جستجو کردن
Close this search box.

۱۹-۲ مواعظ ماه مبارک ۱۳۱۶ آقای شریف طباطبائی – چاپ – قسمت دوم

 

مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ – قسمت دوم

 

 

از افاضات عالم رباني و حكيم صمداني

مرحوم آقاي حاج محمد باقر شريف طباطبائي

اعلي الله مقامه

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۶۸ *»

۱۵/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرّر عرض شد كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بپرستند و بشناسند چنانكه صريحاً فرمايش مي‏فرمايد كه ما خلقت الجنَّ و الانس الاّ ليعبدون مي‏فرمايد من جنّ و انس را خلق نكرده‏ام مگر براي همين كه مرا بپرستند و بشناسند، پس غافل نباشيد كه به‏جهت هواي نفس ما را خلق نكرده‏اند و به هر كاري كه مشغول مي‏شوي و مي‏داني به‏جهت خدا نيست آن فضولي است و ثمري ندارد. پس خدا هر چيزي را همينطورها كه خيلي جاهاش را مي‏توانيد بفهميد براي فايده‏اي خلق كرده چنانكه چشم را براي ديدن خلق كرده و كار ديگر از او برنمي‏آيد و گوش را براي شنيدن خلق كرده و همينطور جن و انس را خلق كرده كه او را بپرستند نه كار ديگر و هر كاري كه كسي مي‏كند خداوند عالم در حديث قدسي مي‏فرمايد كه هميشه خداوند عالم در هر حالي اين آيه را براي همه‏كس مي‏خواند كه آللّه اذن لكم ام علي اللّه تفترون

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۶۹ *»

آيا خدا اذن داده اين كاري را كه مي‏كني يا بر خدا افترا مي‏بندي؟ و هر كاري را كه او اذن داده عبادت است. حالا نماز يك‏جور عبادتي است، روزه جور ديگر و حجّ طور ديگر و بنده تمام كارهاش بايد بندگي باشد. حالا بنده خدائيم تمام كارهامان بايد براي خدا باشد اگرچه بخوريم و بياشاميم. خدا فرموده است كه كلوا و اشربوا و لا تسرفوا. حالا اسراف كردي خودت صدمه مي‏خوري و خدا نفرموده كه كسب و كار نكنيد.

ملتفت باشيد باز بعضي حرفها را كه انسان مي‏شنود اگر تمامش را ياد نگرفت كج مي‏رود، عرض كردم خداست خالق و رازق و محيي و مميت وحده لا شريك له حالا بسا بعضي مردم خيال كنند كه بايد در خانه نشست و هيچ كاري نكرد و حال آنكه سؤال مي‏كنند از كسب و كار. مي‏فرمايند چه بسيار از كسبها هست كه ثوابش از نماز بهتر است. مي‏فرمايند چه از اين بهتر كه تو كاري را بكني كه رزق عيالت را فراهم آوري و پيش مردم هم آبرو داشته باشي. پس كارهاي بندگان تمامش براي خداست مثل اينكه رجالٌ لاتلهيهم تجارةٌ و خداوند عالم در شأن همين كساني كه هر روزه آيه‏اش را مي‏خوانم كه نور هستند مي‏فرمايد: رجالٌ لاتلهيهم تجارة. حضرت‏امير بيل برمي‏دارد و مي‏رود فعلگي مي‏كند و كاش آب و ملك از خودش بود و كاش به‏جهت مسلمان بود بلكه بجهت يهودي آبياري مي‏كرد و ذليل كسي هم نبود و همينطور كرده كه بدانيد كه كسب و كار عار نيست و كار مردمان باغيرت است و چون بجهت خداست اين كسب و كارش، هر بيلي را كه مي‏زند عبادتي است كه مي‏كند و ايشان را: هيچ تجارتي از ياد خدا باز نمي‏دارد ايشان هر حركتي كه مي‏كنند به‏جهت خدا است. هر سكوني كه مي‏كنند به‏جهت خدا است و مختصرش را خدا مي‏فرمايد كه: عبادٌ مكرمون بندگاني هستند كه خداوند اكرام كرده آنها را و ايشان مكرّم شده‏اند لايسبقونه بالقول. واقعا كسيكه عاقل و داناست و يك كسي را سراغ داشته باشد كه مردي است بينا و دانا، و به حكيم حكمت‏آموزي قبيح است و به‏خدا نبايد حكمت آموخت اينست كه معصوم حكمتي نبايد ياد خدا بدهد و اگر اذن نداده بود كه دعا كنند بندگان، دعا كردن فضولي

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۰ *»

بود حالا تو اذن دادي كه گرسنه كه هستم دعا كنم پس دعا مي‏كنم اذنت لي في دعائك و مسئلتك و اگر اذن نداده بود به‏دعا كردن فضولي بود و لكن خدا اين جور قرار داده كه مي‏فرمايد قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم نمي‏داند كه گرسنه‏اي؟ آيا تو را عارت مي‏شود كه پيش خدا گدائي بروي و خدا غنيي است كه خوشش مي‏آيد پيش او بروند به‏گدائي و خلق هرچه غني باشند باز همين كه از او سؤال نمي‏كني خوشترش است و لكن اين خدا چنان خدائي است كه اگر تو محتاج باشي و پيش او نروي بدش مي‏آيد و پيش خدا هرچه تو بيشتر گدائي مي‏كني بيشتر مقرّب مي‏شوي در درگاه او.

پس قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم اگر شما دعا نكنيد خودش خبر داده كه بدانيد من اعتنا نخواهم كرد. حالا من گفتم كه پيش خلق گدائي مكن و گدائي به‏جهت همين است و سرّش را شما بدانيد. گدائي، انسان سائل به‏كف باشد فسق است و پشت سر او نمي‏شود نماز كرد و فاسق است چرا كه اين گدائي را بايست پيش خدا بكند و پيش خدا كه گدائي كردي مي‏دهد. و فرموده است كه امّا السائل فلاتنهر و لكن بدانيد كه اين فقرائي كه هستند و سؤال مي‏كنند سؤال حرام است و سؤال گدائي از اين مردم حرام است چرا كه اين مردم نه رازقند نه محيي هستند نه مميت. پس خداست رازق وحده لا شريك له و اوست محيي وحده لا شريك له و فرموده هرچه محتاجي از من طلب كن نه از غير من.

و فرموده در حديث قدسي كه آليت علي نفسي قسم خورده‏ام به‏ذات خودم كه اگر كسي به‏كسي اميدي داشته باشد اميد او را نااميد كنم و همين كه تو به‏رفيقت اميدوار هستي خدا تو را نااميد مي‏كند از او مگر اينكه مي‏فرمايد پيش من بيايد و خدا طالب اين است كه پيش او به‏گدائي بروي و خدا خودش مي‏داند كه غني است و بخشش فرموده. حالا فرموده ادعوني استجب لكم و هركه پيش خلق گدائي مي‏رود فرموده كه فاسق است و شهادتش قبول نيست و از او بدش مي‏آيد و بايد تمام چيزها را از خداوند عالم خواست. و اين است كه در هر نمازي اين حمد را مي‏گويند كه بخواني و مي‏گوئي

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۱ *»

ايّاك نعبد و ايّاك نستعين تو را مي‏پرستم امّا نه به حول و قوّه خودم. و ايّاك نستعين پس به استعانت تو و كمك و مدد تو و به‏قوّت تو عبادت تو را مي‏كنم و اگر تو اين قوّت را ندهي من نمي‏توانم عبادت كنم.

يك وقتي ناثان پيغمبري بود در زمان حضرت داود و داود هم پيغمبر بود و لكن مشغول سلطنت بود و خيلي نبي بزرگي نبود و لكن ناثان منزوي بود و استاد داود بود و خيلي پيغمبر بزرگي بود. به ناثان وحي شد كه برو به‏داود بگو كه يك‏دفعه معصيت كردي روي خود نياوردم دو دفعه سه دفعه كردي باز روي خود نياوردم و لكن ديگر اگر معصيت كردي فلان و فلان خواهم كرد. ناثان آمد پيش داود و پيغام خدا را رسانيد داود متفكّر شد و بعد گفت برو به اين خدا بگو كه اگر تو مرا حفظ مي‏كني معصيت تو را نخواهم كرد و اگر حفظ نكردي همه‏اش خلاف خواهم كرد. ناثان برگشت و خدا بخصوص پرسيد از او كه رفتي و گفتي؟ عرض كرد بلي خطاب شد چه جواب گفت؟ جواب را گفت. وحي شد به ناثان كه به‏او بگو اگر غير از اين جواب گفته بودي تو را از درجه نبوّت مي‏انداختم.

پس بايد خدا توفيق بدهد كه انسان كارهاي خوب را بكند كه اگر او توفيق ندهد نمي‏شود كار خيري را كرد. و مي‏فرمايد اگر تو ما را هدايت نمي‏كردي هرگز ما هدايت نمي‏شديم و ايمان نمي‏آورديم و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه. و حرفهاي خدائي كأنّه بديهيّات است. معلوم است تا خدا هدايت نكند من نمي‏توانم هدايت شوم و تا نجّار در را نتراشد تراشيده نمي‏شود و هركس آن كاري را كه بايد بكند اگر نكند آن كار نمي‏شود و واضح است كه هدايت كار خداست كه اگر هدايت نكند كسي هدايت نمي‏شود. حالا ما را اگر خدا ايمان به‏ما داد ايمان مي‏آوريم و اگر خدا ما را به‏نماز و روزه وادارد روزه مي‏گيريم و هريك را كه نخواست از دست ما بيرون مي‏رود. و اين است معني لاحول و لا قوّة الاّ باللّه العلي العظيم. چراكه هر كاري به تقدير خداست و تقدير خدا از خدا صادر است و راجع بسوي خدا است ولكن او تقدير كرده كه ما غذا بخوريم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۲ *»

حالا مي‏خوريم ولكن نه خدا غذا مي‏خورد نه تقدير خدا ولكن اگر اين تقدير نشود كه ما گرسنه بشويم گرسنه نخواهيم شد و اگر تقدير نكند كه ما غذا بخوريم و سير بشويم نخواهد شد.

پس جميع كارها را خدا مقدّر كرده است و تقدير مي‏كند. ملتفت باشيد، پس آن كار كار ما است آن غذا خوردن كار ما است نه كار خدا. خودش گرسنه نمي‏شود محال است خداوند عالم غذا بخورد ولكن تو را مجوّف خلق كرده و مقدّر كرده كه تو غذا بخوري و همه كارها به‏تقدير الهي خواهد شد. پس جميع كارها به‏تقدير اوست نه خود كار، كار خدا باشد. پس خدا مقدّر مي‏كند كه آتش بسوزاند آتش هم مي‏سوزاند و خدا آتش نيست. و عمدا عرض مي‏كنم كه ملتفت باشيد و اين صوفيه خبيثه مي‏گويند خدا خودش است كه اين كارها را مي‏كند بسيط الحقيقة ببساطته كلّ الاشياء. خود او است ليلي و مجنون و وامق و عذرا. خودش زمين است خودش آسمان است. و تمام اين حكمائي كه اسمشان را يا شنيده‏ايد يا نشنيده‏ايد دينشان همين است.

پس غافل نباشيد كه اگرچه تمام كارها مقدر است و تا او تقدير نكند محال است كه چيزي بشود پس ما شاء اللّه كان پس خداست كه خالقست و مقدّر مي‏كند كه كارها بشود، اما اين كارها را ببين از دست كي صادر مي‏شود؟ خدا اگر مقدّر كرد تو گرسنه بشوي تو گرسنه مي‏شوي، و تو گرسنه مي‏شوي نه خدا و تو غذا مي‏خوري نه خدا و خدا اگر مقدّر كرده كه مجنون عاشق ليلي شود مي‏شود و اگر تقدير نكرده بود نمي‏شد و لكن ديگر خودش ليلي باشد و خودش مجنون باشد و خودش عاشق ليلي باشد محال است خودش غني باشد و خودش گدا باشد محال است و اگر اين طور بود عجب خداي بازيگري بود و خدائي كه از گرسنگي مي‏ميرد عجب خدائي است. پس خداست كه سبّوح است سبحان ربّي الاعلي و بحمده. پس سبّوح است يعني مثل مردم نيست. پس خداي ما گدا نيست و غذا نمي‏خورد و خواب نمي‏رود و نمي‏ميرد و منزّه است از اينكه خواب برود.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۳ *»

پس غافل نباشيد كه خدا وحده لا شريك له همينطورهائي كه گاهي مثل عرض كردم، خدا ليس كمثله شي‏ء. حالا ما غذا مي‏خوريم پس خدا غذا نمي‏خورد، ما ساكن مي‏شويم پس خدا ساكن نمي‏شود. پس خداست عالم و دانا. جهل از خدا محال است كه سر بزند، خداست قادر و محال است كه خدا عاجز باشد و كاري را نتواند بكند. حالا همه كاري را نمي‏كند راست است قادر هست و لكن مختار هم هست هر كاري را كه خواست مي‏كند و خدا مثل آتش نيست كه بي‏اختيار بسوزاند. پس كارهائي را كه مي‏تواند بكند بي‏نهايت است ولكن همه كاري نمي‏كند. مي‏تواند اين اطاق را طلا كند يك‏مرتبه و لكن نمي‏كند. مي‏تواند كاري كند كه خلق گرسنه نشوند و لكن نكرده و مي‏توانست طوري قرار بدهد كه انسان تنها زيست كند مثل حيوانات بياباني و لكن اين كار را نكرده و ملتفت باشيد كه خدا قادري است كه عجز از او سر نمي‏زند و حكيمي است كه كار بي‏فايده نمي‏كند.

هر چه خلق كرده يك اثري دارد اگرچه ما ندانيم و هر كاري كه از خلق صادر مي‏شود خدا منزّه است از آن كار. حالا ما با چشم بايد ببينيم و خدا خودش محتاج به چنين چشمي نبود و لكن خدا مي‏دانست كه تو چنين چشمي لازم داري و خلق اگرچه اسبابش را هم خدا به‏آنها داده باشد باز نمي‏توانند چشمي بسازند. خداست سميع و لكن گوش احتياج ندارد و خدا همچو خدائي است كه مي‏دانست تو بي‏گوش نمي‏تواني بشنوي. پس گوشي به‏تو داد و تمام اين اطبّائي كه تشريح مي‏كنند بدن را نمي‏توانند سرّ اين را بفهمند كه چرا بايد از گوش بشنود انسان و از جاي ديگر نشنود و همچنين اين سوراخ كه در بيني است بو بفهمد و باقي سوراخها نفهمد. و تعجّب است كه اين روح مثل بادي دميده شده در بدن، حالا اين روح است كه بو مي‏فهمد يا بدن؟ و معلوم است كه بدن نمي‏فهمد چرا كه بدن مرده بو نمي‏فهمد. پس روح است كه بو مي‏فهمد ولكن اين بيني را طوري قرار داده كه از آنجا بو را انسان مي‏فهمد و طوري قرار داده كه زبان طعم بفهمد نه جاي ديگر و خداست سبّوح و مختصرش اين است كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۴ *»

هرچه در عالم خلق مي‏بيني خدا از آن منزّه است. خدا مثل آب تر نيست مثل خاك خشك نيست مثل آسمان نمي‏گردد مثل زمين ساكن نمي‏شود.

ملتفت باشيد پس خدا ساخته اينها را و خدا خودش لايجري عليه ما هو اجراه و حكيم ائمّه‏طاهرين بوده‏اند. مي‏فرمايد آنچه جاري مي‏شود خودش آنطور نيست. و ديدم كه بحث كرده بود و آن لفظي كه آقاي‏مرحوم نوشته بودند لفظ حديث بود كه آنچه خدا مي‏كند خلق نمي‏توانند آن كار را بكنند و آنچه خلق مي‏كنند خدا آن كار را نمي‏كند. و گفته خلق مي‏بينند پس خدا بايد بصير نباشد و خلق مي‏شنوند پس خدا نبايد بشنود. و غافل از اينكه خلق اگر مي‏بينند خدا چشم به‏آنها داده و خودش محتاج به‏اين جور چشم نيست و خلق اگر قدرت دارند خدا قادرشان كرده اگرچه خيلي قادر باشند و آن قدرت مال خداست و اگر پس بگيرد ما نمي‏توانيم كاري بكنيم ولكن قدرت خدا را كسي به‏او نداده. حالا مي‏گوئي خدا قادر است ما هم قادريم خدا سميع است ما هم سميع هستيم و هكذا ملتفت باشيد كه نامربوط است.

پس غافل نباشيد كه آنچه در عالم خلق است خدا منزّه و مبرّي از آنست و اين است سبحان ربّي العظيم و بحمده و سبحان ربّي الاعلي و بحمده يعني تو مثل هيچ‏چيز نيستي و هيچ‏چيز هم مثل تو نيست و ليس كمثله شي‏ء و كلمه مختصري است كه خدا فرموده در توحيد و همه توحيد را به‏همه‏كس نمي‏توانند بگويند و خدا مختصرش فرموده كه ليس كمثله شي‏ء. حالا تو هي نگاه كن به‏مخلوقات بفهم كه خدا مثل ليلي و مجنون و وامق و عذرا نيست و خدا مثل جسم و روح و عقل و زمين و آسمان نيست. خدا آن‏كسي است كه عقل را آفريده جسم را آفريده مورچه و پشه آفريده. همه اينها كار خدا است.

پس غافل نباشيد كه خداوند عالم سبّوح است و سبحان است و قدّوس است و همه يك معني دارند و خدا مثل خلق اوّل هم نيست چرا كه او را هم ساخته اگرچه خلق اوّل يكپاره كارها را مي‏كند كه ديگران نمي‏توانند آن‏طور كارها بكنند.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۵ *»

پس غافل نباشيد كه خداوند عالم به‏هيچ‏وجه من‏الوجوه آنچه در تمام خلق است خدا از آن منزّه است و خدا محال است كه چيزي را نداند. و الايعلم من خلق و هو اللطيف الخبير آن‏چيزي را كه حالا درست مي‏كند بسا هزار سال پيش از اين اراده كرده بود كه او را خلق كند و خدا در زمان آدم اراده كرده بود كه امروز ما باشيم و اين مجلس باشد. پس خداوند عالم انَّما امره اذا اراد شيئا امرش اين است كه همين كه اراده مي‏كند چيزي را و بگويد بشو، مي‏شود. حالا اراده‏اش هزار سال مي‏شود پيشتر باشد يا بيشتر از هزار سال و همان وقتي كه گفتند قلم را كه بنويس لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه و قلم خيال كرد كه اين كيست كه او را گفته‏اند اسمش را بعد از كلمه توحيد بنويسم، خطاب شد كه اين كسي است كه اگر او را نمي‏خواستم خلق كنم تو را و آنچه نقش كردي نمي‏آفريدم و نقشه جميع چيزها را به‏قلم كشيده حتي نقشه ملائكه را و اين قلم قدرت خدا است و به‏اين قلم مي‏فرمايد اگر او را نمي‏خواستم كه خليفه خودم قرار دهم نه تو را مي‏آفريدم و نه نقشه‏هاي تو را. اين است كه مي‏فرمايد: لولاك لماخلقت الافلاك و اين عالم را نيافريده بود كه اين انسانها همه راه بروند روي اين زمين و اين انسان اگر ناصب و بد شد از سگ نجس‏تر و بدتر است.

پس غافل نباشيد. مطلب اين است كه بدانيد كه خدا هرچه خلق مي‏كند و مي‏بينيد كه هستند و هر طوري كه خلق را مي‏فهميد بايد بدانيد كه خدا اينطور نيست. مثل اينكه بلاتشبيه بنّا عمارتي را ساخته و اين عمارت هيچ شباهت به‏بنّا ندارد و اگر بنّا مثل سقف بود ستون نمي‏توانست بسازد و او شخصي است دانا و عاقل و دخلي به خشت و گل ندارد چرا كه اينها شعور ندارند.

ملتفت باشيد و واللّه همينطورند تمام خلق كه هيچ از خود ندارند مگر اينكه خداوند عالم طوري كه آنها را ساخته آنها هم همانطور ساخته شده‏اند و خدا با خلق هيچ شراكتي ندارد. خدا شنوا است ما هم شنوائيم و لكن شراكتي با خدا نداريم چرا كه ما با گوش مي‏شنويم و خدا محتاج به‏گوش نيست و ما مي‏بينيم خدا هم مي‏بيند ولكن

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۶ *»

ما با چشم مي‏بينيم و خدا چنين چشمي لازم ندارد و خدا كسي است كه پيش از اينكه ما را به اين دنيا بياورد چشم به‏جهت ما ساخته و اين چشم از همين آبها و خاكها ساخته شده و از اين غذاها پيدا شده و مايه‏هاش هم در دست ما هست ولكن يك مو هم نمي‏توانيم بسازيم و اين جوري كه خدا مو درست كرده نمي‏شود كسي بسازد و تعمّد هم كرده زن ريش نبايد داشته باشد و اگر زن ريش مي‏داشت خيلي قبيح بود و اگر مرد هم همه‏جاش مو مي‏داشت قبيح بود كه مثل خرس باشد و خدا مثل هيچ مخلوقي از مخلوقات نيست و همه را خدا به‏اراده خودش خلق كرده و هر كاري را كه مي‏كند اوّل اراده مي‏كند و بعد قدرتش را از روي اراده‏اش جاري مي‏كند و تو هم هر كاري را كه مي‏خواهي بكني اوّل اراده مي‏كني و هر كاري را كه اراده نكردي كار تو نيست. اين غذا را تو به‏اراده مي‏خوري و لكن در بدن تو كه رفت خون مي‏شود به‏اراده تو نيست. اين خون را يك‏جائي مي‏برند سفيدش مي‏كنند يك‏جائي سرخش مي‏كنند يك‏جائي سياهش مي‏كنند. آنها كار تو نيست و نمي‏داني چطور هم مي‏شود. حالا يكپاره كارها هست كه انسان مي‏داند و لكن نمي‏تواند بكند و صنعتهاي خدا را اغلبش را نمي‏دانيم كه چطور هم مي‏شود مثلاً اين سوراخ گوش را اينطور بخصوص كه درست مي‏كنند مي‏شنود، مردم نمي‏فهمند و چطور شده كه بيني بايد بو بفهمد مردم نمي‏فهمند.

پس غافل نباشيد ان‏شاءاللّه. خدا خدائي است واللّه كه علمي دارد بي‏نهايت و جهل در مقابل اين علم ندارد خدا. اين است كه علمش بي‏نهايت است و قدرتش بي‏نهايت است يعني كه عجز جلو او را نگرفته و قدرت ما خيلي كم است و خيلي كارها را نمي‏توانيم بكنيم و همچنين حكمت خدا بي‏نهايت است. پس كار بي‏فايده نمي‏كند و واللّه عرض مي‏كنم كه اين حكمت خدا و علم خدا و اراده و مشيّت خدا تمامش ائمّه طاهرينند سلام اللّه عليهم و حضرت صادق مي‏فرمايد: نحن واللّه الاسماء الحسني مائيم واللّه آن اسمهاي خدا كه خدا امر كرده كه او را به آن اسمها بخوانيد. مثل يا اللّه يا رحمن يا غفور يا ودود يا حسن يا حسين و آن اسمي كه خدا خودش گرفته محمّد و

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۷ *»

آل‏محمّدند و ايشانند اوّل ماخلق‏اللّه و ايشانند كه لايسبقه سابق و لايلحقه لاحق و لايفوقه فائق و سابقي بر ايشان سبقت نگرفته و هنوز كسي به درجه ايشان نرسيده. واللّه اسمهاي حسناي خداوند عالم هستند و اين اسمها را بجهت اينكه خلق احتياج داشته‏اند خداوند عالم ساخته است و مي‏فرمايد: خداوند عالم بود و هيچ اسمي نداشت و محتاج نبود كه خودش را دعوت كند و اوّل اسمي كه براي خود ساخت علي عظيم بود و اين اسمهاي خداوند عالم ائمّه طاهرينند سلام‏اللّه‏عليهم و ايشانند كه از خداوندعالم صادر شده‏اند و مي‏فرمايد: اخترعنا من نور ذاته و فوَّض الينا امور عباده و مي‏فرمايد منفصل شد نور ما از نور خداوند عالم چنانچه نور آفتاب از آفتاب منفصل مي‏شود. و جميع اين گياهها را آفتاب مي‏روياند و جميع اين حيوانات را آفتاب زنده مي‏دارد و جميع آنچه در اينجا هست همه آفتاب لازم دارند و اگر آفتاب زبان بيرون بياورد كه من همه شما را رويانيدم كسي منكر نمي‏شود و لكن اميرالمؤمنين كه مي‏فرمايد: انا مورق الاشجار مردم منكر مي‏شوند و بخصوص ديده‏ام كه نوشته‏اند كه حضرت‏امير كه خلافت خودش را نمي‏توانست اثبات كند چطور جرأت مي‏كرد كه روي منبر برود و بگويد انا مرسل الرسل.

و شما ملتفت باشيد كه فضائل ايشان را همان ابوبكر و عمر هم منكر نبودند و لكن مي‏گفتند كه اينها كابرا عن كابر ساحر بوده‏اند. حالا تو مي‏داني كه ايشان معجزه داشته‏اند و لكن آنها مي‏گفتند كه سحر است. حالا راست است در زمان خودش محض تقيّه بد به ابوبكر نمي‏گفت و پشت سرش نماز مي‏كرد و لكن اين حرفها را هم روي منبر مي‏زد و كسي هم منكرش نبود و به‏همين معاويه نوشتند كه نحن سبب خلق الخلق و معاويه كه خيلي هم رذل بود انكاري نمي‏كرد و لكن دعواش بر سر ملك بود مي‏گفت: علي شام را به‏من واگذارد. و مكرر مي‏فرمودند كه ممكن نيست كه كسي خلافت ما را غصب كند چرا كه خلافت به علم است و علم را كسي از ايشان نمي‏توانست بگيرد و لكن به‏حسب ظاهر ملك را از دست ايشان گرفتند و اگر كسي خيال كند كه كاري از

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۸ *»

دستشان برنمي‏آمد اقلاً دعاشان مستجاب مي‏شد كه دعا كنند خدايا به‏ما آب بده. همين حسيني كه مكرّر دعا كرد و باران آمد در كربلا هم مي‏توانست دعا كند كه باران بيايد و سنّيها هم اين‏قدرها قائل هستند كه اينها مردمان عابدي و زاهدي بودند و مستجاب‏الدعوه بودند و آنها هم امام، ايشان را مي‏خوانند. و ملتفت باشيد كه ايشان مي‏توانستند دعا كنند كه خدا يزيد را هلاك كند. و وقتي كه مي‏خواست آن بزرگوار از مدينه بيرون تشريف ببرد جنها آمدند خدمت حضرت عرض كردند كه ياابن رسول‏اللّه به كجا مي‏روي؟ فرمودند مرا سبّ كردند و به‏من فحش دادند صبر كردم حالا مي‏خواهند خون مرا بريزند من هم بيرون مي‏روم. عرض كردند كه اذن بده دشمنانت را هلاك كنيم. فرمودند مگر من خودم به‏قدر شما كار نمي‏توانم بكنم؟ عرض كردند چرا ياابن رسول اللّه.

پس ملتفت باشيد كه بالاتر از همه اسمهاي خدا نور است و نور خودش ظاهر است و چيزهاي ديگر را هم ظاهر مي‏كند. پس اللّه نور السموات و الارض. و اگر اين مصباح نور نداشته باشد خدا كه نقش چراغ را نمي‏خواهد تعريف كند و نقشه چراغ نور ندارد و چراغ معنيش اينست كه نور داشته باشد و اين چراغي را كه خدا مي‏فرمايد چراغي است كه روشن شده و تمام چيزها را از عرصه عدم بوجود آورده و اگر نبود هيچ‏مخلوقي خلق نمي‏شد حتي قلم و لوح خلق نمي‏شد پس ايشانند واللّه آن نوري كه خدا به‏خودش نسبت داده كه مي‏فرمايد اللّه نور السموات و الارض يعني خداست كه آسمان و زمين را ساخته. و بعضي مفسرين تفسير كرده‏اند كه يعني اللّه خالق السموات و الارض. و بعضي گفته‏اند اللّه هادي السموات و الارض. و اين چراغ چراغي است عالمتاب كه خدا گاهي به‏شمس تعبير مي‏آورد كه والشمس و ضحيها و اين آفتاب را خدا چندان تعريف نكرده است و مي‏فرمايد و جعلنا الشمس سراجا. يعني آن سراجي را كه در آيه نور گفته‏ام همين شمس است والقمر اذا تليها يعني به‏حقّ اميرالمؤمنين و هيچ غرابتي ندارد و اين آفتاب از وقتي كه خلق شده جميع گياههائي كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۷۹ *»

روي زمين هست اين آفتاب بيرون مي‏آورد و اگر اين آفتاب نبود هيچ باقي نمي‏ماند در زمستانها اين آفتاب قدري پائين مي‏افتد و گياهها خشك مي‏شود و در تابستان كه بالا مي‏آيد سبز مي‏شود و اين زمين بعينه مثل هندوانه است و اين تمام دورش آبادي است همينطوري كه حالا شما در آبادي هستيد زير پاي شما هم آبادي است و روي زمين راه مي‏روند و همين يك آفتاب هم هست و در آن واحد هم در مشرق است هم در مغرب و همه درختها را مي‏روياند. و عمدا من اين لفظها را عرض مي‏كنم كه شما ملتفت باشيد.

حالا مي‏گويند شخص واحد در آن واحد نمي‏شود كه هم روي منبر باشد هم پائين منبر. عرض مي‏كنم كه آفتاب شخص واحد است و در آن واحد هم در مشرق است هم در مغرب و اين آفتاب است كه ميوه‏ها را از درخت بيرون مي‏آورد و مي‏رساند آنها را و هيچ اغراقي ندارد. و حالا حضرت‏امير۷ كه مي‏فرمايد انا مورق الاشجار منكر مي‏شوند. و عرض كردم سنّيها هم منكر نبودند كه او مورق‏الاشجار است و لكن مي‏گفتند پشت سر ابوبكر نماز بكن هر ادعائي هم مي‏خواهي داشته باش. و ملتفت باشيد كه تمام طعمها را اين آفتاب درست كرده است. مي‏بيني يك ميوه خودش شيرين است و هسته‏اش تلخ است و اين شيريني و تلخي را آفتاب درست كرده و همين آفتاب مي‏تابد كه گل معطّر مي‏شود و همين گند جيفه هم از آفتاب است و جميع نباتات را اين آفتاب درست كرده و جميع حيوانها و انسانها را اين آفتاب پرورش مي‏دهد. نهايت گاهي اين روي زمين است گاهي آن روي زمين اينجا كه شب است آنجا روز است و آنجا كه شب است اينجا روز است و آنجا هم زير زمين نيست مثل اينجا است. پس اين آفتاب شخص واحد است و در آن واحد هم در اين شهر است هم در شهرهاي ديگر هر جائي كه گرم شده اين گرم كرده هر جائي كه سرد شده اين آفتاب سرد كرده و اين آفتاب از نور حضرت امام حسن خلق شده حالا تو گمان مي‏كني كه امام حسن چكاره است؟ عرض مي‏كنم كه اين آفتاب از نور اوست و مي‏فرمايد واللّه حسن از اين آفتاب اشرف است چرا كه او نور خداست و زمين و آسمان را خدا از نور فاطمه خلق كرده و واللّه

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۰ *»

ـ قسمش را پيغمبر خورده ـ كه فاطمه اشرف است از عرش و كرسي و عناصر چرا كه آنها از نور او هستند و او از نور خداست و نور خدا اشرف است و معلوم است كه او اوّل ماخلق‏اللّه است و اينها اوّل ماخلق‏اللّه نيستند و تمام ملائكه از نور حضرت‏امير خلق شده‏اند و انَّ روح‏القدس في جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة و مي‏فرمايد: انَّ الملائكة لخدّامنا و خدّام شيعتنا.

پس عرض مي‏كنم كه تمام ملائكه، جبرئيل از نور حضرت امير است. ميكائيل از نور حضرت امير است و اسرافيل وقتي كه خداوند عالم اراده مي‏كند كه قيامت را برپا كند باين اسرافيل مي‏گويند كه پفي بكند. يك پف مي‏كند جميع اهل آسمان و زمين مي‏ميرند و واللّه زور ملك‏الموت نمي‏رسد كه اينجور كسي را بكشد ولكن اسرافيل اينقدر متشخّص است كه به يك پفي جميع اهل آسمان و زمين را مي‏ميراند و چهارصد سال طول مي‏كشد كه اينها مرده هستند و يك پفي ديگر مي‏كند كه از زمان آدم تا آنوقت هرچه هستند به‏يك پفش زنده مي‏شوند. حالا كسي كه نوكرش اينجور كارها را مي‏كند آيا خودش نمي‏تواند بكند؟! و اگر كسي بگويد حضرت امير۷اشرف از اين است كه او را به اين كارها واش دارند، راست است و خداوند عالم در روز قيامت شاهد مي‏طلبد از پيغمبران كه تبليغ رسالت كرديد؟ عرض مي‏كنند كه بلي شاهد داريم. مي‏گويند كيست؟ عرض مي‏كنند كه محمّد۹ است و رسول‏خدا۹جعفر را مي‏فرستد كه برو بگو اينها تبليغ رسالت كرده‏اند. عرض مي‏كنند چرا علي را نمي‏فرستد؟ مي‏فرمايد شأن او اجلّ از اين است كه برود. و به جعفر طيّار مي‏فرمايد كه برو بگو به‏خدا كه محمّد مي‏گويد اينها تبليغ رسالت كردند.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۱ *»

۱۶/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرّر عرض كردم كه ان‏شاءاللّه شماها ملتفت باشيد چرا كه بسياري از خلق را آدم مي‏بيند كه غافلند و واللّه معصوم هزار سال پيشتر فرموده‏اند كه النّاس نيام مردم خوابند، در قبر كه مي‏روند بيدار مي‏شوند و آنجا اختياري هم ندارند كه بيرون بيايند. پس بيدار مي‏شوند مي‏بينند كه يك عمري در دنيا غافل بودند كه هيچ بندگي خدا را نكرده و كاري‏كه نكرده همان خدمت خدا بوده ديگر هر كاري را كرده.

پس غافل نباشيد كه همينطوري كه خودمان براي خودمان شرع نمي‏توانيم درست كنيم و خدا مي‏داند كه بندگان چطور بايد خدمت خدا را بكنند، براي اين جهت است كه پيغمبران را خدا مبعوث مي‏كند و آنها بيان حلال و حرام و مكروه و مباح و مستحبّ را مي‏كنند و واللّه خودمان از پيش خودمان نمي‏توانيم بفهميم كه خدا يكي است و واللّه اگر تابع انبياء انسان نشود هيچ ندارد و همين كه اعتنا به‏آنها نداري هيچ راه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۲ *»

نمي‏بري، پس عرض مي‏كنم عقل ماها همينقدر بيشتر نمي‏رسد كه مي‏بينيم عمارتي را آنوقت مي‏فهميم كه بنّائي ساخته. ديگر عمارتش هم فرق نمي‏كند سوراخ يك مرغي باشد يا عمارت بزرگي يا شهري باشد فرق ندارد بزرگترش مي‏كني اين آسمانها را هم معلوم است يك كسي ساخته أ في اللّه شكّ فاطر السموات و الارض و اينها دليل نيست كه خدا يكي است شايد هزار نفر اين عالم را ساخته باشند مثل اينكه اين عمارت را ممكن است كه ده بنّا ساخته باشند و به‏عدد خشتهاي اين عمارت احتمال بنّاها مي‏رود كه همه آن بنّاها ساخته باشند اين عمارت را. پس اين عمارت درست شده ولكن شايد به‏عدد خشتهاش بنّا داشته و اينجور كارها شده است در دنيا.

پس واللّه هيچ خبر از توحيد هيچكس ندارد مگر آنكه سر به قدم انبياء و اولياء بگذارد و از ايشان ياد بگيرد و چنانكه عرض كردم خودمان نمي‏توانيم حلال و حرام درست كنيم به‏طريق اولي توحيد نمي‏توانيم درست كنيم. اين مردم كارشان به‏تقليد است. يك كسي گفته: العالم متغيِّر و كلّ متغيِّر حادث فالعالم حادث، حالا راست است هر چيزي كه متغيّر مي‏شود يك چيزي او را تغيير داده مثلاً شير ماست مي‏شود و بسته مي‏شود معلوم است چيزي بوده كه او را تغيير داده و معلوم است كه هر متغيّري دليل است كه مغيِّري دارد در اين شكّي و ريبي نيست و لكن اين شير را همين سرماي تنها بسته يا گرماي تنها معلوم نمي‏شود. شايد قدريش را گرما بسته باشد و قدري سرما و همينطور است و اين روغنها بواسطه گرما آب شده و اين روغنها ابتداء در شير پيدا نيست ولكن گرما كه به‏آن مي‏رسد آن ريزه ريزه‏هاي روغن را مذاب مي‏كند و بالا مي‏آيد اين است كه سرشير روي شير مي‏آيد و بعد هواي سرد به‏آن رسيده و بسته شده. پس اين دليل است كه هر متغيّري كه متغيّر مي‏شود مغيّري دارد. همين غذائي كه مي‏خوريم مي‏بينيد كه غالبش اين است كه هيچيك برنگ خون نيست و غالبا غذاها سفيد است، گندم سفيد است برنج سفيد است و اين در بدن كه رفت سرخ مي‏شود و لامحاله گرم و سردش مي‏كنند و در اين گرمي و سردي سرخ مي‏شود و همين خون سرخ است كه در

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۳ *»

استخوان مي‏رود سفيد مي‏شود در گوشت مي‏رود قرمز مي‏شود در چشم مي‏رود يكجاش سفيد مي‏شود و يكجاش سياه مي‏شود.

پس هر چيز متغيّري را يك چيزي تغييرش داده و اينها دليل توحيد نيست و اين مردم به‏همين قناعت كرده‏اند كه عالم كه متغيّر است پس مغيّري دارد، حالا خدا داريم. راست است يك چيزي تغييرش مي‏دهد اما يك چيزي را آفتاب تغييرش مي‏دهد يك چيزي را ماه يك چيزي را آب و هكذا و لكن دليل توحيد خدا همين قاصدهائي كه آمدند هستند كه گفتند ما از جانب يك خدا آمده‏ايم چرا كه ايشان از جانب خدا آمده بودند.

ملتفت باشيد عرض مي‏كنم كه زيد يك مرتبه مي‏ايستد مي‏گويد من ايستاده‏ام و يك مرتبه مي‏نشيند مي‏گويد من نشسته‏ام و به‏تو تعليم مي‏كند كه من خودم ايستاده‏ام و ايستاده ذات من نيست و اگر ذات من ايستاده بود نمي‏توانستم بنشينم ولكن من آن كسي هستم كه اراده مي‏كنم كه بايستم مي‏ايستم اراده مي‏كنم كه بنشينم مي‏نشينم. اين است كه مي‏فرمايد: و في انفسكم أفلا تبصرون. شما يك نفر هستيد كه هم مي‏بينيد هم مي‏شنويد و خودتان گرمي و سردي مي‏فهميد و اين كار لامسه است و اينها متعددند و همه مي‏گوئيم كه من گرما فهميدم من بو فهميدم من طعم فهميدم من ديدم من شنيدم، تمام اينها را نسبت به‏خود مي‏دهيم و بدانيد كه هيچيك از اسمها عين مسمّي نيستند و اسم‏شناس بشويد ببينيد كه اسمها چقدر متشخصند. مي‏فرمايند: نحن واللّه الاسماء الحسني التي امر اللّه ان‏تدعوه بها و كسي تا از پيش كسي نيايد از او خبري ندارد و ائمه شما هستند كه از پيش خدا آمده‏اند اينست كه از خدا خبر دادند.

پس واللّه ايشانند صفتهاي خدا و همينطوري كه پيش خودت مي‏فهمي مي‏ايستي مي‏بيني اين ايستاده هيئتي است و ذات تو نيست اين ايستاده و مي‏نشيني و باز اين هيئت ذات تو نيست چرا كه اگر ذات بود نمي‏توانستي بايستي ولكن تو كسي هستي كه اين بدن مسخّر توست گاهي او را وامي‏داري گاهي او را مي‏نشاني و بدن مرده حركتي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۴ *»

ندارد و تو يك روحي داري غيبي و آن روح وامي‏دارد اين بدن را آنوقت مي‏گويد «من ايستاده‏ام» يعني من اين را واداشتم و خمش مي‏كند و مي‏نشاند اين را آنوقت مي‏گويد «من نشاندم اين را» و شما خيلي ضرور داريد اين حرفها را.

پس غافل نباشيد كه چونكه اين بدن بخودي خودش بي‏روح به هيچ وجه چيزي نمي‏فهمد مثل سنگي است كه در جائي افتاده ولكن اگر روح بخواهد اين را وادارد واش مي‏دارد. روح مي‏خواهد بنشاندش مي‏نشاندش مي‏خواهد ساكنش كند مي‏كند مي‏خواهد به حرفش وادارد به‏حرفش وامي‏دارد و خود روح صدائي و زباني ندارد، هر وقت مي‏خواهد حرف بزند اين بدن را به‏حرفش وامي‏دارد.

پس غافل نباشيد ببينيد كه خودتان شخص واحدي هستيد و شمائيد كه مي‏فهميد كه خودت هستي كه مي‏بيني و مي‏شنوي. پس به‏كسي هم كه مي‏خواهي تعليم كني مي‏گوئي من ديدم چيزي را سرخ يا سفيد بود و من شنيدم صدائي را كه بلند يا پست بود و هكذا. و اينكه انبياء از آينده‏ها خبر مي‏دادند و منكرين فضائل انكارش مي‏كنند كه كسي نمي‏شود علم غيب بداند جز خدا، راست است پيغمبر علم غيب از خودش ندارد و لكن حالا كه خدا به‏او داده چرا ندارد، البته دارد.

ببينيد اين پيغمبر خودش در زمان معيني متولد شد و خبر مي‏دهد از پيش‏ها كه آدم چه كرد و در جميع تاريخها كه مي‏بيني، مي‏بيني كه همينطور است و مي‏فرمايد كه نوح چه كرد و در تاريخ كه نظر بكني مي‏بيني همينطور است. حالا وقتي‏كه خدا خواست آدم را خلق كند ملائكه‏ها رفتند پيش خدا و داد و بيداد كردند كه چرا اين آدم را مي‏خواهي خلق كني چرا كه اينها فساد مي‏كنند و دزدي و زنا و لواط مي‏كنند و اين علم را ملائكه داشتند و با خدا بحث كردند خدا جواب داد كه من از شما بهتر مي‏دانم. ديگر اينها جرأت نكردند كه حرف بزنند. پس فرمود وقتي كه من آدم را خلق كردم همه او را سجده كنيد اين بود كه ملائكه آدم را سجده كردند، شيطان فكر كرد كه اين را از رجن و گل آفريد و من از آتش هستم چطور او را سجده كنم. آنوقت خطاب كرد

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۵ *»

به‏ملائكه كه چقدر علم داريد؟ هريك بقدري كه مي‏دانستند به‏خدا عرض كردند. فرمود خدا كه من كسي را خلق كرده‏ام كه او همه‏چيز را مي‏داند. و فرمود: و علَّم آدم الاسماء كلَّها و امام۷ فرمود آدم همه چيز مي‏دانست و دست كردند به‏آن فرشي كه زير پاشان افتاده بود فرمودند همين را هم مي‏دانست. و اسمهائي كه مي‏دانست همه اسمهاي راستي‏راستي بود كه واقعا مي‏دانست كه آتش سوزاننده است و خاك خشك است و آب سرد است و هكذا، آنوقت خدا خطاب كرد به‏ملائكه كه ديديد كه او همه‏چيز را مي‏داند و شما هريك چيز بخصوصي را مي‏دانيد حالا بايد نوكر او و در فرمان او باشيد. حالا معلوم است كه يك‏نفر آمده و عالم را مي‏خواهد آباد كند اين است كه به‏ملائكه امرها و نهي‏ها مي‏كرد كه فلان‏جا را آباد كنيد.

پس ملتفت باشيد كه خداوند عالم مي‏فرمايد كه و في انفسكم أفلاتبصرون آيا نمي‏بيني كه خودت هم يكي هستي و با چشمت مي‏بيني، با گوشت مي‏شنوي، با زبانت طعم مي‏فهمي با بيني بو مي‏فهمي با لامسه گرمي و سردي مي‏فهمي. اين پنج اسم را تو داري و تو يك‏نفر هستي حالا خدا هم يك‏نفر است و اسمهاي متعدد دارد. و خيلي چيزها هست كه من وقتي كه فكر مي‏كنم مي‏بينم مردم غافلند خيلي، و خدا اين قرآن را نازل كرده و فرموده كسي مثل اين قرآن را نمي‏تواند بياورد.

حالا مردم خيال مي‏كنند كه پيغمبر هم مثل ساير مردم بود. حالا راست است جور همين مردم بود اما از آينده‏ها و گذشته‏ها خبر داشت هيچ تورات را نديده و ظاهرا به‏مكتب هم نرفت و درس نخواند و امّي بود و وقتي كه از شكم مادرش بيرون آمده بود هيچكس تربيتش نكرده بود حالا درس نخوانده از هر علمي سررشته داشته باشد خارق‏عادتي است كه مثل ندارد و اين معجزي است كه از شق‏القمر بزرگتر است و اين قرآن آوردن خيلي عجيب‏تر است از برگردانيدن آفتاب. شخصي كه درس نخوانده و كتابي نخوانده تمام گذشته‏ها را خبر داده حالا بعضي كفّار و منافقين مي‏گويند راست است درس نخوانده و تمام خويش و قومهاش مي‏دانستند كه درس نخوانده و همين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۶ *»

ابولهب، آن بزرگوار مدتها در خانه ابولهب بزرگ شد و خيلي هم او را خدمت مي‏كردند و وقتي كه ادعا كرد كه من پيغمبرم و قرآن را آورد خود ابولهب هم مي‏دانست كه درس نخوانده و بجائي نرفته كه چيزي تعليم بگيرد حالا ديگر بعضي از يهود و نصاري گفته‏اند كه وقتي كه به شام رفته بود با ملاّهاي يهود و نصاري حرف زده بود و اين حكايات را ياد گرفته بود و حضرت در آنوقت طفل هم بود كه به‏شام به تجارت رفته بود و بعضي از ملاّهاي يهود و نصاري هم كه او را مي‏شناختند كه اين پيغمبر خواهد بود از او استفاضه مي‏كردند نه اينكه حضرت چيزي از آنها سؤال كند. حالا به‏يك سفر رفتن به‏شام هم نمي‏شد اين همه قصّه و حكايات را كسي ياد بگيرد و حال آنكه مشغول به‏كسب و تجارت خود بود.

حالا شبهه را اگر كسي در گذشته‏ها بكند در آينده‏ها نمي‏شود اين شبهه را كرد و يكي از چيزهاي آينده كه فرموده اين است كه مي‏فرمايد: اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولي‏الامر منكم و اين اولواالامر آن‏وقت كه به‏حسب ظاهر نبودند همه‏شان و او خبر داده. حالا سنّيها هم لفظ اولواالامر را قبول دارند ولكن اولواالامر حكّام و سلاطين را مي‏دانند و انسان عاقل مي‏داند كه اولواالامر اين فسّاق و فجّار نيستند و اطاعتشان لازم نيست مگر از روي ترس و تقيّه. و داد و بيداد خدا از دست ظالمين است و خدا پوست از سر ظالمين مي‏كند و اولواالامر همان امري را كه پيغمبر از جانب خدا آورده همان را مي‏رسانند و همان امري را كه اگر پيغمبر نگفته بود مردم نمي‏دانستند، همينطور اگر اولواالامر نگويند كسي نمي‏داند. ديگر حالا آيا پيغمبر به‏ايشان فرموده يا ملائكه به‏ايشان خبر مي‏دهند. يك‏وقتي يك كسي آمد خدمت امام و مسأله‏اي سؤال كرد فرمود: نمي‏دانم! گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون آمده‏ام مسأله خود را از امام زمان سؤال كنم او هم مي‏گويد من نمي‏دانم! خواست بيرون برود حضرت فرمود برگرد كه جواب را بگويم عرض كرد شما فرموديد من نمي‏دانم فرمود بلي آنوقت نمي‏دانستم ولكن ما گوش خود را به‏ديوار مي‏گذاريم و صدائي به‏گوش ما مي‏رسد و ما مي‏فهميم.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۷ *»

و فرموده‏اند مثلش را مثل صداي زنجيري كه به طشت بخورد و صدا كند. و اينها را عمدا مي‏فرمودند و جبرئيل كه بر پيغمبر نازل مي‏شد و حرف مي‏زد چنانكه خدا فرمود: نزل به الروح الامين علي قلبك لتكون من المنذرين حضرت امير مي‏فرمود صدائي بگوشم مي‏رسد كه كسي با شما حرف مي‏زند! فرمودند ياعلي آنچه من مي‏بينم شما هم مي‏بينيد. ديگر حالا بعضي مي‏گويند كه ملائكه را ائمه طاهرين نمي‏ديدند، ملتفت باشيد كه مزخرف است و در شب قدر جميع چيزهائي كه تا سال ديگر واقع مي‏شود مي‏آيند خدمت امام زمان و تعليم مي‏گيرند و دستورالعمل مي‏گيرند كه ما چه كنيم و چه خواهد شد.

پس عرض مي‏كنم كه ملائكه جميع ايشان از نور حضرت‏امير خلق شده‏اند و نمي‏توانند حركت بكنند مگر اينكه او حركتشان بدهد، ساكن نمي‏توانند بشوند مگر اينكه او ساكنشان بكند. و اين است فقره زيارتشان كه: بكم تحرَّكت المتحرّكات و سكنت السواكن و ملائكه را صاحبشان، ايشان را حركت مي‏دهد و ساكنشان مي‏كند و ملتفت باشيد كه چراغ را اگر حركت بدهي انوارش هم حركت مي‏كند و نور اين چراغ را نمي‏شود از او گرفت و اگر بادي خيلي تند هم بوزد نمي‏تواند اين نور چراغ را حركت بدهد و از او بگيرد مگر اينكه چراغ كه خاموش شد نورهاش هم خاموش مي‏شود. پس نور همه‏جا تابع منير است و منير بايد نور خود را حركت بدهد و بسا منيري كه يك دستش را حركت بدهد و يك دستش را ساكن كند.

پس بدانيد واللّه كه آن اسمي از اسمهاي خدا كه نور است، اين نور از جميع اسمهاي خدا بزرگتر است و اسم اعظم اعظم است كه فرموده: اللّه نور السموات و الارض و بعضي از مردم گوشه‏هاش را فهميده‏اند و گفته‏اند كه اللّه نور السموات و الارض يعني خالق آسمان و زمين است يا هادي آسمان و زمين است و راست است هرچه هست نور اسم منير است و مسمّي اين نور را ساخته. حالا زيد مي‏بيني حركت مي‏كند اسمش متحرك مي‏شود. پس ذات زيد حتي اينكه ـ  درست دقت كنيد ـ آني‏كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۸ *»

دارد اين بدن را وامي‏دارد يا مي‏نشاند يا مي‏بيند يا مي‏شنود او در پرده است و نمي‏شود ديد و اينها نمونه است.

پس روح شما رنگ ندارد كه ديده بشود و دست هم به‏او نمي‏شود گذاشت و روح شما قد و قامتي ندارد ولكن در اين بدن نشسته و اين بدن تخت اوست و مسخر اوست، مي‏خواهد مي‏نشاندش. حالا كه نشاندش مي‏گويد من نشستم چرا كه خود بدن از خودش حركتي ندارد و او در پرده غيب است. و يك خورده عبرت بگيريد و همينجوري كه چيزي را نمي‏بيني و مي‏فهمي كه يك چيزي در اين بدن هست كه او را حركتش مي‏دهد و ساكنش مي‏كند و اين است والله كه مي‏فرمايد: قل ادعوااللّه او ادعوا الرحمن ايّاماتدعوا فله الاسماء الحسني و اين است كه مي‏فرمايد خدا را به‏محمّد و آل‏محمّد بايد شناخت و اگر خدائي نبود محمّد۹ مثل ساير مردم بود. و واللّه محمّد و آل‏محمّد نورالانوارند همين نوري كه گفته است خدا اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح مثل چراغداني است كه چراغ در آن باشد و چراغش را از روغن زيتون روشن كرده‏اند و روغنش هم خيلي روغن عجيب و غريبي است. راست است روغني است كه اگر آتش هم به‏او نرسد روشن مي‏شود و همان چراغدانش را اگر تنها يك‏جائي بگذاري خودش روشن است. آن شيشه‏اش هم خودش به‏تنهائي روشن است و در آن خانه‏هائي كه گذاشته آنها هم در و ديوارش روشن است. و خدا است كه اصطلاح كرده كه حقّ را نور مي‏گويد و باطل را ظلمت كه مي‏فرمايد: اللّه ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و هركس در راه است در نور است والذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات و آنهائي‏كه كافر شدند اولياي آنها طاغوت است كه آنها را گمراه مي‏كند.

پس ملتفت باشيد كه اين اسم نور بالاترين تمام اسمهاي خداست و اين اسم را خدا قرار داده كه خودش ظاهر است و ظاهر كننده چيزهاي ديگر است. اين چراغهاي ظاهري مغز ديوار را روشن نكرده پس مغز ديوار را ظاهر نكرده، زير زمين را اين

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۸۹ *»

چراغهاي ظاهري روشن نمي‏كند چرا كه حجاب دارد.

پس غافل نباشيد پس آني كه خدا مي‏گويد آن چراغي را كه خدا روشن كرده است، همه را روشن و نوراني مي‏كند و جائي نيست كه آن نور آنجا نباشد و اين است كه مي‏فرمايد در دعاي رجب كه: بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان خدايا تو را قسم مي‏دهم به‏حقّ آن مقامات و علاماتي كه جائي نيست كه آنها آنجا نباشند. پس ايشان واللّه در همه‏جا هستند الا و انّا نحن النذر الاولي و نذر الآخرة و الاولي ايشان آقاي ملك خدا هستند. خدا پادشاهي قرار داده در اين ملك و اين مملكت بي‏صاحب نظم و نسق ندارد ولكن پادشاه متصرّف است در ملك خودش و آن پادشاه را خدا محمّد بن عبداللّه قرار داده است و همين‏جوري كه در زمين اگر مي‏خواهي از چيزي مطلع بشوي بايست از او بشنوي، همينطور در آسمانها ملائكه بايست از او دستورالعمل بگيرند اين است كه مي‏فرمايد: تبارك الذي نزَّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا و كدام عالمين؟ همين كه مي‏گوئي الحمدللّه ربّ العالمين و پيغمبر اين عالمين محمّدبن عبداللّه است و تماما بايد مطيع و منقاد او باشند و من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. خدا چنين قرار داده كه هركس اطاعت اين رسول را بكند اطاعت خدا كرده و معني خيلي لطيفي است كه عرض مي‏كنم. من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. پس كسيكه اطاعت رسول نكند اطاعت خدا را نكرده و اگر خيال كني جبرئيل به‏اختيار خودش مي‏رود و كاري مي‏كند و خبري مي‏آورد غلط است. من اراد اللّه بدء بكم و من وحَّده قبل عنكم و من قصده توجَّه بكم. ديگر كجا بروم به‏خدا توجه كنم؟

پس جبرئيل مي‏رفت پيش خدا و لكن اميرالمؤمنين تا جلو روي او نباشد نمي‏تواند برود و روح‏القدس اگر حضرت‏امير پيش روش نباشد نمي‏تواند پيش خدا برود و ايشانند مقامات خدا كه جائي نيست كه ايشان نباشند. پس در عالم ملائكه و جن و انس و هرجائي را كه خدا خواسته با ايشان حرف بزند از زبان ايشان حرف زده

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۰ *»

چرا كه ايشانند جانشين و قائم‏مقام خدا. پس بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان و من اراد اللّه بدء بكم.

مي‏فرمايد: در روز قيامت پيغمبر مي‏چسبد به‏كمربند خدا بحجزة الله و ما مي‏چسبيم به كمربند پيغمبر و شماها مي‏چسبيد به كمربند ما. حالا شما مي‏گوئيد خدا پيغمبرش را به‏كجا مي‏برد؟ آنوقت آن راوي دستش را بهم زد كه واللّه داخل بهشت شديم. و در همان حديث مي‏فرمايند كه زور بزن كه بيرون نروي و اگر بيرون رفتي نجاتي نيست.

پس غافل نباشيد كه هركس كه اطاعت خدا را كرد اطاعت رسول خدا را كرده و هركس كه اطاعت رسول خدا را نكرده اطاعت خدا را نكرده و آدم آدم شده كه ايشان آدمش كرده‏اند و آدم بچّه خودش را خوب مي‏شناسد و نوح خودش پيش خدا نمي‏تواند برود و هر ملكي و هر نبي مرسلي كه پيش خدا مي‏خواهد برود ائمه شما را جلو مي‏اندازد و شما هم بايد بگوئيد: اللّهم انّي اتوجَّه اليك بنبيّك نبي الرحمة و ايشانند واللّه جانشينان خدا پيش ايشان كه نشسته‏اي پيش خدا نشسته‏اي. اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم. خدا توي قرآن مي‏فرمايد انَّ الينا ايابهم ثمَّ انَّ علينا حسابهم. و اياب خلق به‏خدا است و حسابشان بر خدا است راست است اما تفسير اين آيه، اين فقره اين‏است كه تو مي‏خواني و آيه قرآن را هيچكس نمي‏تواند معني كند مگر خود پيغمبر و خلفاي او و فرموده‏اند كه: اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم پس واللّه ايشانند قائم‏مقام خدا و هر نسبتي را كه به‏خدا مي‏دهي همين‏كه به‏ايشان دادي اطاعت خدا كرده‏اي. من اطاعكم فقد اطاع اللّه و من عصاكم فقد عصي اللّه.

