس است اينست كه قرار داده كه ركوع ميكني او را تسبيح كني و تسبيح يعني او را پاك بداني از صفات خلقي و هرچه در عالم خلق است خدا آنجور نيست. خدا ليلي نيست مجنون نيست. پس خدا چكاره است؟ خدا خلق كرده ليلي و مجنون را و خلق كرده گرمي و سردي را. خدا اين روشني را از شكم آفتاب بيرون ميآورد يا از چراغ.
پس غافل نباشيد كه خدائي داريم منزّه از صفات تمام خلق و تو چرت مزن و غافل مباش كه خدا خودش همينطور مختصر تعريف كرده خود را كه فرموده: ليس كمثله شيء. تو هرچه ميبيني و هرچه ميفهمي خداي تو آنطور نيست. پس خدائي است كه منزّه است از صفات تمام مخلوقات و خودش بهدو كلمه وصف كرده خود را كه فرموده: ليس كمثله شيء. حالا مخلوقات جوهري دارند عرضي دارند زماني دارند مكاني دارند، قوّت دارند ضعف دارند و خدا هيچيك از اينها را ندارد و همه اينها را خلق كرده و عرض كردم كه قوّت را از نان و كباب بيرون ميآورد و نور آفتاب را از آفتاب بيرون ميآورد.
پس غافل نباشيد كه اين خلق محتاجند واقعا كه همچو آفتابي داشته باشند كه ببينندش و آنخدائي را كه نميبينند مثل اين آفتاب نيست كه گرم يا روشن باشد چرا كه خدا گرم و روشن نيست و خدا روشني را از شكم آفتاب بيرون ميآورد و از ذات خودش نميكند روشني را كه بهآفتاب بدهد. پس ذات خدا تكّهتكّه نشده كه مجنون و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۰ *»
ليلي ساخته باشد. پس او سبّوح و قدّوس است و مثل خلق نيست و خلق هم نميتوانند مثل او باشند. و غافل نباشيد كه مردم اسبابي ميخواهند و آن اسباب را خداوند عالم خلق كرده و محتاجند خلق بهچنين آفتابي كه جاري كند آبهاشان را و اگر نبود همه آبها يخ ميكرد و محتاجند اين خلق بهچنين آفتابي كه بروياند گياههاي آنها را و محتاجند بهچنين آفتابي كه برساند ميوههاي آنها را و تخمهها را بهحدّ كمال برساند. اگر اين آفتاب نبود گندم و برنج نبود لباس ما نبود. پنبه را ميكارند سبز ميشود و اگر پنبه نبود تو لباس نداشتي و اگر گوسفند نبود و پشم نبود تو لباس پشم نداشتي. پس تو محتاجي بهحيوانات كه منها رَكوبهم و منها يأكلون بعضي را سوار شويد و بعضي را بخوريد. پس خلق محتاجند بهاينجور چيزها و ديگر غافل نباشيد كه غالب مردم خيال ميكنند كه ائمّه طاهرين مثل ملاّها چهار مسئله ميدانستند و شما مثل مردم نباشيد.
پس غافل نباشيد كه واللّه ائمّه طاهرين يكي از كارهاشان اينست كه ميفرمايند اينطور نماز كنيد و اينطور در عبادات جاري شويد و يكي از كارهاشان اينست كه خدا هرچه بهتو ميدهد بواسطه ايشان ميدهد و امامت را بشناسي ضرر ندارد. در همين دعاي افتتاح است اللّهمّ المم به شعثنا و اشعب به صدعنا از كارهاي ما اگر رخنه دارد بهاو بگو سدّ كند و ارتق به فتقنا باز اگر لباس ما مثلاً پاره شده بهاو بگو وصله بزند يا عوض كند و جميع كارهاتان را از مضمون اين دعا برداريد. پس اللّهمّ المم به شعثنا واشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثِّر به قلّتنا معين و ياور نداري بايد او ياور بهتو بدهد و اعزز به ذلّتنا او بايد ما را عزيز كند و تمام اينها از دست امام بايد جاري شود و امام است كه عزيز ميكند هركه را عزيز ميكند و امام است كه ذليل ميكند هركه را بايد ذليل كند و صفت خدا اين نيست كه همهكس را عزيز كند و صفت خدا اين نيست كه همهكس را ذليل كند. پس بعضي را عزيز و بعضي را ذليل ميكند. حالا تو كه ميخواهي عزيز باشي التماس كن كه عزيز شوي. و مضاميني كه در اين دعا هست همه را بايد از امام بخواهي و كثِّر به قلّتنا جمعيّت ما را بواسطه امام ما زياد كن و اعزز به ذلّتنا حالا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۱ *»
ذلّت نميخواهي بكشي بهامامت عرض كن و اَغن به عائلنا حالا عيالبار شدي رزق ميخواهي بهخدا عرض كن كه بواسطه امامما ما را غني كن حالا نواصب خيلي منكر ميشوند اينها را و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسِّر به عسرنا كارهائي كه مشكل است و ما خودمان بطور اشكال ميكنيم بهاو بگو كه اين اشكال را رفع كند و بيِّض به وجوهنا گناه را ما كردهايم و روسياه شدهايم بهاو بگو كه ما را رو سفيد كند. و بيِّض به وجوهنا و فكَّ به اسرنا و اگر يك كسي از ما را اسير كرده باشند بهاو بگو كه او اسير ما را رها كند و انجح به طلبتنا و هر مشكلي كه ما داريم بهاو بگو رفع كند. و انجز به مواعيدنا و اين وعدههائي كه ما كردهايم كه بهكسي مثلاً چيزي بدهيم تو بهاو بگو كه بهوعده ما وفا كند و استجب به دعوتنا و بواسطه امام دعاي ما را مستجاب كن دعاي ما اگر قابل استجابت نباشد دعاي او قابل است كه مستجاب كني. و اعطنا به سؤلنا و سؤالاتي كه ما داريم تمامش بواسطه او است و اينها كارهاي كوني است و كارهاي عمده كه سر هم هي محتاجيم. و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلِّغنا به من الدنيا و الآخرة آمالنا كارهاي دنيامان را خدايا بهاو بگو كه بكند و آخرت ما را هم او درست كند و هيچ نقلي نيست در اينها و اين را خدا چنين قرار داده است و همينها است كه انكارش ميكنند و ميگويند اينها را بايد كشت و بواسطه همينها است كه با ما عداوت ميكنند.
پس غافل نباشيد كه واللّه جميع آنچه در دنيا و آخرت محتاجيم تمامش را خدا بهآلمحمد داده و تمامش بواسطه ايشان بايد بهما برسد و تو بايد اعتقادت اين باشد و مكرر اصرار كردهام كه چيزي كه تو بايد اعتقادت باشد حالا اگر تو اعتقاد نداشته باشي خدا كار خودش را ميكند ولكن تو كه اعتقاد نداري تو كاري نكردهاي و فايدهاي براي تو ندارد. خدا آفتاب را خلق كرده و نور بهاو داده و چشم هم بهتو داده كه نظر كني و ببيني و اين نور بواسطه نگاهكردن خودت بايد بهتو برسد. خدا ذائقه بهتو داده حلوا هم خلق كرده حالا تو حلوا را بخور كه دهنت شيرين شود و اينست كه عرض كردم كه مردم سرتاسرشان غافلند و ميگويند خدا بهكرم خودش بهما چيز بدهد. خدا حالا هم به كرم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۲ *»
خودش داده و ميدهد. بيني بهتو داده بوي خوب هم آفريده تو بو بكش تا بوي خوب را بفهمي و آوازهاي خوب هست در عالم و لكن گوش خدا بهتو داده ميخواهي بشنوي گوش بده و تمام علوم را بايد از راه اين گوش تحصيل كرد. حالا تو گوش ندهي و بگوئي خدا اين صدا را بهمن برساند چنين نيست خدا از همين راه گوش بهتو ميرساند.
حالا ميخواهي ببيني هوا گرم است يا سرد است خدا لامسه بهتو داده ببين گرم است يا سرد است و خدا ميفرمايد: ليس للانسان الاّ ما سعي نيست از براي انسان مگر چيزي را كه سعي كرده و عمل كرده و عمل قلبي اعتقادات است و عمل بدني عبادات بدني است و اگر تو كاري را نكني فايدهاي براي تو ندارد و خدا هم هيچ مضايقه ندارد و امر كرده كه تو چيزهاي خيلي زياد هم از او بطلبي و خدا نيست مثل بندگاني كه اگر يكمرتبه داد چيزي را دفعه ديگر مشكلش باشد و خدا هرچه بيشتر پيش او بهگدائي بروي خوشش ميآيد و تو هر غنيي را خيال كني اگر بهتو چيزي بدهد، يك قران مثلاً بدهد از خزانهاش همانقدر كم ميشود ولكن خدا اينقدر غني است كه هرچه بدهد كم نميشود. اينقدر طلاها در اين معادن آفريده حالا تو برو كار كن و تحصيل كن. اين سربها، مسها اينها را در معادن آفريده و تمام اينها را بواسطه امام تو بهتو ميدهد.
و در اين دعا يكقدري فكر كنيد كه اوّل ميگويد خدايا دين پيغمبرت را بواسطه او حفظ كن تا ميرسد به اللّهمّ المم به شعثنا. پس ملتفت باشيد كه تمام نعمتهائي كه بهما ميرسد و هرچه را كه تو محتاجي خدا همه را بهاو داده و آنچه را كه تمام خلق محتاجند بهاو داده و تمام خلق مأمورند كه مسلمان شوند و تمام مردم عيال پيغمبرند و وجدك عائلاً فاغني تو خيلي عيالبار هستي چرا كه همه اين خلق عيال او هستند و مايحتاج جميع خلق را ايشان دارند و خزنه خدا هستند و ايشان بههركس ميخواهند ميدهند و تو بايد بداني كه وليّت كجاست بههمان قاعده كه عرض كردم كه اگر تو هم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۳ *»
نداني و خدا را نشناسي خدا كار خودش را ميكند ولكن تو بايد نگاه كني كه روشني را ببيني و تو بايد عبادت كني كه طاعت داشته باشي و اينست كه حضرتامير ميفرمايد كه اين همه خودت را به در و ديوار مزن كه رزق ميخواهم تحصيل كنم چرا كه قد قسمه عادلٌ بينكم. اين خدائي كه قسمت كرده عادل است و مال تو را بهغير نميدهد و مال غير را هم بهتو نميدهد و هر چيزي را كه مقدّر كرده كه بهتو برسد لامحاله خواهد رسيد. پس قد قسمه عادل بينكم آنطوري كه خدا تقدير كرده تو نميتواني تخلّف كني و لكن علم چنين نيست مثل گندم نيست كه انبار كنند و بهتو برسد. علم تو بايد در سينه تو باشد. حالا خدا آب را ميآورد جاري ميكند و هوا را گرم و سرد ميكند و لكن همين خداي عادل چنين قرار داده است كه تو چشمت را باز كني و روشنائي را ببيني. ميخواهي سنگيني و سبكي را بفهمي با لامسه بفهم.
پس اين خدا چنين قرار داده است كه ليس للانسان الاّ ما سعي و انّ سعيه سوف يري و تو را از براي همين خلق كرده كه سعي كني. و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق چرا كه رزقها بعضي از چين ميآيد و تو نميداني كه كجا هست كه تحصيل كني آن را. رزق تو كه خدا مقدّر كرده از شرق و غرب عالم ميآيد و بهتو ميرسد و قد قسمه عادلٌ بينكم. ولكن عبادت اينطور نيست. نماز بكن كه نماز كرده باشي تحصيل علم بكن كه علم داشته باشي.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۴ *»
۲۲/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند و خودشان نميدانستند كه او چطور است و نميدانستند كه چطور او را بپرستند پس از اين جهت تعليمشان كرد كه اينطور حج كنيد اينطور نماز كنيد و روزه بگيريد و حلال چيست و حرام چيست و خود مردم نميتوانند حلال و حرامي از براي خودشان درست كنند. بههمين جور فكر كن كه خودشان نميتوانند خداي خود را بشناسند مگر اينكه خدا خودش را بهايشان بشناساند. ديگر حالا خلق بسياري غافل باشند از مطلبي همينطور است خلقي بسيار غافلند و خيال ميكنند كه خودشان ميتوانند خدا را بشناسند. و يك وقتي پيغمبر خبر ميداد از همين زمانها. فرمودند يكوقتي خواهد آمد كه حجت از ميان ايشان غايب شود، و در آن زمان جمعي هستند كه اهلحقّ هستند. مردم متحيّر شدند كه حجّتي كه پنهانست و او را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۵ *»
نميشناسند و هميشه مسئله ضرور دارند و او را نميبينند چطور ميشود كه اهلحقّ باشند و عرض كردند شما اينطور ميفرمائيد پس مردم تكليف ندارند و نبايد اهلحقّ باشند. فرمودند خدا زمين و آسمان را از براي اهلحقّ خلق كرده والاّ زمين و آسمان را خلق نميكرد. ميفرمايد هركس بخواهد كه هدايت بيابد و گمراه نشود اين دعا را بخواند. هركس اين دعا را بخواند گمراه نميشود و تو غافل نباش. ميفرمايد هركس اين دعا را بخواند به اينطور كه اللّهمّ عرّفني نفسك خدايا خودت را بهمن بشناسان كه اگر خودت را بهمن نشناساني رسول تو را نخواهم شناخت. اللّهمّ عرّفني رسولك خدايا رسولت را بهمن بشناسان كه اگر رسولت را بهمن نشناساني آن خليفه رسولت را نخواهم شناخت. خدايا آن حجت خود و خليفه رسول را بهمن بشناسان كه اگر او را به من نشناساني من گمراه خواهم بود بهجهت اينكه هركس نه خدا را ميشناسد و نه رسولخدا را و نه وصي او را، گمراه است.
پس غافل نباشيد كه كسيكه حجت خدا را نميشناسد ـ و يك خورده فكر كنيد كه بفهميد ـ كسي كه حجت خدا را نميشناسد اين رسولخدا را نشناخته و كسي كه رسولخدا را نشناسد خدا را نميشناسد و كسيكه خدا را نشناخته رسولخدا را نشناخته و كسي كه رسولخدا را نشناخته حجت او را نشناخته و كسيكه اينطور است دين ندارد و سرتاسر اين مردم متحيرند بجهت اينست كه خداي خود را نشناختهاند.
ملتفت باشيد بگوئي خودمان ميتوانيم خداي خود را بشناسيم اينطور نيست و خدا فرموده: و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه كه اگر خدا ما را هدايت نميكرد ما هدايت نميشديم و خدا اينطور هدايت كرده كه اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح چطور است؟ اينطور است، مانند چراغداني است. ديگر حالا هركس متحير بشود كه اين چه حرف است خدا را نشناخته و تا زنده است زور بزند كه خدا را بشناسد. ميفرمايد خدا نور آسمان و زمين است و طور و طرز اين نور اينست مثل نوره كمشكوة يعني صفت نور او چنين است كمشكوة فيها مصباح مانند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۶ *»
چراغداني است كه در آن چراغي باشد و بر روي آن چراغ يك شيشه باشد يك مردنگي يا لاله باشد، بر روي آن چراغ زجاجه است كه آن شيشه مثل آفتاب تابان ميدرخشد. همچنين پس كمشكوة فيها مصباح.
پس چراغي توي آن چراغدان است و شيشهاي روي آن گذاشته كه خود آن شيشه هم نوراني است و مثل كوكب درّي ميدرخشد و اين چراغ را خدا روشن كرده و از روغن زيتون هم روشن كرده و روغنش چنان روغن صافي بود كه كأنّه خود آن روغن همه جا را روشن ميكرد. يكاد زيتها يضيء نزديك بود كه آنروغنش را بيآنكه روشن بكني اگر در شيشه ميكردي خودش روشنائي ميداد كه عالم را روشن ميكرد. يعني روغنش هم نوراني است ولو لمتمسسه نار و حالا كه خدا روشنش هم كرده حالا ببينيد چراغي كه خود روغنش روشن است و همچنين آن زجاجهاش روشن است و چراغدانش هم طوري است كه ميدرخشد و اين چراغدان در خانههاي چندي است في بيوت اذن اللّه انترفع در خانههايي چند گذاشته شده پس يك چراغ هم نيست چرا كه هر خانه چراغي لازم دارد در خانههايي چند گذاشته شده كه خدا اذن داده كه آنها بلند باشند كه هركس در هر جا باشد ببيند مثل مناري كه بسيار بلند باشد و سر آن منار را چراغي روشن كني كه هركس در بياباني هم باشد و راهي را گم كند اين چراغ را ببيند و بهآبادي برسد. پس خداوند عالم هم آنخانهها را آنقدر بلند كرده است چرا كه آن چراغ كه در آن چراغدان ميسوزد تمام مردم روي زمين بلكه همه اولين و آخرين ميبينند آن چراغ را. حالا كسي كه ميخواهد به آبادي برسد بواسطه اين چراغ ميرسد و كسي هم كه نميخواهد برود به جهنّم.
پس غافل نباشيد كه حجت خداوند عالم تمام است و خداوند عالم اجلّ از اينست كه دينش را پنهان كند و مذهب خود را بپوشاند آنوقت بگويد برويد پيدا كنيد. پس غافل نباشيد اگر بنا شد خدا چيزي را پنهان كند آنوقت بهخلق بگويد برويد پيدا كنيد، نميشود چنين چيزي و مردم غافلند و اين حرفها را ميزنند كه يكوقتي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۷ *»
پيغمبري بود و از دنيا رفت حالا ما چه ميدانيم كه اين دين چه بوده چرا كه ايندين دشمن خيلي داشته و اهلحقّ كم بودهاند و اين يهود و نصاري هم كه بودند همه دشمن بودند حالا اين قول پيغمبر چطور بهما ميرسد؟ پس ما بايد بهمظنّه عمل كنيم. و ببينيد كه چقدر غافل شدهاند.
پس ببينيد كه اگر خدا بنا باشد كه دينش را پنهان كند كه معلوم نباشد و خدا هر كاري را كه ميكند عمدا ميكند، اگر چيزي را پنهان كند عمدا پنهان ميكند و خدا خواسته كه حقّ آشكار باشد و عمدا حقّ را آشكار كرده بر مردم كه دين داشته باشند. پس اگر خدا چيزي را پنهان كند اين خلق نميتوانند پيداش كنند و خدا ميداند كه چيزي را پنهان بكند اين خلق نميتوانند پيداش كنند و اگر بگويد چرا هدايت نشديد؟ جواب ميگويند كه تو ما را هدايت نكردي كه هدايت بشويم. و مردم خيلي غافلند الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.
پس دين خدا ظاهر است و همينطوري كه فرموده واضح است و خدا هدايت كرده است تمام مكلّفين را و او در هدايت كردن خودش تقصيري نكرده و خدا در كار خودش عاجز نيست. خدا در كار خودش از كسي نميترسد. پس حجت خدا هميشه ظاهر و واضح و روشن است. حالا كسي ميخواهد خودش چشمش را بروي هم بگذارد چشمش كور بهجهنّم هم ميرود و خدا ما را هدايت كرد ما هم بهحول و قوّه خدا هدايت شديم. حالا چطور هدايت كرده است؟ جائي كه تفصيل كرده همين آيه است كه ميخوانيم. در جاهاي ديگر اينطور نيست. مثلاً يكجائي است كه خدا سميع است خدا عليم است ولكن آنجائي كه همهچيز را گفته همينجا است. اللّه ميخواهي اللّه نور آسمان و زمين است مثل آن نورش همينطور است كه عرض كردم چراغي است در چراغداني گذاشته و بر روي آن زجاجه است و در خانههاي بلندي گذاشته كه هركس در هرجا نظر كند ميبيند آن چراغ را. حالا كسي نخواهد بهآبادي برسد بهدرك اسفل.
پس غافل نباشيد كه خداوند دينش را ظاهر و واضح كرده چراكه اوست قادر بر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۸ *»
هر كاري و عاجز نيست و خلق كرده واللّه پيغمبري كه معصوم و مطهّر است. معصوم است از اينكه جهل داشته باشد چرا كه ميداند جميع چيزها را و جميع نفعهاي ما و ضررهاي ما را چرا كه هر چيزي كه براي ما ضرر داشته پيغمبر نهي كرده و هر چيزي كه براي ما نفع داشته او امر كرده و خودمان نميدانستيم كه چه چيزها ضرر دارد و چه چيزها نفع دارد و اين پيغمبر آمده كه خير و شرّ ما را بهما بگويد.
پس ببينيد خدا محتاج بهعبادت كسي نيست ولكن مخلوق او محتاجند كه خداي خود را بشناسند و محتاجند كه خير و شرّ خود را بدانند تا شرّ را بهعمل نياورند و يا خير را عمل كنند. اگر نگويند: نماز كن نميداند چطور نماز كند و اگر نگويند حلال را حرام ميخورد. نگويند گوسفند حلال است، نميداند كه حلال است و اگر نگويند گوشت سگ حرامست نميداند كه حرام است و بسا بخورد و همين خنزير را بخصوص در اسلامبول ديدم كه ميخريدند نصاري. حالا پيغمبر فرموده خنزير حرام است، تو هم حالا ميداني كه حرام است و بسا هزار بلا بر سر كسي ميآورد اين گوشت خنزير و خدا اين شراب را ميدانست كه ضرر دارد از براي مردم اين بود كه حرام كرده و خيلي از ضررهاش را مردم خودشان هم ميفهمند. چيزي را كه عقل تو را زايل كند و تو فحش بهمردم بدهي و عملهاي ناشايسته از تو صادر شود معلوماست كه ضرر دارد. حالا مست كه شدي بهمردم كتك ميزني، تو را پس ميزنند.
پس غافل نباشيد تمام آنچه را كه خدا حلال كرده هرچه نفع داشته خدا حلالش كرده و هرچه را نهي كرده چه در اكل و شرب و چه در ساير كارها حتي بعضي از صداها بد است مثل صداي دايره و تنبك اينها را گوش مده و همچنين بهجاهاي بد نبايد نظر كرد، به عورت مردم نظر كردن حرامست، بهزن نامحرم نظر كردن حرامست.
پس هرچه ضرر داشته نهي كرده. ميفرمايد: قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم و چشمت را اگر بهم بگذاري و نبيني نامحرمي را بهخيال زنا هم نميافتي. و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنّ. پس خودمان
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۹ *»
عقلمان نميرسد كه چكار كنيم كه خير ما در آن باشد و چكار نكنيم كه شرّ ما در آن باشد. پس پيغمبر تمام آنچيزي كه براي تو ضرر دارد ميداند و همه را فرموده مكن و تمام چيزهائي كه براي تو نفع داشته ميداند و بهتو امر كرده.
و باز غافل نباشيد كه خيلي مطلبها در همين سخنها گذاشته و من آسان آسان بيانش را ميكنم. بسيار از خيرات ما هست كه ما نميتوانيم يادش هم بگيريم بسيار ضررها هست كه براي ما ضرر هم دارد و ما نميتوانيم يادش بگيريم و اين حلال و حرامهائي كه بهما گفتهاند كم بوده و بهاندازه شعور ما فرمودهاند و آن چيزهائي كه نفع و ضرر ما در آنها هست و ما نميتوانيم ضبطش كنيم خيلي است كه ما نميتوانيم يادش بگيريم. اين بود كه پيغمبر وقت وفاتشان آن نزديكيها ميفرمودند كه تمام حلالها و حرامهاي خدا بيش از آنست كه من بگويم و شما يادش بگيريد و شما آنقدر فهم نداريد كه تمام حرامها و حلالها را ياد بگيريد. پس از اين جهت ميروم و ميگذارم كسي را در ميان شما كه حلالها و حرامها را همه را بهاو گفتهام و او ميداند و او علي است. او را كه شناختيد شما را كفايت ميكند.
پس بسياري از ضررها هست كه ما احتراز از آن هم نميتوانيم بكنيم و خيلي چيزها نفع دارد كه ما نميتوانيم بهآنها عمل كنيم. پس آنها را به امام سپردهاند لكيما ان زاد المؤمنون شيئا ردّهم و ان نقصوا اتمّه لهم و اگر اين اعتقاد را نداشته باشي از اين فيض محروم ميماني و مكرر عرض كردم كه هر چيزي كه تو نميفهمي مال تو نيست. تو اگر چشم نداشتي هيچ روشنائي را نميدانستي يعنيچه و اگر گوش نداشتي هيچ صدا نميدانستي يعنيچه. پس هرچه را كه تو ميكني داراي آن هستي و هرچه را كه نكردي بهتو نميدهند.
و عرض ميكنم كه غافل نباشيد كه بسياري از چيزها هست كه نفع ما در آن هست و نميدانيم پس بجا نميآوريم و بسياري از چيزها هست كه ضرر ما در آنست ما نميدانيم و از آن احتراز هم نميتوانيم بكنيم و لكن اگر ميشناسي امامت را او تمام
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۰ *»
خيرات ما را ميداند و آن خيرات را بهما ميرساند و امامي داري كه جميع شرور تو را ميداند و از تو دفع ميكند و اين است يكي از معنيهائي كه فرموده است امام زمان كه: انّا غيرمهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ما اهمال نميكنيم از مراعات شما هميشه رعايت حال شما را ميكنيم. ما هرگز يادمان نميرود كه شما هستيد و شما نفعها و ضررها داريد و لولا ذلك لاَصطَلَمَتكم اللأواء و اگر ما نظر التفات بهشما نداشته باشيم هرآينه جميع بلاها بر شما وارد ميشود و لأواء يعني بلاها و احاطت بكم الاعداء و جميع اعداء شما را احاطه ميكردند و پوست از سر شما ميكندند.
پس غافل نباشيد كه دشمن را ايشان دفع ميكنند و دوستان را ايشان حفظ ميكنند. پس ايشان مطلع هستند از دوستان خودشان هرجا كه باشند. پس اين است كه ميفرمايند حجت ضرور است براي آنكه اگر مؤمنين زياد كنند بتواند كم كند و اگر كم كنند بتواند زياد كند. پس جميع خيرات و شرور را امام شما ميداند و ميتواند خيرات را بهشما برساند و شرور را از شما دفع كند. حالا بگوئي گو ما ندانيم او كه كار خودش را ميكند مكرر عرض كردم چيزي را كه تو نميداني دخلي به تو ندارد. مردم چشمشان را باز كنند و رنگها را ببينند دخلي بهتو ندارد. و از جمله نگاهكنيد به خودتان در چيزهائي كه محتاج هستيد و نميدانيد كه بهچه محتاجيد و چيزهائي كه ضرر دارد از براي تو و نميداني و نميتواني احتراز كني ولكن امام تو جميع خيرات را بهتو ميرساند و جميع شرور را از تو دفع ميكند و اگر امام و پيغمبر شما حلال و حرامي را نفرموده بودند هيچ نميدانستيم.
پس امام مثل شباني است كه گوسفندان خود را حفظ ميكند و ما اگر گوسفند او باشيم فخرمان است و اگر كسي توي پرش بخورد خر است. و هو اعلم بمصالح غنمه. پس آن شباني را كه قرار ميدهند از براي اينكه گوسفندها را حفظ كند اگر صلاح ميداند كه ده دسته كند گوسفندهاش را آنوقت ده دسته ميكند و اگر مصلحت ميداند جمع ميكند ان شاء فرّق بينها لتسلم و ان شاء جمع بينها لتسلم. پس ايشانند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۱ *»
واللّه شاهد بر تمام حالاتتان. و اگر بگوئي: «فضائل را اگر شنيدي ثواب كردي و اگر نشنيدي هم طوري نيست» غالب مردم غافلند و فضائل نميدانند يعني چه و امام اگر جاهل باشد مثل ابوبكر كه امام نيست. او نداند چيزي را مثل ما كه نميدانيم چيزي را چرا ما بايد او را امام خود قرار بدهيم و امام يعني پيشوا و پيشرو و كسي كه راه را راه نميبرد چه امامي است. ما همراه او ميرويم در بياباني و او ما را از راهي ميبرد كه ما محفوظ نيستيم اين امام نيست.
پس غافل نباشيد كه فضائل ائمّه طاهرين: يعني صفاتشان يعني تو بداني كه ايشان دانا هستند بههمه چيز، همه خيرات و شرور را ميدانند و بايد بداني كه هرچه را كه بهتو گفتهاند طاقتت همينقدر بوده. تو اينقدر خيرات داري كه هيچكس نميتواند آنها را احصا كند و امام تو ميداند و اينقدر شرور داري كه خودت نميتواني ضبطش كني و امام ميداند و ميتواند از تو دفع كند ليكونوا شهداء علي الناس و اگر ريش سنّي را بگيري و بگوئي اي آقاسنّي آيا ابوبكر تو چنين كسي بود كه شاهد بر همه خلق بود يا عمر اينطور بود يا عثمان، نميتواند بگويد.
پس بايد جماعتي باشند كه شاهد باشند بر جميع مردم، حالا ابوبكر و تابعان او كه نيستند و لامحاله اين آيه معني و مصداق دارد. پس بايد يك كسي در امّت پيغمبر باشد كه شاهد باشد و خودش فرموده كه منم و آنچه در آسمانها و زمينها هست من ميدانم. و حضرتامير پيش همان سنّيها فرموده كه هرچه هرجا هست خبر دارم سلوني قبل انتفقدوني. اين بود كه سعدبنابيوقاص گفت سر من چند مو دارد؟ فرمود: واللّه پيغمبر بهمن گفت كه تو چنين حرفي را بهمن خواهي زد. فرمودند: حالا من ميدانم ولكن شمردنش كار مشكلي است و لكن بدان كه سخلهاي در خانه تو هست كه بچّه مرا ميكشد و سخله يعني بزغاله.
