جستجو کردن
Close this search box.

۱۶ مواعظ ماه مبارك رمضان ۱۳۰۰ آقای شریف طباطبائی ـ مقابله

مواعظ

 

 

از افاضات :

عالم رباني و حكيم صمداني

مرحوم آقاي حاج ميرزا محمد باقر شريف طباطبايي

اعلي الله مقامه

 

ماه مبارک رمضان ۱۳۰۰ ق

 

 

۵ مجلس موعظه

 

تحت عنوان آيه مباركه

 

 

اَللّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ مَثَل‌ُ نورِه كَمِشْكوةٍ
فيها مِصْباحٌ اَلْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ اَلزُّجاجَةُ كَأَنَّها
كَوْكَبٌ دُرِّي يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ
وَ لَوْ لَمْ‏تَمْسَسْهُ نارٌ نورٌ عَلي نورٍ يَهْدِي اللّهُ
لِنُورِه مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللّهُ الاَمْثالَ لِلنّاسِ

وَ اللّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَليمٌ.

 

 

مجلس اول ـ شنبه ۱ / ماه مبارك رمضان / ۱۳۰۰

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منکري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مبارك خود مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

خداوند عالم چون هر چيزي را از براي كاري آفريده است و ان‌شاء‌الله يك خورده كه ملتفت عرض‌هاي من شديد مطالب را پيش چشمتان مي‌آرم خداوند عالم خيلي واضح است كه هر چيزي را براي كاري به‌خصوص آفريده مثل اينكه چشم را براي ديدن آفريده گوش را براي شنيدن آفريده بيني را براي بوييدن آفريده زبان را براي چشيدن و براي حرف زدن آفريده دهن را براي خوردن آفريده دندان را براي آسيا كردن و خورد كردن آفريده پا را براي رفتن آفريده دست را براي دادن و گرفتن و برداشتن و گذاردن آفريده اينها خيلي واضح است حالا كسي كه كاري مي‌كند و آن كار را براي چيزي قرار مي‌دهد اسم آن شخص را مي‌گويند حكيم يعني كارهاش بازي نيست لغو نيست چشمي نيافريده كه نبيند گوشي نيافريده كه نشنود بيني نيافريده كه بو نفهمد اگر همچو اعضاء و جوارحي آفريده بود كه كاري از آنها نيايد لغو بود فايده نداشت كارهاي خيلي از احمق‌هاي دنيا لغو است بسا انسان هم درست مي‌كند عروسك درست مي‌كند به شكل انسان سر دارد پا دارد چشم دارد گوش دارد بيني دارد اما چشمش نمي‌بيند گوشش نمي‌شنود اين كار از روي حكمت نيست محض بازي است و لهو و لعب و لغو است.