پس غافل نباشيد و دستورالعملي باشد از براي كسيكه به‏فكر خودش باشد و هركس هم نيست جهنّم! و هركس به‏فكر خود است و دست به‏دامان ايشان مي‏زند، دامانشان دامان خداست، محبّت ايشان محبّت خدا است. پس ايشان را دوست مي‏داري، دوست خدائي و ولي اللّهي، و ولي ائمّه طاهرين ولّي‏اللّه است و هركس كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۱ *»

ولي خداست ايشان را دوست مي‏دارد و اين‏است آن‏كه پيغمبر۹ فرموده. يك‏وقتي پيغمبر۹ خبر از اين زمانها مي‏داد ببينيد چقدر غيب‏ها مي‏دانست و خدا به او گفته بود، فرمودند كه يك زماني مي‏آيد كه امام از ميان مردم پنهان مي‏شود و مع‏ذلك مردم مأمورند كه دين داشته باشند. بعضي كه در آن مجلس حاضر بودند به‏هيجان آمدند عرض كردند: پس ايشان چه مي‏كنند؟ فرمودند هركس بخواهد محفوظ بماند اين دعا را بخواند كه: اللّهمَّ عرِّفني نفسك فانَّك ان لم‏تعرِّفني نفسك لم‏اعرف رسولك خدايا خودت را به‏من بشناسان كه اگر خودت را به‏من نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت اللّهمَّ عرِّفني رسولك فانَّك ان لم تعرِّفني رسولك لم‏اعرف حجَّتك اللّهمَّ عرِّفني حجَّتك فانَّك ان لم‏تعرِّفني حجَّتك ضللت عن ديني خدايا خودت را به‏من بشناسان كه اگر خودت را به‏من نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت، خدايا پيغمبرت را به‏من بشناسان كه اگر او را به‏من نشناساني حجّتت را نخواهم شناخت، خدايا حجّتت را به‏من بشناسان كه اگر او را نشناساني گمراه مي‏شوم. و مي‏داني كه خدا از تو دين خواسته و پيغمبر هم چقدر اقتدار داشته كه خانه‏ها را خراب كرد اموال را برد، زنها را اسير كرد و چرا اينكارها را مي‏كرد مي‏گفت: «چرا دين نداريد» و پيش از آنكه به‏مدينه بيايند اين كارها را نمي‏كردند و وقتي كه به‏مدينه آمدند بناي جنگ و جدال را گذاشتند و مغرور مشو كه حالا جنگ و نزاعي نيست خدا مطالبه دين را مي‏كند و در قبر مؤاخذه مي‏كند. مي‏فرمايند مي‏گذارند صنفي را در قبر و مي‏پرسند كه كيست پرورنده تو؟ مي‏گويد خدا مي‏گويند به چه دليل؟ مي‏گويد كه مردم اينطور مي‏گفتند. مي‏گويند پس تو اگر در ميان نصاري بودي مي‏گفتي عيسي پسر خداست و اين پيغمبر تو را آنها لعن مي‏كنند پس تو هم اين پيغمبر را لعن مي‏كردي پس حالا كه اينطور هستي برو در ميان آنها اما اگر دليل و برهان داري و مي‏داني كه اين خدا واحد است و پيغمبر دارد و حجّتش تمام است پس آن‏خدائي كه پيغمبر دارد و حجّتش بالغ است حقّ است و آن پيغمبر هم از روي هوي و هوس كار نمي‏كند و به‏هركس بايد امر خدا را برساند

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۲ *»

مي‏رساند و تمام انبيا هم دينشان دين پيغمبر بود و آدم مثل عالمي بود كه كه هرچه استنباط مي‏كرد مي‏گفت و همينطوري كه تو حالا توجّه مي‏كني به محمّد و آل‏محمّد آدم هم به‏محمّد توجّه مي‏كرد و تو محمّدشناس باش هرجا كه هستي.

پس واللّه همين‏ها هستند كه همه‏جا هستند و غافل نباشيد ببينيد بر سر هر ميّتي حاضر مي‏شوند همه‏شان. حالا معروف اينطور شده كه حضرت‏امير حاضر مي‏شوند ولكن شما بدانيد كه ائمّه شما همه‏جا حاضر مي‏شوند و جائي نيست كه ايشان نباشند در دنيا هستند در برزخ هستند در آخرت هستند. پس چون همه‏جا هستند تو بايد دست بزني به‏دامان ايشان كه تو را به‏خدا برسانند و ايشان در حال واحد، هم در مشرقند هم در مغرب. و ديروز هم اشاره كردم آفتاب شخص واحدي است و در همه زمين مي‏تابد و ديگر نگوئي كه نمي‏شود شخص واحد همه جا حاضر باشد.

ملتفت باشيد ان‏شاءاللّه و همين آفتاب است كه طعم ميوه‏ها را بيرون مي‏آورد و تمام اين رنگها را آفتاب ساخته، اين بقّم را آفتاب رويانيده، و روناس را آفتاب رويانيده و حنا و رنگ را آفتاب رويانيده و تمام اينها را واللّه آفتاب درست كرده. تمام بوها را چه خوب و چه بد آفتاب درست كرده ديگر حالا بوي بد را چرا آفتاب درست مي‏كند روي جيفه كه افتاد متعفّن مي‏شود، ديگر حالا خدا چرا آدمهاي بد را خلق مي‏كند و حال آنكه رحمه‏للعالمين است، درست است رحمه‏للعالمين است و لكن پيغمبري فرستاده بسوي آنها كه آنها را دعوت كند، هركس كه اطاعت او را كرد خوب شد و هركه اطاعت نكرد بد شد. چشمش كور كه بد نشود و ملتفت باشيد كه هميشه توي راه راست باشيد و راه راست آنست كه خدا قرار داده و اين راه اولاً محمّد بن عبداللّه است۹ و بعد از او علي‏بن‏ابي‏طالب و همينطور ساير ائمّه و نمي‏شود كه ايشان نباشند. پس در شرق و غرب عالم همه‏جا در آن‏واحد هستند و عرض كردم حديثي را كه حضرت امير۷ در يك شب چهل جا ميهمان بودند و قال قال كردند چرا كه هريك مي‏گفتند علي در خانه ما بود و آمدند خدمت پيغمبر ايشان فرمودند كه علي ديشب پيش من بود و بعد

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۳ *»

جبرئيل نازل شد كه علي ديشب در ملأ اعلي بود و راست است علي هميشه در ملأ اعلي است و خودش مي‏فرمايد:

يا حار همدان من يمت يرني
   من مؤمن او منافق قبلا

و اين حارث همداني شخصي بود كه حضرت امير را خيلي دوست مي‏داشت و خيال كرد روزي كه پشت سر حضرت راه مي‏رفت كه مبادا روزي شود كه من از اين مولي دور شوم. حضرت فرمودند اي حارث همداني هركس مي‏ميرد مرا مي‏بيند و مرا مي‏شناسد. و ملك‏الموت يكي از ملائكه است حركت نمي‏كند مگر به‏اذن اميرالمؤمنين و جان كسي را نمي‏گيرد مگر به‏اذن او و بخصوص حديثش اينجور است كه در وقتي كه مي‏خواهد قبض روح كند حضرت امير آنجا ظاهر مي‏شود و آن كسي را كه مي‏خواهد قبض روح كند اگر از دوستان حضرت‏امير است سفارش مي‏كنند او را كه اين از دوستان ماست و جان او را خوب بگير او هم طوري مي‏گيرد كه او ملتفت نمي‏شود ولكن كسي دشمن است و حضرت‏امير مي‏شناسد او را مي‏فرمايند كه اين دشمن ما است جان او را سخت بگير مي‏فرمايند سيخي دارد بعدد رگهايي كه در بدن او است و مي‏طپاند اين سيخ را در بدنش. ديگر نمي‏دانم كه از كدام سوراخ هم داخل مي‏كند و جانش را از هرجا نه‏بدترش بيرون مي‏آورد و جانش مثل پشم به اين سيخ مي‏پيچد.

يك‏وقتي آمد خدمت رسول‏خدا۹ و سلام كرد، رسول‏خدا مخصوصا فرمودند: السّلام عليك يا اميرالمؤمنين و كفّار و منافقيني كه حاضر بودند به‏حضرت پيغمبر۹عرض كردند كه آيا تو هم به‏او يا اميرالمؤمنين مي‏گوئي؟ فرمود: چگونه نگويم به‏او اميرالمؤمنين كه تمام انبيا را او كمك مي‏كرد و الآن هم ظاهرا و باطنا مرا كمك مي‏كند و دين اسلام از شمشير علي و دولت خديجه رواج گرفت و واللّه ايشانند ناصر و معين جميع خلق. حالا ذات‏خدا ديده نمي‏شود چنانكه روح تو هم ديده نمي‏شود ولكن وقتي‏كه مي‏خواهند به ديدن تو بيايند مي‏آيند پيش بدن تو و همينطور است كه آيات اللّه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۴ *»

لديكم بلكه خودشان آيات‏اللّه و مقامات‏اللّه هستند و خدا در ايشان مقام كرده و ايشانند جانشين خدا پس زيارتشان زيارت خدا است و دوستي ايشان دوستي خدا است و هر وقت كه مي‏روي پيش خدا و مي‏بيني كه يكي از ائمّه را واسطه قرار نداده‏اي نرفته‏اي و غافلي. مثلاً نماز مي‏خواني اين را نماز اسمش مگذار. نماز آنست كه به‏ياد ايشان باشي مقدِّمكم امام طلبتي و هر وقت كه ايشان را جلو مي‏اندازي و پيش خدا مي‏روي حالا بدان كه پيش خدا رفته‏اي و با خدا حرف مي‏زني و تمام ملائكه هم كه پيش خدا مي‏روند بواسطه ايشان مي‏روند چرا كه ايشان اول صادرند و دست بدامان خدا نمي‏رسد مگر اينكه دست بدامان خليفه‏هاي خدا رساند و نمي‏شود بدون اينكه دست بدامان ايشان زد بخدا رسيد و خدا مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في‏الآفاق و في انفسهم و مي‏فرمايد نماياندم آيات خود را پس ديده مي‏شوند آن آيات و همينطور كه مي‏توان ديد با ايشان حرف هم مي‏توان زد و توجه به‏ايشان هم مي‏توان كرد و آن‏كسي را كه نمي‏بيني پيش او نمي‏شود رفت ولكن آن كسي را كه نمي‏بيني صفتهاش ايشانند و ايشان را مي‏شود ديد. و من وقتي‏كه مي‏خواهم شما را ببينم نشسته شما يا ايستاده شما را كه ديدم شما را ديده‏ام.

و در حديثي است كه راوي سؤال مي‏كند كه سنّيها مي‏گويند كه خدا در روز قيامت ديده مي‏شود! مي‏فرمايند: به‏چه دليل؟ عرض مي‏كند بجهت آيه قرآن كه مي‏فرمايد وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربّها ناظرة فرمودند كه آني را كه مي‏شود ديد هم در دنيا ديده مي‏شود هم در آخرت و آني را كه نمي‏شود ديد نه در دنيا ديده مي‏شود نه در آخرت، پس خدا رنگ آخرتي هم نيست چنانكه رنگ دنيائي نيست كه ديده شود و آنچه ديده مي‏شود آيت خدا و صفت خدا است كه ديده مي‏شود و ايشانند كه وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربّها ناظرة و مي‏فرمايد: و اشرقت الارض بنور ربّها زمين به‏نور پرورنده‏اش روشن مي‏شود. و در زيارتشان است كه و اشرقت الارض بنوركم پس اطاعت خدا اطاعت ايشانست و محبّت خدا محبّت ايشانست و عداوت ايشان عداوت خدا است.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۵ *»

پس غافل نباشيد كه انس اطاعت كردند خدا را و اطاعت ايشان اطاعت خدا بود و ملائكه اطاعت كردند خدا را و اطاعت ايشان بود و خدا جنّ و انس را آفريده كه اطاعت ايشان بكنند كه مي‏فرمايد: تبارك الذي نزَّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا و خدا است ربّ عالمين و ائمّه طاهرينند نذيرهاي آن عالمين.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۶ *»

۱۷/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرر عرض كردم كه چون خلق نمي‏توانند خودشان از براي خودشان به‏فكر خودشان حلالي و حرامي درست كنند و خدائي بفهمند مگر اينكه خداوند عالم هدايت كند آنها را و تعليم كند آنوقت ياد بگيرند، پس همه‏چيز را از خدا بايد ياد گرفت و هرچه از خدا بايد ياد گرفت يعني از انبيا و اوصيا بايد ياد گرفت. و به‏اين طوري كه مردم خيال مي‏كنند كه عقل خودشان مي‏فهمد كه اين زمين و آسمان را يك خدا درست كرده، اين عقلهاي ما و عقلهاي هركسي كه متصل نيست به‏مبدء اينقدر مي‏تواند بفهمد كه عمارتي كه ساخته شده بنّا ساخته اين را، اما ديگر اين بنّا يكي بوده يا دو تا يا ده تا عقل نمي‏تواند بفهمد. پس نهايتش آنهائي كه مستقل به‏عقل خودشان شده‏اند و خيال مي‏كنند توحيد دارند واللّه هيچ توحيد ندارند چرا كه شخص عاقل كه نگاه كند بعمارتي خواه سوراخ مرغي باشد يا عمارتي يا زمين و آسمان باشد مي‏فهمد كه يك

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۷ *»

كسي ساخته ديگر حالا يك نفر ساخته معلوم نمي‏شود. و عمارت اين شهرها و قريه‏ها را بسا صدهزار بنّا ساخته‏اند و موافق حكمت ساخته‏اند و همه استاد بودند.

پس عرض مي‏كنم هيچ غافل نباشيد كه از اين جور خيالها كه مردم خيال كرده‏اند حاقّ مطلب را بيان كرده‏اند و هيچ نفهميده‏اند خيلي زور كه مي‏زنند مي‏فهمند كه عمارتي را بنّائي ساخته. پس به‏اين طور ممكن نيست فهميدن كه خداوند عالم بخصوص يك خداست و يك خدا همه اين كارها را كرده. عقل ما نمي‏تواند بفهمد و واللّه آنهائي كه يك درجه از اين‏مقام بالاتر رفته‏اند و پيش ما پائين‏تر رفته اين صوفيّه و حكما هستند و آنها يك دليل توحيدي از براي خودشان دارند كه پناه بر خدا از دليل آنها و دليلشان هم اين است كه اينها همه وجود دارند و فارسيش هست است و آن هستي كه همه هستها به‏او هستند نمي‏شود دو تا باشد و اين است كه وحدت‏وجود اسمش شده و

خود اوست ليلي و مجنون و وامق و عذرا   به‏راه خويش نشسته در انتظار خود است

و مثلها دارند و همين حالا هم شما اگر يكپاره چيزها را باز ندانيد بهتر است و در اين شهرها كه صوفيّه هستند اينها تماما وحدت‏وجودي هستند و مي‏گويند يك هست است كه اين هستها همه از آنجا پيدا شده‏اند و يك هست است چرا كه مي‏گويند وجودي هست يك هستي هست كه همه هستي‏ها همان است چرا كه غير از او نيست و نيست كه هيچ نيست، و هست يكي است و هست هست است ديگر چيزي غير از هست نيست. و اين حرفها است كه واللّه پيش خودشان كه مي‏نشينند نهايت دقت را كرده‏اند. بعد از هست چه چيز است؟ نيست است و نيست كه نيست است پس حالا كه بغير هست چيزي نيست اينها كيستند؟ اينها خودش است، آسمان خودش است زمين هم خودش است. و مثلها مي‏زنند كه اينها كه يكي ليلي و يكي مجنون است اينها اسم زباني هستند. و مثل مي‏زنند كه دريا كه نفس زند بخارش گويند، آبي است لطيف

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۸ *»

حالا بخار شده و بالا رفته و همچنين مي‏رود بالا سرما به او مي‏زند اين بخارات جمع مي‏شود و ابر مي‏شود و سرما بيشتر به اين بخار مي‏زند آب مي‏شود و سنگين‏تر مي‏شود و پائين مي‏آيد بارانش خوانند بهم پيوندد سيلش خوانند به دريا رسد «البحر بحر علي ما كان في القدم» و همان آبي است كه بود و در دريا كه هست اسمش درياست و وقتي كه گرم مي‏شود و بخار مي‏شود اسمش بخار مي‏شود و وقتي كه بجائي رفت و كوبيده شد اسمش مي‏شود ابر و باز سرما كه به‏آن مي‏زند زيادتر، باران مي‏شود چنانكه ديده‏ايد بخار دهن را مقابل آئينه كه مي‏ايستي و به آئينه مي‏زند و سردي به آن مي‏رسد جاري مي‏شود. و اينها دليلشان است كه بغير از آب چيزي نيست و ما هم كه به‏اين شكلها هستيم بعضي زمين اسم ماست بعضي آسمان بعضي زيد بعضي عمرو و همه همان هست است.

و خدا اين‏جور حرف نزده و خدا مي‏گويد آن كسي كه خلق مي‏كند آيا با آن‏كسي كه خلق نمي‏كند مثل هم است؟ حالا ما اگر خدائيم چرا يك‏مگس و يك بال مگس نمي‏توانيم درست كنيم و آن‏خداي ما خدائي است كه مي‏گويد كه اين مرشدهائي كه داريد اگر همه عقلشان را جمع كنند كه يك مگس بسازند نمي‏توانند بسازند و ان‏يسلبهم الذباب شيئا لايستنقذوه منه و يك مگس كه نمي‏توانند بسازند سهل است و اگر اين مگس چيزي از ايشان را بربايد از او نمي‏توانند پس بگيرند. پس اينها عجب خداياني هستند كه مالشان را از مگس نمي‏توانند پس بگيرند و لكن خدا همچو خدائي است كه جميع اين مخلوقات را درست مي‏كند. پس أفمن يخلق كمن لايخلق و اينها آيا همه ظهورات او هستند، پس چرا يك مگس نمي‏توانند بسازند؟

پس خدا همان است كه خودش خود را تعريف كرده كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شي‏ء خداي شما آن كسي است كه شما را ساخته و شما آن كسي هستيد كه ساخته شده‏ايد و حالا هم كه ساخته شده‏ايد نمي‏توانيد خود را نگاه داريد و او بايد نگاه دارد و او مي‏خواهد

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۱۹۹ *»

صحيح مي‏كند يا مريض مي‏كند. پس أفمن يخلق كمن لايخلق. و غافل نباشيد كه مردم چقدر كج رفته‏اند و آيا كسي مي‏تواند كاري را بكند و كارهاش هم پيش روي تو حاضر است و اين همه چيزها را ساخته. حالا اين كسي كه مي‏گويد: انا اللّه بلا انا آيا چكار از تو ساخته مي‏شود؟ اگر مي‏خوري كه سگ‏ها هم مي‏خورند، چشم داري خرها هم چشم دارند، حالا آيا مي‏تواني يك پشه درست كني؟ و فرمايش مي‏فرمايند ائمّه طاهرين كه اگر خدا مي‏خواست حجت خود را به‏هر طوري جاري كند مي‏توانست و هركسي را مي‏توانست حجت خود قرار بدهد و لكن حالا ما را حجت خودش قرار داده.

پس ملتفت باشيد كه ما از پيش خودمان نمي‏توانيم توحيد بدست بياوريم چرا كه مي‏بينيم. پس غافل نباشيد كه واللّه تصديق بايد كرد انبيا را و ديگر نبيّي مثل پيغمبر شما نيامده است و نخواهد آمد و اينست كه خدا بر زبانش جاري كرده كه: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح. و وقتي‏كه خدا خودش گفته آسان است گفتنش. مثل نورش مثل چراغي است كه در چراغداني باشد و بر روي اين چراغ هم شيشه‏اي باشد كه كأنَّها كوكبٌ درّي مثل آفتاب مي‏درخشد و يك‏طوري است حالت اين جماعت كه به‏هر جاشان كه نظر كني نور است يعني به‏هر جاشان كه نظر كني خدانما هستند نه خودنما چرا كه ايشانند واللّه اسمهاي خدا و اسم خودنما نيست و همين اسمهاي متعارفي خودمان هم همينطور است. مي‏گوئي: «تشنه‏ام آب بياريد!» همين حالا اگر كسي الف و با به تو بدهد آب است؟ نه! آب آن چيزي است كه رفع عطش مي‏كند نه الف و با. حالا اين الف و با اسمي است كه دلالت بر آن آب مي‏كند.

و در همين جاها مي‏فرمايند، در حديث است كه فرمايش فرموده‏اند كه النار اسمٌ للمحرق و الخبز اسمٌ للمأكول و الثوب اسمٌ للملبوس و الماء اسمٌ للمشروب أفهمت ياهشام؟ هشام خودش نقل مي‏كند كه از آن‏وقتي كه اين قاعده را از امام شنيدم با هر عالمي كه تكلّم كردم جميع آنها را مغلوب كردم، از همين قاعده كه الماء اسمٌ

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۰ *»

للمشروب. و خدا چنين قرار داده است كه آب اسم آن‏چيزي است كه رفع عطش كند نه الف و با و اگر به‏كسي بگوئي آب مي‏خواهم و الف و با به‏تو بدهد مي‏گوئي چرا استهزاء مي‏كند. و آتش اسم آن چيزي است كه روشن مي‏كند و گرم مي‏كند و نان اسم آن چيزي است كه رفع گرسنگي مي‏كند و خيلي از مردم خيال مي‏كنند كه اين حرفها عاميانه است و همه كس مي‏داند كه آب اسم از براي مشروب است و هكذا. و غافل نباشيد كه آب همينطوري كه آنست كه رفع تشنگي را مي‏كند پس ليلي و مجنون خدا نيستند. خدا آن است كه مي‏فرمايد: هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم.

و غافل نباشيد ان‏شاءاللّه كه اين خدا همانطوري كه خودش را شناسانده آن‏جور بايد شناختش و خودش مي‏فرمايد كه اللّه را مي‏خواهي بشناسي اللّه نور السموات و الارض. ديگر حالا يعني خالق آسمان و زمين است يا هادي آسمان و زمين است، راست است و آن مثل و صفتش و طور و طرز و كيفيّتش اين است كه مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح. و اين چراغ كي است؟ آيا اين چراغها و اين چراغدانهاي ما را مي‏خواهد تعريف كند؟ و واللّه سنّي‏ها هم اعتقادشان اين است كه اين مصباحي كه خدا فرموده وجود مبارك پيغمبر است۹.

پس غافل نباشيد ان‏شاءاللّه كه اگر خدا مي‏خواهي بشناسي خدا خودش را اينجور شناسانده كه اللّه نور آسمان و زمين است، مثل اين نور چنين است كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة مانند چراغي است كه بر روي اين چراغ شيشه‏اي باشد كه آن شيشه‏اش هم خيلي صاف و درخشنده باشد بطوري كه اين شيشه‏اش تنها آفتاب عالمتابي است كه همه‏جا را روشن مي‏كند. پس ملتفت باشيد كه مي‏فرمايد نورٌ علي نور، اگرچه خدا فرموده است چراغي است و شيشه‏اي است و چراغداني و در خانه‏هائي هست اينها تمامش نوري بالاي نور است و در نور است كه انسان راه را از چاه تميز مي‏دهد در تاريكي هيچ رنگي پيدا نيست و اين نور چنان نوري است كه جميع حقّ را مي‏نماياند و جميع باطلها را داغ باطله مي‏زند. پس اين نوري است بر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۱ *»

روي نوري كه هيچ ظلمتي در آن نيست و نورٌ علي نور است و اين چراغهاي ما نورٌ علي نور نيستند و همه چراغها همين طور است.

پس تعجب كنيد از آن چراغ كه عجب چراغي است و اين چراغهاي ما نوري است از دود و چون نورش غالب است دودش پيدا نيست و اگر چيزي را بالاي اين چراغ بگيري سياه مي‏شود و ذغال رنگ خودش سياه است و لكن آتش كه به آن دميدي سرخ مي‏شود و خيلي دم را پر زور كردي سفيد مي‏شود. و غافل نباشيد كه اين آتشهاي ما جميعش دود دارد و همان دود است كه سرخ و زرد و سفيد مي‏شود اين ذغال را كه در كوره مي‏ريزي مي‏بيني سياه است و قدري كه آتش بر آن غلبه كرد سرخ مي‏شود و قدري بيشتر كه آتش غلبه كرد زرد مي‏شود و خيلي كه دميدند سفيد مي‏شود و اين دود است كه به‏اين رنگها مي‏شود.

پس كساني كه از پيش خدا آمده‏اند هرچه دارند مال خدا است و اوضاع آنجا است و اينست كه عمدا فرمايش مي‏فرمايد كه نورٌ علي نور يعني هيچ دود ندارد. و اين كنايه است كه آنقدر معجزات از دست مبارك ايشان جاري مي‏كنم كه هيچ شكّي و ريبي از براي هيچ منافقي باقي نماند كه از پيش خدا آمده‏اند بلكه هيچ توهمي هم باقي نماند اگرچه منكرينشان مي‏گويند ما نفهميديم. يا بد هم مي‏گويند اگر نترسند. و شما ملتفت باشيد كه كار خداي ما ناقص نيست كاري است در نهايت محكمي كه همه محكمهاش را ما نمي‏توانيم بفهميم و حجت اين خدا تمام است. و غافل نباشيد كه هر پيغمبري را كه مي‏فرستد كه مردم ايمان به‏او بياورند اينقدر معجز به او مي‏دهد كه شكّ و شبهه را از دلها زائل كند. حالا وقتي كه شكّ ندارد كه از جانب خدا آمده حالا ديگر به‏خيال خودش صرفه‏اش نكرده كه اطاعت بكند تقصير خودش است و حال آنكه همه‏اش صرفه است و خيال مي‏كند فرعون كه اگر من به موسي ايمان بياورم ديگر سلطان نخواهم بود. و خدا چنين قرار داده كه همه پيغمبران مطاع باشند و تمام سلاطين هم بايد مطيع پيغمبر باشند حتي سلاطين شما هم بايد تابع پيغمبر مسلمانان باشند. و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۲ *»

منظورم اين است كه هر پيغمبري مطاع است و هر پيغمبري جميع خلقي كه در عصر او هستند بايد مطيع او باشند. پس اين پيغمبر مطاع، قولش قول خدا و امرش امر خدا است و نهيش نهي خدا است. پس ملتفت باشيد كه انذارش هم انذار خدا خواهد بود و من زار الحسين بكربلا كمن زار اللّه في عرشه و اين حديث مخصوص حضرت سيّدالشّهداء هم نيست و هر كس در نجف هم علي را زيارت كند كمن زار الله في عرشه و مي‏فرمايد: ماوسعني ارضي و لاسمائي اين زمينهائي كه شما مي‏دانيد گنجايش مرا ندارند و اين آسمانهائي را كه شما مي‏بينيد و مي‏فهميد گنجايش مرا ندارند ماوسعني ارضي و لا سمائي ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن و آن مؤمنهايي كه قلبشان عرش رحمن است الرحمن علي العرش استوي.

حالا بفهم كه پيغمبر چطور به‏معراج مي‏رفت و قلب پيغمبر عرش رحمن است و رحمان بر عرشش مستولي است و اين رحمان كه بر عرش مستولي است يعني بر ملك خودش مستولي است و در عرش نشسته و هر كار مي‏خواهد مي‏كند و اين تخت خدا است و اين تخت خدا دل مؤمنين است نه همه مؤمنين بلكه آن مؤمنيني كه نزل به الروح الامين علي قلبك لتكون من المنذرين و اين قرآن را روح‏الامين به‏قلب او آورده و از زبانش جاري كرده و همينطوري كه جاي روح‏الامين است گاهي جبرئيل مي‏آمد نزد پيغمبر و گاهي ملكي ديگر و ما كذب الفؤاد ما رأي أفتمارونه علي مايري گاهي خدا از براي او جلوه مي‏كند و خدا بر روي عرش خودش مي‏نشيند و عرش خدا قلب پيغمبر است چرا كه مؤمن حقيقي اوست كه هيچ شركي و هيچ چيزي كه از غير خدا است پيش او يافت نمي‏شود.

و درست فكر كن اسم حقيقي شما را مكرّر عرض كردم كه اين اسمي كه پدر و مادر انسان مي‏گذارند دروغي است. فلان را حسن اسمش گذاشته‏اند و خيلي هم قبيح است اين دروغ است يا غلام سياه را اسمش گذاشته‏ايم كافور اين دروغ است چرا كه كافور معطّر و سفيد است و وقتي‏كه روشنش مي‏كني مثل چراغ مي‏سوزد و اين غلام

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۳ *»

راستش اين است كه سياه و گنديده است و اين اسمهائي كه بر سر شما گذاشته‏اند اسم شما نيست. اسم حقيقي را هركسي كه اسمي دارد خودش بايد بر سر خودش بگذارد. پس آتش يعني سوزاننده و اسم آب يعني تر كننده، اسم خاك يعني خشك كننده، اسم نور يعني روشن و اسم ظلمت يعني تاريك. و به‏همين پستا است كه امام مي‏فرمايد: النار اسمٌ للمحرق و محرق مقصود است و محرق نه حروفش، بلكه آن چيزي كه مي‏سوزاند و عرب محرقش مي‏گويد و تركها چيزي ديگر و آن معني يك چيز است. مثل آنكه خربزه را فارس خربزه مي‏گويد و عرب بطّيخ مي‏گويد و تركها يك چيزي ديگر و آن معني يكي است و همه خربزه را مي‏شناسند.

پس غافل نباشيد ان‏شاءاللّه كه اسم همينطور است. اسم آن چيزي است كه هركسي از براي خودش خودش اسم مي‏گذارد پس تو حركت مي‏كني اسمت متحرّك است ساكن مي‏شوي اسمت ساكن است، مي‏نشيني اسمت قاعد است مي‏ايستي اسمت قائم است. پس ببين در يك جاش پا بيفشار و يك خورده فكر كن كه فلان‏كس ايستاد اين ايستاده از پيش كي آمده؟ معلوم است كه اين ايستاده از پيش همان كه‏ايستاده آمده و ايستاده زيد است و در اين ايستاده زيد ايستاده وحده لا شريك له نه‏عمرو!

و اگر دل بدهي كه چه مي‏گويم حظها مي‏بري و ايمانها تازه مي‏كني و اين ايستاده كه خودت مي‏ايستي سر اين ايستاده سر تو است پاش پاي تو است، ديدارش ديدار تو است. هركس با اين ايستاده معامله كند با تو معامله كرده و هركس اين ايستاده را دوست مي‏دارد تو را دوست مي‏دارد و هركس تو را دشمن مي‏دارد اين ايستاده را دشمن مي‏دارد و ذات تو ايستاده نيست چرا كه مي‏نشيني و اين ايستاده خراب مي‏شود. پس تو يك شخصي و اسمهاي بسيار داري و اين اسمها همه‏شان در جميعشان تو پيدائي و همه تو را مي‏نمايند الاسم ما انبأ عن المسمّي حضرت امير مي‏فرمايد اسم آن است كه مسمّي را بنماياند. پس اين نشسته اسم من است و مرا مي‏نمايد و اين نشسته اسم‏شما است كه شما را مي‏نماياند و وقتي هم كه برخاستيد باز

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۴ *»

اين ايستاده شما را مي‏نماياند. تو هر كاري كه مي‏كني اسم تو است و تو را مي‏نماياند و تو يكي هستي و اسمهات بسيار است. و واللّه خدا يكي است و اسمهاي بسيار دارد و اسمهاش اينقدر هستند كه در هر ذرّه و در هر بسياري و كمي و هر عالمي نيست جائي كه اين اسمها آنجا نباشد.

مي‏فرمايند در دعاي رجبيه و از ائمّه‏طاهرين است و خيلي هم تعريف كرده‏اند مي‏فرمايد: بمقاماتك و علاماتك التي خدايا تو را قسم مي‏دهم به‏آن علامات تو و به آن مقامات تو. و عرض كردم كه زيد مي‏ايستد و اين ايستاده مقام زيد است. بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك. و اينها است كه به‏گوش سنّي‏ها و منّي‏ها مي‏رسد و انكارش مي‏كنند و همين‏ها است كه خودش فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في‏انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. خدا را نمي‏توان ديد ولكن آيات خدا را مي‏توان ديد و خدائي كه ديده نمي‏شود و حرفش را تو نمي‏شنوي و نمي‏داني كجاست، خدا آيات خودش را ظاهر كرد.

نمي‏دانم دل مي‏دهي كه ياد بگيري يا صدائي به گوشت مي‏رسد. پس خدا خدائي است كه لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير. و آني را كه نمي‏شود ديد هيچ‏جا نمي‏شود ديد. و امام مي‏فرمايد: آني را كه خدا فرموده لاتدركه الابصار هيچ چشمي در هيچ عالمي او را نمي‏بيند چرا كه چشم رنگ و شكل مي‏بيند و خدا نه رنگ چيزي است و نه شكل چيزي. در آخرت هم رنگ‏هاي آخرتي هست و چشمهاي اهل‏آخرت خدا را نمي‏بيند چرا كه رنگ آخرتي هم نيست و لكن آيات‏خدا را هم در دنيا مي‏توان ديد هم در آخرت، چنانكه امام فرموده آني را كه مي‏شود ديد در دنيا و آخرت هر دو مي‏توان ديد. اين است كه مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتّي يتبيّن لهم انّه الحقّ و حالت اين آيات اين است كه هركس ايشان را مي‏بيند خدا را مي‏شناسد و حالت اين نشسته اين است كه هركه مي‏بيند مي‏داند آقاسيّدمحمّد است و حالت آن نشسته آنست كه هركه مي‏بيند آقاميرزاحسين را ديده و ذات شما را

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۵ *»

هيچكس نمي‏تواند ببيند و شما هم اسمهاي مرا مي‏بينيد نه ذات مرا و من هم اسمهاي شما را مي‏بينم. و خدا چنين قرار داده كه ذاتها همه جا مخفي باشند و اسمها ظاهر، حالا ذات تو ديده نمي‏شود مگر در اسم و اگر تو نبودي اين بدن تو حرف نمي‏زد چرا كه بدن مرده حرف نمي‏زند.

و باز اين مطلبها را ياد بگيريد كه اين زبان تا نجنبد سخن سخن نمي‏شود و زباني كه روح در آن نيست نمي‏تواند حرف بزند. پس مي‏توان گفت كه حرفها همه از زبان است و مي‏توان گفت كه حرفها از روح است و زبان از خودش جنبشي ندارد مگر آنكه بجنبانندش. پس اين زبان را روح مي‏جنباند و حرف مي‏زند پس حرفها همه حرفهاي روح است و چون از زبان بيرون مي‏آيد مال زبان است و حكم پيغمبر حكم پيغمبر است و حكم پيغمبر حكم خدا است و امر پيغمبر امر خدا است و امر پيغمبر معلوم است كه امر خدا است من يطع الرسول فقد اطاع اللّه. پيغمبري اگر نيامده بود تو هيچ حلالي و حرامي به گوشت نخورده بود جاهل بودي ولكن اين آمد و امرها و نهي‏ها و حلالها و حرامها درست كرد. حالا قول اين، قول خدااست و امرش امر خدا است. و يكپاره حرفها را مردم ديده‏اند كه از براشان ضرري ندارد گفته‏اند و منكر نشده‏اند چنانكه مي‏گويند فلان مجتهد حكمش حكم خدا است و حكمش حكم رسول خدا است. پس به‏همين پستاها فكر كنيد كه واللّه محمّد خدا نيست و لكن واللّه از خدا هم جدا نيست چرا كه اگر حركت مي‏كند خدا حركتش مي‏دهد و اگر ساكن مي‏شود خدا ساكنش مي‏كند خودش هيچ نشستن و راه رفتن ندارد.

و خدا تعريف معصومين را كرده، معصوم آن‏كسي است كه خودش هوي و هوس نداشته باشد آنوقت واش مي‏دارد كه حرف بزن حرف مي‏زند واش مي‏دارد كه ساكن شو ساكن مي‏شود كه مي‏فرمايد خدا: عبادٌ مكرمون اينها بندگاني هستند كه خدا اكرامشان كرده و لطف در حقّ ايشان دارد لايسبقونه بالقول هيچ سبقت بر خدا نمي‏گيرند در قولي، هر وقت خدا گفت حرف بزنيد حرف مي‏زنند و از پيش خودشان

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۶ *»

حرفي نمي‏زنند. پس عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون، ديگر ديدنشان، جنبيدنشان، نشستنشان، همه كارشان به‏امر خدا است. پس هر چيزي كه خدا امر مي‏كند همان را مي‏كنند پس از اين جهت حكمشان حكم خداست و امرشان امر خدا است و غلّو هم نبايد كرد كه حالا كه همه كارشان كار خداست پس خدا هم هستند، نه! خدا نيستند. مي‏بينيد كه شما روحي داريد و بدني داريد و اين روح و بدن دو تا هستند چرا كه روح كه بيرون رفت بدن حركتي ندارد از خودش و بدن پيغمبر هم روحي دارد و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و اگر روح پيغمبري در بدن پيغمبري نباشد و دعوي پيغمبري بكند كافر است و لكن روح پيغمبري را در بدن پيغمبر گذاشت و گفت و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا و آن روح از روح‏القدس بالاتر است و روح‏القدس مي‏آيد مسائلش را از پيغمبر سؤال مي‏كند و اين روح‏اللّه از وقتي كه بر پيغمبر نازل شده مي‏فرمايند صعود نكرده و چون پيغمبر رفت تعلّق گرفت به حضرت امير و هكذا و امروزه تعلّق دارد به امام‏زمان و مي‏فرمايند تا خدا اين دنيا را برپا دارد اين روح هست.

پس غافل نباشيد كه چنانچه بدن شما را روح در آن تصرّف مي‏كند و روح شما بدن شما را به‏حرف وامي‏دارد و روح شما بدن را حركت مي‏دهد و مي‏نشاندش پس اين بدن خودش بخودي خودش لايملك لنفسه حركةً و لا سكونا و لا اِبصارا و لا شمّا و لا ذوقاً و لا لمسا. اين بدن بدون روح حتي گرمي و سردي هم نمي‏فهمد چنانكه بدن مرده طعم نمي‏فهمد چشمش نمي‏بيند و لكن آن روحي كه در بدن هست آن مي‏بيند و مي‏شنود و سردي مي‏فهمد و اين بدن را آن روح حركت مي‏دهد. پس بدن جانشين روح است يا خليفه اوست يا بگو حجاب اوست و اين بدن حجاب اوست و مردم حجاب كه مي‏شنوند خيالشان مي‏رسد مثل آن پرده است كه پشت سرش را نمي‏نماياند و حجابهائي كه خدا دارد اين‏جور نيست همه‏شان خدانما هستند. مي‏فرمايد: هو المحتجب و نحن حجبه اوست محتجب و ما حجابهاي خدا هستيم.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۷ *»

و به‏اصطلاح خدا و رسول حجاب آنست كه بنماياند چيزي را. و حجابش مي‏گويند اين بدن را بجهت اينكه روح آمده در اين بدن جا گرفته و بدن حجابش شده و اين بدن كه حجاب روح است روح‏نما است و از اين بدن كه علمي ظاهر شد مي‏فهميم كه آن كسي كه در اين بدن نشسته عالم است و اگر اين بدن حركت كرد مي‏فهميم كه آن‏كسي كه در اين بدنست حركتش داده و بدن پيغمبر۹ حجابي است از براي خداوند عالم و واللّه خدا است كه در مرصاد او است كه انّ ربّك لبالمرصاد و آن جاهائي كه مي‏نشينند در كمين‏گاه، مرصادش مي‏گويند و خدا است كه از دست رسول‏خدا چيز مي‏دهد و خدا است كه از چشم رسول‏خدا نگاه مي‏كند و از گوش او مي‏شنود. مي‏فرمايد انّما يتقرّب الي العبد بالنوافل. مي‏فرمايد بنده مؤمن من بواسطه نافله‏گزاردن و مستحبّات مقرّب مي‏شود به‏من و مي‏فرمايد وقتي كه مقرب شد و طوري عمل كرد كه من پسنديدم آنوقت او را دوست مي‏دارم و اگر او را دوست داشتم من مي‏شوم چشم‏بيناي او گوش‏شنواي او و دست تواناي او فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها. و در حديثي مي‏فرمايد و رجله التي يمشي بها.

پس ببين همين طوريكه در آن بوديم و از اين بدن غافل نباشيد و در بدن خودتان فكر كنيد خيلي آسانتر مي‏فهميد. اين بدن وقتي كه حركت كرد روح حركتش مي‏دهد، ساكن مي‏شود روح ساكنش مي‏كند. هرچه از اين بدن صادر شد مادامي كه روح در بدن است همه كار روح است. بهمينطور است واللّه كه از چشم پيغمبر خدا مي‏بيند و از گوش پيغمبر خدا مي‏شنود و پيغمبر به‏خدا مي‏بيند و به‏خدامي‏شنود و براي خدا كار مي‏كند و همينطوري كه بدن شما نماينده شما است اگر عالم است معلومست كه آن‏شخص عالم است اگر بي‏ادب است معلوم مي‏شود كه آن شخص بي‏ادب است جاهل است همينطور. پس همينطور است كه حجّت‏هاي خدا كمالات خداوند عالم را ظاهر مي‏كنند. پس ايشانند مقامات خدا كه بمقاماتك و علاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان جائي نيست كه اين علامات تو آنجا نباشد و هر جائي كه تو خيال مي‏كني كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۸ *»

آنجا جا است معلومست كه خدا آنجا را به‏قدرت خودش ساخته.

پس قدرت او آنجا هست و ايشانند قدرت خدا و خدا است كه دانا است و ايشانند دانائي خدا و غالب نواصب اينها را كه مي‏شنوند كه پيغمبر خيلي كارها مي‏كنند مي‏گويند: پس خدا چكاره است؟! و تو هم همينطور مي‏گوئي كه فلانكس با دستش كارش را مي‏كند نه آنكه اگر دست كاري را كرد بگوئي پس صاحبش چكاره است و هيچ فرقي نيست مابين حركت دست و صاحب دست چرا كه صاحب دست با دستش مي‏دهد و مي‏گيرد و با پاش راه مي‏رود و گوش كه مي‏شنود صاحب گوش از اين گوش مي‏شنود.

پس اگر خدا شد چشم و گوش كسي معلوم است كه خدا از آن چشم مي‏بيند و خدا از آن گوش مي‏شنود وجوهٌ يومئذٍ ناضرة الي ربّها ناظرة هركه ايشان را مي‏بيند خدا را ديده و هركه ايشان را زيارت كند خدا را زيارت كرده كه من زار الحسين بكربلا كمن زار اللّه في عرشه و من احبَّكم فقد احبَّ اللّه كسي كه دوست مي‏دارد شما را به‏تحقيق كه خدا را دوست داشته و من ابغضكم فقد ابغض اللّه و كسيكه بغض شما را دارد با خدا عداوت دارد، بلكه عرض مي‏كنم واللّه كه شركي به‏خدا نمي‏شود ورزيد مگر اينكه شريكي بجهت ايشان قرار بدهي مثلاً بگوئي علي باشد عمر هم باشد اين شرك است. عمر اگر آدم خوبي بود تابع علي بود و علي را خدا خليفه خودش قرار داده و علي اسمي است كه خدا بر او گذاشته و مادر حضرت، زيد اسم آن بزرگوار را گذاشته بود و رسول‏خدا فرمودند تو چكاره بودي كه او را زيد اسم گذاشتي و اسم او علي است و هنوز حضرت رسول سي و سه سالشان بود و آنوقت حضرت امير را مادرش برد به دست حضرت پيغمبر داد، اوّل سلام كرد به پيغمبر و گفت اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انَّ محمّدا رسول‏اللّه و گفت بسم‏اللّه‏الرحمن‏الرحيم و سوره قدافلح را خواند و هنوز قرآني نازل نشده بود و چگونه چنين نباشد و مي‏فرمايد انا مرسل الرسل انا منزل الكتب. بل هو آياتٌ بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم. آيات بيّناتي است در سينه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۰۹ *»

آنهائي كه بايد باشد و خدا چنين قرار داده است كه در سينه ائمّه طاهرين قرآن نوشته شده و در شكم مادرشان هم قرآن مي‏خواندند و هر امامي كه متولّد مي‏شد مي‏خواند: تمَّت كلمة ربِّك صدقا و عدلاً. و جبرئيل واللّه از نور اميرالمؤمنين خلق شده كه مي‏فرمايد پيغمبر۹ كه تمام ملائكه از نور برادرم علي خلق شده‏اند و علي واللّه افضل است از تمام ملائكه چرا كه ايشان از نور علي هستند و علي خودش از نور خداست.

پس انا مرسل الرسل اگر مقصود ملائكه باشد ايشان ملائكه را نازل مي‏كنند و حضرت امام‏حسن عسكري مي‏فرمايد كه موسي را ديديم كه خوب آدمي است و قابل است انّ الكليم لمّا عهدنا منه الوفاء البسناه حلّة الاصطفاء چون ديديم كه كاري از او بر مي‏آيد ما هم خلعت اصطفا به‏او داديم.

پس پيغمبران بواسطه ائمّه شما پيغمبر مي‏شوند و لكن پيغمبر خودمان آقاي همه ائمّه است و همين حضرت‏اميري كه به اين تشخّص است مي‏فرمايد انا عبدٌ من عبيد محمّد و تعارف دروغي نبود و واقعا عبد و مطيع بود و اين منافات ندارد كه قرآن را او بفرستد و بگويد به‏جبرئيل كه بجهت پيغمبر ببر و در باطن هم اين قرآن ا نَّه لقول رسولٍ كريم اين قرآن قول پيغمبر است. بلي پيغمبر در يك جائي قرآن را خوانده، مي‏فرمايند تمام قرآن در بيت‏المعمور بر او نازل شد و همه را مي‏دانست و بعد وقتي كه آمد در زمين هر روز هر امري را كه خدا مي‏خواست پيغمبر بداند جبرئيل را مي‏فرستاد كه فلان آيه را امروز ببر بجهت پيغمبر، و لكن در بيت‏المعمور يك‏مرتبه بر پيغمبر نازل شد و مي‏فرمايد من پيغمبر بودم و آدم هنوز در ميان آب و گل بود و آن‏وقتي كه آدم را خلق مي‏كردند كه هيچ انساني نبود من پيغمبر بودم. و مي‏فرمايد كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين. چرا كه رسول اسم آن پيغمبري است كه با امت حرف بزند و نبي اسم آن پيغمبري است كه به‏او وحي مي‏شود كه چنين و چنان كن و نفرمود كنت رسولاً و آدم بين الماء و الطين چرا كه كسي نبود كه پيغمبر به او امري را برساند ولكن نبي بود و قرآن

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۰ *»

همان‏وقت به او نازل شده و قرآن در سينه پيغمبر بود۹ و در آن مقامي كه بود حضرت امير همراهش بود و حضرت امير مي‏فرمايد: كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين.

پس غافل نباشيد كه ايشانند اوّل ماخلق‏اللّه و آنچه را خدا اراده كرده است و مي‏خواهد بكند اوّل به‏اوّل ماخلق‏اللّه مي‏گويد كه به‏مردم برساند و لا رطبٍ و لا يابس الاّ في كتاب مبين هيچ تر و خشكي نيست مگر اينكه در قرآن هست. هر مسأله‏اي در اين كتاب هست و در سينه ائمّه طاهرين است. و اين بود كه در شكم مادر مسائل مردم را مي‏گفتند و حضرت فاطمه كه در رحم خديجه سلام‏اللّه‏عليها بود و محتاج به مسأله‏اي مي‏شد تا اراده مي‏كرد كه خدمت پيغمبر برود و سؤال كند مسأله خودش را مي‏ديد كه صدائي در شكمش بلند مي‏شود كه تو مي‏خواهي خدمت پيغمبر بروي و اين مسأله را سؤال كني و حكمش اين است. و خديجه اوايل مطمئن هم نبود آمد خدمت پيغمبر عرض كرد كه اين طفلي كه در رحم من است گاهي اينجور حرفها مي‏زند كه از ساير بچّه‏هايم اينطور نديدم. فرمود اين از جنس آنها نيست و هرچه مي‏گويد به‏آن عمل كن. و ايشان همه‏شان اول ماخلق اللّه هستند و بلغ اللّه بكم اشرف محلِّ المكرّمين. و مي‏فرمايد شما جائي هستيد كه فوق ندارد لايسبقه سابق و لايفوقه فائق و لايلحقه لاحق و لايطمع في ادراكه طامع كسيكه طمع ادراك آن‏مقام بكند نمي‏تواند درك بكند همينطور كه هركس هركاري بكند خدا نمي‏شود بر خلاف صوفيه كه اين مزخرفات را گفته‏اند.

خدا آنست كه لم‏يلد و لم‏يولد. خدا از بندگانش بيرون نمي‏آيد و بنده نمي‏تواند خدا شود و خدا است خالق همه چيز و او است كه همه‏چيز را ساخته. پس از رياضت نمي‏توان اللّه شد و نمي‏توان موسي كليم‏اللّه شد و واللّه انبياء بخصوص تخمه‏اي دارند كه تخمه نبي است و تخمه ائمّه شما تخمه ديگري است و مي‏فرمايد هر امامي كه بايد نطفه‏اش منعقد شود شربتي را از زير عرش مي‏آورند و آن امامي كه حي است مي‏خورد

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۱ *»

و بعد از آن نطفه آن امام منعقد مي‏شود. و شما ملتفت باشيد كه از تخمه هندوانه خربوزه نمي‏شود ساخت، از تخمه حيوانات انسان نمي‏شود ساخت. پس عرض مي‏كنم كه غافل نباشيد كه خداوند عالم جميع مخلوقات را همينطور آفريده اوّل تخمه را درست مي‏كند و آن تخمه‏اي كه بايد زيد بشود عمرو نمي‏شود و كلَّ شي‏ءٍ خلقناه بقدر. هر چيزي را خدا به‏اندازه خودش خلق كرده است و آن اندازه را هيچكس نمي‏تواند پي ببرد. و مايه تمام تخمه‏ها همين آب و خاك است و جعلنا من الماء كل شي‏ءٍ حي و اين آب و خاك را حلّ و عقد و گرم و سردش مي‏كنند تا تخمه هر چيزي درست مي‏شود.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۲ *»

۱۸/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرّر عرض كردم كه بندگان چون جاهلند و احكام خود را هيچ نمي‏دانند خداوند عالم تعليم ايشان مي‏كند، پس عبادات را خدا تعليم مي‏كند كه اينطور مرا بپرستيد. خودشان هرچه فكر كنند نمي‏توانند هيچ كاري را از براي خودشان درست كنند كه خدا راضي باشد. پس به‏همين طوري كه خودشان از پيش خود عبادتي نمي‏توانند درست كنند پس غافل نشويد كه او را هم واللّه نمي‏توان شناخت مگر آنطوري كه خودش خودش را شناسانيده و اينطورهائي كه پيش اين مردم متعارف است كه اين عمارت را يك بنّائي ساخته و از آثار پي به مؤثر مي‏بريم، اينها مغز ندارد و سخني است نامربوط. اين عمارت بنّا دارد شكّ نيست اما چند بنّا اينجا كار كرده‏اند؟ غالبا اين است كه نمي‏دانيد چند بنّا كار كرده و خدا توحيد از شما خواسته و نخواسته كه به‏خدايان متعدد قائل باشيد. پس در اينكه اين قريه را بنّاها ساخته‏اند، هزار بنّا يا دو

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۳ *»

هزار يا سه‏هزار بنّا جمع شده‏اند ساخته‏اند توحيد خدا نيست و تعجب اين است كه هيچ عملي قبول نخواهد شد مگر آنكه انسان خداي خود را بشناسد چنانچه حضرت امير۷ فرمود كه: اول الدين معرفته اول دين معرفت خدا است و اين معرفت را اگر كسي نداشته باشد يك رفاقتي با پيغمبري داشته باشي اين رفاقت با پيغمبر دخلي به‏خداشناسي و پيغمبرشناسي ندارد و نبوت دخلي به اين حرفها ندارد و فكر كنيد و معرفت پيغمبر غافل نباشيد و معرفت پيغمبر كه محمد پدرش عبداللّه و جدّش عبدالمطلب بود، اين معرفت پيغمبر نيست و غافل نباشيد كه معرفت پيغمبر و معرفت هر شخصي معرفت هركسي آنست كه آن چيزهائي را كه دارد او و غير ندارد آنها را انسان بداند آن معرفت است.

مثل اينكه ملتفت باشيد و فكر كنيد كه توي راه بيفتيد و انسان در راه كه افتاد خيلي چيزها را مي‏فهمد. پس معرفت هر شخصي، مابه‏الامتياز او را بايد دانست. چيزي كه اين دارد و غير او هم دارد مابه‏الامتياز نيست. معرفت زيد اين است كه پسر فلان است و چطور است و چيزهائي كه مابه‏الامتياز اوست معرفت زيد است.

پس غافل نباشيد كه آن مابه‏الامتياز ائمه را بدانيد كه واللّه مابه‏الامتياز معرفت است و باقي هيچ، سراب است و مردم خيال مي‏كنند كه چيزي است مثلاً ما مي‏دانيم كه حضرت‏امير پسر ابوطالب و داماد پيغمبر بود و خيلي شجاع بود و در خيبر را كند و اينها را مردم فضائل اسمش گذاشته‏اند، اينها را كه تو مي‏شناسي سنّي‏ها هم اينطور مي‏شناسندش، پس آنها هم او را شناخته‏اند و همينطور يهوديها هم او را مي‏شناسند كه اين بود كه در قلعه خيبر را كند و آنها را كشت، پس اين مرد شجاعي بود يهود و نصاري هم مي‏دانند و هركس در اين دنيا بوده و اوضاع پيغمبر را مي‏داند مي‏داند كه حضرت‏امير قاتل كفره و فجره بود و همچنين اين مرد، مرد عالمي بود و حضرت امير۷ مسائل خوب راه مي‏برد همه‏كس مي‏داند سنّي‏ها هم انكار ندارند و هر وقت يك مهمي روي مي‏داد هم ابابكرشان، هم عمرشان، هم عثمان حتي معاويه پناه به

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۴ *»

حضرت‏امير مي‏بردند و عمر هفتاد جا گفت: لولا علي لهلك عمر اگر علي نبود ما رسوا مي‏شديم. و اينها معرفت مابه‏الامتياز علي از ديگران نيست چرا كه آدمهاي شجاع خيلي در دنيا هستند نهايت حضرت‏امير شجاعتر بوده.

در جنگي بخصوص حضرت‏امير در ليلة الهرير هركس را كه مي‏كشت يك اللّه‏اكبر مي‏گفت و تسبيح انداختند هزار تكبير گفت معلوم شد كه هزار نفر كشته و مالك‏اشتر هم هركس را مي‏كشت يك تكبير مي‏گفت حضرت‏امير هزار و يك تكبير گفتند و مالك‏اشتر هزار تكبير حالا هر دو شجاع بودند و حضرت‏امير يك نفر را بيشتر كشت و اينها معرفت حضرت‏امير۷ نيست و همچنين مرد سخيّي بود هركس از حكايات عالم خبر داشته باشد مي‏داند كه بخششهاي زياد داشته.

پس غافل نباشيد مرد دانائي بود شكّ نيست، مرد عابدي زاهدي بود شكّ نيست، به‏مردم خيلي چيز مي‏داد و خودش اعتنا به لباس و خوراك اين دنيا نداشت در اينها شكّ نيست و آنهائي كه اهل تاريخ هستند مي‏خواهد يهودي باشد يا نصراني باشد يا گبر باشد يا سنّي همه مي‏دانند. پس شما چرت نزنيد واللّه آن مابه‏الاختصاص ايشان معرفت ايشان است والاّ شجاعها در دنيا خيلي بوده‏اند و رستم اينقدر شجاع بود كه گاهي حضرت‏امير را مي‏گفتند رستمانه جنگ كرد و كاري را كه كساني ديگر هم كرده‏اند مابه‏الاختصاص ائمه شما و معرفت ايشان نيست و لكن آن چيزي كه معرفت ايشان و مخصوص به‏ايشان است آن اين‏است كه ايشانند واللّه اول ماخلق‏اللّه هيچكس اول مخلوقات نيست و ايشانند واللّه آن اول ظهور خداوند عالم در اين عالم و ايشانند همين نوري كه خدا فرموده اللّه نور السموات و الارض و ايشانند نورالانوار. حالا اين آفتاب هم نور است چراكه خودش ظاهر است و ظاهركننده چيزهاي ديگر است ولكن اين نورِ ظاهر و اين آفتاب كه اينطور است اين اول ماخلق‏اللّه نيست، اين واللّه از نور حضرت امام‏حسن خلق شده و امام‏حسن خيلي قوّتش از اين آفتاب بيشتر است و خيلي كارها مي‏كند كه از اين آفتاب ساخته نيست و يك‏خورده عمل آفتاب را عرض كنم.

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۵ *»

پس ببينيد اين آفتاب تمام آنچه گياه هست تمامش را اين آفتاب مي‏روياند و از زمين بيرون مي‏آورد پس علّت فاعلي اين گياهها يعني كي اين گياهها را رويانيده؟ غافل نباشيد اين گياهها را بي آفتاب خدا نمي‏روياند بي هواي گرم خدا چيزي را نمي‏روياند و اگر بايد چيزي روئيده شود آفتاب مي‏خواهد و جاي گرمي بايد باشد. پس اين آفتاب است واللّه كه جميع گياهها را رويانيده و اين آفتاب است كه ريشه اين گياهها را فرو مي‏برد در زمين كه آبها را به‏خود بكشند و اين آفتاب است كه شاخ و برگ درختها را آورده بيرون و اين آفتاب است كه مورق اشجار است يعني برگهاي اين درختها را هي آفتاب گرمش مي‏كند و بيرونش مي‏آورد هوا كه يك‏خورده گرم شد درخت پيك مي‏كند و هرچه گرمتر شد بزرگتر مي‏شود و اين آفتاب است مورق اشجار و اين آفتاب است كه گلها را از درختها بيرون مي‏آورد و بهمين آفتاب است كه اين گلها ميوه مي‏شوند. پس جميع ميوه‏ها و حبوب را اين آفتاب درست مي‏كند و تعجّب اينست‏كه اين مردم چقدر عناد با حقّ دارند كه اگر همه اينها را هرجا بگوئي كسي منكر نمي‏شود بگوئي كه اين آفتاب وقتي كه پائين رفت در زمستان درختها مي‏خشكد و اين آفتاب است كه تابستان كه بالا مي‏آيد درختها را سبز مي‏كند و ميوه‏ها را مي‏رساند و انگور را شيرين مي‏كند و اين آفتاب علّت فاعلي جميع اين چيزها است و علّت فاعلي سوزانيدن، آتش است و همه‏كس مي‏گويد و محل تعجب هم نيست. علّت‏فاعلي تر كردن، آب است و همچنين علّت فاعلي هرجا را مي‏خواهي خشك كني خاك است.

پس غافل نباشيد ببينيد كه خيلي اين مردم جاهلند كه مي‏گويند اين شيخ گفته است كه ائمّه طاهرين علّت فاعلي ملكند پس حالا خدا چكاره است؟ حالا تو مي‏داني كه اين آفتاب گياهها را مي‏روياند و خدا مي‏فرمايد: والله انبتكم من الارض نباتاً و خداست كه اين آفتاب را يك جوري كرده كه دور زمين بگردد و خورده خورده اين كارها را بكند و خدا عمدا بتدريج اين كارها را مي‏كند كه اگر كسي داخل آدم است چيزي بفهمد. اوّل غوره را كه درست مي‏كند مرچ است و بعد بزرگ مي‏شود و مدتي

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۶ *»

ترش است و بعد خورده‏خورده آفتاب گرمش مي‏كند تا وقتي‏كه شيرين مي‏شود و همه‏كس مي‏فهمد و محلّ انكار نيست و هرجا كه هواش گرمتر است انگورش شيرين‏تر است و هرجا سردتر است ـ  مثل همدان خراب شده ـ  انگورش شيرين نمي‏شود. پس علّت فاعلي رويانيدن گياهها آفتاب است مثل اينكه علّت فاعلي عمارتها بنّاها هستند و علّت‏فاعلي اين ظروفي كه از مس است مسگر است و علّت فاعلي ميخ و سيخ آهنگر است، حالا اينها كه علّت‏فاعلي شدند و اين آهنگر بيلي را ساخت و به ما فروخت آيا حالا خدا چكاره است نسبت به اين بيل؟ خدا آن كسي است كه آهن را خلق كرده و آهنگر را خلق كرده و قدرتش داده و علمش داده كه بيل بسازد و خدا آن كسي است كه اگر خواست كه اين آهنگر بيل بسازد مي‏سازد و اگر نخواست اين آهنگر نمي‏تواند بسازد بيل را و لاحول و لاقوَّة الاّ باللّه. پس علّت‏فاعلي اين گياهها آفتاب است و علّت رويانيدن گياهها آفتاب است، و همين آفتاب است كه شور و شيرين و ترش و تلخ مي‏كند و خدا آن‏كسي است كه درخت و آب و زمين و آسمان و آفتاب را خلق مي‏كند. پس نه هركسي كه يك‏جايي علّت‏فاعلي شد خدا شده است.