پس غافل نباشيد كه امام۷ همه چيز ميداند و غيب را خدا ميداند و بس و عمدا عرض ميكنم: لايعلم الغيب الاّ اللّه و لكن اين غيب را بهپيغمبر ميگويد كه هزار
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۲ *»
سال ديگر اينطور خواهد شد. حالا پيغمبرش هم ميداند و ائمه شما خدا همه غيبها را بهايشان فرموده آنها هم ميدانند و هيچ نيست لا رطبٍ و لا يابسٍ الاّ في كتاب مبين هيچ رطبي و يابسي يعني خشكي و تري نيست مگر اينكه در قرآن هست و ميفرمايد بل هو آيات بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم. يعني علم ما كان و ما يكون را خدا بهايشان داده و بهمردم ديگر اگر علمي هم داده جهلي هم داده ولكن بهايشان جهل نداده. پس دانا هستند بهجميع چيزها و در حديثي قسم هم ميخورند ميفرمايند تمام ريگهائي كه در بيابانها هست تمامش را ميدانيم و ميدانيم كه هر ريگي در كجا افتاده. چرا كه خودشان آنجا گذاشتهاند و حضرت امير۷ گاهي كه ميفرمودند اينطور و اينطور خواهد شد همان منافقين ميگفتند مگر تو علم غيب داري؟ ميفرمودند لايعلم الغيب الاّ اللّه و لكن به من پيغمبر خبر داده و بهاو خدا خبر داده.
پس ائمّه طاهرين همه خيرات ما را ميدانند و همه مضارّ ما را ميدانند و ايشان ميتوانند همه نفعها را بهما برسانند و ميتوانند همه بلاها را از ما دفع كنند و ايشانند كه اهمال نميكنند در امر شيعيان خودشان و در امر مؤمنين و واللّه تمام مؤمنين بايد اينطور باشند و در دعاي بخصوصي است در مهمّاتي كه خيلي بزرگ است فلان نماز را بكن و بگو: يا محمّد يا علي يا علي يا محمّد اكفياني فانّكما كافيان.
پس غافل نباشيد كه معني امام اينست كه هركس در شرق و غرب عالم است همه را بشناسد و اين معني را بطور پرده و پنهاني هم نفرموده. ميفرمايد در شب معراج بهدست راست خودم ديدم جمعيت بسياري عرض كردم خدايا كيستند اين جماعت؟ خطاب شد اينها خوبانند. بعد فرمود كه ميخواهي اسم اينها را بداني و بشناسي اينها را؟ عرض كردم خدايا من اگر بايد بشناسم و تو ميخواهي من ايشان را بشناسم من هم ميخواهم. پس امر شد رفتند ملائكه و اسمهاي آنها را نوشتند و بعضي را اسمهاي پدرانشان را هم نوشتند و بهپيغمبر دادند و فرمودند الآن پيش ما هست. و ديدم جماعت بسياري را در دست چپ خود كه ظلماني بودند. گفتم اينها كيانند؟ گفتند اينها
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۳ *»
اصحاب شمالند و كفّار و منافقين هستند از زمان آدم تا روز قيامت. خطاب شد تو ميخواهي ايشان را بشناسي؟ عرض كردم اگر تو ميخواهي و بايد بشناسم من هم ميخواهم. پس رفتند و اسمهاي آنها را نوشتند و فرمودند الآن در دست من است. و واللّه پيغمبر همه را ميشناسد.
پس عرض ميكنم يك قدري گوش بدهيد و در راه باشيد و ايشانند واللّه طبيبان الهي و طبيب آنست كه دارچيني را بشناسد و دوا را بشناسد و وقت دادن دوا را بشناسد و بايد اشتباه نكند و حاذق باشد پس فرق طبيبهاي ظاهري و طبيبهاي خدائي اينست كه اين طبيبها اولاً همه دوائي را نميدانند و آنهايي را هم كه ميدانند گاهي اشتباه ميكنند و گاهي بهاشتباه مردم را ميكشند و لكن آن طبيبان الهي همهچيز را ميدانند و هيچبار سهو و نسيان و خطا هم ندارند و قادر هم هستند كه خوبيها را بهتو برسانند بسا تو در سرانديب هند هستي و چيزي كه بايد بهتو برسد ميرساند يا خودش به طيالارض ميآيد يا ملكي را ميفرستد. بسا گرگي را ميفرستد چنانكه بهجهت ابوذر فرستادند و حجت خدا چيزهائي كه ضرر دارد ميتواند دفع كند.
اين است كه فرمودند: انّا غيرمهملين لمراعاتكم و ايشانند واللّه اسمهاي خدا و ايشانند كه خدا ايشان را سادات حقيقي قرار داده. آقاي راستيراستي ايشانند و ما هم انشاءاللّه راستيراستي نوكر هستيم و مخارج نوكر پاي آقا است و نميخواهد بهنوكرش ضرر هم برسد. پس واقعا ايشانند آقايان خلق، و خلقند واللّه مملوك و بنده ايشان و اگر كسي را ايشان اخراجش نكنند بايد شكرها بكند و مؤمنين بايد بدانند كه اگر معصيتي كنند كه ايشان او را اخراجش كنند ديگر راه نجاتي از براي او نيست و خدا او را هدايت نميكند و بايد پناه بهخدا برد.
پس و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه خدا ما را هدايت كرده اما چطور؟ نه اين بود كه پيغمبر آمد در ميان مردم و ائمّه طاهرين: بودند و مردم ميرفتند و حلال و حرام ياد ميگرفتند. پس ايشان كه هدايت ميكنند اسمش ميشود كه خدا هدايت كرده
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۴ *»
و من يطع الرسول فقداطاع اللّه و من اطاعكم فقداطاع اللّه و من عصاكم فقدعصياللّه و دلم ميخواست كه دل بدهي و ياد بگيري.
پس ايشانند واللّه آن اسمهائي كه اشاره ميكردم، آن خبرهائي كه هرگز نسبتش از خدا قطع نيست مثل آنكه خداست دانا و جهل از خدا سر نميزند همچنين خداست قادر و هرگز عجز از او صادر نميشود و خدا هميشه بايد قادر باشد. پس صفاتي كه صفاتذاتي خداست بالا جاش است و صفاتي كه صفاتفعل خداست آن صفاتفعل جاش ائمّه طاهرين هستند چنانكه يكوقتي كسي از امام۷ميپرسد كه خدا ميفرمايد فلمّا اسفونا انتقمنا منهم ما را بهاسف و حزن آوردند ما هم انتقام كشيديم و در قصّه بنياسرائيل است و در بنياسرائيل كه حضرتامير نصرت مؤمنين را ميكرد و منّ و سلوي ميفرستاد ميفرمايد فلمّا اسفونا انتقمنا منهم ما هم شمشير كشيديم و بلا بر ايشان نازل كرديم. راوي عرض ميكند مگر خدا غصّه ميخورد؟ فرمود آن خدائي كه غصّه ميخورد خدا نيست و خدائي كه گاهي متغيّر بشود كه گاهي مسرور باشد و گاهي محزون، حالا ما گاهي مسروريم و گاهي محزون و اين حزن هي توارد ميكند و لاغر ميشوي و گاهي مسرور ميشوي و حالت ديگر پيدا ميكني، فرمودند اگر حزن و سرور وارد ميشد بر خدا ـ و دلبده ياد بگير خدا هم مثل ما بود كه گاهي خوشحال و گاهي بيدماغ بود و اگر چنين بود مثل ما بود پس فاني ميشد مثل ما و خداي ما حي لايموت است. عرض كرد راوي پس اين آيه فلمّا اسفونا انتقمنا يعني چه؟ فرمودند خدا اوليائي دارد كه اسف آنها غضب خداست و آنها كه غضب بر كسي ميكنند خدا ميفرمايد من غضب كردم و آنها كه از كسي راضي ميشوند خدا ميفرمايد من از او راضي شدم.
پس غافل نباشيد كه واللّه نسبت به ائمّه طاهرين بعضي مردم مرتد شدند و هركس بهايشان كافر شد بهخدا كافر شده. حالا خدا بهخودش نسبت ميدهد كه بهمن كافر شدند و چون ايشان كافرين را دشمن ميدارند خدا اين عداوت را ميفرمايد من با
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۵ *»
كافرين عداوت دارم. پس ولي ما خدا است و رسولخدا است و ائمّه طاهرين. و هركس ائمه طاهرين ولي او هستند خدا ولي او است و هركس ائمّهطاهرين ولي او نيستند خدا ولي او نيست. انّ اللّه مولي الذين آمنوا و انّ الكافرين لا مولي لهم و آنهايي كه مولي دارند مولاشان اميرالمؤمنين است و كافرين مولي ندارند.
پس بههمانطوري كه اطاعت رسول اطاعت خدا است و خيلي از نسبتها هست كه خدا بهخودش داده و در حديث قدسي است كه ميفرمايند برخ شخصي بود كه خيلي خوشرو بود و هر وقت خدمت پيغمبر ميآمد رسولخدا را ميخنداند. وحي شد بهپيغمبر كه برخ روزي پنچمرتبه مرا ميخنداند و اين برخ در پنج وقت نماز حاضر بود و كاري ميكرد كه رسولخدا ميخنديدند و خدا بهخودش نسبت داده.
و خيلي از نسبتهاي پست را هم بهخودش داده چنانكه در روز قيامت از بندهاي گله ميفرمايد كه من ناخوش شدم بهعيادت من نيامدي، من تشنه شدم و آب بهمن ندادي، گرسنه شدم غذا بهمن ندادي. عرض ميكند آن بنده كه خدايا خودت گفتي كه من محتاج بهآب و غذا نيستم و تو ناخوش نميشوي و تو سبّوحي و قدّوسي خطاب ميرسد كه يادت هست كه در فلان بيابان فلان شخص آمد آب خواست بهاو ندادي و يادت هست كه فلان مؤمن گرسنه بود و تو نان داشتي و بهاو ندادي و يادت هست كه فلان مؤمن مريض شد و بهعيادت او نرفتي. پس جائي كه خدا مرض مؤمن را بخودش نسبت بدهد و تشنگي و گرسنگي مؤمن را بهخودش نسبت بدهد بههمينطور انشاءاللّه فكر كن و مؤمنين را داخل كردم كه انس بگيري و وحشت نكني.
پس واللّه رضاي پيغمبر رضاي خدا است و غضب پيغمبر غضب خدا است فلمّا اسفونا انتقمنا منهم. پس ايشان تأسّف ميخورند كسيكه اطاعت خدا را نميكند ايشان محزون ميشوند. پس اطاعت ايشان اطاعت خداست و محبّت ايشان محبّت خداست و بدانيد كه در تمام دنيا و آخرت محتاجيد بهاسمهاي خدا و بهاسمي محتاجيد مثل ارحمالراحمين كه خدا بهشما رزق بدهد و در دنيا و آخرت سر و كار با
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۶ *»
ائمّه طاهرين است. اين است كه فرمودند: يا حار همدان من يمت يرني و فرمودند ما هستيم راعي شما كه شما را ميچرانيم. عرض كردند كه چرا اين راعي پنهان ميشود از گوسفندانش؟ فرمودند حالا گوسفندها اگر نبينند او را او ميبيند و او حفظشان ميكند. هرجا كه مصلحت است ايشان را ميبرد.
پس غافل نباشيد كه ايشانند واللّه بهنصّ قرآن كه شاهدند بر تمام خلق و بر تمام احوال مخلوقات و ايشانند كه يوم يقوم الاشهاد روز قيامت ميايستند و شهادت ميدهند. پس ملتفت باشيد هركس كار خوبي را ميكند ايشان مطلعند و هركس كار بدي را ميكند ايشان مطلعند و هركس كار بد كند اگر بخواهند بهعدل رفتار كنند پوست از سرش ميكنند مگر فضل و ترحّم فرمايند.
پس امام را بايد اينطور شناخت و اينها فضائل امام است و هريك از اين فضائل را كه برداري امام امام نخواهد بود. اگر امامي باشد كه مطلع بر احوال ما نباشد امام نيست و اگر مطلع باشد و باكش نباشد كه ما صدمه بخوريم امام نخواهد بود. امامي كه در بند نوكرهاش نباشد امام نيست بلكه اين امام امامي است كه هرچه نفع تو است بهتو ميرساند و هرچه ضرر تو در آنست بهتو نميرساند و تمام ارزاق تو را او ميرساند. اين ظرفهاي چيني را از چين براي تو ميآورند و او است كه ميرساند از براي تو و تمام اينها واللّه كسي كه امامش را شناخت آسوده به پشت ميخوابد. چون تو دارم همه دارم، دگرم هيچ نبايد.
پس ايشانند واللّه اسم خدا و ايشانند اسم حافظ خدا و ايشانند كه حفظ ميكنند شيعيان خود را. پس ايشان حفظ ميكنند، خدا است حافظ و ايشان هدايت ميكنند خدا است هادي و اگر ايشان در عالم نيامده بودند و هدايت نكرده بودند كسي هدايت نميشد و اگر امام آني نباشد در اين روي زمين، اين زمين را باقي نخواهند گذاشت و اين زمين را خلق نكردهاند كه سگها و خرها و گوسفندها و حيوانات راه بروند چرا كه تمام حيوانات را بجهت مؤمنين خلق كردهاند. ربَّنا ماخلقت هذا باطلا.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۷ *»
اين همه آسمانها و زمينها همه آيا از براي فسّاق و فجّار و حيوانات است و آيا از براي آنهائي است كه هرّي از برّي تميز نميدهند و خيلي كه ترقي ميكنند فلان مردكه ظالم را ميگويند قبله عالم و روحالعالمين فداه. روح سگ هم فداي او نباشد. پس امام بايد در روي زمين باشد و اگر احتياجي بهامام زنده نبود همان پيغمبر بس بود و همان قرآن بس بود و ببينيد و غافل نباشيد و اگر يكنفر كفايت ميكرد اگرچه در ميان نباشد، حضرتآدم بس بود. آدم آمد روي زمين و حلال و حرامي آورد ديگر بس بود و لكن اين كتاب هميشه مبيّن ميخواهد. اين كتاب خدا در ميان است يك كتابخواني هم ميخواهد. مردمي كه سهو و نسيان دارند اگر عمدا هم خطا نكنند سهوا خطا ميكنند، پس شخص معصوم مطهّري بايد باشد كه با قرآن مطابق باشد و قرآن با او مطابق باشد. پس اينست كه فرمودند انّي تاركٌ فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي اهل بيتي.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۸ *»
۲۳/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را جاهل آفريده بود و خودشان نميدانستند كه چطور عبادت كنند بلكه نميدانستند كه بايد عبادت كنند و نميتوانستند خداي خود را بشناسند از اين جهت خدا بخصوص تعليم ميكند كه اينطور نماز كنيد و اينطور روزه بگيريد.
بههمينطور چنانچه عرض كردم و اگر عاقلي گوش بدهد و فهم زيادي هم نميخواهد همه ميفهمند كه خودمان نميتوانيم بفهميم كه خدا يكي است مگر دليل و برهان از براي ما بياورند تا بفهميم و نهايت چيزي كه عقلهاي ما ميفهمد اينست كه هر مصنوعي صانعي دارد. معلوم است كه اين عمارت را بنّائي ساخته ديگر دليل ندارد كه يكي ساخته يا دو بنّا يا بيشتر و اين شهرها را همه را بنّاها ساختهاند و هيچ دليلي ندارد كه يك بنّا شهرها را ساخته باشد و حال آنكه محقّق است كه بنّاهاي بسيار بودهاند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۹ *»
و عقل مردم نميرسد كه بهعقل خودشان بفهمند كه خداي ايشان خداي واحدي است و واللّه آمدند كساني از جانب خدا و بهايشان خدا وحي كرد. ميفرمايد: انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد من بشري هستم مثل شما و فرقي كه ميان من و شما هست اينست كه وحي وحدت خدا بهمن شده و اين وحي بهشما نشده. پس غافل نباشيد كه آنطوري كه خداوند عالم تعريف ميكند همانطور بايد خدا را شناخت و هركس آنطور نشناسد خدا را نشناخته.
پس غافل نباشيد و ببينيد كه تعريف هر چيزي همينطور است. هر چيزي همانطوري كه هست تو هم همانطور ميشناسي درست شناختهاي و اگر يك چيزي سياه باشد تو بگوئي سفيد است دروغ است. كسي خوشگل باشد تو بگوئي بدگل است دروغ است. پس خدا آنطوري كه هست بايد او را شناخت و آنطوري كه خدا بوده هميشه كار خدا اين بوده كه هميشه پيغمبران ميفرستد و ايشان بهمردم تعليم ميكنند و ديگران بايد از پيغمبران توحيد خدا را ياد بگيرند و همچنين جميع چيزهائي را كه خدا اراده كرده است خدا است غيبالغيوب و ما از اراده او خبر نداريم و لكن اراده خودش را بهپيغمبرش وحي كرده و او ميگويد كه خدا خواسته كه شما او را عبادت كنيد بهاينطورها و خدا خودش را تعريف فرموده كه ميفرمايد: اللّه نور السموات و الارض و اين نور را بيان كرده كه چطور نوري است. اين چراغي است كه از روغن زيتون روشنش كردهاند و درختش هم در ميان دنيا بزرگ و سبز شده نه شرقي است نه غربي نه در طرف جنوبست نه در شمال، در وسط عالم واقع شده چرا كه در وسط بايد باشد كه تمام خلق نسبت بهاو مساوي باشند و نسبت او هم بهتمام خلق مساوي باشد. از اين جهت است كه در وسط واقع شده و وسط با عدالت يكي است و معني عدالت هميناست كه نسبت بهجميع مخلوقات يكنوع سلوك كنند و خدا هم وسط است و اين چراغ را خدا ميفرمايد روشن كردهايم پس مسلم است كه ساختهاند و اين اسم خدا است كه ميفرمايد منم نور آسمان و زمين. و خداوند عالم در خيلي جاها كارهاي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۰ *»
بندگانش را نسبت بهخودش ميدهد.
پس غافل نباشيد كه پيغمبر وقتي كه جهاد ميكردند ميفرمايد: لمتقتلوهم و لكنّ اللّه قتلهم مردم شمشير در دستشان بود و كفار را ميكشتند خدا ميفرمايد شما نكشتيد خدا كشته. و وقتي كه كفار غلبه داشتند رسولخدا به حضرتامير فرمايش فرمودند كه ببين اينجاها يك مشت ريگ پيدا كن و جاش را نشانش دادند و حضرت امير رفت و يكمشت ريگي آورد و حضرترسول گرفتند و پاشيدند و رفت به چشم كفّار كه ديگر جائي را نميديدند و شكست خوردند. باز خدا ميفرمايد و مارميت تو نپاشيدي اين خاك را و مارميت اذ رميت ولكنّ اللّه رمي اوّل ميگويد تو نپاشيدي آنچه را كه تو پاشيدي. و اگر پاشيده، نپاشيده يعني چه؟ معنيش اين است كه آنچه ميشود در ملك تا خدا نخواهد نميشود. جميع كارهائي هم كه تو ميكني اگر خدا خواسته تو آن كار را ميتواني بكني و اگر نخواسته نميتواني.
پس غافل نباشيد كه ميفرمايد: و مارميت اذ رميت ولكنّ اللّه رمي و بههمينطور است واللّه كه ميفرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه رسول۹ آمد در ميان مردم و رسول بهخصوص فرمايش كرد كه ايمان بياوريد بهخدا و رسول و مردم بعضي اطاعت رسول را كردند. حالا خدا ميفرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه و رسول ـ غافل نباشيد ـ اگر رسولي نيامده بود هيچ خلق اطاعت خدا را نميتوانستند بكنند و نميدانستند كه خدا چه خواسته از ايشان و حرام و حلال چيست.
پس اين رسول آمد و از براي ايشان بيان كرد. ديگر بلا تشبيه مثل اينكه اگر پادشاهي حاكمي تعيين كند از براي ولايتي پس كسيكه اطاعت ميكند آنحاكم را اطاعت پادشاه را كرده و اگر بهاو ياغي شدند و او را بيرونش كردند اطاعت پادشاه را نكردهاند و بهاو ياغي شدهاند ولكن شما بدانيد كه بسا اين پادشاهي كه بلا تشبيه عرض كردم كه آن پادشاه در طهران نشسته و اگر حاكم او را اينجا بزنند او خبر هم نميشود ولكن خدا همهجا همراه پيغمبر است. خدا است كه از چشم پيغمبر ميبيند و از گوش
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۱ *»
او ميشنود. ميفرمايد: انما يتقرّب الي العبد بالنوافل حتي احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها ميفرمايد بنده مؤمن عبادت ميكند مرا و نافله ميگزارد تا وقتي كه من او را دوست بدارم و علامت اينكه خدا دوست ميدارد اينست كه قرار داده كه همينكه دوست داشت ميشود چشم اين بنده خودش و او ميشود گوش اين بنده خودش.
پس غافل نباشيد كه مايكون من نجوي ثلثة الاّ هو رابعهم و لا خمسة الاّ هو سادسهم و لا ادني من ذلك و لا اكثر الاّ هو معهم. انّ اللّه مع الذين اتّقوا و الذين هم محسنون. خدا همراه متقين و مؤمنين است و معنيش همين است كه بهحول و قوه خدا حركت ميكنند. پس با چشم خدا ميبيند با گوش خدا ميشنود به اراده خدا حركت ميكند و ساكن ميشود. در معصومين خدا تصريح كرده كه عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون.
پس مؤمن ميبيند چيزي را خدا ميگويد من ديدم. مؤمن ميشنود چيزي را خدا ميگويد من شنيدم. و عرض كردم كه در روز قيامت خدا گله ميكند از جماعتي، ميگويد من ناخوش شدم بهعيادت من نيامدي من آب خواستم از شما به من نداديد. اينها ميگويند خدايا تو سبّوحي و قدّوسي تو محتاج بهغذا نيستي، تو هرگز آب نميخوري. آنوقت وحي ميشود بهآنها كه آيا نبود كه در بياباني آب داشتي و مؤمني تشنه بود و بهاو ندادي و نان داشتي مؤمني گرسنه بود بهاو ندادي و مؤمني مريض شد بهعيادت او نرفتي پس بهعيادت من نيامدي و اينها را بهخودش نسبت ميدهد.
پس خداوند عالم كارهاي معصومين را نسبت بهخودش داده همينطور. پس اينست كه هركس معصومين را دوست بدارد خدا را دوست داشته و در زيارتشان همينطور ميخواني كه من احبّكم فقد احبّ اللّه و من ابغضكم فقد ابغض اللّه هركس شما را دوست داشت خدا را دوست داشته و هركس شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۲ *»
پس غافل نباشيد كه كار معصومين كار خدا است و خدا بخودش نسبت ميدهد. باز عرض كردم حديثش را حالا هم عرض ميكنم براي اينكه متذكّر باشيد و فراموش نكنيد. كسي ميپرسد از حضرت امير۷ كه آيا جميع خلق را خدا ميميراند يا جميع را ملكالموت ميميراند يا بعضي را ملكالموت و بعضي را خدا و بعضي را ملائكه جانشان را ميگيرد چرا كه من ميبينم در يك جائي خدا اينطور گفته است كه اللّه يتوفّي الانفس حين موتها و التي لمتمت في منامها. پس بهخودش نسبت داده كه اينهائي كه ميميرند من جانشان را ميگيرم و آنهائيكه بهخواب ميروند من جانشان را ميگيرم و هركس كه تقدير شده بميرد جانش را برنميگردانند. و هركس مقدّر شده روحش را برميگردانند اينست كه مؤمن وقتي كه از خواب بيدار شد بايد بگويد الحمدللّه الذي اماتني ثم احياني و انسان وقتي كه بهخواب رفت نميداند چطور بهخواب رفت و وقتي هم كه بيدار ميشود نميداند چطور بيدار ميشود. و ملتفت باشيد كه خدا فعل بندگان خودش را بهخودش نسبت ميدهد.
پس آن حديث را بخصوص خواستم متذكرش باشيد. پرسيد كه آيا خدا يكجائي گفته كه قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم بگو بهمردم كه شما را ميميراند ملكالموتي كه موكّل است بر شما و در جائي ديگر فرمايش ميكند كه تتوّفيهم الملائكة ملائكه جان مردم را ميگيرند. اين سه قول است، يكجا فرموده خداست كه ميميراند مردم را، يكجا ميفرمايد ملكالموت ميميراند يكجا فرموده ملائكه.
فرمودند كه تمام جانها را ملكالموت ميگيرد ولكن چون ملكالموت هر جاني كه خدا خواسته همان را ميگيرد در مكاني كه او وحي ميكند جان فلان را بگير ميگيرد و بههر كيفيّتي كه خدا ميخواهد جان آن بنده را بگيرد ميگيرد از اين جهت خدا نسبت بهخودش ميدهد كه اللّه يتوفّي الانفس حين موتها و در همين قرآنست كه فرموده اللّه الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم.
پس غافل نباشيد كه از همين بابها است كه ميفرمايد: اللّه نور السموات و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۳ *»
الارض و كار اين نور را بهخودش خدا نسبت ميدهد و كار اين نور اينست كه اين نور واللّه از آفتاب خيلي قوّتش بيشتر است و همان شيشه كه روي آن چراغ گذاشتهاند كوكبٌ درّي. آن شيشه كه بر روي آن چراغ گذاشتهاند مثل اين آفتاب روشن است. پس اين چراغي را كه خدا روشن كرده اين معصوم و مطهّر است. پس كارش كار خدا است از اين جهت خدا بهخودش نسبت داده و ببينيد كه پيغمبر آمد هدايت كرد شما را و خدا ميفرمايد: انك لاتهدي من احببت و لكنّ اللّه يهدي من يشاء. و آن هم مثل و مارميت اذ رميت و لكنّ اللّه رمي ميباشد.
و ملتفت باشيد كه پيغمبر هزار مرتبه از اين آفتاب روشنتر است و ببين اين آفتاب در آنواحد روشنيش در مشرق هست در مغرب هست و در حال واحد در تمام بيابانها و باغستانها تمام اين گياهها را اين آفتاب ميروياند. پس اين آفتاب است كه ميروياند گياهها را و با چشم خودت ميبيني كه يك خورده سرد ميشود اين گياهها ميخشكند و در تابستان قدري بالا ميآيد همه گياهها سبز ميشوند. پس اين آفتاب است كه روياننده گياهها است.
باز پيش چشمتان است كه اين درخت خرما را آفتاب پرورشش داده و اين آفتابست كه خوشه خرما را بيرون ميآورد و ابتداءً هم شيرين نميشود ـ و بهتدريج كار ميكند كه تو عالم شوي ـ ابتداءً يك چيز بدمزهاي است و خوردهخورده آفتاب ميگردد دور اين، تا شيرين ميشود اين خرما. حالا آن كسي كه خرما را شيرين كرده آفتابست و اين انارها را آفتاب رسانيده و اگر يك قدري سرما زياد شد درختش هم خشك ميشود.
پس غافل نباشيد كه اين آفتاب جميع طعمها را اين آفتاب بيرون ميآورد و طعم اين دانه انگور اوّلش كه مرچ است خورده خورده ترش ميشود و اين ترشي را آفتاب بيرون ميآورد و خورده خورده ترش و شيرين ميشود و بعد آفتاب كه زيادتر بهآن تابيد شيرين ميشود. پس آفتابست كه اين درختها را پرورش داده.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۴ *»
پس غافل نباشيد كه تمام رنگها و تمام طعمها و بوها و مزهها تمامش كار آفتابست. حالا با وجودي كه تمام اين كارها كار آفتابست باز خالق تمام اينها خدا است و كسي هم مشرك نميشود كه بگويد كار آفتابست اين شيريني و ترشيها و رنگها. حالا اين خرما از نخل بيرون آمده و لكن خدا خلق كرده و فاعلش درخت است. پس ببينيد كه ميوهها از درختها به عمل ميآيند و معذلك خالق اين ميوهها خدا است وحده لا شريك له.
پس اينست كه واللّه خدا خلق ميكند فاعل و فعل فاعل را و حالا كه فكر كني مييابي كه خدا است كه خلق كرده تو را و چشم تو را و خداست كه خلق كرده چشم تو را و نور چشم تو را و نور چشم تو از چشم تو صادر است. مثل آنكه نور چراغ از چراغ بيرون ميآيد چرا كه ميبينيم كه چراغ را كه روشن ميكني اطاق روشن ميشود و خاموش كه كردي تاريك ميشود و همينطور نور ديدن از چشم بيرون ميآيد و فاعل ديدن چشم است و همهكس ميگويد كه من با چشمم ميبينم و بيچشم نميشود ديد.
پس بيننده رنگها چشم است و يك خورده چرت نزنيد كه كفر عالم را فرا گرفته و كسي كه دربند دين و مذهب نيست خبر ندارد كه كفر عالم را فرا گرفته و همين حرفها است كه انسان در اين شهرها ميزند و خانه آدم را تاراج ميكنند و سر انسان را ميبرند.