پس خداوند عالم چون حكيم است هر چيزي را براي كاري آفريده زن را براي مرد آفريده مرد را براي زن آفريده پس خداوند هر چيزي را براي کاري آفريده انسان را هم براي كاري آفريده حالا آن كاري كه انسان را از براي آن آفريده ببينيم چيست و تمام مردم غافلند و دارند راه مي‌روند و خيال مي‌كنند كه كار انساني مثل كارهاي حيوانات است حيوانات مي‌بينند انسان هم مي‌بيند حيوانات مي‌شنوند انسان هم مي‌شنود حيوانات طعم مي‌فهمند بعضي چيزها را مي‌خورند بعضي چيزها را نمي‌خورند انسان هم همين‌طور حيوانات حركت دارند سكون دارند بچه دارند جماع مي‌كنند خواب مي‌روند بيدار مي‌شوند اينها كار حيوانات است حالا ببينيم انسان را هم مثل حيوان آفريده خدا و@آفريده خداوند خ‌ل@ براي همين آفريده كه ببينند بشنوند بخورند بخوابند جماع كنند براي همين است و كاري ديگر دست اينها ندارد يا كاري ديگر هم به اينها دارد و ان‌شاء‌الله يك قدري قلب خود را حركت بدهيد ملتفت شويد كه ببينيم فرق ما با حيوانات چه چيز است همه فرق آيا همين است كه ما دو پا ايستاده‌ايم اگر همين باشد كه خيلي از حيوانات هم مثل مرغ و خروس به دو پا ايستاده‌ اين كه فرقي نشد فرقي كه مابين انسان و حيوان است اين است كه انسان را هم خدا براي كاري آفريده او هم بايد برود مشغول كار خودش باشد چنان‌كه حيوانات براي كاري آفريده‌ شده‌اند چنان‌كه خدا مي‌فرمايد منها ركوبهم و منها يأكلون بعضي براي سواري انسانند بعضي براي اين است كه از گوشتشان بخورند از مو و پوستشان منفعت ببرند لكن چون حيوانات بايد چرا كنند چشم مي‌خواهند چون بايد راه روند چيزي پيدا كنند بخورند دست و پا مي‌خواهند چون صداشان كه بزنند بايد بشنوند گوش مي‌خواهند از اين جهت چشم دارند گوش دارند همچنين چون بايد هميشه در دنيا باشند نر و ماده براشان قرار مي‌دهد كه جماع كنند حالا آيا انسان هم براي همين آفريده شده كه بخورد و بياشامد و راه برود و بخوابد و بيدار شود اگر خيال كني براي همين كارهاست بايد ملتفت شوي ان‌شاء‌الله اين است كه انسان را هم براي آن كاري كه آفريده خبرش كرده كه تو را براي چه كار آفريده‌ام كه نگويد من بي‌خبر@متحير خ‌ل@ بودم نمي‌دانستم خيال نكند مثل حيوانات همين براي خوردن و آشاميدن آفريده شده پس از براي رفع عذر خبرش كرده و فرموده ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون فرموده من جن و انس را خلق نكردم مگر براي اينكه مرا عبادت كنند پس خلقت انسان و خلقت جن براي پرستيدن خدا است دقت كنيد ان‌شاء‌الله شما را نيافريده‌اند براي خوردن و آشاميدن و و خوابيدن و بيدار شدن و عبرت بگيريد تمام خلقي كه پيش چشمتان است تمام همشان اين است که تقلبي دزدي چيزي بكنند كه بلكه ناني به دست بيارند كه زهرمار كنند بابا اين لقمه‌نان نقلي ندارد همه حيوانات چرا مي‌كنند به آساني هرچه تمامتر و هيچ حيوان ضعيفي مثل پشه و هيچ حيوان قوي مثل فيل نيست كه گرسنه بخوابد يك چيزي مي‌خورند اين همه تقلبات هم ضرور ندارند يك‌خورده ملتفت باشيد فكر كنيد حيوانات براي همين آفريده شده‌اند كه بخورند و بياشامند تا@که خ‌ل@ چاق شوند براي اينكه گوشتشان را انسان بخورد حيوان مي‌خورد كه بزرگ شود بار بكشد پس چون از براي خوردن و آشاميدن آفريده شده‌اند از اين جهت بي‌غصه مي‌خورند بي‌غصه مي‌خوابند بي‌غصه زن مي‌گيرند از اين جهت كارهاشان بر نظم و نسق واقع است هيچ دزدي ندارند هيچ كدخدا نمي‌خواهند هيچ حاكم نمي‌خواهند حاكم شرع نمي‌خواهند هيچ قسم دروغ نبايد بخورند هيچ سلطان و حاكم و سرباز و سواري لازم ندارند رزق خود را مي‌خورند به آسودگي هرچه تمامتر زندگي مي‌كنند شما ببينيد انسان چرا چنين نيست آيا انسان پست‌تر از حيوان است و حال آنكه خدا همه خلقت آسمان و زمين را براي انسان كرده ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله انسان كمتر از حيوانات نيست چرا حيوانات در رفاهيت به آسودگي مي‌خورند و مي‌خوابند بي‌غصه بي‌مرارت بي‌زحمت خون جگر چرا انسان كه بهتر از حيوانات است يك لقمه بي‌غصه نبايد از گلويش فرو رود چرا هميشه در خوف است چرا هميشه در خطر است چرا هميشه در غصه است چرا بايد هميشه در صدمه باشد و حال آنكه هميشه اشرف از حيوانات است و خلقتش بهتر از خلقت حيوانات است و باز همين را خدا خبر داده مي‌فرمايد لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم خلق كردم انسان را در بهترين صورت‌ها در بهترين طورها كرمنا بني‌ادم تكريم كرديم آنها را بزرگ داشتيم آنها را و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلاً منت سرشان گذارده بزرگشان كرده مقربشان كرده خيلي هم مقربند پيش خدا ان‌شاء‌الله دقت كنيد چون حيوانات براي آن كاري كه خلق شدند خلافي نكردند با خداي خود براي خوردن خلق شده بودند بنا كردند خوردن حيوانات براي آشاميدن خلق شده بودند بنا كردند آشاميدن براي خوابيدن براي بيدار شدن براي همين كارها آفريده شده‌اند و اين كارها را هم مي‌كنند پس با خدا خلافي نكردند معصيت خدا را نكردند از اين جهت هميشه آسوده‌اند در نهايت آسودگي عيش مي‌كنند لكن چون انسان براي آن كاري كه خلق شده چيزي كه به فكرش نيست همان كار است ديگر فكر همه چيز هست ببينيد چقدر خيره هستيم و چقدر قسي القلب هستيم كه خدا داد مي‌زند كه من شما را براي پرستيدن و عبادت خودم خلق كردم و صريح مي‌فرمايد مااريد منهم من رزق آنها را خلق نكردم كه رزق بيارند در ميان نه رزق خودشان نه رزق عيالشان نه رزق هيچ‌كس من هيچ اراده نكرده‌ام كه كسي رزقي به كسي بدهد اگر كسي خداشناس باشد مي‌داند كه خدايي كه خلق مي‌كند رزق هم مي‌دهد رزقش را تو نبايد زور بزني پيدا كني يا نعوذ بالله ناتمامي كار خدا را تمام كني اگر كار خدا ناتمامي داشته باشد تو نمي‌تواني تمامش بكني خدايي كه خلقت به اين تمامي كرده ببين سر به جاي خود پا به جاي خود همه اعضاء و جوارح به جاي خود بندها به جاي خود كه يكي از آنها را مردمان حكيم بسيار دانا تمام سرش را نمي‌توانند برخورند آيا اين خدا ناتمامي دارد كارش كه تو بروي رزق درست كني اي احمق آن كسي كه خلق كرده رزق هم مي‌دهد هيچ فضولي نمي‌خواهد او نه مي‌خواهد رزق براي خودت درست كني نه مي‌خواهد براي غير درست كني تو را خلق كرده رزقت را هم مي‌دهد وقتي تو خودسر باشي و فضول و هي بگويند و تو نشنوي ولت مي‌كنند به خودت وامي‌گذارند وقتي وات گذارند به خودت حاصلش همين خرغلط‌هايي است كه مردم دارند مي‌زنند تو هم مثل همان‌ها مي‌شوي اين مردم سر از تخم كه بيرون مي‌آورند مي‌بيني مي‌خواهند رزق تحصيل كنند خدا هم واشان مي‌گذارد به خودشان كه هي بدوند و باز گرسنه باشند هي زحمت بكشند و باز گرسنه باشند و اين عذابي است كه خدا به ايشان كرده صريحاً فرموده هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييکم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء او است وحده لاشريك له كه شما را آفريده ببين هيچ بار زور مي‌زني مورچه‌اي بيافريني هيچ زور نمي‌زني به جهتي كه مأيوسي و مي‌داني نمي‌تواني مورچه‌اي خلق كني او است خالق هرچه مي‌خواهد خلق مي‌كند تو هم اين مطلب را خوب فهميده‌اي اما شيطان جاي ديگر گولت زده پس خدا است خالق وحده لاشريك له والله همين‌جور بدون تفاوت او است رازق وحده لاشريك له هرچه مي‌خواهد به تو برسد همان خواهد رسيد اگرچه تو به پشت بخوابي هرچه را هم نخواهد به تو برسد هرچه زور بزني نخواهد رسيد اگرچه زمين را به آسمان بدوزي كه زياده از روزي كه او خواسته نمي‌دهد پس او است خالق وحده لاشريك له او است رازق وحده لاشريک له مثل اينكه او است ميراننده او است زنده كننده وحده لاشريك له پس حيوانات چون از براي آن كاري كه خلق شده‌اند همان كار را مي‌كنند اين است كه در رفاهند به آسودگي هرچه تمامتر مي‌خورند و مي‌آشامند حالا انسان براي خوردن و آشاميدن آفريده نشده انسان براي ديدن آفريده نشده براي شنيدن آفريده نشده بلكه آفريده شده كه ديدن را در كار بندگي او به كار ببرد و شنيدن را درباره بندگي او به كار دارد براي او راه رفتن قرار داده در راه او بايد راه برود حيوانات در راه او راه مي‌روند واقعاً حيوانات راه مي‌روند در راه خدا تو كه راه نمي‌روي در راه خدا از حيوانات پست‌تر مي‌شوي اين است كه مي‌فرمايد ان هم الا كالانعام بل هم اضل نيستند اغلب اين دوپاها مگر مثل حيوانات بلكه بدترند از آن حيوانات حيوانات عقلي ندارند شعوري ندارند به آنها خدا گفته راه برويد بچريد به آنها گفته كه بخورند و بياشامند و بزرگ شوند كه گوشتشان را انسان‌ها بخورند از پوستشان از پشم و كوركشان انسان‌ها منتفع شوند پس چون در راه خدا راه مي‌روند ببين چطور به رفاهيت مرفه الحال عيش مي‌كنند صاحبان آنها را خدا واداشته که چطور به آنها سلوك مي‌كنند تيمارشان را مي‌كنند آذوقه براشان مي‌آرند كأنه آنها نوكر حيوان‌ها شده‌اند چنان شخص پرستاري حيوان مي‌كند كه بسا خودش گرسنه مي‌ماند نمي‌گذارد خرش گرسنه بماند و عمداً خدا همچو كرده به جهتي كه خر اطاعت خدا را كرده براي آن كاري كه آفريده شده آن كار را مي‌كند تو نمي‌كني تو را نوكر خرت مي‌كنند اسب را قرار داده حيوان تو باشد حالا خدا را تو اطاعت نمي‌كني و او مي‌كند مي‌بيني امر را به عكس مي‌كنند حالا همچو شده است که بايد تو نوكر او باشي خدمت او را بكني وقتي هم سوارش بشوي زمينت بزند كله‌ات را بشكند پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله انسان را خدا براي بندگي آفريده پس انسان بايد در راه خدا راه رود در راه خدا بدهد در راه خدا بگيرد در راه خدا ببيند در راه خدا بشنود در راه خدا بخورد اگر گفته كلوا سمعاً و طاعةً ماه مبارك است گفته مخوريد سمعاً و طاعةً هر وقت گفته بخور چشم هر وقت گفته مخور چشم هر وقت گفته بياشام چشم هر وقت گفته مياشام چشم پس فرق مابين انسان و حيوان اين است كه انسان براي نوكري و بندگي آفريده شده اما ساير حيوانات براي بندگان آفريده‌ شده‌اند نه از براي بندگي چون براي بندگانند و در راه خدا راه مي‌روند پس عبادتشان براي خدا شده و خدا آن طوري كه خواسته عمل كرده‌اند پس اگر در حديثي ديديد حيوانات خداي خود را مي‌شناسند و عبادتي كه دارند مي‌كنند بدانيد منافاتي ندارد با اينهايي كه عرض مي‌كنم پس حيوانات هم براي بندگي آفريده شده‌اند جميع عالم براي بندگي آفريده شده اما بندگيها تفاوت دارد يك بندگي بندگي انسان است بندگي انساني آن است كه بداند خدايي دارد بداند پيغمبري دارد بداند امامي دارد بداند كه عبادت خدا بايد كرد اين را بداند كه مغرور به دنيا نبايد شد خلقت انسان براي اين شده كه اين‌جور عبادات را بايد بكند اما حيوان اينها سرش نمي‌شود لكن براي آن كاري كه ساخته‌اند آنها