پس ملتفت باش و فرض كن كه اين زمين را يك مخلوقي درست كرده باشد و حال آنكه همينطور است اللّه نور السموات و الارض خداست خالق آسمان و زمين، حالا اين نور كيست؟ خودش مي‏فرمايد: مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباح و معني چراغ اينست‏كه خودش روشن باشد و چيزها را هم روشن كند. آني‏كه ديده نمي‏شود كه مي‏فرمايد لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير آن رنگ نيست طعم نيست روشني نيست تاريكي نيست. آن‏كسي كه ديده نمي‏شود آن‏كسي است كه جعل الظلمات و النور هم ظلمات را خلق مي‏كند هم نور را و خودش نه نور است نه ظلمت. همينطورهائي كه مي‏فرمايند لايجري عليه ما هو اجراه و لايعود فيه ما هو ابداه پس صريح گفته است كه كاري كه در ملك خودش است به او جاري نمي‏شود، رنگها را خلق كرده امّا خودش رنگ ندارد همين رنگهاي متعارفي كه به‏ريش مي‏بندند همين

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۷ *»

نيلها همه از رنگ است و از اين گياه است حالا اين رنگ علفي است كه خدا ساخته. پس خدا رنگ حنا نيست و علّت فاعلي اين رنگ حنا است و بدئش از حنا و عودش بسوي حنا است و علّت فاعلي اين الوان همين گياهها است كه يكپاره سرخ مي‏كند يكپاره زرد مي‏كند يكپاره آبي مي‏كند و اين سرخ و زرد را مثلاً داخل هم مي‏كنند بادنجاني مي‏شود و زرد را كه در نيل بزنند سبز مي‏شود و عرض مي‏كنم آبي رنگ آب است و رنگ اين آفتاب زرد است. زردي آفتاب كه اثر مي‏كند در آن چيزي كه آب دارد اين گياهها ريشه‏اش پر آب است پس اين آبي كه در ريشه گياهها است آبي است و اين زردي آفتاب كه مي‏آيد اين زرد و آبي داخل هم مي‏شود سبز مي‏شود و كيست رنگرزتر از خدا و اين همه الوان كار خداست ولكن علّت فاعلي‏شان چه چيز است؟ يكي گرم است خدا گرم نيست، يكي روشن است خدا روشن نيست و اگر خدا روشن بود كه ديده مي‏شد و خداست غيب‏الغيوب و خداست كه منزّه است از اينكه كسي او را بتواند ببيند پس لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و لكن چراغي روشن كرده و جعلنا الشمس سراجاً و اين شمس و آفتاب را ما چراغي قرار داديم و اين شمس كه چراغ است ظاهر است در نفس خودش. و ظاهركننده چيزهاي ديگر است ظاهر است در نفس خودش ـ چرت مزن ـ ظاهر است اين آفتاب كه قرصش پيداست ظاهر است و هرچه هم كه اينجاها هست پيدا مي‏شود و ظاهر مي‏شود شكّي نيست. پس ظاهركننده غير هم هست و لكن فكر كنيد ببينيد كه چه‏جور است و خيلي بكارتان مي‏آيد غافل نباشيد. پس اين شمس ظاهر است و ظاهركننده چيزهاي ديگر است پس اين مي‏روياند گياهي را كه اين گياه نمي‏رويد اگر روشنائي روي زمين نباشد و تخمي در زير زمين تو ريخته بودي حتي همان تخمه‏اش را اوّل خدا تخمه را ساخته و هر چيزي اوّل تخمه‏اي دارد و خميره‏اي دارد.

باري برويم بر سر مطلب. پس مطلب اينست كه اين آب هيچ‏رنگي در آن نيست و اين خاك غير از رنگ خاكي رنگي ديگر ندارد و اين آب و خاك را كه جفت كردي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۸ *»

ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون اين آفتاب مي‏تابد و اين گياه سبز مي‏شود. پس سبزكردن اين سبزي كار آفتاب است و به‏محض اينكه سبز شده يا هر طعمي دارد طعمش را آفتاب درست كرده و مي‏بيني كه اين غوره اولش چيزي مرچ است كه دهن را بهم مي‏كشد خورده خورده دانه غوره بزرگ مي‏شود و ترش مي‏شود و خورده خورده ميخوش مي‏شود و خورده خورده شيرين مي‏شود. پس شيرين‏كردن انگور كار آفتاب است و همچنين همينطوري كه انگور را شيرين مي‏كند خرما را شيرين مي‏كند و همينطوري كه هسته انگور را درست كرده هسته خرما را درست مي‏كند. آنها را كي درست كرده؟ آن خرما را آفتاب درست كرده و هسته را هم آفتاب. پس جميع اين گياهها را آفتاب ساخته و راستي‏راستي ساخته و علّت فاعلي است و خودتان فكر كنيد و راه برويد. پس ببينيد اولش آبي است و خاكي است كه اينجا موجود است اين آب و خاك جفت مي‏شوند و آن ابتداي ابتدا خدا يك جوري آب را داخل خاك مي‏كند و خاك را داخل آب و يك چيزي مثل دانه گندم و برنج از زمين پيدا مي‏شود و سخت هم نيست و بعد آفتاب و باد سختش مي‏كند و وقتي كه نرم شد هي ريشه مي‏كند پايين مي‏رود و برگ مي‏كند و بالا مي‏رود و همين دانه سخت گندم را كه كاشتي نرم مي‏شود و ريشه مي‏كند و برگ بيرون مي‏آورد.

پس غافل نباشيد كه اين آفتابست علّت فاعلي تمام اينها و اين آفتابست كه آب را بخار مي‏كند و بالا مي‏برد و سرما است كه به‏اين بخار مي‏زند و فشارش مي‏دهد و ابر مي‏شود و بعد از آن آبش مي‏كند و باران مي‏شود و مي‏چكد مي‏آيد پائين. پس اين ابرها را آفتاب درست مي‏كند چرا كه كارها دارد اين آفتاب و خدا نيست اين آفتاب و لكن ببينيد خدا چه كارها بدست اين آفتاب داده. ببينيد اولاً اين آبها را آفتاب بخار مي‏كند و مي‏رود بالا و آن بالا كره زمهرير است كه اين آبها به‏آنجا كه رسيد يخ مي‏كند. بعينه مثل آنكه تو آبي را در ديگ مي‏گذاري و سرپوشي بر روي آن مي‏گذاري اين بخار كه به آن سرپوش رسيد كه سرد است متقاطر مي‏شود و برمي‏گردد مي‏رود در آن ظرفي كه آنجا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۱۹ *»

است و همچنين آن بالا هم سرپوش سردي هست كه اين ابرها را آب مي‏كند و برمي‏گرداند. پس اين بخارات درياها و چاهها خصوص در زمستان كه پيدا است چرا كه سرما جمعش مي‏كند و ديده مي‏شود و در تابستان ديده نمي‏شود چرا كه سرما نيست كه جمعش كند و نازك و لطيف است.

خلاصه مقصودم اين است فكر كنيد ببينيد تمام اين آبها را اين آفتاب بخار مي‏كند و بالا مي‏برد و تمام اين ابرها بواسطه اين سرپوشي كه در كره زمهرير است پيدا مي‏شود و سردي كه زياد شد اين‏ابر را مي‏فشارد و باران مي‏شود و اگر خيال كني كه اين آفتاب سرد نيست عرض مي‏كنم اگر غافل نباشيد ـ  و به‏كار اهل علم خيلي مي‏خورد ـ  اين آفتاب وقتي كه مي‏تابد بر روي زمين اين زمين را گرم مي‏كند و اين پيش چشم تو است به‏هرجاي سختي كه رسيد اين آفتاب آنجا را خيلي‏گرم مي‏كند و براي تجربه عرض مي‏كنم كه يك ظرف مسي را در آفتاب مي‏گذاري پنبه را هم مي‏گذاري هر دو گرم مي‏شود و لكن ظرف مس طوري داغ مي‏شود كه مي‏سوزاند و پنبه اينقدر گرم نمي‏شود و اين آفتاب وقتي كه به‏سنگ رسيد خيلي داغش مي‏كند و خاك را اينقدر داغ نمي‏كند.

پس غافل نباشيد كه اين آفتاب مي‏تابد به‏اين زمين و كوهها و كوهها را داغ مي‏كند و خاكها را گرم مي‏كند و گرمي سرابالا مي‏رود و مردم غالبا اينطور مي‏فهمند كه گرمي از بالا پائين مي‏آيد و حال آنكه اگر به‏زمين نتابد آفتاب، گرمي پيدا نمي‏شود و تا جسمي سخت نباشد حرارت در آنجا زيست نمي‏تواند بكند مثل اينكه در پنبه نمي‏تواند زيست كند چرا كه رخو است. پس آفتاب مي‏تابد به زمين و گرميش در زمين پيدا مي‏شود و نور اگرچه از بالا پائين آمده و لكن گرمي از پائين بالا مي‏رود و چهار فرسخ بالا مي‏رود اين گرمي و از جائي كه ابر هست تا زمين چهار فرسخ است و نور آفتاب در هوا هوا را اينقدرها گرم نمي‏كند ولكن مس را يا آهن را خيلي داغ مي‏كند و گرمي وقتي كه حبس شد در چيزهاي سخت آنوقت سرابالا مي‏رود و آنجا كره زمهرير خيلي سرد است و ديگر چه مي‏دانند مردم كه سرد است؛ شعور و عقل دارند و مي‏فهمند كه تا

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۰ *»

سرپوش سردي روي بخار نگذاري اين بخار تقطير نمي‏شود و اگر فرض كني آن سرپوش هم گرم باشد اين بخار را تمام مي‏كند و خشك مي‏كند و نمي‏گذارد اين بخار باقي بماند و اگر كره زمهرير هم گرم بود اين بخارات كه بالا مي‏رفت خشك مي‏شد و بخار وقتي‏كه آتش به‏آن غلبه كرد خشك مي‏شود و آتش وقتي‏كه به روغن غلبه كرد دود مي‏شود و رطوبتش تمام مي‏شود. و غافل نباشيد كه همين دودهاي متعارفي اگر ملتفت باشيد ببينيد چوبهايي را كه مي‏گذاري روي آتش و تر باشد اوّل از آنجاهائي كه رخنه دارد مي‏بيني كه بخار بيرون مي‏آيد و بخارش سرد هم هست و اين بخار وقتي‏كه آتش بر آن غلبه كرد دود مي‏شود و من كه تجربه كرده‏ام و اين چوب وقتي‏كه خيلي داغ شد و دود شد مشتعل مي‏شود. پس تمام دودها اوّلش بخار است و آتش روغن را اوّل آب مي‏كند و لطيفتر كه شد بخار مي‏شود و لطيف‏تر كه شد دود مي‏شود و خاكش مي‏ماند و مشتعل مي‏شود و رطوبتش خشك مي‏شود.

پس ملتفت باشيد كه جميع اين بخارات كار آفتابست و آفتابست كه اين بخارات را بالا برده و بخارات كه خيلي درهم كوبيده شد باران مي‏شود. پس اين آفتاب علّت فاعلي باران و برف است و خدا آن‏كسي است كه اين آفتاب را ساخته و اين اثرها را به آفتاب داده. و غافل نباشيد ان شاءاللّه كه خداوند عالم تمام رنگهائي كه اينجا است تمامش را به آفتاب درست كرده. و بقّم درختي است و گياهي است كه سرخ مي‏كند و آفتاب بيرونش آورده و اين علفي است كه اين رنگ را دارد. پس جميع اين رنگها را آفتاب درست كرده نهايتش آن بقّم را سرخ كرده و پوست انار را زرد كرده و اينها را كه داخل هم مي‏كني يك رنگ ديگري پيدا مي‏شود. پس جميع رنگها و بوها كار آفتابست و اين آفتاب مي‏روياند درخت گل را و اين آفتاب است كه مي‏تابد و غنچه را بيرون مي‏آورد و اين آفتاب است كه معطّر مي‏كند گل را.

باز آن آفتاب آيا عطر آورده از پيش خودش در گل ريخته؟ نه، اگر از پيش خودش بود همه گياهها معطّر مي‏شد ولكن يك اثري در درخت گل هست و يك ميزاني از براي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۱ *»

درخت گل گرفته‏اند كه آفتاب كه بر آن تابيد معطّر شود و همچنين است همه طعمها، همين آفتاب است كه انگور و خرما را شيرين مي‏كند چراكه اوّلش شيرين نيست و خورده خورده كاريش مي‏كند كه شيرين شود و آن ميوه‏اي كه بايد ترش باشد آفتابست كه ترشش مي‏كند و آفتابست كه هر تلخي را تلخ مي‏كند مثل يكپاره ميوه‏ها كه خودش شيرين است و هسته‏اش تلخ است و همه كار آفتابست.

پس تمام شيريني‏ها و تلخي‏ها و تمام طعمها كائناً ما كان كار آفتابست و علّت فاعلي تمام طعمها آفتابست، خدا چكاره است؟ خدا آن‏كسي است كه اين آفتاب را خلق كرده و اين عجب اكسيري است به گل كه مي‏تابد معطّرش مي‏كند، به گلهاي بدبو كه مي‏رسد بدبوش مي‏كند و همين آفتابست كه ترياك را درست مي‏كند و اين خشخاش را آفتاب درست كرده و اوّل همه‏جا تخمه مي‏سازند و پستاش اينطور است. پس غافل نباشيد كه اين ترياك را آفتاب درست كرده و خود خشخاش كه تلخ نبود و لكن اين را كه در زمين مي‏كاري و سبز مي‏شود و كوكنارش([۱]) كه درست شد مي‏بيني شيره تلخي از آن بيرون مي‏آيد. پس اين آفتابست كه هر شيريني را شيرين و هر تلخي را تلخ مي‏كند و اين آفتابست كه جميع معادن را درست كرده و نمكها را آفتاب درست كرده و آبي كه خيلي شور است آفتاب كه به‏آن تابيد مي‏بندد. پس غافل نباشيد تعريف آفتاب را نمي‏خواهم بكنم و لكن مي‏خواهم كه در راه بيفتي. تمام رنگها و بوها و طعمها را همه را اين آفتاب پرورش مي‏دهد.

و همچنين است اين آفتاب حيوانات را به‏عمل مي‏آورد و اين آفتاب اوّلاً اگر معتدل نباشد هيچ حيواني آن حالت شهواني در او پيدا نمي‏شود و اگر هوا سرد باشد هميشه، حيوانات شهوت پيدا نمي‏كنند و شهوتشان خشك مي‏شود. پس هوا كه گرم شد اين نر و ماده شهوت پيدا مي‏كنند و با هم جمع مي‏شوند و آبستن مي‏شوند و تمام

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۲ *»

اين كارها كار آفتابست و تمام اين گوشتها و استخوانها و پشمها و موها كار آفتاب است.

پس غافل نباشيد و همچنين انسان اگر اين آفتاب خيلي سرد باشد نمي‏تواند زيست كند. پس اين انسانها را همه را آفتاب تربيت كرده و علّت فاعلي ايشان آفتابست و هركسي شهوتي و غضبي دارد تمامش كار آفتابست و مي‏فرمايند آفتاب مادّه ثانيه است چرا كه مادّه اولي عرش است. آن مادّه اولي اشياء عرش است و آنست كه حركت مي‏كند و حركت مي‏دهد آفتاب و ماه را و بعد از آني كه عرش اينها را حركت داد آفتاب هم همه رنگها و بوها و طعمها را درست مي‏كند و هكذا. پس اين آفتاب مادّه ثانيه مي‏شود.

پس غافل نباشيد كه تمام اينها كار آفتابست و خدا است كه شما و هرچه مي‏كنيد خلق كرده است و خداست كه خالق شما و خالق چشم شما و خالق بينائي شماست و خداست كه خالق گوش شما و خالق شنوائي شماست و همين است كه ابراهيم سؤال كرد ربِّ ارني كيف تحيي الموتي. و خطاب شد كه اين مرغها را درهم بكوب و سرشان را نگاه دار ببين كه هر مرغي پيش سر خودش مي‏آيد.

پس غافل نباشيد و فكر كنيد منظورم اينست كه تمام آنچه در روي زمين است اگر اين آفتاب نبود اين آبها جاري نمي‏شد و آب كه جاريست بواسطه آفتابست و هوا كه خيلي سرد شد آبها مي‏بندد و آنجا كه مقابل قطب جنوبي يا شمالي است همه‏اش يخ است چرا كه آفتاب كم مي‏تابد و آبها بسته است و گاهي كه يك‏خورده آفتاب به آنجاها مي‏تابد اين يخها شل مي‏شود و درياي يخي كه هست بجهت همين است. پس باعث يخ هم همين آفتابست و باعث ظلمت هم آفتابست. اين آفتاب مي‏تابد به‏ديواري و آن‏طرف ديوار سايه پيدا مي‏شود. پس بواسطه آفتاب سايه درست شد اگرچه سايه مال ديوار است و مايه‏اش از پيش ديوار است و لكن سببش آفتاب است و شب را هم اين آفتاب درست مي‏كند. پس اين آفتاب طالع مي‏شود اينجا مي‏شود روز و آن‏طرفش غروب مي‏كند و اين زمين بعينه مثل هندوانه مي‏ماند هر وقت آفتاب اين روي هندوانه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۳ *»

كه ما هستيم مي‏آيد اينجا روز مي‏شود و به‏آنطرف كه رفت آنطرف روز مي‏شود. پس اين روزها همه كار آفتابست شبها هم همه كار آفتابست نهايت شب را به‏غروب درست مي‏كند و روز را به‏طلوع. و از روي همين گرده بدانيد كه اين چراغي را كه خدا فرموده كه مثل نوره كمشكوة فيها مصباح مانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد اين چراغ آفتابست و آفتابي است كه از آن روشن‏تر خدا چيزي را نيافريده و اين آفتابست كه بطور حقيقت مُجري انهار و مورق اشجار است و اميرالمؤمنين آنها را فرمود و سنّيها هم شنيدند و هيچ تعرّض هم نكردند و حالا تعرّض مي‏كنند، بخصوص در كتابهاشان نوشته‏اند كه اميرالمؤمنين كه جرأت نمي‏كرد بگويد من امامم چطور جرأت مي‏كرد كه بگويد من مورق اشجار و مجري انهارم.

عمر مقصودش همان رياست بود هيچ‏كاري به‏اين حرفها نداشت و آن‏حضرت هم گاهي كمكش مي‏كردند مشورت كه مي‏كردند از آن حضرت مشورت مي‏كردند و او مثل وزير بود از براي ايشان. پس واللّه اين اميرالمؤمنين چراغ حقيقي است و جعلنا الشمس سراجا آن سراج منير كه پيغمبر است و مصباح است و اين آفتاب عالمتاب جميع گياهها و رنگها را درست مي‏كند و اين آفتاب كه ظاهر است كه اين كارها را مي‏كند و در واقع همه اين كارها مال آن آفتاب حقيقي است و جرم ماه يك چيز سياه بدهيئتي است و گاهي كه آفتاب مي‏گيرد و ماه جلوش را مي‏گيرد ماه پيدا است و چيز سياهي است و هر سمت اين ماه كه روبروي آفتابست روشن است و آن سمتش تاريك است و وقتي كه آفتاب مي‏گيرد ماه است كه ديده مي‏شود و شب دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم اين ماه روش بروي آفتابست از اين جهت روشن است و هرچه كمتر مقابل آفتاب مي‏شود كمتر پيداست.

پس آفتاب مي‏تابد به ماه و ماه را نوراني مي‏كند و هميشه نصفه ماه نوراني است يعني آن‏سمتش كه روبروي آفتابست روشن است تا وقتيكه مقابل آفتاب مي‏شود شب چهاردهم و پانزدهم يك‏جا نوراني مي‏شود و خود آفتاب واللّه از نور امام‏حسن است

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۴ *»

كه اين آفتاب نوراني شده و اين نور امام‏حسن۷ به اين آفتاب تابيده جميع گياهها را مي‏روياند و انسانها و حيوانها را تربيت مي‏كند. حالا ببينيد پس امام‏حسن۷ چقدر حقّ به‏گردن مردم دارد. وجود زمين و آسمان از نور حضرت فاطمه درست شده و او از نور خدا است. حالا ديگر آفتابش از نور امام حسن درست شده. پس آن وجود مباركشان در اصل آنست كه عرض كردم كه آنچه مابه‏الامتياز ايشانست آنست‏كه ايشانند واللّه اوّل صادر از خدا و اوّل ماخلق‏اللّه و آن اوّل ماخلق‏اللّه نورالانوار است و اين اوّل ماخلق‏اللّه واسطه جميع مخلوقات است.

پس غافل نباشيد كه تمام آنچه در ملك خدا يافت مي‏شود تمامش واللّه كار دست ائمّه شما است و همه واللّه از نور ايشان درست شده همينطوري كه در كتابهاي خيلي معتبر مثل اصول‏كافي حتي در ميان سنّي‏ها ثقه‏الاسلام خيلي معتبر است و قبرش را زيارت مي‏كنند پس عرض مي‏كنم كه در همين اصول‏كافي است كه مي‏فرمايد رسول‏خدا از نور من خدا عرش را آفريد و از نور امام‏حسن آفتاب و ماه را آفريد و از نور امام‏حسين بهشت و حورالعين را آفريد و از نور فاطمه آسمان و زمين را آفريد. و مي‏فرمايد واللّه خود اينها بهترند از آنچه از نور ايشان آفريده شده و در روز قيامت حضرت امام‏حسين جايي مي‏ايستد و شيعيان ايشان خدمت آن بزرگوار مي‏روند و حظّها مي‏كنند و حورالعين منتظر ايشان هستند و آنها اعتنائي به‏حورالعين نمي‏كنند و شيعيان ايشان ديدار آن‏بزرگوار را عوض نمي‏كنند به‏ديدار حورالعين و آن حضرت مي‏بيند كه حورالعين منتظر ايشان هستند. پس حضرت مجلس را بهم مي‏زنند و غايب مي‏شوند از پيش ايشان آنوقت مي‏روند پيش حورالعين.

پس دنيا و آخرت را خدا از نور محمّد و آل‏محمّد آفريده و جايي كه خوب است بهشت است و تمامش از نور سيّدالشهداء ساخته شده و تمام دنيا از نور ائمّه ساخته شده نهايت عرشش از نور حضرت پيغمبر و كرسي از نور حضرت امير۷و هكذا. و همانطوري كه آفتاب هركاري را مي‏كند شريك خدا نيست و هرچه شما از براي آفتاب

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۵ *»

مي‏گوئيد شرك به‏خدا نيست مثل اينكه آفتاب درختها را مي‏روياند و اين شرك به‏خدا نيست چرا كه خدا اين آفتاب را خلق كرده و هر كاري را كه مي‏كند بحول و قوّه خداست و خدا آفتاب را علّت‏فاعلي اينها قرار داده و محمّد و آل‏محمّد:را نور خودش قرار داده و اسم خود قرار داده و قرار داده كه هركه ايشان را بشناسد خدا را شناخته باشد و هركه ايشان را نمي‏شناسد خدا را نمي‏شناسد و هركه ايشان را دوست مي‏دارد خدا را دوست مي‏دارد و هركه ايشان را دشمن مي‏دارد خدا را دشمن مي‏دارد و هركس مي‏گويد علي باشد عمر هم باشد مشرك به‏خداست. حالا علي را هيچ قبول نداري كافري و لكن مي‏گوئي علي را قبول دارم عمر را هم قبول دارم شرك است و تمام مردم از ملائكه و جن و انس بايد مطيع حضرت‏امير باشند چنانكه خدا امر كرده ملائكه را كه از براي آدم سجده كنند. و آدم هرچه به‏ملائكه امر مي‏كرد اطاعت مي‏كردند و همينطور تمام ملائكه اطاعت مي‏كنند اميرالمؤمنين را و از نور آن بزرگوار همه ملائكه خلق شده‏اند و هريك را به‏اذن خاصّي به‏كاري وامي‏دارد و ملك‏الموت كه مي‏آيد جان كسي را قبض كند تا اميرالمؤمنين نباشد نمي‏تواند. اين است كه به حارث همداني فرمودند كه:

يا حار همدان من يمت يرني
   من مؤمن او منافق قبلا

و همچنين است كه مي‏فرمايند كه بر سر دوستان خودش مي‏آيد سفارش مي‏فرمايد به ملك‏الموت كه اين دوست من است و بايد طوري جانش را بگيري كه صدمه نخورد. و او هم مي‏خواهد خدمتي كرده باشد جان اين بنده را چنان مي‏گيرد مثل آنكه گل سرخي را بدستش بدهي بو كند به‏همينطور جانش را مي‏گيرد، و وقتي كه مي‏خواهد جان منافقي را بگيرد مي‏فرمايد آن حضرت كه اين دشمن من است و جانش را بسختي بگير و عزرائيل هم چنان مي‏طپاند سيخش را در بدن كافر و منافق كه جانش مثل پشم به سيخهاي او مي‏پيچد و جانش را مي‏گيرد و به‏درك واصلش مي‏كند.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۶ *»

۱۹/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

چون خداوند عالم خلق را از براي اين خلق كرده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانچه صريحا فرمايش مي‏فرمايد كه و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي آنكه مرا عبادت كنند و مرا بشناسند مااريد منهم من رزق و مااريد ان‏يطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين من اينها را از براي رزقشان خلق نكرده‏ام چرا كه خدا است رزاق، مي‏فرمايد من نخواستم كه آنها رازق خودشان باشند، چرا كه نمي‏شود كه رازق خودشان باشند، پس اين خيالاتي كه ما مي‏كنيم كه مالي را بدست بياوريم تمامش زحمتي است كه به‏خودمان مي‏دهيم. خدا مي‏فرمايد: قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء بگو خدايا توئي مالك ملك ملك را به‏هر كس مي‏خواهي مي‏دهي و از هركس مي‏خواهي مي‏گيري و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كل شي‏ء قدير.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۷ *»

پس غافل نباشيد و يك خورده آرام بگيريد و جميع نظرتان به‏خدا باشد. دولت و عزّت هرچه مي‏خواهي از خدا بخواه. عذر را خدا منقطع كرده است كه هرچه مي‏خواهي از من بطلب. و وحي شد به حضرت موسي كه هرچه مي‏خواهي از من بخواه حتي پشكل تنورت را چرا كه تمام تقديرات با خداوند عالم است و همين كه او را شناختي كه چيزي نخواهد شد در عالم خلق مگر او بخواهد و هيچ‏چيز از ملك خدا بيرون نمي‏رود اگر خدا بخواهد كه در ملكش باشد، ملتفت باشيد كه ماشاءاللّه كان و مالم‏يشأ لم‏يكن هرچه او خواسته بشود لامحاله مي‏شود و هرچه را او نخواسته نخواهد شد. چيزي را كه خدا نخواسته هرچه تو دلت بخواهد نخواهد شد و تمام چيزها به‏تقدير خدا بايد درست بشود.

پس هر چيزي را كه تقدير كرده خواهد شد و آنچه را كه تقدير نكرده نخواهد شد. پس طمع بي‏جائي است كه انسان خيال كند به‏زور خودش كاري را بكند دولتي يا عزّتي را بدست بياورد و خدا نفرموده كه چيزي از من مخواه بلكه فرموده ادعوني استجب لكم و بخصوص در حديث قدسي فرمايش مي‏فرمايد كه آليت علي نفسي قسم خورده‏ام به‏حقّ ذات خودم كه هركس اميد به‏هركس داشته باشد من او را نااميد كنم مگر كسي كه اميد به‏من دارد و هركس اميد به‏من دارد كارش را درست مي‏كنم. حالا اميد تا به‏جائي داري، خيال كن حاتم‏طائي باشد، هر طوري كه باشد اگر خدا خواسته كه چيزي به‏تو بدهد مي‏دهد و اگر نخواسته نخواهد داد.

پس تمام امور در دست خدا است وحده لا شريك له و آنطوري كه خدا خواسته هركس بخواهد تغيير بدهد نمي‏تواند. و بخصوص اين امري را كه عرض مي‏كنم در طلب رزق و در طلب مال قدري فكر كنيد و طبيعت انسان گول مي‏زند به‏انسان و شيطان در اين طبيعت نشسته و گول مي‏زند، و طبيعتي كه ترس دارد از اطاقي كه تاريك است مي‏ترسد و هرچه به‏او بگوئي چرا مي‏ترسي، آرام نمي‏گيرد و مي‏ترسد و شخصي كه ترسو است مي‏داند كه در اطاق چاهي نكنده‏اند و ماري نيست معذلك مي‏ترسد.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۸ *»

پس اين مردم چون مسخّر طبيعتشان هستند كأنّه مالك خودشان هم نيستند. شخص جبان هرچه خودش فكر كند كه چرا بايد ترسيد سببش را نمي‏داند بلكه مي‏داند كه ترسش هم بي‏جا است و باز وقتي كه مي‏خواهد در تاريكي برود مي‏ترسد. پس اين مردم چون تابع طبيعتشان هستند كأنّه جلوي خودشان را نمي‏توانند بگيرند.

پس غافل نباشيد ببينيد همينطوري كه خدا خبر داده كه هو الذي خلقكم او است كه شما را ساخته ببين هرگز خيال مي‏كني كه يك جائي از خودت را بسازي؟ هو الذي خلقكم. همينطوري كه خودت نمي‏تواني خودت را بسازي و نمي‏تواني خودت يك بچّه را درست كني و همينطوري كه نمي‏تواني يك حيواني را درست كني يا درختي را سبز كني و چيزهائي كه مي‏شود آنها را هم مي‏دانم تو درخت را آب و خاكش مي‏دهي و لكن نمي‏داني چطور سبز مي‏شود و در هر كاري انسان اولاً علمي مي‏خواهد كه آن كاري را كه مي‏كند از روي دانائي بكند پس كاري را كه ما راه مي‏بريم نمي‏توانيم آن كار را بكنيم و همينطور رزقمان را هم نمي‏دانيم كجاست كه برويم تحصيل كنيم و حضرت‏امير۷ مي‏فرمايد چقدر شب و روز در فكر رزق خود هستي؟! مگر نمي‏داني كه خدا عادل است و رزق تو را به غير نمي‏دهد پس چرا بي‏خود دست و پا مي‏كني و خدا است رازق و رزق تو را به‏كسي نمي‏دهد و رزق كسي ديگر را هم به‏تو نمي‏دهد و همان دزد تا خدا نخواهد كه دزدي كند نمي‏تواند دزدي كند. مي‏فرمايند مالي را كه زكاتش را نمي‏دهي عمدا خدا مسلّط مي‏كند كسي را كه ببرد. مي‏فرمايد مالي در دريا غرق نمي‏شود يا در بيابان دزد نمي‏برد مگر آنكه زكات او را نداده‏اي.

پس ملتفت باشيد كه هو الذي خلقكم ثم رزقكم اوست خالق وحده لا شريك له و اوست رازق وحده لا شريك له چنانچه او زنده مي‏كند وحده لا شريك له و او مي‏ميراند وحده لاشريك له و اينها را مي‏فرمايد كه تو به‏فكر بيفتي كه هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شي‏ء و آن شريك را هركس مي‏خواهي خيال كن كه آيا مي‏شود كسي خلق كند يا كسي ديگر رزق بدهد و زنده كند و بميراند حتي آنكه كسي شمشير را

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۲۹ *»

بردارد گردن كسي را بزند باز اگر خدا خواسته كه گردن كسي را بزند مي‏زند والاّ نمي‏تواند.

راوي عرض كرد خدمت امام كه آيا همه‏كس را ملك‏الموت جانش را مي‏گيرد يا بعضي را ملك‏الموت و بعضي را اصحابش و اعوانش و بعضي را خدا؟ عرض كرد در بعضي جاها مي‏بينيم كه اللّه يتوفَّي الانفس حين موتها كه خدا جان مردم را مي‏گيرد و يك‏جا مي‏فرمايد قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم و يك‏جا مي‏فرمايد تتوفّيهم الملائكة.

فرمودند حضرت‏امير كه جانها را تمامش را خدا مي‏گيرد وحده لاشريك له هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شي‏ء حالا خودش هم فرموده قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم و حضرت هم فرمودند ملك‏الموت تمام جانها را مي‏گيرد و چونكه ملك‏الموت معصوم است وقتي‏كه خدا مقدّر كرده كه جان كسي را بگيرد مي‏گيرد و چون خدا خواسته اين هم همانطور جان را مي‏گيرد. پس كأنّه خدا خودش جان را گرفته چرا كه اين ملكي است معصوم و مطهّر و خلاف ميل و اراده خدا را نكرده است. مي‏فرمايد پس اللّه يتوفّي الانفس حين موتها. و مقصودم اينست‏كه ملك‏الموت را خودش را هم جانش را مي‏گيرد و آن كه متوفّي است خدا است. پس اوست كه خلق مي‏كند و رزق مي‏دهد و زنده مي‏كند و مي‏ميراند. حالا اسبابش هم خيلي است راست است از شمشير بايد حذر كرد از غذاهاي بد بايد ترسيد. حالا ملتفت باشيد كه غالب ما اينطور خيالمان مي‏رسد كه رزق خودمان را خودمان بايد تحصيل كنيم. ببين تو رزق خودت را مي‏داني كجا است كه تحصيل كني؟ اين فلفلي كه رزق تو است و از هندوستان مي‏آيد نمي‏داني از چه درختي است و در كدام باغ است و كي خريده و كي بار كرده و از براي تو آورده، حالا اگر دزدي هم آن رزق تو را بدزدد او به‏خيال خودش دزدي كرده و منفعتي برده و لكن خدا مي‏خواهد كه رزق تو را بواسطه آن دزد به‏تو برساند و تو نمي‏داني كه رزقت در

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۰ *»

كجاست.

در بعضي دعاها همينطور امام۷ مي‏فرمايد و عرض مي‏كند كه خدايا اگر مي‏دانستم كه رزقم در كجاست اينقدر التماس هم نمي‏كردم. بسا من مي‏روم جاي ديگر تحصيل رزق كنم و رزق من جاي ديگر است حالا رزقها خواه رزقهاي خوردني خواه پوشيدني هيچ نمي‏داني از كجا مي‏آيد. هيچ نمي‏داني كه اين لباس تو را كي پنبه‏اش را مثلاً ريشت يا اين پوستين را نمي‏داني كه پوست چه حيواني است و كي دوخته و از كجا آورده‏اند. پس غافل نباشيد كه هيچ واللّه در دست مردم نيست ارزاق خودشان و هيچ كم و زياد نمي‏توانند بكنند. حالا اين رزق تو در هندوستان است بار مي‏شود و از براي تو مي‏آيد و مي‏فرمايد: و في السماء رزقكم و ماتوعدون. اين رزق شما حاقّ واقعش اينست كه در آسمان است و آنچه را هم كه به‏تو وعده كنند يا وعيد كنند تمام اين توعدون از آسمان مي‏آيد. حالا ما كه نمي‏توانيم به‏آسمان برويم كه رزق خود را بگيريم خدا بايد نازل كند. بسا كه رزق ما همراه همين بارانها بيايد. اين بارانها كه آمد زمين و رفت در ريشه گياهي و آن گياه سبز شد و دانه بيرون آورد آنوقت رزق تو مي‏شود و آنچه را كه از براي غير نازل كرده‏اند همينطوري كه از تو را به‏غير نمي‏دهند از غير را هم به‏تو نمي‏دهند.

پس آدم عاقل نبايد دست و پا كند و آدم اگر عقل را بكار ببرد و تابع طبيعت نشود اگر در جائي دانست كه چاهي و ماري و موري نيست و هزار مرتبه رفته و ديده چيزي نيست نمي‏ترسد و همانطوري كه روز بي‏پروا مي‏رفته شب هم بي‏پروا مي‏رود و وقتي كه تابع طبيعت شد خلاف عقل مي‏كند و بي‏خود مي‏ترسد.

پس غافل نباشيد كه رزقها با خدا است و بر خدا است و مي‏فرمايد: علي اللّه رزقها و تو يك چيزي را كه مي‏خواهي بر خودت واجب كني مي‏گوئي علي هكذا و خدا هم فرموده علي رزقها. جميع ارزاق با خدا است و خدا است كه رزق تمام مرزوقين را مي‏رساند و اين همه مگسها رزق مي‏خورند. و عرض مي‏كنند كه اين مگس

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۱ *»

كه مي‏پرد و صدا مي‏كند اين چه چيز است؟ مي‏فرمايند اين صدائي كه مي‏كند طلب رزق است و هر حيواني طلب رزق خودش را مي‏كند و به‏هركس رزق خودش مي‏رسد و خودش رزق خودش را نه كم مي‏تواند بكند و نه زياد چرا كه خداست عادل، و قادر است كه ارزاق را درست قسمت كند و برساند و موكّل بر ارزاق عباد ميكائيل است. و فكر كنيد ببينيد كه چقدر ملك بزرگي است و همانطوري كه عرض كردم ملك‏الموت جان همه‏كس را مي‏گيرد پس خيلي صاحب قوّت است و لكن كار ميكائيل بزرگتر است و قوّت او زيادتر است چرا كه رزق همه‏چيز را پي‏درپي بايد ميكائيل برساند چنانكه اين روغن كه در چراغ است سرهم بايد داخل فتيله بشود و روشن بشود كه اگر آني اين مدد نرسد خاموش مي‏شود و همينطور است اين بدنهاي شما كه بايد مدد سرهم به‏آنها برسد و همين حالا تو خودت نمي‏تواني مدد بخودت برساني. تو همينقدر كار مي‏تواني بكني كه اين لقمه‏اي كه خدا آماده كرده تو مي‏تواني برداري در دهنت بگذاري اگر خدا مقدّر كرده باشد و وقتي كه رفت در شكم تو حالا چطور مدد به‏چشم مي‏رسد؟ نمي‏داني چطور مي‏شود. آن رگهائي كه هست و اين مددها را مي‏رساند آن مددي كه به‏سفيدي چشم مي‏رسد غير از آن مددي است كه به‏سياهي مي‏رسد و همه همان خون سرخ است و اينطور مي‏شود خوني است قرمز. خداوند عالم همين طوري كه شما مي‏خواهيد آبي را بجائي ببريد نهرها و جوي‏ها درست مي‏كنيد خدا هم در بدن نهرها درست كرده بعضي بزرگ مثل رگهاي بزرگ بعضي كوچك و خون را در اين رگها جاري مي‏كند اين غذا را از معده مي‏برد در كبد و در كبد كه خون مي‏شود اين رگها مي‏برند به‏هرجائي كه بايد مي‏رسانند و سر هم اين جاذبه جذب مي‏كند اين خون را و اين خون در هر درجه به يك رنگي و به يك شكلي مي‏شود مي‏رود در استخوان و در مغز استخوان كه مي‏رود ببين كه سفيد و چرب مي‏شود. و گاهي زياد مي‏رود مي‏بيني كه رنگش گرفته است و اين خون است كه به‏مغز استخوان مي‏رود و جزء استخوان مي‏شود و سفيد و سخت مي‏شود همين خون روان و اين نيست مگر كار خداوند عالم جلّ‏شأنه.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۲ *»

پس تو رزق كه مي‏خواهي و مي‏خواهي كه دست و پات و چشمت صحيح باشد تو غير از فرودادن غذا كاري ديگر نمي‏تواني بكني و اين را هم خدا اسبابي كوك كرده و قوه‏اي قرار داده كه تو بتواني غذا را فروبدهي و اين قوه بخصوصي است ببين شتر سرش را در آب مي‏گذارد و اين آب سرابالا مي‏رود و اين قوه جذب را خدا ساخته.

پس اين است كه خودمان اوّلاً نمي‏دانيم رزق ما كجاست. حالا به‏تجربه بدست آورده‏ايم كه بعضي از آنها از رشت مي‏آيد بعضي از جاهاي ديگر مي‏آيد و باز نوعا مي‏داني كه مايه اينها از آسمان است كه اين گياهها از آنها پيدا مي‏شوند و در هيچ‏جاش ما تصرف نداريم. پس هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شي‏ء چنانكه نمي‏خواهي بطور بازي هم مگسي درست كني اگر همين حالت را پيدا كردي در رزقت آسوده مي‏شوي كه باز تا خدا نخواهد هيچ چيز در ملك پيدا نخواهد شد و حالا كه خدا را شناختي كه چنين است برو پيش خدا و طلب رزق كن وسعت مي‏خواهي از خدا طلب كن.

پس غافل نباشيد كه خدا امر كرده است كه او را بشناسيد او محتاج نبود كه او را بشناسي ولكن تو محتاج بودي بجهت آنكه سرهم نعمت مي‏خواهي و مدد مي‏خواهي و سرهم در نعمت اين خدا غوطه مي‏خوريم و همين كه او را شناختي و چيزي دلت خواست او تو را ميل مي‏دهد به‏غذاي بخصوص و همانطوري كه به‏تو ميل را داده اگر بخواهد به‏تو مي‏دهد و حكم كسي به‏خدا ندارد بايد التماس كرد و خدا به‏حضرت عيسي خطاب مي‏فرمايد كه نمي‏بيني كه اول كه گدا درخانه كسي رفت و گفت چيزي مي‏خواهم مشكلشان است كه به او چيزي بدهند و همين كه اصرار كرد به‏او يك چيزي مي‏دهند. و اين نصيحتي است.

يك وقتي يك پيره‏زالي در بني‏اسرائيل بود با هزار زحمت يك خورده گندم و جوي پيدا كرد و آشي پخت و روزه هم بود آنوقتي كه پخته شد يك‏مرتبه اين ديگش افتاد و آشها ريخت و تمام شد و در همان زمان يك پادشاهي بود بسيار جابر و قاهر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۳ *»

وقتي كه مي‏نشست سر سفره هر چيزي كه خواهش مي‏كرد بايد موجود باشد. يك‏وقتي ماهي دلش خواست و فصلي نبود كه ماهي بگيرند تا گفت ماهي، نوكرش رفت لب دريا و ماهي گرفت و زود آورد. دو ملك بودند و همراه به‏آسمان رفته بودند از همديگر سؤال كردند كه تو كجا بودي يكي گفت من موكّل بودم به‏آن پيره‏زن وقتي كه آشش را پخت به من امر شد كه ديگش را معلّق كنم. و آن ديگري گفت كه فلان پادشاه ماهي خواست و من مأمور شدم كه ماهي را از دريا بگيرم و به او برسانم. و اين دو ملك هر دو متحيّر شدند كه فلان پادشاه را كه مي‏شناسيم جابر و ظالم است و آن ضعيفه فقير و پريشان است، به‏خدا عرض كردند كه ما راه اين را ندانستيم كه فلان پادشاه ظالم را تا ماهي خواست به‏او دادي و فلان ضعيفه بيچاره كه روزه هم بود امر كردي ديگش را معلّق كنيم كه آشش بريزد! فرمود چون از صداي آن ضعيفه خوشم مي‏آيد و مي‏خواهم هميشه در ياد من باشد و گريه و زاري كند و آخر كار او را راضي كنم و فلان پادشاه را از بس از او بدم مي‏آيد كه نمي‏خواهم هرگز صداش را بشنوم پس امر كردم كه آن ماهي را به تعجيل به‏او برسانند كه مبادا مرا بخواند.

و خدا از بس مؤمن را دوست مي‏دارد از صداي او خوشش مي‏آيد هي مي‏خواهد كه سؤال كند و ما حوصله‏مان كم است و لكن او عالم است به‏عواقب امور و هميشه ملاحظه نفع ما را مي‏كند و چه‏بسيار چيزها كه ما خيال هم بكنيم كه وقت حاجت ما است و گرسنه هم هستيم و چون خدا مي‏داند كه ناخوشي عارض تو مي‏شود آنوقت به‏تو نمي‏دهد. پس عسي ان‏تحبّوا شيئا و هو شرّ لكم و عسي ان‏تكرهوا شيئا و هو خيرٌ لكم.

پس غافل نباشيد كه اوست كه خلق مي‏كند وحده لاشريك‏له و رزق مي‏دهد و زنده مي‏كند و مي‏ميراند وحده لاشريك‏له و تمام آنچه عرض كردم كه در اين زمين مي‏شود كار آفتابست و علت فاعلي آن آفتابست چنانكه اين عمارت را علّت‏فاعليش فلان بنّا است و تمام نباتات و جمادات و حيوانات و انسانها علّت‏فاعليشان آفتاب

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۴ *»

است، مي‏بيني كه آفتاب در تابستان قدري كه بالا مي‏آيد گياهها سبز مي‏شود و همين كه در زمستان قدري پائين افتاد تمام درختها خشك مي‏شود. پس علّت‏فاعلي جميع گياهها اين آفتابست.

پس غافل نباشيد و فكر كنيد. پس ببينيد آن نوري كه اللّه نور السموات و الارض كه خدا است نور آسمان و زمين و بخصوص مي‏فرمايد كه اين چراغ را ساخته‏ام و از روغن زيتون هم روشن كرده‏ام و روغنش هم طوري قابل و مستعد بود كه اگر آتش هم نداشت روشن بود و غافل نباشيد بعد از آني كه تمام مراتب اين چراغ را وصف مي‏كند كه اين چراغ در چراغدانست و در آن خانه‏هائيست كه خدا خيلي بلند ساخته است بطوري كه تمام خلق بايد آنرا بشناسند و خلق كه از اطراف نظر مي‏كنند ببينند بلندي آنها را كه اذن اللّه ان ترفع و همين خانه‏ها هم نور است و چراغدانش هم نور است زجاجه‏اش هم نور است چراغش هم كه معلوم است.

پس نور علي نور و خدا هدايت مي‏كند به‏نور خودش هركه را بخواهد و تو بخواه كه غرض و مرض نداشته باشي كه هدايت شوي و كسيكه نشناخت كه اين خانه‏ها محمّد و آل‏محمّد هستند او ناجي نخواهد بود و خيلي از علما همينطور بدل گرفتند كه رجالٌ لاتلهيهم بدل بيوت باشد و خيلي مناسب است و بعضي ديگر به‏زعم خودشان گفته‏اند كه فاعل يسبِّح رجال باشد و در آيه يسبَّح به مجهول هم خوانده شده است. پس شما غافل نباشيد كه آن خانه‏هائي كه در آن تسبيح مي‏شود خانه‏هاي خشت و گلي نيست.

پس بدن مباركشان آن خانه‏هائي است كه اينقدر بلند است كه رفته است تا پيش خدا. از اين‏طرف آمده است تا پيش تو و كارهاي خدائي جميعا از دست ايشان جاري است و طوري شده كه تمام مكلفين ايشان را بشناسند. طأطأ كل شريف لشرفكم و بخع كل متكبر لطاعتكم و خضع كل جبار لفضلكم و ذلّ كل شي‏ء لكم و اشرقت الارض بنوركم اين روشني و نور را همه‏كس مي‏بيند و مي‏داند كه از آفتابست و اين

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۵ *»

آفتاب از نور امام‏حسن است۷ و راه مسئله را كه در آن افتادي آسان مي‏شود و راهش اينست كه حجت خدا تمام است و هرچه را خواسته كه به‏مردم برسد فهمانيده و از براي خدا حجّتي است كه بالغ است يعني رسيده و امام مي‏فرمايد در تفسير بالغة اي الواضحة و همينطور است آيات خدا همينطور ظاهر و واضحند بشرط اينكه كسي دلش بخواهد آيات را ببيند و اينها همان آياتي هستند كه مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيَّن لهم انّه الحقّ و عمارتي را كه مي‏بيني مي‏فهمي كه سازنده اين عمارت قادر بوده و علم داشته كه اين عمارت را ساخته و ايشانند مقامات و علامات خدا كه در مشرق هستند در مغرب هستند همه‏جا هستند همه‏جا را عمارت كرده‏اند و علّت‏فاعلي اين بنا معلوم است كه فلان استاد است و خدا نمي‏شود. والسماء بنيناها و اين آسمان را هم كساني ساخته‏اند و ادعاي خدائي ندارند.

پس غافل نباشيد كه در ملك خدا كاركن‏ها زياد هستند و علّتهاي فاعلي هستند و همه‏كار خودشان را مي‏كنند و شريك و وكيل خدا هم نيستند خداست وحده لاشريك‏له هو القادر علي كل شي‏ء و هو المالك لما ملّكهم و القادر علي ما اقدرهم عليه. پس اوست مالك ما و مالك هرچه به‏ما داده است.

پس غافل نباشيد كه آن آياتي كه خدا قرار داده سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم صريح آيه قرآنست و طوري نيست كه كسي بتواند بگويد حديثش ضعيف است چنانكه حديث نورانيّت را گفته‏اند كه بُرسي جعل كرده است و اين آيه را ديگر نمي‏توانند بگويند مجعول است و آن آيات طوري است كه هر كه ديد يتبيَّن لهم انه الحقّ همه خدا را مي‏نمايند و همه حجت خدا را تمام مي‏كنند. و يك‏خورده كه فكر كردي كه راه مسئله به دستت بيايد خودت مي‏تواني شرح كرد و اگر پيغمبر در ميان ما نيامده بود و شرعي از براي ما بيان نمي‏كرد ما چيزي از حلال و حرام نداشتيم .

پس او است اسم هادي خدا و در هر ولايتي كه مسلمان شده‏اند خبر اين پيغمبر رفته و او حجت خدا را تمام كرده و ملائكه هم اگر باشند بايد حرف بزنند چنانكه گاهي

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۶ *»

جبرئيل را مصوّر مي‏كردند بصورت دحيه كلبي چون آدم خوش‏سيمائي بود و جائي كه پيغمبر است جبرئيل آنجاها نمي‏تواند پا بگذارد چنانكه در شب معراج رسيدند به‏جائي كه جبرئيل ايستاد و عرض كرد من نمي‏توانم از اينجاها بالاتر بيايم و اگر يك بند انگشت بالاتر بيايم مي‏سوزم و حضرت آنجا تنها بالا رفتند. و عرض كرد جبرئيل كه قدم گذاشتي به‏جائي كه احدي از اوّلين و آخرين آنجا پا نگذاشته است و نخواهد گذاشت و چون خودت از آنجا آمده‏اي حالا هم بالا برو. پس ائمّه طاهرينند نور خدا و خودشان ظاهرند و ظاهر كننده چيزها هستند.

و فكر كنيد چنانچه مفصّل عرض كردم كه اين آفتاب است كه مي‏روياند گياهها را پس ظاهر است و ظاهركننده اين گياه است و اين آفتابست كه ميوه اين درخت را بيرون مي‏آورد پس اگر اين آفتاب نتابد به‏اين درخت و مرور نكند و سرد و گرم نشود اين درخت گل نمي‏كند و ميوه نمي‏دهد. پس اين آفتابست كه برگها را بيرون مي‏آورد پس اگر حضرت اميرالمؤمنين فرمود: انا مورق الاشجار راست است بلكه اين آفتاب به‏اذن اميرالمؤمنين مورق اشجار است و حرف بزرگي هم نيست.

پس غافل نباشيد كه تمام آنچه از عالم خلق هست تمامشان را آل‏محمّد ظاهر كرده‏اند و خودشان ظاهر بودند و خودشان خليفه خدا و قائم‏مقام خدا و ظاهر خدا هستند اما المعاني فنحن معانيه پس تمام كار دست آل‏محمّد است و اينست كه آقاي تو شده‏اند چرا كه تو را ساخته‏اند. و قل اللّهمّ مالك‏الملك و مالك‏الملك اسم خدا است و اسم غير مسمّي است. تو مي‏ايستي و اين ايستاده ذات تو نيست اسم تو است، تو حالا در اين ايستاده ايستاده‏اي و اين ايستاده قائم‏مقام تو است و تو را مي‏نماياند و الاسم ما انبأ عن المسمّي و ذات تو آنست كه بخواهد بايستد مي‏ايستد يا مي‏خوابد. پس غافل نباشيد كه مالك‏الملك اسم خداست و صلوات اللّه بر اين اسم و تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و اين اسم خدا است كه اين كارها را مي‏كند و مالك‏الملك اسمي است از اسمهاي‏خدا و اين است كه عزيز مي‏كند هركس را كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۷ *»

مي‏خواهد عزيز كند و اين است كه ذليل مي‏كند هركس را كه مي‏خواهد ذليل باشد و ذات خدا آن كسي است كه اين اسمش است و نحن والله الاسماء الحسني التي امراللّه ان تدعوه بها. و امام قسم خورده كه هركس ايمانش ضعيف است باورش بيايد، و كدام اسم؟ آن اسمهائي كه خدا به پيغمبرش فرموده كه قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاما تدعوا فله الاسماء الحسني و ايشانند كه عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۸ *»

۲۰/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

چون خداوند عالم خلق را خلق‏كرده بود از براي اينكه او را بشناسند و بپرستند چنانچه صريحا فرمايش مي‏فرمايد و مي‏فرمايد: و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد ان‏يطعمون انّ اللّه هوالرزّاق ذوالقوّة المتين مي‏فرمايد: من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي آنكه مرا بپرستند و مرا بشناسند و آنها را از براي رزق خودشان و رزق كسان ديگر نيافريده‏ام مااريد منهم من رزق هيچ خدا اراده نكرده است كه شما رزق كسي را بدهيد چرا كه انّ اللّه هو الرزّاق. و يكپاره خيالات از براي شما مي‏آيد و بايد آن خيالات را دور كرد ملتفت باشيد چنانچه خداوند عالم خالق است و همه را خدا ساخته به‏همينطور خداست رازق، ما نمي‏توانيم رازق باشيم.

حالا خيال كن كه در ملك تو ميوه به‏عمل مي‏آيد اينها را تو نمي‏داني كه رزق تو است يا كسان ديگر مي‏خورند چنانچه مي‏بيني بعضي را موشها و بعضي را مرغها

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۳۹ *»

مي‏برند. پس غافل نباشيد كه رزق شما ببين فلفلش از كجا مي‏آيد دارچيني آن از كجا مي‏آيد و آنچه رزق تو است به‏تو مي‏رسد و نمي‏تواني نخوري و آنچه رزق تو نيست نمي‏تواني به‏دست بياوري چرا كه قد قسّمه عادل بينكم چرا كه خداست عادل و او است مواظب خلقت خلق و مواظب رزق خلق والله غالبٌ علي امره و خداست كه غالبست بر امر خودش و هيچكس برخلاف تقدير او نمي‏تواند راه برود.

پس غافل نباشيد ان‏شاءاللّه كه تمام كارهاي تمام خلق با خداست و اين مخلوقات هيچ‏چيز را نمي‏توانند خلق كنند و تمام رزق اين مخلوقات با خدا است و بر خداست و كسي نمي‏تواند رازق باشد چرا كه مي‏بيني كه رزق ما هر خورده‏ايش از جائي مي‏آيد و از ولايتي مي‏آيد كه اغلب آن را ما نمي‏دانيم كه در كجاست.

پس غافل نباشيد كه خالق خداست وحده لا شريك له چنانچه رازق اوست وحده لا شريك له هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شي‏ء سبحانه و تعالي عمّا يشركون و اينطورهائي كه عرض مي‏كنم غافل نباشيد اوست رازق، اوست خالق اوست ميراننده و زنده‏كننده و اينها چهار اسمند از اسمهاي او. و دل بده كه ياد بگيري اينها چهار اسمند، خالق كاري به‏رازق ندارد. خالق خلق مي‏كند و رازق رزق مي‏دهد و محيي كاري به مميت ندارد و ملك‏الموت را از براي همين خلقش كرده‏اند كه جان مردم را بگيرد و جبرئيل از براي همين خلق شده كه مختلفات را جمع كند روح را با بدن جمع كند و غافل نباشيد كه جميع خلق را اين ملك‏الموت مي‏ميراند قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم ولكن رازق و محيي و مميت خدا است و يك چيزي ياد بگيريد آن جاي ديگرش هم همينطور است و ماتري في خلق الرحمن من تفاوت. خدا يكجور كار مي‏كند چرا كه يك قدرت و يك علم دارد و به‏يك پستا خلق مي‏كند.

پس ببينيد كه جان جميع زنده‏ها را ملك‏الموت مي‏گيرد و اين ملك‏الموت فاعلش است و همينطوري كه عرض مي‏كنم بخصوص حديث است كه راوي از حضرت امير

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۰ *»

مي‏پرسد كه آيا بعضي مردم را خدا جانشان را مي‏گيرد و بعضي را ملك‏الموت و بعضي را ساير ملائكه كه اعوان ملك‏الموت هستند چرا كه در قرآن بطور اختلاف فرمايش مي‏فرمايد، يكجائي مي‏فرمايد: اللّه يتوفّي الانفس. در يكجا مي‏فرمايد: قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم. و يك‏جا مي‏فرمايد: تتوفّيهم الملئكة.

فرمود آن‏حضرت كه ملك‏الموت خلق شده كه جانهاي مردم را او بگيرد و همه جانها را مي‏گيرد و چون معصوم است و خلاف امر خدا كاري را نمي‏كند و هر طور و به‏هر كيفيت كه خدا مي‏خواهد جان هركس را بگيرد او مي‏گيرد و خدا هرطور كه مي‏خواهد خودش جان كسي را بگيرد اين كه معصوم است همانطور مي‏گيرد و هر وقتي كه او خواسته جان فلان را بگيرد مي‏گيرد. به‏هر كيفيتي كه خواسته جان كسي را بگيرد همانطور مي‏گيرد.

پس چون به‏هيچ‏وجه مخالفت خدا را نمي‏كند بدان كه همانطوري كه تو خيال مي‏كني كه خدا جان مي‏گيرد همينطور او جان مي‏گيرد. پس خداست كه جانها را مي‏گيرد و واللّه بهمينطور است بدون تفاوت مثل اينكه مي‏گويد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركه اطاعت مي‏كند رسول‏خدا را اطاعت خدا را كرده و حال آنكه رسول‏خدا بنده خدا و غير خدا است شكّي نيست و در هر نمازي مي‏گوئي اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ولكن چون معصوم است وقتي كه امر مي‏كند همانطوري كه تو توقع داري خدا امر كند او امر مي‏كند و همانطوري كه خدا خواسته همانطور مي‏كند. يك‏سرموئي نه كم مي‏كند نه زياد. از اين جهت محبت او محبت خدا و اطاعت او اطاعت خدا و ايمان به‏او ايمان به‏خدا شد و زيارت او زيارت خدا شده.