پس ملتفت باشيد كه علّتفاعلي ديدن، چشم شما است و ميگوئي گوش من شنيد و علّتفاعلي شنيدن گوش شما است ولكن خالق ديدن و شنيدن و خالق چشم و گوش خدا است و خدا اين چشم را طوري خلق كرده كه ببيند و تمام خلقي را كه خدا خلق كرده و تمام كارهائي را كه اين خلق ميكنند خالق همه خداست و فاعلش مخلوقات هستند و كار اين خلق است علّتغائي و خدا ميخواست كه يكپاره تأثيرات در ملكش باشد. از اينجهت اينها را آفريد و چيزي كه هيچ اثري و خاصيّتي ندارد چنين كاري لغو است و كار لغو از خدا صادر نميشود.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۵ *»
پس خدا جميع آنچه را كه خلق كرده همهشان كاري ميكنند و آن كاري كه از خلق صادر ميشود خدا منزّه است كه آنجور كار بكند. خدا چراغ را خلق ميكند و نور از شكم چراغ بيرون ميآيد و زيد را و چشم زيد را خلق ميكند و بينائي از چشم بيرون ميآيد و گوشها را خدا خلق ميكند و شنيدن از گوش بيرون ميآيد و ذائقه را خدا خلق ميكند و چشيدن از ذائقه صادر ميشود و خدا منزّه است كه چيزي را بچشد و نچشيده ميداند و غافل نباشيد كه خلق سر هم همهشان غافلند كه آنچه كار از دست مخلوقات صادر ميشود هيچ كار خدا نيست ولكن بهتقدير خدا چشم ديده نه خدا، گوش شنيده نه خدا. ذائقه تلخي و شيريني را ميفهمد و خدا نبايد بچشد و طعم چيزها را بفهمد و خدا پيش از آنكه عسلي و زنبوري خلق كند ميداند كه اين مخلوقاتي كه خلقكرده يكي از چيزهائي كه بهكارشان ميآيد عسل است و اين زنبور عسل را طوري خلق ميكند كه عسل از او حاصل بشود و شفا است اين عسل از براي ناس و پيش از آنكه خدا اين را خلق كند و زنبور را خلق كند و عسل را بيافريند ميدانست كه اين مردم محتاج بهعسل هستند.
پس غافل نباشيد كه نكته را فراموش نكنيد و مطلب را حفظ كنيد كه فراموش نشود و مطلب اين بود كه خيلي كارها هست كه كار بندگانست و خدا منزّه است كه آنجور باشد. پس خدا مثل آفتاب روشن نيست. خدا روز همه جا هست شب هم همهجا هست. خدا اگر مثل آفتاب روشن بود شب هم بايد نباشد.
پس غافل نباشيد و ببينيد كه آفتاب روشن ميكند عالم را و لكن خدا ميفرمايد: يولج الليل فيالنهار و يولج النهار في الليل و اللّه نور السموات و الارض را از براي آفتاب هم ميشود خواند كه تمام ستارهها و روي زمين را اين آفتاب روشن كرده و تمام اين گياهها را و تمام شيرينيها و تلخيها و مزهها كار آفتابست و علّتفاعليش آفتابست. تمام بوهاي خوب و تمام بوهاي بد را اين آفتاب درستش كرده و علّت، فاعل چيزي باشد منافات ندارد كه خدا خالقش باشد. كسي بگويد خدا است علّت فاعلي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۶ *»
اين نوري كه اينجا روشن است اگر خدا علّت فاعلي اين نور باشد پس خدا بايد آفتاب باشد و بايد انسان مثل گبرها آفتابپرست شود و سجدهاش كند.
پس غافل نباشيد كه خداوند عالم منزه است از جميع كارهائي كه از دست خلق جاري ميشود. آتش گرم است خدا گرم نيست خدا سبّوح و قدّوس است و خاك خشك است خدا خشك نيست، خدا اين خاك را خشك آفريده و تري كار آب است و روشنائي كار آفتابست و خدا منزّه است از اينكه تر باشد يا خشك باشد و اگر انسان فكر كند موحّد و خداشناس ميشود. پس خداوند عالم نه تلخ است نه شور است نه نور است نه ظلمت است نه جسم است نه روح است. پس ٭ نه مركّب بود و جسم نه مرئي نه محلّ ٭ پس خدا سبّوح است و خدا عقل نيست. عقل را خلق كرده براي تو و خدا جسم نيست كه طول و عرض و عمق داشته باشد و اين جور فهم و شعور كار عقل است و خدا عقل ندارد خدا علم دارد چرا كه عقل مخلوقي است كه خدا بهعلمش خلق كرده و خدا عاقل نيست چرا كه خدا مخلوق نيست و بههمينطوري كه عقل نيست جسم نيست و اگر غافل نشوي ميفهمي كه آنچه در عالم خلق است خدا آنطور نيست و خودش مختصر فرموده كه: ليس كمثله شيء.
خدا مثل آسمان گردش نميكند و مثل زمين ساكن نيست و خدا مثل روح در پرده نيست و مثل جسم آشكار نيست ولكن خدا است سبّوح. پس بايد گفت سبحان ربّيالعظيم و بحمده و بايد گفت سبحان ربّي الاعلي و بحمده و چنين خدائي را بايد سجده كرد و غافل نباشيد كه خداوند عالم مثل هيچ مخلوقي از مخلوقات نيست و لكن هست اين خدا چرا كه ميبينيم كه ما خودمان خود را نساختهايم و رفيقها و امثال و اقران ما هم نميتوانند كسي را درست كنند. پس انت ماكوّنت نفسك و ماكوّنك من هو مثلك پس ما خودمان كه خود را نساختهايم و امثال و اقران ما هم كه مثل ما هستند. پس ما كه هستيم كسي ما را ساخته و آن خدا است.
پس غافل نباشيد كه اين مخلوقات آنچه اثر دارند بدءشان از خودشان و عودشان
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۷ *»
بسوي خودشانست. بلي چراغ را بايد روشن كرد كه روشن كند و خدا چراغ نيست. آتش را بايد روشنش كرد تا روشن بشود و خيلي هم اين آتش نفعها دارد و اين آب خيلي فايدهها دارد و جعلنا من الماء كلّ شيء حي هرچه را خدا زنده كرده كار آب است و حقيقتشان از اين آبست و اگر اين آب را از انسان بكشي نابود ميشود. حالا خدا مثل آب نيست پس سبّوح است و مثل آفتاب نيست پس سبّوح است و خدا نور و ظلمت را ساخته. جعل الظلمات و النور و خداست جاعل ظلمت و نور و آفتاب را هم خدا خلق كرده و نور آفتاب را هم خدا خلق كرده و خدا است كه ميگوئي جاعل الظلمات و النور و خدا است كه خلق كرده نور را و ظلمت را روشني را و تاريكي را و روشني را چطور خلق كرده؟ همانطوري كه ميبيني كه اين قرص خورشيد بيرون ميآيد و روشن ميكند و غروب ميكند و تاريك ميشود و علّت فاعلي ظلمت، سايه زمين است. پس سايه زمين را خدا خلق كرده و نور آفتاب را خدا خلق كرده و خدا خودش نه نور است نه ظلمت و نور صادر از قرص آفتابست و ظلمت صادر از زمين است.
پس علّت فاعلي نور حقيقةً آفتابست و علّت فاعلي تاريكي حقيقةً زمين است و خدا منزّه از آنست كه روشن يا تاريك باشد و علّت فاعلي تمام نورها از اين اسم خدا است و اين اسم خدا است اللّه نور السموات و الارض. اين نور تمامش از نور الانوار است و تمامش واللّه از محمّد و آلمحمّد است و انشاءاللّه غافل نباشيد كه تمام آنچه را الآن ميبينيد از اثر آفتابست. آفتابست كه ميروياند گياهها را و طعمها را درست ميكند و آنچه در روي زمين است علّت فاعليش آفتابست و خدا آفتاب را خلق كرده كه اين كارها را بكند و خداست خالق و جاعل او و علّت فاعلي دخلي بهخدا خالق است، ندارد.
خدا شما را و فعل شما را خلق ميكند چشم شما را و ديدن شما را خلق ميكند. گوش شما و شنيدنش را خدا خلق ميكند و لكن تو ديدهاي نه خدا و خدا هيچ محتاج
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۸ *»
نيست كه از اين چشم ببيند و تو شنيدهاي نه خدا. علّت فاعلي شنيدن گوش تو است و خدا علّت فاعلي هيچ چيز نيست و اگر كسي بگويد علّت فاعلي خدا است كفر است و جميع چيزهائي را كه از آهن ميسازند جميعش كار دست آهنگر است و اگر آهنگر نبود اين آلات و اسباب آهنگري نبود هيچ سيخ و ميخ نبود و جميع اين كاسهها و كوزهها كار كوزهگر است و علّت فاعليش كوزهگر است كه اگر اين كوزهگر نبود كوزه نبود.
پس علّت فاعلي همهجا عرض ميكنم غافل نباشيد، علّت فاعلي همهجا مخلوقي از مخلوقات هستند و واللّه علّت فاعلي اماته همان ملكالموتي است كه خدا فرموده: قل يتوفّيكم ملكالموت الذي وكّل بكم و علّت فاعلي صور دميدن اسرافيل است و قوّتش از ملكالموت خيلي بيشتر است و اينقدر پر زور است كه يك پفي كه ميكند هزار ملكالموت را ميميراند و وقتي كه خدا ميخواهد قيامت برپا كند جميع خلقي كه در دنيا هستند همه را ميفرمايد آن صوري كه دارد نفسي ميكشد كه تمام مخلوقات آنچه در زمين و آسمان هستند بهدفعه واحده همهشان ميميرند. چهارصد سال همه آنها مردهاند و بعد از چهارصد سال امر ميشود كه يك پف ديگر كند همه زنده ميشوند.
و ملتفت باشيد كه تمام خلق و انسانها از آدم گرفته تا كساني كه تا روز قيامت هستند بهيك نفس اسرافيل ميميرند و بهيك نفسش زنده ميشوند و واللّه اين اسرافيل و جميع ملائكه از نور اميرالمؤمنين خلق شدهاند و فرمود پيغمبر خدا كه تمام ملائكه از نور برادرم علي خلق شدهاند و واللّه علي اشرف است از آنها و يكي از آنها همين اسرافيل است و اين اسرافيل بهيك نفسش تمام خلق از انسانها و حيوانهاو نباتات همه ميميرند و باز يك پفي ميكند همه زنده ميشوند و اين پف را خودش نميتواند بكند و اميرالمؤمنين است كه چنين قوّتي را بهاو ميدهد و روحالقدس از اسرافيل خيلي متشخّصتر است و در شب قدر ملائكه و روح ميآيند خدمت امامزمان و دستورالعمل ميگيرند و برميگردند و روحالقدس رئيس كلّ است و باز از
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۹ *»
نور اميرالمؤمنين است و واللّه نميتواند حركت كند مگر بهتحريك اميرالمؤمنين و نميتواند ساكن شود مگر بهتسكين آن حضرت و در زيارتشان است كه: بكم تحرّكت المتحركات و سكنت السواكن.
پس غافل نباشيد كه حضرت امام حسنعسكري ميفرمايد: انّ روحالقدس في جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة. و اين نوباوهاي كه در عالم ملائكه است آن اول ميوه روحالقدس است و او نوباوهاي است از باغهاي ما. ما باغهاي بسيار داريم و يكي از نوباوههاي ما روحالقدس است كه تمام ملائكه ديگر در تصرّف او هستند و واللّه او خودش نميتواند حركت كند مگر آنكه اميرالمؤمنين حركتش دهد و نميتواند ساكن شود مگر آنكه اميرالمؤمنين ساكنش كند و نور معنيش همين است. ببين چراغ را تا حركت ندهي نورش حركت نميكند و تا چراغ را ساكنش نكني نورهاش ساكن نميشود.
پس بدانيد انشاءاللّه كه آنچه حركت ميكند در ملكخدا و آنچه ساكن ميشود تمام آنها را ائمّه شما حركت ميدهند و ساكن ميكنند و ايشانند واللّه علّت فاعلي و خدا منزّه است كه علّت فاعلي باشد و خدا مثل آفتاب و چراغ روشن نيست و همچنين كارهاي مخلوقي را مخلوقات بايد بكنند و خدا منزّه است كه گرم و سرد باشد. خدا گرمي و سردي و روشني و تاريكي را خلق كرده. حالا روشنائي مال چيزي است كه روشن باشد مثل آفتاب و ماه و چراغ، و تاريكي از سايه زمين است و خدا ليس كمثله شيء و خدا خالق است و قل اللّه خالق كلّ شيء نگفته قل اللّه فاعل كلِّ شيء، و كفر است.
فاعل رطوبت آب است، فاعل نور منير است، فاعل كار شما شما هستيد اينست كه خدا مؤاخذه ميكند كه چرا فلان كار را نكرديد و خدا منزّه است كه نماز بكند و روزه بگيرد و تمام مخلوقات بهتقدير خدا بايد كار بكنند و تمام آنچه را خدا خلق كرده بهمشيّت خلق كرده چنانكه ميفرمايد: خلق اللّه الاشياء بالمشية و خلق المشية
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۰ *»
بنفسها. تمام چيزها را خدا بهمشيّت خلق كرده و مشيّت را بهخود مشيّت چنانكه همهچيز را بهچراغ روشن ميكند و خود چراغ را بهچراغ و اين مشيّت فعلخدا است بلكه فعلي است كه گاهي سلبش ميكني از خدا و گاهي اثباتش ميكني. پس خواست و نخواست را هر دو را بهخدا نسبت ميدهي ميگوئي خدا خواست كه ما آن كار را كرديم و نخواست كه آن كار را بكنيم و اين فعل خدا تمام خلق را خلق ميكند.
پس خلق اللّه المشيّة بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشية پس خدا مشيّت را بهنفس مشيّت خلق كرده و اشياء را بهمشيّت و همه اشياء آثار مشيّة اللّه هستند و تمام جسمانيات را در عالم جسم مشيّت خلق كرده و تمام ارواح را در عالم روح اين مشيّت درست كرده ما شاء اللّه كان و ما لميشأ لميكن هرچه را خدا خواسته ميشود و هرچه را نخواست نميشود. خدا حالا را خواسته كه روز باشد و نخواسته كه شب باشد. پس فاعل همه چيز مشيّت خدا است و اين مشيّت مخلوق است و خودش را بهخودش خلق كردهاند.
اگر نميفهمي من نمونه را عرض ميكنم كه بفهمي، ببين تو تمام كارهايت را بهقصد ميكني ديگر اين قصد را بهقصد ديگري نميكني و اين نيّت را بهنيّت ديگري نبايد درست كرد. نيّت بهخود نيّت ساخته شده و قبل از ظهر نيّت نماز نداري و وقت ظهر كه شد نيّت نماز ميكني و اين نيّت هم از تو صادر است و نماز تو بهنيّت تو پيدا ميشود و خود نيّت را بهخودش درست ميكني. بههمينطور انشاءاللّه فكر كن كه تمام كارها را بهقوّت خودت ميكني و قوّت تو و قدرت تو بهقدرت ديگري نبايد درست بشود بههمينطور خدا جميع خلق را بهمشيّت خودش ساخته و مشيّت را بهنفس مشيّت درست كرده.
پس عرض ميكنم غافل نباشيد كه در ملك خدا ببينيد علّت فاعلي تمام مخلوقات مشيّتخدا است و تمام اينها خلقخدا هستند و خدا همينطور خلق ميكند بهمشيّت ميگويد اين كار را بكن مشيّت هم معصوم است پس كارش كار خدا است و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۱ *»
خدا هر كاري را ميكند بهنور خودش ميكند و آن نور است كه ظاهر است و ظاهر كننده غير است و يكي از مخلوقات قلم است و اين قلم نبود. بهشتي را خلق كردند و نهرها داشت و در كنار نهرش اين قلم سبز شد و بهاو گفتند بنويس كه لا اله الاّ اللّه نوشت و بعد گفتند بنويس محمّدٌ رسولاللّه پرسيد و در دلش خيال كرد كه آيا اين محمّد كيست كه خدا فرموده بعد از اسم خودش بنويسم؟ خطاب شد كه اگر بهجهت او نبود تو را و اين نقشهاي تو را خلق نميكردم. بعد نوشت ما كان و مايكون را و ميدانست ماكان چيست و خطاب شد كه بنويس ما كان و ما يكون را و آنچه گذشته است كه بنويس معلوم ميشود كه گذشته هم بوده آن وقت. پس تمام را نوشت و ميفرمايند كه مهر كردند آنرا كه ديگر كم و زياد نميشود و آنچه در ملك خداست تمامش را اين قلم نوشته و اين قلم بندهاي از بندگان خدا است و نقّاش ملك خداست و علّتفاعلي است و تمام گذشتهها و آيندهها را نقشهاش را اين قلم كشيده و اگر محمّد و آلمحمّد نبودند خدا اين قلم را خلق نميكرد و اين نقشها را هم نميكشيد.
حالا ديگر آقا رگبهرگ ميشود كه محمّد و آلمحمّد همه چيز را بدانند، خره! از براي تو كه ضرر ندارد. تو را كه نگفتهاند كه همه چيز را ميداني كه درست نباشد و دروغ باشد، محمّد و آلمحمّد را گفتهاند و ايشانند كه همه چيز را درست ميكنند و جائي كه قلم ماكان و مايكون را از روي دانش بنويسد و خطا هم نكند امام تو كه قلم يكي از نورهاي اوست و لوح يكي از نورهاي اوست پس خودشان بهطريق اولي ميدانند و بكم تحرّكت المتحركات و سكنت السواكن.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۲ *»
۲۴/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
خداوند عالم چون خلق را از براي همين خلق كرده كه او را بشناسند و بپرستند و نميدانستند خودشان كه او بهچه صفت است و نميدانستند كه چطور بپرستند او را پس از اين جهت خداوند عالم خودش تعليم ميكند كه اينطور نماز كنيد و روزه بگيريد و حلال و حرام چيست. بههمينطور خودش را تعريف ميفرمايد كه اللّه نور السموات و الارض خدا نور آسمان و زمين است و مثل نورش اينست كه ميفرمايد و غافل نباشيد كه هر نوري و هر منيري چراغي كه نور ندارد هيچكس چراغش نميگويد مگر همينجور حرفهائي كه بيمعني است و مخلوقات ميگويند. غلام سياه گنديده متعفّن را كافور ميگويند، برعكس نهند نام زنگي كافور.
پس چراغ معنيش اينست كه نور داشته باشد و شمس معنيش اينست كه روشن كند و اين فعل روشني اين فعل صادر از قرص آفتابست چنانچه نوري كه از چراغست
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۳ *»
صادر از چراغست و ميبيني كه چراغ را حركت ميدهي اين نور حركت ميكند. چراغ را بيرون ميبري از اطاق نورهاش هم بيرون ميرود.
پس غافل نباشيد شما كه خداوند عالم چراغ را خلق ميكند و نور را هم از چراغ خلق ميكند. ملتفت باشيد انشاءاللّه اما نور فعل چراغ است و از چراغ بايد صادر شود. پس عالم را اين نور اين آفتاب روشن ميكند و اين آفتاب بعينه مانند چراغ است كه اطاق را روشن ميكند و اينست كه ميفرمايد: و جعلنا الشمس سراجا ما قرار داديم كه اين شمس چراغي باشد از براي شما و چراغ معلوم است كه بايد نور داشته باشد و يك چيزي را چراغ اسمش بگذاري مثلاً نقشه چراغ را بكشي و چراغش بگوئي دروغ است.
پس چراغ فعلش از خودش صادر است و فعل هر فاعلي همينطور است و در كتاب و سنّت هم همينطور است. كسيكه كار خوبي ميكند از خودش صادر است كار بدي هم ميكند از خودش صادر شده. من يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره. پس كسي كه چيزي از او صادر ميشود مال او است و خودش مالك فعل خودش است ان احسنتم احسنتم لانفسكم اگر خوب كرديد مال خودتان است و از براي خودتان خوب است و ديگر لا فاعل فيالوجود الاّ اللّه اينها مال خودشان باشد و خدا چنين قرار داده كه مخلوقات بتوانند نمازي را بكنند و اگر نميتوانستند تكليفشان نميكرد.
پس غافل نباشيد كه خداوند عالم چنين قرار داده است كه هركس هرچه ميكند داراي آن باشد و اين مطلب خيلي قلنبه است و من آسان عرض ميكنم. پس ملتفت باشيد ببينيد اين نور گرفته همه جاي ما را و ما فرو رفتهايم در اين نور و لكن اگر تو چشمت را همبگذاري ديگر اين نور پيش تو نيست، تو هم پيش نور نيستي و اين نور را خدا چنين قرار داده كه از اين سوراخ چشم بهتو برسد و تو از همين سوراخ چشم خودت اينجا نشستهاي و تا آسمانها را ميبيني پس تو بايد نگاه كني و ببيني نور را. و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۴ *»
اگرچه توي نور غرق شده باشي و چشم نداشته باشي نور به تو نرسيده و خيلي از آدمهاي كلفتكلفت هم نميفهمند.
پس ببينيد كه اگر انسان را فرو كنند در ديگ حلوائي و نچشد از راه دهن، اصلش حلوائي بهاو ندادهاند و از ديگ حلوا خبر ندارد و نميداند كه حلوا است يا ترياك. پس خدا طعم را از ذائقه بهانسان ميرساند و اگر اين ذائقه را بكار نبري طعم بهتو نميرسد و ديگر خدا كريم است، همينطور كريم است و خدا ردّ ميكند آرزوهاي بيجا را. ميفرمايد: ليس بامانيّكم و لا اماني اهلالكتاب من يعمل سوء يجز به و خدا چنين قرار داده است كه فعل هر فاعلي صادر از خودش باشد.
پس اللّه نور السموات و الارض و غافل نباشيد و دقت كنيد انشاءاللّه و فهمتان را همراه من بياوريد كه چيزي بهدستتان بيايد. حالا اين روشنائي اينجا باشد و قرص آفتاب نباشد ممكن نيست كه اين كار را خدا بكند و فعل را خدا از دست فاعل جاري ميكند و محال است كه اطاق شما روشن باشد و چراغي نباشد يا اين اطاق روشن باشد و آفتاب روشنش نكرده باشد. روشني بايد از شكم آفتاب و چراغ بيرون بيايد و عرض ميكنم اين حتم است كه فعل، فاعلي داشته باشد.
پس غافل نباشيد كه نور لامحاله صادر از منير است و اين نور صادر از خداوند عالم نيست. و يك خورده اگر دل بدهيد حاقّ مطلب بهدستتان ميآيد و چنانچه بهحسب ظاهر كه نگاه ميكني اين روشني ظاهري را ميفهمي كه از آفتابست و خدا اينجور روشن نيست و خدا همهجا هست، فرق ندارد چه شب باشد چه روز، خدا داخلٌ في الاشياء لا كدخول شيء في شيء و خارجٌ عن الاشياء لا كخروج شيء عن شيء و با وجود اين خدا همهجا هست و هيچجا نيست. خدا همهجا هست و هيچجا نيست معنيش اينست كه خدا بههمه جا مطلع است و خودش مكاني نميخواهد.
پس خدا مكاني بهاو احاطه نميكند ولكن علم خدا احاطه كرده است بههمه مكانها. پس هست همهجا و از آن بابي كه همهجا هست با وجود اين اگر تو توجه بهخدا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۵ *»
نكني خدا انتقام ميكشد كه چرا بهمن توجه نكردي. و دل بدهيد با وجودي كه خدا همهجا هست پس پيش ما هم هست. ديگر توجه بهاو نكني، ميفرمايند: در نماز اگر توجه بهخدا نكني نميترسي كه خدا تو را بهصورت الاغ كند؟ و الاغ در عرب و عجم ضربالمثل است و اين خر معروفست بهنفهمي. ميفرمايند كه تو نميترسي كه خدا تو را بهصورت خر بسازد و همين كه توجه نداري و قد فعل خدا تو را بهصورت خر ساخته. پس لامحاله بايد بهخدا توجه بكني و با هركس كه سخن ميگوئي به او توجه داري. حالا وقتي كه نماز ميخواني چيزي كه پيش تو نيست، خدا. چه فايده دارد و خدائي را كه نميشناسي چطور بهاو توجه ميكني.
و غافل نباشيد كه مثالش را عرض كنم كه چيزي كه غيب است نميتوان بهاو نگاه كرد و واللّه از همين باب است كه خدا قرار داده بود كه ذات او ديده نشود. لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و از اينجهت كه هيچكس نميتواند او را ببيند يكچيزي نشانشان داده كه بتوانند ببينند و آيات او را بتوانند ببينند و خدا همه حرفها را زده و حجّتش تمام است و بيش از آنها كه تو خيال كني حجت خدا تمام است و بيان كرده مطالب را ولكن ماها مقصّريم و نميرويم ياد بگيريم.
پس غافل نباشيد كه خدا اگرچه ذاتش بيرون از ادراك است و ميفرمايد لاتدركه الابصار در تفسيرش ميفرمايد لاتدركه الاحلام هيچ عقل تو خدا را نميتواند بفهمد و چون خدا ميخواست كه او را بشناسند چيزي بهايشان نمود كه او را بشناسند اينست كه فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم ما آيات خود را در آفاق و انفس بهمردم نموديم. هركه ايشان را ديد خدا را ديده و اگر نشناسي آيه او را طمع مكن كه او را بشناسي.
و نمونه اين حكايت را عرض كنم بلكه ملتفت شوي و خدا بايد هدايت كند. ببينيد كه روح شما در عالمغيب منزل دارد و قدي ندارد كه قدش را ببينيم و طعمي ندارد كه بچشيم و گرم و سرد هم نيست. پس روح در عالمغيب منزل او است و اين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۶ *»
روح لايدركه الابصار اين چشمها كه روح را نميبيند و لكن اين روحي كه ديده نميشود و ما نميتوانيم او را ببينيم ببين اين روحي كه نميتوان ديدش تو نميداني كه هست يا نيست، پشت اين ديوار را نميدانيم كسي هست يا نه و چون نميدانيم نميشود گفت كه كسي هست. پس چيزي كه در غيب است تو نميتواني حكم كني كه لامحاله هست شايد نباشد و لامحاله نيست و جائي را عرض ميكنم كه نداني كه كسي هست يا نيست، تو پشت ديواري كه نميداني كه كسي هست يا نيست، نه حكم ميتواني بكني كه كسي هست و نه حكم ميتواني بكني كه نيست و اگر از تو بپرسند ميگوئي من نميدانم. و غافل نباشيد پس اين روحي را كه تو نميبيني و به هيچوجه منالوجوه نميبيني او را براي آنكه رنگي و شكلي و صدائي ندارد و گرم و سرد نيست حالا چه ميداني كه هست يا نيست ولكن وقتي كه اين روح آمد در بدني ـ و خيلي مطلب بلند است و غافل نباشيد ـ وقتيكه اين روح آمد در بدني و تو ميداني كه اين بدن خودش حركت نميتواند بكند مگر حركتش بدهند و خودش نميتواند بهخصوص جائي ساكن بشود و اين بدن خودش نميتواند ببيند و بشنود و بو نميتواند بفهمد خودش و طعم نميتواند بفهمد خودش و حالا ميبيني كه يكچيزي آمده است در اين بدن كه طعمها را ميفهمد صداها را ميشنود. بوئي نشانش ميدهي ميفهمد كه بوي خوبست يا بد و هكذا.
پس غافل نباشيد كه اين بدن اگر روح نداشته باشد مثل كلوخ نه گرمي ميفهمد نه سردي نه بو نه طعم، نه ميبيند و نه ميشنود و اگر در اين كلوخ بدمند روحي ـ و اين بدن مثل كلوخ است ـ حالا در پشت اين چشم نشسته است روحي و اين چشم مانند عينك است و وقتي كه اين عكسها در چشم افتاد ميبيند و باز روح آمده است در پشت اين سوراخ گوش و صداها را ميشنود و تميز ميدهد. و باز اين روح ميآيد در بيني و بو را تميز ميدهد و اگر چنين بدني را به روح ندهند و اين مطالب خيلي مطلبهاي ديگر هم دارد و آن روح در عالمغيب منزل دارد و آن روح را خدا خواست كه چيزها
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۷ *»
تعليمش كند پس او را آورد در بدن كه ببيند كه رنگها هست و شكلها هست و اين روح در عالم خودش طعمها را نميتوانست بفهمد. پس روح را در اين بدن مينشانند و از ذائقه اين بدن حلوا و ترياك را ميفهمد و تمام طعمها را ميفهمد و تمام صداها را بهواسطه همين گوش تميز ميدهد و تمام شكلها را بهواسطه همين چشم تميز ميدهد و همين چشم از اين آب و خاك هم هست.
پس غافل نباشيد كه اين بدن قائممقام روح است و دل بدهيد و ياد بگيريد. پس آن روح را خدا خواست بهشما بنماياند و ديدني شود پس بدني از براي آن روح درست كرد و تو ميداني كه اين بدن خودش نمي تواند بايستد ولكن روح حالا بلندش ميكند و بدن خودش نميبيند ولكن حالا ميبيني كه چيزي در اين بدن هست كه ميبيند از اين چشم و همچنين صداها را ميشنود و تميز ميدهد و ميفهمي كه يكچيزي هست ولو اينكه نميداني چهچيز است، همين قدر ميداني كه يك چيزي هست كه ميشنود و ديدهايد كه اينهائي كه غش ميكنند هيچ نميفهمند و چشم او نميبيند و گوشش نميشنود ولكن يك دوائي بهاو ميدهي بههوش كه آمد هم ميبيند هم ميشنود هم طعم ميفهمد هم گرمي و سردي ميفهمد.
پس اين بدن خليفه روح است و جانشين روح است يا اگر ايستاده بگو قائممقام روحست و اگر نشسته جانشين روحست. حالا هرچه تو با اين روح بكني با اين بدن ميكني. اين روح ميخواهد حرف بزند با اين زبان حرف ميزند و اين زبان را ميجنباند و اين زبان سخنهاش از خودش نيست و از روح است. پس ميتواند كه آنروح خطاب كند بهاين زبان كه تو اين حرفهايي را كه زدي تو نزدي بلكه من اين حرفها را زدم و اگر از اين دست سنگي را برداشتي يا كاري ديگر كردي آن روح ميتواند خطاب كند بهاين دست كه تو وقتيكه اين سنگ را انداختي تو نينداختي بلكه من انداختم. و مارميت اذ رميت و لكنّ اللّه رمي.