را آن كار را مي‌كنند اين است كه به رفاهيت هرچه تمامتر زندگي مي‌كنند تا آخر عمرشان لكن انسان مخصوص است براي عبادت اگر راه رود در راه خدا راه مي‌رود حتي اگر زن گرفت براي خدا زن مي‌گيرد و بهترين نعمتهاي ظاهري در دنيا زن است و از تمام لذتها لذتش بيشتر است حضرت باقر مي‌فرمايند اگر جميع دنيا مال من باشد و جميع دنيا را از من بگيرند يك زن به من بدهند مي‌دهم و مي‌گيرم زن خيلي نعمت غريبي است در دنيا حتي به اين‌جور كه قرار داده به اين لذت انسان عاقل مي‌بيند اگر دنيا را به او بدهند همان كاري كه حضرت باقر فرمودند خواهد كرد واقعاً لذت غريبي است كه از همه لذتها بالاتر است حالا همين كار را خواسته كه تو لله بكني لله بچه درست كني حظ هم بكني كه اگر لله نكني بسا عذابت هم بكند بسا زنكه را از دستت بگيرد بسا كاري كند كه گلوگيرت بشود منظور اين است كه انسان در تمام احوالش بايد بنده خدا باشد حتي وقتي مي‌روي بازار مي‌نشيني در دكان بايد براي اين باشد كه خدا گفته كه برو بازار ديگر رفتي و مداخل نكردي كار به اينها نبايد داشته باشي باري پس خداوند عالم انسان را از براي بندگي آفريده حتي تجارت كه مي‌كني بايد براي خدا باشد زراعت كه مي‌كني به جهتي كه خدا گفته زارعت كن چشم گفته تجارت كن چشم اينها همه جزو بندگي است ملتفت باشيد ديگر انسان عباداتش جدا نيست معاملاتش جدا آنهايي كه عبادات را جدا كرده‌اند معاملات را جدا بدانيد ملتفت نبوده‌اند مسامحه كرده‌اند ملتفت نشده‌اند شما ان‌شاء‌الله بدانيد انسان معامله ندارد مگر با خدا پس انسان لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله انسان تجارت هم مي‌كند و معامله هم مي‌كند مثل باقي مردم اما فرقش همه همين است كه انسان لله راه مي‌رود در بازار لله تجارت مي‌كند لله حركت مي‌كند اين است كه لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله تجارت بازي نمي‌دهد آنها را تجارت هم كه مي‌كنند مثل اين است که نماز کنند نهايت يک وقتي گفته نماز کن چشم يک وقت گفته تجارت کن چشم ملک خود را خواسته آباد کند و استعمرکم فيها پس امر کرده که ملکش را آباد کنند يک وقتي به داود وحي شد ما جميع کارهاي تو را پسنديديم اي داود تو خيلي بنده خوبي هستي همه کارهاي تو پسنديده است الا اينکه مردم چيزي به تو مي‌دهند و مي‌خوري و رزق تو از اين راه است يعني احسانت مي‌کنند و من نپسنديدم اين را براي تو داود عرض کرد چه کار کنم من که نه کسبي مي‌دانم نه کاري مي‌دانم تو کاري نشان من بده که آن کار را بکنم وحي شد بنشين زره بساز عرض کرد خدايا من آهنگري نمي‌دانم اسبابش را ندارم وحي شد ما تعليم مي‌کنيم به تو و آهن را براي تو نرم مي‌کنيم داود دست کرد ديد آهن مثل موم در دست او نرم شده با دست آهن را مي‌گرفت و حلقه حلقه مي‌کرد و زره مي‌ساخت به اين طورها مدتي بود و مشغول زره‌سازي بود خيلي زره مي‌ساخت و مي‌فروخت و پولش را مي‌گرفت خرج مي‌کرد مثل ساير کساني که کسب مي‌کردند يک وقتي حسابش کرد ديد دخلش به خرجش وفا نمي‌کند عرض کرد خدايا اين کسب من وفا نمي‌کند به مخارجي که دارم دخلم به قدر خرجم نيست وحي شد که مگر ما به تو وحي کرديم که تو رازق خودت باش اين چه حرفي بود زدي ما گفتيم برو کسب کن تو برو بکن نفع مي‌کند خوب است ضرر مي‌کند خوب است تو کارت را بکن و عرض مي‌کنم اگر تو هم اين را سرمشق قرار بدهي و همچو کني غصه‌ها تمام مي‌شود راحت مي‌شوي بله وقتي مي‌خواهي ادعاي خدايي بکني که من زن دارم بچه دارم من بايد رزق آنها را بدهم معلوم است تو که بايد رزق بدهي عمدا افسارت را روت مي‌اندازند آن‌وقت هي بايد بدوي و هي گرسنگي بخوري تشنگي بخوري زحمت بکشي آخرش هم زورت نمي‌رسد رزق به کسي بدهي پس بدان عذابت کرده‌اند افسارت را روت انداخته‌اند اين است که مي‌دود آخر کار بيچاره مانده‌اند بي‌سر و پستا اگر واگذاري به خدا و همان کاري که خدا گفته بکني آن‌کاري که براي آن خلق شده‌اي بکني کل ميسر لما خلق و هرکس براي کاري خلق شده يکي هست تجارت خوب راه مي‌برد يکي بنايي خوب مي‌تواند بکند يکي نجاري خوب مي‌تواند بکند هرکس مشغول کار خودش باشد خدا هم خيلي نعمت‌ها مي‌ريزد  بر سر آدم از زيرپا نعمت مي‌آرد از بالاي سر نعمت مي‌آرد از بالاي سر مي‌ريزد که بخورند از زير پا مي‌روياند خداي خالق که هرچه بدهد هيچ کم نشود معني ندارد بخل کند تو بد راه مي‌روي عمدا به صدمه‌ات مي‌اندازند بلکه برگردي رو به او بروي مثل اينكه دهنه توي دهن اسب مي‌زنند اين صدمات دهنه است به دهن آدم مي‌زنند بلكه يك خورده متذكر شود يك خورده بيدار شود در همين دنيا اگر يك جايي متذكر شدي و توبه كردي و رو به او رفتي او هم رو به تو مي‌آيد و اگر نعوذبالله طوري شد كه خدا مأيوس شد از تو و خذلانت كرد و ولت كرد تا دم مرگ همين طوري كه راه مي‌روي راه مي‌روي از اينجا كه رفتي اول عذابت است و اگر اعتقاد هم نداري به اين الان بدان كارت خراب است پس عرض مي‌کنم غنيمت بدانيد اقلاً ماه مباركي را كه مي‌آييد روزها گوش مي‌دهيد به اين حرفها دل هم بدهيد كه چه عرض مي‌كنم اين‌طور نباشد كه روز شب مي‌شود غنيمت است اين حرفها را سرسري نگيريد غنيمت بدانيد پس عرض مي‌كنم خلقت انسان نيست مگر از براي بندگي و غافل مشو مغرور هم مباش كه من نماز كه مي‌كنم روزه كه مي‌گيرم يك‌پاره احمقها هستند اين‌طورها خيال مي‌كنند با خودم حرف زده‌اند شما ملتفت باشيد البته با خدا كه خلاف مي‌كني خدا صدمه‌ات مي‌زند پس خيال نكني نمازها نماز است روزه‌ها روزه است ببين براي چه نماز مي‌كني خدا مي‌گويد خلق نكردم مگر براي بندگي در همه حال بايد بندگي كني توي رخت‌خواب هم كه خوابيده‌اي لله بايد بخوابي وقتي هم راه مي‌روي بايد لله راه روي هر كسب مي‌كني لله بايد بكني ببين اگر بايستي و هيأت نماز را بجا بياري و نيت نمازكردن نداشته باشي همه علماء حتي سنيها مي‌گويند اين نماز باطل است نماز نكرده‌اي پس نيت شرط است در عبادت و ركن بزرگ عبادت نيت است حالا در هر عملي نيت مي‌خواهد همچنين روزه همين‌طور دهنت را ببندي و نيت روزه نداشته باشي روزه نگرفته‌اي بروي توي حمام و همين‌طور سرت را بشويي و بدنت را بشويي و نيت غسل نداشته باشي علمايي كه هستند هيچ كدام نمي‌گويند غسل كرده‌اي همچنين دست بشويي رو بشويي و نيت وضو نداشته باشي هيچ كس نمي‌گويد اين وضو است پس نيت آن ركن بزرگ عمل است اگر نيت مي‌كني و وضو مي‌گيري وضو گرفته‌اي نيت مي‌كني و غسل مي‌كني غسل كرده‌اي نيت روزه داري روزه گرفته‌اي نيت نماز داري و نماز مي‌كني نماز كرده‌اي عبادات همه نيت مي‌خواهد عمل بي‌نيت و لو آن كار صورت بگيرد و صورت عبادت باشد آن كار اسمش عبادت نيست هيأت نماز نماز نيست نماز بي‌نيت بازي و استهزا است خدا هيچ خوشش نمي‌آيد از آن نماز بدش هم مي‌آيد منع هم كرده از اين نماز پس بايد نيت كرد پس عرض مي‌كنم والله اين مردم بايد در جميع حالات نوكر باشند حتي در نوكري سلطان بايد نيتت اين باشد كه نوكر سلطان مي‌شوم حفظ كنم فلان مؤمن را فلان ولايت را حفظ كنم نگذارم آن چهار تا مؤمني كه در آن ولايت هستند طلبشان سوخت کند مالشان را مردم نخورند اذيت به مسلمانان نگذارم بكنند و مي‌تواند نيت خير داشته باشد حتي جلاد مي‌تواند نيت خير داشته باشد يا خدا كاري مي‌كند كه خلاصش مي‌كند يا واش مي‌دارد كه كفار را مي‌كشد منافقين را مي‌كشد عاقل مي‌داند كه در تمام كارها نيت مي‌خواهد راه مي‌روي بايد نيتت اين باشد كه خدا گفته راه مي‌روم مي‌نشيني برمي‌خيزي نيتت اين باشد که خدا گفته بنشين و برخيز طبابت مي‌كنم خدا گفته زراعت مي‌كنم خدا گفته اين است سر اين امر كه قرار داده‌اند هر كاري كه مي‌كني بسم الله بگو تمام آنچه مي‌كني اگر به خدا است و براي خدا است خيلي خوب است بندگي خدا است اطاعت خدا است بسم الله را نمي‌گويي به حول و قوه خودت مي‌خواهي كاري كني كار شيطان است كار شيطان تمام نيست و لو كاري مي‌كند لكن كار را به سر نمي‌تواند برساند خدا چون فرمان‌فرمايي دارد كاري كه گفته به سر برساند مي‌رساند و خلق محال است بتوانند كاري را به سر برسانند مگر آنكه خدا بخواهد الا من شاء الله شيطان هم خيلي مي‌خواهد مردم را گمراه كند لكن نمي‌تواند مگر هركس را خدا بخواهد خيلي دلش مي‌خواهد وعده به هركس که مي‌كند وفا نكند لكن كار را از دستش مي‌گيرند پس در هر كار و كسبي كه هستي خدا چنان عذر را منقطع كرده كه راه عذر باقي نگذارده در هر كسبي در هر كاري نيت بكن باقيش را قبول مي‌كند ديگر نه نماز مي‌كنم نه نيت نماز دارم با وجود اين توقع هم نداشته باش كه خدا مريد تو باشد پس ديگر مغرور هم مشو اگر گاهي كله‌‌اي بر زمين زده‌اي كه نماز كرده‌ام در بين همان نمازي كه مي‌كردي تجارت مي‌كردي فحش مي‌دادي هيچ ياد خدا و پيغمبر نبودي در همين نمازي كه مي‌كني فكر كن ببين از اول نماز تا آخر نمازت كي به ياد خدا بودي همان كلمه اول به ياد خدا نبودي براي خدا نبوده براي هوا و هوس بوده پس سعي كن اقلاً در تمام عمر يك ساعت به هوش بيا در تمام شبانه‌روز يك ربع ساعت به هوش باش اگر حالا پيش مي‌اندازي بهتر و خدا آن‌قدر رحمت دارد و بزرگ است كه انسان هرچه معصيت‌كار باشد تمامش ضايع‌كاري باشد همين كه يك جاييش يك خوبي مي‌بيند آن را مي‌گيرد آن باقي را اغماض مي‌كند تو يك خوبي سعي كن به دست بياري همان كه يك چيزي@جزئي خ‌ل@ خوبي به دست بياري و باقي خراب باشد تمام كارها را اصلاح مي‌كند اين به جهت آن است که خدايي است كريم خدايي است رحيم ديگر از تمام بدي‌ها به واسطه آن يك خوبي اغماض مي‌كند وعده كرده تمام گناهان را بيامرزد همان‌قدر به خودش و به صفات خودش قائل باشي انکاري از او نداشته باشي همين‌قدر اعتناء به او داشته باشي در تمام نمازها دو ركعت نماز اگر براي خدا كرده باشي در تمام اعمال يك عمل لله كرده باشي باقيش را خودش اصلاح مي‌كند مي‌فرمايند اگر در دل كسي به قدر يك خردلي و ديگر خردل معروف بوده كه چيز خيلي كوچك ريز ريز را خردل گفته‌اند مي‌فرمايند يك خردلي محبت اميرالمؤمنين در دل كسي باشد تمام كارهاش را اصلاح مي‌كند اگرچه در اين دنيا صدمات داشته باشد آخرش نجاتش مي‌دهند حالا@حال خ‌ل@ يك خردل اميرالمؤمنين را بشناس و دوستش بدار و آسوده باش لكن اگر از صدمه دنيا و شر و شورش مي‌ترسي بله آن كارها را هم بايد درست كرد كسي يك خردل محبت اميرالمؤمنين داشته باشد والله آتش جهنم را نخواهد ديد لكن از اينجا تا به آنجا برسد آدم جانش به لبش مي‌رسد توي دنيا صدمه مي‌زنند توي قبر صدمه مي‌زنند در برزخ صدمه مي‌زنند آن آخر كار يك خردل محبت اميرالمؤمنين والله نجات مي‌دهد شخص را لكن صدمات در بين راه‌ها هست و چون دوستند صدمه مي‌زنند كه برگرديم بهتر اين است خودمان برگرديم.