پس غافل نباشيد كه معصومين فعلشان فعل خدا است و امرشان امر خدا است و حكمشان حكم خدا است و شناختنشان شناختن خداست و نشناختنشان نشناختن خداست هركس شناخت ائمّه طاهرين را خدا را شناخته و هركس نشناخت ايشان را خدا را نشناخته. و شناختن را تو فكر كن كه چطور بايد شناخت و طورش اين است كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۱ *»

ايشان به لباس ماها بيرون آمده‏اند و ايشان در عالم ماها ظاهر شده‏اند و انا بشرٌ مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد. پس او هم بشريست مثل ما، حالا بدني مثل ما دارد و مثل ما غذا مي‏خورد و خواب مي‏كند و مثل ما راه مي‏رود و ساكن مي‏شود. حالا كه چنين است غافل نباشيد ما اگر بدانيم كه اين پيغمبر زنده بود و غذا مي‏خورد مثل ما، اين معرفت پيغمبر نيست ولكن بايد بداني كه آن كه لباس ما را پوشيده بود اين اوّل ماخلق‏اللّه است و مخصوص او است كه اوّل ماخلق‏اللّه است و غير از او و غير از اهل‏بيت او هيچكس اوّل ماخلق‏اللّه نيست حتي پيغمبران و همه پيغمبران از ملائكه متشخّصترند و ملائكه نوكرند و خادمند و خلقت ملائكه از براي همين است كه خدمه و فعله باشند انّ الملائكة لخدّامنا و خدّام شيعتنا اينها نوكرهاي ما و خادم شيعيان ما هستند و پيغمبران هزار مرتبه از همه ملائكه متشخّص‏ترند و اين پيغمبران واللّه اوّل‏ماخلق‏اللّه نيستند و عرض كردم كه پيغمبر و آل‏او۹ خلق شده بودند و هيچ مخلوقي نبود و خداوند عالم از نور پيغمبر دوازده حجاب ساخت و آن دوازده حجاب همين ائمّه دوازده‏گانه هستند و باز پيغمبر در هر حجابي و تقلّبك في الساجدين در هر حجابي مدتها زيست مي‏كرد پس دوازده‏هزار سال در حجاب دوازدهم عبادت خدا را مي‏كرد و باز هيچ مخلوقي نبود، بعد از آنجا مأمور شد كه بيايد به حجاب يازدهم، آمد در آنجا و يازده‏هزار سال آنجا باز عبادت خدا را مي‏كرد و هيچ خلقي نبود و اين حجابها هم از نور خودش خلق شده بود. و باز مأمور شد كه بيايد در حجاب دهم و ده هزار سال آنجا عبادت مي‏كرد به‏همين ترتيب هي آمد تا حجاب اوّلي و هزار سال آنجا عبادت مي‏كرد و كسي نبود و اين حجابها را اگر بداني چطور حجابهائي است حظّ مي‏كني. باز بيست دريا از نور خود پيغمبر آفريد. درياي عظمت و درياي قدرت و درياي علم و حلم و اينجور درياهاي آب دنيائي نبود.

پس بيست دريا خداوند عالم آفريد و امر كرد پيغمبر را كه در اين درياها فرو برو در درياي كبريا فرو رفت يعني اوست كبرياء اللّه و تمام بزرگي را بخود گرفت و در درياي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۲ *»

عظمت فرو رفت كه مي‏خواني اللّهمّ اني اسئلك من عظمتك باعظمها پس غافل نباشيد كه در بيست دريا به‏همين‏طور فرو رفت و همه از نور خودش بود و بدئش از او و عودش بسوي او بود. پس بعد از آن حجابها و درياها خواست شكر كند افتاد به‏سجده كه شكر كند در بين سجده ملتفت شد كه اين همه چيزها خدا به‏او داده اين همه درياها و حجابها و تفصيلاتي كه خودش مي‏داند و خدا، كه ماها به‏فكرمان نمي‏رسد. خواست سجده كند ديد از عهده سجده كردن برنمي‏آيد اين بود كه برخاست و خجالت كشيد و چون خجالت زياد كشيد عرق خجالت از بدنش جاري شد و صد و بيست و چهار هزار قطره عرق از بدنش چكيد و از هر قطره پيغمبري را آفريد. بدن پيغمبران از آن زيادتي طينت پيغمبر مي‏باشد و شما مي‏دانيد كه عرق بدن و رطوبت زياد انسان را كسل مي‏كند و ناخوش مي‏كند و اين ناخوشيها وقتي كه بحران مي‏كند عرق مي‏كنند و چاق مي‏شوند و حرارت مستولي شد و آن فضولي كه در بدنش بود كه اسمش فضل پيغمبر و نور پيغمبر است از فضول طينت و بدن ايشان و از آن زيادتي كه بكار خودشان نمي‏خورد انبياء را خلق كرده‏اند. پس آن چيزي كه واللّه بكار خودشان نمي‏آمد و زيادتي مي‏كرد در بدنشان از آنها خلق كردند صد و بيست و چهار هزار پيغمبر را و از يكي از آن قطره‏ها بدن ظاهري خود پيغمبر را ساختند.

پس بدانيد كه اول ماخلق‏اللّه محمّد و آل‏محمّدند و هيچكس شريك ايشان نيست و هرجا چيزي را ديدي كه شبيه به‏ايشان است بدان دخلي به‏معرفت ايشان ندارد. پس غذا مي‏خورند دخلي به‏معرفت ايشان ندارد چرا كه گياهها هم غذا مي‏خورند و اينها كار گياه است نه كار ايشان بلكه نه كار حيوان و اين‏گياه است كه هي جذب مي‏كند به‏خود و خاكهاي نرمي كه در آب است از ريشه خودش جذب مي‏كند با آبها و اگر آب صرف بمكد آب صرف چوب نمي‏شود كه بدن درخت درست بشود. اين آب صرف را گرمش كني بخار مي‏شود سردش هم بكني چيز رواني است و سخت نمي‏شود ولكن اين خاكهاي نرم را با آبها جذب مي‏كند از ريشه خودش و در بدن

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۳ *»

خودش مي‏برد. پس اين آب و غذا خوردن كار نباتيت شما است و الآن كه گرسنه مي‏شويد نباتيت شما گرسنه مي‏شود و حيوانها هم گرسنه نمي‏شوند بلكه نباتيت حيوان گرسنه مي‏شود و تشنه مي‏شود و حيوان درست آنست كه مي‏بيند و مي‏شنود و طعم و بو مي‏فهمد و لمس مي‏كند و آن خورنده گياه است و طعم غذا را حيوان مي‏فهمد و از گلوش كه پائين رفت ديگر طعمش را هم نمي‏فهمد و ديگر خبر ندارد كه كجا رفت و چطور شد كه خون و گوشت و استخوان شد و تمام بدن از اين غذاخوردن درست شده.

پس غافل نباشيد كه جذب و هضم و امساك كار گياه است و در اين دنيا به‏تو عاريه داده‏اند و همچنين به حيوانات هم داده‏اند كه اگر نداشتند كارشان نمي‏گذشت. پس اين حيوان مي‏بيند و مي‏شنود و طعم مي‏فهمد و جسم آن غذا بكار گياه مي‏آيد و جزء گياه مي‏شود و در درختها چوب و برگ و گل مي‏شود و در بدن انسان يا حيوان استخوان و گوشت و پيه و رگ و پي مي‏شود و تمام اينها از غذا است.

ملتفت باشيد پس عرض مي‏كنم كه آن عرقي كه زياد بود از بدن پيغمبر كه در واقع خدا خواست كه بدن پيغمبر كسالت از براش نباشد اين بود كه مستولي كرد بر او حيا را و چون ملتفت شد كه شكر خدا را علي ماينبغي نمي‏توان كرد و وقتي كه عرق كرد وحي شد به پيغمبر كه شكر من همين است كه تو بداني كه شكر مرا نمي‏تواني بكني و شما هم مشقتان باشد كه هر نعمتي را كه خدا داده هرچه شكر كني مقابلي با آن نعمت نمي‏كند و هر شكري كه بكني به‏توفيق خداست. پس بايد يك شكري كرد كه خدا توفيق داده كه شكر كني. پس بار ديگر شكر كني كه باز توفيق شكر داده و هلمّ جرّا. پس خطاب شد همين كه دانستي از عهده شكر من برنمي‏آئي همين شكر من است. باز برويم بر سر مطلب.

پس عرض مي‏كنم غافل نباشيد كه تمام پيغمبران از آدم گرفته تا بيايد به نوح و ابراهيم و تمام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر از عرق ايشان خلق شدند. پس بدء

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۴ *»

پيغمبران از ايشانست و عودشان بسوي ايشان. پس هركس همينطوري كه اطاعت رسول را مي‏كند اطاعت خدا را كرده كه من اراد اللّه بدء بكم. كسي‏كه اراده مي‏كند ايشان را اراده خدا كرده و خدا قرار داده است كه هر نسبتي را كه تو به پيغمبر بدهي خدا آن نسبت را به‏خودش داده و امر عجيبي نيست و كسيكه پيغمبر را شناخت خدا مي‏فرمايد مرا شناخت و پيغمبر را كسي نشناخت خدا مي‏فرمايد مرا نشناخته و به پيغمبر گفتند كه مرد يتيمي بود و چيزي نداشت و ما صاحب دولت هستيم. آيه نازل شد كه نگوئيد خدا فقير است و نحن اغنياء. و نگفتند كه خدا فقير است ولكن گفتند كه پيغمبر مرد فقيري و يتيم بود و هيچ از خودش ندارد اگر هم چيزي دارد مال زنش است. چون چنين گفتند خدا اين نسبت را بخودش داده كه مي‏گويند خدا فقير است و تمام اين نسبتها اين جور است و غافل نباشيد كه پر امر عظيمي هم نيست چرا كه نسبت به‏مؤمنين هم خدا همين‏جور نسبتها را به‏خودش مي‏دهد و در حديث است كه در روز قيامت از كسي خدا مؤاخذه مي‏كند و مي‏گويد كه من ناخوش شدم به‏عيادت من نيامدي، من تشنه شدم و گرسنه شدم مرا آب و غذا ندادي. آن بنده مي‏گويد خدايا تو منزّهي از اينكه ناخوش بشوي تو سبّوحي و قدّوسي و مريض نمي‏شوي و تو اكل و شرب نمي‏كني و منزّهي از اكل و شرب. مي‏گويد به‏او كه يادت هست كه در فلان بيابان مي‏گذشتي و تشنه‏اي به‏تو رسيد او را آب ندادي؟ و يادت هست كه نان داشتي و فلان فقير را مهماني نكردي؟ و يادت هست كه فلان شخص مؤمن ناخوش بود و تو به عيادت او نرفتي؟ مي‏فرمايد: ناخوشي مؤمن ناخوشي من است و هكذا. پس مرادم اين است كه به‏من آب ندادي يعني به‏آن كسي كه گفتم آب بده آب ندادي و كسي اگر بگويد يك آبي بده به‏من كه به‏مزرعه خودم بدهم و او آب ندهد تو مي‏گوئي آب به‏من ندادي و اگر نوكرت تشنه باشد و كسي به‏نوكر تو آب ندهد مي‏گوئي به‏من ندادي.

پس به‏همينطور خداوند عالم گله مي‏كند از بندگان كه چرا چنين مي‏كنند و همين‏طور قرار داده است كه مي‏فرمايد به‏فقرا كه چيزي مي‏دهيد اين را پس بگير و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۵ *»

ببوس و دوباره در دستش بگذار چرا كه به‏دست خدا رسيده و خدا مي‏فرمايد انّ اللّه يأخذ الصدقات. خدا گفته است بده حالا كه ندادي مي‏گويد به‏من ندادي. و مي‏گوئي به‏كسي كه لقمه ناني به‏من بده كه مي‏خواهم به‏فقيري بدهم و كسي نمي‏دهد به‏تو، تو گله مي‏كني كه نان از تو خواستم ندادي.

پس غافل نباشيد كه واللّه جميع نسبتهائي كه به‏خداوند عالم مي‏دهي جميع آن نسبتها مال پيغمبر است۹ و جميع اينها عبادت خدا است چرا كه خدا اين شخص را قائم‏مقام و جانشين خودش قرار داده است. اين قائم‏مقام خداست چرا كه آنجائي كه خدا بايد بايستد او ايستاده. پس غافل نباشيد كه ايشانند قائم‏مقام خدا و ايشانند خليفه خدا. از اين جهت است كه معرفتشان معرفت خدا است، جهل به‏ايشان جهل به‏خداست، محبتشان محبت خداست، عداوتشان نعوذباللّه عداوت خدا است و اخلاص به‏ايشان داري و شريك از براي ايشان قرار نمي‏دهي موحّدي و اگر مثل سنّي‏ها باشي و سه شريك براي خدا قرار مي‏دهي مشركي و طوري ديگر خدا شريك پيدا نمي‏كند و خدا چنين قرار داده‏است كه هر كه با پيغمبر او شريك قرار مي‏دهد شريك از براي او قرار داده است و هكذا هركس شريك از براي ولي او قرار بدهد از براي او شريك قرار داده است و ما در مقامي بوديم كه اگر مي‏گفتند خدا را دوست بدار ما كه خدا را نمي‏ديديم كه او را دوست بداريم و خداوند عالم جلوه مي‏كند به‏صورت محمّد و مي‏آيد در عالم تو پس مي‏تواني دورش بگردي و قربانش بروي.

پس غافل نشويد كه قولشان قول خداست و امرشان امر خداست و چرت مزنيد و غافل نباشيد كه اينها را كه ياد نمي‏گيريد همينطور جاهل مي‏مانيد. يك عمري انسان در دنيا راه رفته و زحمت كشيده وقتيكه در قبر بيدار مي‏شود مي‏بيند كه يك عمر كارش اين بوده كه برنجها و خرماها و عسلهاي خوب را بخورد و اين غذاها را بخورد و بعد نجاست شود و متعفّن شود.

پس غافل نباشيد كه واللّه خداوند عالم خلق نكرده انسان را از براي خوردن و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۶ *»

آشاميدن و بقدري كه اين بدن باشد در دنيا كه نوكري كند نماز كند اين قوت لايموت را بايد بخورد كه بدنش قوّتي داشته باشد كلوا و اشربوا و لاتسرفوا. اينقدر را اذن داده‏اند و قدري بخور كه طاقت روزه گرفتن را داشته باشي. پس غافل نباشيد كه براي خوردن و آشاميدن خلق نشده‏ايم و غافل نباشيد كه ما را خلق نكرده‏اند مگر براي اينكه خدا را بشناسيم و تا نشناسي ائمّه طاهرين را خدا را نشناخته‏اي و ايشانند كه فرمودند: نحن معانيه و ظاهره فيكم و آن معاني و ظاهري كه فرمايش مي‏فرمايند همين است كه خدا مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ آيات خود را در آفاق و انفس ظاهر كرديم.

و اين ظاهر را بايد قدري فكر كرد و سررشته را كه به‏دست تو مي‏دهم فكر كن و خواب مرو اين سررشته بعينه مثل رشته‏هاي ظاهري است. سر كلاف به‏دست است هي مي‏پيچي يك‏جا پيچيده مي‏شود و سر كلاف كه به‏دست نيست هي پاره مي‏شود و بكار نمي‏خورد ولكن سررشته كه در دست هست تو هي بپيچ كه تمامش درست در دست تو جمع مي‏شود.

پس غافل نباشيد ان‏شاءاللّه كه عرض مي‏كنم تا نشناسي محمّد و آل‏او را خدا را نمي‏تواني بشناسي مثل آنكه تو نشسته‏اي تا كسي اين نشسته را نشناسد ميرزا حسين را مثلاً نمي‏شناسد و همچنين اگر ايستاده باشد تا اين ايستاده را نشناسي او را نمي‏شناسي و ذات يكي است و خدا مي‏فرمايد: و في انفسكم أفلا تبصرون در نفس خودت هم اينطور قرار داده كه تو يكنفري و گاهي مي‏بيني و گاهي مي‏شنوي و گاهي مي‏بوئي و گاهي طعم مي‏فهمي و گاهي لمس مي‏كني و تو هميشه همراه خودت پنج اسم داري و تو پنج نفر نيستي. كسي به‏تو بگويد اي بيننده بيا پيش من و اي كسي كه مي‏شنوي، بيا پيش من و هكذا همه خطاب به تو است و راست است و واللّه محمّد و آل‏محمّد اسمهاي خدا هستند و واللّه اين قسمي را كه خوردم حضرت صادق خورده كه فرموده: نحن واللّه الاسماء الحسني مائيم اسمهاي نيكوي خدا كه خدا امر كرده است كه او را

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۷ *»

به‏آن اسمها بخوانيد. و كجا امر فرموده؟ آنجائي كه مي‏فرمايد: قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ايّاما تدعوا فله الاسماء الحسني و اشاره كردم كه مي‏فرمايد خداوند عالم پيش از مخلوقات و غافل نباشيد كه معرفت ائمّه اينها است كه عرض مي‏كنم نه اينكه فلان آمد من عباش را ديدم يا كفشش را ديدم. اين عبا و كفش، اميرالمؤمنين نيست.

پس مي‏فرمايد حديثش هم در اصول كافي است و كتابيست كه در زمان غيبت صغري نوشته شده كه خدمت امام عرضه شده و همه‏كس هم قبول دارد، مي‏فرمايد: خلق اسماً بالحروف غير مصوَّت و همچنين هي تفسير آن اسم را مي‏فرمايد. مي‏فرمايد اين اسم را آفريد و چهار قسمت كرد يك قسمتش را پيش خودش نگاه داشت و آن اسم مكنون مخزون است و مي‏فرمايد سه قسم ديگر خلق محتاج به‏آنها بودند و خلق چون محتاج به‏آن سه اسم بودند ظاهر كرد و هريك از اين سه را چهار قسمت كرد دوازده شدند و هريك از آن دوازده را سي‏قسمت كرد كه سيصد و شصت شدند و ائمّه طاهرين آن جهتي را كه نسبت به‏خدا دارند هيچ‏كس ندارد. رسول‏خدا مي‏فرمايد: يا علي كسي نشناخت خدا را مگر من و تو و نشناخت مرا كسي مگر خدا و تو و نشناخت تو را كسي مگر من و خدا و آن اسم مكنون مخزون عنداللّه و پيش خدا است و هيچكس نشناخته او را و اما آن سه قسمي را كه هريك را چهار تكّه كرده‏اند اين دوازده نفر هستند و هريك درجات و مقاماتي دارند كه سي نفر بايد همراهشان باشند و اين سيصد و شصت اسم از براي خدا است و خدا را به همه اين اسمها بايد خواند.

پس هركس ايشان را شناخت بطوري كه خدا تعليم كرده كه قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن رزق مي‏خواهي مي‏گوئي يا رزّاق مي‏خواهي خدا اولادت بدهد بگو ياخالق مي‏خواهي انتقام بكشد بگو يامنتقم پس به مناسبت هر حاجتي كه داري به‏آن مناسبت خدا اسمي دارد و بايد آن اسم را خواند و باز عرض مي‏كنم كه خداوند عالم خالق و رازق و محيي و مميت است. اين چهار اسم است از اسمهاي خدا و اين اسمها اسم بزرگي نيست از براي خدا و از براي خدا اسمهاي بزرگتر هست.

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۸ *»

مي‏فرمايد يكپاره اسمها هست از براي خدا كه خدا هميشه آن اسمها را داشته و آن اين است كه خدا تا بود هميشه عالم بود و تا خدا بود قدرت داشت نه اينكه خدا يك‏وقتي بود كه قدرت نداشت و خدا يعني‏كه قدرت داشته باشد. خداي بي‏قدرت كلوخ است. پس خداي بي‏قدرت ما نداشته‏ايم هرگز. هميشه خدا قدرت داشته و اين قدرت فعل خدا و صادر از خدا است و خدا دانا است و هيچ جهل ندارد و خدا قادر است و هيچ عجز ندارد و ممكن نيست كه عجز از او سر بزند و خيلي از اسمها اين‏جورند و حكيم است خدا و هيچ ديوانه نيست و بازيگر نيست و هيچ بار بازيگر نبوده ولكن دل بده كه خدا اسمهائي دارد كه ضدّ هم دارد. مثلاً خواستن را نسبت به‏خدا مي‏دهي و نخواستن را هم مي‏دهي. مثلاً مي‏گوئي اگر خدا تقدير كرده خدمت شما مي‏آييم و اگر تقدير نكرده نه و خدا حالا اراده كرده كه روز باشد و اراده نكرده كه حالا شب باشد ولكن قدرتش اينطور نيست خدا هميشه قادر است و هيچوقت عدم قدرت به‏خدا نسبت داده نمي‏شود ولكن روز را مي‏شود از براي خدا بدا شود و شب شود و از جمله صفات فعل اين است كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم و اين چهار اسم پست‏ترين اسمهاي خدا است كه يكي خالق باشد و يكي رازق و يكي محيي و يكي مميت و به‏اين چهار اسم خدا خلق مي‏كند ماكان و مايكون را و همچنين مي‏ميراند و زنده مي‏كند و رزق مي‏دهد. پس هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم و شما را در عالم رجعت دوباره زنده مي‏كند و انتظارش را بايد كشيد و در همين دنيا دوباره اين بدنها را زنده مي‏كنند و ان‏شاءاللّه انتقام مي‏كشيد از دشمنهاي خودتان و عمر درازي از براي شما در آنوقت مقدّر شده و ان‏شاءاللّه وقتي كه رجعت مي‏شود و محمّد و آل‏محمّد مي‏آيند در دنيا عمرها دراز مي‏شود. مي‏فرمايند هر مؤمني هزار ولد از صلب خودش مي‏بيند نه ولد ولد. و هر مؤمني اينقدر در عمر خودش اولاد به‏او مي‏دهد كه روي زمين را پر مي‏كند و زمين هم وسعت پيدا مي‏كند حرف ديگر است. حضرت نوح هزار سال در ميان قومش بود و به‏روايتي او هزار سال

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۴۹ *»

داشت و خدا آنقدر اولاد به‏او داده بود كه تمام روي زمين اولاد نوح بودند و او سلطاني بود كأنّه و تمام مردم اولادش بودند و مؤمنين در رجعت همينطورند و تمام مؤمنين كه ماحضند و تمام كفّار كه ماحضين در كفرند و آنها جماعتي هستند كه دليل و برهان، خدا بر حقي اقامه كرده است و آنها انكار كرده‏اند و كافري كه كافر شده است خدا اتمام حجت از براي او كرده و چون انكار كرده كافر شده.

پس تمام مؤمنيني كه ماحضين در ايمان هستند و تمام كفّاري كه ماحض‏الكفر هستند تمام اينها را زنده مي‏كنند و هر مؤمني انتقام از دشمنهاش مي‏كشد. اين است كه در زيارت عاشورا مي‏خواني كه ولي خود را ظاهر كن كه انتقام خون او را بكشد و اول كاري كه صاحب‏الامر مي‏كند انتقام‏كشيدن خون سيّدالشّهدا است و كارش همين است كه ديگر سؤال نمي‏كند از كسي و از قلب همه‏كس مطلع است و مأمور است كه به‏علم خودش راه برود. پيغمبر اين‏جور مأمور نبود منافقين را مي‏شناخت و باز با آنها راه مي‏رفت و اميرالمؤمنين همه منافقين را مي‏شناخت و به‏علم خود عمل نمي‏كرد و محض تعليم بود و لكن عرض مي‏كنم كه امام‏زمان به‏علم خودش عمل مي‏كند و او مي‏شناسد كافر را و مي‏فرمايد كه اميرالمؤمنين ظاهر مي‏شود در مكّه معظّمه و عصاي خود را به‏پيشاني هرمؤمني كه زد نقش مي‏شود مؤمنٌ حقّا و بر پيشاني هر كافري كه زد نقش مي‏شود كافرٌ حقّا و اين هم تعبيري است و آن‏روز طوريست كه مؤمنين كفّار را از سيماشان مي‏شناسند و امام البته علم قيافه دارد و اين علم بزرگي نيست چرا كه نوع اين علم را چاروادارها هم دارند كه از شكل اسب اسب را مي‏شناسند كه اين اسب خوبي است و از ساق و سمش مي‏شناسند و از هيئت اسب تميز مي‏دهند كه اسب خوبي است و ائمّه طاهرينند متوسّمين و به‏اين علم توسّم مردم را مي‏شناسند و اين علم قيافه است.

پس غافل نباشيد كه ايشان مي‏شناسند كافر را و مي‏آيند به‏زميني كه اسمش حيره است و نزديك كوفه است و آنجا يك زميني است كه زمين حيره است و مي‏فرمايد

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۰ *»

خاك آن زمين را پس مي‏كنند دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشير بيرون مي‏آورند و بر هر شمشيري نوشته است كه مال فلانست و بر هر زرهي نوشته است كه مال فلانست. آنوقت دوازده هزار نفر را امام انتخاب مي‏فرمايد و اين شمشيرها و زره‏ها را به‏ايشان مي‏دهد و مي‏فرمايد به‏آنها كه هركس اينجور شمشير و زره ندارد گردنش را بزنيد و آنها هم ديگر شرپ و شرپ مي‏زنند و آن منافقيني كه هنوز كشته نشده‏اند مي‏گويند اين اگر از اولاد فاطمه بود اينقدر بي‏رحم نبود. و آنها را هم مي‏كشند.

پس ايشانند كه واللّه همه‏چيز مي‏دانند و همه حكمها را مي‏توانند بكنند و اول دولت ايشان اول ظهور امام است و مدتها كه او سلطنت مي‏كند بعد از مدتهاي مديد امام‏حسين تشريف مي‏آورند و دليل و برهانش را حضرت قائم مي‏آورد از براي مردم كه او است امام حسين و مدتهاي مديد او سلطنت مي‏كند و بعد حضرت امير مي‏آيد و به‏جهت امام‏حسين شمشير مي‏زند و از بس حضرت امام‏حسين پير مي‏شوند ابروهاي مباركشان آنقدر بلند مي‏شود كه با عصابه مي‏بندند و همه ائمّه زنده مي‏شوند و در ظهور حضرت سيدالشهدا امام‏زمان را مي‏كشند و حضرت امام‏حسين غسل مي‏دهد او را و دفن مي‏كند و باز دفعه ديگر او را زنده مي‏كنند و اين اول ظهورش دخلي به‏رجعتش ندارد.

و ملتفت باشيد كه حالتشان اينست كه لا فرق بينك و بينها الاّ انّهم عبادك و خلقك. و اسم با مسمّي را فكر كن ببين اين نشسته منم اينجا نشسته‏ام و به‏غير از من حالا كسي اينجا ننشسته است و آنجائي كه تو نشسته‏اي كسي به‏غير تو ننشسته و اين نشسته ذات تو نيست و اسم تو است چرا كه مي‏ايستي آنوقت ايستاده اسم تو مي‏شود و تو هميشه در اسمهاي خود هستي و اين اسمها نماينده شما هستند كه اين نشسته را هركس ببيند آقاسيّدمحمّد را ديده و اينها اسمهاي شما هستند كه اگر شما نبوديد اين اسمها نبود و واللّه آيات خدا به همينطور است كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم ما مي‏نمايانيم آيات خود را در آفاق و انفس حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ كه خوب

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۱ *»

ظاهر و هويدا شود كه خدا خداي به‏حقّ است. همينطوري كه عرض كردم شما در نشسته خودتان، شمائيد و هركس نشسته شما را ببيند شما را ديده و شما يك نفريد و اسمهاي بسيار داريد و آنجا هم مي‏فرمايد: لا فرق بينك و بينها الاّ انّهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك بدؤها منك و عودها اليك و اسمهاي خدا بدئشان از خدا و عودشان بسوي خداست الاّ آنكه او خدائي است باقي. پس اسمهاش را خراب نمي‏كند.

اسم خدا است دانا و خدا تا بود دانا بود و اسم خدا است قادر و تا خدا بود قادر بود مثل آنكه چراغ روشن است و روشنائي همراه چراغ است و اين نوري را كه خدا فرموده كه اللّه نور السموات و الارض هميشه همراه خدا بوده و خدا اين نور را ساخته مثل آنكه شما ايستادن خود را مي‏سازيد و همينطوري كه اسمهاي شما از شما خبر مي‏دهند همه زبان حالشان اين است كه هر كه زيد را مي‏خواهد ببيند ايستاده او را ببيند يا نشسته او را ببيند. پس زيد به‏اسمهاش شناخته مي‏شود. پس علي را بشناس يا فاطمه را بشناس. اشهد انّ ارواحكم و نوركم و طينتكم واحدة طابت و طهرت.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۲ *»

۲۱/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

خداوند عالم جنّ و انس را تمامشان را از براي همين خلق كرده بود كه او را بشناسند و بپرستند و اگر نمي‏خواست كه او را بپرستند يا بشناسند اصلش خلقشان نمي‏كرد و غافل نباشيد چنانچه صريحا مي‏فرمايد و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مي‏فرمايد من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي آنكه مرا عبادت كنند مااريد منهم من رزق هيچ نخواسته‏ام كه آنها رزقي تحصيل كنند از براي خودشان يا غير خودشان و مااريد ان‏يطعمون و هيچ اراده نكرده‏ام كه مثلاً پيغمبران مرا مهماني كنند. اگرچه فرموده نمي‏خواستم مرا مهماني كنند. و اين هم مثل ساير حرفها است كه هرچه خدا نسبت به‏پيغمبرانش مي‏دهد نسبت بخودش مي‏دهد. پيغمبر را كه مهماني كردي خدا را مهماني كردي. انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين.

اوست وحده لا شريك له كه رزّاق است و رزق هر چيزي و هركسي را آنطوري كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۳ *»

مقدّر كرده هيچكس جلوش را نمي‏تواند بگيرد و قوّت هم دارد و آنطوري كه او خواسته همانطور خواهد شد و مكرّر عرض كردم كه حضرت‏امير نصيحت مي‏فرمايد كه نمي‏داني كه رزقت مقدّر است؟ و نمي‏داني كه قسمت‏كننده‏اش خدا است؟ و نمي‏داني كه او عادل است؟ و قد قسّمه عادلٌ بينكم. حالا كه مي‏داني پس چرا دست و پاي زياد مي‏كني. حالا اگر كسي را به‏كاري امرش كرده باشند جواب دارد كه تو مرا امر كردي و امر كرده كه مردم كسب و كار بكنند پس نظر بايد به‏خدا باشد و اميد بايد به‏خدا باشد. پس امر كرده كه كسبي بكني كسب بكن ولكن اميدي به‏غير او نداشته باش. مي‏فرمايد: آليت علي نفسي قسم خورده‏ام به‏ذات خودم كه هركس اميد به هرجا داشته باشد نااميدش كنم مگر كسيكه اميد به‏من دارد و خدا ما را خلق كرده كه به‏گدائي در خانه او برويم. و اللّه هو الغني و انتم الفقراء. پس همينكه كسي خدا را شناخت بر فرضي كه دلش ناني هم مي‏خواهد بگويد خدايا نان مي‏خواهم عزّت مي‏خواهد بگويد خدايا تو عزّت بده چنانكه مي‏فرمايد: قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كلّ شي‏ء قدير. خدا است وحده لا شريك له كه عزيز مي‏كند هركس را كه مي‏خواهد ذليل مي‏كند هركس را كه مي‏خواهد. ملك را مي‏دهد به‏سلطاني كه مي‏خواهد سلطان باشد.

پس غافل نباشيد كسي كه خدا را شناخت ديگر محتاج به‏غير اين خدا نيست. بر فرضي كه پست همّت باشد آدم و اگر انسان صاحب همّت بلند باشد و آنها علامت ايمان كامل است كه تمام كارهاش را وامي‏گذارد به‏خدا و خدا همه‏چيز را مي‏داند و همه‏كاري را مي‏تواند بكند و خدا اذن به‏ما داده كه كارمان را به‏او واگذاريم. حالا اين خدائي كه همه‏چيز مي‏داند و همه كار مي‏تواند بكند تو را اذن هم داده كه او را وكيل كني. حالا انسان اين خدا را وكيل كند صرفه او است و كسي كارش را به‏اين خدا واگذارد كه عواقب امور را مي‏داند و همه‏كار را مي‏تواند بكند خيلي بهتر است. پس كار را بايد به‏خدا واگذاشت. خدا هرچه خير تو است به‏تو نزديك مي‏كند و مي‏رساند و هرچه شرّ

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۴ *»

تو است از تو دور مي‏كند و تو نمي‏داني كه چقدر خيرات را به تو رسانيده و چقدر شرور را از تو دور كرده.

پس غافل نباشيد كه خداشناسي را ما محتاجيم نه خدا محتاج به ما است كه او را بشناسيم. پس ببينيد خدا آن قوّتي كه دارد، دارد كسي او را بشناسد يا نشناسد قوّت او زيادتر نمي‏شود. خدا آن علمي را كه دارد، دارد خواه كسي او را بشناسد يا نشناسد. اگر كسي هم بگويد كه او علم ندارد علمش كم نمي‏شود و فرقي ندارد و اگر اقرار هم به‏علم او داشته باشند باز علم او زياد نمي‏شود.

پس عرض مي‏كنم خداوند عالم محتاج نيست كه تو اقرار كني كه لا اله‏الاّ اللّه ولكن تو محتاجي كه اين خدا را بشناسي كه اوست خالق وحده لاشريك له چنانچه اوست رازق وحده لاشريك له هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم. همه را رديف فرموده و اينها صفاتي هستند كه هميشه محتاج به‏اينجور صفات هستي. اگرچه اين‏صفات صفات فعلند و صفات فعل خيلي پائين آمده‏اند تا پيش تو بجهت آنكه خالق متصل شده به‏تو كه تو را خلق كرده و رازق متصل شده به‏تو كه تو را رزق داده و مميت متصل مي‏شود كه مي‏ميراند و ذات خداوند عالم متصل بجائي نخواهد شد و ذات او و همچنين صفات ذاتي خدا يعني آنهائي كه هميشه خدا موصوف به‏آن صفات است، خداست دانا و هرگز جاهل نبوده، خدا است قادر و هرگز عاجز نبوده، و خداست حكيم و هرگز سفيه نبوده و لكن يك مرتبه مي‏خواهد شب باشد و يك‏مرتبه مي‏خواهد شب نباشد اين صفاتي را كه ضدّش را براي خدا اثبات مي‏كني صفات فعل است اللّه ولي الذين آمنوا خدا دوست است با مؤمنين و مؤمنين را خدا دوستشان داشته كه فرموده يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات.

پس اين جوره صفات كه مؤمن را دوست مي‏دارد و با كافران بد است و چونكه او بد است با كفّار مهلتشان مي‏دهد كه انّما نملي لهم ليزدادوا اثما و كسيكه قدري

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۵ *»

سينه‏اش تنگ است باورش نمي‏آيد و از بس خدا عداوت دارد با كفّار مهلتشان مي‏دهد كه گناهشان زيادتر بشود و عذابشان زيادتر بكند انّما نملي لهم مهلتشان داده‏ايم ليزدادوا اثما تا زياد كنند گناهانشان را و ما هم دركشان را پائين‏تر كنيم و از براي مؤمن اين مهلت خوبست چرا كه مهلتش مي‏دهد كه اگر گناهي بكند بعد از آن تدارك كند و توبه نمايد و در همين دعاي افتتاح است ايقنت انّك انت ارحم الراحمين في موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبين في موضع النكال و النقمة خدايا يقين دارم كه تو در موضع عفو و رحمت ارحم‏الراحميني.

و من آسان آسان از براي شما مي‏گويم ولكن واللّه از ملاهائي كه شقّ شعر كرده‏اند هيچ اينها را نمي‏دانند و از اين جهت است كه محيي‏الدين كه سنّي هم بوده اما خيلي ملاّ بوده ملاّئيش اينقدر بوده كه تمام اين حكما و صوفيّه حرمتش مي‏دارند و كتابش را مطالعه مي‏كنند و خوشه‏چين خرمن او هستند و اين مي‏گويد ما ارحم‏الراحمين نيستيم. ببينيد هيچ خبر از دين و مذهب ندارد اگرچه او را از پيغمبرها هم بالاترش مي‏برند مي‏گويد با وجودي كه ما ارحم‏الراحمين نيستيم اگر مسلط شديم بر كسي كه معصيت و مخالفت ما را كرده ديگر هميشه او را اذيت نمي‏كنيم و سر هم او را نمي‏زنيم حالا خدائي كه ارحم‏الراحمين است از پدر و مادر و رفيق بلكه از انبيا و اوليا رحمتش بيشتر است حالا اين خداي ارحم‏الراحمين چطور مي‏شود كه كفار را ببرد به‏جهنم و متصل عذابشان كند. پس مي‏گويد كه خدا تدبيري كرده كه اينها طبعشان طبع سمندر مي‏شود و مثل آدمهاي ترياكي مي‏شوند كه ابتداءً خوششان نمي‏آيد و عادت كه كردند اگر ترياك به‏آنها نرسد ناخوش مي‏شوند و از بوي ترياك خيلي هم خوششان مي‏آيد، مي‏گويد اهل جهنم ابتداءً مي‏سوزند ولكن كم‏كم طوري مي‏شود حالتشان كه عادت مي‏كنند و اگر ايشان را داخل بهشت بكنند مي‏گويند ما را به‏منزل اوّل برگردانيد كه جهنّم باشد و عذاب را از عذب گرفته.

و اغلب حكما دينشان اين است و شما غافل نباشيد و اينطوري كه اينها خيال

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۶ *»

كرده‏اند نيست خدا ارحم‏الراحمين به‏همه‏كس نيست و ائمّه‏طاهرين در زمان خودشان صريحا همه‏چيز را فرمايش نفرموده‏اند ولكن صاحب‏الامر فرمايش فرموده و غايب شده و مردم هم نمي‏توانند او را صدمه بزنند و فرموده كه ايقنت انّك انت ارحم‏الراحمين يعني يقين كردم كه تو ارحم‏الراحمين هستي ولكن در موضع عفو و رحمت. و همچنين مي‏فرمايد تو اشدّ المعاقبيني في موضع النكال و النقمة و اينقدر عقابش شديد است كه هيچ معاقبي اينقدر نمي‏تواند عقاب كند و نمونه‏اش اين باشد كه سر هم عذاب مي‏كند اهل‏جهنّم را و در هر آني بعد از آني عذابشان زياد مي‏شود و كلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غيرها ليذوقوا العذاب.

عمدا طوري آتش به‏او مي‏زند كه جلدهاشان را مي‏سوزاند و باز مي‏روياند جلد تازه‏اي براي اينكه آتشش بزند. پس سر هم پوستشان را عوض مي‏كند و هي مي‏سوزند و انتها هم ندارد. و اين مسئله كه انقطاعي از براي عذاب نيست ضرورت دين اسلام شده بلكه سنّي‏ها هم قبول دارند و اين بي‏دين بي‏مذهب و تابعين او اين دينشان است.

پس خدا كسي را كه به جهنّم اصلي برد او را هرگز بيرونش نمي‏آورد از آن جهنّم و هرگز عذاب روز پيشش مساوي نيست با روز بعد بلكه روز بعد عذابش زيادتر است از روز اوّل. پس خدا نسبت به‏كفّار و منافقين اشدّالمعاقبين است و نسبت به‏مؤمنين ارحم‏الراحمين است و خدا اينقدر ارحم‏الراحمين است كه وقتي كه مي‏خواهد جوجه را به‏عمل بياورد ببينيد اين مرغ را چقدر مهربان مي‏كند با بچه‏اش كه اين مرغ با سگ بسا جنگ مي‏كند، با گربه جنگ مي‏كند كه بچه‏اش سالم باشد و اين طفل را اينقدر مادرهاشان را مهربان مي‏كند نسبت به‏اين اطفال كه از جان و دل راضي مي‏شوند كه دردي به‏آن بچه نرسد و درد آن بچه به‏خودشان برسد و خدا از اين مادر و پدر محبّتش زيادتر و ترحّمش زيادتر است ولكن اين خدا ارحم‏الراحمين است نسبت به‏مؤمنين و نسبت به‏تمام مخلوقات ارحم‏الراحمين نيست چنانكه مي‏بيني كه خيلي مرضها را وارد مي‏آورد و برنمي‏دارد.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۷ *»

اين است كه بعضي از صدمات از براي همين است كه چون دار دار فنا است و غافل نباشيد بعضي از صدمات را هم از راه ترحم به‏مؤمنين مي‏زند كه دل‏كنده شوند از دنيا و مي‏فرمايد مؤمن تا راضي نشود به‏مردن، خدا او را نمي‏ميراند. و خودتان هم ان‏شاءاللّه همينطورها هستيد و لازم نكرده كه مؤمن كامل اينطور باشد و خدا از بس حرمت مؤمن را دارد خلاف ميل او را نمي‏كند و لكن تدبيري كرده كه صدماتي چند در اين دنيا وارد بيايد بر مؤمن كه راضي به‏رفتن بشود، آنوقت كه سير شدند از دنيا به‏ملك‏الموت مي‏گويند كه جانش را بگير.

و غافل نباشيد كه صدمه مؤمنين هم رحمت است و بعضي چيزها را بسا ما عقلمان نمي‏رسد و با خدا بحث هم مي‏كنيم. پس خدا تربيت مي‏كند مؤمنين را چنانكه تو طفلت را وقتي كه مخالفت مي‏كند و مي‏خواهي تربيتش كني بسا سيلي به‏او مي‏زني چوبش مي‏زني و بسا ناخوش مي‏شود و او را دواهاي تلخ مي‏دهي و معلومست كه اين دواهاي تلخ را كه به‏او مي‏دهي از راه عناد نيست بلكه از راه لطف و مرحمت است كه او صحيح بشود و صدمات مؤمنين همه از راه لطف است. صدمه مي‏زنند كه تو رو به‏خدا بروي و دعا كني. و گاهي تأخير هم در استجابت مي‏شود كه تو بيشتر دعا كني و صدمات مؤمنين هم آخرش راحت است كه مي‏فهمد كه خدا چقدر ارحم‏الراحمين است كه ما را جوري مي‏كند كه لابد و ناچار به‏او توجه كنيم و كفار را كه نعمت ظاهري مي‏دهد از شدت عداوتي است كه با كفار دارد و مهلتشان از راه عداوت است كه مي‏فرمايد: انّما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين و به پيغمبر فرموده و مهّل الكافرين امهلهم رويدا. البته بايد ايشان را مهلت بدهي.

پس غافل نباشيد كه هرچه از جانب خدا به‏مؤمنين برسد همه‏اش خيرات است ولو اينكه مريضش كند يا فقيرش كند و خودش از آن جهلي كه دارد بسا وحشت هم بكند و بسا كفار فخر مي‏كنند كه تسلّط دارند و اذيّت و آزار به‏مؤمنين مي‏كنند و خدا مهلتشان مي‏دهد به‏جهت عداوتي كه دارد. و ملتفت باشيد كه اين اسمهائي كه خدا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۸ *»

دارد اسماء فعل است هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم اينها كار مشيت خدا است و كار ذاتي نيست و آن صفاتي كه بالاتر است علم خدا است كه تا بود علم داشت و لازم نبود كه كتابي ببيند و تجربه كند و علمش را زياد كند.

پس خدا عالم است بي‏نهايت و هيچ علمش زياد نمي‏شود چرا كه جهل ندارد ولكن ما چون جهل داريم علم ما زياد مي‏شود و لكن خدا را كسي نيست كه معلّم او باشد و اين خدا مي‏داند چيزها را قبل از آنكه خلق كند و نمونه اين حكايت براي فكركردنتان اين است كه خدا مي‏داند كه تو كه بيرون آمدي از شكم چشم و گوش و دهن مي‏خواهي و نه ماه پيش از اين مي‏داند كه تو اينها را مي‏خواهي و آنوقت بنا مي‏كند چشم و گوش و دهن و دست و پا درست كند و در شكم مادر كسي چشم و گوش لازم ندارد. پس خدا مي‏داند كه تو را كه به‏دنيا مي‏آورد چشم و گوش و دهن و ذائقه و لامسه لازم داري و دست و پا مي‏خواهي و چون ضرور داشتي اينها را خدا نه‏ماه پيشتر مي‏دانست و خدا هزار سال پيشتر هم مي‏دانست كه كسي را كه خلق مي‏كند چطور خلقش كند و خدا دوهزار سال پيش از اين مي‏دانست كه طفلي را كه حالا خلق مي‏كند چطور خلقش كند و هيچوقت علم خدا تغيّر ندارد كه زياد شود و آن علمي كه زياد مي‏شود جهلي مخلوط به‏آنست كه زياد مي‏شود و قدرتي كه زياد مي‏شود عجزي مخلوط به‏آن هست و كسي كه قدرتش بي‏نهايت است و عجزي ندارد يك‏من را مثل هزار من برمي‏دارد. پس خداوند عالم قدرتي دارد كه محال و ممتنع است كه عاجز باشد چنانكه محال است كه خدا جهل داشته باشد. پس هرگز از خدا عجز و جهل و سفاهت صادر نمي‏شود.

پس غافل نباشيد كه از همين پستائي كه عرض مي‏كنم بخصوص آنهائي كه مي‏خواهيد اهل علم باشيد فكر كنيد كه هرچه در عالم خلق مي‏بيني از خدا كنده نشده و آن قدرتي كه بنّا دارد و بنّائي مي‏كند از پيش خدا نيامده ولكن خدا تقدير كرده كه اينقدر قدرت داشته باشد كه بتواند اين كار را بكند.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۵۹ *»

ملتفت باشيد ولكن عرض مي‏كنم اين‏جور قدرتها اين‏جور فهمها و شعورها تمامش را خدا داده و لكن از تكّه ذات خودش نكنده كه به‏مردم بدهد و چنانچه مي‏بيني قوّت را گذاشته است در غذاها، تو كباب مي‏خوري قوّت مي‏آيد در بدن تو و چون تو گرسنه مي‏شوي قوّت تو زياد نمي‏شود و لكن خدائي كه غذا نمي‏خورد قوّتش كم و زياد نمي‏شود. پس خداوند عالم قوّتي دارد كه هيچ ضعف مخلوط آن قوّت نيست و حكمتي دارد كه هيچ سفاهتي و هيچ بازي و لغوي داخل حكمت او نيست و اين خدا سبّوح است و قدّوس و بخصوص خواسته كه اعتقاد كني كه سبّوح و قدّوس است اينست كه قرار داده كه ركوع مي‏كني او را تسبيح كني و تسبيح يعني او را پاك بداني از صفات خلقي و هرچه در عالم خلق است خدا آن‏جور نيست. خدا ليلي نيست مجنون نيست. پس خدا چكاره است؟ خدا خلق كرده ليلي و مجنون را و خلق كرده گرمي و سردي را. خدا اين روشني را از شكم آفتاب بيرون مي‏آورد يا از چراغ.

پس غافل نباشيد كه خدائي داريم منزّه از صفات تمام خلق و تو چرت مزن و غافل مباش كه خدا خودش همينطور مختصر تعريف كرده خود را كه فرموده: ليس كمثله شي‏ء. تو هرچه مي‏بيني و هرچه مي‏فهمي خداي تو آنطور نيست. پس خدائي است كه منزّه است از صفات تمام مخلوقات و خودش به‏دو كلمه وصف كرده خود را كه فرموده: ليس كمثله شي‏ء. حالا مخلوقات جوهري دارند عرضي دارند زماني دارند مكاني دارند، قوّت دارند ضعف دارند و خدا هيچيك از اينها را ندارد و همه اينها را خلق كرده و عرض كردم كه قوّت را از نان و كباب بيرون مي‏آورد و نور آفتاب را از آفتاب بيرون مي‏آورد.

پس غافل نباشيد كه اين خلق محتاجند واقعا كه همچو آفتابي داشته باشند كه ببينندش و آن‏خدائي را كه نمي‏بينند مثل اين آفتاب نيست كه گرم يا روشن باشد چرا كه خدا گرم و روشن نيست و خدا روشني را از شكم آفتاب بيرون مي‏آورد و از ذات خودش نمي‏كند روشني را كه به‏آفتاب بدهد. پس ذات خدا تكّه‏تكّه نشده كه مجنون و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۰ *»

ليلي ساخته باشد. پس او سبّوح و قدّوس است و مثل خلق نيست و خلق هم نمي‏توانند مثل او باشند. و غافل نباشيد كه مردم اسبابي مي‏خواهند و آن اسباب را خداوند عالم خلق كرده و محتاجند خلق به‏چنين آفتابي كه جاري كند آبهاشان را و اگر نبود همه آبها يخ مي‏كرد و محتاجند اين خلق به‏چنين آفتابي كه بروياند گياههاي آنها را و محتاجند به‏چنين آفتابي كه برساند ميوه‏هاي آنها را و تخمه‏ها را به‏حدّ كمال برساند. اگر اين آفتاب نبود گندم و برنج نبود لباس ما نبود. پنبه را مي‏كارند سبز مي‏شود و اگر پنبه نبود تو لباس نداشتي و اگر گوسفند نبود و پشم نبود تو لباس پشم نداشتي. پس تو محتاجي به‏حيوانات كه منها رَكوبهم و منها يأكلون بعضي را سوار شويد و بعضي را بخوريد. پس خلق محتاجند به‏اينجور چيزها و ديگر غافل نباشيد كه غالب مردم خيال مي‏كنند كه ائمّه طاهرين مثل ملاّها چهار مسئله مي‏دانستند و شما مثل مردم نباشيد.

پس غافل نباشيد كه واللّه ائمّه طاهرين يكي از كارهاشان اينست كه مي‏فرمايند اينطور نماز كنيد و اينطور در عبادات جاري شويد و يكي از كارهاشان اينست كه خدا هرچه به‏تو مي‏دهد بواسطه ايشان مي‏دهد و امامت را بشناسي ضرر ندارد. در همين دعاي افتتاح است اللّهمّ المم به شعثنا و اشعب به صدعنا از كارهاي ما اگر رخنه دارد به‏او بگو سدّ كند و ارتق به فتقنا باز اگر لباس ما مثلاً پاره شده به‏او بگو وصله بزند يا عوض كند و جميع كارهاتان را از مضمون اين دعا برداريد. پس اللّهمّ المم به شعثنا واشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثِّر به قلّتنا معين و ياور نداري بايد او ياور به‏تو بدهد و اعزز به ذلّتنا او بايد ما را عزيز كند و تمام اينها از دست امام بايد جاري شود و امام است كه عزيز مي‏كند هركه را عزيز مي‏كند و امام است كه ذليل مي‏كند هركه را بايد ذليل كند و صفت خدا اين نيست كه همه‏كس را عزيز كند و صفت خدا اين نيست كه همه‏كس را ذليل كند. پس بعضي را عزيز و بعضي را ذليل مي‏كند. حالا تو كه مي‏خواهي عزيز باشي التماس كن كه عزيز شوي. و مضاميني كه در اين دعا هست همه را بايد از امام بخواهي و كثِّر به قلّتنا جمعيّت ما را بواسطه امام ما زياد كن و اعزز به ذلّتنا حالا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۱ *»

ذلّت نمي‏خواهي بكشي به‏امامت عرض كن و اَغن به عائلنا حالا عيال‏بار شدي رزق مي‏خواهي به‏خدا عرض كن كه بواسطه امام‏ما ما را غني كن حالا نواصب خيلي منكر مي‏شوند اينها را و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و يسِّر به عسرنا كارهائي كه مشكل است و ما خودمان بطور اشكال مي‏كنيم به‏او بگو كه اين اشكال را رفع كند و بيِّض به وجوهنا گناه را ما كرده‏ايم و روسياه شده‏ايم به‏او بگو كه ما را رو سفيد كند. و بيِّض به وجوهنا و فكَّ به اسرنا و اگر يك كسي از ما را اسير كرده باشند به‏او بگو كه او اسير ما را رها كند و انجح به طلبتنا و هر مشكلي كه ما داريم به‏او بگو رفع كند. و انجز به مواعيدنا و اين وعده‏هائي كه ما كرده‏ايم كه به‏كسي مثلاً چيزي بدهيم تو به‏او بگو كه به‏وعده ما وفا كند و استجب به دعوتنا و بواسطه امام دعاي ما را مستجاب كن دعاي ما اگر قابل استجابت نباشد دعاي او قابل است كه مستجاب كني. و اعطنا به سؤلنا و سؤالاتي كه ما داريم تمامش بواسطه او است و اينها كارهاي كوني است و كارهاي عمده كه سر هم هي محتاجيم. و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلِّغنا به من الدنيا و الآخرة آمالنا كارهاي دنيامان را خدايا به‏او بگو كه بكند و آخرت ما را هم او درست كند و هيچ نقلي نيست در اينها و اين را خدا چنين قرار داده است و همينها است كه انكارش مي‏كنند و مي‏گويند اينها را بايد كشت و بواسطه همين‏ها است كه با ما عداوت مي‏كنند.

پس غافل نباشيد كه واللّه جميع آنچه در دنيا و آخرت محتاجيم تمامش را خدا به‏آل‏محمد داده و تمامش بواسطه ايشان بايد به‏ما برسد و تو بايد اعتقادت اين باشد و مكرر اصرار كرده‏ام كه چيزي كه تو بايد اعتقادت باشد حالا اگر تو اعتقاد نداشته باشي خدا كار خودش را مي‏كند ولكن تو كه اعتقاد نداري تو كاري نكرده‏اي و فايده‏اي براي تو ندارد. خدا آفتاب را خلق كرده و نور به‏او داده و چشم هم به‏تو داده كه نظر كني و ببيني و اين نور بواسطه نگاه‏كردن خودت بايد به‏تو برسد. خدا ذائقه به‏تو داده حلوا هم خلق كرده حالا تو حلوا را بخور كه دهنت شيرين شود و اينست كه عرض كردم كه مردم سرتاسرشان غافلند و مي‏گويند خدا به‏كرم خودش به‏ما چيز بدهد. خدا حالا هم به كرم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۲ *»

خودش داده و مي‏دهد. بيني به‏تو داده بوي خوب هم آفريده تو بو بكش تا بوي خوب را بفهمي و آوازهاي خوب هست در عالم و لكن گوش خدا به‏تو داده مي‏خواهي بشنوي گوش بده و تمام علوم را بايد از راه اين گوش تحصيل كرد. حالا تو گوش ندهي و بگوئي خدا اين صدا را به‏من برساند چنين نيست خدا از همين راه گوش به‏تو مي‏رساند.

حالا مي‏خواهي ببيني هوا گرم است يا سرد است خدا لامسه به‏تو داده ببين گرم است يا سرد است و خدا مي‏فرمايد: ليس للانسان الاّ ما سعي نيست از براي انسان مگر چيزي را كه سعي كرده و عمل كرده و عمل قلبي اعتقادات است و عمل بدني عبادات بدني است و اگر تو كاري را نكني فايده‏اي براي تو ندارد و خدا هم هيچ مضايقه ندارد و امر كرده كه تو چيزهاي خيلي زياد هم از او بطلبي و خدا نيست مثل بندگاني كه اگر يك‏مرتبه داد چيزي را دفعه ديگر مشكلش باشد و خدا هرچه بيشتر پيش او به‏گدائي بروي خوشش مي‏آيد و تو هر غنيي را خيال كني اگر به‏تو چيزي بدهد، يك قران مثلاً بدهد از خزانه‏اش همانقدر كم مي‏شود ولكن خدا اينقدر غني است كه هرچه بدهد كم نمي‏شود. اينقدر طلاها در اين معادن آفريده حالا تو برو كار كن و تحصيل كن. اين سرب‏ها، مس‏ها اينها را در معادن آفريده و تمام اينها را بواسطه امام تو به‏تو مي‏دهد.

و در اين دعا يك‏قدري فكر كنيد كه اوّل مي‏گويد خدايا دين پيغمبرت را بواسطه او حفظ كن تا مي‏رسد به اللّهمّ المم به شعثنا. پس ملتفت باشيد كه تمام نعمتهائي كه به‏ما مي‏رسد و هرچه را كه تو محتاجي خدا همه را به‏او داده و آنچه را كه تمام خلق محتاجند به‏او داده و تمام خلق مأمورند كه مسلمان شوند و تمام مردم عيال پيغمبرند و وجدك عائلاً فاغني تو خيلي عيال‏بار هستي چرا كه همه اين خلق عيال او هستند و مايحتاج جميع خلق را ايشان دارند و خزنه خدا هستند و ايشان به‏هركس مي‏خواهند مي‏دهند و تو بايد بداني كه وليّت كجاست به‏همان قاعده كه عرض كردم كه اگر تو هم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۳ *»

نداني و خدا را نشناسي خدا كار خودش را مي‏كند ولكن تو بايد نگاه كني كه روشني را ببيني و تو بايد عبادت كني كه طاعت داشته باشي و اينست كه حضرت‏امير مي‏فرمايد كه اين همه خودت را به در و ديوار مزن كه رزق مي‏خواهم تحصيل كنم چرا كه قد قسمه عادلٌ بينكم. اين خدائي كه قسمت كرده عادل است و مال تو را به‏غير نمي‏دهد و مال غير را هم به‏تو نمي‏دهد و هر چيزي را كه مقدّر كرده كه به‏تو برسد لامحاله خواهد رسيد. پس قد قسمه عادل بينكم آنطوري كه خدا تقدير كرده تو نمي‏تواني تخلّف كني و لكن علم چنين نيست مثل گندم نيست كه انبار كنند و به‏تو برسد. علم تو بايد در سينه تو باشد. حالا خدا آب را مي‏آورد جاري مي‏كند و هوا را گرم و سرد مي‏كند و لكن همين خداي عادل چنين قرار داده است كه تو چشمت را باز كني و روشنائي را ببيني. مي‏خواهي سنگيني و سبكي را بفهمي با لامسه بفهم.

پس اين خدا چنين قرار داده است كه ليس للانسان الاّ ما سعي و انّ سعيه سوف يري و تو را از براي همين خلق كرده كه سعي كني. و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق چرا كه رزقها بعضي از چين مي‏آيد و تو نمي‏داني كه كجا هست كه تحصيل كني آن را. رزق تو كه خدا مقدّر كرده از شرق و غرب عالم مي‏آيد و به‏تو مي‏رسد و قد قسمه عادلٌ بينكم. ولكن عبادت اينطور نيست. نماز بكن كه نماز كرده باشي تحصيل علم بكن كه علم داشته باشي.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۴ *»

۲۲/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند و خودشان نمي‏دانستند كه او چطور است و نمي‏دانستند كه چطور او را بپرستند پس از اين جهت تعليمشان كرد كه اينطور حج كنيد اينطور نماز كنيد و روزه بگيريد و حلال چيست و حرام چيست و خود مردم نمي‏توانند حلال و حرامي از براي خودشان درست كنند. به‏همين جور فكر كن كه خودشان نمي‏توانند خداي خود را بشناسند مگر اينكه خدا خودش را به‏ايشان بشناساند. ديگر حالا خلق بسياري غافل باشند از مطلبي همينطور است خلقي بسيار غافلند و خيال مي‏كنند كه خودشان مي‏توانند خدا را بشناسند. و يك وقتي پيغمبر خبر مي‏داد از همين زمانها. فرمودند يك‏وقتي خواهد آمد كه حجت از ميان ايشان غايب شود، و در آن زمان جمعي هستند كه اهل‏حقّ هستند. مردم متحيّر شدند كه حجّتي كه پنهانست و او را

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۵ *»

نمي‏شناسند و هميشه مسئله ضرور دارند و او را نمي‏بينند چطور مي‏شود كه اهل‏حقّ باشند و عرض كردند شما اينطور مي‏فرمائيد پس مردم تكليف ندارند و نبايد اهل‏حقّ باشند. فرمودند خدا زمين و آسمان را از براي اهل‏حقّ خلق كرده والاّ زمين و آسمان را خلق نمي‏كرد. مي‏فرمايد هركس بخواهد كه هدايت بيابد و گمراه نشود اين دعا را بخواند. هركس اين دعا را بخواند گمراه نمي‏شود و تو غافل نباش. مي‏فرمايد هركس اين دعا را بخواند به اينطور كه اللّهمّ عرّفني نفسك خدايا خودت را به‏من بشناسان كه اگر خودت را به‏من نشناساني رسول تو را نخواهم شناخت. اللّهمّ عرّفني رسولك خدايا رسولت را به‏من بشناسان كه اگر رسولت را به‏من نشناساني آن خليفه رسولت را نخواهم شناخت. خدايا آن حجت خود و خليفه رسول را به‏من بشناسان كه اگر او را به من نشناساني من گمراه خواهم بود به‏جهت اينكه هركس نه خدا را مي‏شناسد و نه رسول‏خدا را و نه وصي او را، گمراه است.