و به همينطور است كه عرض ميكنم و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۸ *»
تدري ما الكتاب و لا الايمان. خدا خطاب ميفرمايد بهپيغمبر كه من تو را پيغمبر كردم چرا كه محمّد مخلوقي از مخلوقات خدا است و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله و لكن يك مخلوقي است كه اين روحي كه بهاو تعلق گرفته بهامّت او تعلق نگرفته و اين روح همهچيز ميداند ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان. قبل از اينكه روح بهتو تعلق بگيرد تو هيچ نميدانستي و حالا كه تعلق گرفته ميداني.
پس اين روح است كه همه چيز را ميداند و اين روحي كه در بدن پيغمبر است روح منامراللّه و روح نبوت است و يك خورده دقت كنيد. اين روحي را كه ما داريم و چشم ما ميبيند چشم حيوانات هم ميبيند و لكن تو يك روح ديگر هم داري و چيزهائي را ميفهمي كه حيوان نميفهمد و روحانساني را در بدن شما دميدهاند و در بدن ساير حيوانات ندميدهاند و بههمينطور روح نبوّت را در بدن پيغمبر دميدهاند و در بدن ما ندميدهاند. حالا اين روح را كي در بدن پيغمبر دميدند؟ وقتيكه هنوز آدم در ميان آب و گل بود. ميفرمايد: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين. و اين روح خليفه خدا است و روح خدا است و از جانب خدا آمده و مشيّتخدا در آن روح است كه آن مشيّت از خدا صادر شده.
پس اين پيغمبر متصل است بهآن روح و آن روح متصل است بهمشيّت خدا و مشيتخدا متصل است بهخدا ميفرمايد چنانچه اين نور آفتاب از آفتاب صادر است ما از خدا صادر شدهايم. اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده خدا ما را از نور خودش ساخته و امور بندگان را واگذار بهما كرده.
پس ايشانند متبوع حقيقي و مطاع حقيقي و ايشانند آياتي كه در آفاق هستند و در انفس هستند و اين آيات است كه دعاش را در ماه رجب ميخواندند كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انه الحقّ. و در آنجا ميفرمايد بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان. جائي نيست كه مقامات تو در آنجا نباشد و هر جائي كه جا شد آن مقامات تو آنجا را ساختهاند و همه چيز را فرمودهاند ميفرمايد:
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۹ *»
بهم ملأتَ سماءك و ارضك حتي ظهر ان لا اله الاّ انت و پيغمبر هم در آسمان است هم در زمين است و خدا پر كرده زمين و آسمان را از وجود محمد و آلمحمد و فضائل ايشان يعني صفاتايشان يعني آن مراتبي را كه خدا در آن مراتب ايشان را قرار داده آنطور بشناسي و محمد نام و علي نام بسيار است و آنچه مخصوص ايشانست اينست كه ايشان واللّه از پيش خدا آمدهاند و نور خدا هستند. همينطوري كه اين روشني از پيش آفتاب آمده ائمّهطاهرين همينطور از پيش خدا آمدهاند و ايشانند واللّه عروة الوثقي لا انفصام لها. يك سرش در دست خدا است و سر ديگرش در دست شما. اگر شما اين ريسمان را گرفتيد خدا هم شما را بالا ميبرد.
ملتفت باشيد همينطوري كه روح تو ديدني نيست و چون كسي با بدن تو معامله ميكند روح تو ميگويد با من معامله كرده و اين بدن وقتي كه مرد هيچچيزش كم نميشود. شتر همان شتر، و كلّه همان كلّه و بيني همان بيني و دماغ همان دماغ و زبان همان زبان ولكن جسم نميتواند حرف بزند و بشنود.([۲]) پس اينزبان زبان روح است و وقتي كه حرف ميزند حرف روح است راست است. اين صدا مال زبان است. اين هوا وقتي ميرود در جوفانسان خدا طوري قرار داده كه اين هوا را انسان بههر طوري كه بخواهد بيرون بياورد و اگر اين زبان جلوش را نگرفته بود يكصدائي بيرون ميآمد و لكن حالا قدري از آن صدا را زبان تغييرش ميدهد، بعضي را دندانها و بهشكل حروف ميشود.
پس اين هوائي است كه صدا شده و اين هوا را خدا در اين خيك قرار داده كه بيرون بيايد و يكجاش الف بشود و يكجا بهصورت باء و بعينه مانند بادي است كه در
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۰ *»
خيك باشد ولكن اين معنيهائي كه در اين صدا است و اين الفاظ، مال روحست و اين بدن اگر صدا هم بكند معني ندارد ولكن اين روح است كه اين چيزها را بصورت الفاظ ميكند و معنيها در آن ميگذارد و اگر ملتفت باشي ميفهمي كه اين قرآن كلام پيغمبر است بهاعتباري انه لقول رسول كريم و بهاعتباري كلام خدا است و بعلماللّه نازل شده.
پس قرآن تمامش كلامخدا است و از زبان پيغمبر بيرون آمده. پس پيغمبر زبانش زبان خدا است و اعضا و جوارحش مال خدا است. سرش سر خدا، دستش دست خدا پاش پاي خدا و اينست كه ميفرمايد: وجوه يومئذ ناضرة الي ربها ناظرة صورتهائي چند در روز قيامت با طراوت است و نظر ميكند بهپرورنده خودش و كسي كه ميبيند او را خدا را ديده و امام ميفرمايد آنچه را ميتوان ديد هم در دنيا ميشود ديد و هم در آخرت اينست كه پيغمبر فرمايش ميفرمود كه من رآني فقد رأي الحقّ و همينطور در قيامت ميبينند مردم پيغمبر را و خدمت پيغمبر ميرسند كه من زار محمّد في مقام المحمود كمن زار اللّه في عرشه. و قلب پيغمبر عرش خدا است و بههمينطور در حديث قدسي فرموده كه: ماوسعني ارضي و لا سمائي اين زمينها و آسمانها كه شما خبر داريد و ميبينيد وسعت مرا ندارند ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن و لكن قلب بنده مؤمن من وسعت مرا دارد و اينست كه ميفرمايد نزل به الروحالامين علي قلبك لتكون منالمنذرين و اين ظاهر پيغمبر آيتي است كه خدا نموده بهمردم كه چون ذاتش ديده نميشود اين پيغمبر را نموده بهمردم و اين پيغمبر، پيغمبر است بر اهل آسمان و زمين و همينطوري كه پيغمبر لازم بود كه بيايد در زمين و مردم را دعوت كند بهمينطور بايست در آسمان هم برود و مردم را تعليم كند و تكليف آنها را بهايشان بگويد و آمده روي زمين كه تكليف مردم را بهايشان بگويد و اينست كه ميفرمايد: فبهم ملأت سماءك و ارضك. پس هم در آسمان هستند هم در زمين و او در وقتي هم كه در زمين هست از آسمانها هم خبر دارد و بالعكس.
پس غافل نباشيد كه اين اوّل صادر از خدا و نور اوّلي كه صادر شده از خدا وجود
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۱ *»
مبارك ايشانست و ايشان چنان احاطه دارند كه بهجميع عالم احاطه دارند و جائي نيست كه ايشان نباشند. اينست كه ميفرمايد: لا تعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك. چنانچه صريح آيه قرآنست كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انه الحقّ و با اين آيات هركه حرف زد با خدا حرف زده و هركه اين آيات را شناخت خدا را شناخته.
و مكرّر عرض كردم كه شما هم بهآيت خودتان ديده ميشويد و شناخته ميشويد و اين بدن شما هم آيت شما است و ذات شما همانست كه در اين بدن كارها ميكند و چون آن ذات را نميشود ديد و در آن بدن نشسته پس اين بدن را ميبينند و ذات تو يك ذاتي است كه هر وقت ميخواهد بايستد ميايستد و اين ايستاده آيت تو است و اگر مينشيند اين نشسته آيت شما است و ميبيني كه وقتي كه برخاستي اين نشسته نيست ميشود ولكن شما نيست نشدهايد و آن نشسته تمام شد و ايستاده بهعمل آمد و اين ايستاده و اين نشسته آيتهاي شما هستند و ذات شما نه ايستاده است نه نشسته و ذاتت را آن روح خودت خيال ميكني بكن و اين بدن بهجاي روح است. وقتي كه ميايستد بهجاي روح ايستاده، وقتي كه مينشيند بهجاي روح نشسته و بههمين نسق ايشان روحي دارند كه آنروح در باطن ايشانست و ظاهرشان آن بود كه ديده ميشد و روح ايشان كه همهكاره است در همهجا هست همانطوري كه خدا همهجا هست، خدا همهجا هست چطور ميفهمي؟ و غافل نباشيد كه يك چيزي ياد بگيريد انشاءاللّه.
همه ميبينيد كه اين آب و خاك خودش بهشكل درخت نميشود بيرون بيايد ولكن از همين آب و خاك ميرويد گياهي كه ريشه ميكند و ميرود پائين و شاخه ميكند و ميآيد بالا ديگر ميوهاش هم يا تلخ است يا شيرين است يا ترش است ببينيد يك آب گنديده است ميرود در رحم و خدا آنجا شامّه و ذائقه درست ميكند. پس معلوم است كه خدا بهقدرت خودش و بهجود خودش آنجا هست كه اين را ساخته.
پس غافل نشويد و بههمين پستا كه فكر كنيد ميفهميد كه هرچه هرجا گذاشته
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۲ *»
شده هر سنگي اوّلاً آن سنگ را ساختهاند. بعينه اينهائي كه آجر درست ميكنند كه اوّل خشتخام است و كمكم ميپزند تا آجر شود و بههمينطور اين حرارت آفتاب ميتابد بر اين زمين. حالا خدا بعضي چيزها را ميخواهد سنگ درست كند ميكند. چيزهاي ديگر ميخواهد بسازد ميسازد.
پس اين نورها ميتابد بهزمين ميبيني يكجائي سنگ سرب درست شد يكجائي سنگ مس يكجائي طلا و خدا جميع اينها را ساخته و از روي شعور و قدرت ساخته شده و قدرتخدا بههمهجا تعلّق گرفته الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير آيا خدائي كه همهچيز را خودش ساخته و در جائي گذاشته از آن خبر ندارد. پس خدا همهجا هست در ملكش چنانچه روح تو رنگ و شكل نداشت كه ديده شود ولكن بدني داشت كه بهواسطه آن فهميده ميشد كه هست و غافل نباشيد كه خداوند عالم لايدرك است و غيبي است و روح خودش را روح اسمش گذارده و تابعين هم بايد روحش بگويند و ذات خدا نيست و فعل خدا است و تمام اسمهاي خدا غير خدا هستند و تمام اسمهاي تو غير تو هستند بهطوري كه مكرّر عرض كردم. بعضي اسمها دروغي است مثل ايناسمهائي كه مخلوقات بر سر كسي ميگذارند و لكن اسمهاي راستيراستي مثل اين است كه چيز گرمي را گرم بگوئي و اسمهاي خدا جميعا معني دارد و اين رحيم و رحمان و منتقم اسم خداست و همه غير خدا هستند.
و بخصوص بههشام فرمودند: تو ميبيني كه خدا نود و نه اسم دارد و يكي است و نود و نه نيست، همينطور خودت هم كه فكر ميكني ميبيني يك نفر هستي و لكن گاهي متحرّك هستي و اسمت ماشي است گاهي مينشيني اسمت نشسته است و عربي و فارسيش فرقي ندارد معني يكي است. پس تو هم يك نفر هستي و اسمهاي متعدّد داري و بهكلّت در همه اسمهاي خود هستي. وقتي كه تو ميبيني توئي كه ميبيني و وقتي كه بو ميفهمي توئي كه بو شنيدهاي و اينست كه عرض كردم كه خداوند عالم چنين قرار داده است كه تو كاري بكني داراي چيزي باشي.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۳ *»
پس خدا چشم داده بهتو روشني هم داده بهتو. روشني را در عالم قرار داده چشم هم در بدن تو قرار داده حالا ميخواهي ببيني كه روشني چه چيز است نگاه كن و ببين و وقتي كه غافلي از خدا ـ و رشته سخن يكطور است ـ وقتي كه ملتفت خدا نيستي پيش خدا نيستي و وقتي كه توجه بهخدا ميكني آنوقت خدا توجه بهتو ميكند.
و مثلش را همين جورهائي كه عرض ميكنم قدري فكر كن ببين اين روشنائي كه ميآيد پيش تو آنوقت كه تو نگاه ميكني بهاين روشنائي و تو اگر چشمت را روي هم بگذاري با وجودي كه در روشنائي غرق شدهاي روشنائي پيش تو نيامده است و گوشت هم همينطور است. وقتي كه گوش ميدهي بهسخن سخن پيش تو آمده و وقتي كه دلت جاي ديگر باشد تو پيش سخن نرفتهاي و سخن پيش تو نيامده.
پس غافل نباشيد كه واللّه بهمينطور است كه توجّه خواستهاند و ميفرمايد اگر در نماز توجّه بهخدا نميكني نماز اسمش مگذار كه اين خودش يكگناه جدائي است. توجّه نداري و ميگوئي توجّه كردم. اين دو معصيت است. پس اگر نماز نكردي بگو نماز نكردم و اگر نماز نكردي بگوئي نماز كردم اين دو معصيت است با وجودي كه عرض كردم خدا همهجا هست كه اگر قدرتش جائي نباشد چيزي موجود نميشود ماشاءاللّه كان و ما لميشأ لميكن. آنجائي كه خواسته بسازد مشيّت او تعلق گرفته كه بسازد و هرچه را كه خدا خواسته، شده و هرچه را نخواسته نشده و مشيّت صادر از خداست همينطوري كه نور آفتاب صادر از آفتابست.
پس مشيّتخدا نور خداست و اين مشيّت بههمهجا تابيده و بههمهجا رفته و هست و روح و بدن تو را اين مشيّتخدا ساخته و پيش تو هست و اگر تو توجه نكني بهخدا توجه نكردهاي و پيش خدا نرفتهاي. مثل آنكه روشنائي هست پيش تو ولكن خدا قرار داده كه روشنائي از اين سوراخ چشم بيايد بهتو برسد چنانچه اين مطلب را مكرّر عرض كردم كه تو اگر از ذائقه خودت حلوا را نچشي و حلوا را در شكم تو بگذارند تو از حلوا خبر نداري و حلوا بهتو ندادهاند و فكر كن كه اگر در زير اين پوست بدن حلوا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۴ *»
مثل خون جاري باشد و تو طعم حلوا را نچشيده باشي از حلوا خبر نداري و بههمينطور عرض ميكنم كه تو تا توجّه نكني پيش خدا نرفتهاي و خدا توجّه بهتو نميكند و تا تو عبادت نكني خدا بهتو توجّه نميكند.
اينست كه ميفرمايد: قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم اگر تو دعا نكني خدا هم اعتنائي بهشما ندارد. اينست كه فرموده: ادعوني استجب لكم دعا بكن تا خدا اجابت كند و هر دعائي را كه كردهاي و ديدي اجابت نشده بسا آنكه خدا دعا را بهتأخير مياندازد كه وقتش برسد و تو بسا وقت اجابت دعا را نداني. تو حالا دعا ميكني كه خدا ناني بهتو بدهد و لكن او وقت مغرب ميدهد و نبايد مأيوس شد و يأس از كفر بدتر است.
پس غافل نباشيد كه اگر دعا هم حالا كردي و فردا مستجاب شد وقتش فردا بوده يا يكسال ديگر و موسي وقتي كه نفرين كرد بهفرعون، عرض كرد خدايا طوري او را مغرور بكن كه عذابت را بر او نازل كني و خطاب شد كه ما دعاي تو را شنيديم و مستجاب ميكنيم و بعد از چهل سال مستجاب شد. تا وقتي كه غرق شد چهل سال طول كشيد و غافل نباشيد كه دعاها همينطور است و خدا دروغ نميگويد و كسي كه احتمال بدهد كه خدا دروغ ميگويد مسلمان نيست. خداي دروغگو شيطانست و من اصدق من اللّه حديثاً و خدا دروغگو را لعنت ميكند و بدش ميآيد.
پس خدائي كه گفته ادعوني استجب لكم بدان كه هر دعائي كردهاي مستجاب شده و لكن بهاين جور نيست كه حالا تا دعا كردي من حلوا ميخواهم بهتو حلوا بدهد. بسا بهتأخير مياندازد چون ميداند كه آنوقت اگر بدهد از براي تو ضرر دارد. پس بسياري از چيزها را خيال ميكني كه مصلحت تو در آن بوده و از براي تو شرّ داشته و بسا خيلي چيزها را كه كراهت داري و خدا ميداند كه از براي تو خوبست و چه بسيار صحّتها را كه خدا ميداند از براي تو بد است و ضرر دارد. ميفرمايد در حديثي بخصوص كه خداوند عالم ديده كه بعضي از مؤمنين را اگر غني كند طغيان ميكنند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۵ *»
عمدا ايشان را فقير ميكند و بعضي را ديده كه اگر فقيرشان كند مأيوس ميشوند از رحمت خدا پس غنيشان ميكند. پس هرچه خدا بر سر انسان ميآورد مصلحتش همانست و در دعا مضموني است كه خدايا يقيني بهمن بده يقينا صادقا حتي اعلم انه لنيصيبني الاّ ما كتبت لي و رضّني من العيش بما قسمت لي.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۶ *»
۲۵/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
خداوند عالم چون خلق را ميخواست خلق بكند اسمهايي چند از براي خود قرار داد و بههر اسمي چيزي را خلق كرد و صريح است در اين آيه مباركه كه اسم خداوند عالم چيزي است كه خدا خلقش ميكند و خدا نور آسمان و زمين است. طور اين نور اين است كه مثل چراغداني است كه در آن چراغي باشد و آنهم در شيشه باشد و از روغن زيتون هم باشد. پس غافل نباشيد و درست دقت كنيد كه بههمين نسق اين چراغدانش را هر طور خيال كني اسمي است از اسمهاي خدا و آن خانهها خودشان اسمي از اسمهاي خدا هستند و غافل نباشيد كه بخصوص معني ميكنند كه اين چراغدان و چراغ را در خانههايي چند گذاشته و اين خانهها را بلند كرده اذن اللّه انترفع. چقدر بايد بلند باشد؟ آنقدري كه تمام مكلّفين آن چراغ را ببينند. يعني براي آنچه خدا فرستاده ايشان را چنان حجت خود را تمام ميكند كه همه مكلّفين تكليف
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۷ *»
خودشان را ياد ميگيرند و همه ميفهمند دين خدا را.
غافل نباشيد پس ببينيد خداوند عالم بهمينطوري كه منارهها ميسازند خيلي بلند و سر آن مناره را يك چراغي روشن ميكنند كه اگر كسي در بيابان گم شده باشد روشنائي را ببيند و راه گم نكند و اينخانهها هم آنقدر بلند شده كه هر مكلّفي در هر جاي زمين باشد آن چراغي كه بالاي آن خانهها هست ميبيند. و مراد از چراغ كه هيچ دودي ندارد و مراد از آن چراغي كه ميفرمايد نور علي نور و آن شيشهاش مثل آفتاب ميدرخشد و آخرش هم ميفرمايد كه اين نوري است بر روي نور افتاده هيچ اين نور بر روي دود نيست، اين چراغهاي متعارفي نيست. و اين چراغهاي متعارفي نوري هستند بر روي دود و اين آتشهاي متعارفي نوري است بر روي ذغال كه آتش قرمزش كرده و اگر نوري بر روي نوري بيفتد هيچ شكّي و شبههاي باقي نميماند يعني چنان چراغ هدايت را خدا روشن كرده كه هر مكلّفي كه نگاه كند ميفهمد كه حقّ است و نوري است بر روي نور كه ايماني بر روي ايماني ميافزايد و هيچ دودي يعني هيچ ظلمتي در آن نيست. هيچ باطلي در آن نيست و خدا هميشه حقّ را اينطور واضح و ظاهر ميكند بطوري كه هيچ باطلي در آن راه نداشته باشد و اين حقّ را بهمكلّفين ميرساند بطوري كه شكّي و ريبي نداشته باشند كه اين حقّ است و بعد از آنكه اتمام حجت كردند و امر را ظاهر و واضح كردند ديگر اگر كسي بگويد من نفهميدم نميشنوند و نميپذيرند از او و پيغمبر معجز ميآورد كه هركس بهآن نظر كند بداند كه سحر نيست و ميفهمد كه امريست از جانب خدا آمده. ديگر حالا بخواهد خودش را دستي بهجهنّم بيندازد خدا ولش ميكند و قرار نداده كه مردم را بهزور داخل بهشت كند.
ميفرمايد: لا اكراه في الدين قد تبيّن الرشد من الغي هيچ اكراهي در دين نيست من حجت خود را چنان واضح ميكنم كه شكّي و شبههاي باقي نميماند. حالا شما خودتان ايمان نميآوريد ديگر خدا هم زور نميزند كه ايمان را داخل دل شما كند و حجت خدا كه تمام شد مؤمن شكر ميكند خدا را و ميگويد: الحمدللّه الذي هدانا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۸ *»
لهذا و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه.
پس خدا هدايت ميكند خلق هم هدايت ميشوند و خدا در هدايت كردن تقصيري ندارد حالا ديگر اگر كسي بگويد من حقّ را نفهميدم از او نبايد پذيرفت. مثلاً كسي بگويد كه تمام اديان ميگويند كه حقّ با ما است يهودي ميگويد حقّ با من است نصاري ميگويند حقّ با ما است. شما ملتفت باشيد كه خدا است كه احقاق حقّ ميكند و ابطال باطل ميكند و اگر خدا علامت حقّ را روي حقّ نگذارد و داغ باطله را بر پيشاني اهلباطل نزند و امرشان را باطل نكند، نميشود. و خدا خودش فرموده كه هر چيزي كه دليل ندارد باطل است قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين اگر راست ميگوئيد در دعواي خود دليل بياوريد.
پس تمام پيغمبران اين بود پستاشان كه با دليل و برهان بودند و اين معجزات را كه ميآوردند بهجهت اين بود كه انسان شكّ از دلش برداشته شود كه بفهمد و يقين كند كه از جانب خداست. حالا اگر خارق عادت را يكمرتبه بايد بياورند يكمرتبه ميآورند و اگر مكرر بايد آورد مكرر ميآورند و هر حجّتي كه تمام نيست مال خدا نيست و هر ادعائي كه دليل و برهان ندارد بطوري كه مكلّفين بفهمند كه راست است يا دروغ مثل آنكه كسي ادعا ميكند كه من از كسي طلب دارم و معلوم نيست كه راست است يا دروغ چنين چيزي از جانب خدا نيست.
و از جانب خدا هميشه دليل و برهان ميآيد و تمام پيغمبران صاحب معجز بودند و آن معجزات براي همين بود كه مردم كه نظر كنند بدانند از جانب خدا است و انبيا مثل روضهخوانها نيستند كه روضه بخوانند براي اينكه اجرت بگيرند و مثل واعظي نيستند كه بهجهت پول موعظه كند. آنها مردم را دعوت ميكنند كه نجات دهند معجزه هم دارند و اجر و مزدي از كسي نميخواهند مگر از خدا. و پيغمبران قاصدهاي خدا هستند و كسيكه قاصدي بهجائي ميفرستد خرجي او را خودش ميدهد و وحي شد بهپيغمبر كه تو بهفكر امورات خود مباش هرچه ضرور داري من ميفرستم و كسيكه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۹ *»
معصوم نيست هوي و هوس دارد و ايشان هوي و هوس ندارند و خدا بههمه ما فرموده است ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي عبادت. هيچ اراده نكردم از ايشان كه ايشان رزق از براي خودشان درست كنند و عاجزند از اينكه رزق از براي خودشان درست كنند. اين گندم را خدا بايد خلقش كند كه انسان بخورد و اين خلق رزق براي خودشان نميتوانند درست كنند.
پس مااريد منهم من رزق هيچ اراده نكردهام از اين خلق كه رزق براي خودشان درست كنند و نميتوانند مگر اين چيزهائي را كه خدا درست كرده. حالا آشي ميپزند و ميخورند و باز وقتي كه فكر ميكني همين دانهها را خدا خلق كرده. چه بسيار ارزاق در هندوستان خلق شده و براي جندق خلق شده و اهل هند هيچ نميدانند كه جندق هم هست و خدا هرچه رزق هركس هست بهاو ميرساند و ما اگر معصوم بوديم و هواها و هوسها نداشتيم آسوده بوديم و واللّه پيغمبران خدا آسوده خوابيدهاند بلاتشبيه مثل نوكرهائي كه آسوده خوابيدهاند و مثل غلامي كه هميشه مشغول كار خودش است و هيچ غصّه ندارد كه نان ندارم چرا كه نانش را آقا ميدهد و غصّه ندارد كه من لباس ميخواهم چرا كه آقا ميدهد.
و غافل نباشيد باز به همين طور ظاهر فكر كنيد و آن آقا چون مرد دانائي است خيلي از مايحتاج غلام را ميداند كه خود غلام نميداند و اصلاً خبر هم ندارد و ما توي شكم مادر كه بوديم هيچ عقلي و شعوري نداشتيم و اصلاً نميدانستيم كه دست و پا و چشم و گوش ميخواهيم و خدا چون ميدانست كه ما بيرون كه آمديم لازم داريم اينها را آنجا خلق كرد براي ما و تمام اينها را بهاسمهاي خودش درست كرده. و اسمهاش را هم خدا درست كرده مثل آنكه اين اسم نورش را درست كرده و اين اسم بالاترين اسمها است كه خدا براي خودش درست كرده و فرموده: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح.
حالا وقتي كه انسان جستجو ميكند كه اين چراغ روشنِ روشن كننده كه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۰ *»
نزديكترين خلق است بهخداوند اين چراغ رسول خدا و ائمّه طاهرينند و ايشانند اسمهاي خدا و خدا اسمها را نسبت بهخود داده و باقي چيزها را مسبّب قرار داده. مثل آنكه ارّه و تيشه را اولاً درست ميكنند و بعد از آن مشغول نجّاري ميشوند. حالا ارّه نباشد نميشود چيزي را بريد تيشه نباشد نميشود چوب را تراشيد و خداست مسبّبالاسباب و اين اسباب را خدا خلق كرده و سببي بزرگتر از محمّد و آلمحمّد خلق نكرده چنانكه ميفرمايد: نحن سبب خلق الخلق پس آن علّت فاعلي بهاصطلاح باشند طوري نيست چنانكه ما هم علّت فاعلي كار خود هستيم. ما نمازمان را خودمان ميكنيم و خدا است خالق ما و خالق كارهاي ما. مثل آنكه خالق آفتاب و خالق نور آفتابست و فاعل اگر فعل خودش را ميكند خدا ميكند در دست او.
همين حرفهائي است كه در ميان مردم افتاده و شماها كمتر خبر داريد و چنين خيال كردهاند حكما مثل محييالدّين كه خدا فعل خودش را جاري ميكند بهدست بندگان آنوقت اگر خوب است تعريفش ميكند كه طوبي لمن اجريت علي يديه الخير و اگر بد است ميگويد ويلٌ لمن اجريت علي يديه الشرّ. حالا شما فكر كنيد كه كسي كار خودش را بر دست كسي ديگر جاري كند و كار بدي باشد آنوقت تف بهريش او بيندازد كه چرا بد كردي؟ اين ظلم است.
ملتفت باشيد كه خدا تا تقدير نكند شما گرسنه شويد گرسنه نخواهيد شد و اگر تقدير نكند خدا كه تو گرسنه شوي گرسنه نخواهي شد و اگر تو سير شدي بهتقدير خدا است. حالا گفتهاند حكما كه فعل خداست كه بر دست بندگان جاري ميشود و شما ملتفت باشيد كه هركسي بايد كار خودش را بكند و اين دست كه حالا حركت ميكند خدا او را حركتش نداده بلكه حركت مال اين دست است. بلي خدا راضي بوده كه اين دست حركت كند و شما ملتفت باشيد كه خدا هر كاري را كه بندگان ميكنند مثل بندگان كاري را نميكند. اين بندگان كاري كه ميكنند خسته ميشوند و خدا خستگي ندارد و اين خدا نه سكون بر او عارض ميشود نه حركت و چيزي كه ضدّ يكديگر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۱ *»
است آن بر خدا وارد نميآيد. پس حركت ضدّش سكون است و وقتي كه تو حركت كردي ساكن نيستي و وقتيكه ساكن شدي ميبيني كه حركت نداري و نميجنبي و هيچ چيز با ضدّش باهم جمع نميشوند و تناقض دارند. پس هر اسمي كه ضدّ دارد بر ذات خدا جاري نميشود.
و مكرّر عرض كردم كه خدا علمي دارد كه ضدّش جهل نيست و اين جهل را در علم خدا راهي نيست. حالا مقابل علم ما جهلي هست اينست كه در بعضي چيزها جهل ما جلو علم ما را گرفته. پس جهل جلو علم را ميگيرد و خداوند عالم جهل از او سر نميزند بههيچوجه منالوجوه. از اين جهت علمش بينهايت است و خدا يعني همه كار ميتواند بكند و خدا عاجز نيست از هيچ كاري. پس جلو قدرت او را چيزي نميگيرد پس قادري است كه هيچ عاجز نيست و اين اسم ذاتي خداست و خدا سميعي است كه هر صدائي هر قدر پست باشد ميشنود و همچنين بينائي است كه هر چند چيزي ريزه باشد او را ميبيند و ميداند و محتاج به ذرّهبين نيست و لكن همه اسمهاي خدا اين جور نيست هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم. و موت ضدّ حياتست و اين اسمها ضدّ دارد و اسم فعل خدا است.