و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

مجلس دوم ـ ‌يكشنبه ۲ / ماه مبارك رمضان / ۱۳۰۰

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منکري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مبارك خود مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

عرض كردم كه چون خداوند عالم انسان را از براي عبادت و از براي شناختن خود آفريده بود چنانچه صريحاً در قرآن فرموده ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون مااريد منهم من رزق و مااريد ان‌يطعمون ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين مي‌فرمايد من جن و انس را خلق نكردم مگر از براي همين كه مرا بشناسند و مرا عبادت كنند و هيچ خلق نكرده‌ام انسان را و جن را از براي اينكه رزقي تحصيل كنند مااريد منهم من رزق هيچ اراده نكرده‌ام از انسان هيچ رزقي را نه رزق خودشان را نه رزق عيالشان نه رزق حيوانشان را اينهايي كه خيال مي‌كنند مي‌توانند روزي تحصيل كنند خيالي است مي‌كنند مي‌فرمايد مااريد منهم من رزق و مااريد ان‌يطعمون ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين به درستي كه خداست رازق و خداست كه زورش مي‌رسد هر كاري مي‌خواهد مي‌تواند بكند و شما بدون خواست او نمي‌توانيد رزق تحصيل كنيد پس چنان‌كه او است خالق وحده لاشريك له و تو هرگز هيچ بار طمع نكرده‌اي كه مي‌شود چيزي خلق كرد و مأيوسي از خلق كردن همين‌طور خدا قرار داده كه نروي از پي رزق مگر آن طورهايي كه دستورالعمل داده گفته برو تجارت كن مثل اينكه گفته برو نماز كن پس مااريد منهم من رزق هيچ اراده نكرده‌ام از آنها هيچ رزقي را چرا كه معلوم است چيزي را كه خدا خواسته خواهد شد و چيزي را كه او نخواسته به شرق دست و به زرنگي و به حيله‌بازي نمي‌شود به دست آورد ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله مردم والله خودشان گول مي‌زنند خودشان را مي‌روند پلاس به گردن مي‌كنند زحمت مي‌كشند آن آخر كار هم همان رزقي كه مقدّر شده بيشتر نمي‌رسد هرچه جان بكنند. پس ملتفت باشيد و بدانيد كه خلق نشده انسان از براي اينكه رزق تحصيل كند مثل اينكه خلق نشده كه خلق كند كسي را چنان‌كه خلق نمي‌تواند بكند رزق هم نمي‌تواند بدهد به كسي اماته نمي‌تواند بكند احياء نمي‌تواند بكند هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء خدا سؤال مي‌كند از شما مي‌گويد خدا است كسي كه خلق مي‌كند رزق مي‌دهد و اماته مي‌كند و احياء مي‌كند آيا اين شركاء اين بت‌ها اين مرشدها اين آخوندها اين صوفي‌ها اين كوفتي‌ها اينهايي كه خيال مي‌كنند كاري از ايشان مي‌آيد و اعتنائي به ايشان داريد آيا مي‌توانند خلق كنند آيا مي‌توانند رزق بدهند آيا مي‌توانند بميرانند آيا مي‌توانند زنده كنند سبحانه تعالي عمايشركون از شما توقع اين است كه مثل ساير مردم مباشيد ساير مردم گويندگانشان و شنوندگانشان بايد بيايند گوش بدهند ياد بگيرند دين و مذهب راه نمي‌برند پس همان‌جوري كه خدا خالق است وحده لاشريك له همه اين اوضاع را خلق كرده داد مي‌زند كه آسمان را من خلق كردم هذا خلق الله فاروني ماذا خلق الذين من دونه همين‌جوري كه هيچ‌كس به غير از خدا خالق نمي‌تواند باشد والله همين‌طور هيچ‌كس به غير از خدا رازق نيست و خالق است كه مي‌تواند رازق باشد و ديگر مخلوقات رزق خودشان را نمي‌توانند تحصيل كنند به جهتي كه خالق نيستند من نمي‌توانم چيزي براي خودم تحصيل كنم چرا كه كسي مي‌تواند چيزي براي خود تحصيل كند كه بگويد كن بشود فكر كنيد ببينيد خلق عاجزي كه بي‌اذن خدا بي‌مشيت خدا چشم نمي‌توانند باز كنند پا از پا نمي‌توانند بردارند چطور مي‌توانند براي خود رزق تحصيل كنند پس آن كسي كه خالق است او مي‌تواند رازق باشد و آن كسي كه خالق و رازق است او مي‌تواند بميراند خلق را او مي‌تواند زنده هم بكند ديگر هيچ‌كس نمي‌تواند اين كارها را بكند هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء پس اين خدا چنين خلق را از براي شناختن خود و بندگي خود آفريده بود و شما او را نمي‌ديديد و از رضا و غضب او خبر نداشتيد مگر آنكه او پيش بيفتد و بنماياند راه را آن وقت شما راه بيفتيد و برويد او بشناساند به شما رضا و غضب خود را و شما رضاي او را به عمل آوريد و از غضب او اجتناب نماييد پس از آن جهت كه ربطي به خدا نداشتند از اين جهت جانشين براي خود آفريد يا بگو قائم‌مقامي براي خود آفريد يا بگو خليفه براي خود آفريد رسولي آفريد حجتي آفريد و در ميان خلق گذارد و خلق چون مي‌خواستند عبادت كنند بايست او را اطاعت كنند ملتفت باشيد اين عبادت لفظش عربي است عجم‌ها بزرگش مي‌كنند فارسيش كه مي‌كني عبادت يعني نوكري خدا شما را از براي نوكري آفريده و نوكر بي‌آقا مثل كوسه‌ ريش‌پهن است پس خدا انسان را از براي نوكري خود آفريده ساير حيوانات را براي نوكري خود نيافريده بلكه آنها را خلق كرده كه انسان‌ها بعضي را سوار شوند بعضي را بار كنند بعضي را بخورند گوشتشان را در منافع خود به كار برند جميع نباتات براي بندگي خدا خلق نشده‌اند گياه‌ها تمامشان رزق است از براي حيوانات و از براي انسان دانه‌هاش را انسان مي‌خورد برگ‌هاش را حيوانات مي‌خورند بعضي از برگ‌هاش را هم انسان‌ها مي‌خورند مثل كاهو پس گياه‌ها رزق انسان و حيوان است و حيوانات حشمند براي انسان براي اين است كه بارهاشان را بارشان كنند آنها براي بندگي خدا خلق نشده‌اند نيستند مگر براي اينكه انسان از آنها منتفع شوند لكن انسان از براي بندگي و نوكري خلق شده مي‌فرمايد مااريد منهم من رزق و مااريد ان يطعمون خلق نشده‌اند كه ببينند و بشنوند و بخوابند و برخيزند ساير حيوانات مي‌بينند و مي‌شنوند و مي‌خوابند و برمي‌خيزند براي اين خلق شده‌اند پس انسان از براي نوكري خلق شده و تو مي‌داني ان‌شاء‌الله كه نوكر بي‌آقا هيچ معني ندارد اول آقا بايد باشد بعد نوكرها بايد نوكر آقا باشند اگرچه آقاي كل ملك خداست و سيدالسادات است و رب‌الارباب است لكن ملتفت باشيد خلق خدايي را كه نمي‌بينند چطور نوكري او كنند خدايي را كه نمي‌شناسند و از رضا و غضب او خبر ندارند چطور به رضاي او عمل كنند همچنين چطور از غضب او دوري كنند از اين جهت آقايي آفريده براي كساني كه نوكري از ايشان خواسته بود و گفت اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي‌الامر منكم و گفت من يطع الرسول فقد اطاع الله هركه اطاعت پيغمبر كند اطاعت خدا كرده ديگر براي خدا اطاعتي غير از اطاعت پيغمبر نيست كسي بخواهد براي خدا نوكري كند و نوكر پيغمبر نباشد خدا قبول نمي‌كند از او شيطان بعد از آني كه رانده بودند او را و غضب كرده بودند بر او خيلي التماس كرد و دم به خاك ماليد بعد از آني كه ابا كرده بود از سجده آدم عرض كرد تو مرا معاف بدار از سجده آدم من چنان عبادت كنم تو را كه جميع خلق حسرت بخورند از آن‌جور عبادت خطاب رسيد من كه محتاج به بندگي تو نيستم من مي‌خواهم از آن راهي كه گفته‌ام مرا عبادت كني ديگر اين سجده را نمي‌كنم عبادت تو را مي‌كنم من عبادت تو را مي‌خواهم چه كنم عبادت تو براي خودت خوب است مگر وقتي عبادت كني قوت مرا زياد مي‌كني مگر وقتي تمرد كني قوت من كم مي‌شود پس خداوند عالم آقاياني چند آفريد و نوكراني چند نوكران نوكران آقا بايد باشند اگر نوكري پيغمبر و آل‌پيغمبر را مي‌كني نوكر خدا و بنده خدا هستي اطاعت ايشان مي‌كني اطاعت خدا كرده‌اي اگر نوكر ايشان نيستي مي‌گويي تو يكي من هم يكي كسي از تو اين حرف را قبول نمي‌كند شيطان هم همين گه‌ها را خورد و گفت من تو را مي‌پرستم و عبادت مي‌كنم آن‌قدر كه تمام خلق حسرت بخورند گفت من بهترم از آدم مرا از آتش خلق كرده‌اي او را از خاك اين را از او قبول نكردند و راندندش پس خداوند پيغمبر را به جاي خود قرار داد در ميان خلق و اطاعت او را صريحاً در قرآن اطاعت خود قرار داده من يطع الرسول فقد اطاع الله هركس اطاعت كند رسول را اطاعت خدا كرده و همچنين فرموده اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي‌الامر منكم اي جماعتي كه مي‌خواهيد ايمان به خدا بياريد اطاعت كنيد خدا را اطاعت كنيد رسول خدا را اطاعت كنيد اولي‌الامر را ائمه هدي را پس هركس اقرار كرد نوكر ايشان است اقرار كرده كه بنده خدا است هركس اقرار نكرد كه بنده ايشان است اقرار نكرده كه بنده خدا است و لو مثل شيطان بگويد او بنده خدا من هم بنده خدا اين است كه در دعاي دخول حرم مي‌خواني بر در حرم سيدشهداء صلوات الله عليه عبدك و ابن عبديك المقر بالرق و التارك للخلاف عليكم اقرار دارم بنده تو هستم پسر دو