پس غافل نباشيد كه كسي‏كه حجت خدا را نمي‏شناسد ـ  و يك خورده فكر كنيد كه بفهميد ـ  كسي كه حجت خدا را نمي‏شناسد اين رسول‏خدا را نشناخته و كسي كه رسول‏خدا را نشناسد خدا را نمي‏شناسد و كسي‏كه خدا را نشناخته رسول‏خدا را نشناخته و كسي كه رسول‏خدا را نشناخته حجت او را نشناخته و كسي‏كه اينطور است دين ندارد و سرتاسر اين مردم متحيرند بجهت اينست كه خداي خود را نشناخته‏اند.

ملتفت باشيد بگوئي خودمان مي‏توانيم خداي خود را بشناسيم اينطور نيست و خدا فرموده: و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه كه اگر خدا ما را هدايت نمي‏كرد ما هدايت نمي‏شديم و خدا اينطور هدايت كرده كه اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح چطور است؟ اين‏طور است، مانند چراغداني است. ديگر حالا هركس متحير بشود كه اين چه حرف است خدا را نشناخته و تا زنده است زور بزند كه خدا را بشناسد. مي‏فرمايد خدا نور آسمان و زمين است و طور و طرز اين نور اينست مثل نوره كمشكوة يعني صفت نور او چنين است كمشكوة فيها مصباح مانند

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۶ *»

چراغداني است كه در آن چراغي باشد و بر روي آن چراغ يك شيشه باشد يك مردنگي يا لاله باشد، بر روي آن چراغ زجاجه است كه آن شيشه مثل آفتاب تابان مي‏درخشد. همچنين پس كمشكوة فيها مصباح.

پس چراغي توي آن چراغدان است و شيشه‏اي روي آن گذاشته كه خود آن شيشه هم نوراني است و مثل كوكب درّي مي‏درخشد و اين چراغ را خدا روشن كرده و از روغن زيتون هم روشن كرده و روغنش چنان روغن صافي بود كه كأنّه خود آن روغن همه جا را روشن مي‏كرد. يكاد زيتها يضي‏ء نزديك بود كه آن‏روغنش را بي‏آنكه روشن بكني اگر در شيشه مي‏كردي خودش روشنائي مي‏داد كه عالم را روشن مي‏كرد. يعني روغنش هم نوراني است ولو لم‏تمسسه نار و حالا كه خدا روشنش هم كرده حالا ببينيد چراغي كه خود روغنش روشن است و همچنين آن زجاجه‏اش روشن است و چراغدانش هم طوري است كه مي‏درخشد و اين چراغدان در خانه‏هاي چندي است في بيوت اذن اللّه ان‏ترفع در خانه‏هايي چند گذاشته شده پس يك چراغ هم نيست چرا كه هر خانه چراغي لازم دارد در خانه‏هايي چند گذاشته شده كه خدا اذن داده كه آنها بلند باشند كه هركس در هر جا باشد ببيند مثل مناري كه بسيار بلند باشد و سر آن منار را چراغي روشن كني كه هركس در بياباني هم باشد و راهي را گم كند اين چراغ را ببيند و به‏آبادي برسد. پس خداوند عالم هم آن‏خانه‏ها را آنقدر بلند كرده است چرا كه آن چراغ كه در آن چراغدان مي‏سوزد تمام مردم روي زمين بلكه همه اولين و آخرين مي‏بينند آن چراغ را. حالا كسي كه مي‏خواهد به آبادي برسد بواسطه اين چراغ مي‏رسد و كسي هم كه نمي‏خواهد برود به جهنّم.

پس غافل نباشيد كه حجت خداوند عالم تمام است و خداوند عالم اجلّ از اينست كه دينش را پنهان كند و مذهب خود را بپوشاند آنوقت بگويد برويد پيدا كنيد. پس غافل نباشيد اگر بنا شد خدا چيزي را پنهان كند آن‏وقت به‏خلق بگويد برويد پيدا كنيد، نمي‏شود چنين چيزي و مردم غافلند و اين حرفها را مي‏زنند كه يك‏وقتي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۷ *»

پيغمبري بود و از دنيا رفت حالا ما چه مي‏دانيم كه اين دين چه بوده چرا كه اين‏دين دشمن خيلي داشته و اهل‏حقّ كم بوده‏اند و اين يهود و نصاري هم كه بودند همه دشمن بودند حالا اين قول پيغمبر چطور به‏ما مي‏رسد؟ پس ما بايد به‏مظنّه عمل كنيم. و ببينيد كه چقدر غافل شده‏اند.

پس ببينيد كه اگر خدا بنا باشد كه دينش را پنهان كند كه معلوم نباشد و خدا هر كاري را كه مي‏كند عمدا مي‏كند، اگر چيزي را پنهان كند عمدا پنهان مي‏كند و خدا خواسته كه حقّ آشكار باشد و عمدا حقّ را آشكار كرده بر مردم كه دين داشته باشند. پس اگر خدا چيزي را پنهان كند اين خلق نمي‏توانند پيداش كنند و خدا مي‏داند كه چيزي را پنهان بكند اين خلق نمي‏توانند پيداش كنند و اگر بگويد چرا هدايت نشديد؟ جواب مي‏گويند كه تو ما را هدايت نكردي كه هدايت بشويم. و مردم خيلي غافلند الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.

پس دين خدا ظاهر است و همينطوري كه فرموده واضح است و خدا هدايت كرده است تمام مكلّفين را و او در هدايت كردن خودش تقصيري نكرده و خدا در كار خودش عاجز نيست. خدا در كار خودش از كسي نمي‏ترسد. پس حجت خدا هميشه ظاهر و واضح و روشن است. حالا كسي مي‏خواهد خودش چشمش را بروي هم بگذارد چشمش كور به‏جهنّم هم ميرود و خدا ما را هدايت كرد ما هم به‏حول و قوّه خدا هدايت شديم. حالا چطور هدايت كرده است؟ جائي كه تفصيل كرده همين آيه است كه مي‏خوانيم. در جاهاي ديگر اينطور نيست. مثلاً يك‏جائي است كه خدا سميع است خدا عليم است ولكن آنجائي كه همه‏چيز را گفته همين‏جا است. اللّه مي‏خواهي اللّه نور آسمان و زمين است مثل آن نورش همينطور است كه عرض كردم چراغي است در چراغداني گذاشته و بر روي آن زجاجه است و در خانه‏هاي بلندي گذاشته كه هركس در هرجا نظر كند مي‏بيند آن چراغ را. حالا كسي نخواهد به‏آبادي برسد به‏درك اسفل.

پس غافل نباشيد كه خداوند دينش را ظاهر و واضح كرده چراكه اوست قادر بر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۸ *»

هر كاري و عاجز نيست و خلق كرده واللّه پيغمبري كه معصوم و مطهّر است. معصوم است از اينكه جهل داشته باشد چرا كه مي‏داند جميع چيزها را و جميع نفعهاي ما و ضررهاي ما را چرا كه هر چيزي كه براي ما ضرر داشته پيغمبر نهي كرده و هر چيزي كه براي ما نفع داشته او امر كرده و خودمان نمي‏دانستيم كه چه چيزها ضرر دارد و چه چيزها نفع دارد و اين پيغمبر آمده كه خير و شرّ ما را به‏ما بگويد.

پس ببينيد خدا محتاج به‏عبادت كسي نيست ولكن مخلوق او محتاجند كه خداي خود را بشناسند و محتاجند كه خير و شرّ خود را بدانند تا شرّ را به‏عمل نياورند و يا خير را عمل كنند. اگر نگويند: نماز كن نمي‏داند چطور نماز كند و اگر نگويند حلال را حرام مي‏خورد. نگويند گوسفند حلال است، نمي‏داند كه حلال است و اگر نگويند گوشت سگ حرامست نمي‏داند كه حرام است و بسا بخورد و همين خنزير را بخصوص در اسلامبول ديدم كه مي‏خريدند نصاري. حالا پيغمبر فرموده خنزير حرام است، تو هم حالا مي‏داني كه حرام است و بسا هزار بلا بر سر كسي مي‏آورد اين گوشت خنزير و خدا اين شراب را مي‏دانست كه ضرر دارد از براي مردم اين بود كه حرام كرده و خيلي از ضررهاش را مردم خودشان هم مي‏فهمند. چيزي را كه عقل تو را زايل كند و تو فحش به‏مردم بدهي و عملهاي ناشايسته از تو صادر شود معلوم‏است كه ضرر دارد. حالا مست كه شدي به‏مردم كتك مي‏زني، تو را پس مي‏زنند.

پس غافل نباشيد تمام آنچه را كه خدا حلال كرده هرچه نفع داشته خدا حلالش كرده و هرچه را نهي كرده چه در اكل و شرب و چه در ساير كارها حتي بعضي از صداها بد است مثل صداي دايره و تنبك اينها را گوش مده و همچنين به‏جاهاي بد نبايد نظر كرد، به عورت مردم نظر كردن حرامست، به‏زن نامحرم نظر كردن حرامست.

پس هرچه ضرر داشته نهي كرده. مي‏فرمايد: قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم و چشمت را اگر بهم بگذاري و نبيني نامحرمي را به‏خيال زنا هم نمي‏افتي. و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنّ. پس خودمان

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۶۹ *»

عقلمان نمي‏رسد كه چكار كنيم كه خير ما در آن باشد و چكار نكنيم كه شرّ ما در آن باشد. پس پيغمبر تمام آن‏چيزي كه براي تو ضرر دارد مي‏داند و همه را فرموده مكن و تمام چيزهائي كه براي تو نفع داشته مي‏داند و به‏تو امر كرده.

و باز غافل نباشيد كه خيلي مطلبها در همين سخنها گذاشته و من آسان آسان بيانش را مي‏كنم. بسيار از خيرات ما هست كه ما نمي‏توانيم يادش هم بگيريم بسيار ضررها هست كه براي ما ضرر هم دارد و ما نمي‏توانيم يادش بگيريم و اين حلال و حرامهائي كه به‏ما گفته‏اند كم بوده و به‏اندازه شعور ما فرموده‏اند و آن چيزهائي كه نفع و ضرر ما در آنها هست و ما نمي‏توانيم ضبطش كنيم خيلي است كه ما نمي‏توانيم يادش بگيريم. اين بود كه پيغمبر وقت وفاتشان آن نزديكيها مي‏فرمودند كه تمام حلالها و حرامهاي خدا بيش از آنست كه من بگويم و شما يادش بگيريد و شما آنقدر فهم نداريد كه تمام حرامها و حلالها را ياد بگيريد. پس از اين جهت مي‏روم و مي‏گذارم كسي را در ميان شما كه حلالها و حرامها را همه را به‏او گفته‏ام و او مي‏داند و او علي است. او را كه شناختيد شما را كفايت مي‏كند.

پس بسياري از ضررها هست كه ما احتراز از آن هم نمي‏توانيم بكنيم و خيلي چيزها نفع دارد كه ما نمي‏توانيم به‏آنها عمل كنيم. پس آنها را به امام سپرده‏اند لكيما ان زاد المؤمنون شيئا ردّهم و ان نقصوا اتمّه لهم و اگر اين اعتقاد را نداشته باشي از اين فيض محروم مي‏ماني و مكرر عرض كردم كه هر چيزي كه تو نمي‏فهمي مال تو نيست. تو اگر چشم نداشتي هيچ روشنائي را نمي‏دانستي يعني‏چه و اگر گوش نداشتي هيچ صدا نمي‏دانستي يعني‏چه. پس هرچه را كه تو مي‏كني داراي آن هستي و هرچه را كه نكردي به‏تو نمي‏دهند.

و عرض مي‏كنم كه غافل نباشيد كه بسياري از چيزها هست كه نفع ما در آن هست و نمي‏دانيم پس بجا نمي‏آوريم و بسياري از چيزها هست كه ضرر ما در آنست ما نمي‏دانيم و از آن احتراز هم نمي‏توانيم بكنيم و لكن اگر مي‏شناسي امامت را او تمام

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۰ *»

خيرات ما را مي‏داند و آن خيرات را به‏ما مي‏رساند و امامي داري كه جميع شرور تو را مي‏داند و از تو دفع مي‏كند و اين است يكي از معني‏هائي كه فرموده است امام زمان كه: انّا غيرمهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ما اهمال نمي‏كنيم از مراعات شما هميشه رعايت حال شما را مي‏كنيم. ما هرگز يادمان نمي‏رود كه شما هستيد و شما نفعها و ضررها داريد و لولا ذلك لاَصطَلَمَتكم اللأواء و اگر ما نظر التفات به‏شما نداشته باشيم هرآينه جميع بلاها بر شما وارد مي‏شود و لأواء يعني بلاها و احاطت بكم الاعداء و جميع اعداء شما را احاطه مي‏كردند و پوست از سر شما مي‏كندند.

پس غافل نباشيد كه دشمن را ايشان دفع مي‏كنند و دوستان را ايشان حفظ مي‏كنند. پس ايشان مطلع هستند از دوستان خودشان هرجا كه باشند. پس اين است كه مي‏فرمايند حجت ضرور است براي آنكه اگر مؤمنين زياد كنند بتواند كم كند و اگر كم كنند بتواند زياد كند. پس جميع خيرات و شرور را امام شما مي‏داند و مي‏تواند خيرات را به‏شما برساند و شرور را از شما دفع كند. حالا بگوئي گو ما ندانيم او كه كار خودش را مي‏كند مكرر عرض كردم چيزي را كه تو نمي‏داني دخلي به تو ندارد. مردم چشمشان را باز كنند و رنگها را ببينند دخلي به‏تو ندارد. و از جمله نگاه‏كنيد به خودتان در چيزهائي كه محتاج هستيد و نمي‏دانيد كه به‏چه محتاجيد و چيزهائي كه ضرر دارد از براي تو و نمي‏داني و نمي‏تواني احتراز كني ولكن امام تو جميع خيرات را به‏تو مي‏رساند و جميع شرور را از تو دفع مي‏كند و اگر امام و پيغمبر شما حلال و حرامي را نفرموده بودند هيچ نمي‏دانستيم.

پس امام مثل شباني است كه گوسفندان خود را حفظ مي‏كند و ما اگر گوسفند او باشيم فخرمان است و اگر كسي توي پرش بخورد خر است. و هو اعلم بمصالح غنمه. پس آن شباني را كه قرار مي‏دهند از براي اينكه گوسفندها را حفظ كند اگر صلاح مي‏داند كه ده دسته كند گوسفندهاش را آن‏وقت ده دسته مي‏كند و اگر مصلحت مي‏داند جمع مي‏كند ان شاء فرّق بينها لتسلم و ان شاء جمع بينها لتسلم. پس ايشانند

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۱ *»

واللّه شاهد بر تمام حالاتتان. و اگر بگوئي: «فضائل را اگر شنيدي ثواب كردي و اگر نشنيدي هم طوري نيست» غالب مردم غافلند و فضائل نمي‏دانند يعني چه و امام اگر جاهل باشد مثل ابوبكر كه امام نيست. او نداند چيزي را مثل ما كه نمي‏دانيم چيزي را چرا ما بايد او را امام خود قرار بدهيم و امام يعني پيشوا و پيشرو و كسي كه راه را راه نمي‏برد چه امامي است. ما همراه او مي‏رويم در بياباني و او ما را از راهي مي‏برد كه ما محفوظ نيستيم اين امام نيست.

پس غافل نباشيد كه فضائل ائمّه طاهرين: يعني صفاتشان يعني تو بداني كه ايشان دانا هستند به‏همه چيز، همه خيرات و شرور را مي‏دانند و بايد بداني كه هرچه را كه به‏تو گفته‏اند طاقتت همينقدر بوده. تو اين‏قدر خيرات داري كه هيچكس نمي‏تواند آنها را احصا كند و امام تو مي‏داند و اينقدر شرور داري كه خودت نمي‏تواني ضبطش كني و امام مي‏داند و مي‏تواند از تو دفع كند ليكونوا شهداء علي الناس و اگر ريش سنّي را بگيري و بگوئي اي آقاسنّي آيا ابوبكر تو چنين كسي بود كه شاهد بر همه خلق بود يا عمر اينطور بود يا عثمان، نمي‏تواند بگويد.

پس بايد جماعتي باشند كه شاهد باشند بر جميع مردم، حالا ابوبكر و تابعان او كه نيستند و لامحاله اين آيه معني و مصداق دارد. پس بايد يك كسي در امّت پيغمبر باشد كه شاهد باشد و خودش فرموده كه منم و آنچه در آسمانها و زمينها هست من مي‏دانم. و حضرت‏امير پيش همان سنّي‏ها فرموده كه هرچه هرجا هست خبر دارم سلوني قبل ان‏تفقدوني. اين بود كه سعدبن‏ابي‏وقاص گفت سر من چند مو دارد؟ فرمود: واللّه پيغمبر به‏من گفت كه تو چنين حرفي را به‏من خواهي زد. فرمودند: حالا من مي‏دانم ولكن شمردنش كار مشكلي است و لكن بدان كه سخله‏اي در خانه تو هست كه بچّه مرا مي‏كشد و سخله يعني بزغاله.

پس غافل نباشيد كه امام۷ همه چيز مي‏داند و غيب را خدا مي‏داند و بس و عمدا عرض مي‏كنم: لايعلم الغيب الاّ اللّه و لكن اين غيب را به‏پيغمبر مي‏گويد كه هزار

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۲ *»

سال ديگر اينطور خواهد شد. حالا پيغمبرش هم مي‏داند و ائمه شما خدا همه غيبها را به‏ايشان فرموده آنها هم مي‏دانند و هيچ نيست لا رطبٍ و لا يابسٍ الاّ في كتاب مبين هيچ رطبي و يابسي يعني خشكي و تري نيست مگر اينكه در قرآن هست و مي‏فرمايد بل هو آيات بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم. يعني علم ما كان و ما يكون را خدا به‏ايشان داده و به‏مردم ديگر اگر علمي هم داده جهلي هم داده ولكن به‏ايشان جهل نداده. پس دانا هستند به‏جميع چيزها و در حديثي قسم هم مي‏خورند مي‏فرمايند تمام ريگهائي كه در بيابانها هست تمامش را مي‏دانيم و مي‏دانيم كه هر ريگي در كجا افتاده. چرا كه خودشان آنجا گذاشته‏اند و حضرت امير۷ گاهي كه مي‏فرمودند اينطور و اينطور خواهد شد همان منافقين مي‏گفتند مگر تو علم غيب داري؟ مي‏فرمودند لايعلم الغيب الاّ اللّه و لكن به من پيغمبر خبر داده و به‏او خدا خبر داده.

پس ائمّه طاهرين همه خيرات ما را مي‏دانند و همه مضارّ ما را مي‏دانند و ايشان مي‏توانند همه نفعها را به‏ما برسانند و مي‏توانند همه بلاها را از ما دفع كنند و ايشانند كه اهمال نمي‏كنند در امر شيعيان خودشان و در امر مؤمنين و واللّه تمام مؤمنين بايد اينطور باشند و در دعاي بخصوصي است در مهمّاتي كه خيلي بزرگ است فلان نماز را بكن و بگو: يا محمّد يا علي يا علي يا محمّد اكفياني فانّكما كافيان.

پس غافل نباشيد كه معني امام اينست كه هركس در شرق و غرب عالم است همه را بشناسد و اين معني را بطور پرده و پنهاني هم نفرموده. مي‏فرمايد در شب معراج به‏دست راست خودم ديدم جمعيت بسياري عرض كردم خدايا كيستند اين جماعت؟ خطاب شد اينها خوبانند. بعد فرمود كه مي‏خواهي اسم اينها را بداني و بشناسي اينها را؟ عرض كردم خدايا من اگر بايد بشناسم و تو مي‏خواهي من ايشان را بشناسم من هم مي‏خواهم. پس امر شد رفتند ملائكه و اسمهاي آنها را نوشتند و بعضي را اسمهاي پدرانشان را هم نوشتند و به‏پيغمبر دادند و فرمودند الآن پيش ما هست. و ديدم جماعت بسياري را در دست چپ خود كه ظلماني بودند. گفتم اينها كيانند؟ گفتند اينها

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۳ *»

اصحاب شمالند و كفّار و منافقين هستند از زمان آدم تا روز قيامت. خطاب شد تو مي‏خواهي ايشان را بشناسي؟ عرض كردم اگر تو مي‏خواهي و بايد بشناسم من هم مي‏خواهم. پس رفتند و اسمهاي آنها را نوشتند و فرمودند الآن در دست من است. و واللّه پيغمبر همه را مي‏شناسد.

پس عرض مي‏كنم يك قدري گوش بدهيد و در راه باشيد و ايشانند واللّه طبيبان الهي و طبيب آنست كه دارچيني را بشناسد و دوا را بشناسد و وقت دادن دوا را بشناسد و بايد اشتباه نكند و حاذق باشد پس فرق طبيبهاي ظاهري و طبيبهاي خدائي اينست كه اين طبيبها اولاً همه دوائي را نمي‏دانند و آنهايي را هم كه مي‏دانند گاهي اشتباه مي‏كنند و گاهي به‏اشتباه مردم را مي‏كشند و لكن آن طبيبان الهي همه‏چيز را مي‏دانند و هيچ‏بار سهو و نسيان و خطا هم ندارند و قادر هم هستند كه خوبيها را به‏تو برسانند بسا تو در سرانديب هند هستي و چيزي كه بايد به‏تو برسد مي‏رساند يا خودش به طي‏الارض مي‏آيد يا ملكي را مي‏فرستد. بسا گرگي را مي‏فرستد چنانكه به‏جهت ابوذر فرستادند و حجت خدا چيزهائي كه ضرر دارد مي‏تواند دفع كند.

اين است كه فرمودند: انّا غيرمهملين لمراعاتكم و ايشانند واللّه اسمهاي خدا و ايشانند كه خدا ايشان را سادات حقيقي قرار داده. آقاي راستي‏راستي ايشانند و ما هم ان‏شاءاللّه راستي‏راستي نوكر هستيم و مخارج نوكر پاي آقا است و نمي‏خواهد به‏نوكرش ضرر هم برسد. پس واقعا ايشانند آقايان خلق، و خلقند واللّه مملوك و بنده ايشان و اگر كسي را ايشان اخراجش نكنند بايد شكرها بكند و مؤمنين بايد بدانند كه اگر معصيتي كنند كه ايشان او را اخراجش كنند ديگر راه نجاتي از براي او نيست و خدا او را هدايت نمي‏كند و بايد پناه به‏خدا برد.

پس و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه خدا ما را هدايت كرده اما چطور؟ نه اين بود كه پيغمبر آمد در ميان مردم و ائمّه طاهرين: بودند و مردم مي‏رفتند و حلال و حرام ياد مي‏گرفتند. پس ايشان كه هدايت مي‏كنند اسمش مي‏شود كه خدا هدايت كرده

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۴ *»

و من يطع الرسول فقداطاع اللّه و من اطاعكم فقداطاع اللّه و من عصاكم فقدعصي‏اللّه و دلم مي‏خواست كه دل بدهي و ياد بگيري.

پس ايشانند واللّه آن اسمهائي كه اشاره مي‏كردم، آن خبرهائي كه هرگز نسبتش از خدا قطع نيست مثل آنكه خداست دانا و جهل از خدا سر نمي‏زند همچنين خداست قادر و هرگز عجز از او صادر نمي‏شود و خدا هميشه بايد قادر باشد. پس صفاتي كه صفات‏ذاتي خداست بالا جاش است و صفاتي كه صفات‏فعل خداست آن صفات‏فعل جاش ائمّه طاهرين هستند چنانكه يك‏وقتي كسي از امام۷مي‏پرسد كه خدا مي‏فرمايد فلمّا اسفونا انتقمنا منهم ما را به‏اسف و حزن آوردند ما هم انتقام كشيديم و در قصّه بني‏اسرائيل است و در بني‏اسرائيل كه حضرت‏امير نصرت مؤمنين را مي‏كرد و منّ و سلوي مي‏فرستاد مي‏فرمايد فلمّا اسفونا انتقمنا منهم ما هم شمشير كشيديم و بلا بر ايشان نازل كرديم. راوي عرض مي‏كند مگر خدا غصّه مي‏خورد؟ فرمود آن خدائي كه غصّه مي‏خورد خدا نيست و خدائي كه گاهي متغيّر بشود كه گاهي مسرور باشد و گاهي محزون، حالا ما گاهي مسروريم و گاهي محزون و اين حزن هي توارد مي‏كند و لاغر مي‏شوي و گاهي مسرور مي‏شوي و حالت ديگر پيدا مي‏كني، فرمودند اگر حزن و سرور وارد مي‏شد بر خدا ـ  و دل‏بده ياد بگير   خدا هم مثل ما بود كه گاهي خوشحال و گاهي بي‏دماغ بود و اگر چنين بود مثل ما بود پس فاني مي‏شد مثل ما و خداي ما حي لايموت است. عرض كرد راوي پس اين آيه فلمّا اسفونا انتقمنا يعني چه؟ فرمودند خدا اوليائي دارد كه اسف آنها غضب خداست و آنها كه غضب بر كسي مي‏كنند خدا مي‏فرمايد من غضب كردم و آنها كه از كسي راضي مي‏شوند خدا مي‏فرمايد من از او راضي شدم.

پس غافل نباشيد كه واللّه نسبت به ائمّه طاهرين بعضي مردم مرتد شدند و هركس به‏ايشان كافر شد به‏خدا كافر شده. حالا خدا به‏خودش نسبت مي‏دهد كه به‏من كافر شدند و چون ايشان كافرين را دشمن مي‏دارند خدا اين عداوت را مي‏فرمايد من با

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۵ *»

كافرين عداوت دارم. پس ولي ما خدا است و رسول‏خدا است و ائمّه طاهرين. و هركس ائمه طاهرين ولي او هستند خدا ولي او است و هركس ائمّه‏طاهرين ولي او نيستند خدا ولي او نيست. انّ اللّه مولي الذين آمنوا و انّ الكافرين لا مولي لهم و آنهايي كه مولي دارند مولاشان اميرالمؤمنين است و كافرين مولي ندارند.

پس به‏همانطوري كه اطاعت رسول اطاعت خدا است و خيلي از نسبتها هست كه خدا به‏خودش داده و در حديث قدسي است كه مي‏فرمايند برخ شخصي بود كه خيلي خوشرو بود و هر وقت خدمت پيغمبر مي‏آمد رسول‏خدا را مي‏خنداند. وحي شد به‏پيغمبر كه برخ روزي پنچ‏مرتبه مرا مي‏خنداند و اين برخ در پنج وقت نماز حاضر بود و كاري مي‏كرد كه رسول‏خدا مي‏خنديدند و خدا به‏خودش نسبت داده.

و خيلي از نسبتهاي پست را هم به‏خودش داده چنانكه در روز قيامت از بنده‏اي گله مي‏فرمايد كه من ناخوش شدم به‏عيادت من نيامدي، من تشنه شدم و آب به‏من ندادي، گرسنه شدم غذا به‏من ندادي. عرض مي‏كند آن بنده كه خدايا خودت گفتي كه من محتاج به‏آب و غذا نيستم و تو ناخوش نمي‏شوي و تو سبّوحي و قدّوسي خطاب مي‏رسد كه يادت هست كه در فلان بيابان فلان شخص آمد آب خواست به‏او ندادي و يادت هست كه فلان مؤمن گرسنه بود و تو نان داشتي و به‏او ندادي و يادت هست كه فلان مؤمن مريض شد و به‏عيادت او نرفتي. پس جائي كه خدا مرض مؤمن را بخودش نسبت بدهد و تشنگي و گرسنگي مؤمن را به‏خودش نسبت بدهد به‏همينطور ان‏شاءاللّه فكر كن و مؤمنين را داخل كردم كه انس بگيري و وحشت نكني.

پس واللّه رضاي پيغمبر رضاي خدا است و غضب پيغمبر غضب خدا است فلمّا اسفونا انتقمنا منهم. پس ايشان تأسّف مي‏خورند كسيكه اطاعت خدا را نمي‏كند ايشان محزون مي‏شوند. پس اطاعت ايشان اطاعت خداست و محبّت ايشان محبّت خداست و بدانيد كه در تمام دنيا و آخرت محتاجيد به‏اسمهاي خدا و به‏اسمي محتاجيد مثل ارحم‏الراحمين كه خدا به‏شما رزق بدهد و در دنيا و آخرت سر و كار با

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۶ *»

ائمّه طاهرين است. اين است كه فرمودند: يا حار همدان من يمت يرني و فرمودند ما هستيم راعي شما كه شما را مي‏چرانيم. عرض كردند كه چرا اين راعي پنهان مي‏شود از گوسفندانش؟ فرمودند حالا گوسفندها اگر نبينند او را او مي‏بيند و او حفظشان مي‏كند. هرجا كه مصلحت است ايشان را مي‏برد.

پس غافل نباشيد كه ايشانند واللّه به‏نصّ قرآن كه شاهدند بر تمام خلق و بر تمام احوال مخلوقات و ايشانند كه يوم يقوم الاشهاد روز قيامت مي‏ايستند و شهادت مي‏دهند. پس ملتفت باشيد هركس كار خوبي را مي‏كند ايشان مطلعند و هركس كار بدي را مي‏كند ايشان مطلعند و هركس كار بد كند اگر بخواهند به‏عدل رفتار كنند پوست از سرش مي‏كنند مگر فضل و ترحّم فرمايند.

پس امام را بايد اينطور شناخت و اينها فضائل امام است و هريك از اين فضائل را كه برداري امام امام نخواهد بود. اگر امامي باشد كه مطلع بر احوال ما نباشد امام نيست و اگر مطلع باشد و باكش نباشد كه ما صدمه بخوريم امام نخواهد بود. امامي كه در بند نوكرهاش نباشد امام نيست بلكه اين امام امامي است كه هرچه نفع تو است به‏تو مي‏رساند و هرچه ضرر تو در آنست به‏تو نمي‏رساند و تمام ارزاق تو را او مي‏رساند. اين ظرفهاي چيني را از چين براي تو مي‏آورند و او است كه مي‏رساند از براي تو و تمام اينها واللّه كسي كه امامش را شناخت آسوده به پشت مي‏خوابد. چون تو دارم همه دارم، دگرم هيچ نبايد.

پس ايشانند واللّه اسم خدا و ايشانند اسم حافظ خدا و ايشانند كه حفظ مي‏كنند شيعيان خود را. پس ايشان حفظ مي‏كنند، خدا است حافظ و ايشان هدايت مي‏كنند خدا است هادي و اگر ايشان در عالم نيامده بودند و هدايت نكرده بودند كسي هدايت نمي‏شد و اگر امام آني نباشد در اين روي زمين، اين زمين را باقي نخواهند گذاشت و اين زمين را خلق نكرده‏اند كه سگها و خرها و گوسفندها و حيوانات راه بروند چرا كه تمام حيوانات را بجهت مؤمنين خلق كرده‏اند. ربَّنا ماخلقت هذا باطلا.

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۷ *»

اين همه آسمانها و زمينها همه آيا از براي فسّاق و فجّار و حيوانات است و آيا از براي آنهائي است كه هرّي از برّي تميز نمي‏دهند و خيلي كه ترقي مي‏كنند فلان مردكه ظالم را مي‏گويند قبله عالم و روح‏العالمين فداه. روح سگ هم فداي او نباشد. پس امام بايد در روي زمين باشد و اگر احتياجي به‏امام زنده نبود همان پيغمبر بس بود و همان قرآن بس بود و ببينيد و غافل نباشيد و اگر يك‏نفر كفايت مي‏كرد اگرچه در ميان نباشد، حضرت‏آدم بس بود. آدم آمد روي زمين و حلال و حرامي آورد ديگر بس بود و لكن اين كتاب هميشه مبيّن مي‏خواهد. اين كتاب خدا در ميان است يك كتاب‏خواني هم مي‏خواهد. مردمي كه سهو و نسيان دارند اگر عمدا هم خطا نكنند سهوا خطا مي‏كنند، پس شخص معصوم مطهّري بايد باشد كه با قرآن مطابق باشد و قرآن با او مطابق باشد. پس اينست كه فرمودند انّي تاركٌ فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي اهل بيتي.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۸ *»

۲۳/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را جاهل آفريده بود و خودشان نمي‏دانستند كه چطور عبادت كنند بلكه نمي‏دانستند كه بايد عبادت كنند و نمي‏توانستند خداي خود را بشناسند از اين جهت خدا بخصوص تعليم مي‏كند كه اينطور نماز كنيد و اينطور روزه بگيريد.

به‏همينطور چنانچه عرض كردم و اگر عاقلي گوش بدهد و فهم زيادي هم نمي‏خواهد همه مي‏فهمند كه خودمان نمي‏توانيم بفهميم كه خدا يكي است مگر دليل و برهان از براي ما بياورند تا بفهميم و نهايت چيزي كه عقلهاي ما مي‏فهمد اينست كه هر مصنوعي صانعي دارد. معلوم است كه اين عمارت را بنّائي ساخته ديگر دليل ندارد كه يكي ساخته يا دو بنّا يا بيشتر و اين شهرها را همه را بنّاها ساخته‏اند و هيچ دليلي ندارد كه يك بنّا شهرها را ساخته باشد و حال آنكه محقّق است كه بنّاهاي بسيار بوده‏اند

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۷۹ *»

و عقل مردم نمي‏رسد كه به‏عقل خودشان بفهمند كه خداي ايشان خداي واحدي است و واللّه آمدند كساني از جانب خدا و به‏ايشان خدا وحي كرد. مي‏فرمايد: انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد من بشري هستم مثل شما و فرقي كه ميان من و شما هست اينست كه وحي وحدت خدا به‏من شده و اين وحي به‏شما نشده. پس غافل نباشيد كه آنطوري كه خداوند عالم تعريف مي‏كند همانطور بايد خدا را شناخت و هركس آنطور نشناسد خدا را نشناخته.

پس غافل نباشيد و ببينيد كه تعريف هر چيزي همينطور است. هر چيزي همانطوري كه هست تو هم همانطور مي‏شناسي درست شناخته‏اي و اگر يك چيزي سياه باشد تو بگوئي سفيد است دروغ است. كسي خوشگل باشد تو بگوئي بدگل است دروغ است. پس خدا آنطوري كه هست بايد او را شناخت و آنطوري كه خدا بوده هميشه كار خدا اين بوده كه هميشه پيغمبران مي‏فرستد و ايشان به‏مردم تعليم مي‏كنند و ديگران بايد از پيغمبران توحيد خدا را ياد بگيرند و همچنين جميع چيزهائي را كه خدا اراده كرده است خدا است غيب‏الغيوب و ما از اراده او خبر نداريم و لكن اراده خودش را به‏پيغمبرش وحي كرده و او مي‏گويد كه خدا خواسته كه شما او را عبادت كنيد به‏اينطورها و خدا خودش را تعريف فرموده كه مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض و اين نور را بيان كرده كه چطور نوري است. اين چراغي است كه از روغن زيتون روشنش كرده‏اند و درختش هم در ميان دنيا بزرگ و سبز شده نه شرقي است نه غربي نه در طرف جنوبست نه در شمال، در وسط عالم واقع شده چرا كه در وسط بايد باشد كه تمام خلق نسبت به‏او مساوي باشند و نسبت او هم به‏تمام خلق مساوي باشد. از اين جهت است كه در وسط واقع شده و وسط با عدالت يكي است و معني عدالت همين‏است كه نسبت به‏جميع مخلوقات يك‏نوع سلوك كنند و خدا هم وسط است و اين چراغ را خدا مي‏فرمايد روشن كرده‏ايم پس مسلم است كه ساخته‏اند و اين اسم خدا است كه مي‏فرمايد منم نور آسمان و زمين. و خداوند عالم در خيلي جاها كارهاي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۰ *»

بندگانش را نسبت به‏خودش مي‏دهد.

پس غافل نباشيد كه پيغمبر وقتي كه جهاد مي‏كردند مي‏فرمايد: لم‏تقتلوهم و لكنّ اللّه قتلهم مردم شمشير در دستشان بود و كفار را مي‏كشتند خدا مي‏فرمايد شما نكشتيد خدا كشته. و وقتي كه كفار غلبه داشتند رسول‏خدا به حضرت‏امير فرمايش فرمودند كه ببين اينجاها يك مشت ريگ پيدا كن و جاش را نشانش دادند و حضرت امير رفت و يك‏مشت ريگي آورد و حضرت‏رسول گرفتند و پاشيدند و رفت به چشم كفّار كه ديگر جائي را نمي‏ديدند و شكست خوردند. باز خدا مي‏فرمايد و مارميت تو نپاشيدي اين خاك را و مارميت اذ رميت ولكنّ اللّه رمي اوّل مي‏گويد تو نپاشيدي آنچه را كه تو پاشيدي. و اگر پاشيده، نپاشيده يعني چه؟ معنيش اين است كه آنچه مي‏شود در ملك تا خدا نخواهد نمي‏شود. جميع كارهائي هم كه تو مي‏كني اگر خدا خواسته تو آن كار را مي‏تواني بكني و اگر نخواسته نمي‏تواني.

پس غافل نباشيد كه مي‏فرمايد: و مارميت اذ رميت ولكنّ اللّه رمي و به‏همينطور است واللّه كه مي‏فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه رسول۹ آمد در ميان مردم و رسول به‏خصوص فرمايش كرد كه ايمان بياوريد به‏خدا و رسول و مردم بعضي اطاعت رسول را كردند. حالا خدا مي‏فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه و رسول ـ غافل نباشيد ـ اگر رسولي نيامده بود هيچ خلق اطاعت خدا را نمي‏توانستند بكنند و نمي‏دانستند كه خدا چه خواسته از ايشان و حرام و حلال چيست.

پس اين رسول آمد و از براي ايشان بيان كرد. ديگر بلا تشبيه مثل اينكه اگر پادشاهي حاكمي تعيين كند از براي ولايتي پس كسيكه اطاعت مي‏كند آن‏حاكم را اطاعت پادشاه را كرده و اگر به‏او ياغي شدند و او را بيرونش كردند اطاعت پادشاه را نكرده‏اند و به‏او ياغي شده‏اند ولكن شما بدانيد كه بسا اين پادشاهي كه بلا تشبيه عرض كردم كه آن پادشاه در طهران نشسته و اگر حاكم او را اينجا بزنند او خبر هم نمي‏شود ولكن خدا همه‏جا همراه پيغمبر است. خدا است كه از چشم پيغمبر مي‏بيند و از گوش

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۱ *»

او مي‏شنود. مي‏فرمايد: انما يتقرّب الي العبد بالنوافل حتي احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها مي‏فرمايد بنده مؤمن عبادت مي‏كند مرا و نافله مي‏گزارد تا وقتي كه من او را دوست بدارم و علامت اينكه خدا دوست مي‏دارد اينست كه قرار داده كه همين‏كه دوست داشت مي‏شود چشم اين بنده خودش و او مي‏شود گوش اين بنده خودش.

پس غافل نباشيد كه مايكون من نجوي ثلثة الاّ هو رابعهم و لا خمسة الاّ هو سادسهم و لا ادني من ذلك و لا اكثر الاّ هو معهم. انّ اللّه مع الذين اتّقوا و الذين هم محسنون. خدا همراه متقين و مؤمنين است و معنيش همين است كه به‏حول و قوه خدا حركت مي‏كنند. پس با چشم خدا مي‏بيند با گوش خدا مي‏شنود به اراده خدا حركت مي‏كند و ساكن مي‏شود. در معصومين خدا تصريح كرده كه عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون.

پس مؤمن مي‏بيند چيزي را خدا مي‏گويد من ديدم. مؤمن مي‏شنود چيزي را خدا مي‏گويد من شنيدم. و عرض كردم كه در روز قيامت خدا گله مي‏كند از جماعتي، مي‏گويد من ناخوش شدم به‏عيادت من نيامدي من آب خواستم از شما به من نداديد. اينها مي‏گويند خدايا تو سبّوحي و قدّوسي تو محتاج به‏غذا نيستي، تو هرگز آب نمي‏خوري. آنوقت وحي مي‏شود به‏آنها كه آيا نبود كه در بياباني آب داشتي و مؤمني تشنه بود و به‏او ندادي و نان داشتي مؤمني گرسنه بود به‏او ندادي و مؤمني مريض شد به‏عيادت او نرفتي پس به‏عيادت من نيامدي و اينها را به‏خودش نسبت مي‏دهد.

پس خداوند عالم كارهاي معصومين را نسبت به‏خودش داده همينطور. پس اينست كه هركس معصومين را دوست بدارد خدا را دوست داشته و در زيارتشان همينطور مي‏خواني كه من احبّكم فقد احبّ اللّه و من ابغضكم فقد ابغض اللّه هركس شما را دوست داشت خدا را دوست داشته و هركس شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۲ *»

پس غافل نباشيد كه كار معصومين كار خدا است و خدا بخودش نسبت مي‏دهد. باز عرض كردم حديثش را حالا هم عرض مي‏كنم براي اينكه متذكّر باشيد و فراموش نكنيد. كسي مي‏پرسد از حضرت امير۷ كه آيا جميع خلق را خدا مي‏ميراند يا جميع را ملك‏الموت مي‏ميراند يا بعضي را ملك‏الموت و بعضي را خدا و بعضي را ملائكه جانشان را مي‏گيرد چرا كه من مي‏بينم در يك جائي خدا اينطور گفته است كه اللّه يتوفّي الانفس حين موتها و التي لم‏تمت في منامها. پس به‏خودش نسبت داده كه اينهائي كه مي‏ميرند من جانشان را مي‏گيرم و آنهائيكه به‏خواب مي‏روند من جانشان را مي‏گيرم و هركس كه تقدير شده بميرد جانش را برنمي‏گردانند. و هركس مقدّر شده روحش را برمي‏گردانند اينست كه مؤمن وقتي كه از خواب بيدار شد بايد بگويد الحمدللّه الذي اماتني ثم احياني و انسان وقتي كه به‏خواب رفت نمي‏داند چطور به‏خواب رفت و وقتي هم كه بيدار مي‏شود نمي‏داند چطور بيدار مي‏شود. و ملتفت باشيد كه خدا فعل بندگان خودش را به‏خودش نسبت مي‏دهد.

پس آن حديث را بخصوص خواستم متذكرش باشيد. پرسيد كه آيا خدا يك‏جائي گفته كه قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم بگو به‏مردم كه شما را مي‏ميراند ملك‏الموتي كه موكّل است بر شما و در جائي ديگر فرمايش مي‏كند كه تتوّفيهم الملائكة ملائكه جان مردم را مي‏گيرند. اين سه قول است، يك‏جا فرموده خداست كه مي‏ميراند مردم را، يك‏جا مي‏فرمايد ملك‏الموت مي‏ميراند يك‏جا فرموده ملائكه.

فرمودند كه تمام جانها را ملك‏الموت مي‏گيرد ولكن چون ملك‏الموت هر جاني كه خدا خواسته همان را مي‏گيرد در مكاني كه او وحي مي‏كند جان فلان را بگير مي‏گيرد و به‏هر كيفيّتي كه خدا مي‏خواهد جان آن بنده را بگيرد مي‏گيرد از اين جهت خدا نسبت به‏خودش مي‏دهد كه اللّه يتوفّي الانفس حين موتها و در همين قرآنست كه فرموده اللّه الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم.

پس غافل نباشيد كه از همين بابها است كه مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۳ *»

الارض و كار اين نور را به‏خودش خدا نسبت مي‏دهد و كار اين نور اينست كه اين نور واللّه از آفتاب خيلي قوّتش بيشتر است و همان شيشه كه روي آن چراغ گذاشته‏اند كوكبٌ درّي. آن شيشه كه بر روي آن چراغ گذاشته‏اند مثل اين آفتاب روشن است. پس اين چراغي را كه خدا روشن كرده اين معصوم و مطهّر است. پس كارش كار خدا است از اين جهت خدا به‏خودش نسبت داده و ببينيد كه پيغمبر آمد هدايت كرد شما را و خدا مي‏فرمايد: انك لاتهدي من احببت و لكنّ اللّه يهدي من يشاء. و آن هم مثل و مارميت اذ رميت و لكنّ اللّه رمي مي‏باشد.

و ملتفت باشيد كه پيغمبر هزار مرتبه از اين آفتاب روشن‏تر است و ببين اين آفتاب در آن‏واحد روشنيش در مشرق هست در مغرب هست و در حال واحد در تمام بيابانها و باغستانها تمام اين گياهها را اين آفتاب مي‏روياند. پس اين آفتاب است كه مي‏روياند گياهها را و با چشم خودت مي‏بيني كه يك خورده سرد مي‏شود اين گياهها مي‏خشكند و در تابستان قدري بالا مي‏آيد همه گياهها سبز مي‏شوند. پس اين آفتاب است كه روياننده گياهها است.

باز پيش چشمتان است كه اين درخت خرما را آفتاب پرورشش داده و اين آفتابست كه خوشه خرما را بيرون مي‏آورد و ابتداءً هم شيرين نمي‏شود ـ  و به‏تدريج كار مي‏كند كه تو عالم شوي ـ  ابتداءً يك چيز بدمزه‏اي است و خورده‏خورده آفتاب مي‏گردد دور اين، تا شيرين مي‏شود اين خرما. حالا آن كسي كه خرما را شيرين كرده آفتابست و اين انارها را آفتاب رسانيده و اگر يك قدري سرما زياد شد درختش هم خشك مي‏شود.

پس غافل نباشيد كه اين آفتاب جميع طعمها را اين آفتاب بيرون مي‏آورد و طعم اين دانه انگور اوّلش كه مرچ است خورده خورده ترش مي‏شود و اين ترشي را آفتاب بيرون مي‏آورد و خورده خورده ترش و شيرين مي‏شود و بعد آفتاب كه زيادتر به‏آن تابيد شيرين مي‏شود. پس آفتابست كه اين درختها را پرورش داده.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۴ *»

پس غافل نباشيد كه تمام رنگها و تمام طعمها و بوها و مزه‏ها تمامش كار آفتابست. حالا با وجودي كه تمام اين كارها كار آفتابست باز خالق تمام اينها خدا است و كسي هم مشرك نمي‏شود كه بگويد كار آفتابست اين شيريني و ترشي‏ها و رنگها. حالا اين خرما از نخل بيرون آمده و لكن خدا خلق كرده و فاعلش درخت است. پس ببينيد كه ميوه‏ها از درختها به عمل مي‏آيند و معذلك خالق اين ميوه‏ها خدا است وحده لا شريك له.

پس اينست كه واللّه خدا خلق مي‏كند فاعل و فعل فاعل را و حالا كه فكر كني مي‏يابي كه خدا است كه خلق كرده تو را و چشم تو را و خداست كه خلق كرده چشم تو را و نور چشم تو را و نور چشم تو از چشم تو صادر است. مثل آنكه نور چراغ از چراغ بيرون مي‏آيد چرا كه مي‏بينيم كه چراغ را كه روشن مي‏كني اطاق روشن مي‏شود و خاموش كه كردي تاريك مي‏شود و همينطور نور ديدن از چشم بيرون مي‏آيد و فاعل ديدن چشم است و همه‏كس مي‏گويد كه من با چشمم مي‏بينم و بي‏چشم نمي‏شود ديد.

پس بيننده رنگ‏ها چشم است و يك خورده چرت نزنيد كه كفر عالم را فرا گرفته و كسي كه دربند دين و مذهب نيست خبر ندارد كه كفر عالم را فرا گرفته و همين حرفها است كه انسان در اين شهرها مي‏زند و خانه آدم را تاراج مي‏كنند و سر انسان را مي‏برند.

پس ملتفت باشيد كه علّت‏فاعلي ديدن، چشم شما است و مي‏گوئي گوش من شنيد و علّت‏فاعلي شنيدن گوش شما است ولكن خالق ديدن و شنيدن و خالق چشم و گوش خدا است و خدا اين چشم را طوري خلق كرده كه ببيند و تمام خلقي را كه خدا خلق كرده و تمام كارهائي را كه اين خلق مي‏كنند خالق همه خداست و فاعلش مخلوقات هستند و كار اين خلق است علّت‏غائي و خدا مي‏خواست كه يكپاره تأثيرات در ملكش باشد. از اين‏جهت اينها را آفريد و چيزي كه هيچ اثري و خاصيّتي ندارد چنين كاري لغو است و كار لغو از خدا صادر نمي‏شود.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۵ *»

پس خدا جميع آنچه را كه خلق كرده همه‏شان كاري مي‏كنند و آن كاري كه از خلق صادر مي‏شود خدا منزّه است كه آن‏جور كار بكند. خدا چراغ را خلق مي‏كند و نور از شكم چراغ بيرون مي‏آيد و زيد را و چشم زيد را خلق مي‏كند و بينائي از چشم بيرون مي‏آيد و گوشها را خدا خلق مي‏كند و شنيدن از گوش بيرون مي‏آيد و ذائقه را خدا خلق مي‏كند و چشيدن از ذائقه صادر مي‏شود و خدا منزّه است كه چيزي را بچشد و نچشيده مي‏داند و غافل نباشيد كه خلق سر هم همه‏شان غافلند كه آنچه كار از دست مخلوقات صادر مي‏شود هيچ كار خدا نيست ولكن به‏تقدير خدا چشم ديده نه خدا، گوش شنيده نه خدا. ذائقه تلخي و شيريني را مي‏فهمد و خدا نبايد بچشد و طعم چيزها را بفهمد و خدا پيش از آنكه عسلي و زنبوري خلق كند مي‏داند كه اين مخلوقاتي كه خلق‏كرده يكي از چيزهائي كه به‏كارشان مي‏آيد عسل است و اين زنبور عسل را طوري خلق مي‏كند كه عسل از او حاصل بشود و شفا است اين عسل از براي ناس و پيش از آنكه خدا اين را خلق كند و زنبور را خلق كند و عسل را بيافريند مي‏دانست كه اين مردم محتاج به‏عسل هستند.

پس غافل نباشيد كه نكته را فراموش نكنيد و مطلب را حفظ كنيد كه فراموش نشود و مطلب اين بود كه خيلي كارها هست كه كار بندگانست و خدا منزّه است كه آن‏جور باشد. پس خدا مثل آفتاب روشن نيست. خدا روز همه جا هست شب هم همه‏جا هست. خدا اگر مثل آفتاب روشن بود شب هم بايد نباشد.

پس غافل نباشيد و ببينيد كه آفتاب روشن مي‏كند عالم را و لكن خدا مي‏فرمايد: يولج الليل في‏النهار و يولج النهار في الليل و اللّه نور السموات و الارض را از براي آفتاب هم مي‏شود خواند كه تمام ستاره‏ها و روي زمين را اين آفتاب روشن كرده و تمام اين گياه‏ها را و تمام شيريني‏ها و تلخي‏ها و مزه‏ها كار آفتابست و علّت‏فاعليش آفتابست. تمام بوهاي خوب و تمام بوهاي بد را اين آفتاب درستش كرده و علّت، فاعل چيزي باشد منافات ندارد كه خدا خالقش باشد. كسي بگويد خدا است علّت فاعلي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۶ *»

اين نوري كه اينجا روشن است اگر خدا علّت فاعلي اين نور باشد پس خدا بايد آفتاب باشد و بايد انسان مثل گبرها آفتاب‏پرست شود و سجده‏اش كند.

پس غافل نباشيد كه خداوند عالم منزه است از جميع كارهائي كه از دست خلق جاري مي‏شود. آتش گرم است خدا گرم نيست خدا سبّوح و قدّوس است و خاك خشك است خدا خشك نيست، خدا اين خاك را خشك آفريده و تري كار آب است و روشنائي كار آفتابست و خدا منزّه است از اينكه تر باشد يا خشك باشد و اگر انسان فكر كند موحّد و خداشناس مي‏شود. پس خداوند عالم نه تلخ است نه شور است نه نور است نه ظلمت است نه جسم است نه روح است. پس ٭ نه مركّب بود و جسم نه مرئي نه محلّ ٭ پس خدا سبّوح است و خدا عقل نيست. عقل را خلق كرده براي تو و خدا جسم نيست كه طول و عرض و عمق داشته باشد و اين جور فهم و شعور كار عقل است و خدا عقل ندارد خدا علم دارد چرا كه عقل مخلوقي است كه خدا به‏علمش خلق كرده و خدا عاقل نيست چرا كه خدا مخلوق نيست و به‏همينطوري كه عقل نيست جسم نيست و اگر غافل نشوي مي‏فهمي كه آنچه در عالم خلق است خدا آنطور نيست و خودش مختصر فرموده كه: ليس كمثله شي‏ء.

خدا مثل آسمان گردش نمي‏كند و مثل زمين ساكن نيست و خدا مثل روح در پرده نيست و مثل جسم آشكار نيست ولكن خدا است سبّوح. پس بايد گفت سبحان ربّي‏العظيم و بحمده و بايد گفت سبحان ربّي الاعلي و بحمده و چنين خدائي را بايد سجده كرد و غافل نباشيد كه خداوند عالم مثل هيچ مخلوقي از مخلوقات نيست و لكن هست اين خدا چرا كه مي‏بينيم كه ما خودمان خود را نساخته‏ايم و رفيقها و امثال و اقران ما هم نمي‏توانند كسي را درست كنند. پس انت ماكوّنت نفسك و ماكوّنك من هو مثلك پس ما خودمان كه خود را نساخته‏ايم و امثال و اقران ما هم كه مثل ما هستند. پس ما كه هستيم كسي ما را ساخته و آن خدا است.

پس غافل نباشيد كه اين مخلوقات آنچه اثر دارند بدءشان از خودشان و عودشان

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۷ *»

بسوي خودشانست. بلي چراغ را بايد روشن كرد كه روشن كند و خدا چراغ نيست. آتش را بايد روشنش كرد تا روشن بشود و خيلي هم اين آتش نفعها دارد و اين آب خيلي فايده‏ها دارد و جعلنا من الماء كلّ شي‏ء حي هرچه را خدا زنده كرده كار آب است و حقيقتشان از اين آبست و اگر اين آب را از انسان بكشي نابود مي‏شود. حالا خدا مثل آب نيست پس سبّوح است و مثل آفتاب نيست پس سبّوح است و خدا نور و ظلمت را ساخته. جعل الظلمات و النور و خداست جاعل ظلمت و نور و آفتاب را هم خدا خلق كرده و نور آفتاب را هم خدا خلق كرده و خدا است كه مي‏گوئي جاعل الظلمات و النور و خدا است كه خلق كرده نور را و ظلمت را روشني را و تاريكي را و روشني را چطور خلق كرده؟ همانطوري كه مي‏بيني كه اين قرص خورشيد بيرون مي‏آيد و روشن مي‏كند و غروب مي‏كند و تاريك مي‏شود و علّت فاعلي ظلمت، سايه زمين است. پس سايه زمين را خدا خلق كرده و نور آفتاب را خدا خلق كرده و خدا خودش نه نور است نه ظلمت و نور صادر از قرص آفتابست و ظلمت صادر از زمين است.

پس علّت فاعلي نور حقيقةً آفتابست و علّت فاعلي تاريكي حقيقةً زمين است و خدا منزّه از آنست كه روشن يا تاريك باشد و علّت فاعلي تمام نورها از اين اسم خدا است و اين اسم خدا است اللّه نور السموات و الارض. اين نور تمامش از نور الانوار است و تمامش واللّه از محمّد و آل‏محمّد است و ان‏شاءاللّه غافل نباشيد كه تمام آنچه را الآن مي‏بينيد از اثر آفتابست. آفتابست كه مي‏روياند گياهها را و طعمها را درست مي‏كند و آنچه در روي زمين است علّت فاعليش آفتابست و خدا آفتاب را خلق كرده كه اين كارها را بكند و خداست خالق و جاعل او و علّت فاعلي دخلي به‏خدا خالق است، ندارد.

خدا شما را و فعل شما را خلق مي‏كند چشم شما را و ديدن شما را خلق مي‏كند. گوش شما و شنيدنش را خدا خلق مي‏كند و لكن تو ديده‏اي نه خدا و خدا هيچ محتاج

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۸ *»

نيست كه از اين چشم ببيند و تو شنيده‏اي نه خدا. علّت فاعلي شنيدن گوش تو است و خدا علّت فاعلي هيچ چيز نيست و اگر كسي بگويد علّت فاعلي خدا است كفر است و جميع چيزهائي را كه از آهن مي‏سازند جميعش كار دست آهنگر است و اگر آهنگر نبود اين آلات و اسباب آهنگري نبود هيچ سيخ و ميخ نبود و جميع اين كاسه‏ها و كوزه‏ها كار كوزه‏گر است و علّت فاعليش كوزه‏گر است كه اگر اين كوزه‏گر نبود كوزه نبود.

پس علّت فاعلي همه‏جا عرض مي‏كنم غافل نباشيد، علّت فاعلي همه‏جا مخلوقي از مخلوقات هستند و واللّه علّت فاعلي اماته همان ملك‏الموتي است كه خدا فرموده: قل يتوفّيكم ملك‏الموت الذي وكّل بكم و علّت فاعلي صور دميدن اسرافيل است و قوّتش از ملك‏الموت خيلي بيشتر است و اينقدر پر زور است كه يك پفي كه مي‏كند هزار ملك‏الموت را مي‏ميراند و وقتي كه خدا مي‏خواهد قيامت برپا كند جميع خلقي كه در دنيا هستند همه را مي‏فرمايد آن صوري كه دارد نفسي مي‏كشد كه تمام مخلوقات آنچه در زمين و آسمان هستند به‏دفعه واحده همه‏شان مي‏ميرند. چهارصد سال همه آنها مرده‏اند و بعد از چهارصد سال امر مي‏شود كه يك پف ديگر كند همه زنده مي‏شوند.

و ملتفت باشيد كه تمام خلق و انسانها از آدم گرفته تا كساني كه تا روز قيامت هستند به‏يك نفس اسرافيل مي‏ميرند و به‏يك نفسش زنده مي‏شوند و واللّه اين اسرافيل و جميع ملائكه از نور اميرالمؤمنين خلق شده‏اند و فرمود پيغمبر خدا كه تمام ملائكه از نور برادرم علي خلق شده‏اند و واللّه علي اشرف است از آنها و يكي از آنها همين اسرافيل است و اين اسرافيل به‏يك نفسش تمام خلق از انسانها و حيوانهاو نباتات همه مي‏ميرند و باز يك پفي مي‏كند همه زنده مي‏شوند و اين پف را خودش نمي‏تواند بكند و اميرالمؤمنين است كه چنين قوّتي را به‏او مي‏دهد و روح‏القدس از اسرافيل خيلي متشخّص‏تر است و در شب قدر ملائكه و روح مي‏آيند خدمت امام‏زمان و دستورالعمل مي‏گيرند و برمي‏گردند و روح‏القدس رئيس كلّ است و باز از

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۸۹ *»

نور اميرالمؤمنين است و واللّه نمي‏تواند حركت كند مگر به‏تحريك اميرالمؤمنين و نمي‏تواند ساكن شود مگر به‏تسكين آن حضرت و در زيارتشان است كه: بكم تحرّكت المتحركات و سكنت السواكن.

پس غافل نباشيد كه حضرت امام حسن‏عسكري مي‏فرمايد: انّ روح‏القدس في جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة. و اين نوباوه‏اي كه در عالم ملائكه است آن اول ميوه روح‏القدس است و او نوباوه‏اي است از باغهاي ما. ما باغهاي بسيار داريم و يكي از نوباوه‏هاي ما روح‏القدس است كه تمام ملائكه ديگر در تصرّف او هستند و واللّه او خودش نمي‏تواند حركت كند مگر آنكه اميرالمؤمنين حركتش دهد و نمي‏تواند ساكن شود مگر آنكه اميرالمؤمنين ساكنش كند و نور معنيش همين است. ببين چراغ را تا حركت ندهي نورش حركت نمي‏كند و تا چراغ را ساكنش نكني نورهاش ساكن نمي‏شود.