پس غافل نباشيد كه خداوند عالم اسمهاش را خواه اسمهاي ذاتي كه مكرّر اشاره كردم كه ذاتي ميگويند آنها را بلاتشبيه مثلاينكه نور ذاتي چراغ است كه همين كه روشن شد اطاق را روشن كند و اين نور صادر از چراغ است و لكن نبوده وقتيكه چراغ روشن باشد و اطاق را روشن نكند و همان آني كه چراغ روشن ميشود اطاق را روشن ميكند. پس نور نشاني ذاتي چراغ است چرا كه چراغ بينور چراغ نيست. آفتاب عالمتاب يعني عالمتاب باشد و وقتي هم كه ميگيرد ماه مقابل ميشود و آفتاب اگر نور نداشته باشد آفتاب نيست.
و بههمينطور كه فكر كنيد ميفهميد كه اللّه نور السموات و الارض اين نور واللّه نورالانوار است و اين نور نوري است كه آنچه از او صادر ميشود نور است و ظاهر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۲ *»
است در نفس خودش مثل اين روشنائي كه ميبيني كه ظاهر كننده چيزهاي ديگر است مثل اينكه اين نور در اطاق كه افتاد هر رنگي باشد پيدا ميشود و شما خدا را نميتوانيد ببينيد ولكن اسم نور او ظاهر است و ميشود ديد و ظاهر است در نفس خودش و مظهر چيزهاي ديگر است و چون ظاهر است مرئي است و همه اسمهاي خدا مرئي هستند و همه را بايد ديد و شناخت. و غافل نباشيد كه چون ذات خدا مرئي نبود چنانكه خودش گفته لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و چيزي را كه تو نبيني نميداني كه هست يا نيست و اينهائي را كه ميبيني دليل است كه در پس پرده چيزي هست و ديروز عنوانش را كردم و چيزي كه محجوب است از شما، چيزي كه ديواري جلوش هست آنطرف حجاب را ما نميدانيم كه چيزي هست يا نيست و خدا است كه غيبالغيوب است و اين خداي غيبالغيوب را نميشود ديد و خدا را بهآياتش ميشود شناخت و شناختن خدا شناختن آيات و اسمهاي او است و آيات خودش را ظاهر كرده چنانكه ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ ما آيات خود را مينمايانيم در آفاق و انفس ايشان. و يكي از آياتش همين است كه تو ميبيني خودت را نساختهاي و يك كسي تو را ساخته و ميفهمي كه قادر بوده كه ساخته و علم داشته كه ساخته و هست كه ساخته و اوّل چيزي كه ساخته آيات خودش را ساخته و اگر چيزي ميساخت و در پرده غيب ميگذاشت مردم خبر نداشتند. مثل آنكه پشت اين ديوار چه چيز است، ما خبر نداريم.
پس غافل نباشيد كه آيات خدا بهخصوص بايد خلق آنها را ببينند. پس ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم مينمايانيم آيات خود را در آفاق و انفس ايشان كه واضح بشود حق از براي ايشان. و هر وقت پيغمبري آمده مردم او را ديدهاند و اين پيغمبران تمامشان آية اللّه هستند و ديدن ايشان ديدن خداست و ايمان بهايشان ايمان بهخداست و دوستي با ايشان دوستي با خداست و عداوت با ايشان عداوت با خداست و جميع نسبتها كه به ايشان ميدهي تمامش بهخدا واقع ميشود و طورش را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۳ *»
مكرر عرض كردم. روح شما در پرده غيب است اگر نميآمد در چنين بدني هيچكس نميدانست كه روحي هست يا نيست و شما روحي داريد يا نداريد ولكن وقتيكه چنين بدني پيدا شد و گاهي روح غلبه ميكند بر اين بدن و گاهي حركت ميكند و گاهي ساكن ميشود و گاهي خودش را جمع ميكند و اگر اين روح غيبي نميآمد در چنين بدني ما نه نفيش ميكرديم نه اثبات و چون آمد در چنين بدني و گاهي خواب رفت و گاهي بيدار شد و گاهي حركت كرد و گاهي ساكن شد ما ميفهميم كه روحي هست كه از اين چشم ميبيند و از اين گوش ميشنود و هكذا.
پس ملتفت باشيد كه انبيا اسم خدا هستند و نبي را نبي ميگويند يعني خبردهنده و اگر هيچ انبيا نيامده بودند و پيغمبري سخن نگفته بود ما نميدانستيم كه در پرده غيب كسي هست يا نيست ولكن انبيا آمدند از جائي كه ما از آنجا نيامدهايم و اين انبياء آمدند از آيندهها خبر دادند و ما نميتوانيم از آيندهها خبر بدهيم. پس انبيا معلومست كه يك روحي دارند كه از آيندهها خبر ميدهند و شما هم گاهي در عالم خواب آينده را ميبينيد. بسا خواب ديديد كه فردا كسي ميآيد و اينطور واقع ميشود.
پس غافل نباشيد كه پيغمبر شما پيغمبر آخرالزمان است۹. پس از آن وقتي كه آمده و وقت آمدنش را كاش كسي ملتفت ميشد و وقت آمدنش وقتي بود كه هيچ مخلوقي نبود و وقتش آنوقتي است كه ميفرمايد: كنت نبيّا و آدم بين الماء والطين و هنوز آدمي و بني آدمي نبود.
پس غافل نباشيد كه ائمّه طاهرين مخلوقند مثل ساير مخلوقات ولكن اسباب كارند. عرض ميكنم كه اين آفتاب سبب است از براي اينكه هواي اطاق ما روشن بشود پس آن نور آفتاب سبب است از براي اينكه اينجا روشن بشود و اين آفتاب تا نتابد بر روي زمين گياهي سبز نخواهد شد. پس آفتاب سبب بوده و رويانيده اين گياهها را. پس اين آفتاب سبب است كه ميتابد بر زمين و گياهها را سبز ميكند و شاخ و برگ و گلشان را بيرون ميآورد و آن ميوههاشان را ميرساند.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۴ *»
پس جميع طعمها را آفتاب ساخته و علّتفاعلي است و خدا است مسبّبالاسباب يعني آفتاب را سبب قرار داده كه گياهها را بروياند و تمام اينرنگها را آفتاب درست كرده. حالا ببينيد كه قرمزي از بقّم و روناس پيدا ميشود و رنگ آبي از نيل پيدا ميشود و نيل از رنگ است و اين رنگ گياهي است مثل حنا و تمام رنگها را اين آفتاب درست كرده و سبب خلقت رنگها آفتاب است سبب خلقت طعمها آفتابست و اين معدنها را همه را آفتاب درست ميكند. اين طلاها را آفتاب درست كرده و در ميان سنگ هم درست كرده محض اينكه كم به دست مردم بيايد و عزيز باشد و اگر اين آفتاب نبود هيچ چيزي در روي زمين نبود و اين جسمي كه صاحب طول و عرض و عمق است اين را آفتاب نساخته ولكن اين جسم را گرمش ميكني آتش ميشود سردش ميكني يخ ميشود پس ملتفت باشيد كه بهواسطه اين آفتاب خدا گياهها را رويانيده و حيوانات را آفريده و يكپاره چيزها را باد سبب است و اگر در فصلي كه بايد دانههاي اشجار ببندد اين باد شمال نيايد نميبندد و اين بادها مثل چيزهاي نر هستند كه بهاين گياهها ميخورند و ارسلنا الرياح لواقح اين بادها نرها هستند كه اين گياهها را آبستن ميكنند.
پس اسبابْ اسمهاي خداوند عالمست و بههر اسمي كاري ميكند. پس بهاسم خالقش خلق ميكند بهاسم رازقش رزق ميدهد و بهاسم محيي زنده ميكند و طور زنده شدنش را هم اولياش گفتهاند كه همين جوري كه ميخوابي ميميري و زنده ميشوي مثل اينكه بيدار ميشوي و چون بيدار شدي بخوان كه الحمدللّه الذي اماتني ثمّ احياني. و ميفرمايند اگر كيفيت مردن را ميخواهيد بفهميد همينجوري كه بهخواب ميرويد ميميريد و همينجوري كه بيدار ميشويد زنده ميشويد و وقتيكه بيدار شدي ميداني كه خودت بودي كه بهخواب رفتي و همينجور است مردن. و مكرّر عرض كردم كه مردن معنيش معدوم شدن نيست و انسان در بيني كه ميخواهد بهخواب برود خودش را گم ميكند بطوري كه هيچ شعوري از براش باقي نميماند و اين حالت از براي همه هست و اينحالت گمشدن حالت مردن است و دوباره سر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۵ *»
بيرون ميآوريم از عالم برزخ و آن جائي است كه خواب ميبينيم كه سفرها رفتيم و كارها كرديم و باز كه ميخواهي بيدار شوي گم ميشوي كأنّه همهجاي تو خراب شده و چون زنده ميشوي ميبيني تو همان هستي كه بهخواب بودي. پس معدوم نميشوند. اين است كه بر سر قبور اموات كه رفتي ملتفت ميشوند و خوشحال ميشوند و آدمش خاك نشده و همان است كه زنده ميشود و جواب نكيرين را ميدهد و آنچه معدوم شده دخلي بهانسان ندارد.
پس خدا اسمهاش را خلق كرد پيش از تمام مخلوقات و سيصد و شصت اسم را در اصولكافي ميشمرند و ميفرمايند اول اسمي را كه آفريد از چيز ديگري نيافريد چرا كه چيزي نبود كه از او بيافريند آن اسم را. پس آن اسمها سبب خلق خلقند و ائمّه شما آن سبب اعظمند و اينست كه اميرالمؤمنين بههمينجور نوشت از براي معاويه و مردم خيال ميكنند كه اميرالمؤمنين ميترسيد از معاويه كه بنويسد و معاويه وقتي هم اين را ديد هيچ انكاري نكرد و ردّ نكرد و مقصودش اين بود كه شام با او باشد، پس فرمودند مائيم سبب خلق خلق و همين اسمي است كه خودش تعبير آورده كه اللّه نور السموات و الارض يعني اين نور همچو نوري است كه آسمان را ساخته و زمين را ساخته و اين نور خودش منير است و شرحش كرده كه مثل چراغي است كه در چراغداني باشد و روي آن شيشه باشد و روغنش از زيتون است.
پس اسمهاي خدا مخلوقي از مخلوقات هستند و اين اسم با وجودي كه مخلوق است تمام اجزاي خودش همراه خودش درست شده و پيش از او چيزي نبود. و گمان مكن كه روغني پيش بود و فتيلهاي بود كه خدا اين چراغ را روشن كند مثل آنكه فرض كن كه اين انار ترش و شيرين ترشي و شيرينيش را خدا همراه خودش ساخته و پيش از آن ترشي نبود كه ترشي آنرا از چيزي ديگر بگيرند. پس خلق اسماً بالحروف غيرمصوّت و بالجسم غيرمجسّد و واللّه بالعقل غير معقل. پس اين چراغ را ملتفت باشيد كه چراغدانش و شيشهاش و روغنش همه همراه خودش آفريده شده و بدني
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۶ *»
خدا از براي تو ساخته كه پاش همراه دستش ساخته شده و استخوانش همراه گوشتش ساخته شده. پس آن نور را همهچيزش را خدا همراه خودش ساخته و صلّي اللّه علي هذا النور و اين اسم مدّتها بود كه عبادت ميكرد خدا را پس خطاب شد كه دوازده حجاب بگير از نور خودت و صلّياللّه بر اين دوازده نور كه انّ عدّة الشهور عنداللّه اثنيعشر شهراً و ماههاي ما از روي آن ماهها است. پس آن ماههائي كه هميشه بود كان عندالله اثنيعشر شهراً و منها اربعة حرم مثل اميرالمؤمنين و امامحسن و امامحسين و صاحبالامر . اين چهار امام خيلي متشخّص هستند و اين اسمها را خدا آفريده و يك جزئش را پيش خودش نگاه داشت و سه قسم آنرا هر قسمي را چهار قسمت كرده و دوازده شد و از براي هريك از اين دوازده سي اسم گرفت كه سيصد و شصت اسم از براي خدا باشد و با اين اسمها عرشي آفريد و كرسي و آسماني و زميني و آبي آفريد.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۷ *»
۲۶/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرّر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را و تمام مخلوقات را هريك را براي يك كاري خلق كرده است و آن كار حاصل خلقت خدا است و علّت غائي است و مكرّر عرض كردم كه علّت غائي آنست كه تو كاري را ميكني از براي آن چيزي كه مقصود تو است عمارت كه ميسازي منظورت منزل كردن در عمارت است. پس نشستن در عمارت علّت غائي است اين بود كه ما را بههيجان آورد كه عمارتي بسازيم و علّت غائي اين خلق تمامش آنست كه خدا براي آن خلقشان كرده و خدا از نطفه اين انسان انساني را خلق ميكند و خود اين انسان سرش نميشود چيزي و جاهل است و چون خلق جاهل بودند و نميتوانستند خداي خود را بشناسند و از براي همين خلق شده بودند كه خداي خود را بشناسند و بپرستند و نميدانستند كه براي شناختن خدا و بندگي او خلق شدهاند اينست كه خودش فرموده ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۸ *»
من خلق نكردم جنّ و انس را مگر براي اينكه مرا عبادت كنند. چرا كه انساني كه فهميد و غلامي كه فهميد آقائي دارد و ميداند كه آقا ميبيند اين غلام را و ميداند كه اين آقا بهفكر غلام خودش هست پس رزق اين غلام را آقا ميدهد، لباسش را آقا ميدهد كه بپوشد منزلي ضرور دارد آقا از براش منزل ميسازد و اگر زني دلش ميخواهد آقا زنش ميدهد و اين آقا عقل و شعور دارد و ادراك دارد و اين غلام ديگر راحت است و هيچ بهفكر خوردن خودش نيست و بهفكر لباس خودش نيست چرا كه آقا ميدهد و هيچ بهفكر منزل خودش نيست چرا كه آقا منزلش ميدهد و واللّه خداوند عالم از اين آقائي كه تو خيال ميكني قوّتش از اين آقا بيشتر است علمش بيشتر است.
پس همين كه خدائي را شناختي كه همهچيز ميداند آنچه را هم كه تو ضرور داري او ميداند و بسا خودت نداني همانطوري كه عرض كردم كه طفل در شكم هيچ نميداند كه او را بيرونش ميآورند ولكن خدا او را براي بيرون آمدن ساخته و ميداند كه پا ميخواهد دست ميخواهد و چشم ميخواهد كه روشني و تاريكي را تميز بدهد و آنچه را كه خدا ساخته از چشم و گوش و بيني هيچيك بكار توي شكم نميخورد چرا كه در شكم از راه ناف غذا ميخورد پس دهن ضرور ندارد ولكن بيرون كه آمدند نميشود از راه ناف غذا بخورند پس دهن ميسازد. و اين دندان ابتداءً كه بيرون آمدند نميخواهند بهجهت آنكه دندان مانع است از شيرخوردن و پستان مادرش را هم ضايع ميكند پس ابتداءً دندان بهاو نميدهند و بعد كمكم دندان بيرون ميآورد و دندان را براي جويدن غذا خلق كرده و اگر دندان نبود درست غذا نميشد انسان بخورد و نميشد درست حرف بزند.
و منظورم اينست كه تدارك تمام اينها را خدا در شكم ديده و در شكم، خودمان هيچ نميدانستيم و خدا ميدانست كه اين بيرون ميآيد و دست و پا و دهن و زبان ميخواهد. و بههمين نسق اگر بنا شد فكر كني ميفهمي كه اين عقلي كه خدا از براي انسان آفريده كه هميشه بهفكر آيندهها است ـ و هنوز مردم درست ملتفت نميشوند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۹ *»
تو ملتفت بشو ـ اين عقل اينجور خلقت شده كه هميشه عاقبتانديش باشد و همين عقلي كه در سر اين دو پاها هست سر هم بهفكر آينده است، يك چيزي پيدا كنيم كه شب بخوريم و بههيجان ميآيد و شب كه شد بهفكر روز است و بهفكر هفته ديگر است و بهفكر ماه ديگر است و سر هم آخرش را فكر ميكند و اين عقل واللّه در دنيا ـ و غافل نباشيد ـ در دنيا اين عقل از براي انسان مضر است اگر براي دنيا ميبود ضرر داشت. پس غافل نباشيد و ببينيد اين حيوانات در دنيا هستند و هيچ بهفكر فردا نيستند و اگر چيزي هست ميخورند و ميخوابند و غصّه اينكه هفته بعد علفي هست يا نيست نميخورند. چيزي هست ميخورند اتفاق چيزي هم نيست نميخورند و لكن اين انسان يكطوري خلق شده كه هميشه مشوّش است و همانساعتي كه رزقي را هم مشغولست بهخوردنش باز بهفكر بعد است كه چيزي پيدا كند بخورد.
پس واللّه غافل نباشيد و حكمت خداوند عالم را ببينيد كه چطور حكيمي است و كارهاي خودمان را ببينيد كه چقدر بيپستا است. پس اينعقل را خلق كردهاند كه بهفكر عاقبت باشد و از براي همين آفريده شده كه بهفكر عاقبت امر باشد و عاقبت امر آخرت است و اين عقل را اگرچه در دنيا ساختهاند ولكن از براي آخرت ساختهاند بههمينطور كه چشم را در شكم ساختهاند ولكن نه براي شكم چرا كه در شكم چشم ضرور نيست و براي بيرون است و اين گوش را اگرچه خدا در شكم ساخته و اين كارخانه را در شكم ساخته ولكن از براي توي شكم نيست چرا كه آنجا صدائي نيست كه بشنود و در شكم اگرچه پا را ساختهاند ولكن از براي شكم نساختهاند چرا كه آنجا راهي نميخواهد برود و عرض ميكنم جميع اين بدن را اگر فكر كنيد تمام فقراتش براي بيرونست حتي ممرّ بول و غايط آنجا ضرور ندارد و تغوّطي نميكند و خونست كه در بدنش ميرود و بزرگ ميشود و تغوّطي ندارد و در بهشت هم همينطور است.
پس غافل نباشيد كه خدا اگرچه در دنيا تكليف كرده بهتو و لكن تو را بهجهت دنيا خلق نكرده اگرچه دكّان انسانسازي در دنيا است مثل آنكه دكّان بچّهسازي در شكم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۰ *»
است. پس انسان را از براي آخرت ساختند و نگاه كن كه عبرت بگيري كه خدائي داري كه چنين آسمانها ساخته و زمينها ساخته و انسانها ساخته و عقل را در اين چشم قرار داده كه ببيني آنكسي كه اين بدن را ساخته عاقل بوده و كار بيفايده نكرده. چشم را از براي همين ساخته كه ببيني و گوش را از براي همين ساخته كه صدا بشنوي و شامّه را از براي همين ساخته كه بو بفهمد و ذائقه را ساخته كه طعم بفهمد و لامسه قرار داده كه گرمي و سردي بفهمد. حالا خدا چشمي را خلق بكند و نبيند لغو و بازي است نه كار خدا مثل عروسكبازي است كه بچّهها ميكنند و تبارك اين صانعي كه دهني ساخته كه ميتواند حرف بزند و كارها با اين دهن ميكند.
پس ملتفت باشيد كه همه مخلوقات را خدا براي كاري ساخته. حالا انسان از براي چه خلق شده؟ خودش نميداند. پس اوّل خدا تعليمش ميكند كه و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي همين كه مرا بپرستند و بشناسند. و همين كه شناختي كه خدا است و قادر است بر همه كارها و خداست كه چشم اميدي كه به او داري تو را نااميد نميكند و بخصوص فرموده كه مرا بشناس كه هركس بهمن اميد داشته باشد او را نااميد نميكنم و فرموده ادعوني استجب لكم و راههاش را عرض كردم مكرّر و هركس خدا را دعوت كند خدا او را اجابت ميكند ولكن حوصله ما يك قدري كم و فهم ما كم. طوري نيست كه تا دعا كني مستجاب بشود، بسا چيزي را كه تو بالفعل بخواهي و دلت هم راستيراستي ضعف كند مثلاً باقلوا را دلت ضعف ميكند از براي آن و خيلي هم ميل داري دعا هم ميكني ولكن خدا ميبيند كه مصلحت تو نيست كه آنوقت باقلوا بهتو بدهد از اينجهت نميدهد و اين نمازها و دعاها را لامحاله خدا قبول ميكند و هر دعائي كه ميكنيد خداي قادر عليالاطلاق كه خودش ميفرمايد ادعوني استجب لكم حالا مستجاب نميكند؟ اگر نميخواستي مستجاب كني چرا خودت امر كردي و خودش فرموده قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۱ *»
و مكرر عرض كردم اگرچه كم سراغ دارم كه درست يادش گرفته باشيد و تو بايد عمل كني تا ثمر بهتو برسد و تو تا كاري نكني نداري. خدا روشني را ريخته در عالم، تو چشمت را باز كن ببين روشن است. خدا گرمي را ريخته در عالم تو لامسه را بهكار ببر تا گرمي را بفهمي. پس اگر تو دعوتي نكني البته خدا اعتنا نميكند. تو بايد عمل كني تا ثمر ببيني پس تو از خدا بخواه تا خدا بدهد و خدا فرموده كه انّ الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين.
پس غافل نباشيد كه تو هرچه را كه ميكني و هرچه را ديدهاي خبر از آن داري و هرچه را چشيدهاي خبر از آن شدهاي و هر طعمي را كه نچشيدهاي خبر از آن نداري و هر بوئي را كه تو با شامّه خود فهميدهاي فهميدهاي و هر بوئي را كه استشمام نكردهاي خبر از آن نداري و آن بوئي را كه فهميدهاي خبر شدهاي و خيلي از اين بوها هست كه انسان را تقويت ميكند. انسان كه غش ميكند گلاب يا كاهگل را بهدماغش ميدارند كه تقويت كند و بهحال بيايد و آدم روزهدار نبايد غذا بخورد ولكن عطر كه بهخود ماليد بدنش را قوّت ميدهد و چهبسيار آدمهاي غشكرده كه بهبوي خوشي بهحال ميآيند و بوئي هست در ملك خدا كه پيش بيني مرده بياوري زنده ميشود ولكن خدا تعليم مردم نكرده و بوهاي بد هم هست و اين بيني را قرار دادهاند كه انسان بينيش را بگيرد كه صدمه بهاو نزند و چهبسيار بوها كه بهمحض اينكه بهبيني خورد انسان غش ميكند و خيلي بوها هست كه بد است و محض اينكه بهانسان رسيد انسان ميميرد.
پس هرچه از براي انسان مضرّت دارد بايد بهكارش نبرد مثلاً اين ترياك زياده از آن اندازه كه ثمري دارد ضرر دارد و اين ترياكيها هي متصل كارشان ترياك كشيدن است و نه در دنيا هستند و نه در آخرت و هميشه كارشان چرت است كه ترياك كوفت كردهاند و اينجاها خيلي كم است و در شهرها خيلي از زنها هم ترياك ميكشند و ميگويند عادت كردهايم و نميشود نكشيم. همان روز اول هم كه عادت نداشتي حالا هم كمكم كم كن تا اين عادت از سرت دور شود. و اين ترياك ثمرش همه كسالت است و انسان نبايد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۲ *»
خودش را مبتلا كند بهچيزي كه ميبيند ضرر دارد. نبايد يك عمري مشغول آن باشد. الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا و اين مردم در خواب و غافلند كه اين كارها را ميكنند. پس اين است كه ميفرمايد الناس نيام خوابند يك عمري، وقتي كه در لحد خوابانيدند آنها را آنوقت بيدارش ميكنند ميبيند كه يك عمري بازي ميكرده و حالا ديگر فايده ندارد و نميداند كه چطور در قبر رفته و راه بيرون آمدنش را هم نميداند و نميتواند كه بيرون بيايد. حالا انسان يك روز دو روز غافل باشد ديگر همه عمر چرا؟ و ميفرمايد: يكساعت فكر ثوابش بهقدر شصت سال عبادتست. شصت سال عمركني و فكر نكني حالا يكساعت فكر كني اين يكساعت ثمري دارد از براي تو و بهقدر فهم مردم حرف زدهاند و در مدت شصت سال كه تو فكري نكردهاي و خدائي نشناختهاي هيچ فايده ندارد. هرچه نماز كني مثل خري است كه بهآسيا آن را ببندند، اين گرسنه ميشود تشنه ميشود راه ميرود و خسته ميشود بيچاره و گاهي آن آسيابان زنجيرش هم ميزند سيخش هم ميكند و هي بهدور خودش ميگردد.
پس ميفرمايند عبادتي كه فكر در آن نيست مثل كار اينخره ميماند كه بهدور خودش ميگردد و لكن فكر كه باشد انسان فكر ميكند كه يككاري بكند كه ثمري داشته باشد. آخر صد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمدند و اين يك قشون خيلي بزرگ است و همهشان صاحب معجز بودند و يكپيغمبر شما هزار و يك معجز داشت و همه انبياء معجزه داشتند و اينها هرچه نفع داشته بهشما گفتند و هرچه ضرر داشته نهي كردند. اين بود كه فرمود چيزي نماند كه شما را دور كند از بهشت و نزديك كند بهآتش مگر اينكه شما را گفتم كه از آن حذر كنيد و چيزي نماند كه شما را دور كند از جهنّم و نزديك كند بهبهشت مگر اينكه شما را بهآن امر كردم.
حالا خودت مسائل راه نميبري برو پيش كسي كه راه ميبرد چنانچه وقتيكه مريض شدي پيش طبيب ميروي. حالا برو پيش طبيب و اقلاً حرف او را بشنو و طبيبهاي خدائي واللّه خودشان پيش ما آمدهاند و اصرار و ابرام كردهاند و دليل و برهان
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۳ *»
آوردهاند و واللّه اين معجزاتي كه از ايشان ظاهر شده هيچ غرضشان اين نبوده كه شما تماشا كنيد بلكه مقصودشان اين بود كه شما يقين كنيد كه از جانب خداست و خدا حجّتش تمام است بهجهت اينكه اينقدر معجزات از دست پيغمبران جاري ميكند كه راه شبهه از براي احدي باقي نماند و اين انبياء اگر دنيادار بودند گرسنه نميشدند و گرسنگيهاي تعمّدي؛ و خودشان هميشه كأنّه روزه بودند و فرمودند: الدنيا جيفة و طالبها كلاب اين دنيا جيفه گنديده است و طالب اين دنيا مثل سگ است. ميپرسند كه پس چه كنيم؟ ميفرمايند اينقدر غذا بخور كه رمقي داشته باشي و اينقدر رمق لازم است و در گراني كه چيزي پيدا نميشود اذن دادهاند كه ميته را بخورند. حالا ميته را چقدر ميشود خورد؟ بهقدري كه انسان نميرد. و كسيكه مؤمن است اين غذاهاي خوب هم پيش او مثل جيفه است.
از حضرت امير پرسيدند كه ميگويند پيغمبر نان جو بيش از نان گندم خوردند؟ حضرت فرمودند پيغمبر هرگز نان گندم نخوردند و هرگز سير نخوردند و هرگز از آب هم سير نخوردند.
پس ملتفت باشيد كه ما را در دنيا ساختهاند و اين دنيا دكّان انسانسازيست همينطوري كه شكم، دكّان بچّهسازي است و اعضا و جوارح اين طفل هيچيكش براي توي شكم نيست و اين دنيا را خدا ساخته كه انسان بسازد و انسان را براي دنيا نساختهاند و الدنيا مزرعة الآخرة و بهاين جهت دنيا خيلي هم تعريف دارد. اينست كه ميفرمودند يكساعت اينجا را با بهشت عوض نميكنم. چرا كه در يكساعت اين دنيا خيليمعرفتها و عبادتها ميشود تحصيل كرد و ريشه اين درختها در دنيا است و درخت و ثمرش در آخرتست و كسي بهريشه كاري ندارد و مقصود بالاصاله ثمر است و انسان را در اين دنيا ساختهاند و از اينجا صعود ميكند و ميرود در آخرت و از براي خود اين دنيا عقل را نساختهاند چرا كه اگر كسي عقل نداشته باشد در دنيا آسودهتر است مثل اين حيوانات كه هيچ غم و غصّه ندارند. و واقعا عقل هم حكم ميكند كه اگر كسي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۴ *»
فكرش همين شكمش باشد بايد آسوده باشد، هرچه گيرش آمد بخورد. و انسان از اين غصّهها پير ميشود و اين عقل زيادي ميكند از براي دنيا.