بنده تو هستم زرخريد تو هستم اقرار دارم كه زرخريد تو هستم و عرض مي‌كنم اقرار هم نكني جلال او كم نمي‌شود فخر تو باشد بروي بندگي او را بكني يعني نوكري او را بكني اقرار كني كه رق او و زرخريد او هستي و چگونه چنين نباشي فكر كن ببين مردماني كه زرخريد بعضي مردم هستند واسطه هدايت آنها نيستند واسطه رزق آنها نيستند واسطه هدايت و حيات آنها نيستند و ائمه شما سلام الله عليهم واسطه رزقند واسطه حياتند چنان‌كه ظاهراً اگر پيغمبري نيامده بود ببين آيا تو مي‌دانستي نماز يعني چه روزه يعني چه بهشت يعني چه جهنم يعني چه پيغمبر كه آمد اينها را گفت تو ياد گرفتي پس به اين واسطه دانستي پس پيغمبر واسطه هدايت خلق است همين‌جور بدانيد از تصدق سر ايشان است كه خدا رزق مي‌دهد رزق تمام مخلوقات را خدا به ايشان مي‌دهد و ايشان مي‌دهند به تمام مخلوقات پس واسطه رزقند ائمه طاهرين سلام الله عليهم پس خدا كه مي‌دهد به ايشان مي‌دهد تمام اين زمين را و اين آسمان را اين روح را و اين بدن را اين دنيا را اين آخرت را تمام را از براي آقايان آفريد و اين نوكرها را از براي آن آقاها آفريده نوكرها خودشان داخل آدم نيستند كه براي خودشان آنها را آفريده باشند آقايان را چون آفريدند و آقاي بي‌نوكر معني نداشت مخلوقات را آفريدند كه نوكر ايشان باشند پس بدانيد مخلوقات تماماً والله نوكرهاي ايشانند الا اينكه آنها كه مؤمنند اقرار دارند و مي‌خوانند كه عبدك و ابن عبديك المقر بالرق و آنهايي كه كافرند فاسقند فاجرند باز از امر ايشان نمي‌توانند تخلف كنند طأطأ كل شريف لشرفكم اي ائمه من هر بزرگي پيش شما كه@هر بزرگي که پيش شما خ‌ل@ آمده خوار شده هيچ باقي نمانده جبار عنيدي شيطان مريدي و نه خلقي فيما بين ذلك شهيد و هي بشماريد كه نماند خلقي مگر اينكه اقرار كرد شما بزرگيد و او كوچك شما است و هست همچو جايي كه چشمتان باز كه شد مي‌بينيد ايشان مي‌ايستند و مردم تماماً خضوع مي‌كنند حتي كفار حتي منافقين حتي شيطان مريد تماماً خضوع خشوع توبه انابه مي‌كنند در نزد ايشان ديگر از ايشان قبول نمي‌كنند آنجا راهي ديگر دارد ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد باري ايشانند آقايان خلق و خلقند نوكران ايشان بايد اول آقا باشد و الا خلقت نوكرهاي بي‌آقا خلقت لغو بي‌حاصلي است خودت فكر كن ببين كسي را خدا درست كند براي عبادت براي نوكري و اين هيچ بار عبادت خدا نكند و فسق و فجور بكند كفر بورزد اين را رزق بدهد آيا كار لغو بي‌حاصل نيست آيا اين كار حكيم است دستي براي خود دشمن درست كند كه هيچ به كار نخورد معقول نيست بلكه اين مردم چون به بعضي از كارهاي ائمه طاهرين مي‌رسيدند خدا آنها را درست  كرده كه يك جايي از مملكت را اين خلق آباد كنند از اين جهت مهلتشان داده چنان‌كه ظاهراً مي‌فهمي باطناً بفهم سلطان بي‌مملكت بي‌معني است سلطان بي‌رعيت حرفي است بي‌معني سطان آن است كه رعيت داشته باشد پادشاه آن است كه مملكت داشته باشد و والله پادشاه دنيا و آخرت محمدند و آل‌محمد سلام الله عليهم تمام@و تمام خ‌ل@ ملك هزار هزار عالم همه نوكر ايشان هستند حالا اين مملكت را مردم يك جاييش را آباد مي‌كنند براي اين است كه خدا رزقشان مي‌دهد يك كسي كسبي مي‌كند كاري مي‌كند كه چيزي پيدا كند نان بخورد اما آن كارش بسا يك جايي به كار مؤمني بخورد به اين واسطه مهلتش مي‌دهند پس جميع زمين مال امام است جميع آسمان مال امام است تمام اهل زمين و آسمان نوكر ايشانند آنهايي كه تجارت مي‌كنند زراعت مي‌كنند كسب و كار مي‌كنند همه عمله و اكره ايشانند آباد مي‌كنند مملكت ايشان را خدا هم مهلتشان مي‌دهد و الا اگر چيزي باشد كه از او از هيچ جهتي نفعي به ملك ايشان نرسد يك آن مهلتش نمي‌دهند چرا كه خلقتش لغو است و بي‌حاصل و تو مي‌خواني و عرض مي‌كني ربنا ماخلقت هذا باطلا خدايا اين زمين و اين آسمان و اين اوضاع را براي باطل خلق نكرده‌اي همه را براي حق و اهل حق خلق كرده‌اي پس اين زمين چون زمين ايشان است حالا هركه هرجا زراعت كند زمين ايشان را آباد مي‌كند از چنگ ايشان بيرون نرفته حالا ديگر در تصرف دشمنان ايشان است وقتي آمد تصرف مي‌كند وقتي او آمد ديگر آن وقت توپ و توپخانه تصرف نمي‌توانند بكنند يا آتش نمي‌گيرند اصلاً يا برمي‌گردد به خودشان ديگر آن وقت در تصرف خودشان است پس بدانيد تمام موجودات را از تصدق سر ايشان آفريده خدا پس ايشانند واسطه‌گان رزق اهل روزگار ايشانند واسطه‌گان حيات اهل روزگار ايشانند واسطه‌گان موت اهل روزگار تعجب است خدا مي‌داند ملك الموت ملكي است از ملائكه و شخصي است واحد يك شخص هم هست و اهل مشرق و مغرب@شرق و غرب خ‌ل@ عالم هركس مي‌ميرد اين شخص واحد جان او را مي‌گيرد و شخص واحد هم هست و در امكنه عديده حاضر است حالا ديگر آخوند مي‌رود روي منبر و مي‌گويد شخص واحد در آن واحد در امكنه عديده محال است باشد امام چطور در همه جا حاضر است خوب است اين آخوند را كسي ريشش را بگيرد كه ملك‌الموت شخص واحدي است@شخصي است واحد خ‌ل@ غير از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل است يك شخص هم هست اين ملك‌الموت و اين يك شخص در حال واحد در مشرق و مغرب عالم هر كس هرجا مي‌ميرد اين جانش را مي‌گيرد والله همين عزرائيل به اذن حضرت امير مي‌رود در مشرق و مغرب عالم هرجا كه بايد قبض روح كند به اذن آن حضرت قبض روح مي‌كند والله ملائكه قدم از قدم برنمي‌دارند نازل نمي‌شوند مگر به اذن ايشان صعود نمي‌كنند مگر به اذن ايشان مشغول كاري نمي‌شوند مگر به اذن ايشان و ايشانند آقايان جميع اهل روزگار از جمله اهل روزگار ملائكه‌اند آقا دارند فرمان‌فرما دارند هركار بايد بكنند مي‌روند دستورالعمل از ايشان مي‌گيرند تو هم بنده خدا هستي دستورالعمل از خدا بايد بگيري مي‌روي پيش پيغمبر مي‌گويد خدا فرموده نماز كن روزه بگير و هكذا همين‌جور پيغمبر پيغمبر است بر جميع خلق خدا ان‌شاء‌الله عامي مباشيد فكر كنيد پيش يك‌پاره آقايان كه مي‌رويد خيلي خرابتان مي‌كنند اين قرآن است برداريد بخوانيد به همان آخوندهايي كه انكار اينها را دارند بگوييد معني كنيد اين آيه را خدا مي‌فرمايد  تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً مبارك است آن خدايي كه نازل كرده كتاب را بر بنده خود تا از براي عالمين پيغمبر باشد عالمين كدام عالمين است همان عالمين كه مي‌گويي الحمدلله رب العالمين خدا پرورنده عالميان است تمام عالمياني که خدا پرورنده آن عالميان است پيغمبر شما پيغمبر آن عالميان است والله پيغمبر شما پيغمبر است بر آدم و نوح و ابراهيم بر موسي و عيسي همه امت پيغمبر شما هستند ايشان آقايند بر ملائكه بر جن بر انس بر آسمان بر زمين بر جميع موجودات پس ايشانند حجتها و سلاطين و پادشاهاني كه از جانب خدا سلطنت دارند پس ايشانند كه در ظاهر تو چيزي راه ببري به تعليم ايشان است ايشان اگر مد نظر خدا و محل عنايت خدا نبودند از اول تو را نمي‌آفريد كه شب و روز در غفلت باشي بلكه خيلي از مردم در كفر و زندقه به سر مي‌برند ان‌شاء‌الله فكر كنيد ببينيد كسي چيزي بسازد كه ضرر براي خودش داشته باشد حكمت به كار ببرد و چيزي بسازد كه براي خودش ضرر داشته باشد همه مي‌گويند اين عقل ندارد شعور ندارد و حالا آيا خدا خلق مي‌كند كافر را از براي اينكه كفر بورزد خلق مي‌كند فاسق را از براي اينكه فسق و فجور كند نماز نكند شراب بخورد براي اين كه خلق نكرده لكن والله خلق كرده تمام مملكت را از براي آن كساني كه عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون بندگاني هستند در نزد خداوند عالم كه هيچ سبقت نمي‌گيرند بر خدا هوايي ندارند هوسي ندارند ميلي ندارند هواشان تماما محبت خدا است عملشان تماماً اطاعت خدا است پس معصومند و مطهر از خلاف با خداي خود پس ايشان چون خلاف نكردند با خدا از روز اول و خلقتشان از ماده عصمت بود و خدا مي‌تواند معصوم خلق كند چنان‌كه عصيان خلق كرده معصوم هم خلق كرده پس خداست كه معصومين چند خلق كرده و اين معصومين را خليفه و قائم‌مقام و جانشين خود قرار داده و چون جانشين او هستند و سلطان روزگارند مملكت مي‌خواهند و مملكت اهل مي‌خواهد كه مملكت را آباد كند حالا ديگر بعضي از مردم ايمان ندارند نداشته باشند بروند زراعت كنند عمارت كنند به يك جايي از ملك خدا كاري مي‌كنند اگر نبود وجودشان يك منفعتي به يك جايي از ملك داشته باشد اينها اگر يك جاي زمين را آباد نمي‌كردند خودشان را خدا مهلت نمي‌داد پس تمام خلق عمله و اكره ايشانند نهايت اگر نوكر دانستند خود را و نوكري كردند فخرشان باشد نوكر بوده‌اند و نوكريشان را هم