پس بدانيد ان‏شاءاللّه كه آنچه حركت مي‏كند در ملك‏خدا و آنچه ساكن مي‏شود تمام آنها را ائمّه شما حركت مي‏دهند و ساكن مي‏كنند و ايشانند واللّه علّت فاعلي و خدا منزّه است كه علّت فاعلي باشد و خدا مثل آفتاب و چراغ روشن نيست و همچنين كارهاي مخلوقي را مخلوقات بايد بكنند و خدا منزّه است كه گرم و سرد باشد. خدا گرمي و سردي و روشني و تاريكي را خلق كرده. حالا روشنائي مال چيزي است كه روشن باشد مثل آفتاب و ماه و چراغ، و تاريكي از سايه زمين است و خدا ليس كمثله شي‏ء و خدا خالق است و قل اللّه خالق كلّ شي‏ء نگفته قل اللّه فاعل كلِّ شي‏ء، و كفر است.

فاعل رطوبت آب است، فاعل نور منير است، فاعل كار شما شما هستيد اينست كه خدا مؤاخذه مي‏كند كه چرا فلان كار را نكرديد و خدا منزّه است كه نماز بكند و روزه بگيرد و تمام مخلوقات به‏تقدير خدا بايد كار بكنند و تمام آنچه را خدا خلق كرده به‏مشيّت خلق كرده چنانكه مي‏فرمايد: خلق اللّه الاشياء بالمشية و خلق المشية

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۰ *»

بنفسها. تمام چيزها را خدا به‏مشيّت خلق كرده و مشيّت را به‏خود مشيّت چنانكه همه‏چيز را به‏چراغ روشن مي‏كند و خود چراغ را به‏چراغ و اين مشيّت فعل‏خدا است بلكه فعلي است كه گاهي سلبش مي‏كني از خدا و گاهي اثباتش مي‏كني. پس خواست و نخواست را هر دو را به‏خدا نسبت مي‏دهي مي‏گوئي خدا خواست كه ما آن كار را كرديم و نخواست كه آن كار را بكنيم و اين فعل خدا تمام خلق را خلق مي‏كند.

پس خلق اللّه المشيّة بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشية پس خدا مشيّت را به‏نفس مشيّت خلق كرده و اشياء را به‏مشيّت و همه اشياء آثار مشيّة اللّه هستند و تمام جسمانيات را در عالم جسم مشيّت خلق كرده و تمام ارواح را در عالم روح اين مشيّت درست كرده ما شاء اللّه كان و ما لم‏يشأ لم‏يكن هرچه را خدا خواسته مي‏شود و هرچه را نخواست نمي‏شود. خدا حالا را خواسته كه روز باشد و نخواسته كه شب باشد. پس فاعل همه چيز مشيّت خدا است و اين مشيّت مخلوق است و خودش را به‏خودش خلق كرده‏اند.

اگر نمي‏فهمي من نمونه را عرض مي‏كنم كه بفهمي، ببين تو تمام كارهايت را به‏قصد مي‏كني ديگر اين قصد را به‏قصد ديگري نمي‏كني و اين نيّت را به‏نيّت ديگري نبايد درست كرد. نيّت به‏خود نيّت ساخته شده و قبل از ظهر نيّت نماز نداري و وقت ظهر كه شد نيّت نماز مي‏كني و اين نيّت هم از تو صادر است و نماز تو به‏نيّت تو پيدا مي‏شود و خود نيّت را به‏خودش درست مي‏كني. به‏همينطور ان‏شاءاللّه فكر كن كه تمام كارها را به‏قوّت خودت مي‏كني و قوّت تو و قدرت تو به‏قدرت ديگري نبايد درست بشود به‏همينطور خدا جميع خلق را به‏مشيّت خودش ساخته و مشيّت را به‏نفس مشيّت درست كرده.

پس عرض مي‏كنم غافل نباشيد كه در ملك خدا ببينيد علّت فاعلي تمام مخلوقات مشيّت‏خدا است و تمام اينها خلق‏خدا هستند و خدا همينطور خلق مي‏كند به‏مشيّت مي‏گويد اين كار را بكن مشيّت هم معصوم است پس كارش كار خدا است و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۱ *»

خدا هر كاري را مي‏كند به‏نور خودش مي‏كند و آن نور است كه ظاهر است و ظاهر كننده غير است و يكي از مخلوقات قلم است و اين قلم نبود. بهشتي را خلق كردند و نهرها داشت و در كنار نهرش اين قلم سبز شد و به‏او گفتند بنويس كه لا اله الاّ اللّه نوشت و بعد گفتند بنويس محمّدٌ رسول‏اللّه پرسيد و در دلش خيال كرد كه آيا اين محمّد كيست كه خدا فرموده بعد از اسم خودش بنويسم؟ خطاب شد كه اگر به‏جهت او نبود تو را و اين نقشهاي تو را خلق نمي‏كردم. بعد نوشت ما كان و مايكون را و مي‏دانست ماكان چيست و خطاب شد كه بنويس ما كان و ما يكون را و آنچه گذشته است كه بنويس معلوم مي‏شود كه گذشته هم بوده آن وقت. پس تمام را نوشت و مي‏فرمايند كه مهر كردند آن‏را كه ديگر كم و زياد نمي‏شود و آنچه در ملك خداست تمامش را اين قلم نوشته و اين قلم بنده‏اي از بندگان خدا است و نقّاش ملك خداست و علّت‏فاعلي است و تمام گذشته‏ها و آينده‏ها را نقشه‏اش را اين قلم كشيده و اگر محمّد و آل‏محمّد نبودند خدا اين قلم را خلق نمي‏كرد و اين نقشها را هم نمي‏كشيد.

حالا ديگر آقا رگ‏به‏رگ مي‏شود كه محمّد و آل‏محمّد همه چيز را بدانند، خره! از براي تو كه ضرر ندارد. تو را كه نگفته‏اند كه همه چيز را مي‏داني كه درست نباشد و دروغ باشد، محمّد و آل‏محمّد را گفته‏اند و ايشانند كه همه چيز را درست مي‏كنند و جائي كه قلم ماكان و مايكون را از روي دانش بنويسد و خطا هم نكند امام تو كه قلم يكي از نورهاي اوست و لوح يكي از نورهاي اوست پس خودشان به‏طريق اولي مي‏دانند و بكم تحرّكت المتحركات و سكنت السواكن.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۲ *»

۲۴/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

خداوند عالم چون خلق را از براي همين خلق كرده كه او را بشناسند و بپرستند و نمي‏دانستند خودشان كه او به‏چه صفت است و نمي‏دانستند كه چطور بپرستند او را پس از اين جهت خداوند عالم خودش تعليم مي‏كند كه اينطور نماز كنيد و روزه بگيريد و حلال و حرام چيست. به‏همينطور خودش را تعريف مي‏فرمايد كه اللّه نور السموات و الارض خدا نور آسمان و زمين است و مثل نورش اينست كه مي‏فرمايد و غافل نباشيد كه هر نوري و هر منيري چراغي كه نور ندارد هيچكس چراغش نمي‏گويد مگر همين‏جور حرفهائي كه بي‏معني است و مخلوقات مي‏گويند. غلام سياه گنديده متعفّن را كافور مي‏گويند، برعكس نهند نام زنگي كافور.

پس چراغ معنيش اينست كه نور داشته باشد و شمس معنيش اينست كه روشن كند و اين فعل روشني اين فعل صادر از قرص آفتابست چنانچه نوري كه از چراغست

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۳ *»

صادر از چراغست و مي‏بيني كه چراغ را حركت مي‏دهي اين نور حركت مي‏كند. چراغ را بيرون مي‏بري از اطاق نورهاش هم بيرون مي‏رود.

پس غافل نباشيد شما كه خداوند عالم چراغ را خلق مي‏كند و نور را هم از چراغ خلق مي‏كند. ملتفت باشيد ان‏شاءاللّه اما نور فعل چراغ است و از چراغ بايد صادر شود. پس عالم را اين نور اين آفتاب روشن مي‏كند و اين آفتاب بعينه مانند چراغ است كه اطاق را روشن مي‏كند و اينست كه مي‏فرمايد: و جعلنا الشمس سراجا ما قرار داديم كه اين شمس چراغي باشد از براي شما و چراغ معلوم است كه بايد نور داشته باشد و يك چيزي را چراغ اسمش بگذاري مثلاً نقشه چراغ را بكشي و چراغش بگوئي دروغ است.

پس چراغ فعلش از خودش صادر است و فعل هر فاعلي همينطور است و در كتاب و سنّت هم همينطور است. كسي‏كه كار خوبي مي‏كند از خودش صادر است كار بدي هم مي‏كند از خودش صادر شده. من يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره. پس كسي كه چيزي از او صادر مي‏شود مال او است و خودش مالك فعل خودش است ان احسنتم احسنتم لانفسكم اگر خوب كرديد مال خودتان است و از براي خودتان خوب است و ديگر لا فاعل في‏الوجود الاّ اللّه اينها مال خودشان باشد و خدا چنين قرار داده كه مخلوقات بتوانند نمازي را بكنند و اگر نمي‏توانستند تكليفشان نمي‏كرد.

پس غافل نباشيد كه خداوند عالم چنين قرار داده است كه هركس هرچه مي‏كند داراي آن باشد و اين مطلب خيلي قلنبه است و من آسان عرض مي‏كنم. پس ملتفت باشيد ببينيد اين نور گرفته همه جاي ما را و ما فرو رفته‏ايم در اين نور و لكن اگر تو چشمت را هم‏بگذاري ديگر اين نور پيش تو نيست، تو هم پيش نور نيستي و اين نور را خدا چنين قرار داده كه از اين سوراخ چشم به‏تو برسد و تو از همين سوراخ چشم خودت اينجا نشسته‏اي و تا آسمانها را مي‏بيني پس تو بايد نگاه كني و ببيني نور را. و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۴ *»

اگرچه توي نور غرق شده باشي و چشم نداشته باشي نور به تو نرسيده و خيلي از آدمهاي كلفت‏كلفت هم نمي‏فهمند.

پس ببينيد كه اگر انسان را فرو كنند در ديگ حلوائي و نچشد از راه دهن، اصلش حلوائي به‏او نداده‏اند و از ديگ حلوا خبر ندارد و نمي‏داند كه حلوا است يا ترياك. پس خدا طعم را از ذائقه به‏انسان مي‏رساند و اگر اين ذائقه را بكار نبري طعم به‏تو نمي‏رسد و ديگر خدا كريم است، همينطور كريم است و خدا ردّ مي‏كند آرزوهاي بي‏جا را. مي‏فرمايد: ليس بامانيّكم و لا اماني اهل‏الكتاب من يعمل سوء يجز به و خدا چنين قرار داده است كه فعل هر فاعلي صادر از خودش باشد.

پس اللّه نور السموات و الارض و غافل نباشيد و دقت كنيد ان‏شاءاللّه و فهمتان را همراه من بياوريد كه چيزي به‏دستتان بيايد. حالا اين روشنائي اينجا باشد و قرص آفتاب نباشد ممكن نيست كه اين كار را خدا بكند و فعل را خدا از دست فاعل جاري مي‏كند و محال است كه اطاق شما روشن باشد و چراغي نباشد يا اين اطاق روشن باشد و آفتاب روشنش نكرده باشد. روشني بايد از شكم آفتاب و چراغ بيرون بيايد و عرض مي‏كنم اين حتم است كه فعل، فاعلي داشته باشد.

پس غافل نباشيد كه نور لامحاله صادر از منير است و اين نور صادر از خداوند عالم نيست. و يك خورده اگر دل بدهيد حاقّ مطلب به‏دستتان مي‏آيد و چنانچه به‏حسب ظاهر كه نگاه مي‏كني اين روشني ظاهري را مي‏فهمي كه از آفتابست و خدا اين‏جور روشن نيست و خدا همه‏جا هست، فرق ندارد چه شب باشد چه روز، خدا داخلٌ في الاشياء لا كدخول شي‏ء في شي‏ء و خارجٌ عن الاشياء لا كخروج شي‏ء عن شي‏ء و با وجود اين خدا همه‏جا هست و هيچ‏جا نيست. خدا همه‏جا هست و هيچ‏جا نيست معنيش اينست كه خدا به‏همه جا مطلع است و خودش مكاني نمي‏خواهد.

پس خدا مكاني به‏او احاطه نمي‏كند ولكن علم خدا احاطه كرده است به‏همه مكانها. پس هست همه‏جا و از آن بابي كه همه‏جا هست با وجود اين اگر تو توجه به‏خدا

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۵ *»

نكني خدا انتقام مي‏كشد كه چرا به‏من توجه نكردي. و دل بدهيد با وجودي كه خدا همه‏جا هست پس پيش ما هم هست. ديگر توجه به‏او نكني، مي‏فرمايند: در نماز اگر توجه به‏خدا نكني نمي‏ترسي كه خدا تو را به‏صورت الاغ كند؟ و الاغ در عرب و عجم ضرب‏المثل است و اين خر معروفست به‏نفهمي. مي‏فرمايند كه تو نمي‏ترسي كه خدا تو را به‏صورت خر بسازد و همين كه توجه نداري و قد فعل خدا تو را به‏صورت خر ساخته. پس لامحاله بايد به‏خدا توجه بكني و با هركس كه سخن مي‏گوئي به او توجه داري. حالا وقتي كه نماز مي‏خواني چيزي كه پيش تو نيست، خدا. چه فايده دارد و خدائي را كه نمي‏شناسي چطور به‏او توجه ميكني.

و غافل نباشيد كه مثالش را عرض كنم كه چيزي كه غيب است نمي‏توان به‏او نگاه كرد و واللّه از همين باب است كه خدا قرار داده بود كه ذات او ديده نشود. لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و از اين‏جهت كه هيچكس نمي‏تواند او را ببيند يك‏چيزي نشانشان داده كه بتوانند ببينند و آيات او را بتوانند ببينند و خدا همه حرفها را زده و حجّتش تمام است و بيش از آنها كه تو خيال كني حجت خدا تمام است و بيان كرده مطالب را ولكن ماها مقصّريم و نمي‏رويم ياد بگيريم.

پس غافل نباشيد كه خدا اگرچه ذاتش بيرون از ادراك است و مي‏فرمايد لاتدركه الابصار در تفسيرش مي‏فرمايد لاتدركه الاحلام هيچ عقل تو خدا را نمي‏تواند بفهمد و چون خدا مي‏خواست كه او را بشناسند چيزي به‏ايشان نمود كه او را بشناسند اينست كه فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم ما آيات خود را در آفاق و انفس به‏مردم نموديم. هركه ايشان را ديد خدا را ديده و اگر نشناسي آيه او را طمع مكن كه او را بشناسي.

و نمونه اين حكايت را عرض كنم بلكه ملتفت شوي و خدا بايد هدايت كند. ببينيد كه روح شما در عالم‏غيب منزل دارد و قدي ندارد كه قدش را ببينيم و طعمي ندارد كه بچشيم و گرم و سرد هم نيست. پس روح در عالم‏غيب منزل او است و اين

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۶ *»

روح لايدركه الابصار اين چشمها كه روح را نمي‏بيند و لكن اين روحي كه ديده نمي‏شود و ما نمي‏توانيم او را ببينيم ببين اين روحي كه نمي‏توان ديدش تو نمي‏داني كه هست يا نيست، پشت اين ديوار را نمي‏دانيم كسي هست يا نه و چون نمي‏دانيم نمي‏شود گفت كه كسي هست. پس چيزي كه در غيب است تو نمي‏تواني حكم كني كه لامحاله هست شايد نباشد و لامحاله نيست و جائي را عرض مي‏كنم كه نداني كه كسي هست يا نيست، تو پشت ديواري كه نمي‏داني كه كسي هست يا نيست، نه حكم مي‏تواني بكني كه كسي هست و نه حكم مي‏تواني بكني كه نيست و اگر از تو بپرسند مي‏گوئي من نمي‏دانم. و غافل نباشيد پس اين روحي را كه تو نمي‏بيني و به هيچ‏وجه من‏الوجوه نمي‏بيني او را براي آنكه رنگي و شكلي و صدائي ندارد و گرم و سرد نيست حالا چه مي‏داني كه هست يا نيست ولكن وقتي كه اين روح آمد در بدني ـ  و خيلي مطلب بلند است و غافل نباشيد ـ  وقتي‏كه اين روح آمد در بدني و تو مي‏داني كه اين بدن خودش حركت نمي‏تواند بكند مگر حركتش بدهند و خودش نمي‏تواند به‏خصوص جائي ساكن بشود و اين بدن خودش نمي‏تواند ببيند و بشنود و بو نمي‏تواند بفهمد خودش و طعم نمي‏تواند بفهمد خودش و حالا مي‏بيني كه يك‏چيزي آمده است در اين بدن كه طعمها را مي‏فهمد صداها را مي‏شنود. بوئي نشانش مي‏دهي مي‏فهمد كه بوي خوبست يا بد و هكذا.

پس غافل نباشيد كه اين بدن اگر روح نداشته باشد مثل كلوخ نه گرمي مي‏فهمد نه سردي نه بو نه طعم، نه مي‏بيند و نه مي‏شنود و اگر در اين كلوخ بدمند روحي ـ  و اين بدن مثل كلوخ است ـ  حالا در پشت اين چشم نشسته است روحي و اين چشم مانند عينك است و وقتي كه اين عكسها در چشم افتاد مي‏بيند و باز روح آمده است در پشت اين سوراخ گوش و صداها را مي‏شنود و تميز مي‏دهد. و باز اين روح مي‏آيد در بيني و بو را تميز مي‏دهد و اگر چنين بدني را به روح ندهند و اين مطالب خيلي مطلبهاي ديگر هم دارد و آن روح در عالم‏غيب منزل دارد و آن روح را خدا خواست كه چيزها

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۷ *»

تعليمش كند پس او را آورد در بدن كه ببيند كه رنگها هست و شكلها هست و اين روح در عالم خودش طعمها را نمي‏توانست بفهمد. پس روح را در اين بدن مي‏نشانند و از ذائقه اين بدن حلوا و ترياك را مي‏فهمد و تمام طعمها را مي‏فهمد و تمام صداها را به‏واسطه همين گوش تميز مي‏دهد و تمام شكلها را به‏واسطه همين چشم تميز مي‏دهد و همين چشم از اين آب و خاك هم هست.

پس غافل نباشيد كه اين بدن قائم‏مقام روح است و دل بدهيد و ياد بگيريد. پس آن روح را خدا خواست به‏شما بنماياند و ديدني شود پس بدني از براي آن روح درست كرد و تو مي‏داني كه اين بدن خودش نمي تواند بايستد ولكن روح حالا بلندش ميكند و بدن خودش نمي‏بيند ولكن حالا مي‏بيني كه چيزي در اين بدن هست كه مي‏بيند از اين چشم و همچنين صداها را مي‏شنود و تميز مي‏دهد و مي‏فهمي كه يك‏چيزي هست ولو اينكه نمي‏داني چه‏چيز است، همين قدر مي‏داني كه يك چيزي هست كه مي‏شنود و ديده‏ايد كه اينهائي كه غش مي‏كنند هيچ نمي‏فهمند و چشم او نمي‏بيند و گوشش نمي‏شنود ولكن يك دوائي به‏او مي‏دهي به‏هوش كه آمد هم مي‏بيند هم مي‏شنود هم طعم مي‏فهمد هم گرمي و سردي مي‏فهمد.

پس اين بدن خليفه روح است و جانشين روح است يا اگر ايستاده بگو قائم‏مقام روحست و اگر نشسته جانشين روحست. حالا هرچه تو با اين روح بكني با اين بدن مي‏كني. اين روح مي‏خواهد حرف بزند با اين زبان حرف مي‏زند و اين زبان را مي‏جنباند و اين زبان سخنهاش از خودش نيست و از روح است. پس مي‏تواند كه آن‏روح خطاب كند به‏اين زبان كه تو اين حرفهايي را كه زدي تو نزدي بلكه من اين حرفها را زدم و اگر از اين دست سنگي را برداشتي يا كاري ديگر كردي آن روح مي‏تواند خطاب كند به‏اين دست كه تو وقتي‏كه اين سنگ را انداختي تو نينداختي بلكه من انداختم. و مارميت اذ رميت و لكنّ اللّه رمي.

و به همينطور است كه عرض مي‏كنم و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۸ *»

تدري ما الكتاب و لا الايمان. خدا خطاب مي‏فرمايد به‏پيغمبر كه من تو را پيغمبر كردم چرا كه محمّد مخلوقي از مخلوقات خدا است و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله و لكن يك مخلوقي است كه اين روحي كه به‏او تعلق گرفته به‏امّت او تعلق نگرفته و اين روح همه‏چيز مي‏داند ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان. قبل از اينكه روح به‏تو تعلق بگيرد تو هيچ نمي‏دانستي و حالا كه تعلق گرفته مي‏داني.

پس اين روح است كه همه چيز را مي‏داند و اين روحي كه در بدن پيغمبر است روح من‏امراللّه و روح نبوت است و يك خورده دقت كنيد. اين روحي را كه ما داريم و چشم ما مي‏بيند چشم حيوانات هم مي‏بيند و لكن تو يك روح ديگر هم داري و چيزهائي را مي‏فهمي كه حيوان نمي‏فهمد و روح‏انساني را در بدن شما دميده‏اند و در بدن ساير حيوانات ندميده‏اند و به‏همينطور روح نبوّت را در بدن پيغمبر دميده‏اند و در بدن ما ندميده‏اند. حالا اين روح را كي در بدن پيغمبر دميدند؟ وقتي‏كه هنوز آدم در ميان آب و گل بود. مي‏فرمايد: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين. و اين روح خليفه خدا است و روح خدا است و از جانب خدا آمده و مشيّت‏خدا در آن روح است كه آن مشيّت از خدا صادر شده.

پس اين پيغمبر متصل است به‏آن روح و آن روح متصل است به‏مشيّت خدا و مشيت‏خدا متصل است به‏خدا مي‏فرمايد چنانچه اين نور آفتاب از آفتاب صادر است ما از خدا صادر شده‏ايم. اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده خدا ما را از نور خودش ساخته و امور بندگان را واگذار به‏ما كرده.

پس ايشانند متبوع حقيقي و مطاع حقيقي و ايشانند آياتي كه در آفاق هستند و در انفس هستند و اين آيات است كه دعاش را در ماه رجب مي‏خواندند كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انه الحقّ. و در آنجا مي‏فرمايد بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان. جائي نيست كه مقامات تو در آنجا نباشد و هر جائي كه جا شد آن مقامات تو آنجا را ساخته‏اند و همه چيز را فرموده‏اند مي‏فرمايد:

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۲۹۹ *»

بهم ملأتَ سماءك و ارضك حتي ظهر ان لا اله الاّ انت و پيغمبر هم در آسمان است هم در زمين است و خدا پر كرده زمين و آسمان را از وجود محمد و آل‏محمد و فضائل ايشان يعني صفات‏ايشان يعني آن مراتبي را كه خدا در آن مراتب ايشان را قرار داده آن‏طور بشناسي و محمد نام و علي نام بسيار است و آنچه مخصوص ايشانست اينست كه ايشان واللّه از پيش خدا آمده‏اند و نور خدا هستند. همينطوري كه اين روشني از پيش آفتاب آمده ائمّه‏طاهرين همينطور از پيش خدا آمده‏اند و ايشانند واللّه عروة الوثقي لا انفصام لها. يك سرش در دست خدا است و سر ديگرش در دست شما. اگر شما اين ريسمان را گرفتيد خدا هم شما را بالا مي‏برد.

ملتفت باشيد همينطوري كه روح تو ديدني نيست و چون كسي با بدن تو معامله مي‏كند روح تو مي‏گويد با من معامله كرده و اين بدن وقتي كه مرد هيچ‏چيزش كم نمي‏شود. شتر همان شتر، و كلّه همان كلّه و بيني همان بيني و دماغ همان دماغ و زبان همان زبان ولكن جسم نمي‏تواند حرف بزند و بشنود.([۲]) پس اين‏زبان زبان روح است و وقتي كه حرف مي‏زند حرف روح است راست است. اين صدا مال زبان است. اين هوا وقتي مي‏رود در جوف‏انسان خدا طوري قرار داده كه اين هوا را انسان به‏هر طوري كه بخواهد بيرون بياورد و اگر اين زبان جلوش را نگرفته بود يك‏صدائي بيرون مي‏آمد و لكن حالا قدري از آن صدا را زبان تغييرش مي‏دهد، بعضي را دندان‏ها و به‏شكل حروف مي‏شود.

پس اين هوائي است كه صدا شده و اين هوا را خدا در اين خيك قرار داده كه بيرون بيايد و يك‏جاش الف بشود و يك‏جا به‏صورت باء و بعينه مانند بادي است كه در

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۰ *»

خيك باشد ولكن اين معنيهائي كه در اين صدا است و اين الفاظ، مال روحست و اين بدن اگر صدا هم بكند معني ندارد ولكن اين روح است كه اين چيزها را بصورت الفاظ مي‏كند و معني‏ها در آن مي‏گذارد و اگر ملتفت باشي مي‏فهمي كه اين قرآن كلام پيغمبر است به‏اعتباري انه لقول رسول كريم و به‏اعتباري كلام خدا است و بعلم‏اللّه نازل شده.

پس قرآن تمامش كلام‏خدا است و از زبان پيغمبر بيرون آمده. پس پيغمبر زبانش زبان خدا است و اعضا و جوارحش مال خدا است. سرش سر خدا، دستش دست خدا پاش پاي خدا و اينست كه مي‏فرمايد: وجوه يومئذ ناضرة الي ربها ناظرة صورتهائي چند در روز قيامت با طراوت است و نظر مي‏كند به‏پرورنده خودش و كسي كه مي‏بيند او را خدا را ديده و امام مي‏فرمايد آنچه را مي‏توان ديد هم در دنيا مي‏شود ديد و هم در آخرت اينست كه پيغمبر فرمايش مي‏فرمود كه من رآني فقد رأي الحقّ و همينطور در قيامت مي‏بينند مردم پيغمبر را و خدمت پيغمبر مي‏رسند كه من زار محمّد في مقام المحمود كمن زار اللّه في عرشه. و قلب پيغمبر عرش خدا است و به‏همينطور در حديث قدسي فرموده كه: ماوسعني ارضي و لا سمائي اين زمينها و آسمانها كه شما خبر داريد و مي‏بينيد وسعت مرا ندارند ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن و لكن قلب بنده مؤمن من وسعت مرا دارد و اينست كه مي‏فرمايد نزل به الروح‏الامين علي قلبك لتكون من‏المنذرين و اين ظاهر پيغمبر آيتي است كه خدا نموده به‏مردم كه چون ذاتش ديده نمي‏شود اين پيغمبر را نموده به‏مردم و اين پيغمبر، پيغمبر است بر اهل آسمان و زمين و همينطوري كه پيغمبر لازم بود كه بيايد در زمين و مردم را دعوت كند بهمينطور بايست در آسمان هم برود و مردم را تعليم كند و تكليف آنها را به‏ايشان بگويد و آمده روي زمين كه تكليف مردم را به‏ايشان بگويد و اينست كه مي‏فرمايد: فبهم ملأت سماءك و ارضك. پس هم در آسمان هستند هم در زمين و او در وقتي هم كه در زمين هست از آسمانها هم خبر دارد و بالعكس.

پس غافل نباشيد كه اين اوّل صادر از خدا و نور اوّلي كه صادر شده از خدا وجود

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۱ *»

مبارك ايشانست و ايشان چنان احاطه دارند كه به‏جميع عالم احاطه دارند و جائي نيست كه ايشان نباشند. اينست كه مي‏فرمايد: لا تعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك. چنانچه صريح آيه قرآنست كه سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انه الحقّ و با اين آيات هركه حرف زد با خدا حرف زده و هركه اين آيات را شناخت خدا را شناخته.

و مكرّر عرض كردم كه شما هم به‏آيت خودتان ديده مي‏شويد و شناخته مي‏شويد و اين بدن شما هم آيت شما است و ذات شما همانست كه در اين بدن كارها مي‏كند و چون آن ذات را نمي‏شود ديد و در آن بدن نشسته پس اين بدن را مي‏بينند و ذات تو يك ذاتي است كه هر وقت مي‏خواهد بايستد مي‏ايستد و اين ايستاده آيت تو است و اگر مي‏نشيند اين نشسته آيت شما است و مي‏بيني كه وقتي كه برخاستي اين نشسته نيست مي‏شود ولكن شما نيست نشده‏ايد و آن نشسته تمام شد و ايستاده به‏عمل آمد و اين ايستاده و اين نشسته آيت‏هاي شما هستند و ذات شما نه ايستاده است نه نشسته و ذاتت را آن روح خودت خيال مي‏كني بكن و اين بدن به‏جاي روح است. وقتي كه مي‏ايستد به‏جاي روح ايستاده، وقتي كه مي‏نشيند به‏جاي روح نشسته و به‏همين نسق ايشان روحي دارند كه آن‏روح در باطن ايشانست و ظاهرشان آن بود كه ديده مي‏شد و روح ايشان كه همه‏كاره است در همه‏جا هست همانطوري كه خدا همه‏جا هست، خدا همه‏جا هست چطور مي‏فهمي؟ و غافل نباشيد كه يك چيزي ياد بگيريد ان‏شاءاللّه.

همه مي‏بينيد كه اين آب و خاك خودش به‏شكل درخت نمي‏شود بيرون بيايد ولكن از همين آب و خاك مي‏رويد گياهي كه ريشه مي‏كند و مي‏رود پائين و شاخه مي‏كند و مي‏آيد بالا ديگر ميوه‏اش هم يا تلخ است يا شيرين است يا ترش است ببينيد يك آب گنديده است مي‏رود در رحم و خدا آنجا شامّه و ذائقه درست مي‏كند. پس معلوم است كه خدا به‏قدرت خودش و به‏جود خودش آنجا هست كه اين را ساخته.

پس غافل نشويد و به‏همين پستا كه فكر كنيد مي‏فهميد كه هرچه هرجا گذاشته

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۲ *»

شده هر سنگي اوّلاً آن سنگ را ساخته‏اند. بعينه اينهائي كه آجر درست مي‏كنند كه اوّل خشت‏خام است و كم‏كم مي‏پزند تا آجر شود و به‏همينطور اين حرارت آفتاب مي‏تابد بر اين زمين. حالا خدا بعضي چيزها را مي‏خواهد سنگ درست كند مي‏كند. چيزهاي ديگر مي‏خواهد بسازد مي‏سازد.

پس اين نورها مي‏تابد به‏زمين مي‏بيني يك‏جائي سنگ سرب درست شد يك‏جائي سنگ مس يك‏جائي طلا و خدا جميع اينها را ساخته و از روي شعور و قدرت ساخته شده و قدرت‏خدا به‏همه‏جا تعلّق گرفته الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير آيا خدائي كه همه‏چيز را خودش ساخته و در جائي گذاشته از آن خبر ندارد. پس خدا همه‏جا هست در ملكش چنانچه روح تو رنگ و شكل نداشت كه ديده شود ولكن بدني داشت كه به‏واسطه آن فهميده مي‏شد كه هست و غافل نباشيد كه خداوند عالم لايدرك است و غيبي است و روح خودش را روح اسمش گذارده و تابعين هم بايد روحش بگويند و ذات خدا نيست و فعل خدا است و تمام اسمهاي خدا غير خدا هستند و تمام اسمهاي تو غير تو هستند به‏طوري كه مكرّر عرض كردم. بعضي اسمها دروغي است مثل اين‏اسمهائي كه مخلوقات بر سر كسي مي‏گذارند و لكن اسمهاي راستي‏راستي مثل اين است كه چيز گرمي را گرم بگوئي و اسمهاي خدا جميعا معني دارد و اين رحيم و رحمان و منتقم اسم خداست و همه غير خدا هستند.

و بخصوص به‏هشام فرمودند: تو مي‏بيني كه خدا نود و نه اسم دارد و يكي است و نود و نه نيست، همينطور خودت هم كه فكر مي‏كني مي‏بيني يك نفر هستي و لكن گاهي متحرّك هستي و اسمت ماشي است گاهي مي‏نشيني اسمت نشسته است و عربي و فارسيش فرقي ندارد معني يكي است. پس تو هم يك نفر هستي و اسمهاي متعدّد داري و به‏كلّت در همه اسمهاي خود هستي. وقتي كه تو مي‏بيني توئي كه مي‏بيني و وقتي كه بو مي‏فهمي توئي كه بو شنيده‏اي و اينست كه عرض كردم كه خداوند عالم چنين قرار داده است كه تو كاري بكني داراي چيزي باشي.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۳ *»

پس خدا چشم داده به‏تو روشني هم داده به‏تو. روشني را در عالم قرار داده چشم هم در بدن تو قرار داده حالا مي‏خواهي ببيني كه روشني چه چيز است نگاه كن و ببين و وقتي كه غافلي از خدا ـ و رشته سخن يك‏طور است ـ وقتي كه ملتفت خدا نيستي پيش خدا نيستي و وقتي كه توجه به‏خدا مي‏كني آنوقت خدا توجه به‏تو مي‏كند.

و مثلش را همين جورهائي كه عرض مي‏كنم قدري فكر كن ببين اين روشنائي كه مي‏آيد پيش تو آنوقت كه تو نگاه مي‏كني به‏اين روشنائي و تو اگر چشمت را روي هم بگذاري با وجودي كه در روشنائي غرق شده‏اي روشنائي پيش تو نيامده است و گوشت هم همينطور است. وقتي كه گوش مي‏دهي به‏سخن سخن پيش تو آمده و وقتي كه دلت جاي ديگر باشد تو پيش سخن نرفته‏اي و سخن پيش تو نيامده.

پس غافل نباشيد كه واللّه بهمينطور است كه توجّه خواسته‏اند و مي‏فرمايد اگر در نماز توجّه به‏خدا نمي‏كني نماز اسمش مگذار كه اين خودش يك‏گناه جدائي است. توجّه نداري و مي‏گوئي توجّه كردم. اين دو معصيت است. پس اگر نماز نكردي بگو نماز نكردم و اگر نماز نكردي بگوئي نماز كردم اين دو معصيت است با وجودي كه عرض كردم خدا همه‏جا هست كه اگر قدرتش جائي نباشد چيزي موجود نمي‏شود ماشاءاللّه كان و ما لم‏يشأ لم‏يكن. آنجائي كه خواسته بسازد مشيّت او تعلق گرفته كه بسازد و هرچه را كه خدا خواسته، شده و هرچه را نخواسته نشده و مشيّت صادر از خداست همينطوري كه نور آفتاب صادر از آفتابست.

پس مشيّت‏خدا نور خداست و اين مشيّت به‏همه‏جا تابيده و به‏همه‏جا رفته و هست و روح و بدن تو را اين مشيّت‏خدا ساخته و پيش تو هست و اگر تو توجه نكني به‏خدا توجه نكرده‏اي و پيش خدا نرفته‏اي. مثل آنكه روشنائي هست پيش تو ولكن خدا قرار داده كه روشنائي از اين سوراخ چشم بيايد به‏تو برسد چنانچه اين مطلب را مكرّر عرض كردم كه تو اگر از ذائقه خودت حلوا را نچشي و حلوا را در شكم تو بگذارند تو از حلوا خبر نداري و حلوا به‏تو نداده‏اند و فكر كن كه اگر در زير اين پوست بدن حلوا

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۴ *»

مثل خون جاري باشد و تو طعم حلوا را نچشيده باشي از حلوا خبر نداري و به‏همينطور عرض مي‏كنم كه تو تا توجّه نكني پيش خدا نرفته‏اي و خدا توجّه به‏تو نمي‏كند و تا تو عبادت نكني خدا به‏تو توجّه نمي‏كند.

اينست كه مي‏فرمايد: قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم اگر تو دعا نكني خدا هم اعتنائي به‏شما ندارد. اينست كه فرموده: ادعوني استجب لكم دعا بكن تا خدا اجابت كند و هر دعائي را كه كرده‏اي و ديدي اجابت نشده بسا آنكه خدا دعا را به‏تأخير مي‏اندازد كه وقتش برسد و تو بسا وقت اجابت دعا را نداني. تو حالا دعا مي‏كني كه خدا ناني به‏تو بدهد و لكن او وقت مغرب مي‏دهد و نبايد مأيوس شد و يأس از كفر بدتر است.

پس غافل نباشيد كه اگر دعا هم حالا كردي و فردا مستجاب شد وقتش فردا بوده يا يك‏سال ديگر و موسي وقتي كه نفرين كرد به‏فرعون، عرض كرد خدايا طوري او را مغرور بكن كه عذابت را بر او نازل كني و خطاب شد كه ما دعاي تو را شنيديم و مستجاب مي‏كنيم و بعد از چهل سال مستجاب شد. تا وقتي كه غرق شد چهل سال طول كشيد و غافل نباشيد كه دعاها همينطور است و خدا دروغ نمي‏گويد و كسي كه احتمال بدهد كه خدا دروغ مي‏گويد مسلمان نيست. خداي دروغگو شيطانست و من اصدق من اللّه حديثاً و خدا دروغگو را لعنت مي‏كند و بدش مي‏آيد.

پس خدائي كه گفته ادعوني استجب لكم بدان كه هر دعائي كرده‏اي مستجاب شده و لكن به‏اين جور نيست كه حالا تا دعا كردي من حلوا مي‏خواهم به‏تو حلوا بدهد. بسا به‏تأخير مي‏اندازد چون مي‏داند كه آن‏وقت اگر بدهد از براي تو ضرر دارد. پس بسياري از چيزها را خيال مي‏كني كه مصلحت تو در آن بوده و از براي تو شرّ داشته و بسا خيلي چيزها را كه كراهت داري و خدا مي‏داند كه از براي تو خوبست و چه بسيار صحّتها را كه خدا مي‏داند از براي تو بد است و ضرر دارد. مي‏فرمايد در حديثي بخصوص كه خداوند عالم ديده كه بعضي از مؤمنين را اگر غني كند طغيان مي‏كنند

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۵ *»

عمدا ايشان را فقير مي‏كند و بعضي را ديده كه اگر فقيرشان كند مأيوس مي‏شوند از رحمت خدا پس غني‏شان مي‏كند. پس هرچه خدا بر سر انسان مي‏آورد مصلحتش همانست و در دعا مضموني است كه خدايا يقيني به‏من بده يقينا صادقا حتي اعلم انه لن‏يصيبني الاّ ما كتبت لي و رضّني من العيش بما قسمت لي.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۶ *»

۲۵/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

خداوند عالم چون خلق را مي‏خواست خلق بكند اسمهايي چند از براي خود قرار داد و به‏هر اسمي چيزي را خلق كرد و صريح است در اين آيه مباركه كه اسم خداوند عالم چيزي است كه خدا خلقش مي‏كند و خدا نور آسمان و زمين است. طور اين نور اين است كه مثل چراغداني است كه در آن چراغي باشد و آن‏هم در شيشه باشد و از روغن زيتون هم باشد. پس غافل نباشيد و درست دقت كنيد كه به‏همين نسق اين چراغدانش را هر طور خيال كني اسمي است از اسمهاي خدا و آن خانه‏ها خودشان اسمي از اسمهاي خدا هستند و غافل نباشيد كه بخصوص معني مي‏كنند كه اين چراغدان و چراغ را در خانه‏هايي چند گذاشته و اين خانه‏ها را بلند كرده اذن اللّه ان‏ترفع. چقدر بايد بلند باشد؟ آن‏قدري كه تمام مكلّفين آن چراغ را ببينند. يعني براي آنچه خدا فرستاده ايشان را چنان حجت خود را تمام مي‏كند كه همه مكلّفين تكليف

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۷ *»

خودشان را ياد مي‏گيرند و همه مي‏فهمند دين خدا را.

غافل نباشيد پس ببينيد خداوند عالم بهمينطوري كه مناره‏ها مي‏سازند خيلي بلند و سر آن مناره را يك چراغي روشن مي‏كنند كه اگر كسي در بيابان گم شده باشد روشنائي را ببيند و راه گم نكند و اين‏خانه‏ها هم آنقدر بلند شده كه هر مكلّفي در هر جاي زمين باشد آن چراغي كه بالاي آن خانه‏ها هست مي‏بيند. و مراد از چراغ كه هيچ دودي ندارد و مراد از آن چراغي كه مي‏فرمايد نور علي نور و آن شيشه‏اش مثل آفتاب مي‏درخشد و آخرش هم مي‏فرمايد كه اين نوري است بر روي نور افتاده هيچ اين نور بر روي دود نيست، اين چراغهاي متعارفي نيست. و اين چراغهاي متعارفي نوري هستند بر روي دود و اين آتشهاي متعارفي نوري است بر روي ذغال كه آتش قرمزش كرده و اگر نوري بر روي نوري بيفتد هيچ شكّي و شبهه‏اي باقي نمي‏ماند يعني چنان چراغ هدايت را خدا روشن كرده كه هر مكلّفي كه نگاه كند مي‏فهمد كه حقّ است و نوري است بر روي نور كه ايماني بر روي ايماني مي‏افزايد و هيچ دودي يعني هيچ ظلمتي در آن نيست. هيچ باطلي در آن نيست و خدا هميشه حقّ را اينطور واضح و ظاهر مي‏كند بطوري كه هيچ باطلي در آن راه نداشته باشد و اين حقّ را به‏مكلّفين مي‏رساند بطوري كه شكّي و ريبي نداشته باشند كه اين حقّ است و بعد از آنكه اتمام حجت كردند و امر را ظاهر و واضح كردند ديگر اگر كسي بگويد من نفهميدم نمي‏شنوند و نمي‏پذيرند از او و پيغمبر معجز مي‏آورد كه هركس به‏آن نظر كند بداند كه سحر نيست و مي‏فهمد كه امريست از جانب خدا آمده. ديگر حالا بخواهد خودش را دستي به‏جهنّم بيندازد خدا ولش مي‏كند و قرار نداده كه مردم را به‏زور داخل بهشت كند.

مي‏فرمايد: لا اكراه في الدين قد تبيّن الرشد من الغي هيچ اكراهي در دين نيست من حجت خود را چنان واضح مي‏كنم كه شكّي و شبهه‏اي باقي نمي‏ماند. حالا شما خودتان ايمان نمي‏آوريد ديگر خدا هم زور نمي‏زند كه ايمان را داخل دل شما كند و حجت خدا كه تمام شد مؤمن شكر مي‏كند خدا را و مي‏گويد: الحمدللّه الذي هدانا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۸ *»

لهذا و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا اللّه.

پس خدا هدايت مي‏كند خلق هم هدايت مي‏شوند و خدا در هدايت كردن تقصيري ندارد حالا ديگر اگر كسي بگويد من حقّ را نفهميدم از او نبايد پذيرفت. مثلاً كسي بگويد كه تمام اديان مي‏گويند كه حقّ با ما است يهودي مي‏گويد حقّ با من است نصاري مي‏گويند حقّ با ما است. شما ملتفت باشيد كه خدا است كه احقاق حقّ مي‏كند و ابطال باطل مي‏كند و اگر خدا علامت حقّ را روي حقّ نگذارد و داغ باطله را بر پيشاني اهل‏باطل نزند و امرشان را باطل نكند، نمي‏شود. و خدا خودش فرموده كه هر چيزي كه دليل ندارد باطل است قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين اگر راست مي‏گوئيد در دعواي خود دليل بياوريد.

پس تمام پيغمبران اين بود پستاشان كه با دليل و برهان بودند و اين معجزات را كه مي‏آوردند به‏جهت اين بود كه انسان شكّ از دلش برداشته شود كه بفهمد و يقين كند كه از جانب خداست. حالا اگر خارق عادت را يك‏مرتبه بايد بياورند يك‏مرتبه مي‏آورند و اگر مكرر بايد آورد مكرر مي‏آورند و هر حجّتي كه تمام نيست مال خدا نيست و هر ادعائي كه دليل و برهان ندارد بطوري كه مكلّفين بفهمند كه راست است يا دروغ مثل آنكه كسي ادعا مي‏كند كه من از كسي طلب دارم و معلوم نيست كه راست است يا دروغ چنين چيزي از جانب خدا نيست.

و از جانب خدا هميشه دليل و برهان مي‏آيد و تمام پيغمبران صاحب معجز بودند و آن معجزات براي همين بود كه مردم كه نظر كنند بدانند از جانب خدا است و انبيا مثل روضه‏خوانها نيستند كه روضه بخوانند براي اينكه اجرت بگيرند و مثل واعظي نيستند كه به‏جهت پول موعظه كند. آنها مردم را دعوت مي‏كنند كه نجات دهند معجزه هم دارند و اجر و مزدي از كسي نمي‏خواهند مگر از خدا. و پيغمبران قاصدهاي خدا هستند و كسيكه قاصدي به‏جائي مي‏فرستد خرجي او را خودش مي‏دهد و وحي شد به‏پيغمبر كه تو به‏فكر امورات خود مباش هرچه ضرور داري من مي‏فرستم و كسيكه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۰۹ *»

معصوم نيست هوي و هوس دارد و ايشان هوي و هوس ندارند و خدا به‏همه ما فرموده است ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي عبادت. هيچ اراده نكردم از ايشان كه ايشان رزق از براي خودشان درست كنند و عاجزند از اينكه رزق از براي خودشان درست كنند. اين گندم را خدا بايد خلقش كند كه انسان بخورد و اين خلق رزق براي خودشان نمي‏توانند درست كنند.

پس مااريد منهم من رزق هيچ اراده نكرده‏ام از اين خلق كه رزق براي خودشان درست كنند و نمي‏توانند مگر اين چيزهائي را كه خدا درست كرده. حالا آشي مي‏پزند و مي‏خورند و باز وقتي كه فكر مي‏كني همين دانه‏ها را خدا خلق كرده. چه بسيار ارزاق در هندوستان خلق شده و براي جندق خلق شده و اهل هند هيچ نمي‏دانند كه جندق هم هست و خدا هرچه رزق هركس هست به‏او مي‏رساند و ما اگر معصوم بوديم و هواها و هوسها نداشتيم آسوده بوديم و واللّه پيغمبران خدا آسوده خوابيده‏اند بلاتشبيه مثل نوكرهائي كه آسوده خوابيده‏اند و مثل غلامي كه هميشه مشغول كار خودش است و هيچ غصّه ندارد كه نان ندارم چرا كه نانش را آقا مي‏دهد و غصّه ندارد كه من لباس مي‏خواهم چرا كه آقا مي‏دهد.

و غافل نباشيد باز به همين طور ظاهر فكر كنيد و آن آقا چون مرد دانائي است خيلي از مايحتاج غلام را مي‏داند كه خود غلام نمي‏داند و اصلاً خبر هم ندارد و ما توي شكم مادر كه بوديم هيچ عقلي و شعوري نداشتيم و اصلاً نمي‏دانستيم كه دست و پا و چشم و گوش مي‏خواهيم و خدا چون مي‏دانست كه ما بيرون كه آمديم لازم داريم اينها را آنجا خلق كرد براي ما و تمام اينها را به‏اسمهاي خودش درست كرده. و اسمهاش را هم خدا درست كرده مثل آنكه اين اسم نورش را درست كرده و اين اسم بالاترين اسمها است كه خدا براي خودش درست كرده و فرموده: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح.

حالا وقتي كه انسان جستجو مي‏كند كه اين چراغ روشنِ روشن كننده كه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۰ *»

نزديكترين خلق است به‏خداوند اين چراغ رسول خدا و ائمّه طاهرينند و ايشانند اسمهاي خدا و خدا اسمها را نسبت به‏خود داده و باقي چيزها را مسبّب قرار داده. مثل آنكه ارّه و تيشه را اولاً درست مي‏كنند و بعد از آن مشغول نجّاري مي‏شوند. حالا ارّه نباشد نمي‏شود چيزي را بريد تيشه نباشد نمي‏شود چوب را تراشيد و خداست مسبّب‏الاسباب و اين اسباب را خدا خلق كرده و سببي بزرگتر از محمّد و آل‏محمّد خلق نكرده چنانكه مي‏فرمايد: نحن سبب خلق الخلق پس آن علّت فاعلي به‏اصطلاح باشند طوري نيست چنانكه ما هم علّت فاعلي كار خود هستيم. ما نمازمان را خودمان مي‏كنيم و خدا است خالق ما و خالق كارهاي ما. مثل آنكه خالق آفتاب و خالق نور آفتابست و فاعل اگر فعل خودش را مي‏كند خدا مي‏كند در دست او.

همين حرفهائي است كه در ميان مردم افتاده و شماها كمتر خبر داريد و چنين خيال كرده‏اند حكما مثل محيي‏الدّين كه خدا فعل خودش را جاري مي‏كند به‏دست بندگان آن‏وقت اگر خوب است تعريفش مي‏كند كه طوبي لمن اجريت علي يديه الخير و اگر بد است مي‏گويد ويلٌ لمن اجريت علي يديه الشرّ. حالا شما فكر كنيد كه كسي كار خودش را بر دست كسي ديگر جاري كند و كار بدي باشد آن‏وقت تف به‏ريش او بيندازد كه چرا بد كردي؟ اين ظلم است.

ملتفت باشيد كه خدا تا تقدير نكند شما گرسنه شويد گرسنه نخواهيد شد و اگر تقدير نكند خدا كه تو گرسنه شوي گرسنه نخواهي شد و اگر تو سير شدي به‏تقدير خدا است. حالا گفته‏اند حكما كه فعل خداست كه بر دست بندگان جاري مي‏شود و شما ملتفت باشيد كه هركسي بايد كار خودش را بكند و اين دست كه حالا حركت مي‏كند خدا او را حركتش نداده بلكه حركت مال اين دست است. بلي خدا راضي بوده كه اين دست حركت كند و شما ملتفت باشيد كه خدا هر كاري را كه بندگان مي‏كنند مثل بندگان كاري را نمي‏كند. اين بندگان كاري كه مي‏كنند خسته مي‏شوند و خدا خستگي ندارد و اين خدا نه سكون بر او عارض مي‏شود نه حركت و چيزي كه ضدّ يكديگر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۱ *»

است آن بر خدا وارد نمي‏آيد. پس حركت ضدّش سكون است و وقتي كه تو حركت كردي ساكن نيستي و وقتي‏كه ساكن شدي مي‏بيني كه حركت نداري و نمي‏جنبي و هيچ چيز با ضدّش باهم جمع نمي‏شوند و تناقض دارند. پس هر اسمي كه ضدّ دارد بر ذات خدا جاري نمي‏شود.

و مكرّر عرض كردم كه خدا علمي دارد كه ضدّش جهل نيست و اين جهل را در علم خدا راهي نيست. حالا مقابل علم ما جهلي هست اينست كه در بعضي چيزها جهل ما جلو علم ما را گرفته. پس جهل جلو علم را مي‏گيرد و خداوند عالم جهل از او سر نمي‏زند به‏هيچ‏وجه من‏الوجوه. از اين جهت علمش بي‏نهايت است و خدا يعني همه كار مي‏تواند بكند و خدا عاجز نيست از هيچ كاري. پس جلو قدرت او را چيزي نمي‏گيرد پس قادري است كه هيچ عاجز نيست و اين اسم ذاتي خداست و خدا سميعي است كه هر صدائي هر قدر پست باشد مي‏شنود و همچنين بينائي است كه هر چند چيزي ريزه باشد او را مي‏بيند و مي‏داند و محتاج به ذرّه‏بين نيست و لكن همه اسمهاي خدا اين جور نيست هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم. و موت ضدّ حياتست و اين اسمها ضدّ دارد و اسم فعل خدا است.

پس غافل نباشيد كه خداوند عالم اسمهاش را خواه اسمهاي ذاتي كه مكرّر اشاره كردم كه ذاتي مي‏گويند آنها را بلاتشبيه مثل‏اينكه نور ذاتي چراغ است كه همين كه روشن شد اطاق را روشن كند و اين نور صادر از چراغ است و لكن نبوده وقتي‏كه چراغ روشن باشد و اطاق را روشن نكند و همان آني كه چراغ روشن مي‏شود اطاق را روشن مي‏كند. پس نور نشاني ذاتي چراغ است چرا كه چراغ بي‏نور چراغ نيست. آفتاب عالمتاب يعني عالمتاب باشد و وقتي هم كه مي‏گيرد ماه مقابل مي‏شود و آفتاب اگر نور نداشته باشد آفتاب نيست.

و به‏همينطور كه فكر كنيد مي‏فهميد كه اللّه نور السموات و الارض اين نور واللّه نورالانوار است و اين نور نوري است كه آنچه از او صادر مي‏شود نور است و ظاهر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۲ *»

است در نفس خودش مثل اين روشنائي كه مي‏بيني كه ظاهر كننده چيزهاي ديگر است مثل اينكه اين نور در اطاق كه افتاد هر رنگي باشد پيدا مي‏شود و شما خدا را نمي‏توانيد ببينيد ولكن اسم نور او ظاهر است و مي‏شود ديد و ظاهر است در نفس خودش و مظهر چيزهاي ديگر است و چون ظاهر است مرئي است و همه اسمهاي خدا مرئي هستند و همه را بايد ديد و شناخت. و غافل نباشيد كه چون ذات خدا مرئي نبود چنانكه خودش گفته لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و چيزي را كه تو نبيني نمي‏داني كه هست يا نيست و اينهائي را كه مي‏بيني دليل است كه در پس پرده چيزي هست و ديروز عنوانش را كردم و چيزي كه محجوب است از شما، چيزي كه ديواري جلوش هست آن‏طرف حجاب را ما نمي‏دانيم كه چيزي هست يا نيست و خدا است كه غيب‏الغيوب است و اين خداي غيب‏الغيوب را نمي‏شود ديد و خدا را به‏آياتش مي‏شود شناخت و شناختن خدا شناختن آيات و اسمهاي او است و آيات خودش را ظاهر كرده چنانكه مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ ما آيات خود را مي‏نمايانيم در آفاق و انفس ايشان. و يكي از آياتش همين است كه تو مي‏بيني خودت را نساخته‏اي و يك كسي تو را ساخته و مي‏فهمي كه قادر بوده كه ساخته و علم داشته كه ساخته و هست كه ساخته و اوّل چيزي كه ساخته آيات خودش را ساخته و اگر چيزي مي‏ساخت و در پرده غيب مي‏گذاشت مردم خبر نداشتند. مثل آنكه پشت اين ديوار چه چيز است، ما خبر نداريم.

پس غافل نباشيد كه آيات خدا به‏خصوص بايد خلق آنها را ببينند. پس مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم مي‏نمايانيم آيات خود را در آفاق و انفس ايشان كه واضح بشود حق از براي ايشان. و هر وقت پيغمبري آمده مردم او را ديده‏اند و اين پيغمبران تمامشان آية اللّه هستند و ديدن ايشان ديدن خداست و ايمان به‏ايشان ايمان به‏خداست و دوستي با ايشان دوستي با خداست و عداوت با ايشان عداوت با خداست و جميع نسبتها كه به ايشان مي‏دهي تمامش به‏خدا واقع مي‏شود و طورش را

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۳ *»

مكرر عرض كردم. روح شما در پرده غيب است اگر نمي‏آمد در چنين بدني هيچكس نمي‏دانست كه روحي هست يا نيست و شما روحي داريد يا نداريد ولكن وقتي‏كه چنين بدني پيدا شد و گاهي روح غلبه مي‏كند بر اين بدن و گاهي حركت مي‏كند و گاهي ساكن مي‏شود و گاهي خودش را جمع مي‏كند و اگر اين روح غيبي نمي‏آمد در چنين بدني ما نه نفيش مي‏كرديم نه اثبات و چون آمد در چنين بدني و گاهي خواب رفت و گاهي بيدار شد و گاهي حركت كرد و گاهي ساكن شد ما مي‏فهميم كه روحي هست كه از اين چشم مي‏بيند و از اين گوش مي‏شنود و هكذا.

پس ملتفت باشيد كه انبيا اسم خدا هستند و نبي را نبي مي‏گويند يعني خبردهنده و اگر هيچ انبيا نيامده بودند و پيغمبري سخن نگفته بود ما نمي‏دانستيم كه در پرده غيب كسي هست يا نيست ولكن انبيا آمدند از جائي كه ما از آنجا نيامده‏ايم و اين انبياء آمدند از آينده‏ها خبر دادند و ما نمي‏توانيم از آينده‏ها خبر بدهيم. پس انبيا معلومست كه يك روحي دارند كه از آينده‏ها خبر مي‏دهند و شما هم گاهي در عالم خواب آينده را مي‏بينيد. بسا خواب ديديد كه فردا كسي مي‏آيد و اينطور واقع مي‏شود.

پس غافل نباشيد كه پيغمبر شما پيغمبر آخرالزمان است۹. پس از آن وقتي كه آمده و وقت آمدنش را كاش كسي ملتفت مي‏شد و وقت آمدنش وقتي بود كه هيچ مخلوقي نبود و وقتش آن‏وقتي است كه مي‏فرمايد: كنت نبيّا و آدم بين الماء والطين و هنوز آدمي و بني آدمي نبود.

پس غافل نباشيد كه ائمّه طاهرين مخلوقند مثل ساير مخلوقات ولكن اسباب كارند. عرض مي‏كنم كه اين آفتاب سبب است از براي اينكه هواي اطاق ما روشن بشود پس آن نور آفتاب سبب است از براي اينكه اينجا روشن بشود و اين آفتاب تا نتابد بر روي زمين گياهي سبز نخواهد شد. پس آفتاب سبب بوده و رويانيده اين گياه‏ها را. پس اين آفتاب سبب است كه مي‏تابد بر زمين و گياه‏ها را سبز مي‏كند و شاخ و برگ و گلشان را بيرون مي‏آورد و آن ميوه‏هاشان را مي‏رساند.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۴ *»

پس جميع طعمها را آفتاب ساخته و علّت‏فاعلي است و خدا است مسبّب‏الاسباب يعني آفتاب را سبب قرار داده كه گياه‏ها را بروياند و تمام اين‏رنگها را آفتاب درست كرده. حالا ببينيد كه قرمزي از بقّم و روناس پيدا مي‏شود و رنگ آبي از نيل پيدا مي‏شود و نيل از رنگ است و اين رنگ گياهي است مثل حنا و تمام رنگ‏ها را اين آفتاب درست كرده و سبب خلقت رنگ‏ها آفتاب است سبب خلقت طعمها آفتابست و اين معدنها را همه را آفتاب درست مي‏كند. اين طلاها را آفتاب درست كرده و در ميان سنگ هم درست كرده محض اينكه كم به دست مردم بيايد و عزيز باشد و اگر اين آفتاب نبود هيچ چيزي در روي زمين نبود و اين جسمي كه صاحب طول و عرض و عمق است اين را آفتاب نساخته ولكن اين جسم را گرمش مي‏كني آتش مي‏شود سردش مي‏كني يخ مي‏شود پس ملتفت باشيد كه به‏واسطه اين آفتاب خدا گياه‏ها را رويانيده و حيوانات را آفريده و يك‏پاره چيزها را باد سبب است و اگر در فصلي كه بايد دانه‏هاي اشجار ببندد اين باد شمال نيايد نمي‏بندد و اين بادها مثل چيزهاي نر هستند كه به‏اين گياه‏ها مي‏خورند و ارسلنا الرياح لواقح اين بادها نرها هستند كه اين گياه‏ها را آبستن مي‏كنند.