و عرض كردم كه در شكم اين دست و پا زيادي است و اگر اين دست و پا نبود هيچ صدمه از براي مادر نداشت و اين حركتي كه ميكند صدمه دارد براي مادر و اين زيادي را آنجا درست ميكنند براي اينجا و اين عقل هم در دنيا زياد است و لكن اينجا درست ميكنند براي آخرت كه عاقبتانديش باشد كه انسان كاري بكند كه عاقبتش بهخير باشد. حالا خودمان عقلمان نميرسد پس تعليم ميكنند و كمك ميكنند و انبيا همه آمدند از براي همين كه لدوا للموت و ابنوا للخراب از براي همين بزائيد كه بميريد و بهآخرت برويد و همهجاي انسان هم نميميرد و غالب مردم خيال ميكنند كه مات و فات. و اگر نبود بهشت و جهنّمي خيالشان فارغ بود ولكن ملتفت باشيد كه اين مردم هنوز مردن را نفهميدهاند چرا كه اينمردن مثل اين است كه قندي را در آب مياندازي وقتيكه اين قند ممزوج بهآب نشده شكلي دارد و هيئتي دارد ولكن وقتيكه در آب غرق شد معدوم نميشود اگرچه از چشم گم شده باشد يا اينكه اين قند را در خاك دفنش كني و ممزوج در خاك كني اگرچه از نظر رفته ولكن آن آب را وقتي كه جوشانيدي قندش باقي ميماند و از اين خاكها هم ميشود جدا كرد و قند معدوم نشده ولكن بهكار تو نميآيد. حالا ميخواهي بهكار تو بيايد بايد تدبيري كرد كه اين خاكها از قندها جدا شود. حالا تو هم نميتواني صافش كني خدا ميتواند و طوري جرّ و علقه ميكند كه اين خاكها را از قند جدا ميكند و مردن همينطور است. مثل نمكي كه در آب غرق شده چشم آنرا نميبيند ولكن ذائقه وقتي كه ميچشد ميفهمد كه شور است و نمك دارد و اگر يك حبّ قندي را در حوض آبي بيندازي كه هيچ طعمش را نفهمي باز قند معدوم نشده.
پس مردن اينست كه اعضا و جوارح از هم ميپاشد ولكن معدوم نميشود و همينطور است حالت مردن و اين حالتي است كه نمونهاش را فرمودهاند ياد بگيريد.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۵ *»
ميفرمايند: همانطوري كه ميخوابيد ميميريد و همانطوري كه دوباره بيدار ميشويد زنده ميشويد و در آن بيني كه بهخواب ميروي نه چيزي را ميفهمي و نه چيزي را ميبيني كه لا حاسّ و لا محسوس و يك وقت ميبيني كه بهعالم ديگر رفتهاي و معاملاتي ميكني. باز وقتي كه ميخواهي بيدار شوي باز گم ميشوي و وقتي كه سر از اين عالم بيرون آوردي ميفهمي كه خودت بودي كه بهخواب رفتي و بيدار شدي و اين انسان وقتي كه مرد با هركس كه آشنا بوده و معامله ميكرده ميداند بلكه بهتر از دنيا يادش است و اين صدمههائي كه در دنيا بر انسان وارد ميآيد اگر هميشه به خاطر انسان باشد خيلي صدمه ميخورد و خدا عمدا اين كار را كرده ولكن وقتي كه مرد مشاعرش صاف است و هر كاري كه كرده بهخاطرش است و هر علمي را كه تحصيل كرده ميداند و لكن اين صفرا و سودا و بلغم اينها در دنيا ميماند و اينها مرده.
پس ملتفت باشيد كه انبيا و اوليا آمدند از براي نجات خلق و معرفت شما لازم است كه ايشان را بشناسيد و همينكه ميشناسيد ايشان را خودتان نفع كردهايد و باز تا تو نداني كه امامي داري تو امام نداري و تا نداني كه پيغمبري آمده و حلال و حرامي آورده تو پيغمبر نداري. پس ليس للانسان الاّ ما سعي. نيست از براي انسان مگر آنچه را كه سعي كرده و عمل كرده و آنچه را كه نكرده مال او نيست.
پس غافل نباشيد كه انسان بايد اعتقاد كند چنانكه مكرّر عرض كردم كه در اين دنيا روشني بسيار است و لكن تو چشمت را باز كن كه روشني را ببيني و طعمها در دنيا بسيار است ولكن تو بايد بچشي كه از طعمها خبر داشته باشي و ميبيني كه خدا چقدر ميوه و گياهها خلق كرده از آبي كه يكجوره است و از خاكي كه يكجوره است و از نطفهاي كه متشاكلالاجزاء و يكدست است ميبيني سر درست ميكند پا درست ميكند دست درست ميكند.
پس چنين خدائي كه عالم است و قادر است ميفرمايد كه مرا بخوان تا تو را اجابت كنم. حالا خيلي احمقها ميگويند كه تو بياينكه ما تو را بخوانيم تو بده بهما!
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۶ *»
و مكرر عرض كردم كه اين انسان تا كاري را نكند ندارد. نگاه كن تا روشني بفهمي. دل بده و گوش بده تا سخن بشنوي و بفهمي. حالا راست است خدا كريم است، خدا كريم است كه چشم به تو داده و روشني را هم خلق كرده. حالا ميگويد نگاه كن ذائقه بهتو داده حلوا را هم خلق كرده امّا تو اگر نچشي از حلوا خبري نداري. پس خدا با وجودي كه محتاج بهبندگان نيست ميخواهد بندگانش را نجات بدهد و ميخواهد كه كاري بكند كه چيزها بفهمند و اگر ندانسته ميآمدند در دنيا و ميرفتند و ميمردند فايده نداشت.
پس ملتفت باشيد كه خدا حكيم است و خداي حكيم هر چيزي را براي كاري بهخصوص خلق كرده و انسان را از براي بقا آفريده. خلقتم للبقاء لا للفناء و انّما تنتقلون من دار الي دار و خدا هيچ زحمت شما را نخواسته و راحت شما را خواسته و آنچه را كه تو محتاج بودهاي و نميدانستي كه محتاجي واللّه آنها را خدا خودش متكفّل است و تمام اينها را آقايان شما بهشما ميرسانند و شما نميدانيد كه كي رسيد و چطور رسيد. و خيلي از بلاها را آقايان شما از شما دفع ميكنند كه شما هيچ از آنها خبر نداشتيد. اين است كه وجود حجت لازم است هميشه در دنيا لكيما ان زاد المؤمنون شيئا ردّهم و ان نقصوا اتمّه لهم و حجّتي كه رفته باشد اگر حلال و حرامي هم آورده باشد محفوظ نميماند و اين مردم هوي و هوس دارند.
و غافل نباشيد كه امام معصومي بايد باشد كه حفظ كند كتاب و سنّت را و عالم باشد و بداند اين قرآن را بل هو آيات بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم و آنهائي كه قرآن در سينهشان است همه قرآن را ميدانند و بيشتر از مردم احكام خدا را نميدانند انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون و پيغمبر فرموده انّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي آن تركهاي كه من ميگذارم در ميان شما كتاب خدا و اهلبيت من است. و اين كتاب مطابق اهلبيت است و اهلبيت مطابق اين كتاب است و آنچه در اين كتاب است در سينه اهلبيت است و خيلي از آدمهاي دانا خيلي چيزها در قرآن هست كه هرچه
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۷ *»
فكر كنند نميفهمند يعنيچه. مثل الم، حم اين مردم چه ميدانند كه الف يعنيچه ولكن آن حجت ميداند و تمام احكامي كه در قرآن است در سينه امام ثبت است و آن قرآني را كه حضرت امير جمع كردند الآن خدمت امامزمان است عجّلاللّهفرجه و ثلث اين قرآن را از قرآن بيرون بردند و لكن حالا ائمّه اذن دادهاند كه همين قرآن را بخوانند.
پس شما ملتفت باشيد كه حجت بايد باشد كه دين خدا را حفظ كند و بيشتر از اين مردم منافق و كافر و جهّالند و اينها نميتوانند دين خدا را حفظ كنند و اين قرآن مخصوص آلمحمّد است: و تا اين قرآن روي زمين است آلمحمّد: هستند.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۸ *»
۲۷/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرّر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و بپرستند چرا كه شغل ديگري خدا قرار نداده است كه اينها داشته باشند بعينه مثل اينكه چشم را براي ديدن خلق كرده و كار ديگر نبايد بكند و گوش را براي شنيدن و كار ديگر از آن برنميآيد و همينطور جنّ و انس را آفريده از براي همينكه او را عبادت كنند و او را بشناسند و راهش را بهدست دادم كه همين كه ميشناسي خداي خود را خودش فرموده كه هرچه ميخواهي از من بخواه حتي پشكل تنورت را، پس هركه شناخت اين خدا را كأنّه محتاج بهغير اين خدا نيست و بر فرض كه يكچيزي بهخصوص دلش بخواهد سؤال كند تا خدا بدهد.
اين است كه تمام عزّتها و ذلّتها و غناها و فقرها همه در دست اوست هركس را ميخواهد عزّت ميدهد هركس را ميخواهد ذلّت ميدهد. ميفرمايد: قل اللّهمّ
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۹ *»
مالكالملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء به هركس بخواهد ميدهد و از هركس بخواهد پس ميگيرد و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كلّ شيء قدير.
پس كسي كه چنين خدائي دارد محتاج بهغير اين خدا نيست. دنيا ميخواهد از خدا دنيا را طلب كند، آخرت ميخواهد آخرت را طلب كند و خيلي از مردم وقتيكه انسان فكر ميكند نميبيند كه فهميده باشند خدا را و يك چيزي بهدست آورده باشند. چيزي كه ميفهمند همين است كه اين عمارت بنّائي دارد و دليل و برهانشان همين است كه العالم متغيّر و كلّ متغيّر حادث فالعالم حادث پس محدثي دارد و همينها را هم جستهجسته انبياء تعليم مردم كردهاند و باوجود همينها فهميدي كه اين عالم را يككسي ساخته نهايت ميفهمي كه توانسته و ساخته و توانا بوده. نهايت ميفهمي كه عالم و حكيم هم بوده اما ديگر اين خدا عادل است يا ظالم فهميده نميشود.
پس بهتفصيل توحيد را خداوند عالم در اين آيه بيان فرموده است كه اللّه نور السموات و الارض خدا منير سماوات و ارض است. خدا هدايت كننده اهل آسمانها و زمين است و ديدي كه چطور هدايت كرد و اگر در آسمان نبودي در زمين فكر كن كه اگر پيغمبر۹ نيامده بود كه قرآني نياورده بود و حديثي نفرموده بود شما هيچ خدا و پيغمبري و حلال و حرامي نميدانستيد و هدايت پيغمبر هدايت خدا است و واجب است كه پيغمبر هدايت كند و ميخواهم از روي فهم ايمان داشته باشيد و خدا ديده نميشود چنانكه خودش فرموده: لاتدركه الابصار و در احاديث ميفرمايند ظاهرش اين است كه چشمها او را نميبيند و معنيش اين نيست، معنيش اين است كه لاتدركه الاحلام عقلها هم خدا را درك نميكند. و چشم همين رنگ و شكل ميفهمد و خدا رنگ نيست گوش صدا را ميفهمد و خدا صدا نيست. لامسه گرمي و سردي و زبري و نرمي ميفهمد و خداي ما اينطور نيست. پس لاتدركه الاحلام عقل هم خدا را نميفهمد و اينكه خدا را بهعقل ميتوان شناخت بگذار از براي آنهائي كه گفتهاند و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۰ *»
نوش جانشان باشد. و چيزي كه از ما مخفي است و پنهان است ما نميدانيم كه اين هست يا نيست. پشت اين ديوار كسي هست يا نيست ما نميدانيم مگر اينكه بخصوص بدانيم كسي هست. پس چيزي كه مخفي است از ما نه هستيش را ميدانيم نه نيستيش را. پس چطور ميگوئيم لا اله الاّ اللّه و خدا لاتدركه الابصار؟ و خدا ميدانست كه تو تا چيزي را نبيني آنرا نميشناسي و تا چيزي را نچشي طعمش را نميداني چطور است. اينست كه خدا فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم در آسمانها و زمين در انفس و اين آياتش ائمّه طاهرينند و ايشانند آيات و مقامات و اسمها و صفتهاي خدا و همينطوري كه خدا در قرآن فرموده در دعاي رجبيه فرمايش ميفرمايند. خدا ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. چنان اين آيات را ظاهر كرديم كه روشن شود از براي آنها كه خدا خدائي است بهحقّ. حالا بهحسب ظاهر خيال كني كه اين آسمان را نگاه ميكنيم و خدا را ميشناسيم پس چطور است كه همه مردم آسمان را ميبينند و خدا را نميشناسند.
و آيات دو جور است. حالا عمارت آيتي است از براي بنّا كه همينقدر فهميده ميشود كه بنّائي اينجا را ساخته ديگر حالا چند بنّا ساختهاند اين عمارت را فهميده نميشود. پس آيه توحيد، اين عمارت نميشود و آني را كه خدا آيت قرار داده همينطوري كه فرمايش ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ آن آيات است كه در آن دعا ميگويد بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك.
پس آن آيات آياتي هستند كه خدانما هستند، آياتي هستند كه وحدتخدا را بيان ميكنند و غافل نباشيد كه آيات حتي اسمهاي خدا را عرض كردم كه در نفس خودت كه فكر كني اين را ميفهمي. ميفرمايد: و في انفسكم أفلاتبصرون و تو در نفس خودت كه فكر كني آيات را ميفهمي و در احاديث است كه من عرف نفسه فقد عرف ربّه كسي كه نفس خودش را شناخت خدا را شناخته. ميبيني خودت يك نفري گاهي ميايستي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۱ *»
اين ايستاده اسم تو است و اين ايستاده ذات تو نيست چرا كه مينشيني و ايستاده خراب ميشود و باز اين نشسته اسم تو است و ذات تو نيست چرا كه ميايستي و اين نشسته را خراب ميكني و تمام ميشود و بههمينطور فكر كن كه اين اسم ايستاده و نشسته را خودت بر سر خودت گذاشتهاي. پس خودت ميايستي ايستاده اسم تو است، مينشيني نشسته اسم تو است، حركت ميكني متحرك اسم تو است، ساكن ميشوي ساكن اسم تو است و اين اسمها را تمامشان را تو خودت ساختهاي و تمامشان نماينده تو هستند. تو با ايستاده زيد كه معامله كردي با زيد معامله كردي. اين ايستاده را دوست ميداري زيد را دوست ميداري، نعوذباللّه دشمنش ميداري زيد را دشمن ميداري. حالا زيد مرد عادلي است معامله ميكني با او ميفهمي كه عادل است و اگر ظالم است ميبيني مال مردم را ميخورد ميفهمي كه ظالم است و عادل و ظالم هر دو اسم زيد و نماينده زيد است و شما را هم هركه ميشناسد بهاسمتان ميشناسد.
پس من عرف نفسه فقد عرف ربه هركس نفس خودش را شناخت خداي خود را ميشناسد و اين مردم سرتاسرشان احمقند مثل ابنهبنّقه كه هر وقت ميخوابيد كدوئي بهپاي خودش ميبست گفتند چرا اين كار را ميكني؟ گفت بهجهت اينكه از خواب كه بيدار شدم بدانم خودم هستم. يك وقتي خوابيد آمدند كدو را باز كردند وقتي كه بيدار شد بناي داد و بيداد را گذاشت كه من خودم را گم كردهام.
و خدا ميداند آدم عاقل وقتيكه بهاين مردم نظر ميكند ميبيند كه خودشان را گم كردهاند. ميگويد اگر من منم پس اين اعراض كجا رفت؟ اين سرخي كجا رفت؟ تو توئي رنگت زرد شده يا زرد بودي حالا سرخ شدي غذائي خوردي كه سرخ شدهاي يا آفتاب رفتهاي و سياه شدهاي يا در سايه بودهاي سفيد شدهاي و تو آنكسي هستي كه هرچه اين سفيدي و سياهي و قرمزي بيايند و بروند دخلي بهتو ندارد لكن اين مردم مثل آن مردكه احمق هستند و اين بدني كه تو الآن داري مثل درخت است كه جذب ميكند و
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۲ *»
هضم ميكند و دفع و امساك ميكند و همينطور اين بدن پيدا شده و تو خودت هيچ خبر نميشوي كه چطور اين كارها را ميكند و اين بدن مدتي در شكم مادر مثل درختي است و از ابتدائي كه نطفه در رحم ريخته ميشود اين بدن را درست ميكنند تا چهار ماه كه گذشت آنوقت خدا نفخ روح ميكند در بدن او و اين بدن گياهي است كه دخلي بهانسان ندارد انسان آن است كه هرچه ميخواهد بكند اوّل ميداند كه چه بايد بكند بعد اراده هم ميكند كه آنكاري را كه ميخواهد بكند و بسا ارادهاش پيش هم باشد مثل اينكه ما اراده داريم كه شب نماز كنيم و هنوز شب نشده.
منظورم اين است كه انسان يعني چيز فهم و يعني كارهائي كه ميكند خودش بكند و آنكه چهار ماه طول كشيد و بدنش درست شد دخلي بهآن طفل ندارد و خدا ساخته اين بدن را و شما مأموريد كه خودتان يكپاره كارها را بكنيد و تو مأموري كه نمازي بكني و حجّي بروي و روزهاي بگيري و تو مأموري كه كارهاي بد را نكني و تمام اينها را اول بايد يادت داد و بعد از آنكه دانستي اول نيت ميكني بعد آنكار را ميكني و شغل انسان ايناست كه هر كاري كه ميكند اول قصد ميكند.
پس غافل نباشيد كه اين بدن ظاهري مثل آن كدو است و كدو گياهي است كه جاذبه و ماسكه و هاضمه دارد و بدن هم مثل آن كدو است كه جاذبه و هاضمه و دافعه و ماسكه دارد. پس انسان ـ غافل نباشيد ـ آن است كه خدا را بپرستد و خدا را واحد بداند و اين مطلب را خدا در وجود تو گذارده كه او را بشناسي والاّ تكليف مالايطاق نميكند و خودش فرموده كه و في انفسكم أفلاتبصرون. ميبيني تو يك نفري ساكت ميشوي اسمت سكوت كننده است، حرف ميزني اسمت حرفزننده است. حالااين گوينده و ساكت دو اسمند و نماينده مسمّي هستند.
پس همه اينها مينمايانند مسمّي را و همه از مسمي خبر ميدهند و همه ميگويند كه صاحب ما يكي است و آن متحرك ميگويد من بودم كه پيشتر ساكن بودم حالا متحركم و اينها خيلي آسانست و خودتان شغلتان همينها است. پس شما يك نفر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۳ *»
هستيد و اسمهاتان بسيار است و بدون تفاوت خدا يك نفر است و بهاعتباري نود و نه اسم دارد و خدا نود و نه نيست و بههمينطور بهمفضّل و هشام ميفرمايند كه نميبيني خدا نود و نه اسم دارد و او يكي است. و تفصيل اسمهاش در جوشنكبير است و بيشتر تفصيلش را بخواهي خدا بهقدر ذرّات ملك اسم دارد و همهجا اسم خدا تعلّق گرفته و آن چيز را ساخته يكجائي قوّت زياد ميخواسته قوّت زياد بهكار برده و يكجا كمتر ميخواسته كمتر بهكار برده و يك خدا است و اگر ائمّهطاهرين با پيغمبر نيامده بودند تو هدايت نميشدي. تو هرچه از دين و مذهب ياد گرفتي ايشان بيان فرمودند و ايشان اسم هادي خدا هستند همينجوري كه ميخواني من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركس اطاعت رسول كند اطاعت خدا را كرده.
پس پيغمبري فرستاده و لابد بايد پيغمبري بفرستد چرا كه او لاتدركه الابصار است و لايتغيّر است و گاهي پنهان و گاهي آشكار نميشود. پس ذات خداوند عالم كه ديده نميشود، اينست كه عرض كردم كه خودش ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم و آن آيهاي كه نموده است رسول خداست. حالا رسول خدا رنگ دارد شكل دارد ما او را ميبينيم و با او ميتوانيم حرفبزنيم و سخن او را ميتوانيم بشنويم. حالا همين جوري كه اطاعت اين پيغمبر اطاعت خدا است زيارت او زيارتخدا است و محبّت او محبّت خداست و عداوت او نعوذباللّه عداوت خداست و مثل ساير عربها نيست او از جانب خدا آمده و نبي خدا است و معنيش اينست كه تبليغ رسالت كند و رسولي كه مبلّغ نيست رسول نيست و رسولي كه ميفرستندش بهجائي و نميرود رسول نيست و بنده نيست و خدا ميداند كه رسالت را كجا بگذارد اللّه اعلم حيث يجعل رسالته.
پس كساني كه رسالت او را نميرسانند آنها را رسول قرار نميدهد و كساني كه بهايشان وحي نكرده رسولشان قرار نميدهد و كسي كه سهو داشته باشد او رسول نميشود. رسول بايد سهو و نسيان و خطا نداشته باشد. بايد عالم و معصوم و مطهّر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۴ *»
باشد. پس واللّه رسولخدا آمد و هدايت كرد مردم را و كساني كه اوصياي او هستند همانجور كارهائي كه او ميكرد ايشان هم ميكنند و ايشان هم معصوم و مطهّرند نهايت اينست كه ايشان روايت از او ميكنند و فرموده انّي تارك فيكم الثقلين و ثقل يعني چيز خيلي نفيس پس دو چيز خوب در ميان شما تركه گذاشتم كتاباللّه و عترتي اهلبيتي. كتاب بيمبيّن فايده ندارد و مبيّني هم كه از روي كتابخدا نگويد فايده ندارد.
پس مبيّني كه بيان كتاب خدا را بكند لازم است و آن مبيّنين تمام قرآن در سينه ايشانست و معني آنرا ميدانند و خدا لفظ بيمعني بهرسولش وحي نميكند و چاري چرياري به او وحي نميكند. پس الفلامميم وحي ميفرمايد معلوم است كه معني دارد و حرف بيمعني از خدا صادر نميشود. پس ائمّه شما تمام قرآن را ميدانند بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم اين قرآن آيات بيّناتي است و خيلي ظاهر است در سينه آنهايي كه بهايشان داده و تمام معاني قرآن را ايشان ميدانند و ساير مردم نميدانند و پيغمبر وقتيكه از دنيا رفت عمر محض حرامزادگي گفت پيغمبر نميميرد. آنوقت ابابكر آمد پيش او و گفت چطور پيغمبر نميميرد و حال آنكه خدا فرموده انّك ميّت و انّهم ميّتون گفت من هرگز اين آيه را نشنيده بودم.
پس ظاهر لفظش را هم درست نميدانستند و عمر وقت مردنش گفت من كلاله را نفهميدم كه در آيه ارث است كه اگر كسي پدر و مادر داشته باشد ارثش را آنها ميبرند و اگر برادر و خواهر داشته باشد آنها ميبرند پس عمر اين كلاله را نفهميده بود. و عرض ميكنم ائمّهطاهرين هستند كه تمام قرآن در سينه ايشان نوشته و تمام قرآن را ميدانند و ايشان اوصياي پيغمبر بودند و هنوز آدم در ميان آب و گل بود و همانجوري كه حضرت پيغمبر فرمود: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين حضرتامير فرمود: كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين. و هشت سال قبل از آنكه قرآن بهحسب ظاهر نازل شود حضرتامير قرآن را خواند و پيغمبر پيش از آنها هم قرآن را ميدانست چرا كه او اوّل ماخلقالله بود و او پيغمبر خلق شده بود و خلق اوّل قبلالخلق و معالخلق است
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۵ *»
اينست كه فرمود: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين و سي و سه سال كه از عمر پيغمبر۹ گذشته بود حضرت امير متولد شد و چهل سالگي قرآن بر پيغمبر نازل شد و آوردند او را خدمت پيغمبر اول سلام كرد و بعد گفت اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انّ محمداً رسولاللّه قد افلح المؤمنون الذين هم في صلوتهم خاشعون. و حضرت پيغمبر فرمود واللّه مردم بهتو فلاح مييابند و توئي امام ايشان. و اميرالمؤمنين محتاج نبود كه برود درس بخواند و قرآن ياد بگيرد و او واللّه در پشت پدرش هم كه بود قرآن ميخواند و اين ائمّه شما همه همينطورند.
اين چهارده معصوم هميشه بودند و هنوز نه لوحي بود نه قلمي و آن مرتبههاشان هميشه سرجاي خودشان بود. او هميشه پيغمبر بود و اميرالمؤمنين بعد از او بود و هكذا و در احاديث ما هست كه قرآن در بيتالمعمور نازل شد تمامش بر پيغمبر و تمامش در سينه پيغمبر نوشته شد و وقتيكه آمد روي زمين بعد از چهلسال بيست و سه سال طول كشيد تا تمام قرآن نازل شد. هر وقت هر آيهاي بهكار بود جبرئيل نازل ميشد و آن آيه را نازل ميكرد و اين دستورالعمل خاصّي بود.
پس غافل نباشيد كه هادي شما ائمّهطاهرينند: و خدا است هادي چرا كه هادي را خلق كرده و هركس كه ايشان او را هدايت كردند هدايت شده. پس هركس اطاعت ايشان را بكند اطاعت خدا را كرده و در زيارت جامعه است كه من اطاعكم فقد اطاع اللّه و من عصاكم فقد عصي اللّه. پس ايشانند جانشين خدا و تمام آيات قرآن در سينه ايشانست و ايشان آية اللّه هستند و آيهاي هستند كه ديده ميشوند و خدا تكليف مالايطاق نميكند. اينست كه راوي عرض ميكند كه سنّيها ميگويند در روز قيامت همهكس خدا را ميبيند و پيغمبران در دنيا هم ميديدند. فرمود آني را كه در قيامت ميبينند مردم در دنيا هم ميبينند مگر تو نميبيني؟ عرض كرد اين حديث را بگويم بهآنها؟ فرمودند مگو و الحمدللّه كه گفت و بهما رسيد.
پس ايشانند قائممقامان خدا و ايشانند خليفههاي خدا قل فللّه الحجة البالغة.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۶ *»
حجّت خدا حجت بالغه است و حجت خدا را حجّت خدا بيان ميكند و خودشان حجّة اللّه هستند و حجّتهاي خدا را بيان ميكنند و ايشان طوري قادرند كه كارها ميكنند كه ديگران نميتوانند آنكارها را بكنند چرا كه ايشان اول ماخلقاللّه هستند و قدرتشان از همهكس بيشتر است. چرا اينطور نباشند و حال آنكه بدئشان از خداست و عودشان بهسوي خدا است.
پس كسيكه از پيش خدا آمده علم و قدرت خدا است و ميفرمايد جميع مراتبشان آن مراتبي كه رتّبكم اللّه فيها جميع مراتبشان نور خدا است و در هيچ مرتبه باطل ندارند همهشان حقّ است. اينست كه ميفرمايد نور علي نور و عرض كردم كه هر آتشي و چراغي را كه ميبيني آتشي است بر روي دودي و ذغالي و چوبي و ذغال و دود خودش روشن نيست حالا نور بر آنها تابيده و آنها را روشن كرده.
پس غافل نباشيد كه ميفرمايد نور علي نور جميع جاهايشان نور است و همه حقّ است و ايشانند مبلّغ از جانب خداوند عالم و اينطور خدا قرار داده است كه في بيوت اذن اللّه ان ترفع و خيلي اين خانهها بلند است و ايشان را چنان خدا بلند كرده كه هركسي كه هرجا باشد ببيند كه هادي در ميانست و از اين بلندتر نميشود كه ايشان از پيش خداي علي اعلي آمدهاند. و غافل نباشيد كه آن وقتي كه روشن است چنان در ميان آوردهاند كه عالم و جاهل يكسان شدهاند و مردها و زنها يكسان ميبينند و وقتيكه شقّالقمر ميكرد پيغمبر زنها هم كه نگاه ميكردند ميديدند ماه دو تا شد، بچّهها هم كه نظر ميكردند ميديدند ماه دو تا شد و امر خدا از همه امور واضحتر است و ماذا بعد الحقّ الاّ الضلال.
پس دين پيغمبر طوري واضح است كه همهكس ميفهمد و آنچه را كه تو بهدست بگيري و دين داشته باشي بيانش را فرمودهاند. حالا فرمودهاند نماز ظهر چهار ركعت است و همهكس ميداند حالا كسي گفت كه نماز ظهر پنج ركعت است تو بهاو ميگوئي كه كافر شدي چرا كه خدا چهار ركعت قرار داده و طوري واضح است كه يهوديها هم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۷ *»
ميدانند كه شما گوسفند را حلال ميدانيد و سگ و خنزير را حرام ميدانيد. پس آن چيزهائي كه همه بايد بدانند بههمه مردم رسانيدهاند. حالا در حضر بايد نماز عشاء چهار ركعت باشد همهكس ميداند، در سفر بايد دو ركعت خواند همهكس ميداند و همهكس ميداند كه سركه حلال است و شراب حرام است، حالا كسي بگويد شراب حلال است يا سركه حرامست از دين خدا بيرون رفته. پس هرچه را ضرورت رسانده تغييرش نميشود داد.
پس غافل نباشيد كه حلالها چيست همه مردم ميدانند و حرامها چيست همه مردم ميدانند. پس ضروريّات دين و مذهب را بههمه مردم رسانيدهاند و خدا مساوي رسانيده حالا ديگر يك كسي بهفكرش هست و يككسي نيست راست است. بيدين در دنيا بسيار است ولكن اگر بدانند مردم كه مكلّفند و طالبدين باشند خدا دين خود را رسانيده. حتي دختر نهساله اين شوهر ميكند و اقرار ميكند كه عقدش كنند ميداند كه او را بهبرادرش نميتوانند بدهند. پس هر چيزي را كه عالم و عامي هر دو ميدانند اينهائي است كه ضرورت است و خدا از همهكس خواسته اينست كه تعليم بههمهكس كرده. ديگر چيزهائي را هم كه نخواستهاند از همهكس، تكليف همهكس نيست كه اگر پيغمبر خواسته بود كه همه امّتش درس بخوانند ميفرمود ولكن نخواسته و امر نكرده و آنچيزهائي را هم كه عوام نميدانند تكليفشان نيست و چيزهائي كه تكليفشان است اگر نميدانند بايد بروند ياد بگيرند از كسي كه ميداند و امور الاديان امران.