كرده‌اند هم در اين دنيا خوش مي‌گذرانند هم در آخرت خوش مي‌گذرانند كفار و منافقين و فساق و فجار عمله و اكره هستند كور هم مي‌شوند عملگي مي‌كنند به خيالشان مي‌اندازند كه مي‌رود خانه مي‌سازد به خيال خود كه مي‌روم توش مي‌نشينم يك دفعه ديدي خودش به درك واصل شد مي‌رود باغي آباد مي‌كند به خيال خود يك دفعه مي‌بيني خودش به درك واصل شد ديگري تصرف كرد ملكي است در دست خدا در اين ملك هيچ كس نمي‌تواند تصرف كند غير از ايشان والله اين ملك را تيول ايشان داده ملك طلق ايشان است و از تصدق سر ايشان است شكر نعمت خدا را كرده همين‌قدر بدان مال كيست و از تصدق سر كيست شكرش را كرده‌اي هر نعمتي به تو مي‌رسد بگو اللهم ان هذا منك و من محمد و آل‌محمد همين‌قدر كه مي‌داني مال آقاست و مي‌خوري و تو نوكر آن آقا هستي شكرش را بجا آورده‌اي پس ايشانند قائمان مقام خدا و ايشانند آقايان از جانب خدا و تمام خلق نوكران ايشانند و نوكرزاده‌گان و خانه‌زادگان ايشان ايشانند كه والله مايه گذاشته‌اند که تو متولد شده‌اي يعني تو را خريده‌اند و تو زرخريد ايشاني ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله سخن از اينجا كشيد كه يك كسي مي‌رود بيست تومان سي تومان مي‌دهد غلامي مي‌خرد مي‌گويد اين عبد من است اين نوكر من است ديگر اين بي‌اذن آقا نمي‌تواند كاري بكند بي‌اذن آقا زن نمي‌تواند بگيرد هيچ چيز را مالك نيست هرچه زرنگ باشد و كار كند هرچه پيدا كند مال آقا است تعجب است از اين مردم غافل شما ببينيد غلام زرخريدي كه همه‌اش پنجاه تومان داده آن را خريده بسا روزي هزار تومان مداخل داشته باشد هرچه مداخل بكند عبد و مايملكش مال مولاش است خودش هيچ چيز را مالك نمي‌تواند باشد عبد مالك چيزي نيست چيزهاش@رخت‌هاش خ‌ل@ هم مال آقا است زنش هم كنيز آقا است و به اذن آقا بايد نكاح كند آنچه مي‌كند به اذن آقا بايد بكند همچنين از آن طرف تعجب است اگر غلام ضرري به كسي برساند مي‌آيند ريش آقا را مي‌گيرند مي‌گويند غلام زرخريد كأنه شمشيري است در دست آقا اگرغلام رفت كسي را كشت آقا را مي‌گيرند غلام را نمي‌گيرند پس جنايتش به گردن آقا است منفعتهاش هم مال آقا است خودش مملوك است هيچ ندارد والله شما نوكريد جنايت شما به گردن ائمه طاهرين سلام الله عليهم است گناهان شما را خدا به گردن ائمه طاهرين سلام الله عليهم مي‌گذارد و انتقامهاي شما را از ايشان مي‌كشد كه غلامانتان معصيت كرده‌اند شما بايد كفاره آنها را بدهيد اگر كفاره ماها نيست چرا بايد ايشان شهيد شوند چه گناه كرده بود سيدشهدا كه كشته شود عيالش اسير شود زينبش را اسير كنند زنهاش را اسير كنند بچهاش را اسير كنند اينها همه والله مكافات اعمال ماها است براي اين است كه جنايت شما به گردن آقايانتان است از ايشان مي‌كشند انتقام شما را تمام ائمه صلوات الله عليهم اين طورند بعضي را حبس كردند بعضي را اسير كردند بعضي را كشتند مالشان را غارت كردند اينها به واسطه معصيتهايي است كه بندگانشان مي‌كنند نوكرانشان مي‌كنند مي‌گويند جنايت شما به گردن آقايان است آقايان بايد بدهند و الا خودشان معصوم بودند چه گناهي داشت سيد سجاد كه اين همه او را بزنند ببندند اسير كنند گرسنه تشنه در حضورش عيالش را اسير كنند سرشان را برهنه كنند براي شمايي كه گناه‌كار هستيد و گناه كرده‌ايد بوده اگر نه چنين باشد و خيال كني كه نعوذبالله ظالم بودند و چون خدا مهلت نمي‌دهد ظالمين را به اين جهت اين ظلمها بر ايشان شد حالا فكر كن كه سيدشهدا آيا ظالم بود اگر كسي چنين حرفي بزند و لو پيش سنيها باشد والله سنيها مي‌كشند آدم را يهود نصارايي كه تاريخ‌نويسند مي‌دانند سيدشهدا ظلم نمي‌كرد به كسي ظالم نبود تقصيري نداشت خوب پس چرا اين همه بلا به او رسيد بدانيد اينها نيست مگر به واسطه جنايتهايي كه از نوكرهاشان به گردن گرفته‌اند تلافي را كرده‌اند پس بلا را به جان خود خريدند شفيع شدند شفاعت مي‌كنند فدا شدند و فديناه بذبح عظيم ذبح عظيم همين است باري منظور اين بوده كه جنايت نوكران بر آقايان است و حالا كه چنين است و عاصي هستي معصيت بكن لكن نوكر باش تا جريمه‌ات را آقات بدهد وقتي نوكر نيستي كسي هم ضرورش نكرده جريمه بدهد و اگر نوكري بدان مالك هيچ نيستي مالك مالت نيستي مالك خودت نيستي مالك زنت نيستي خودت مال آقايي زنت كنيز آقا است بچه‌هات غلام‌زاده‌ها و كنيززاده‌هاي آقايند و اگر اين‌طور شدي فخرت باشد به جهتي كه نوكر همچو آقايي شده‌اي والله فخر مي‌كنند آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي كه خودهاشان غلام باشند زن‌ها و بچه‌هاشان كنيز و كنيززاده‌ها باشند براي ايشان مال‌ها جميعاً مال ايشان است جان‌ها جميعاً مال ايشان است پس ايشانند مالكين و ما هستيم مملوك ايشان و ايشانند مطاع خلق روزگار و تمام خلق روزگار حتي ملائكه آسمان و زمين جميع خلق ظاهر و باطن تماماً رعيت ايشانند ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد حرف خيلي است مردم از بس هيچ هستند خودشان راه نمي‌برند كسي ديگر هم كه مي‌خواهد بگويد مي‌ترسد حضرت صادق وقتي در مكه معظمه طواف مي‌كردند فرمودند اينجاها نگاه كنيد كه كسي نباشد يعني سني مني منافقي نباشد نگاه كردند كسي نبود آن وقت فرمودند ماييم كه جميع چيزها را مي‌دانيم مردم از اين تعجب كردند كه فرمودند ما جميع چيزها را مي‌دانيم با وجودي كه شيعه بودند فرمودند اين حرف بزرگ است به نظر شما مگر قرآن نخوانده‌ايد كه در قرآن هست هيچ تري و خشكي نيست مگر اينكه در قرآن هست ما هم قرآن خوانده‌ايم تمام چيزها را از قرآن ياد گرفته‌ايم آن وقت آرام گرفتند بعد فرمودند شما گمان مي‌كنيد كه خدا كسي را حجت مي‌کند بر خلق آسمان و زمين و چيزي را در آسمان و زمين مخفي مي‌دارد از او اگر چيزي مخفي است از او پس حجت بر او نيست اگر از آسمان خبر نداشته باشد حجت بر اهل آسمان نيست پس ايشان والله همين جوري كه حجت بر اهل زمينند همين‌جور حجت بر اهل آسمانند پس ايشان بايد تكليفات اهل آسمان را به آنها برسانند و والله اينها را خيلي از سني‌ها نوشته‌اند و با وجودي كه سني‌ها نوشته‌اند من خجالت مي‌كشم كه بگويم و مني‌ها انكار كنند سني‌ها نوشته‌اند حضرت امير شبانه‌روزي چند دفعه به آسمان مي‌رفت و بر مي‌گشت از آن جمله آن شب كه پيغمبر به معراج رفتند برخوردند به حضرت امير آن وقتي كه پشت حجاب صدا مي‌شنيد و خدا با او حرف مي‌زد آن صدا صداي حضرت امير بود گفت من صدايي مثل صداي حضرت امير مي‌شنوم و همان صدا جواب گفت كه تو چون علي را دوست مي‌داشتي صدايي شبيه صداي علي به گوش تو رسانيدم همان‌جا دستي كه از پشت پرده بيرون آمد و با پيغمبر چيز خورد دست حضرت امير بود خدا نخورد و حضرت امير خورد خدا كه غذا نمي‌خورد آن دست همچو دستي بود آن حرف حرف حضرت امير بود بلكه صورتش را هم ديدند و صورت حضرت امير بود پس بدانيد ايشان در هر گوشه سير مي‌كنند تمام اين زمين و آسمان و تمام اين خلق را مي‌دانند چرا كه حجتند بر جميع مخلوقات به نص آيه قرآن ملتفت باشيد چه عرض مي‌كنم چيز بي‌دليل و برهان من نمي‌خواهم بگويم نص قرآن است كه تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا كدام عالمين عالميني كه پيغمبر نذير آنجا است حضرت امير امام آنجا است امام حسن امام دويم آنجا است امام حسين امام سيوم آنجا و هكذا تا آخر ائمه پس بدانيد تمام اهل عالم تماماً مملوك ايشانند و خداوند براي ايشان آفريده تمام خلق را خودشان داخل آدم نيستند براي خودشان خلقشان كنند الاغ را براي خودش خلق نمي‌كنند نمي‌آيند مشيتي اراده‌اي قدري قضائي به كار ببرند كه الاغ درست كنند براي خودش لكن خر را درست كرده‌اند كه تو بارش كني اسب را درست مي‌كنند كه تو سوارش شوي كفار و منافقين را براي چه آفريده براي اينكه ملكش را آباد كنند براي چه ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله غايت خلقت خدا را ببينيد چيست همه براي اين است كه ائمه طاهرين را به عمل آورد پس ايشانند مقصود خدا اگر ايشان نبودند والله لولاك لماخلقت الافلاك اگر تو نبودي آسمان‌ها را خلق نمي‌كردم و اگر فكر كني مي‌داني اگر آسمان‌ها نبودند زمين هم نبود آسمان و زمين که نبودند جماد نبود نبات نبود حيوان نبود انسان نبود ملك نبود جن نبود پيغمبران نبودند هيچ‌كس نبود پس جميع خلق را خداوند از براي وجود مبارك ايشان آفريده و همه هم در اطاعت ايشان هستند اگرچه علي العمياء بگويند قبول نداريم لكن مؤمنين اقرار ظاهري را هم دارند كفار ندارند اقرار ظاهري را از اين جهت مؤمنين نجات مي‌يابند كفار و منافقين به جهنم مي‌روند.