پس اسبابْ اسمهاي خداوند عالمست و به‏هر اسمي كاري مي‏كند. پس به‏اسم خالقش خلق مي‏كند به‏اسم رازقش رزق مي‏دهد و به‏اسم محيي زنده مي‏كند و طور زنده شدنش را هم اولياش گفته‏اند كه همين جوري كه مي‏خوابي مي‏ميري و زنده مي‏شوي مثل اينكه بيدار مي‏شوي و چون بيدار شدي بخوان كه الحمدللّه الذي اماتني ثمّ احياني. و مي‏فرمايند اگر كيفيت مردن را مي‏خواهيد بفهميد همين‏جوري كه به‏خواب مي‏رويد مي‏ميريد و همين‏جوري كه بيدار مي‏شويد زنده مي‏شويد و وقتي‏كه بيدار شدي مي‏داني كه خودت بودي كه به‏خواب رفتي و همين‏جور است مردن. و مكرّر عرض كردم كه مردن معنيش معدوم شدن نيست و انسان در بيني كه مي‏خواهد به‏خواب برود خودش را گم مي‏كند بطوري كه هيچ شعوري از براش باقي نمي‏ماند و اين حالت از براي همه هست و اين‏حالت گم‏شدن حالت مردن است و دوباره سر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۵ *»

بيرون مي‏آوريم از عالم برزخ و آن جائي است كه خواب مي‏بينيم كه سفرها رفتيم و كارها كرديم و باز كه مي‏خواهي بيدار شوي گم مي‏شوي كأنّه همه‏جاي تو خراب شده و چون زنده مي‏شوي مي‏بيني تو همان هستي كه به‏خواب بودي. پس معدوم نمي‏شوند. اين است كه بر سر قبور اموات كه رفتي ملتفت مي‏شوند و خوشحال مي‏شوند و آدمش خاك نشده و همان است كه زنده مي‏شود و جواب نكيرين را مي‏دهد و آنچه معدوم شده دخلي به‏انسان ندارد.

پس خدا اسمهاش را خلق كرد پيش از تمام مخلوقات و سيصد و شصت اسم را در اصول‏كافي مي‏شمرند و مي‏فرمايند اول اسمي را كه آفريد از چيز ديگري نيافريد چرا كه چيزي نبود كه از او بيافريند آن اسم را. پس آن اسمها سبب خلق خلقند و ائمّه شما آن سبب اعظمند و اينست كه اميرالمؤمنين به‏همينجور نوشت از براي معاويه و مردم خيال مي‏كنند كه اميرالمؤمنين مي‏ترسيد از معاويه كه بنويسد و معاويه وقتي هم اين را ديد هيچ انكاري نكرد و ردّ نكرد و مقصودش اين بود كه شام با او باشد، پس فرمودند مائيم سبب خلق خلق و همين اسمي است كه خودش تعبير آورده كه اللّه نور السموات و الارض يعني اين نور همچو نوري است كه آسمان را ساخته و زمين را ساخته و اين نور خودش منير است و شرحش كرده كه مثل چراغي است كه در چراغداني باشد و روي آن شيشه باشد و روغنش از زيتون است.

پس اسمهاي خدا مخلوقي از مخلوقات هستند و اين اسم با وجودي كه مخلوق است تمام اجزاي خودش همراه خودش درست شده و پيش از او چيزي نبود. و گمان مكن كه روغني پيش بود و فتيله‏اي بود كه خدا اين چراغ را روشن كند مثل آنكه فرض كن كه اين انار ترش و شيرين ترشي و شيرينيش را خدا همراه خودش ساخته و پيش از آن ترشي نبود كه ترشي آنرا از چيزي ديگر بگيرند. پس خلق اسماً بالحروف غيرمصوّت و بالجسم غيرمجسّد و واللّه بالعقل غير معقل. پس اين چراغ را ملتفت باشيد كه چراغدانش و شيشه‏اش و روغنش همه همراه خودش آفريده شده و بدني

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۶ *»

خدا از براي تو ساخته كه پاش همراه دستش ساخته شده و استخوانش همراه گوشتش ساخته شده. پس آن نور را همه‏چيزش را خدا همراه خودش ساخته و صلّي اللّه علي هذا النور و اين اسم مدّتها بود كه عبادت مي‏كرد خدا را پس خطاب شد كه دوازده حجاب بگير از نور خودت و صلّي‏اللّه بر اين دوازده نور كه انّ عدّة الشهور عنداللّه اثني‏عشر شهراً و ماه‏هاي ما از روي آن ماه‏ها است. پس آن ماه‏هائي كه هميشه بود كان عندالله اثني‏عشر شهراً و منها اربعة حرم مثل اميرالمؤمنين و امام‏حسن و امام‏حسين و صاحب‏الامر . اين چهار امام خيلي متشخّص هستند و اين اسم‏ها را خدا آفريده و يك جزئش را پيش خودش نگاه داشت و سه قسم آنرا هر قسمي را چهار قسمت كرده و دوازده شد و از براي هريك از اين دوازده سي اسم گرفت كه سيصد و شصت اسم از براي خدا باشد و با اين اسمها عرشي آفريد و كرسي و آسماني و زميني و آبي آفريد.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۷ *»

۲۶/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرّر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را و تمام مخلوقات را هريك را براي يك كاري خلق كرده است و آن كار حاصل خلقت خدا است و علّت غائي است و مكرّر عرض كردم كه علّت غائي آنست كه تو كاري را مي‏كني از براي آن چيزي كه مقصود تو است عمارت كه مي‏سازي منظورت منزل كردن در عمارت است. پس نشستن در عمارت علّت غائي است اين بود كه ما را به‏هيجان آورد كه عمارتي بسازيم و علّت غائي اين خلق تمامش آنست كه خدا براي آن خلقشان كرده و خدا از نطفه اين انسان انساني را خلق مي‏كند و خود اين انسان سرش نمي‏شود چيزي و جاهل است و چون خلق جاهل بودند و نمي‏توانستند خداي خود را بشناسند و از براي همين خلق شده بودند كه خداي خود را بشناسند و بپرستند و نمي‏دانستند كه براي شناختن خدا و بندگي او خلق شده‏اند اينست كه خودش فرموده ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۸ *»

من خلق نكردم جنّ و انس را مگر براي اينكه مرا عبادت كنند. چرا كه انساني كه فهميد و غلامي كه فهميد آقائي دارد و مي‏داند كه آقا مي‏بيند اين غلام را و مي‏داند كه اين آقا به‏فكر غلام خودش هست پس رزق اين غلام را آقا مي‏دهد، لباسش را آقا مي‏دهد كه بپوشد منزلي ضرور دارد آقا از براش منزل مي‏سازد و اگر زني دلش مي‏خواهد آقا زنش مي‏دهد و اين آقا عقل و شعور دارد و ادراك دارد و اين غلام ديگر راحت است و هيچ به‏فكر خوردن خودش نيست و به‏فكر لباس خودش نيست چرا كه آقا مي‏دهد و هيچ به‏فكر منزل خودش نيست چرا كه آقا منزلش مي‏دهد و واللّه خداوند عالم از اين آقائي كه تو خيال مي‏كني قوّتش از اين آقا بيشتر است علمش بيشتر است.

پس همين كه خدائي را شناختي كه همه‏چيز مي‏داند آنچه را هم كه تو ضرور داري او مي‏داند و بسا خودت نداني همانطوري كه عرض كردم كه طفل در شكم هيچ نمي‏داند كه او را بيرونش مي‏آورند ولكن خدا او را براي بيرون آمدن ساخته و مي‏داند كه پا مي‏خواهد دست مي‏خواهد و چشم مي‏خواهد كه روشني و تاريكي را تميز بدهد و آنچه را كه خدا ساخته از چشم و گوش و بيني هيچيك بكار توي شكم نمي‏خورد چرا كه در شكم از راه ناف غذا مي‏خورد پس دهن ضرور ندارد ولكن بيرون كه آمدند نمي‏شود از راه ناف غذا بخورند پس دهن مي‏سازد. و اين دندان ابتداءً كه بيرون آمدند نمي‏خواهند به‏جهت آنكه دندان مانع است از شيرخوردن و پستان مادرش را هم ضايع مي‏كند پس ابتداءً دندان به‏او نمي‏دهند و بعد كم‏كم دندان بيرون مي‏آورد و دندان را براي جويدن غذا خلق كرده و اگر دندان نبود درست غذا نمي‏شد انسان بخورد و نمي‏شد درست حرف بزند.

و منظورم اينست كه تدارك تمام اينها را خدا در شكم ديده و در شكم، خودمان هيچ نمي‏دانستيم و خدا مي‏دانست كه اين بيرون مي‏آيد و دست و پا و دهن و زبان مي‏خواهد. و به‏همين نسق اگر بنا شد فكر كني مي‏فهمي كه اين عقلي كه خدا از براي انسان آفريده كه هميشه به‏فكر آينده‏ها است ـ  و هنوز مردم درست ملتفت نمي‏شوند

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۱۹ *»

تو ملتفت بشو ـ  اين عقل اينجور خلقت شده كه هميشه عاقبت‏انديش باشد و همين عقلي كه در سر اين دو پاها هست سر هم به‏فكر آينده است، يك چيزي پيدا كنيم كه شب بخوريم و به‏هيجان مي‏آيد و شب كه شد به‏فكر روز است و به‏فكر هفته ديگر است و به‏فكر ماه ديگر است و سر هم آخرش را فكر مي‏كند و اين عقل واللّه در دنيا ـ و غافل نباشيد ـ  در دنيا اين عقل از براي انسان مضر است اگر براي دنيا مي‏بود ضرر داشت. پس غافل نباشيد و ببينيد اين حيوانات در دنيا هستند و هيچ به‏فكر فردا نيستند و اگر چيزي هست مي‏خورند و مي‏خوابند و غصّه اينكه هفته بعد علفي هست يا نيست نمي‏خورند. چيزي هست مي‏خورند اتفاق چيزي هم نيست نمي‏خورند و لكن اين انسان يك‏طوري خلق شده كه هميشه مشوّش است و همان‏ساعتي كه رزقي را هم مشغولست به‏خوردنش باز به‏فكر بعد است كه چيزي پيدا كند بخورد.

پس واللّه غافل نباشيد و حكمت خداوند عالم را ببينيد كه چطور حكيمي است و كارهاي خودمان را ببينيد كه چقدر بي‏پستا است. پس اين‏عقل را خلق كرده‏اند كه به‏فكر عاقبت باشد و از براي همين آفريده شده كه به‏فكر عاقبت امر باشد و عاقبت امر آخرت است و اين عقل را اگرچه در دنيا ساخته‏اند ولكن از براي آخرت ساخته‏اند به‏همينطور كه چشم را در شكم ساخته‏اند ولكن نه براي شكم چرا كه در شكم چشم ضرور نيست و براي بيرون است و اين گوش را اگرچه خدا در شكم ساخته و اين كارخانه را در شكم ساخته ولكن از براي توي شكم نيست چرا كه آنجا صدائي نيست كه بشنود و در شكم اگرچه پا را ساخته‏اند ولكن از براي شكم نساخته‏اند چرا كه آنجا راهي نمي‏خواهد برود و عرض مي‏كنم جميع اين بدن را اگر فكر كنيد تمام فقراتش براي بيرونست حتي ممرّ بول و غايط آنجا ضرور ندارد و تغوّطي نمي‏كند و خونست كه در بدنش مي‏رود و بزرگ مي‏شود و تغوّطي ندارد و در بهشت هم همينطور است.

پس غافل نباشيد كه خدا اگرچه در دنيا تكليف كرده به‏تو و لكن تو را به‏جهت دنيا خلق نكرده اگرچه دكّان انسان‏سازي در دنيا است مثل آنكه دكّان بچّه‏سازي در شكم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۰ *»

است. پس انسان را از براي آخرت ساختند و نگاه كن كه عبرت بگيري كه خدائي داري كه چنين آسمانها ساخته و زمينها ساخته و انسانها ساخته و عقل را در اين چشم قرار داده كه ببيني آن‏كسي كه اين بدن را ساخته عاقل بوده و كار بي‏فايده نكرده. چشم را از براي همين ساخته كه ببيني و گوش را از براي همين ساخته كه صدا بشنوي و شامّه را از براي همين ساخته كه بو بفهمد و ذائقه را ساخته كه طعم بفهمد و لامسه قرار داده كه گرمي و سردي بفهمد. حالا خدا چشمي را خلق بكند و نبيند لغو و بازي است نه كار خدا مثل عروسك‏بازي است كه بچّه‏ها مي‏كنند و تبارك اين صانعي كه دهني ساخته كه مي‏تواند حرف بزند و كارها با اين دهن مي‏كند.

پس ملتفت باشيد كه همه مخلوقات را خدا براي كاري ساخته. حالا انسان از براي چه خلق شده؟ خودش نمي‏داند. پس اوّل خدا تعليمش مي‏كند كه و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون من خلق نكردم جنّ و انس را مگر از براي همين كه مرا بپرستند و بشناسند. و همين كه شناختي كه خدا است و قادر است بر همه كارها و خداست كه چشم اميدي كه به او داري تو را نااميد نمي‏كند و بخصوص فرموده كه مرا بشناس كه هركس به‏من اميد داشته باشد او را نااميد نمي‏كنم و فرموده ادعوني استجب لكم و راه‏هاش را عرض كردم مكرّر و هركس خدا را دعوت كند خدا او را اجابت مي‏كند ولكن حوصله ما يك قدري كم و فهم ما كم. طوري نيست كه تا دعا كني مستجاب بشود، بسا چيزي را كه تو بالفعل بخواهي و دلت هم راستي‏راستي ضعف كند مثلاً باقلوا را دلت ضعف مي‏كند از براي آن و خيلي هم ميل داري دعا هم مي‏كني ولكن خدا مي‏بيند كه مصلحت تو نيست كه آنوقت باقلوا به‏تو بدهد از اين‏جهت نمي‏دهد و اين نمازها و دعاها را لامحاله خدا قبول مي‏كند و هر دعائي كه مي‏كنيد خداي قادر علي‏الاطلاق كه خودش مي‏فرمايد ادعوني استجب لكم حالا مستجاب نمي‏كند؟ اگر نمي‏خواستي مستجاب كني چرا خودت امر كردي و خودش فرموده قل مايعبؤ بكم ربّي لولا دعاؤكم.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۱ *»

و مكرر عرض كردم اگرچه كم سراغ دارم كه درست يادش گرفته باشيد و تو بايد عمل كني تا ثمر به‏تو برسد و تو تا كاري نكني نداري. خدا روشني را ريخته در عالم، تو چشمت را باز كن ببين روشن است. خدا گرمي را ريخته در عالم تو لامسه را به‏كار ببر تا گرمي را بفهمي. پس اگر تو دعوتي نكني البته خدا اعتنا نمي‏كند. تو بايد عمل كني تا ثمر ببيني پس تو از خدا بخواه تا خدا بدهد و خدا فرموده كه انّ الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين.

پس غافل نباشيد كه تو هرچه را كه مي‏كني و هرچه را ديده‏اي خبر از آن داري و هرچه را چشيده‏اي خبر از آن شده‏اي و هر طعمي را كه نچشيده‏اي خبر از آن نداري و هر بوئي را كه تو با شامّه خود فهميده‏اي فهميده‏اي و هر بوئي را كه استشمام نكرده‏اي خبر از آن نداري و آن بوئي را كه فهميده‏اي خبر شده‏اي و خيلي از اين بوها هست كه انسان را تقويت مي‏كند. انسان كه غش مي‏كند گلاب يا كاه‏گل را به‏دماغش مي‏دارند كه تقويت كند و به‏حال بيايد و آدم روزه‏دار نبايد غذا بخورد ولكن عطر كه به‏خود ماليد بدنش را قوّت مي‏دهد و چه‏بسيار آدمهاي غش‏كرده كه به‏بوي خوشي به‏حال مي‏آيند و بوئي هست در ملك خدا كه پيش بيني مرده بياوري زنده مي‏شود ولكن خدا تعليم مردم نكرده و بوهاي بد هم هست و اين بيني را قرار داده‏اند كه انسان بينيش را بگيرد كه صدمه به‏او نزند و چه‏بسيار بوها كه به‏محض اينكه به‏بيني خورد انسان غش مي‏كند و خيلي بوها هست كه بد است و محض اينكه به‏انسان رسيد انسان مي‏ميرد.

پس هرچه از براي انسان مضرّت دارد بايد به‏كارش نبرد مثلاً اين ترياك زياده از آن اندازه كه ثمري دارد ضرر دارد و اين ترياكي‏ها هي متصل كارشان ترياك كشيدن است و نه در دنيا هستند و نه در آخرت و هميشه كارشان چرت است كه ترياك كوفت كرده‏اند و اينجاها خيلي كم است و در شهرها خيلي از زنها هم ترياك مي‏كشند و مي‏گويند عادت كرده‏ايم و نمي‏شود نكشيم. همان روز اول هم كه عادت نداشتي حالا هم كم‏كم كم كن تا اين عادت از سرت دور شود. و اين ترياك ثمرش همه كسالت است و انسان نبايد

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۲ *»

خودش را مبتلا كند به‏چيزي كه مي‏بيند ضرر دارد. نبايد يك عمري مشغول آن باشد. الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا و اين مردم در خواب و غافلند كه اين كارها را مي‏كنند. پس اين است كه مي‏فرمايد الناس نيام خوابند يك عمري، وقتي كه در لحد خوابانيدند آنها را آن‏وقت بيدارش مي‏كنند مي‏بيند كه يك عمري بازي مي‏كرده و حالا ديگر فايده ندارد و نمي‏داند كه چطور در قبر رفته و راه بيرون آمدنش را هم نمي‏داند و نمي‏تواند كه بيرون بيايد. حالا انسان يك روز دو روز غافل باشد ديگر همه عمر چرا؟ و مي‏فرمايد: يك‏ساعت فكر ثوابش به‏قدر شصت سال عبادتست. شصت سال عمركني و فكر نكني حالا يك‏ساعت فكر كني اين يك‏ساعت ثمري دارد از براي تو و به‏قدر فهم مردم حرف زده‏اند و در مدت شصت سال كه تو فكري نكرده‏اي و خدائي نشناخته‏اي هيچ فايده ندارد. هرچه نماز كني مثل خري است كه به‏آسيا آن را ببندند، اين گرسنه مي‏شود تشنه مي‏شود راه مي‏رود و خسته مي‏شود بيچاره و گاهي آن آسيابان زنجيرش هم مي‏زند سيخش هم مي‏كند و هي به‏دور خودش مي‏گردد.

پس مي‏فرمايند عبادتي كه فكر در آن نيست مثل كار اين‏خره مي‏ماند كه به‏دور خودش مي‏گردد و لكن فكر كه باشد انسان فكر مي‏كند كه يك‏كاري بكند كه ثمري داشته باشد. آخر صد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمدند و اين يك قشون خيلي بزرگ است و همه‏شان صاحب معجز بودند و يك‏پيغمبر شما هزار و يك معجز داشت و همه انبياء معجزه داشتند و اينها هرچه نفع داشته به‏شما گفتند و هرچه ضرر داشته نهي كردند. اين بود كه فرمود چيزي نماند كه شما را دور كند از بهشت و نزديك كند به‏آتش مگر اينكه شما را گفتم كه از آن حذر كنيد و چيزي نماند كه شما را دور كند از جهنّم و نزديك كند به‏بهشت مگر اينكه شما را به‏آن امر كردم.

حالا خودت مسائل راه نمي‏بري برو پيش كسي كه راه مي‏برد چنانچه وقتي‏كه مريض شدي پيش طبيب مي‏روي. حالا برو پيش طبيب و اقلاً حرف او را بشنو و طبيبهاي خدائي واللّه خودشان پيش ما آمده‏اند و اصرار و ابرام كرده‏اند و دليل و برهان

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۳ *»

آورده‏اند و واللّه اين معجزاتي كه از ايشان ظاهر شده هيچ غرضشان اين نبوده كه شما تماشا كنيد بلكه مقصودشان اين بود كه شما يقين كنيد كه از جانب خداست و خدا حجّتش تمام است به‏جهت اينكه اين‏قدر معجزات از دست پيغمبران جاري مي‏كند كه راه شبهه از براي احدي باقي نماند و اين انبياء اگر دنيادار بودند گرسنه نمي‏شدند و گرسنگي‏هاي تعمّدي؛ و خودشان هميشه كأنّه روزه بودند و فرمودند: الدنيا جيفة و طالبها كلاب اين دنيا جيفه گنديده است و طالب اين دنيا مثل سگ است. مي‏پرسند كه پس چه كنيم؟ مي‏فرمايند اينقدر غذا بخور كه رمقي داشته باشي و اينقدر رمق لازم است و در گراني كه چيزي پيدا نمي‏شود اذن داده‏اند كه ميته را بخورند. حالا ميته را چقدر مي‏شود خورد؟ به‏قدري كه انسان نميرد. و كسيكه مؤمن است اين غذاهاي خوب هم پيش او مثل جيفه است.

از حضرت امير پرسيدند كه مي‏گويند پيغمبر نان جو بيش از نان گندم خوردند؟ حضرت فرمودند پيغمبر هرگز نان گندم نخوردند و هرگز سير نخوردند و هرگز از آب هم سير نخوردند.

پس ملتفت باشيد كه ما را در دنيا ساخته‏اند و اين دنيا دكّان انسان‏سازيست همينطوري كه شكم، دكّان بچّه‏سازي است و اعضا و جوارح اين طفل هيچ‏يكش براي توي شكم نيست و اين دنيا را خدا ساخته كه انسان بسازد و انسان را براي دنيا نساخته‏اند و الدنيا مزرعة الآخرة و به‏اين جهت دنيا خيلي هم تعريف دارد. اينست كه مي‏فرمودند يك‏ساعت اينجا را با بهشت عوض نمي‏كنم. چرا كه در يك‏ساعت اين دنيا خيلي‏معرفتها و عبادتها مي‏شود تحصيل كرد و ريشه اين درختها در دنيا است و درخت و ثمرش در آخرتست و كسي به‏ريشه كاري ندارد و مقصود بالاصاله ثمر است و انسان را در اين دنيا ساخته‏اند و از اينجا صعود مي‏كند و مي‏رود در آخرت و از براي خود اين دنيا عقل را نساخته‏اند چرا كه اگر كسي عقل نداشته باشد در دنيا آسوده‏تر است مثل اين حيوانات كه هيچ غم و غصّه ندارند. و واقعا عقل هم حكم مي‏كند كه اگر كسي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۴ *»

فكرش همين شكمش باشد بايد آسوده باشد، هرچه گيرش آمد بخورد. و انسان از اين غصّه‏ها پير مي‏شود و اين عقل زيادي مي‏كند از براي دنيا.

و عرض كردم كه در شكم اين دست و پا زيادي است و اگر اين دست و پا نبود هيچ صدمه از براي مادر نداشت و اين حركتي كه مي‏كند صدمه دارد براي مادر و اين زيادي را آنجا درست مي‏كنند براي اينجا و اين عقل هم در دنيا زياد است و لكن اينجا درست مي‏كنند براي آخرت كه عاقبت‏انديش باشد كه انسان كاري بكند كه عاقبتش به‏خير باشد. حالا خودمان عقلمان نمي‏رسد پس تعليم مي‏كنند و كمك مي‏كنند و انبيا همه آمدند از براي همين كه لدوا للموت و ابنوا للخراب از براي همين بزائيد كه بميريد و به‏آخرت برويد و همه‏جاي انسان هم نمي‏ميرد و غالب مردم خيال مي‏كنند كه مات و فات. و اگر نبود بهشت و جهنّمي خيالشان فارغ بود ولكن ملتفت باشيد كه اين مردم هنوز مردن را نفهميده‏اند چرا كه اين‏مردن مثل اين است كه قندي را در آب مي‏اندازي وقتي‏كه اين قند ممزوج به‏آب نشده شكلي دارد و هيئتي دارد ولكن وقتي‏كه در آب غرق شد معدوم نمي‏شود اگرچه از چشم گم شده باشد يا اينكه اين قند را در خاك دفنش كني و ممزوج در خاك كني اگرچه از نظر رفته ولكن آن آب را وقتي كه جوشانيدي قندش باقي مي‏ماند و از اين خاكها هم مي‏شود جدا كرد و قند معدوم نشده ولكن به‏كار تو نمي‏آيد. حالا مي‏خواهي به‏كار تو بيايد بايد تدبيري كرد كه اين خاكها از قندها جدا شود. حالا تو هم نمي‏تواني صافش كني خدا مي‏تواند و طوري جرّ و علقه مي‏كند كه اين خاكها را از قند جدا مي‏كند و مردن همينطور است. مثل نمكي كه در آب غرق شده چشم آنرا نمي‏بيند ولكن ذائقه وقتي كه مي‏چشد مي‏فهمد كه شور است و نمك دارد و اگر يك حبّ قندي را در حوض آبي بيندازي كه هيچ طعمش را نفهمي باز قند معدوم نشده.

پس مردن اينست كه اعضا و جوارح از هم مي‏پاشد ولكن معدوم نمي‏شود و همينطور است حالت مردن و اين حالتي است كه نمونه‏اش را فرموده‏اند ياد بگيريد.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۵ *»

مي‏فرمايند: همانطوري كه مي‏خوابيد مي‏ميريد و همانطوري كه دوباره بيدار مي‏شويد زنده مي‏شويد و در آن بيني كه به‏خواب مي‏روي نه چيزي را مي‏فهمي و نه چيزي را مي‏بيني كه لا حاسّ و لا محسوس و يك وقت مي‏بيني كه به‏عالم ديگر رفته‏اي و معاملاتي مي‏كني. باز وقتي كه مي‏خواهي بيدار شوي باز گم مي‏شوي و وقتي كه سر از اين عالم بيرون آوردي مي‏فهمي كه خودت بودي كه به‏خواب رفتي و بيدار شدي و اين انسان وقتي كه مرد با هركس كه آشنا بوده و معامله مي‏كرده مي‏داند بلكه بهتر از دنيا يادش است و اين صدمه‏هائي كه در دنيا بر انسان وارد مي‏آيد اگر هميشه به خاطر انسان باشد خيلي صدمه مي‏خورد و خدا عمدا اين كار را كرده ولكن وقتي كه مرد مشاعرش صاف است و هر كاري كه كرده به‏خاطرش است و هر علمي را كه تحصيل كرده مي‏داند و لكن اين صفرا و سودا و بلغم اينها در دنيا مي‏ماند و اينها مرده.

پس ملتفت باشيد كه انبيا و اوليا آمدند از براي نجات خلق و معرفت شما لازم است كه ايشان را بشناسيد و همين‏كه مي‏شناسيد ايشان را خودتان نفع كرده‏ايد و باز تا تو نداني كه امامي داري تو امام نداري و تا نداني كه پيغمبري آمده و حلال و حرامي آورده تو پيغمبر نداري. پس ليس للانسان الاّ ما سعي. نيست از براي انسان مگر آنچه را كه سعي كرده و عمل كرده و آنچه را كه نكرده مال او نيست.

پس غافل نباشيد كه انسان بايد اعتقاد كند چنان‏كه مكرّر عرض كردم كه در اين دنيا روشني بسيار است و لكن تو چشمت را باز كن كه روشني را ببيني و طعمها در دنيا بسيار است ولكن تو بايد بچشي كه از طعمها خبر داشته باشي و مي‏بيني كه خدا چقدر ميوه و گياه‏ها خلق كرده از آبي كه يك‏جوره است و از خاكي كه يك‏جوره است و از نطفه‏اي كه متشاكل‏الاجزاء و يك‏دست است مي‏بيني سر درست مي‏كند پا درست مي‏كند دست درست مي‏كند.

پس چنين خدائي كه عالم است و قادر است مي‏فرمايد كه مرا بخوان تا تو را اجابت كنم. حالا خيلي احمقها مي‏گويند كه تو بي‏اينكه ما تو را بخوانيم تو بده به‏ما!

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۶ *»

و مكرر عرض كردم كه اين انسان تا كاري را نكند ندارد. نگاه كن تا روشني بفهمي. دل بده و گوش بده تا سخن بشنوي و بفهمي. حالا راست است خدا كريم است، خدا كريم است كه چشم به تو داده و روشني را هم خلق كرده. حالا مي‏گويد نگاه كن ذائقه به‏تو داده حلوا را هم خلق كرده امّا تو اگر نچشي از حلوا خبري نداري. پس خدا با وجودي كه محتاج به‏بندگان نيست مي‏خواهد بندگانش را نجات بدهد و مي‏خواهد كه كاري بكند كه چيزها بفهمند و اگر ندانسته مي‏آمدند در دنيا و مي‏رفتند و مي‏مردند فايده نداشت.

پس ملتفت باشيد كه خدا حكيم است و خداي حكيم هر چيزي را براي كاري به‏خصوص خلق كرده و انسان را از براي بقا آفريده. خلقتم للبقاء لا للفناء و انّما تنتقلون من دار الي دار و خدا هيچ زحمت شما را نخواسته و راحت شما را خواسته و آنچه را كه تو محتاج بوده‏اي و نمي‏دانستي كه محتاجي واللّه آنها را خدا خودش متكفّل است و تمام اينها را آقايان شما به‏شما مي‏رسانند و شما نمي‏دانيد كه كي رسيد و چطور رسيد. و خيلي از بلاها را آقايان شما از شما دفع مي‏كنند كه شما هيچ از آنها خبر نداشتيد. اين است كه وجود حجت لازم است هميشه در دنيا لكيما ان زاد المؤمنون شيئا ردّهم و ان نقصوا اتمّه لهم و حجّتي كه رفته باشد اگر حلال و حرامي هم آورده باشد محفوظ نمي‏ماند و اين مردم هوي و هوس دارند.

و غافل نباشيد كه امام معصومي بايد باشد كه حفظ كند كتاب و سنّت را و عالم باشد و بداند اين قرآن را بل هو آيات بيّنات في صدور الذين اوتوا العلم و آنهائي كه قرآن در سينه‏شان است همه قرآن را مي‏دانند و بيشتر از مردم احكام خدا را نمي‏دانند انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون و پيغمبر فرموده انّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي آن تركه‏اي كه من مي‏گذارم در ميان شما كتاب خدا و اهل‏بيت من است. و اين كتاب مطابق اهل‏بيت است و اهل‏بيت مطابق اين كتاب است و آنچه در اين كتاب است در سينه اهل‏بيت است و خيلي از آدمهاي دانا خيلي چيزها در قرآن هست كه هرچه

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۷ *»

فكر كنند نمي‏فهمند يعني‏چه. مثل الم، حم اين مردم چه مي‏دانند كه الف يعني‏چه ولكن آن حجت مي‏داند و تمام احكامي كه در قرآن است در سينه امام ثبت است و آن قرآني را كه حضرت امير جمع كردند الآن خدمت امام‏زمان است عجّل‏اللّه‏فرجه و ثلث اين قرآن را از قرآن بيرون بردند و لكن حالا ائمّه اذن داده‏اند كه همين قرآن را بخوانند.

پس شما ملتفت باشيد كه حجت بايد باشد كه دين خدا را حفظ كند و بيشتر از اين مردم منافق و كافر و جهّالند و اينها نمي‏توانند دين خدا را حفظ كنند و اين قرآن مخصوص آل‏محمّد است: و تا اين قرآن روي زمين است آل‏محمّد: هستند.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۸ *»

۲۷/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرّر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و بپرستند چرا كه شغل ديگري خدا قرار نداده است كه اينها داشته باشند بعينه مثل اينكه چشم را براي ديدن خلق كرده و كار ديگر نبايد بكند و گوش را براي شنيدن و كار ديگر از آن برنمي‏آيد و همينطور جنّ و انس را آفريده از براي همين‏كه او را عبادت كنند و او را بشناسند و راهش را به‏دست دادم كه همين كه مي‏شناسي خداي خود را خودش فرموده كه هرچه مي‏خواهي از من بخواه حتي پشكل تنورت را، پس هركه شناخت اين خدا را كأنّه محتاج به‏غير اين خدا نيست و بر فرض كه يك‏چيزي به‏خصوص دلش بخواهد سؤال كند تا خدا بدهد.

اين است كه تمام عزّتها و ذلّتها و غناها و فقرها همه در دست اوست هركس را مي‏خواهد عزّت مي‏دهد هركس را مي‏خواهد ذلّت مي‏دهد. مي‏فرمايد: قل اللّهمّ

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۲۹ *»

مالك‏الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء به هركس بخواهد مي‏دهد و از هركس بخواهد پس مي‏گيرد و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك علي كلّ شي‏ء قدير.

پس كسي كه چنين خدائي دارد محتاج به‏غير اين خدا نيست. دنيا مي‏خواهد از خدا دنيا را طلب كند، آخرت مي‏خواهد آخرت را طلب كند و خيلي از مردم وقتي‏كه انسان فكر مي‏كند نمي‏بيند كه فهميده باشند خدا را و يك چيزي به‏دست آورده باشند. چيزي كه مي‏فهمند همين است كه اين عمارت بنّائي دارد و دليل و برهانشان همين است كه العالم متغيّر و كلّ متغيّر حادث فالعالم حادث پس محدثي دارد و همينها را هم جسته‏جسته انبياء تعليم مردم كرده‏اند و باوجود همين‏ها فهميدي كه اين عالم را يك‏كسي ساخته نهايت مي‏فهمي كه توانسته و ساخته و توانا بوده. نهايت مي‏فهمي كه عالم و حكيم هم بوده اما ديگر اين خدا عادل است يا ظالم فهميده نمي‏شود.

پس به‏تفصيل توحيد را خداوند عالم در اين آيه بيان فرموده است كه اللّه نور السموات و الارض خدا منير سماوات و ارض است. خدا هدايت كننده اهل آسمان‏ها و زمين است و ديدي كه چطور هدايت كرد و اگر در آسمان نبودي در زمين فكر كن كه اگر پيغمبر۹ نيامده بود كه قرآني نياورده بود و حديثي نفرموده بود شما هيچ خدا و پيغمبري و حلال و حرامي نمي‏دانستيد و هدايت پيغمبر هدايت خدا است و واجب است كه پيغمبر هدايت كند و مي‏خواهم از روي فهم ايمان داشته باشيد و خدا ديده نمي‏شود چنانكه خودش فرموده: لاتدركه الابصار و در احاديث مي‏فرمايند ظاهرش اين است كه چشمها او را نمي‏بيند و معنيش اين نيست، معنيش اين است كه لاتدركه الاحلام عقلها هم خدا را درك نمي‏كند. و چشم همين رنگ و شكل مي‏فهمد و خدا رنگ نيست گوش صدا را مي‏فهمد و خدا صدا نيست. لامسه گرمي و سردي و زبري و نرمي مي‏فهمد و خداي ما اينطور نيست. پس لاتدركه الاحلام عقل هم خدا را نمي‏فهمد و اينكه خدا را به‏عقل مي‏توان شناخت بگذار از براي آنهائي كه گفته‏اند و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۰ *»

نوش جانشان باشد. و چيزي كه از ما مخفي است و پنهان است ما نمي‏دانيم كه اين هست يا نيست. پشت اين ديوار كسي هست يا نيست ما نمي‏دانيم مگر اينكه بخصوص بدانيم كسي هست. پس چيزي كه مخفي است از ما نه هستيش را مي‏دانيم نه نيستيش را. پس چطور مي‏گوئيم لا اله الاّ اللّه و خدا لاتدركه الابصار؟ و خدا مي‏دانست كه تو تا چيزي را نبيني آنرا نمي‏شناسي و تا چيزي را نچشي طعمش را نمي‏داني چطور است. اينست كه خدا فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم در آسمانها و زمين در انفس و اين آياتش ائمّه طاهرينند و ايشانند آيات و مقامات و اسمها و صفتهاي خدا و همينطوري كه خدا در قرآن فرموده در دعاي رجبيه فرمايش مي‏فرمايند. خدا مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. چنان اين آيات را ظاهر كرديم كه روشن شود از براي آنها كه خدا خدائي است به‏حقّ. حالا به‏حسب ظاهر خيال كني كه اين آسمان را نگاه مي‏كنيم و خدا را مي‏شناسيم پس چطور است كه همه مردم آسمان را مي‏بينند و خدا را نمي‏شناسند.

و آيات دو جور است. حالا عمارت آيتي است از براي بنّا كه همينقدر فهميده مي‏شود كه بنّائي اينجا را ساخته ديگر حالا چند بنّا ساخته‏اند اين عمارت را فهميده نمي‏شود. پس آيه توحيد، اين عمارت نمي‏شود و آني را كه خدا آيت قرار داده همينطوري كه فرمايش مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ آن آيات است كه در آن دعا مي‏گويد بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان يعرفك بها من عرفك.

پس آن آيات آياتي هستند كه خدانما هستند، آياتي هستند كه وحدت‏خدا را بيان مي‏كنند و غافل نباشيد كه آيات حتي اسمهاي خدا را عرض كردم كه در نفس خودت كه فكر كني اين را مي‏فهمي. مي‏فرمايد: و في انفسكم أفلاتبصرون و تو در نفس خودت كه فكر كني آيات را مي‏فهمي و در احاديث است كه من عرف نفسه فقد عرف ربّه كسي كه نفس خودش را شناخت خدا را شناخته. مي‏بيني خودت يك نفري گاهي مي‏ايستي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۱ *»

اين ايستاده اسم تو است و اين ايستاده ذات تو نيست چرا كه مي‏نشيني و ايستاده خراب مي‏شود و باز اين نشسته اسم تو است و ذات تو نيست چرا كه مي‏ايستي و اين نشسته را خراب مي‏كني و تمام مي‏شود و به‏همينطور فكر كن كه اين اسم ايستاده و نشسته را خودت بر سر خودت گذاشته‏اي. پس خودت مي‏ايستي ايستاده اسم تو است، مي‏نشيني نشسته اسم تو است، حركت مي‏كني متحرك اسم تو است، ساكن مي‏شوي ساكن اسم تو است و اين اسمها را تمامشان را تو خودت ساخته‏اي و تمامشان نماينده تو هستند. تو با ايستاده زيد كه معامله كردي با زيد معامله كردي. اين ايستاده را دوست مي‏داري زيد را دوست مي‏داري، نعوذباللّه دشمنش مي‏داري زيد را دشمن مي‏داري. حالا زيد مرد عادلي است معامله مي‏كني با او مي‏فهمي كه عادل است و اگر ظالم است مي‏بيني مال مردم را مي‏خورد مي‏فهمي كه ظالم است و عادل و ظالم هر دو اسم زيد و نماينده زيد است و شما را هم هركه مي‏شناسد به‏اسمتان مي‏شناسد.

پس من عرف نفسه فقد عرف ربه هركس نفس خودش را شناخت خداي خود را مي‏شناسد و اين مردم سرتاسرشان احمقند مثل ابن‏هبنّقه كه هر وقت مي‏خوابيد كدوئي به‏پاي خودش مي‏بست گفتند چرا اين كار را مي‏كني؟ گفت به‏جهت اينكه از خواب كه بيدار شدم بدانم خودم هستم. يك وقتي خوابيد آمدند كدو را باز كردند وقتي كه بيدار شد بناي داد و بيداد را گذاشت كه من خودم را گم كرده‏ام.

و خدا مي‏داند آدم عاقل وقتي‏كه به‏اين مردم نظر مي‏كند مي‏بيند كه خودشان را گم كرده‏اند. مي‏گويد اگر من منم پس اين اعراض كجا رفت؟ اين سرخي كجا رفت؟ تو توئي رنگت زرد شده يا زرد بودي حالا سرخ شدي غذائي خوردي كه سرخ شده‏اي يا آفتاب رفته‏اي و سياه شده‏اي يا در سايه بوده‏اي سفيد شده‏اي و تو آن‏كسي هستي كه هرچه اين سفيدي و سياهي و قرمزي بيايند و بروند دخلي به‏تو ندارد لكن اين مردم مثل آن مردكه احمق هستند و اين بدني كه تو الآن داري مثل درخت است كه جذب مي‏كند و

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۲ *»

هضم مي‏كند و دفع و امساك مي‏كند و همينطور اين بدن پيدا شده و تو خودت هيچ خبر نمي‏شوي كه چطور اين كارها را مي‏كند و اين بدن مدتي در شكم مادر مثل درختي است و از ابتدائي كه نطفه در رحم ريخته مي‏شود اين بدن را درست مي‏كنند تا چهار ماه كه گذشت آن‏وقت خدا نفخ روح مي‏كند در بدن او و اين بدن گياهي است كه دخلي به‏انسان ندارد انسان آن است كه هرچه مي‏خواهد بكند اوّل مي‏داند كه چه بايد بكند بعد اراده هم مي‏كند كه آن‏كاري را كه مي‏خواهد بكند و بسا اراده‏اش پيش هم باشد مثل اينكه ما اراده داريم كه شب نماز كنيم و هنوز شب نشده.

منظورم اين است كه انسان يعني چيز فهم و يعني كارهائي كه مي‏كند خودش بكند و آن‏كه چهار ماه طول كشيد و بدنش درست شد دخلي به‏آن طفل ندارد و خدا ساخته اين بدن را و شما مأموريد كه خودتان يك‏پاره كارها را بكنيد و تو مأموري كه نمازي بكني و حجّي بروي و روزه‏اي بگيري و تو مأموري كه كارهاي بد را نكني و تمام اينها را اول بايد يادت داد و بعد از آنكه دانستي اول نيت مي‏كني بعد آن‏كار را مي‏كني و شغل انسان اين‏است كه هر كاري كه مي‏كند اول قصد مي‏كند.

پس غافل نباشيد كه اين بدن ظاهري مثل آن كدو است و كدو گياهي است كه جاذبه و ماسكه و هاضمه دارد و بدن هم مثل آن كدو است كه جاذبه و هاضمه و دافعه و ماسكه دارد. پس انسان ـ  غافل نباشيد ـ  آن است كه خدا را بپرستد و خدا را واحد بداند و اين مطلب را خدا در وجود تو گذارده كه او را بشناسي والاّ تكليف مالايطاق نمي‏كند و خودش فرموده كه و في انفسكم أفلاتبصرون. مي‏بيني تو يك نفري ساكت مي‏شوي اسمت سكوت كننده است، حرف مي‏زني اسمت حرف‏زننده است. حالااين گوينده و ساكت دو اسمند و نماينده مسمّي هستند.

پس همه اينها مي‏نمايانند مسمّي را و همه از مسمي خبر مي‏دهند و همه مي‏گويند كه صاحب ما يكي است و آن متحرك مي‏گويد من بودم كه پيشتر ساكن بودم حالا متحركم و اينها خيلي آسانست و خودتان شغلتان همين‏ها است. پس شما يك نفر

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۳ *»

هستيد و اسمهاتان بسيار است و بدون تفاوت خدا يك نفر است و به‏اعتباري نود و نه اسم دارد و خدا نود و نه نيست و به‏همينطور به‏مفضّل و هشام مي‏فرمايند كه نمي‏بيني خدا نود و نه اسم دارد و او يكي است. و تفصيل اسمهاش در جوشن‏كبير است و بيشتر تفصيلش را بخواهي خدا به‏قدر ذرّات ملك اسم دارد و همه‏جا اسم خدا تعلّق گرفته و آن چيز را ساخته يك‏جائي قوّت زياد مي‏خواسته قوّت زياد به‏كار برده و يك‏جا كمتر مي‏خواسته كمتر به‏كار برده و يك خدا است و اگر ائمّه‏طاهرين با پيغمبر نيامده بودند تو هدايت نمي‏شدي. تو هرچه از دين و مذهب ياد گرفتي ايشان بيان فرمودند و ايشان اسم هادي خدا هستند همينجوري كه مي‏خواني من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركس اطاعت رسول كند اطاعت خدا را كرده.

پس پيغمبري فرستاده و لابد بايد پيغمبري بفرستد چرا كه او لاتدركه الابصار است و لايتغيّر است و گاهي پنهان و گاهي آشكار نمي‏شود. پس ذات خداوند عالم كه ديده نمي‏شود، اينست كه عرض كردم كه خودش مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم و آن آيه‏اي كه نموده است رسول خداست. حالا رسول خدا رنگ دارد شكل دارد ما او را مي‏بينيم و با او مي‏توانيم حرف‏بزنيم و سخن او را مي‏توانيم بشنويم. حالا همين جوري كه اطاعت اين پيغمبر اطاعت خدا است زيارت او زيارت‏خدا است و محبّت او محبّت خداست و عداوت او نعوذباللّه عداوت خداست و مثل ساير عربها نيست او از جانب خدا آمده و نبي خدا است و معنيش اينست كه تبليغ رسالت كند و رسولي كه مبلّغ نيست رسول نيست و رسولي كه مي‏فرستندش به‏جائي و نمي‏رود رسول نيست و بنده نيست و خدا مي‏داند كه رسالت را كجا بگذارد اللّه اعلم حيث يجعل رسالته.

پس كساني كه رسالت او را نمي‏رسانند آنها را رسول قرار نمي‏دهد و كساني كه به‏ايشان وحي نكرده رسولشان قرار نمي‏دهد و كسي كه سهو داشته باشد او رسول نمي‏شود. رسول بايد سهو و نسيان و خطا نداشته باشد. بايد عالم و معصوم و مطهّر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۴ *»

باشد. پس واللّه رسول‏خدا آمد و هدايت كرد مردم را و كساني كه اوصياي او هستند همان‏جور كارهائي كه او مي‏كرد ايشان هم مي‏كنند و ايشان هم معصوم و مطهّرند نهايت اينست كه ايشان روايت از او مي‏كنند و فرموده انّي تارك فيكم الثقلين و ثقل يعني چيز خيلي نفيس پس دو چيز خوب در ميان شما تركه گذاشتم كتاب‏اللّه و عترتي اهل‏بيتي. كتاب بي‏مبيّن فايده ندارد و مبيّني هم كه از روي كتاب‏خدا نگويد فايده ندارد.

پس مبيّني كه بيان كتاب خدا را بكند لازم است و آن مبيّنين تمام قرآن در سينه ايشانست و معني آنرا مي‏دانند و خدا لفظ بي‏معني به‏رسولش وحي نمي‏كند و چاري چرياري به او وحي نمي‏كند. پس الف‏لام‏ميم وحي مي‏فرمايد معلوم است كه معني دارد و حرف بي‏معني از خدا صادر نمي‏شود. پس ائمّه شما تمام قرآن را مي‏دانند بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم اين قرآن آيات بيّناتي است و خيلي ظاهر است در سينه آنهايي كه به‏ايشان داده و تمام معاني قرآن را ايشان مي‏دانند و ساير مردم نمي‏دانند و پيغمبر وقتي‏كه از دنيا رفت عمر محض حرامزادگي گفت پيغمبر نمي‏ميرد. آنوقت ابابكر آمد پيش او و گفت چطور پيغمبر نمي‏ميرد و حال آنكه خدا فرموده انّك ميّت و انّهم ميّتون گفت من هرگز اين آيه را نشنيده بودم.

پس ظاهر لفظش را هم درست نمي‏دانستند و عمر وقت مردنش گفت من كلاله را نفهميدم كه در آيه ارث است كه اگر كسي پدر و مادر داشته باشد ارثش را آنها مي‏برند و اگر برادر و خواهر داشته باشد آنها مي‏برند پس عمر اين كلاله را نفهميده بود. و عرض مي‏كنم ائمّه‏طاهرين هستند كه تمام قرآن در سينه ايشان نوشته و تمام قرآن را مي‏دانند و ايشان اوصياي پيغمبر بودند و هنوز آدم در ميان آب و گل بود و همان‏جوري كه حضرت پيغمبر فرمود: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين حضرت‏امير فرمود: كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين. و هشت سال قبل از آنكه قرآن به‏حسب ظاهر نازل شود حضرت‏امير قرآن را خواند و پيغمبر پيش از آنها هم قرآن را مي‏دانست چرا كه او اوّل ماخلق‏الله بود و او پيغمبر خلق شده بود و خلق اوّل قبل‏الخلق و مع‏الخلق است

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۵ *»

اينست كه فرمود: كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين و سي و سه سال كه از عمر پيغمبر۹ گذشته بود حضرت امير متولد شد و چهل سالگي قرآن بر پيغمبر نازل شد و آوردند او را خدمت پيغمبر اول سلام كرد و بعد گفت اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انّ محمداً رسول‏اللّه قد افلح المؤمنون الذين هم في صلوتهم خاشعون. و حضرت پيغمبر فرمود واللّه مردم به‏تو فلاح مي‏يابند و توئي امام ايشان. و اميرالمؤمنين محتاج نبود كه برود درس بخواند و قرآن ياد بگيرد و او واللّه در پشت پدرش هم كه بود قرآن مي‏خواند و اين ائمّه شما همه همينطورند.

اين چهارده معصوم هميشه بودند و هنوز نه لوحي بود نه قلمي و آن مرتبه‏هاشان هميشه سرجاي خودشان بود. او هميشه پيغمبر بود و اميرالمؤمنين بعد از او بود و هكذا و در احاديث ما هست كه قرآن در بيت‏المعمور نازل شد تمامش بر پيغمبر و تمامش در سينه پيغمبر نوشته شد و وقتي‏كه آمد روي زمين بعد از چهل‏سال بيست و سه سال طول كشيد تا تمام قرآن نازل شد. هر وقت هر آيه‏اي به‏كار بود جبرئيل نازل مي‏شد و آن آيه را نازل مي‏كرد و اين دستورالعمل خاصّي بود.

پس غافل نباشيد كه هادي شما ائمّه‏طاهرينند: و خدا است هادي چرا كه هادي را خلق كرده و هركس كه ايشان او را هدايت كردند هدايت شده. پس هركس اطاعت ايشان را بكند اطاعت خدا را كرده و در زيارت جامعه است كه من اطاعكم فقد اطاع اللّه و من عصاكم فقد عصي اللّه. پس ايشانند جانشين خدا و تمام آيات قرآن در سينه ايشانست و ايشان آية اللّه هستند و آيه‏اي هستند كه ديده مي‏شوند و خدا تكليف مالايطاق نمي‏كند. اينست كه راوي عرض مي‏كند كه سنّي‏ها مي‏گويند در روز قيامت همه‏كس خدا را مي‏بيند و پيغمبران در دنيا هم مي‏ديدند. فرمود آني را كه در قيامت مي‏بينند مردم در دنيا هم مي‏بينند مگر تو نمي‏بيني؟ عرض كرد اين حديث را بگويم به‏آنها؟ فرمودند مگو و الحمدللّه كه گفت و به‏ما رسيد.

پس ايشانند قائم‏مقامان خدا و ايشانند خليفه‏هاي خدا قل فللّه الحجة البالغة.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۶ *»

حجّت خدا حجت بالغه است و حجت خدا را حجّت خدا بيان مي‏كند و خودشان حجّة اللّه هستند و حجّتهاي خدا را بيان مي‏كنند و ايشان طوري قادرند كه كارها مي‏كنند كه ديگران نمي‏توانند آن‏كارها را بكنند چرا كه ايشان اول ماخلق‏اللّه هستند و قدرتشان از همه‏كس بيشتر است. چرا اينطور نباشند و حال آنكه بدئشان از خداست و عودشان به‏سوي خدا است.

پس كسيكه از پيش خدا آمده علم و قدرت خدا است و مي‏فرمايد جميع مراتبشان آن مراتبي كه رتّبكم اللّه فيها جميع مراتبشان نور خدا است و در هيچ مرتبه باطل ندارند همه‏شان حقّ است. اينست كه مي‏فرمايد نور علي نور و عرض كردم كه هر آتشي و چراغي را كه مي‏بيني آتشي است بر روي دودي و ذغالي و چوبي و ذغال و دود خودش روشن نيست حالا نور بر آنها تابيده و آنها را روشن كرده.

پس غافل نباشيد كه مي‏فرمايد نور علي نور جميع جاهايشان نور است و همه حقّ است و ايشانند مبلّغ از جانب خداوند عالم و اينطور خدا قرار داده است كه في بيوت اذن اللّه ان ترفع و خيلي اين خانه‏ها بلند است و ايشان را چنان خدا بلند كرده كه هركسي كه هرجا باشد ببيند كه هادي در ميانست و از اين بلندتر نمي‏شود كه ايشان از پيش خداي علي اعلي آمده‏اند. و غافل نباشيد كه آن وقتي كه روشن است چنان در ميان آورده‏اند كه عالم و جاهل يكسان شده‏اند و مردها و زنها يكسان مي‏بينند و وقتي‏كه شقّ‏القمر مي‏كرد پيغمبر زنها هم كه نگاه مي‏كردند مي‏ديدند ماه دو تا شد، بچّه‏ها هم كه نظر مي‏كردند مي‏ديدند ماه دو تا شد و امر خدا از همه امور واضحتر است و ماذا بعد الحقّ الاّ الضلال.

پس دين پيغمبر طوري واضح است كه همه‏كس مي‏فهمد و آنچه را كه تو به‏دست بگيري و دين داشته باشي بيانش را فرموده‏اند. حالا فرموده‏اند نماز ظهر چهار ركعت است و همه‏كس مي‏داند حالا كسي گفت كه نماز ظهر پنج ركعت است تو به‏او مي‏گوئي كه كافر شدي چرا كه خدا چهار ركعت قرار داده و طوري واضح است كه يهوديها هم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۷ *»

مي‏دانند كه شما گوسفند را حلال مي‏دانيد و سگ و خنزير را حرام مي‏دانيد. پس آن چيزهائي كه همه بايد بدانند به‏همه مردم رسانيده‏اند. حالا در حضر بايد نماز عشاء چهار ركعت باشد همه‏كس مي‏داند، در سفر بايد دو ركعت خواند همه‏كس مي‏داند و همه‏كس مي‏داند كه سركه حلال است و شراب حرام است، حالا كسي بگويد شراب حلال است يا سركه حرامست از دين خدا بيرون رفته. پس هرچه را ضرورت رسانده تغييرش نمي‏شود داد.

پس غافل نباشيد كه حلالها چيست همه مردم مي‏دانند و حرامها چيست همه مردم مي‏دانند. پس ضروريّات دين و مذهب را به‏همه مردم رسانيده‏اند و خدا مساوي رسانيده حالا ديگر يك كسي به‏فكرش هست و يك‏كسي نيست راست است. بي‏دين در دنيا بسيار است ولكن اگر بدانند مردم كه مكلّفند و طالب‏دين باشند خدا دين خود را رسانيده. حتي دختر نه‏ساله اين شوهر مي‏كند و اقرار مي‏كند كه عقدش كنند مي‏داند كه او را به‏برادرش نمي‏توانند بدهند. پس هر چيزي را كه عالم و عامي هر دو مي‏دانند اينهائي است كه ضرورت است و خدا از همه‏كس خواسته اينست كه تعليم به‏همه‏كس كرده. ديگر چيزهائي را هم كه نخواسته‏اند از همه‏كس، تكليف همه‏كس نيست كه اگر پيغمبر خواسته بود كه همه امّتش درس بخوانند مي‏فرمود ولكن نخواسته و امر نكرده و آن‏چيزهائي را هم كه عوام نمي‏دانند تكليفشان نيست و چيزهائي كه تكليفشان است اگر نمي‏دانند بايد بروند ياد بگيرند از كسي كه مي‏داند و امور الاديان امران.

يكپاره چيزها هست كه همه‏كس مي‏داند، خواهر محرم است مادر محرم است همه‏كس مي‏داند. شراب حرام است سركه حلال است همه را مي‏داند. پس عرض مي‏كنم واللّه اين ضروريّات دين و مذهب قائم مقام آل‏محمّد است چنانچه ايشان خطا نداشتند و لغزش و سهو و نسيان نداشتند اينها خطا درش نيست سهو و لغزش در آن نيست. پس اين ضروريّات دين و مذهب را كسي حفظ كند ايمانش سالم است و به‏سلامت داخل بهشت مي‏شود و يكپاره جزئيّات را امر نكرده‏اند كه همه را ياد بگيرند

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۸ *»

بلكه بايد بروند نزد علما ياد بگيرند. حالا اگر عوام پيش علما نروند تقصير عوام است و اگر آن عالم بخل كند و نگويد تقصير آن عالمست.

پس آن‏چيزي كه نوري است بر روي نوري كه خدا هي تعريف اين‏نور را مي‏كند كه هيچ باطلي در آن نيست تمام معجزاتي كه پيغمبر آورده و تمام پيغمبران اين بود كارشان كه هي معجزه مي‏آوردند و مقصودشان اين نبود كه مردم را تماشا بدهند و بازي بدهند بلكه ايشان آمده بودند كه مردم را از بازي باز دارند و تمام اين معجزات براي اين بود كه بداني اين پيغمبر از جانب خدا است و راستگو است و تمام براي اين است‏كه وضع كند در ميان شما چيزي را كه دست نخورد و آن چيزي كه نمي‏شود دست بخورد ضروريّات دين و مذهب است كه تمام معجزات را براي گذاردن اين ضروريّات در ميان شما آورده.

پس اگر غافل نباشيد مي‏دانيد كه اين‏نمازها را كه مي‏كنيد از آن‏معجزات محكمتر است و تمام ضروريّات پيش خدا محبوبتر است از خود معجزات چرا كه معجزات را از براي اين ضروريّات آوردند و چون مي‏خواستند دين در ميان شما بياورند لازم بود كه معجزه داشته باشند و خدا ادعاي بي‏دليل و برهان را باطل مي‏كند و فرموده: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين. اينست‏كه پيغمبران دليل و برهان مي‏آوردند و من ديدم خيلي از كساني كه عمّامه هم داشتند ملاّ هم بودند و پيشنماز هم بودند و از دين و مذهب خبري نداشتند. و اين پيغمبر در زماني كه آمد و اين ضروريّات را وضع كرد اين ضروريّات دست نمي‏خورد. ديگر حالا شيخي يعني‏چه و بالاسري يعني‏چه انسان گم مي‏شود.