يكپاره چيزها هست كه همهكس ميداند، خواهر محرم است مادر محرم است همهكس ميداند. شراب حرام است سركه حلال است همه را ميداند. پس عرض ميكنم واللّه اين ضروريّات دين و مذهب قائم مقام آلمحمّد است چنانچه ايشان خطا نداشتند و لغزش و سهو و نسيان نداشتند اينها خطا درش نيست سهو و لغزش در آن نيست. پس اين ضروريّات دين و مذهب را كسي حفظ كند ايمانش سالم است و بهسلامت داخل بهشت ميشود و يكپاره جزئيّات را امر نكردهاند كه همه را ياد بگيرند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۸ *»
بلكه بايد بروند نزد علما ياد بگيرند. حالا اگر عوام پيش علما نروند تقصير عوام است و اگر آن عالم بخل كند و نگويد تقصير آن عالمست.
پس آنچيزي كه نوري است بر روي نوري كه خدا هي تعريف ايننور را ميكند كه هيچ باطلي در آن نيست تمام معجزاتي كه پيغمبر آورده و تمام پيغمبران اين بود كارشان كه هي معجزه ميآوردند و مقصودشان اين نبود كه مردم را تماشا بدهند و بازي بدهند بلكه ايشان آمده بودند كه مردم را از بازي باز دارند و تمام اين معجزات براي اين بود كه بداني اين پيغمبر از جانب خدا است و راستگو است و تمام براي اين استكه وضع كند در ميان شما چيزي را كه دست نخورد و آن چيزي كه نميشود دست بخورد ضروريّات دين و مذهب است كه تمام معجزات را براي گذاردن اين ضروريّات در ميان شما آورده.
پس اگر غافل نباشيد ميدانيد كه ايننمازها را كه ميكنيد از آنمعجزات محكمتر است و تمام ضروريّات پيش خدا محبوبتر است از خود معجزات چرا كه معجزات را از براي اين ضروريّات آوردند و چون ميخواستند دين در ميان شما بياورند لازم بود كه معجزه داشته باشند و خدا ادعاي بيدليل و برهان را باطل ميكند و فرموده: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين. اينستكه پيغمبران دليل و برهان ميآوردند و من ديدم خيلي از كساني كه عمّامه هم داشتند ملاّ هم بودند و پيشنماز هم بودند و از دين و مذهب خبري نداشتند. و اين پيغمبر در زماني كه آمد و اين ضروريّات را وضع كرد اين ضروريّات دست نميخورد. ديگر حالا شيخي يعنيچه و بالاسري يعنيچه انسان گم ميشود.
من عرض ميكنم كه اين ضروريّاتي را كه پيغمبر وضع كرد هركس اين ضروريّات را چنگ ميزند چنگ بهدامن ائمّه زده و هر كه چنگ بهدامن ايشان زده چنگ بهدامن خدا زده و ايشانند عروة الوثقي و خلق همين كه تمسّك بجويند بهآن عروه بالا بردن و هدايت كردنش با خدا است و هركس دست بهدامن ائمّه ميزند دست بهدامن خدا زده
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۹ *»
و دست بهدامن ايشان زدن متمسّك بهاين ضروريّات شدن است و هركس متمسّك بهاين ضروريّات شد مؤمن است، شيخي باشد يا چيز ديگر. و شيخ اگر غير از ضروريّات گفته بنمائيد و خيلي از معاندين افتراها به شيخمرحوم بستند كه بهمعاد جسماني قائل نيست و حال آنكه شيخمرحوم ميفرمايد كه همين بدن محسوس ملموس محشور ميشود كه اگر در دنيا بكشي و در برزخ هم بكشي هيچ فرق ندارد. و هكذا افترا بستند كه بهمعراج جسماني قائل نيست و خدا دروغگو را لعنت كند و ضرورت دين اسلام اين است كه پيغمبر با بدن مباركش معراج رفت و بهعرش رفت و با همان لباسهايي كه پوشيده بود رفت و با همان نعليني كه در پاي مباركش بود رفت و اين پيغمبري كه اينقدر متشخّص بود كه هرچه لباس ميپوشيد سايه نداشت و نورش ظاهر بود و نور بدن مباركش بود و وقتيكه با همان نعلينش بهعرش رفت بهخاطرش آمد كه خطاب بهموسي شد كه فاخلع نعليك انّك بالواد المقدّس طوي خواست كفشش را بگيرد خطاب شد با همان نعلين خود بهعرش ما پا بگذار كه زينت عرش ما باشد و تو مثل موسي نيستي. و تمام اينها را شيخمرحوم تصريح ميفرمايند ولكن دشمن بيمروّت ميگويد كه اينها قائل بهمعراج جسماني نيستند و هرچه را كه انسان از آن وحشت ميكند شيخمرحوم نفرموده همان دين و مذهبي كه قبل از شيخ بود حالا هم هست و ضروريّات دست نميخورد. پس پيش از آنيكه شيخمرحوم بيايد چطور شيعه اثنيعشري دين داشتند شيخ هم كه آمد همانطور بودند و بعد هم بايد بههمينطور باشند و فرقي نيست ميان شيخمرحوم و ديگران الاّ آنكه بعضي افترا بستند و از خودشان هم بپرسي كه افترا چطور كاريست ميگويند بد است. و اگر كسي بهخانهاي دزدي برود بگويند آمده زنا كند حرام است و افترا بههيچكس نبايد گفت، حالا بهافترا ميگويند كه بهمعراج جسماني قائل نيست! اين فعل حرام را ايشان كردند و اگر از ايشان بپرسي كه چه غرضي داري كه افترا ميبندي، جوابي ندارند.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۰ *»
۲۸/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانچه صريحا فرمايش ميكند كه ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد انيطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين ميفرمايد من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي همين كه مرا بشناسند و مرا بپرستند و هيچ از براي تحصيل رزق خلقشان نكردم چرا كه انسان نميداند كه چطور تحصيل رزقش را بكند واقعا حقيقتا و انسان نميداند كه رزقش در كجاست كه آن را تحصيل كند و آنچيزي را كه زحمت ميكشيم و بهدست ميآوريم يكمرتبه ميبيني دزد برد يا سگ خورد و آنچه رزق انسان است خدا بايد به او برساند همانطوري كه خدا است خالق اين خلق و هرگز هوس نكردهايم كه چيزي را خلق كنيم و لكن بدانيد كه مردم در رزق اينطور نيستند ميخواهند بهزور خودشان چيزي را تحصيل كنند و رزقها
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۱ *»
را فكر كن ببين كه اينطوري كه خدا ميرساند ارزاق را هيچكس نميداند كه رزقش در كجاست. فلفلش از هندوستان ميآيد و پنبهاش از جاي ديگر و پشمش از جاي ديگر و عمدا هم مطلع نكرده است كه تو اقرار كني كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم اوست كه خلق ميكند وحده لاشريك له و رزق ميدهد وحده لاشريك له و ميميراند وحده لاشريك له و زنده ميكند وحده لاشريك له و خدائي كه اينطور نيست خدا نيست و آنكسي كه ميخواهد خودش از براي خودش عزّتي و دولتي تحصيل كند غافل است. و غافليم واللّه كه خداست واللّه مالك ملك و پيغمبر فرموده كه بخوان قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء خداوندا توئي مالك ملك ميدهي ملك را بههركس كه ميخواهي و پس ميگيري از هركس كه ميخواهي و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء هركس را ميخواهي عزيز ميكني و هركس را ميخواهي ذليل ميكني و ببين چقدر خدا اصرار دارد در دينداشتن شما و شما غافليد. و فكر كنيد كه نوعا تمام انبياء و اولياء هي خودشان را بهدر و ديوار زدند و بهبلاها مبتلا كردند از براي اينكه تو دين داشته باشي.
پس غافل نباشيد كه مثل سيّدالشهدائي از سر مالش و جانش و ناموسش ميگذرد و حال آنكه نه گناهي داشت و نه تقصيري داشت و سنّيها هم ميدانند كه گناهي نداشت و معصوم و مطهّر بود اين بزرگوار و كسي كه معصوم و مطهّر است و در جميع آنات هر طوري كه خدا خواسته چنان كرده و يك سر مو كم و زياد از خواسته خدا نكرده همانطوري كه خدا خبر داده عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون حالا چنين كسي هرگز سرش هم نبايد بهدرد بيايد ولكن واللّه اين بلاها را بهجان خود خريدند معصيتهاي شما را و بلاهائي كه بايد بهشما برسد خودشان قبول كردند. چنانكه ميفرمايد صحراي قيامت آفتاب پائين ميآيد تا چهار پنج ذرع بالاي سر و زمين را ميگدازد و پيغمبر ايستاده ميان قوم خودش و گرما ميخورد. ميآيند ملائكه خدا كه تو بيا برو داخل بهشت شو تا ما بهحساب اينها برسيم. عرض ميكند خدايا اگر
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۲ *»
تو ميخواهي من داخل بهشت شوم اينها را امر كن كه بردارم داخل بهشت شوم.
و بياغراق عرض ميكنم كه مثل حكايت سيدالشهداء كه واقعا جانشان را قربان شما كردند گناهش را من كردهام و او فداي من شده و اين امر بطورهائي كه قاعده است اينست كه آقا شخص متشخّصي است خصوص آقائي را كه خدا قرار داده متشخّص باشد و اينها خيلي بايد محترم باشند و پيغمبر هم گاهي بهخصوص اينها را ميفرمودند كه هركس مرا از خودش دوستتر ندارد از امّت من نيست. ملتفت باشيد كه شوخي نيست. فرموده هركس كه ذريّه مرا از اولاد خودش دوستتر ندارد از امّت من نيست و هركس مال مرا از مال خودش دوستتر نميدارد از امّت من نيست و واللّه همينطور است. و غافل نباشيد و درست فكر كنيد كه كسيكه تقرّبش بهخدا بيشتر است آنهائي كه تقرّبشان آنقدر نيست آنها بايد فداي او بشوند نه آن مقرّبتر، مثل كسي كه بزرگ است مريض ميشود گوسفند و شتر قرباني ميكنند و اگر كسي هزار شتر داشته باشد و مخيّر كنند او را در مردن و قرباني كردن آن شترها البته شترها را قرباني ميكند و ما بايد واللّه قربان ايشان بشويم و تمام اعتناي خدا بهايشانست و هرچه را خلق كرده از براي ايشان خلق كرده. آسمان و زمين و دنيا و آخرت را براي ايشان خلق كرده كه اگر براي ايشان نبود نه دنيا نه آخرت نه انسان نه حيوان نه جنّ هيچيك را خدا خلق نميكرد. اينست كه در حديث قدسي ميفرمايد: لولاك لما خلقت الافلاك و اين حديث را سنّيها هم ميخوانند.
و اينست كه مكرّر عرض كردم كه بهقلم امر شد بنويس قلم مهيّا شد از براي نوشتن. عرض كرد چه بنويسم؟ فرمود بنويس لا اله الاّ اللّه نوشت لا اله الاّ اللّه. باز فرمود بنويس عرض كرد چه بنويسم؟ فرمود بنويس محمّد رسولاللّه اينهم نوشت محمّد رسولاللّه۹ و در دلش گفت آيا اين كيست كه اينقدر متشخّص است و بهزبان نياورد چرا كه بيادبي ميدانست و خداوند عالم از قلب او مطلع شد. خطاب شد كه متحيّر شدي؟ اين آن كسي است كه اگر او نبود تو و لوح و اين نقشه را كه تو كشيدي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۳ *»
خلق نميكردم.
و اين قلم است كه نقش جميع كاينات را كشيده و اين قلم قدرت خدا جميع نقشهاي تمام موجودات را از دنيا تا آخرت و از بسائط تا مواليد همه را اين قلم نوشته. اين بود كه بعد از آنيكه جوابش دادند خطاب شد كه بنويس ما كان و مايكون را. آنچه گذشته و آينده بود همه را نوشت و در لوحمحفوظ نگاه داشتهاند.
پس ملتفت باشيد كه خطاب شد بهقلم كه اگر بهواسطه محمّد نبود تو و لوح و اين نقشه را خلق نميكردم. و تمام حروف اين مخلوقات را اين قلم ميدانست و از روي دانش نوشت. پس ببينيد كه جميع ذرّات موجودات را اين قلم ميداند و همه را از روي دانائي نقشهاش را كشيده. پس علم ماكان دارد و علم مايكون دارد.
حالا اين قلم عالم بهماكان و مايكون باشد كسي منكر نميشود اما محمّد و آلمحمّد همه چيز را بدانند، مشكلش است كه قبول كند و قياس بهنفس خودش ميكند. و مكرّر عرض كردم كه شما ببينيد والله اين آفتاب از نور حضرت امام حسن خلق شده و اين آفتاب در آن واحد در مشرق هست در مغرب هم هست و همه جا را گرم ميكند و هر جائي كه گرم شده اين آفتاب گرمش كرده و هرجا گياهي روئيده اين آفتاب او را رويانيده و ائمّهطاهرين واللّه هزار مرتبه قدرتشان از آفتاب بيشتر است و شخص واحدي از ايشان همهجا حاضر است و همه كار را ميكند و در يك شب چهل جا مهمان بودند و اينها خيليهاشان هم منافق بودند و عمدا اينكار را كردند كه حجت را تمام كنند كه ببينند ميتوانند اينكارها را بكنند. و اينها آمدند خدمت پيغمبر كه اين امر عجيب را عرض كنند. فرمودند ديشب علي در منزل ما بود، تا صبح با من بود و علي است اين كارها را ميكند. جبرئيل نازل شد كه علي ديشب در آسمان بود! چطور در زمين بود؟ و اين علي همهجا هست بطوري كه در دعاي رجب است كه بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان خدايا تو را قسمت ميدهم بهمقامات و علاماتت كه جائي نيست كه ايشان نباشند. و صريحتر ميفرمايند در همين دعا كه:
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۴ *»
بهم ملأت سماءك و ارضك. و ايشان هم در زمين هستند و هم در آسمان و هركس خدا را ميشناسد بهايشان ميبايد بشناسد نعمة اللّه علي الابرار و نقمته علي الكفار و هركس كافر ميشود بهايشان كافر ميشود.
پس ايشان هميشه همهجا هستند همانطوري كه فرموده در قرآن: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. و انسان در يك ربع ميتواند دين ياد بگيرد ذات خدا نه در دنيا و نه در آخرت ديده نميشود لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و راهش را عرض كردم كه چيزي كه غيبالغيوب است و بطوري كه ائمّهطاهرين تفسير فرمودهاند لا تدركه الابصار را هيچ چيز هيچ مشعري او را درك نميكند.
عرض كردم ملتفت باشيد كه اگر اين روح تو را در اين بدن نياورند كه گاهي اين بدن را وادارد گاهي اين بدن را بنشاند گاهي بهحرفش وادارد گاهي ساكتش كند هيچ ما نميفهميديم كه روحي هست يا نيست مثل آنكه پشت اين ديوار چيست؟ ما نميدانيم و چون چنين بود و غافل نباشيد كه مردم بههيچوجه نميدانستند كه خدائي هست يا نيست و چون چنين بود و خدا خواسته كه ديده نشود و معني ندارد كه خدا ديده شود چرا كه رنگ نيست كه ديده شود و لا تدركه الابصار و همچنانكه چشم او را نميبيند لا تدركه الاحلام عقل هم او را نميتواند درك كند.
پس اين خدائي كه خواسته او را بشناسند و ديده هم نميشود لامحاله خليفه از براي خودش قرار داده و حالت اين خليفه را عرض كردم كه روح تو غير از بدنست چرا كه ميبيني انسان ميميرد و اين بدن اينجا ميافتد و هيچ حركتي ندارد و گاهي كه انسان غشّ ميكند كأنّه مرده است و بعد كه بههوش آمد ميفهمي كه چيزي رفت و برگشت.
پس اين انسان ميفهمد كه روح غير از بدن است و اين روح رنگ و شكل و صدا ندارد و كسي نميتواند ببيند اما ميدانيم هست بهدليل آنكه اين حركت ميكند و راه ميرود و كلوخ نميتواند ببيند و راه برود و اگر روحي در اين مقله نبود نميتوانست
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۵ *»
ببيند چرا كه وقتي كه مرد ديگر نميبيند و خيلي واضح است. هل يستوي الاحياء و الاموات را ملتفت باشيد كه خدا برهان و دليل ميآورد كه آيا شما نميبينيد كه مرده با زنده مساوي نيستند و اين روح لاتدركه الابصار كه نه رنگ دارد نه شكل دارد نه گرم است نه سرد است، دليل هستيش اينست كه ميبيني راه ميرود ميخواهد مينشيند برميخيزد حرف ميزند، صدا ميشنود. پس ما ميفهميم كه اين بدن كه بنا كرد حرف بزند روح است كه از زبان اين بدن حرف ميزند و بههمين نسق ملتفت باشيد كه خدا ميفرمايد: و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و دليل آنكه اين روح هست اينست كه بدون آنكه درس بخواند عالم است و از گذشتهها و آيندهها خبر ميدهد و بههمين نسقي كه شما روح هركس را در بدن خودش ميشناسيد بههمينطور خدا را بشناختن محمّدوآلمحمّد ميشناسيد و اگر نشناسيد كه جاهليد.
و عرض كردم كه غافل نباشيد شما كه گفتند به يكي از ائمه كه سنّيها ميگويند كه خدا را پيغمبران در دنيا و آخرت همهجا ميبينند و لكن در آخرت مؤمنين هم خدا را ميبينند. فرمود از كجا ميگويند؟ راوي عرض كرد كه ميگويند خدا گفته است كه وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربها ناظرة صورتهائي چند كه با طراوت است بهسوي پرورنده خودش نظر ميكند و خدا را ميبيند. فرمودند آنچه را كه ميشود ديد و ديدني است در دنيا هم ميشود ديد و آنچه ديدني نيست نه در دنيا ديده ميشود نه در آخرت. و فرمودند ذات خدا ديدني نيست چرا كه خودش گفته كه لاتدركه الابصار و نفرموده ابصار اهل دنيا. هيچ چشمي هيچ عقلي نميتواند خدا را ببيند و لكن خدا وقتي كه ميخواهد روح خودش را در بدني بگذارد ديدن آن بدن ميشود ديدن خدا زيارت آن بدن ميشود زيارتخدا اطاعت او ميشود اطاعت خدا كه من اطاعكم فقد اطاع اللّه و قول او ميشود قول خدا. پس ايشان قائممقام خدا يا جانشين خدا هستند معنيش همين است.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۶ *»
ميفرمايد ماوسعني ارضي و لا سمائي من محتاج بهمكلّفين نيستم چرا كه اين آسمانها و زمينها گنجايش مرا ندارد و لكن وسعني قلب عبدي المؤمن و آن مؤمن حقيقي پيغمبر است و قلبش وسعت دارد كه خدا در آنجا بنشيند و الرحمن علي العرش استوي قلب پيغمبر عرش رحمان است و فرموده قلب المؤمن عرش الرحمن و خدا در قلب مؤمن مستولي شده و از زبان مؤمن حرف ميزند و در يكپاره جاها بهعموم فرموده كه انما يتقرّب الي العبد بالنوافل تقرّب ميجويد بنده مؤمن من بهسوي من بهنوافل آنقدر خدمت و نافله بهجا ميآورد تا بهحدّي ميرسد كه من او را دوست ميدارم و خدا كه كسي را دوست ميدارد علامتي دارد و اذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به من ميشوم گوش شنواي او و چشم بيناي او و من ميشوم دست تواناي او و من ميشوم پاي پوياي او و لاحول و لا قوّة الاّ باللّه همين است و تمام معصومين حالتشان اين است كه خودشان بهخودي خودشان نه حركتي دارند نه سكوني و عجيب و غريب است خلقت آنها و خلقتشان را خدا همينجور كرده كه خودشان نه متحرّك ميشوند نه ساكن والنجم اذا هوي ماضلّ صاحبكم و ما غوي.
پس ايشان را اگر حركتشان دادند حركت ميكنند و اگر ساكنشان كردند ساكن ميشوند. اينست كه ميفرمايد: عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون. عبادي هستند كه مكرّمند و مكرم و لايسبقونه بالقول هيچ از خدا پيش نميافتند. هميشه منتظرند كه هرچه خدا امر ميكند اطاعت كنند بلكه عرض ميكنم كه خدا بهحرفشان ميآورد بنا ميكنند بهحرف زدن، ساكتشان ميكند ساكت ميشوند و معني عصمت را خيلي از مردم نميفهمند و معني عصمت اينستكه كسي مويي خلاف رضايخدا كار نكند و معصومند يعني عاصمشان خدا است و هيچ حافظي چيزي را كه ميخواهد حفظ كند بهقدر خدا نميتواند. واللّه خيرٌ حافظا. پس عاصمشان خدا است و خدا حافظشان است و خدا كه حافظشان شد خدا قادر است بطوري كه از هيچچيز عاجز نيست و عالم است بطوري كه هيچ جهل ندارد. پس چنين كسي كه در
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۷ *»
دست اين خدا باشد محفوظ ميماند.
و يكوقتي بهجهت امتحاناتي كه خدا دارد ناثان در زمان داود يك پيغمبر متشخّصي بود يعني تشخّص تقرّبي داشت پيش خدا و داود پيش او درس ميخواند و كوچكي او را ميكرد. خطاب شد بهناثان كه به داود بگو يك مرتبه مرا معصيت كردي ـ و بدانيد كه معصيت پيغمبر هيچ معصيتهاي ظاهري نيست ـ پيغام داد كه يكمرتبه معصيت كردي اغماض كردم دو مرتبه و سهمرتبه معصيت كردي روي خود نياوردم اگر يك مرتبه ديگر معصيت كردي ملكت را ميگيرم چنين و چنان ميكنم. ناثان آمد پيش داود كه خدا چنين پيغامي داده.گفت: برو بهخدا عرض كن كه اگر تو مرا حفظ ميكني ديگر نميتوانم معصيت تو را بكنم و اگر تو مرا حفظ نكردي هي معصيت خواهم كرد. ناثان برگشت. خدا بهاو فرمود پيغام مرا رسانيدي؟ عرض كرد بلي و اينطور جواب داد. خطاب شد بهاو بگو كه اگر غير از اين جواب داده بودي تو را از درجه نبوّت ميانداختم. پس معصوم و مطهّرند كأنّه قلمي كه در دست كاتب است و اين قلم معصوم در دست كاتب است، هر طوري كه حركتش ميدهد حركت ميكند. پس اين قلم معصوم در دست كاتب است و هيچ معصيتي نخواهد كرد و اگر قلم بد نوشت ميگويند تقصير كاتب است.
پس غافل نباشيد كه معصومين را خداست عاصمشان. پس معلوم است كه خدا حركتشان ميدهد و ساكنشان ميكند و بهقوّت خدا كار ميكنند. حالا چنين معصومي را كه خدا بهنمازش واميدارد بهروزهاش واميدارد اينجور معصومي را خداست عاصمش و از گناه حفظش ميكند بلكه سهو و نسيان و خطا را از ايشان برميدارد حالا چنين معصوميني معلوم است كه معصيت نميكنند.
حالا پس چرا به بلاها مبتلا ميشوند و اينجا بود كه ميخواستم ملتفت باشيد كه معصوميني كه خداست حافظشان و عاصمشان و بهدست كسي ديگر نيستند حالا موافق قاعده اينست كه معصومين بهخودي خودشان باشند نبايد المي و دردي
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۸ *»
بهايشان برسد ولكن اينها خودشان را خدا خواسته است كه بهمهلكه بيندازند كه چون تو پيغمبري و سيّدي و اين نوكرهات غلط كردهاند و گناه كردهاند تو بايد جواب بدهي. و بلاتشبيه محض نزديكشدن ذهن عرض ميكنم قشوني را كه بهجائي بفرستند سرداري از براي ايشان معيّن ميكنند و پادشاه با آن سردار حرف ميزند اگر فتح كنند ميگويد او فتحكرده و اگر شكست بخورند ميگويد او شكست خورده و اگر لشكرش خطائي بكنند از او انتقام ميكشد و اين پيغمبر سيّد بر خلق است. حالا خدا اينطور قرار داده كه از روي اختيار گناهان اين خلق را بر گردن خودش قبول كند و روز قيامت كه روز وانفسا است و تمام پيغمبران نجات خودشان را ميخواهند و از امتشان فراموش ميكنند ولكن اين پيغمبر۹ در آن آفتاب گرم ايستاده و وا امّتي ميگويد و خدا واداشته است امامحسين را كه جان و مالش و عيالش را بدهد بهجهت امت جدّش.
پس ايشانند كه كفّاره كرده خداوند عالم ايشان را. شما گناه كردهايد كفّارهاش را از حضرت امامحسين ميگيرند، از حضرت امير و حضرت پيغمبر۹ ميگيرند. اينست كه در پارهاي احاديث ميفرمايند كه اگر شما بدانيد كه معصيتي را كه ميكنيد ما صدمه ميخوريم بسا آن معصيت را نكنيد چرا كه دوست صدمه دوست را نميخواهد و ايشانند شاهد بر خلق آسمان و زمين و خدا صريحا فرموده لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا.
پس عرض ميكنم كه اقلّش اينست كه وقتي انسان را در معصيت ميبينند محزون و دلشكسته ميشوند. پس چرا محزون كنيم آقايان خود را و ميفرمايند در بعضي از احاديث كه هر هفته اعمال شما عرضه ميشود. و رسولخدا فرمودند كه من حياتم نعمت است از براي شما و مماتم هم نعمت است و خير است براي شما چرا كه زنده كه هستم از براي شما دعا ميكنم و وقتيكه ميميرم باز از براي شما استغفار ميكنم. و خدا بهاو بخصوص فرموده كه استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات. و بعضي از مؤمنين را گناهشان را گناه خود پيغمبر قرار داده چرا كه پيغمبر معصوم گناه نميكند.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۹ *»
پس فرمود كه موت من هم خير است از براي شما چرا كه من استغفار ميكنم و خدا استغفار پيغمبر را قبول ميكند و دعاي او را مستجاب ميكند.
پس ما بايد كاري بكنيم كه او از براي ما استغفار كند و مؤمن معصوم نيست و معصيت ميكند و اگر معصيت نداشتند خدا نميفرمود استغفر لذنبك. پس بهاستغفار پيغمبر خدا اجابت ميكند و اين استغفار تو بايد اينجور باشد كه دعا كني كه خدايا مرا جوري قرار بده كه دوست پيغمبر تو باشم و از امّت او باشم كه او از براي من استغفار كند و ايشان پا ميفشارند در اين خصوص و ايشان استغفار زباني ميكنند ميبينند كفايت نكرد جان ميدهند مال ميدهند، بهاسيري ميروند. پس براي شيعيانشان جانها و مالها دادند و همين حالا هم كه ما مشغول معاصي هستيم آسوده نيستند و محزون ميشوند و استغفار ميكنند.
و يكوقتي در زمان غيبت كبري بود در حلّه يك شخصي بود عطار و عطاري ميكرد آن كساني كه همراه امامزمان بودند يكي از آنها فوت شد. امام فرمودند به دو نفر كه برويد در حلّه و نشاني دادند كه فلان شخص هست از او سدر و كافور بخريد و بياوريد. وقتيكه پيش او رفتند و نظر كرد بهايشان عرض كرد شما اهل حله نيستيد و آنشخص از شيعيان بود. عرض كرد من شما را نديده بودم. فرمودند ما همراه امام هستيم و حالا يك كسي از ما فوت شده و مأمور شديم كه از تو سدر و كافور بگيريم. عرض كرد من هم التماس از شما دارم كه مرا بهخدمت امام ببريد. ايشان ابتداءً كه قبول نميكردند بعد از اصرار زياد قبول كردند و او را همراه خود بردند تا رسيدند بهآبي و آنها از روي آب گذشتند و پاشان را روي آب ميگذاشتند و ميرفتند و فرونميرفت. عرض كرد من چه كنم؟ فرمودند تو هم همراه ما بيا او هم شروع كرد بهرفتن يكمرتبه ابري ظاهر شد و شروع كرد بهباريدن. اين بهخيالش افتاد كه قدري صابون در پشتبام دارد مبادا ضايع شود. خواست پايش فرو رود عرض كرد مرا بگيريد او را گرفتند تا آمدند خدمت امامزمان و عرض كردند چنين دوستي از دوستان شما بههمراه ما آمده او را
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۰ *»
اذن ميدهيد كه شرفياب شود؟ فرمودند رجلٌ صابوني! او قابل نيست كه نزد ما بيايد. پس كسانيكه خدمت امامزمان عجّلاللّهفرجه هستند از شيعيان خالص ايشان ميباشند با وجود اين محض لطف و كرم خود دوستان معصيتكار را شفاعت ميكنند.