 و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

مجلس سوم ـ دو‌شنبه ۳ / ماه مبارك رمضان / ۱۳۰۰

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منکري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مبارك خود مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

خداوند عالم چون كه خلق را از براي نوكري آفريده بود و خلق جاهل بودند بايد خلق جاهل را تعليم كنند آيه نازل كرد تعليمشان كرد رسوم بندگي را آقاشان را هم به ايشان شناسانيد ملتفت باشيد و ببينيد امر عظيمي كه در بندگي هست كه از آن بزرگتر امري نيست معرفت آقا است به جهتي كه نوكر بي‌آقا معني ندارد نوكر بي‌آقا نمي‌شود نوكر آقا بايد داشته باشد آقا بايد نوكر داشته باشد پس خداوند آقايان شما را به شما شناسانيده در اين آيه اگرچه به طور رمز گفته لكن به طوري كه عرض مي‌كنم علانيه مي‌بينيد تعريف آقايان شما است پس اين آيه درباره ائمه طاهرين است سلام الله عليهم مي‌فرمايد خدا نور آسمان و زمين است و خيلي از مفسرين نور آسمان و زمين را اين‌طور تفسير كرده‌اند يعني هادي آسمان و زمين است حالا چه جور هدايت كرده خلق آسمان و زمين را و خداست وحده لاشريك له مثل نوره يعني مثل هدايته كمشكوة فيها مصباح مثل نور خدا اين‌جور است كه مانند چراغداني است كه در توي آن چراغدان چراغي باشد و بر روي آن چراغ شيشه‌اي باشد مردنگي باشد و آن شيشه مانند كوكب دري مانند ستاره درخشنده باشد چنان‌كه چراغ درخشنده است چنان‌كه چراغدانش هم روشن است و يك طوري است كه اگر چراغ هم توش نباشد روشن است نور علي نور است و هيچ تاريكي و ظلمتي در اين مثل نور خدا نيست و عمداً اين همه اصرار كرده كه شما خوب آقايانتان را بشناسيد فكر كنيد ان‌شاء‌الله در عرض‌هاي من اگر ملتفت باشيد نه همين يك چيز آدم ياد مي‌گيرد بلكه يك كلي آدم ياد مي‌گيرد كه خيلي چيزها توش هست چرا نور خدا مثل چراغداني است كه در توي آن چراغي باشد بر روي آن چراغ مردنگي باشد و اينها همه در خانه‌هايي چند باشند تا آن آخر مي‌فرمايد اينها همه رجالي هستند يعني اينها همه مرداني چند هستند پس واقعاً چراغش يك مردي است مبادا گچ@کج؟ خيال كني كه آن خانه‌ها از گچ است و آجر يا آن چراغ چراغ روغن چراغي است يا نفت است يا آن مردنگي مثل شيشه‌هاي اين دنيا است نه اين‌طورها نيست آن آخر مي‌فرمايد رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله چراغش مردي است مشكوتش مردي است آن خانه‌ها هم كه اين اوضاع در آن هست مردان هستند تلك بيوت النور و قمص الظهور پس مي‌فرمايد اينها مردهايي‌اند كه هيچ مبايعه‌ ايشان را از ذكر خدا باز نمي‌دارد يعني اين خانه‌ها بدانيد خشت و گل نيست اينها رجالي چندند و عمداً چنين كرده خدا به جهت آنكه هميشه اين دين دشمن داشته و ببينيد خدا هر جايي صريحاً تعريفي از ائمه در قرآن كرده بود آن را سني‌ها دزديدند و قايمش كردند حتي اينكه به قدر ثلث قرآن الآن نيست در ميان ما آن ثلثي كه نيست همه‌اش تعريف‌هاي ائمه طاهرين است و مذمت‌هاي دشمنان ايشان است حالا خدا مطلع بود اين كارها را بر سر قرآن مي‌آرند خدا هم كار خود را قايم كرد پس يك‌پاره آيات را به طور رمز بيان فرمود كه ظاهرش را ندانند درباره ايشان است تا ندزدند و باقي بماند اين است كه نگفته مثل نوره كمحمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين اگر اين‌طور گفته بود مي‌دزديدند پس گفت مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة تا آن آخر كار فرمود رجال و عمداً اين‌طورها گفت تا اينها غافل شوند و ندزدند و اين قرآن از روزي كه نازل شده تا قيامت بايد در ميان باشد و همه را هدايت كند اگر همه چيز را صريحاً مي‌فرمود آن وقت آنچه فضائل ائمه بود مي‌دزديدند منافقين و بيرون مي‌بردند يك‌پاره‌اي چيزها را رمز قرار داده كه منافقين برنخورند و در قرآن الي الابد بماند و مردم هدايت شوند پس مثل نور خدا يعني مثل محمد۹ مثل مشكوتي است كه در آن است چراغي و بر روي آن مردنگي تا اينكه فرمود نور علي نور بعينه مثل اينكه چراغي در ميان چراغي ديگر روشن كني چراغي روي آن چراغ فرضاً كاري كني روشن شود اينها هيچ ظلمت درشان نيست يعني هيچ نقصي درشان نيست تمامشان كمال الله است جمال الله است قدرة الله و علم الله است و هيچ سهوي نسياني خطايي عصياني در ايشان نيست اين است كه نور علي نورند و اين‌جور چراغ را در وجود محمد۹ گذارده ساير چراغ‌ها دود هستند و آتش در دود درگرفته تا آن آتشش خاموش شد دود سياهي باقي مي‌ماند لكن آن چراغ خدايي اين‌جور نيست دودش هم روشن است بلكه بگو دود ندارد ظاهرش چراغ است باطنش چراغ است و هيچ نقصي و هيچ ظلمتي درش نيست چرا ملتفت باشيد كه به طور كلي عرض مي‌كنم كه چيزهاي ديگر هم بفهميد چرا كه خدا است اقدر القادرين و خدا است که هيچ عاجز نيست از هيچ كاري ديگر اين را همه كس مي‌داند اين چيزي نيست كه من اصرار كنم خدا است اقدر القادرين و خدا هرچه بخواهد مي‌تواند بكند در اين شكي شبهه‌اي ريبي نيست و خدا است دانايي كه هيچ غفلتي جهلي در او نيست حالا ببين اين خدا بخواهد حقي ظاهر كند يك‌جور حقي ظاهر مي‌كند كه هيچ باطل توش نباشد يك‌جور علمي ظاهر مي‌كند كه هيچ جهلي توش نباشد پس خدا چون اقدر القادرين است و احكم الحاكمين است هيچ مانعي در كارش نيست و هيچ خلقي كار او را نمي‌تواند بكند تمام مخلوقات بخواهند كاري كنند مانعي پيدا مي‌شود براي كارشان بسا من بخواهم كاري كنم يك كسي ديگر نمي‌خواهد و مانع مي‌شود لكن خدا كه خواست كاري را بكند جميع خلق نخواهند آن كار بشود نمي‌توانند مانع شوند لاراد لقضائه و لامانع لحكمه هيچ مانعي در حكم اين احكم الحاكمين نيست اقدر القادرين است و هيچ كس نمي‌تواند جلو كار اين خدا را بگيرد حالا كه چنين است اگر اين خدا خواست كه خلق را هدايت كند البته مي‌كند اگر خواست مردم آقايان خود را بشناسند البته مي‌شناسند واضح و ظاهر و آشكار مي‌كند و وقتي فكر كني مي‌بيني يقيناً خدا ديني از مردم خواسته ببينيد يهودي‌ها هم اين را مي‌گويند نصاري هم اين را مي‌گويند گبرها هم اين را مي‌گويند خدا است دين خواسته از مردم اگر دين نخواسته بود هيچ پيغمبري نمي‌فرستاد و قرآن نازل نمي‌كرد مردم مثل حيوانات بخورند و بخوابند و برخيزند لكن خدا است و دين خواسته از مردم پس يك دين ظاهر بيّن آشكاري آورده اگر چراغ روشن مي‌كند خدا چراغي است كه هيچ بادي نمي‌تواند خاموش كند چراغ‌هايي كه مردم روشن مي‌كنند تا بادي بيايد جلدي خاموش مي‌شود اما چراغي را كه خدا روشن مي‌كند هرچه بدمي روشن‌تر مي‌شود اين است كه مي‌فرمايد خودش يريدون ان‌يطفئوا نور الله بافواههم نور خدا را مي‌خواهند به پف خاموش كنند  و يأبي الله الا ان‌يتمه و لو كره المشركون و لو كره الكافرون چراغي را كه خدا روشن مي‌كند نمي‌توان خاموش كرد اگرچه جميع اهل روزگار دشمنش باشند و تعجب اين است كه هر وقت خدا چراغ روشن كرد تمام مردم دشمنش بودند چنان‌كه خود اين خدا خبر داده فرموده جعلنا لكل نبي عدواً براي هر پيغمبري قرار دادم دشمن كه دشمن آن پيغمبر كه باشد شياطين الانس و الجن شياطين انس و جن جمع مي‌شوند و همه پشت به پشت هم مي‌گذارند در دشمني با آن پيغمبري كه از جانب خدا مي‌آيد و اينها همه هم پف مي‌كنند كه آن چراغ را خاموش كنند و اتفاق هرچه پف مي‌كنند روشن‌تر مي‌شود پس چراغ خدايي را نمي‌توان خاموش كرد اين است كه مي‌فرمايد در قرآن من قرآني نازل كرده‌ام و اين است آن قرآني كه نازل كرده‌ام حالا شما مي‌گوييد اين از جانب من نيست بسم الله يكي خودتان مثل آن بياريد تمام جن و انستان جمع شويد و پشت به پشت يكديگر بگذاريد ان‌يأتوا بمثل هذا القرآن مثلش را بياورند نمي‌توانند هر كارش بكنند كه مثلش را بتوانند بياورند نمي‌توانند و كار خدا همه جا همين‌طور است هرجا كاري خواسته اين خدا بكند كاري است كه نمي‌توانند چاره آن را بكنند از آن جمله خواسته پيغمبر را مردم بشناسند پس نمي‌شود جوري باشد كه نتوانند بشناسند چرا كه خواسته بشناسند و آنچه خواسته چاره‌پذير نيست باز ملتفت باشيد نمي‌گويم خدا مي‌خواهد بشناسند محمد پسر عبدالله است هيچ‌كس انكار اين را نكرده نمي‌گويم خواسته علي بن ابي‌طالب را بشناسند علي بن ابي‌طالب را هيچ يهودي انكار نكرده هيچ نصاري انكار نكرده هيچ بت‌پرست انكار نكرده و نمي‌كند نمي‌شود انكار كرد اين چيزها را پس محمدي بود پدرش عبدالله بود از عرب بود از طايفه قريش بود از اولاد هاشم بود اين را هيچ‌كس انكار ندارد همچنين اين محمد پسر عموش علي اسمش بود پسر ابي‌طالب بود هيچ‌كس انكار ندارد اين علي دو پسر داشت يكيش حسن اسمش بود يكيش حسين اسمش بود پس اينها را نمي‌خواهد تعليم كند اينها را هيچ‌كس انكار ندارد همه كس راه مي‌برد تعليم كردن نمي‌خواهد لكن ايشان را خدا مي‌خواهد مردم بشناسند يعني محمد را به وساطت و رسالتي بشناسند يعني بدانند هر فيضي به ايشان مي‌رسد به واسطه محمد و آل‌محمد مي‌رسد صلوات الله عليهم اين است كه حضرت امير صريحاً فرمايش فرمودند ان معرفتي بالنورانية هي معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتي اما معرفتشان به اين‌طور كه علي پسر ابي‌طالب است به اين‌طورها همه كس مي‌شناخت و هيچ معرفت خدا را نداشتند انكار خدا را هم مي‌كردند پس معرفت ايشان به نورانيت معرفت ايشان است و محمد پسر عبدالله است معرفت ايشان نيست معرفت ايشان اين است كه رسول خداست از جانب خدا آمده چه خبر دارد از خدا چيزهايي خبر دارد كه تو خبر نداري پس او است واسطه شما ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله حالا بنا نشده مردم منبر بروند و اين چيزها را بگويند به جهت اين است كه نمي‌دانند اينها را كسي هم كه بخواهد اينها را بگويد خبر نمي‌شوند اين است كه دشمني مي‌كنند و هرچه حيله مي‌كنند كه اين چراغ را خاموش كنند زورشان نمي‌رسد اين دندان طمع را بكنند و به قدر استادشان كه شيطان است بدانند كه نمي‌توانند پيش ببرند اين است كه شيطان وقتي عالمي متولد مي‌شود اوقاتش تلخ مي‌د‌شود به اصطلاح عقل و گهش داخل مي‌شود مي‌رود روي تل بلندي بنا مي‌كند فرياد كردن و شيون كردن خاك سرش مي‌كند شياطين و اولاد شيطان و ابالسه مي‌ريزند و هجوم مي‌آورند خدمت آن شيطان بزرگ كه چه واقع شده اين همه داد و بي‌داد داري مگر ديوانه شده‌اي مي‌گويد شما خبر نداريد اينها اصرار مي‌كنند كه بگو چه شده مي‌گويد عالمي متولد شده پوست از سر ما خواهد كند مي‌گويند طفلي متولد شده تو خاك سرت مي‌كني اينكه غصه ندارد تو اذن بده ما مي‌رويم او را خفه مي‌كنيم اينكه زوري نمي‌خواهد خاك به سر كردني نمي‌خواهد چاره‌اش آسان است مي‌گويد من ديوانه نشده‌ام شما جاهليد مثل اينكه اتباعش هم جاهل هستند و اگر جاهل نبودند مي‌ساختند به اهل حق خلاصه مي‌گويند نقلي نيست كشتنش آسان است بچه‌اي بيشتر نيست پفي مي‌كنيم توي دماغش خفه‌اش مي‌كنيم مي‌گويد شما نمي‌دانيد اين نيست كه شما خيال مي‌كنيد اين اگر بميرد ما همه هلاك مي‌شويم و باقي نمي‌مانيم شيطان مي‌داند خدا اين زمين و آسمان و اين خلق را براي حق و اهل حق خلق كرده نه براي شيطان و اتباعش پس از براي حق خلق كرده زمين و آسمان و اين اوضاع را كه اينها سر جاي خود باشد كه آنها حظش را بكنند.