من عرض مي‏كنم كه اين ضروريّاتي را كه پيغمبر وضع كرد هركس اين ضروريّات را چنگ مي‏زند چنگ به‏دامن ائمّه زده و هر كه چنگ به‏دامن ايشان زده چنگ به‏دامن خدا زده و ايشانند عروة الوثقي و خلق همين كه تمسّك بجويند به‏آن عروه بالا بردن و هدايت كردنش با خدا است و هركس دست به‏دامن ائمّه مي‏زند دست به‏دامن خدا زده

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۳۹ *»

و دست به‏دامن ايشان زدن متمسّك به‏اين ضروريّات شدن است و هركس متمسّك به‏اين ضروريّات شد مؤمن است، شيخي باشد يا چيز ديگر. و شيخ اگر غير از ضروريّات گفته بنمائيد و خيلي از معاندين افتراها به شيخ‏مرحوم بستند كه به‏معاد جسماني قائل نيست و حال آنكه شيخ‏مرحوم مي‏فرمايد كه همين بدن محسوس ملموس محشور مي‏شود كه اگر در دنيا بكشي و در برزخ هم بكشي هيچ فرق ندارد. و هكذا افترا بستند كه به‏معراج جسماني قائل نيست و خدا دروغگو را لعنت كند و ضرورت دين اسلام اين است كه پيغمبر با بدن مباركش معراج رفت و به‏عرش رفت و با همان لباسهايي كه پوشيده بود رفت و با همان نعليني كه در پاي مباركش بود رفت و اين پيغمبري كه اينقدر متشخّص بود كه هرچه لباس مي‏پوشيد سايه نداشت و نورش ظاهر بود و نور بدن مباركش بود و وقتي‏كه با همان نعلينش به‏عرش رفت به‏خاطرش آمد كه خطاب به‏موسي شد كه فاخلع نعليك انّك بالواد المقدّس طوي خواست كفشش را بگيرد خطاب شد با همان نعلين خود به‏عرش ما پا بگذار كه زينت عرش ما باشد و تو مثل موسي نيستي. و تمام اينها را شيخ‏مرحوم تصريح مي‏فرمايند ولكن دشمن بي‏مروّت مي‏گويد كه اينها قائل به‏معراج جسماني نيستند و هرچه را كه انسان از آن وحشت مي‏كند شيخ‏مرحوم نفرموده همان دين و مذهبي كه قبل از شيخ بود حالا هم هست و ضروريّات دست نمي‏خورد. پس پيش از آنيكه شيخ‏مرحوم بيايد چطور شيعه اثني‏عشري دين داشتند شيخ هم كه آمد همانطور بودند و بعد هم بايد به‏همين‏طور باشند و فرقي نيست ميان شيخ‏مرحوم و ديگران الاّ آنكه بعضي افترا بستند و از خودشان هم بپرسي كه افترا چطور كاريست مي‏گويند بد است. و اگر كسي به‏خانه‏اي دزدي برود بگويند آمده زنا كند حرام است و افترا به‏هيچ‏كس نبايد گفت، حالا به‏افترا مي‏گويند كه به‏معراج جسماني قائل نيست! اين فعل حرام را ايشان كردند و اگر از ايشان بپرسي كه چه غرضي داري كه افترا مي‏بندي، جوابي ندارند.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۰ *»

۲۸/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

مكرر عرض كردم كه چون خداوند عالم خلق را از براي همين آفريده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانچه صريحا فرمايش مي‏كند كه ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد ان‏يطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين مي‏فرمايد من جنّ و انس را خلق نكردم مگر از براي همين كه مرا بشناسند و مرا بپرستند و هيچ از براي تحصيل رزق خلقشان نكردم چرا كه انسان نمي‏داند كه چطور تحصيل رزقش را بكند واقعا حقيقتا و انسان نمي‏داند كه رزقش در كجاست كه آن را تحصيل كند و آن‏چيزي را كه زحمت مي‏كشيم و به‏دست مي‏آوريم يك‏مرتبه مي‏بيني دزد برد يا سگ خورد و آنچه رزق انسان است خدا بايد به او برساند همانطوري كه خدا است خالق اين خلق و هرگز هوس نكرده‏ايم كه چيزي را خلق كنيم و لكن بدانيد كه مردم در رزق اينطور نيستند مي‏خواهند به‏زور خودشان چيزي را تحصيل كنند و رزقها

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۱ *»

را فكر كن ببين كه اينطوري كه خدا مي‏رساند ارزاق را هيچكس نمي‏داند كه رزقش در كجاست. فلفلش از هندوستان مي‏آيد و پنبه‏اش از جاي ديگر و پشمش از جاي ديگر و عمدا هم مطلع نكرده است كه تو اقرار كني كه هو الذي خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم اوست كه خلق مي‏كند وحده لاشريك له و رزق مي‏دهد وحده لاشريك له و مي‏ميراند وحده لاشريك له و زنده مي‏كند وحده لاشريك له و خدائي كه اينطور نيست خدا نيست و آن‏كسي كه مي‏خواهد خودش از براي خودش عزّتي و دولتي تحصيل كند غافل است. و غافليم واللّه كه خداست واللّه مالك ملك و پيغمبر فرموده كه بخوان قل اللّهمّ مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء خداوندا توئي مالك ملك مي‏دهي ملك را به‏هركس كه مي‏خواهي و پس مي‏گيري از هركس كه مي‏خواهي و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء هركس را مي‏خواهي عزيز مي‏كني و هركس را مي‏خواهي ذليل مي‏كني و ببين چقدر خدا اصرار دارد در دين‏داشتن شما و شما غافليد. و فكر كنيد كه نوعا تمام انبياء و اولياء هي خودشان را به‏در و ديوار زدند و به‏بلاها مبتلا كردند از براي اينكه تو دين داشته باشي.

پس غافل نباشيد كه مثل سيّدالشهدائي از سر مالش و جانش و ناموسش مي‏گذرد و حال آنكه نه گناهي داشت و نه تقصيري داشت و سنّي‏ها هم مي‏دانند كه گناهي نداشت و معصوم و مطهّر بود اين بزرگوار و كسي كه معصوم و مطهّر است و در جميع آنات هر طوري كه خدا خواسته چنان كرده و يك سر مو كم و زياد از خواسته خدا نكرده همانطوري كه خدا خبر داده عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون حالا چنين كسي هرگز سرش هم نبايد به‏درد بيايد ولكن واللّه اين بلاها را به‏جان خود خريدند معصيتهاي شما را و بلاهائي كه بايد به‏شما برسد خودشان قبول كردند. چنانكه مي‏فرمايد صحراي قيامت آفتاب پائين مي‏آيد تا چهار پنج ذرع بالاي سر و زمين را مي‏گدازد و پيغمبر ايستاده ميان قوم خودش و گرما مي‏خورد. مي‏آيند ملائكه خدا كه تو بيا برو داخل بهشت شو تا ما به‏حساب اينها برسيم. عرض مي‏كند خدايا اگر

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۲ *»

تو مي‏خواهي من داخل بهشت شوم اينها را امر كن كه بردارم داخل بهشت شوم.

و بي‏اغراق عرض مي‏كنم كه مثل حكايت سيدالشهداء كه واقعا جانشان را قربان شما كردند گناهش را من كرده‏ام و او فداي من شده و اين امر بطورهائي كه قاعده است اينست كه آقا شخص متشخّصي است خصوص آقائي را كه خدا قرار داده متشخّص باشد و اينها خيلي بايد محترم باشند و پيغمبر هم گاهي به‏خصوص اينها را مي‏فرمودند كه هركس مرا از خودش دوست‏تر ندارد از امّت من نيست. ملتفت باشيد كه شوخي نيست. فرموده هركس كه ذريّه مرا از اولاد خودش دوست‏تر ندارد از امّت من نيست و هركس مال مرا از مال خودش دوست‏تر نمي‏دارد از امّت من نيست و واللّه همينطور است. و غافل نباشيد و درست فكر كنيد كه كسيكه تقرّبش به‏خدا بيشتر است آنهائي كه تقرّبشان آنقدر نيست آنها بايد فداي او بشوند نه آن مقرّب‏تر، مثل كسي كه بزرگ است مريض مي‏شود گوسفند و شتر قرباني مي‏كنند و اگر كسي هزار شتر داشته باشد و مخيّر كنند او را در مردن و قرباني كردن آن شترها البته شترها را قرباني مي‏كند و ما بايد واللّه قربان ايشان بشويم و تمام اعتناي خدا به‏ايشانست و هرچه را خلق كرده از براي ايشان خلق كرده. آسمان و زمين و دنيا و آخرت را براي ايشان خلق كرده كه اگر براي ايشان نبود نه دنيا نه آخرت نه انسان نه حيوان نه جنّ هيچيك را خدا خلق نمي‏كرد. اينست كه در حديث قدسي مي‏فرمايد: لولاك لما خلقت الافلاك و اين حديث را سنّي‏ها هم مي‏خوانند.

و اينست كه مكرّر عرض كردم كه به‏قلم امر شد بنويس قلم مهيّا شد از براي نوشتن. عرض كرد چه بنويسم؟ فرمود بنويس لا اله الاّ اللّه نوشت لا اله الاّ اللّه. باز فرمود بنويس عرض كرد چه بنويسم؟ فرمود بنويس محمّد رسول‏اللّه اين‏هم نوشت محمّد رسول‏اللّه۹ و در دلش گفت آيا اين كيست كه اينقدر متشخّص است و به‏زبان نياورد چرا كه بي‏ادبي مي‏دانست و خداوند عالم از قلب او مطلع شد. خطاب شد كه متحيّر شدي؟ اين آن كسي است كه اگر او نبود تو و لوح و اين نقشه را كه تو كشيدي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۳ *»

خلق نمي‏كردم.

و اين قلم است كه نقش جميع كاينات را كشيده و اين قلم قدرت خدا جميع نقشهاي تمام موجودات را از دنيا تا آخرت و از بسائط تا مواليد همه را اين قلم نوشته. اين بود كه بعد از آنيكه جوابش دادند خطاب شد كه بنويس ما كان و مايكون را. آنچه گذشته و آينده بود همه را نوشت و در لوح‏محفوظ نگاه داشته‏اند.

پس ملتفت باشيد كه خطاب شد به‏قلم كه اگر به‏واسطه محمّد نبود تو و لوح و اين نقشه را خلق نمي‏كردم. و تمام حروف اين مخلوقات را اين قلم مي‏دانست و از روي دانش نوشت. پس ببينيد كه جميع ذرّات موجودات را اين قلم مي‏داند و همه را از روي دانائي نقشه‏اش را كشيده. پس علم ماكان دارد و علم مايكون دارد.

حالا اين قلم عالم به‏ماكان و مايكون باشد كسي منكر نمي‏شود اما محمّد و آل‏محمّد همه چيز را بدانند، مشكلش است كه قبول كند و قياس به‏نفس خودش مي‏كند. و مكرّر عرض كردم كه شما ببينيد والله اين آفتاب از نور حضرت امام حسن خلق شده و اين آفتاب در آن واحد در مشرق هست در مغرب هم هست و همه جا را گرم مي‏كند و هر جائي كه گرم شده اين آفتاب گرمش كرده و هرجا گياهي روئيده اين آفتاب او را رويانيده و ائمّه‏طاهرين واللّه هزار مرتبه قدرتشان از آفتاب بيشتر است و شخص واحدي از ايشان همه‏جا حاضر است و همه كار را مي‏كند و در يك شب چهل جا مهمان بودند و اينها خيلي‏هاشان هم منافق بودند و عمدا اين‏كار را كردند كه حجت را تمام كنند كه ببينند مي‏توانند اين‏كارها را بكنند. و اينها آمدند خدمت پيغمبر كه اين امر عجيب را عرض كنند. فرمودند ديشب علي در منزل ما بود، تا صبح با من بود و علي است اين كارها را مي‏كند. جبرئيل نازل شد كه علي ديشب در آسمان بود! چطور در زمين بود؟ و اين علي همه‏جا هست بطوري كه در دعاي رجب است كه بمقاماتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كلّ مكان خدايا تو را قسمت مي‏دهم به‏مقامات و علاماتت كه جائي نيست كه ايشان نباشند. و صريح‏تر مي‏فرمايند در همين دعا كه:

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۴ *»

بهم ملأت سماءك و ارضك. و ايشان هم در زمين هستند و هم در آسمان و هركس خدا را مي‏شناسد به‏ايشان مي‏بايد بشناسد نعمة اللّه علي الابرار و نقمته علي الكفار و هركس كافر مي‏شود به‏ايشان كافر مي‏شود.

پس ايشان هميشه همه‏جا هستند همانطوري كه فرموده در قرآن: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ. و انسان در يك ربع مي‏تواند دين ياد بگيرد ذات خدا نه در دنيا و نه در آخرت ديده نمي‏شود لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و راهش را عرض كردم كه چيزي كه غيب‏الغيوب است و بطوري كه ائمّه‏طاهرين تفسير فرموده‏اند لا تدركه الابصار را هيچ چيز هيچ مشعري او را درك نمي‏كند.

عرض كردم ملتفت باشيد كه اگر اين روح تو را در اين بدن نياورند كه گاهي اين بدن را وادارد گاهي اين بدن را بنشاند گاهي به‏حرفش وادارد گاهي ساكتش كند هيچ ما نمي‏فهميديم كه روحي هست يا نيست مثل آنكه پشت اين ديوار چيست؟ ما نمي‏دانيم و چون چنين بود و غافل نباشيد كه مردم به‏هيچ‏وجه نمي‏دانستند كه خدائي هست يا نيست و چون چنين بود و خدا خواسته كه ديده نشود و معني ندارد كه خدا ديده شود چرا كه رنگ نيست كه ديده شود و لا تدركه الابصار و همچنانكه چشم او را نمي‏بيند لا تدركه الاحلام عقل هم او را نمي‏تواند درك كند.

پس اين خدائي كه خواسته او را بشناسند و ديده هم نمي‏شود لامحاله خليفه از براي خودش قرار داده و حالت اين خليفه را عرض كردم كه روح تو غير از بدنست چرا كه مي‏بيني انسان مي‏ميرد و اين بدن اينجا مي‏افتد و هيچ حركتي ندارد و گاهي كه انسان غشّ مي‏كند كأنّه مرده است و بعد كه به‏هوش آمد مي‏فهمي كه چيزي رفت و برگشت.

پس اين انسان مي‏فهمد كه روح غير از بدن است و اين روح رنگ و شكل و صدا ندارد و كسي نمي‏تواند ببيند اما مي‏دانيم هست به‏دليل آنكه اين حركت مي‏كند و راه مي‏رود و كلوخ نمي‏تواند ببيند و راه برود و اگر روحي در اين مقله نبود نمي‏توانست

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۵ *»

ببيند چرا كه وقتي كه مرد ديگر نمي‏بيند و خيلي واضح است. هل يستوي الاحياء و الاموات را ملتفت باشيد كه خدا برهان و دليل مي‏آورد كه آيا شما نمي‏بينيد كه مرده با زنده مساوي نيستند و اين روح لاتدركه الابصار كه نه رنگ دارد نه شكل دارد نه گرم است نه سرد است، دليل هستيش اينست كه مي‏بيني راه مي‏رود مي‏خواهد مي‏نشيند برمي‏خيزد حرف مي‏زند، صدا مي‏شنود. پس ما مي‏فهميم كه اين بدن كه بنا كرد حرف بزند روح است كه از زبان اين بدن حرف مي‏زند و به‏همين نسق ملتفت باشيد كه خدا مي‏فرمايد: و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و دليل آنكه اين روح هست اينست كه بدون آنكه درس بخواند عالم است و از گذشته‏ها و آينده‏ها خبر مي‏دهد و به‏همين نسقي كه شما روح هركس را در بدن خودش مي‏شناسيد به‏همين‏طور خدا را بشناختن محمّدوآل‏محمّد مي‏شناسيد و اگر نشناسيد كه جاهليد.

و عرض كردم كه غافل نباشيد شما كه گفتند به يكي از ائمه كه سنّي‏ها مي‏گويند كه خدا را پيغمبران در دنيا و آخرت همه‏جا مي‏بينند و لكن در آخرت مؤمنين هم خدا را مي‏بينند. فرمود از كجا مي‏گويند؟ راوي عرض كرد كه مي‏گويند خدا گفته است كه وجوهٌ يومئذ ناضرة الي ربها ناظرة صورتهائي چند كه با طراوت است به‏سوي پرورنده خودش نظر مي‏كند و خدا را مي‏بيند. فرمودند آنچه را كه مي‏شود ديد و ديدني است در دنيا هم مي‏شود ديد و آنچه ديدني نيست نه در دنيا ديده مي‏شود نه در آخرت. و فرمودند ذات خدا ديدني نيست چرا كه خودش گفته كه لاتدركه الابصار و نفرموده ابصار اهل دنيا. هيچ چشمي هيچ عقلي نمي‏تواند خدا را ببيند و لكن خدا وقتي كه مي‏خواهد روح خودش را در بدني بگذارد ديدن آن بدن مي‏شود ديدن خدا زيارت آن بدن مي‏شود زيارت‏خدا اطاعت او مي‏شود اطاعت خدا كه من اطاعكم فقد اطاع اللّه و قول او مي‏شود قول خدا. پس ايشان قائم‏مقام خدا يا جانشين خدا هستند معنيش همين است.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۶ *»

مي‏فرمايد ماوسعني ارضي و لا سمائي من محتاج به‏مكلّفين نيستم چرا كه اين آسمانها و زمينها گنجايش مرا ندارد و لكن وسعني قلب عبدي المؤمن و آن مؤمن حقيقي پيغمبر است و قلبش وسعت دارد كه خدا در آنجا بنشيند و الرحمن علي العرش استوي قلب پيغمبر عرش رحمان است و فرموده قلب المؤمن عرش الرحمن و خدا در قلب مؤمن مستولي شده و از زبان مؤمن حرف مي‏زند و در يكپاره جاها به‏عموم فرموده كه انما يتقرّب الي العبد بالنوافل تقرّب مي‏جويد بنده مؤمن من به‏سوي من به‏نوافل آنقدر خدمت و نافله به‏جا مي‏آورد تا به‏حدّي مي‏رسد كه من او را دوست مي‏دارم و خدا كه كسي را دوست مي‏دارد علامتي دارد و اذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به من مي‏شوم گوش شنواي او و چشم بيناي او و من مي‏شوم دست تواناي او و من مي‏شوم پاي پوياي او و لاحول و لا قوّة الاّ باللّه همين است و تمام معصومين حالتشان اين است كه خودشان به‏خودي خودشان نه حركتي دارند نه سكوني و عجيب و غريب است خلقت آنها و خلقتشان را خدا همينجور كرده كه خودشان نه متحرّك مي‏شوند نه ساكن والنجم اذا هوي ماضلّ صاحبكم و ما غوي.

پس ايشان را اگر حركتشان دادند حركت مي‏كنند و اگر ساكنشان كردند ساكن مي‏شوند. اينست كه مي‏فرمايد: عبادٌ مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون. عبادي هستند كه مكرّمند و مكرم و لايسبقونه بالقول هيچ از خدا پيش نمي‏افتند. هميشه منتظرند كه هرچه خدا امر مي‏كند اطاعت كنند بلكه عرض مي‏كنم كه خدا به‏حرفشان مي‏آورد بنا مي‏كنند به‏حرف زدن، ساكتشان مي‏كند ساكت مي‏شوند و معني عصمت را خيلي از مردم نمي‏فهمند و معني عصمت اينست‏كه كسي مويي خلاف رضاي‏خدا كار نكند و معصومند يعني عاصمشان خدا است و هيچ حافظي چيزي را كه مي‏خواهد حفظ كند به‏قدر خدا نمي‏تواند. واللّه خيرٌ حافظا. پس عاصمشان خدا است و خدا حافظشان است و خدا كه حافظشان شد خدا قادر است بطوري كه از هيچ‏چيز عاجز نيست و عالم است بطوري كه هيچ جهل ندارد. پس چنين كسي كه در

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۷ *»

دست اين خدا باشد محفوظ مي‏ماند.

و يك‏وقتي به‏جهت امتحاناتي كه خدا دارد ناثان در زمان داود يك پيغمبر متشخّصي بود يعني تشخّص تقرّبي داشت پيش خدا و داود پيش او درس مي‏خواند و كوچكي او را مي‏كرد. خطاب شد به‏ناثان كه به داود بگو يك مرتبه مرا معصيت كردي ـ  و بدانيد كه معصيت پيغمبر هيچ معصيت‏هاي ظاهري نيست ـ  پيغام داد كه يك‏مرتبه معصيت كردي اغماض كردم دو مرتبه و سه‏مرتبه معصيت كردي روي خود نياوردم اگر يك مرتبه ديگر معصيت كردي ملكت را مي‏گيرم چنين و چنان مي‏كنم. ناثان آمد پيش داود كه خدا چنين پيغامي داده.گفت: برو به‏خدا عرض كن كه اگر تو مرا حفظ مي‏كني ديگر نمي‏توانم معصيت تو را بكنم و اگر تو مرا حفظ نكردي هي معصيت خواهم كرد. ناثان برگشت. خدا به‏او فرمود پيغام مرا رسانيدي؟ عرض كرد بلي و اينطور جواب داد. خطاب شد به‏او بگو كه اگر غير از اين جواب داده بودي تو را از درجه نبوّت مي‏انداختم. پس معصوم و مطهّرند كأنّه قلمي كه در دست كاتب است و اين قلم معصوم در دست كاتب است، هر طوري كه حركتش مي‏دهد حركت مي‏كند. پس اين قلم معصوم در دست كاتب است و هيچ معصيتي نخواهد كرد و اگر قلم بد نوشت مي‏گويند تقصير كاتب است.

پس غافل نباشيد كه معصومين را خداست عاصمشان. پس معلوم است كه خدا حركتشان مي‏دهد و ساكنشان مي‏كند و به‏قوّت خدا كار مي‏كنند. حالا چنين معصومي را كه خدا به‏نمازش وامي‏دارد به‏روزه‏اش وامي‏دارد اين‏جور معصومي را خداست عاصمش و از گناه حفظش مي‏كند بلكه سهو و نسيان و خطا را از ايشان برمي‏دارد حالا چنين معصوميني معلوم است كه معصيت نمي‏كنند.

حالا پس چرا به بلاها مبتلا مي‏شوند و اينجا بود كه مي‏خواستم ملتفت باشيد كه معصوميني كه خداست حافظشان و عاصمشان و به‏دست كسي ديگر نيستند حالا موافق قاعده اينست كه معصومين به‏خودي خودشان باشند نبايد المي و دردي

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۸ *»

به‏ايشان برسد ولكن اينها خودشان را خدا خواسته است كه به‏مهلكه بيندازند كه چون تو پيغمبري و سيّدي و اين نوكرهات غلط كرده‏اند و گناه كرده‏اند تو بايد جواب بدهي. و بلاتشبيه محض نزديك‏شدن ذهن عرض مي‏كنم قشوني را كه به‏جائي بفرستند سرداري از براي ايشان معيّن مي‏كنند و پادشاه با آن سردار حرف مي‏زند اگر فتح كنند مي‏گويد او فتح‏كرده و اگر شكست بخورند مي‏گويد او شكست خورده و اگر لشكرش خطائي بكنند از او انتقام مي‏كشد و اين پيغمبر سيّد بر خلق است. حالا خدا اينطور قرار داده كه از روي اختيار گناهان اين خلق را بر گردن خودش قبول كند و روز قيامت كه روز وانفسا است و تمام پيغمبران نجات خودشان را مي‏خواهند و از امتشان فراموش مي‏كنند ولكن اين پيغمبر۹ در آن آفتاب گرم ايستاده و وا امّتي مي‏گويد و خدا واداشته است امام‏حسين را كه جان و مالش و عيالش را بدهد به‏جهت امت جدّش.

پس ايشانند كه كفّاره كرده خداوند عالم ايشان را. شما گناه كرده‏ايد كفّاره‏اش را از حضرت امام‏حسين مي‏گيرند، از حضرت امير و حضرت پيغمبر۹ مي‏گيرند. اينست كه در پاره‏اي احاديث مي‏فرمايند كه اگر شما بدانيد كه معصيتي را كه مي‏كنيد ما صدمه مي‏خوريم بسا آن معصيت را نكنيد چرا كه دوست صدمه دوست را نمي‏خواهد و ايشانند شاهد بر خلق آسمان و زمين و خدا صريحا فرموده لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا.

پس عرض مي‏كنم كه اقلّش اينست كه وقتي انسان را در معصيت مي‏بينند محزون و دل‏شكسته مي‏شوند. پس چرا محزون كنيم آقايان خود را و مي‏فرمايند در بعضي از احاديث كه هر هفته اعمال شما عرضه مي‏شود. و رسول‏خدا فرمودند كه من حياتم نعمت است از براي شما و مماتم هم نعمت است و خير است براي شما چرا كه زنده كه هستم از براي شما دعا مي‏كنم و وقتي‏كه مي‏ميرم باز از براي شما استغفار مي‏كنم. و خدا به‏او بخصوص فرموده كه استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات. و بعضي از مؤمنين را گناهشان را گناه خود پيغمبر قرار داده چرا كه پيغمبر معصوم گناه نمي‏كند.

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۴۹ *»

پس فرمود كه موت من هم خير است از براي شما چرا كه من استغفار مي‏كنم و خدا استغفار پيغمبر را قبول مي‏كند و دعاي او را مستجاب مي‏كند.

پس ما بايد كاري بكنيم كه او از براي ما استغفار كند و مؤمن معصوم نيست و معصيت مي‏كند و اگر معصيت نداشتند خدا نمي‏فرمود استغفر لذنبك. پس به‏استغفار پيغمبر خدا اجابت مي‏كند و اين استغفار تو بايد اينجور باشد كه دعا كني كه خدايا مرا جوري قرار بده كه دوست پيغمبر تو باشم و از امّت او باشم كه او از براي من استغفار كند و ايشان پا مي‏فشارند در اين خصوص و ايشان استغفار زباني مي‏كنند مي‏بينند كفايت نكرد جان مي‏دهند مال مي‏دهند، به‏اسيري مي‏روند. پس براي شيعيانشان جانها و مالها دادند و همين حالا هم كه ما مشغول معاصي هستيم آسوده نيستند و محزون مي‏شوند و استغفار مي‏كنند.

و يك‏وقتي در زمان غيبت كبري بود در حلّه يك شخصي بود عطار و عطاري مي‏كرد آن كساني كه همراه امام‏زمان بودند يكي از آنها فوت شد. امام فرمودند به دو نفر كه برويد در حلّه و نشاني دادند كه فلان شخص هست از او سدر و كافور بخريد و بياوريد. وقتي‏كه پيش او رفتند و نظر كرد به‏ايشان عرض كرد شما اهل حله نيستيد و آن‏شخص از شيعيان بود. عرض كرد من شما را نديده بودم. فرمودند ما همراه امام هستيم و حالا يك كسي از ما فوت شده و مأمور شديم كه از تو سدر و كافور بگيريم. عرض كرد من هم التماس از شما دارم كه مرا به‏خدمت امام ببريد. ايشان ابتداءً كه قبول نمي‏كردند بعد از اصرار زياد قبول كردند و او را همراه خود بردند تا رسيدند به‏آبي و آنها از روي آب گذشتند و پاشان را روي آب مي‏گذاشتند و مي‏رفتند و فرونمي‏رفت. عرض كرد من چه كنم؟ فرمودند تو هم همراه ما بيا او هم شروع كرد به‏رفتن يك‏مرتبه ابري ظاهر شد و شروع كرد به‏باريدن. اين به‏خيالش افتاد كه قدري صابون در پشت‏بام دارد مبادا ضايع شود. خواست پايش فرو رود عرض كرد مرا بگيريد او را گرفتند تا آمدند خدمت امام‏زمان و عرض كردند چنين دوستي از دوستان شما به‏همراه ما آمده او را

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۰ *»

اذن مي‏دهيد كه شرفياب شود؟ فرمودند رجلٌ صابوني! او قابل نيست كه نزد ما بيايد. پس كساني‏كه خدمت امام‏زمان عجّل‏اللّه‏فرجه هستند از شيعيان خالص ايشان مي‏باشند با وجود اين محض لطف و كرم خود دوستان معصيت‏كار را شفاعت مي‏كنند.

پس برويم بر سر مطلب. مطلب اين است كه ببينيد خدا چقدر اصرار دارد در نجات مردم كه اين معصومين را قرار مي‏دهد كه جانشان را بدهند و مال و عيالشان را بدهند كه كفّاره گناه شيعيانشان باشد و اول كه اين حكايت را خدمت حضرت فاطمه گفتند عرض كردند من چنين اولادي را نمي‏خواهم كه او را بكشند. آنوقت رسول‏خدا فرمود: آيا نمي‏خواهي كه من شفيع گناهكاران امّت باشم و شوهر تو ساقي‏كوثر باشد؟ آنوقت حضرت فاطمه راضي شد كه اين كارها بشود كه ايشان شفعاء امّت باشند. پس ببينيد كه از سر همه چيز مي‏گذرند كه شفاعت كنند و بخصوص در يك حديثي فرمايش مي‏فرمايند كه اگر مي‏خواهي اينها نجات بيابند بايد گناهان اينها را قبول كني. و مقصود اينست كه ببينيد اينها چقدر اصرار دارند در نجات خلق و در نجات تمام خلق اصرار ندارند چرا كه دشمنان خود را نجات نمي‏دهند و لعنشان كرده‏اند و مي‏فرمايند: هركس روز دشمنان ما را لعن كند كفّاره آنچه گناهي است كه در روز كرده و اگر در شب لعن كند كفاره گناهاني است كه در شب كرده. پس دوستان ايشانند كه استغفار از براي ايشان مي‏كنند. پس جميع كارهاي دنيا و آخرت تو به‏خود امام شما بسته و بعضي از شما مي‏دانيد كه اين دعاي افتتاح را كه مي‏فرمايد: اللّهمّ المم به شعثنا اين پريشانيهاي ما را به‏او بگو كه رفع كند و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و اغن به عائلنا و اجبر به فقرنا و يسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به اسرنا و استجب به دعوتنا اگر خدا دعاي مرا اجابت نمي‏كند دعاي او را اجابت مي‏كند و اين دعا بخصوص دعاي صاحب‏الامر است كه نوشتند به‏شيعيانشان كه در ماه مبارك رمضان اين دعا را بخوانيد و امام همه‏جا حاضر است و اعانت دوستان خودشان را مي‏كنند. انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لولا ذلك لاصطلمتكم اللأواء و احاطت بكم الاعداء

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۱ *»

و معلوم است كه غلام زرخريد اگر لباس نداشته باشد آقا به‏او لباس مي‏دهد، منزل ندارد آقا به‏او مي‏دهد و آقا غلامش را دوست مي‏دارد و اگر غلام صدمه بخورد ضرر به آقا مي‏رسد. پس هرچه اين غلام ضرور دارد آقا مي‏دهد و واللّه در تمام آنچه فرمايش فرموده‏اند بايد ما اقرار داشته باشيم.

و در زمان مأمون يك‏وقتي گله كرد از آن حضرت كه مردم خيلي از براي شما كوچكي و تواضع مي‏كنند و شما اگر اذنشان ندهيد اين‏كارها را نمي‏كنند. فرمودند كه خداست خالق ما و خالق همه خلق ولكن مردم عبد طاعت ما هستند و هركس كه اطاعت ما را مي‏كند اطاعت خدا را كرده و هركس اطاعت ما را نكند اطاعت خدا را نكرده اين را من گفته‏ام و حالا هم مي‏گويم. و عرض كردم كه هركس با روح كسي بخواهد معامله بكند با بدن او مي‏كند چرا كه اين بدن ديده مي‏شود و اين بدن روح نيست و روح هم بدن نيست و لكن تمام حركات و سكنات اين بدن به‏واسطه روح است. دست بي‏روح حركت ندارد پاي بي‏روح حركت ندارد و همينطورند ائمّه طاهرين سلام‏اللّه‏عليهم‏اجمعين نسبت به‏آن روح من امراللّه كه حركات و سكنات ايشان به‏اين روح است و اين روح از وقتي كه نازل شده بر پيغمبر ديگر بالا نرفته و الآن در خدمت صاحب‏الامر است و اين روح‏القدس خدمت ايشان را مي‏كند و تمام آنچه شما ضرور داريد بايد از امامتان بخواهيد. دين و مذهب مي‏خواهي از امامت بايد بخواهي و آنچه را كه تو از خدا مي‏خواهي از امامت كه خواستي از خدا خواسته‏اي و اگر كسي امامش را دوست مي‏دارد خدا را دوست داشته و اگر كسي او را دشمن مي‏دارد خدا را دشمن داشته و هركس به‏او مشرك شود به‏خدا مشرك شده.

و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۲ *»

۲۹/ ماه مبارك رمضان/ ۱۳۱۶

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مستطاب خود مي‏فرمايد: اللّه نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء ولو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

چون خداوند عالم خلق را از براي همين خلق كرده بود كه او را بشناسند و او را بپرستند چنانكه صريحا فرمايش مي‏كند و ماخلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد ان‏يطعمون انّ اللّه هو الرزّاق ذوالقوّة المتين و عرض كردم ذات خداوند عالم غيب‏الغيوبي است كه به‏هيچ مشعري شناخته نمي‏شود و ذات خدا همينطوري كه خبر داده است كه لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و با وجودي كه ذات او شناخته نمي‏شود امر كرده كه مرا بشناسيد و طوري قرار داده كه بتوانيد او را بشناسيد و آن‏طوري كه فرموده مرا بشناسيد اين است كه مي‏فرمايد: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي‏يتبيّن لهم انّه الحقّ پس آن‏چيزي كه مي‏بينيد غير از آنست كه ديده نمي‏شود و خدا قرار داده است كه هرچه را مي‏توان ديد هركه آن را ديده او را ديده و جميع نسبتهائي كه به‏آن آيات كسي بدهد

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۳ *»

نسبت به‏ذات خداست اينست مي‏فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع اللّه هركس اطاعت رسول كرد كه آية اللّه است يعني قولش قول خداست و امرش امر خداست و نهيش نهي خداست، پس معلوم است كه اطاعت چنين پيغمبري اطاعت خدا است و همچنين جميع آنچه را به‏او نسبت مي‏دهي به‏خدا واقع مي‏شود و آنجائي كه مي‏فرمايد من رآني فقد رأي الحقّ يعني آني را كه نمي‏شود ديد كه نمي‏شود ديد ولكن هركه مرا ديد خدا را ديده.

و اين روح شما مثلي است از براي مطلب. روح شما رنگ و شكل و صدا و بو و طعم ندارد و هيچ‏چيزش پيدا نيست پس روح شما را نمي‏توان ديد و همچنين روح شما را صداش را نمي‏توان شنيد ولكن آن روح شما اگرچه خودش را نمي‏توان ديد يك آيتي قرار داده از براي شما كه بدنش باشد. پس هركس اين بدن را مي‏بيند شما را ديده و هركس اين بدن را دوست بدارد شما را دوست داشته و هركس به اين بدن مهرباني كند به‏شما مهرباني كرده و هركس به‏اين بدن بي‏احترامي كند به‏شما بي‏احترامي كرده. پس اين بدن آيت روح شما و دليل روح شما است چرا كه هركس فكر كند مي‏فهمد كه اين بدن به‏خودي خودش حركت نمي‏تواند بكند مثل آنكه سنگي اگر يك جائي افتاده باشد و يك‏وقتي ديدي حركتي دارد مي‏فهميم كه يك انساني يا يك بادي يا چيزي ديگر اين سنگ را حركتش داده. حالا اين بدن هم ميتي بيشتر نيست و مثل سنگ مي‏ماند و خودش حركت ندارد و خودش سكون ارادي هم ندارد چرا كه اراده ندارد. پس حالا كه مي‏بيني اين بدن حركت كرد مي‏فهمي كه كسي حركتش مي‏دهد و آن ديدني نيست.

پس غافل نباشيد كه آن شخص غيبي را اگر در عالم ظاهر كاري كرد مي‏توان فهميد كه آن غيب اينجا هست والاّ اگر در عالم ظاهر كاري نكند مثل اينكه مكرّر عرض كردم نه نفيش مي‏شود كرد نه اثباتش. چيزي را كه تو هيچ خبر از آن نداري نه مي‏داني كه هست و نه مي‏داني كه نيست حالا مغز اين ديوار چيست؟ من نمي‏دانم كه هست يا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۴ *»

نيست. پس چيزي كه مخفي است انسان نمي‏داند كه هست يا نيست و خدا خواست كه شما بدانيد كه خدا هست و آيات خودش را ظاهر نمود كه شما بدانيد كه او وجود دارد و اگر آن آيت را ظاهر نمي‏كرد شما نمي‏دانستيد كه چنين كسي هست يا نيست.

و مكرّر عرض كردم و شما غافل نباشيد كه آيتها دو جور است نوعا. بعضي از آيات هست كه دليل و آيت است ولكن آيت تمام نيست مثل اينكه عمارتي را تو مي‏بيني مي‏فهمي كه بنّائي ساخته اما تمام آنچه را كه اين بنّا داشته، دليل آنها نمي‏شود و دليل وحدت بنّا هم نمي‏شود كه يك بنا عمارت را ساخته باشد چراكه شايد هر خشتي را يك بنّائي گذاشته باشد. پس اين عمارت دليل بنّا هست و آيت بنّا هست و علامت اينكه بنّائي بوده در دنيا هست و اين آيت آيت ناقصي است و اين آيت از براي اتمام حجت است از براي عامه مردم كه شما عمارتي را مي‏بينيد پس بنّائي ساخته. و روي كاغذ كتابتي را مي‏بيني معلوم است كاتبي نوشته اما يك‏نفر نوشته دليل و برهان نيست حتي اينكه اگر اختلاف خط هم نداشته باشد چنانكه حديث وارد است كه هيچ اعتباري به‏نوشته‏جات نيست. راوي عرض كرد: من خطّ فلان را مي‏شناسم چطور اعتبار نيست؟ فرمودند مي‏شود خطّ را مثل خطّ ديگر نوشت. پس احتمال مي‏رود كه ده نفر نوشته باشند و همه شبيه‏نويسي كرده باشند.

و غافل نباشيد كه چه عرض مي‏كنم و غرض اين عمارت دليل بنّا هست و دليل اينكه بنّا توانسته كه ساخته هست و دليل اينكه استاد هم بوده و سر رشته از بنائي هم داشته هست، اما ديگر حالا اين بنّا عادل بوده يا فاسق بوده، يا مسلمان يا گبر بوده معلوم نمي‏شود از عمارت. ديگر اهل كجا بوده چطور بوده از عمارت پيدا نيست. اين يك‏جور دلالت است كه به‏اين دلالت مردم قناعت كرده‏اند. مي‏بينند كه اين خانه بزرگ ساخته شده است پس كسي ساخته و آن خداست و آيت هم هست دروغ هم نيست ولكن عامّه به‏همين اكتفا كرده‏اند كه مي‏بينند بدنشان ساخته شده و خودشان هم كه بدن خود را نساخته‏اند و نمي‏توانند بسازند و امثال و اقرانشان هم كه نمي‏توانند بسازند

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۵ *»

پس معلوم مي‏شود كسي ساخته كه از امثال ما نبوده و أفمن يخلق كمن لايخلق. و اينها دليل نمي‏شود كه آيا آن كس عادل است يا ظالم است يا رحيم است يا كريم است.

پس سرتاسر اين مردمي كه خبر داريد كه كتابها هم نوشته‏اند به‏همين‏جور قناعت كرده‏اند كه دليل خداشناسي همين‏ها است و عرض كردم كه يكخورده كه فكر كني مي‏بيني كه آن‏كسي كه در غيب است اگر كاري كرده دلالت بر او دارد كه چنين كسي هست، اما يكي است دو تا است معلوم نمي‏شود. حالا اين ده عمارتها دارد و دليل نيست كه يك بنّا ساخته باشد بلكه بنّاهاي متعدد ساخته باشند و اين عمارت بزرگ را هم بسا جمعيت بسياري ساخته باشند و خدا همين بدني را كه ساخته مي‏فرمايند به‏هر موئي از موهاي اين بدن و به‏قدر هر سر موئي از اجزاي بدن ملكي بر آن موكّل است و بسا هزار نفر ملائكه بر تو موكّلند.

مي‏فرمايند در احاديث كه هيچ خلقي بيش از ملائكه نيستند به‏جهت اينكه ملائكه موكّل هستند بر تمام مخلوقات. مي‏فرمايند بعضي موكّلند كه اعضا و جوارح تو خراب نشود و مي‏فرمايند بسا كسي معصيتي را مي‏كند و مي‏خواهند او را تنبيه كنند ملكي را موكّل كرده كه انگشت انسان را در چشم او بزند كه متنبّه بشود. پس ملائكه بعضي موكّلند به اعضاي شما بعضي موكّلند به‏رنگ شما و كاري ديگر از ايشان برنمي‏آيد. و بعضي موكّلند به‏شكل شما و كاري ديگر از آنها برنمي‏آيد. در اين آسمانها هزارها ملائكه هستند بعضي موكّلند كه ستاره‏ها را نگاه دارند بعضي موكلند كه آسمانها را نگاه دارند، و بعضي موكلند به‏نور آفتاب، بعضي موكلند به‏خود آفتاب، بعضي موكلند به بارانها. مي‏فرمايند: هر دانه باراني را ملكي بر آن موكّل است كه زمين بياورد و همراه آن باران مي‏آيد تا جائي كه آن‏دانه را برساند.

واللّه اين زمين و آسمان را خدا به‏همين ملائكه گفته كه آبادش كنند و آبادش كرده‏اند و علّت‏فاعلي جميع اين عمارتها ملائكه هستند و علّت‏فاعلي همين بدن شما ملائكه هستند. و در حديث است كه دو ملكند از ملائكه خداوند عالم كه وقتي‏كه خدا

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۶ *»

مي‏خواهد طفلي را خلق كند اين دو ملك از دهن مادرش داخل رحم مي‏شوند و يكي در طرف راست مي‏نشيند و يكي در طرف چپ، عرض مي‏كنند او را چطور بسازيم؟ هر طوري‏كه امر مي‏شود او را مي‏سازند. عرض مي‏كنند او را نر بسازيم يا ماده؟ هر طوري كه امر شد مي‏سازند. و عرض مي‏كنند خوشگل بسازيم يا بدگل؟ غني بسازيم يا فقير؟ هر طوري كه امر شد مي‏سازند و هر كاري كه بايد بر سر او بيايد بر پيشاني او مي‏نويسند.

پس غافل نباشيد كه همين بدن را و حالات اين بدن را و هرچه بايد بر سرش بيايد آن دو ملك در رحم مادر مي‏كنند. حالا اين دو ملك علّت‏فاعلي هستند و اگر كسي علّت‏فاعلي شد دليل اين نمي‏شود كه خدا خالق نباشد. حتي در كتابشان نوشته‏اند كه اگر كسي گفت آتش مي‏سوزاند مشرك شده و حال آنكه مي‏بينيم كه آتش مي‏سوزاند. مي‏گويي دليلت چيست مي‏گويد لا فاعل في الملك الاّ اللّه. مي‏گوئي پس چطور است كه آتش تا به‏جائي نيفتد نمي‏سوزد؟ مي‏گويند عادت خدا بر اين جاري شده كه هر وقت آتش به‏جائي افتاد آنجا بسوزد. و ببينيد كه تفاوت ره از كجاست تا به‏كجا و ببينيد كه واللّه جميع كارهائي كه از دست خلق سر مي‏زند هيچ‏يكش از خدا نيست و خدا خودش بهتر از اين آخوند خبر داشته كه فرموده: ليس كمثله شي‏ء.

پس آتش گرم است خدا گرم نيست، آب تر است خدا تر نيست. جسم طول و عرض و عمق دارد خدا جسم نيست، و خدا سبّوح و قدّوس است. پس اين خدائي كه سبّوح و قدّوس است مثل خلق نيست. پس هرچه را مي‏بيني مخلوق است كه مي‏بيني و از هرچه خبر مي‏شوي مخلوق است و چون تو به‏غير مخلوق چيز ديگري را نمي‏تواني ادراك كني آياتي كه مخلوقند به‏تو مي‏نماياند رجع من الوصف الي الوصف و دام الملك في الملك انتهي المخلوق الي مثله و الجأه الطلب الي شكله. پس خدا آيات خودش را مي‏نماياند چنانكه فرموده: سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبيّن لهم انّه الحقّ.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۷ *»

پس آيات دوجورند يك‏جورش مثل اينكه اين عمارت آيت بنّا است كه حكم مي‏كند كه بنّائي ساخته قدرت هم داشته علم هم داشته ديگر دلالت نمي‏كند كه اين بنّا سفيد بوده يا سياه بوده. ديگر مسلمان بوده يا گبر بوده معلوم نيست. پس اين‏جور آيات عرض مي‏كنم تمام آنچه بايد به‏دست بيايد به‏دست نخواهد آمد و عرض كردم سرتاسر اين مردم آنهائي كه توحيد نوشته‏اند همه‏شان اينجور آيت را بيان كرده‏اند كه گفته‏اند العالم متغيّر ما مي‏بينيم كه عالم متغيّر است و هر چيزي كه تغيير مي‏كند لابد مغيّري دارد. حالا مي‏گويند آن كه تغيير مي‏دهد خدا است و اينهائي كه تغيير مي‏كنند خلقند و همينطور كوزه‏ها دلالت دارند كه كوزه‏گري هست كه ساخته اين كوزه‏ها را و لكن دلالت ندارند كه يك كوزه‏گر اينها را ساخته و مي‏شود كه كوزه‏گرهاي متعدّد ساخته باشند و همچنين اين آسمان و زمين هيچ دلالت ندارند كه يك نفر ساخته بلكه صدهزار هزار ملائكه كه عددشان را نمي‏شود شمرد آسمان و زمين را ساخته‏اند و علّت‏فاعلي هم هستند و خدا است خالق و به‏امر خدا ساخته‏اند و هنوز اين مردم فرق مابين علّت‏فاعلي و خالق نگذارده‏اند. خالق علّت‏فاعلي را خلق مي‏كند مثل اينكه اين بنّا را خدا خلق كرده و اين بنّا حالا علّت‏فاعلي بناها است و خداست كه خالق بنّا و خالق كارهاي بنّا است.

حالا آنها مي‏گويند اين شيخ شما ائمّه را علّت‏فاعلي مي‏داند پس خدا چكاره است؟ عرض مي‏كنم خدا ايشان را خلق كرده و ايشان را علّت‏فاعلي قرار داده بلكه شأن ايشان اجلّ از اين است كه علّت‏فاعلي هم باشند بلكه تمام ملائكه از نور اميرالمؤمنين خلق شده‏اند و او اشرف است از تمام ملائكه چرا كه او از نور خداست و فرموده‏اند: اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده خدا ايشان را از نور ذات خودش خلق كرد و امور عباد را به‏ايشان واگذاشت. پس ملائكه تمامشان به‏اذن خاصّ اميرالمؤمنين كاري را مي‏كنند و به‏اذن خاصّ ايشان ساكن مي‏شوند و منير تا نورش را حركت ندهد نور حركتي از خودش ندارد. ببينيد تا چراغ جائي ساكن است نورش هم

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۸ *»

ساكن است و اگر بخواهي اطاقي ديگر را روشن كني بايد چراغ را برداري در اطاق ديگر ببري تا نورهاش هم همراه او بروند و خود نورها بي‏منير نمي‏توانند جائي بروند و همينطور ملائكه بدون اذن آن حضرت هيچ‏كاري نمي‏توانند بكنند و حول و قوّه‏شان به‏اميرالمؤمنين است. او حركتشان مي‏دهد اينها هم حركت مي‏كنند، او ساكنشان مي‏كند اينها هم ساكن مي‏شوند. پس بكم تحرّكت المتحرّكات و سكنت السواكن.

پس ملائكه را ائمّه وامي‏دارند كه اين فعلگي‏ها را بكنند و چون آقاي اين ملائكه آن بزرگوار است مي‏گوييم او اين كارها را مي‏كند. حالا خدا چكاره است؟ خدا خالق اميرالمؤمنين است و خدا همچو خدائيست كه ملكي را خلق مي‏كند كه جميع آسمان و زمين را بردارد و خدا خدائيست كه چنين ملكي را از نور حضرت امير خلق مي‏كند.

پس ايشانند واللّه علّت‏فاعلي در ملك خدا چنانكه فرموده‏اند: اخترعنا من نور ذاته و فوّض الينا امور عباده و تفويض امر به‏ايشان به‏اين معني كفر نيست و به‏آن معني كه خدا بيكار باشد و ايشان بدون حول و قوّه خدا كاري را بكنند كفر و زندقه است و تو اگر به‏حول و قوّه خودت خيال كني كه دست را حركت مي‏دهي اين كفر است. پس لاحول و لا قوّة الاّ باللّه و همه مخلوقات اينطورند كه بدون حول و قوّه خدا كاري را نمي‏توانند بكنند. حالا آن‏كسي كه برخاسته علّت‏فاعلي برخاستن است و آن‏كسي كه نشسته علّت‏فاعلي نشستن است و اين هيچ شريك خدا نيست. اللّه خلقكم و ما تعملون. تو زنده مي‏شوي و تو مي‏ميري و خدا حيات و موت تو را خلق مي‏كند و همچنين است كه خدا خلق مي‏كند آفتاب را و خدا خلق مي‏كند نور آفتاب را و خدا اين آفتاب را براي همين خلق كرده كه تمام شرق و غرب عالم را روشن كند. پس اين آفتاب علّت‏فاعلي روشن كردن است و اين آفتاب را طوري خلق كرده كه تمام گياه‏ها را بروياند و نموّ بدهد و تمام اينها را اين آفتاب برگشان را بيرون مي‏آورد و گلهاشان را اين آفتاب بيرون مي‏آورد و همچنين تمام ميوه‏ها را اين آفتاب بيرون مي‏آورد و تمام طعمها را اين آفتاب درست مي‏كند. مي‏بيني كه اين انگور اولش مرچ است و بعد ترش مي‏شود و بعد

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۵۹ *»

شيرين مي‏شود و همه اين كارها را آفتاب مي‏كند و خالق اينها خداست و خدا خدائي است كه چنين آفتابي را خلق مي‏كند و گياه‏ها را مي‏روياند به واسطه اين آفتاب.

پس غافل نباشيد كه علّت فاعلي كارهاي من منم و علّت فاعلي كارهاي شما شماييد. نمازي را كه شما كرده‏ايد علّت فاعليش شمائيد و خدا نه مصلّي است نه تارك‏الصلوة و خدا نه بايد نماز كند و نه بايد روزه بگيرد. پس اين كارهاي تو كارهاي تو است و مال تو است. و به‏اين كارهاي خودت خدا تو را خواسته غني كند. پس عرض مي‏كنم آنچه را شخص مالك است عمل خودش است. ببينيد حلوا را آنقدري كه ذائقه تو چشيد تو خبر از حلوا داري و آن باقي حلوا رفت در شكم تو و خبر از آن نداري و آن آخر كار چيز گنده‏اي هم مي‏شود و هرچه غذا لطيف‏تر است گنده‏تر مي‏شود و آنها كار تو نيست. تا آن غذا در دهن تو است تو طعمش را مي‏فهمي پس كارهاي تو جميعش نفعش به‏تو مي‏رسد.

پس غذا مي‏خوري تو سير مي‏شوي باز كار تو اينست كه آب را برداري بخوري و ثواب اين آب خوردن اينست كه رفع عطش تو باشد و همه‏كارهاتان همين است. خدا خواسته كه تو كاري را بكني كه ثواب داشته باشي. من چيزي را نچشم و چشيدن را بدانم نمي‏شود چنين چيزي. كسي كه ذائقه نداشته باشد شيريني را نمي‏فهمد يعني چه و همچنين كسيكه ذائقه نداشته باشد ترشي را نمي‏فهمد. و اين است كه عرض كردم كه اگر شكم انسان را پاره كنند و حلوا در آن بگذارند حلوا به‏او نداده‏اند و اگر خيال كني مثل خوني كه در همه جاري است اين حلوا جاري باشد باز لامسه طعم خون را نمي‏فهمد بايد به‏ذائقه فهميد طعم حلوا را و اين طعم خون هم شيرين است. و منظورم اينست كه اگر حلواي شلي بسازند و در جميع عروق تو داخل شود باز حلوا به تو نمي‏رسد مگر اين‏جوري كه خدا قرار داده كه تو حلوا بچشي تا طعم حلوا را فهميده باشي. خدا روشني را خلق كرده چشم هم به‏تو داده كه نگاه كني حالا نگاه‏كردن عمل تو است و ثوابش ديدن تو است روشني را و رنگها و شكلها را.

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۰ *»

پس غافل نباشيد كه آنچه را كه مي‏كني دارائي و آنچه را كه نكرده‏اي مال تو نيست و خدا مي‏خواست تو دارا باشي از اين جهت گفت كاري بكني كه دارا باشي و خدا با وجودي كه محتاج به‏عمل بندگان نيست امر كرده كه عمل كنيد و خدا تو را دوست داشته و خواسته كه مخلوقش ضايع نشود از اين جهت امر كرده كه تو كاري بكني و فرموده: ليس للانسان الاّ ما سعي. ثواب خوردن، سيرشدن است و ثواب آشاميدن سيراب‏شدن و بايد سعي كرد كه مغرور نشويد كه چيزها در دنيا هست. اين نور در دنيا هست حالا كه من چشم دارم اقرار مي‏كنم كه اين نور هست و اگر چشم نداشتم نمي‏دانستم كه اين نور هست يا نيست و كسيكه قناعت مي‏كند كه خدا ملكش وسيع است و همه چيز دارد درست است اما تو اگر خدا را شناختي آنوقت خدا داري و اگر خدا را نشناختي خدا نداري.

پس مي‏فرمايد: ليس بامانيّكم و لا اماني اهل الكتاب خدا نه به آرزوي شما كاري را مي‏كند و نه به‏آرزوي اهل‏كتاب. خدا قرار داده كه تو كاري را بكني و داراي آن باشي. من يعمل سوء يجز به و من‏يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره. پس البتّه آقايان خود را بايد بشناسي و البتّه آقايان شما كمتر از اين آفتاب نيستند و الآن تمام آنچه را كه خيال مي‏كني كه داري تمامش به‏واسطه آفتاب است. ببينيد اين آفتاب وقتي كه پائين رفت و رحم مادر يخ كرد ديگر بچّه درست نمي‏شود. بايد در اين آفتاب پرورش بيابد و اين رحم مادر بعينه زميني است كه تخم در آن باشد كه اگر آفتاب نباشد تخمه سبز نمي‏شود. حالا اين آفتاب مادر را زنده مي‏دارد و يخ نمي‏كند. حالا تو را مي‏سازند و تمام اين چشم و گوش و دست و پا به‏واسطه آفتاب درست شده. پس به‏قول مطلق آنچه به‏اين خلق مي‏رسد به‏واسطه آفتابست. تمام غذاها و طعمها به‏واسطه آفتاب است. پنبه‏ها و پشم‏ها هم به‏واسطه آفتاب است و اگر اين آفتاب پائين برود تمام خلق روي زمين مي‏ميرند و تمام اينها از نور آفتاب خلق شده‏اند و ائمّه شما از اين آفتاب خيلي متشخّص‏ترند چرا كه اين آفتاب از نور امام‏حسن است و خود

 

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۱ *»

امام‏حسن۷ از اين آفتاب متشخّص‏تر است چرا كه او از نور خدا است و آنها اشاره كنند درختي را كه سبز شود و ميوه بيرون آورد في‏الفور همانطور مي‏شود.

پس ايشان علّت‏فاعلي هستند كه اگر چنين نبودند امام شما نبودند آنها هم مخلوقي براي خودشان بودند و اگر ما به‏واسطه آنها به‏عمل نيامده بوديم حقّي بر ما نداشتند و ماها هريك نسبت به‏يكديگر اينطوريم و حقّي بر يكديگر نداريم ولكن امام جميع نعمتها را خدا به‏واسطه او مي‏دهد و ايشانند وسايط فيض. مي‏فرمايد: انا مع الدور قبل الدور و انا مع الكور قبل الكور. الا و انّا نحن النذر الاولي مائيم نذيران هر وقتي مائيم نذيران پيش‏ها، ما بوديم كه مردم را هدايت مي‏كرديم و مائيم كه بعدها هم هدايت مي‏كنيم. و به‏همانطور كه محتاجيد كه حلالها و حرامهاتان را از آل‏محمد اخذ كنيد جميع نعمتها را بايد از ايشان بگيريد و شكر نعمتها را فرموده‏اند كه اينطور بگوئيد كه: اللّهمّ انّ هذا منك و من محمّد و آل‏محمّد: . حالا ما هم نوكر ايشان هستيم و آنجائي كه اذن داده‏اند كه مال محمّد و آل‏محمّد است مي‏خوريم و مخارج غلام زرخريد پاي آقا است و تمام نعمتها از آل‏محمّد است و وجدك عائلاً فاغني خدا ديده است كه تو صاحب‏عيال هستي اين است كه تو را غني كرده و اگر بطور ظاهر بگيري اين آيه درست نيست چرا كه آن بزرگوار فرزند زياد نداشت و آنها هم هميشه سير نبودند.

پس معلوم است كه جميع مردم عيال او هستند و خدا مي‏فرمايد: لولاك لماخلقت الافلاك من اگر تو نبودي هيچچيز را خلق نمي‏كردم. تو زمين لازم داشتي كه نوكرهات روي آن راه بروند از اين‏جهت زمين را آفريدم. نوكرهاي تو آفتاب لازم داشتند از اين جهت آفريدم و ايشان خودشان محتاج به‏اين آسمان و زمين نيستند و شما محتاجيد به‏اين آسمان و زمين. پس لولاك لماخلقت الافلاك يعني تو امت داري و امت تو زمين و آسمان ضرور دارند از اين جهت آفريدم. و شيعيان ايشان معلومست كه احتياج دارند و اينها را تو بايد به‏خصوص اعتقاد كني والاّ غصب كردي و هرچه مي‏خوري حرام است و دزدي است ولكن اعتقاد كه داشتي آن مالي را كه به‏تصرف تو

 

«* مواعظ ماه مبارك ۱۳۱۶ صفحه ۳۶۲ *»

داده‏اند خرج كني بر تو حلال است و اول حسابي كه از كفّار مي‏گيرند اين است كه زمين مال ما بوده چرا راه رفته‏اي؟ اجرة المثلش را بدهيد. اين آبي را كه شما خورده‏ايد مال ما بوده و نمي‏توانند هم از عهده برآيند.

پس هرچه را خدا آفريده مال ايشانست و تو كه مي‏خوري شكرش را بكن و بگو اللّهمّ انّ هذا منك و من محمّد و آل‏محمّد:.

 

و صلّي اللّه علي محمد و آله الطاهرين

و لعنـة اللّه علي اعدائهـم اجمعيـن

و لا حـول و لا قـوّة الاّ باللّه العلـي العظيـم.

 

فهرست مواعـظ

 

موعظه اول ۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱

موعظه دوم ۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۱

موعظه سوم ۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۳

موعظه چهارم ۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۴

موعظه پنجم ۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۴۵

موعظه ششم ۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۵۶

موعظه هفتم ۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۶۸

موعظه هشتم ۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۸۰

موعظه نهم ۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۹۳

موعظه دهم ۱۰/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۰۴

موعظه يازدهم ۱۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۱۸

موعظه دوازدهم ۱۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۳۲

موعظه سيزدهم ۱۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۴۵

موعظه چهاردهم ۱۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۵۷

موعظه پانزدهم ۱۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۶۸

موعظه شانزدهم ۱۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۸۸

موعظه هفدهم ۱۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۱۹۶

موعظه هجدهم ۱۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۱۲

موعظه نوزدهم ۱۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۲۶

موعظه بيستم ۲۰/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۳۸

موعظه بيست و يكم ۲۱/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۵۲

موعظه بيست و دوم ۲۲/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۶۴

موعظه بيست و سوم ۲۳/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۷۸

موعظه بيست و چهارم ۲۴/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۲۹۲

موعظه بيست و پنجم ۲۵/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۰۶

موعظه بيست و ششم ۲۶/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۱۷

موعظه بيست و هفتم ۲۷/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۲۸

موعظه بيست و هشتم ۲۸/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۴۰

موعظه بيست و نهم ۲۹/ ماه مبارك رمضان ۱۳۱۶··· ۳۵۲

([۱]) كوكْنار: ميوه كپسولي شكل خشخاش كه به آن گرز خشخاش نيز مي‏گويند.

([۲]) اصل حكايت در دروس اينگونه آمده است: عربي شترش مرده بود ـ مثَل است حكما ساخته‏اند ـ عرب نگاه كرد ديد شتر همان‏شتر، سر همان‏سر، پا همان‏پا، دُم همان‏دُم، همه‏اش همان است كه بود و سرجاي خودش است. مي‏گفت من متحيّرم آني كه بار مرا مي‏برد چه شد؟