پس برويم بر سر مطلب. مطلب اين است كه ببينيد خدا چقدر اصرار دارد در نجات مردم كه اين معصومين را قرار ميدهد كه جانشان را بدهند و مال و عيالشان را بدهند كه كفّاره گناه شيعيانشان باشد و اول كه اين حكايت را خدمت حضرت فاطمه گفتند عرض كردند من چنين اولادي را نميخواهم كه او را بكشند. آنوقت رسولخدا فرمود: آيا نميخواهي كه من شفيع گناهكاران امّت باشم و شوهر تو ساقيكوثر باشد؟ آنوقت حضرت فاطمه راضي شد كه اين كارها بشود كه ايشان شفعاء امّت باشند. پس ببينيد كه از سر همه چيز ميگذرند كه شفاعت كنند و بخصوص در يك حديثي فرمايش ميفرمايند كه اگر ميخواهي اينها نجات بيابند بايد گناهان اينها را قبول كني. و مقصود اينست كه ببينيد اينها چقدر اصرار دارند در نجات خلق و در نجات تمام خلق اصرار ندارند چرا كه دشمنان خود را نجات نميدهند و لعنشان كردهاند و ميفرمايند: هركس روز دشمنان ما را لعن كند كفّاره آنچه گناهي است كه در روز كرده و اگر در شب لعن كند كفاره گناهاني است كه در شب كرده. پس دوستان ايشانند كه استغفار از براي ايشان ميكنند. پس جميع كارهاي دنيا و آخرت تو بهخود امام شما بسته و بعضي از شما ميدانيد كه اين دعاي افتتاح را كه ميفرمايد: اللّهمّ المم به شعثنا اين پريشانيهاي ما را بهاو بگو كه رفع كند و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و اغن به عائلنا و اجبر به فقرنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و استجب به دعوتنا اگر خدا دعاي مرا اجابت نميكند دعاي او را اجابت ميكند و اين دعا بخصوص دعاي صاحبالامر است كه نوشتند بهشيعيانشان كه در ماه مبارك رمضان اين دعا را بخوانيد و امام همهجا حاضر است و اعانت دوستان خودشان را ميكنند. انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لولا ذلك لاصطلمتكم اللأواء و احاطت بكم الاعداء
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۱ *»
و معلوم است كه غلام زرخريد اگر لباس نداشته باشد آقا بهاو لباس ميدهد، منزل ندارد آقا بهاو ميدهد و آقا غلامش را دوست ميدارد و اگر غلام صدمه بخورد ضرر به آقا ميرسد. پس هرچه اين غلام ضرور دارد آقا ميدهد و واللّه در تمام آنچه فرمايش فرمودهاند بايد ما اقرار داشته باشيم.
و در زمان مأمون يكوقتي گله كرد از آن حضرت كه مردم خيلي از براي شما كوچكي و تواضع ميكنند و شما اگر اذنشان ندهيد اينكارها را نميكنند. فرمودند كه خداست خالق ما و خالق همه خلق ولكن مردم عبد طاعت ما هستند و هركس كه اطاعت ما را ميكند اطاعت خدا را كرده و هركس اطاعت ما را نكند اطاعت خدا را نكرده اين را من گفتهام و حالا هم ميگويم. و عرض كردم كه هركس با روح كسي بخواهد معامله بكند با بدن او ميكند چرا كه اين بدن ديده ميشود و اين بدن روح نيست و روح هم بدن نيست و لكن تمام حركات و سكنات اين بدن بهواسطه روح است. دست بيروح حركت ندارد پاي بيروح حركت ندارد و همينطورند ائمّه طاهرين سلاماللّهعليهماجمعين نسبت بهآن روح من امراللّه كه حركات و سكنات ايشان بهاين روح است و اين روح از وقتي كه نازل شده بر پيغمبر ديگر بالا نرفته و الآن در خدمت صاحبالامر است و اين روحالقدس خدمت ايشان را ميكند و تمام آنچه شما ضرور داريد بايد از امامتان بخواهيد. دين و مذهب ميخواهي از امامت بايد بخواهي و آنچه را كه تو از خدا ميخواهي از امامت كه خواستي از خدا خواستهاي و اگر كسي امامش را دوست ميدارد خدا را دوست داشته و اگر كسي او را دشمن ميدارد خدا را دشمن داشته و هركس بهاو مشرك شود بهخدا مشرك شده.
و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۲ *»
۲۹/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.
خداوند عالم در كتاب مستطاب خود ميفرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيء ولو لمتمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شيء عليم.
چون خداوند عالم خلق را از براي همين خلق كرده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانكه صريحا فرمايش ميكند و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد انيطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين و عرض كردم ذات خداوند عالم غيبالغيوبي است كه بههيچ مشعري شناخته نميشود و ذات خدا همينطوري كه خبر داده است كه لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و با وجودي كه ذات او شناخته نميشود امر كرده كه مرا بشناسيد و طوري قرار داده كه بتوانيد او را بشناسيد و آنطوري كه فرموده مرا بشناسيد اين است كه ميفرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتييتبيّن لهم انّه الحقّ پس آنچيزي كه ميبينيد غير از آنست كه ديده نميشود و خدا قرار داده است كه هرچه را ميتوان ديد هركه آن را ديده او را ديده و جميع نسبتهائي كه بهآن آيات كسي بدهد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۳ *»
نسبت بهذات خداست اينست ميفرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركس اطاعت رسول كرد كه آية اللّه است يعني قولش قول خداست و امرش امر خداست و نهيش نهي خداست، پس معلوم است كه اطاعت چنين پيغمبري اطاعت خدا است و همچنين جميع آنچه را بهاو نسبت ميدهي بهخدا واقع ميشود و آنجائي كه ميفرمايد من رآني فقد رأي الحقّ يعني آني را كه نميشود ديد كه نميشود ديد ولكن هركه مرا ديد خدا را ديده.
و اين روح شما مثلي است از براي مطلب. روح شما رنگ و شكل و صدا و بو و طعم ندارد و هيچچيزش پيدا نيست پس روح شما را نميتوان ديد و همچنين روح شما را صداش را نميتوان شنيد ولكن آن روح شما اگرچه خودش را نميتوان ديد يك آيتي قرار داده از براي شما كه بدنش باشد. پس هركس اين بدن را ميبيند شما را ديده و هركس اين بدن را دوست بدارد شما را دوست داشته و هركس به اين بدن مهرباني كند بهشما مهرباني كرده و هركس بهاين بدن بياحترامي كند بهشما بياحترامي كرده. پس اين بدن آيت روح شما و دليل روح شما است چرا كه هركس فكر كند ميفهمد كه اين بدن بهخودي خودش حركت نميتواند بكند مثل آنكه سنگي اگر يك جائي افتاده باشد و يكوقتي ديدي حركتي دارد ميفهميم كه يك انساني يا يك بادي يا چيزي ديگر اين سنگ را حركتش داده. حالا اين بدن هم ميتي بيشتر نيست و مثل سنگ ميماند و خودش حركت ندارد و خودش سكون ارادي هم ندارد چرا كه اراده ندارد. پس حالا كه ميبيني اين بدن حركت كرد ميفهمي كه كسي حركتش ميدهد و آن ديدني نيست.
پس غافل نباشيد كه آن شخص غيبي را اگر در عالم ظاهر كاري كرد ميتوان فهميد كه آن غيب اينجا هست والاّ اگر در عالم ظاهر كاري نكند مثل اينكه مكرّر عرض كردم نه نفيش ميشود كرد نه اثباتش. چيزي را كه تو هيچ خبر از آن نداري نه ميداني كه هست و نه ميداني كه نيست حالا مغز اين ديوار چيست؟ من نميدانم كه هست يا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۴ *»
نيست. پس چيزي كه مخفي است انسان نميداند كه هست يا نيست و خدا خواست كه شما بدانيد كه خدا هست و آيات خودش را ظاهر نمود كه شما بدانيد كه او وجود دارد و اگر آن آيت را ظاهر نميكرد شما نميدانستيد كه چنين كسي هست يا نيست.
و مكرّر عرض كردم و شما غافل نباشيد كه آيتها دو جور است نوعا. بعضي از آيات هست كه دليل و آيت است ولكن آيت تمام نيست مثل اينكه عمارتي را تو ميبيني ميفهمي كه بنّائي ساخته اما تمام آنچه را كه اين بنّا داشته، دليل آنها نميشود و دليل وحدت بنّا هم نميشود كه يك بنا عمارت را ساخته باشد چراكه شايد هر خشتي را يك بنّائي گذاشته باشد. پس اين عمارت دليل بنّا هست و آيت بنّا هست و علامت اينكه بنّائي بوده در دنيا هست و اين آيت آيت ناقصي است و اين آيت از براي اتمام حجت است از براي عامه مردم كه شما عمارتي را ميبينيد پس بنّائي ساخته. و روي كاغذ كتابتي را ميبيني معلوم است كاتبي نوشته اما يكنفر نوشته دليل و برهان نيست حتي اينكه اگر اختلاف خط هم نداشته باشد چنانكه حديث وارد است كه هيچ اعتباري بهنوشتهجات نيست. راوي عرض كرد: من خطّ فلان را ميشناسم چطور اعتبار نيست؟ فرمودند ميشود خطّ را مثل خطّ ديگر نوشت. پس احتمال ميرود كه ده نفر نوشته باشند و همه شبيهنويسي كرده باشند.
و غافل نباشيد كه چه عرض ميكنم و غرض اين عمارت دليل بنّا هست و دليل اينكه بنّا توانسته كه ساخته هست و دليل اينكه استاد هم بوده و سر رشته از بنائي هم داشته هست، اما ديگر حالا اين بنّا عادل بوده يا فاسق بوده، يا مسلمان يا گبر بوده معلوم نميشود از عمارت. ديگر اهل كجا بوده چطور بوده از عمارت پيدا نيست. اين يكجور دلالت است كه بهاين دلالت مردم قناعت كردهاند. ميبينند كه اين خانه بزرگ ساخته شده است پس كسي ساخته و آن خداست و آيت هم هست دروغ هم نيست ولكن عامّه بههمين اكتفا كردهاند كه ميبينند بدنشان ساخته شده و خودشان هم كه بدن خود را نساختهاند و نميتوانند بسازند و امثال و اقرانشان هم كه نميتوانند بسازند
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۵ *»
پس معلوم ميشود كسي ساخته كه از امثال ما نبوده و أفمن يخلق كمن لايخلق. و اينها دليل نميشود كه آيا آن كس عادل است يا ظالم است يا رحيم است يا كريم است.
پس سرتاسر اين مردمي كه خبر داريد كه كتابها هم نوشتهاند بههمينجور قناعت كردهاند كه دليل خداشناسي همينها است و عرض كردم كه يكخورده كه فكر كني ميبيني كه آنكسي كه در غيب است اگر كاري كرده دلالت بر او دارد كه چنين كسي هست، اما يكي است دو تا است معلوم نميشود. حالا اين ده عمارتها دارد و دليل نيست كه يك بنّا ساخته باشد بلكه بنّاهاي متعدد ساخته باشند و اين عمارت بزرگ را هم بسا جمعيت بسياري ساخته باشند و خدا همين بدني را كه ساخته ميفرمايند بههر موئي از موهاي اين بدن و بهقدر هر سر موئي از اجزاي بدن ملكي بر آن موكّل است و بسا هزار نفر ملائكه بر تو موكّلند.
ميفرمايند در احاديث كه هيچ خلقي بيش از ملائكه نيستند بهجهت اينكه ملائكه موكّل هستند بر تمام مخلوقات. ميفرمايند بعضي موكّلند كه اعضا و جوارح تو خراب نشود و ميفرمايند بسا كسي معصيتي را ميكند و ميخواهند او را تنبيه كنند ملكي را موكّل كرده كه انگشت انسان را در چشم او بزند كه متنبّه بشود. پس ملائكه بعضي موكّلند به اعضاي شما بعضي موكّلند بهرنگ شما و كاري ديگر از ايشان برنميآيد. و بعضي موكّلند بهشكل شما و كاري ديگر از آنها برنميآيد. در اين آسمانها هزارها ملائكه هستند بعضي موكّلند كه ستارهها را نگاه دارند بعضي موكلند كه آسمانها را نگاه دارند، و بعضي موكلند بهنور آفتاب، بعضي موكلند بهخود آفتاب، بعضي موكلند به بارانها. ميفرمايند: هر دانه باراني را ملكي بر آن موكّل است كه زمين بياورد و همراه آن باران ميآيد تا جائي كه آندانه را برساند.
واللّه اين زمين و آسمان را خدا بههمين ملائكه گفته كه آبادش كنند و آبادش كردهاند و علّتفاعلي جميع اين عمارتها ملائكه هستند و علّتفاعلي همين بدن شما ملائكه هستند. و در حديث است كه دو ملكند از ملائكه خداوند عالم كه وقتيكه خدا
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۶ *»
ميخواهد طفلي را خلق كند اين دو ملك از دهن مادرش داخل رحم ميشوند و يكي در طرف راست مينشيند و يكي در طرف چپ، عرض ميكنند او را چطور بسازيم؟ هر طوريكه امر ميشود او را ميسازند. عرض ميكنند او را نر بسازيم يا ماده؟ هر طوري كه امر شد ميسازند. و عرض ميكنند خوشگل بسازيم يا بدگل؟ غني بسازيم يا فقير؟ هر طوري كه امر شد ميسازند و هر كاري كه بايد بر سر او بيايد بر پيشاني او مينويسند.
پس غافل نباشيد كه همين بدن را و حالات اين بدن را و هرچه بايد بر سرش بيايد آن دو ملك در رحم مادر ميكنند. حالا اين دو ملك علّتفاعلي هستند و اگر كسي علّتفاعلي شد دليل اين نميشود كه خدا خالق نباشد. حتي در كتابشان نوشتهاند كه اگر كسي گفت آتش ميسوزاند مشرك شده و حال آنكه ميبينيم كه آتش ميسوزاند. ميگويي دليلت چيست ميگويد لا فاعل في الملك الاّ اللّه. ميگوئي پس چطور است كه آتش تا بهجائي نيفتد نميسوزد؟ ميگويند عادت خدا بر اين جاري شده كه هر وقت آتش بهجائي افتاد آنجا بسوزد. و ببينيد كه تفاوت ره از كجاست تا بهكجا و ببينيد كه واللّه جميع كارهائي كه از دست خلق سر ميزند هيچيكش از خدا نيست و خدا خودش بهتر از اين آخوند خبر داشته كه فرموده: ليس كمثله شيء.
پس آتش گرم است خدا گرم نيست، آب تر است خدا تر نيست. جسم طول و عرض و عمق دارد خدا جسم نيست، و خدا سبّوح و قدّوس است. پس اين خدائي كه سبّوح و قدّوس است مثل خلق نيست. پس هرچه را ميبيني مخلوق است كه ميبيني و از هرچه خبر ميشوي مخلوق است و چون تو بهغير مخلوق چيز ديگري را نميتواني ادراك كني آياتي كه مخلوقند بهتو مينماياند رجع من الوصف الي الوصف و دام الملك في الملك انتهي المخلوق الي مثله و الجأه الطلب الي شكله. پس خدا آيات خودش را مينماياند چنانكه فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۷ *»
پس آيات دوجورند يكجورش مثل اينكه اين عمارت آيت بنّا است كه حكم ميكند كه بنّائي ساخته قدرت هم داشته علم هم داشته ديگر دلالت نميكند كه اين بنّا سفيد بوده يا سياه بوده. ديگر مسلمان بوده يا گبر بوده معلوم نيست. پس اينجور آيات عرض ميكنم تمام آنچه بايد بهدست بيايد بهدست نخواهد آمد و عرض كردم سرتاسر اين مردم آنهائي كه توحيد نوشتهاند همهشان اينجور آيت را بيان كردهاند كه گفتهاند العالم متغيّر ما ميبينيم كه عالم متغيّر است و هر چيزي كه تغيير ميكند لابد مغيّري دارد. حالا ميگويند آن كه تغيير ميدهد خدا است و اينهائي كه تغيير ميكنند خلقند و همينطور كوزهها دلالت دارند كه كوزهگري هست كه ساخته اين كوزهها را و لكن دلالت ندارند كه يك كوزهگر اينها را ساخته و ميشود كه كوزهگرهاي متعدّد ساخته باشند و همچنين اين آسمان و زمين هيچ دلالت ندارند كه يك نفر ساخته بلكه صدهزار هزار ملائكه كه عددشان را نميشود شمرد آسمان و زمين را ساختهاند و علّتفاعلي هم هستند و خدا است خالق و بهامر خدا ساختهاند و هنوز اين مردم فرق مابين علّتفاعلي و خالق نگذاردهاند. خالق علّتفاعلي را خلق ميكند مثل اينكه اين بنّا را خدا خلق كرده و اين بنّا حالا علّتفاعلي بناها است و خداست كه خالق بنّا و خالق كارهاي بنّا است.
حالا آنها ميگويند اين شيخ شما ائمّه را علّتفاعلي ميداند پس خدا چكاره است؟ عرض ميكنم خدا ايشان را خلق كرده و ايشان را علّتفاعلي قرار داده بلكه شأن ايشان اجلّ از اين است كه علّتفاعلي هم باشند بلكه تمام ملائكه از نور اميرالمؤمنين خلق شدهاند و او اشرف است از تمام ملائكه چرا كه او از نور خداست و فرمودهاند: اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده خدا ايشان را از نور ذات خودش خلق كرد و امور عباد را بهايشان واگذاشت. پس ملائكه تمامشان بهاذن خاصّ اميرالمؤمنين كاري را ميكنند و بهاذن خاصّ ايشان ساكن ميشوند و منير تا نورش را حركت ندهد نور حركتي از خودش ندارد. ببينيد تا چراغ جائي ساكن است نورش هم
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۸ *»
ساكن است و اگر بخواهي اطاقي ديگر را روشن كني بايد چراغ را برداري در اطاق ديگر ببري تا نورهاش هم همراه او بروند و خود نورها بيمنير نميتوانند جائي بروند و همينطور ملائكه بدون اذن آن حضرت هيچكاري نميتوانند بكنند و حول و قوّهشان بهاميرالمؤمنين است. او حركتشان ميدهد اينها هم حركت ميكنند، او ساكنشان ميكند اينها هم ساكن ميشوند. پس بكم تحرّكت المتحرّكات و سكنت السواكن.
پس ملائكه را ائمّه واميدارند كه اين فعلگيها را بكنند و چون آقاي اين ملائكه آن بزرگوار است ميگوييم او اين كارها را ميكند. حالا خدا چكاره است؟ خدا خالق اميرالمؤمنين است و خدا همچو خدائيست كه ملكي را خلق ميكند كه جميع آسمان و زمين را بردارد و خدا خدائيست كه چنين ملكي را از نور حضرت امير خلق ميكند.
پس ايشانند واللّه علّتفاعلي در ملك خدا چنانكه فرمودهاند: اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده و تفويض امر بهايشان بهاين معني كفر نيست و بهآن معني كه خدا بيكار باشد و ايشان بدون حول و قوّه خدا كاري را بكنند كفر و زندقه است و تو اگر بهحول و قوّه خودت خيال كني كه دست را حركت ميدهي اين كفر است. پس لاحول و لا قوّة الاّ باللّه و همه مخلوقات اينطورند كه بدون حول و قوّه خدا كاري را نميتوانند بكنند. حالا آنكسي كه برخاسته علّتفاعلي برخاستن است و آنكسي كه نشسته علّتفاعلي نشستن است و اين هيچ شريك خدا نيست. اللّه خلقكم و ما تعملون. تو زنده ميشوي و تو ميميري و خدا حيات و موت تو را خلق ميكند و همچنين است كه خدا خلق ميكند آفتاب را و خدا خلق ميكند نور آفتاب را و خدا اين آفتاب را براي همين خلق كرده كه تمام شرق و غرب عالم را روشن كند. پس اين آفتاب علّتفاعلي روشن كردن است و اين آفتاب را طوري خلق كرده كه تمام گياهها را بروياند و نموّ بدهد و تمام اينها را اين آفتاب برگشان را بيرون ميآورد و گلهاشان را اين آفتاب بيرون ميآورد و همچنين تمام ميوهها را اين آفتاب بيرون ميآورد و تمام طعمها را اين آفتاب درست ميكند. ميبيني كه اين انگور اولش مرچ است و بعد ترش ميشود و بعد
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۹ *»
شيرين ميشود و همه اين كارها را آفتاب ميكند و خالق اينها خداست و خدا خدائي است كه چنين آفتابي را خلق ميكند و گياهها را ميروياند به واسطه اين آفتاب.
پس غافل نباشيد كه علّت فاعلي كارهاي من منم و علّت فاعلي كارهاي شما شماييد. نمازي را كه شما كردهايد علّت فاعليش شمائيد و خدا نه مصلّي است نه تاركالصلوة و خدا نه بايد نماز كند و نه بايد روزه بگيرد. پس اين كارهاي تو كارهاي تو است و مال تو است. و بهاين كارهاي خودت خدا تو را خواسته غني كند. پس عرض ميكنم آنچه را شخص مالك است عمل خودش است. ببينيد حلوا را آنقدري كه ذائقه تو چشيد تو خبر از حلوا داري و آن باقي حلوا رفت در شكم تو و خبر از آن نداري و آن آخر كار چيز گندهاي هم ميشود و هرچه غذا لطيفتر است گندهتر ميشود و آنها كار تو نيست. تا آن غذا در دهن تو است تو طعمش را ميفهمي پس كارهاي تو جميعش نفعش بهتو ميرسد.
پس غذا ميخوري تو سير ميشوي باز كار تو اينست كه آب را برداري بخوري و ثواب اين آب خوردن اينست كه رفع عطش تو باشد و همهكارهاتان همين است. خدا خواسته كه تو كاري را بكني كه ثواب داشته باشي. من چيزي را نچشم و چشيدن را بدانم نميشود چنين چيزي. كسي كه ذائقه نداشته باشد شيريني را نميفهمد يعني چه و همچنين كسيكه ذائقه نداشته باشد ترشي را نميفهمد. و اين است كه عرض كردم كه اگر شكم انسان را پاره كنند و حلوا در آن بگذارند حلوا بهاو ندادهاند و اگر خيال كني مثل خوني كه در همه جاري است اين حلوا جاري باشد باز لامسه طعم خون را نميفهمد بايد بهذائقه فهميد طعم حلوا را و اين طعم خون هم شيرين است. و منظورم اينست كه اگر حلواي شلي بسازند و در جميع عروق تو داخل شود باز حلوا به تو نميرسد مگر اينجوري كه خدا قرار داده كه تو حلوا بچشي تا طعم حلوا را فهميده باشي. خدا روشني را خلق كرده چشم هم بهتو داده كه نگاه كني حالا نگاهكردن عمل تو است و ثوابش ديدن تو است روشني را و رنگها و شكلها را.
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۰ *»
پس غافل نباشيد كه آنچه را كه ميكني دارائي و آنچه را كه نكردهاي مال تو نيست و خدا ميخواست تو دارا باشي از اين جهت گفت كاري بكني كه دارا باشي و خدا با وجودي كه محتاج بهعمل بندگان نيست امر كرده كه عمل كنيد و خدا تو را دوست داشته و خواسته كه مخلوقش ضايع نشود از اين جهت امر كرده كه تو كاري بكني و فرموده: ليس للانسان الاّ ما سعي. ثواب خوردن، سيرشدن است و ثواب آشاميدن سيرابشدن و بايد سعي كرد كه مغرور نشويد كه چيزها در دنيا هست. اين نور در دنيا هست حالا كه من چشم دارم اقرار ميكنم كه اين نور هست و اگر چشم نداشتم نميدانستم كه اين نور هست يا نيست و كسيكه قناعت ميكند كه خدا ملكش وسيع است و همه چيز دارد درست است اما تو اگر خدا را شناختي آنوقت خدا داري و اگر خدا را نشناختي خدا نداري.
پس ميفرمايد: ليس بامانيّكم و لا اماني اهل الكتاب خدا نه به آرزوي شما كاري را ميكند و نه بهآرزوي اهلكتاب. خدا قرار داده كه تو كاري را بكني و داراي آن باشي. من يعمل سوء يجز به و منيعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره. پس البتّه آقايان خود را بايد بشناسي و البتّه آقايان شما كمتر از اين آفتاب نيستند و الآن تمام آنچه را كه خيال ميكني كه داري تمامش بهواسطه آفتاب است. ببينيد اين آفتاب وقتي كه پائين رفت و رحم مادر يخ كرد ديگر بچّه درست نميشود. بايد در اين آفتاب پرورش بيابد و اين رحم مادر بعينه زميني است كه تخم در آن باشد كه اگر آفتاب نباشد تخمه سبز نميشود. حالا اين آفتاب مادر را زنده ميدارد و يخ نميكند. حالا تو را ميسازند و تمام اين چشم و گوش و دست و پا بهواسطه آفتاب درست شده. پس بهقول مطلق آنچه بهاين خلق ميرسد بهواسطه آفتابست. تمام غذاها و طعمها بهواسطه آفتاب است. پنبهها و پشمها هم بهواسطه آفتاب است و اگر اين آفتاب پائين برود تمام خلق روي زمين ميميرند و تمام اينها از نور آفتاب خلق شدهاند و ائمّه شما از اين آفتاب خيلي متشخّصترند چرا كه اين آفتاب از نور امامحسن است و خود
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۱ *»
امامحسن۷ از اين آفتاب متشخّصتر است چرا كه او از نور خدا است و آنها اشاره كنند درختي را كه سبز شود و ميوه بيرون آورد فيالفور همانطور ميشود.
پس ايشان علّتفاعلي هستند كه اگر چنين نبودند امام شما نبودند آنها هم مخلوقي براي خودشان بودند و اگر ما بهواسطه آنها بهعمل نيامده بوديم حقّي بر ما نداشتند و ماها هريك نسبت بهيكديگر اينطوريم و حقّي بر يكديگر نداريم ولكن امام جميع نعمتها را خدا بهواسطه او ميدهد و ايشانند وسايط فيض. ميفرمايد: انا مع الدور قبل الدور و انا مع الكور قبل الكور. الا و انّا نحن النذر الاولي مائيم نذيران هر وقتي مائيم نذيران پيشها، ما بوديم كه مردم را هدايت ميكرديم و مائيم كه بعدها هم هدايت ميكنيم. و بههمانطور كه محتاجيد كه حلالها و حرامهاتان را از آلمحمد اخذ كنيد جميع نعمتها را بايد از ايشان بگيريد و شكر نعمتها را فرمودهاند كه اينطور بگوئيد كه: اللّهمّ انّ هذا منك و من محمّد و آلمحمّد: . حالا ما هم نوكر ايشان هستيم و آنجائي كه اذن دادهاند كه مال محمّد و آلمحمّد است ميخوريم و مخارج غلام زرخريد پاي آقا است و تمام نعمتها از آلمحمّد است و وجدك عائلاً فاغني خدا ديده است كه تو صاحبعيال هستي اين است كه تو را غني كرده و اگر بطور ظاهر بگيري اين آيه درست نيست چرا كه آن بزرگوار فرزند زياد نداشت و آنها هم هميشه سير نبودند.
پس معلوم است كه جميع مردم عيال او هستند و خدا ميفرمايد: لولاك لماخلقت الافلاك من اگر تو نبودي هيچچيز را خلق نميكردم. تو زمين لازم داشتي كه نوكرهات روي آن راه بروند از اينجهت زمين را آفريدم. نوكرهاي تو آفتاب لازم داشتند از اين جهت آفريدم و ايشان خودشان محتاج بهاين آسمان و زمين نيستند و شما محتاجيد بهاين آسمان و زمين. پس لولاك لماخلقت الافلاك يعني تو امت داري و امت تو زمين و آسمان ضرور دارند از اين جهت آفريدم. و شيعيان ايشان معلومست كه احتياج دارند و اينها را تو بايد بهخصوص اعتقاد كني والاّ غصب كردي و هرچه ميخوري حرام است و دزدي است ولكن اعتقاد كه داشتي آن مالي را كه بهتصرف تو
«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۲ *»
دادهاند خرج كني بر تو حلال است و اول حسابي كه از كفّار ميگيرند اين است كه زمين مال ما بوده چرا راه رفتهاي؟ اجرة المثلش را بدهيد. اين آبي را كه شما خوردهايد مال ما بوده و نميتوانند هم از عهده برآيند.
پس هرچه را خدا آفريده مال ايشانست و تو كه ميخوري شكرش را بكن و بگو اللّهمّ انّ هذا منك و من محمّد و آلمحمّد:.
و صلّي اللّه علي محمد و آله الطاهرين
و لعنـة اللّه علي اعدائهـم اجمعيـن
و لا حـول و لا قـوّة الاّ باللّه العلـي العظيـم.
فهرست مواعـظ
موعظه اول ۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱
موعظه دوم ۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۱
موعظه سوم ۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۳
موعظه چهارم ۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۴
موعظه پنجم ۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۴۵
موعظه ششم ۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۵۶
موعظه هفتم ۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۶۸
موعظه هشتم ۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۸۰
موعظه نهم ۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۹۳
موعظه دهم ۱۰/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۰۴
موعظه يازدهم ۱۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۱۸
موعظه دوازدهم ۱۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۳۲
موعظه سيزدهم ۱۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۴۵
موعظه چهاردهم ۱۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۵۷
موعظه پانزدهم ۱۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۶۸
موعظه شانزدهم ۱۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۸۸
موعظه هفدهم ۱۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۹۶
موعظه هجدهم ۱۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۱۲
موعظه نوزدهم ۱۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۲۶
موعظه بيستم ۲۰/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۳۸
موعظه بيست و يكم ۲۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۵۲
موعظه بيست و دوم ۲۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۶۴
موعظه بيست و سوم ۲۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۷۸
موعظه بيست و چهارم ۲۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۹۲
موعظه بيست و پنجم ۲۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۰۶
موعظه بيست و ششم ۲۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۱۷
موعظه بيست و هفتم ۲۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۲۸
موعظه بيست و هشتم ۲۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۴۰
موعظه بيست و نهم ۲۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۵۲
([۱]) كوكْنار: ميوه كپسولي شكل خشخاش كه به آن گرز خشخاش نيز ميگويند.
([۲]) اصل حكايت در دروس اينگونه آمده است: عربي شترش مرده بود ـ مثَل است حكما ساختهاند ـ عرب نگاه كرد ديد شتر همانشتر، سر همانسر، پا همانپا، دُم هماندُم، همهاش همان است كه بود و سرجاي خودش است. ميگفت من متحيّرم آني كه بار مرا ميبرد چه شد؟