باري پس گفت شيطان اين بايد زنده باشد كه اگر اين زنده نباشد ماها زنده‌ نخواهيم بود اين زمين و آسمان اگر بايد باقي باشند اين بايد زنده باشد تا باقي باشند اما حالا كه زنده هست اين دست از سر ما نمي‌كشد نمي‌گذارد ما به كارمان برسيم هرجا وسوسه‌اي مي‌آيد جلدي اين دفعش را مي‌كند هرجا شبهه‌اي پيدا مي‌شود اين برمي‌دارد حالا كه چنين است پس چه كنيم عزا مي‌گيريم مي‌نشينند عزا مي‌گيرند حالا اينها هم عزاش را بگيرند كاري كنند بگذارند باشد براي خودشان بهتر است پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله نوري كه خدا خواسته باشد روي زمين يعني ديني مذهبي كه خواسته است باشد روي زمين اين اهلي بايد داشته باشد خداست اگر مي‌خواست كتابي نوشته از آسمان نازل كند مي‌توانست چنين كاري كند و مي‌بينيد كه نكرده اتفاق اگر لوحي هم نازل كرد داد به دست موسي كه ببر اين لوح را براي مردم بخوان باز مردم خودشان نمي‌دانند و نمي‌توانند بخوانند و عمل كنند پس كتابي را تا به دست انساني ندهي و او نياورد و براي مردم نخواند و معني نكند مردم نمي‌دانند خدا چنين خواسته به اين جهت پيغمبران را در ميان مردم فرستاده مردم كه كاري ندارند به اين كارها خدا هم كه خواسته پس انبياء را فرستاده پس خداوند عالم كتابي را نازل كرد اگرچه لوحي بود آن لوح باز به دست موسي بود موسي بايد بخواند براي مردم يا بدهد به دست هارون كه او بخواند و پيغمبران همه اوصياء دارند هر كدام كتابي داشتند مردم برنمي‌داشتند خودشان بخوانند آن را آنها مي‌خواندند از اين جهت است معرفت پيغمبران اعظم عبادت‌ها است اگر ايشان را نشناسي ديگر هيچ نداري و معرفت هم محمد بن عبدالله را مي‌شناسم و ديگر فضائلش را راه نمي‌برم پيغمبر نشناخته‌اي مي‌خواهي پيغمبر بشناسي رسالتش را برو بشناس نورانيتش را بشناس ببين چه كاره بود براي چه آمده بود براي اين آمده بود كه خبر از خدا بياورد پس هركس او را به نورانيت شناخت مي‌داند خدا چطور است هركس او را نشناخت نمي‌داند خدا يعني چه مي‌فرمايد من اراد الله بدء بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم و والله پيغمبران خدا وقتي اراده مي‌كردند خدا را محمد و آل‌محمد را مقدم مي‌داشتند صلوات‌الله‌عليهم و اين را مي‌خواندند كه مقدمكم بين يدي طلبتي و حوائجي و ارادتي في كل احوالي و اموري في دنياي و آخرتي پس ايشانند آن چراغي كه از جانب خدا روشن شده و روشنايي در وجود ايشان است فكر كن ان‌شاء‌الله باز همين‌جوري كه عرض مي‌كنم ملتفت باشيد عمداً آن آيه را خدا پشت سر اين آيه انداخت كه مبادا تو خيال كني از اين مثل‌ها كه تعريف آفتابي و چراغي را خواسته بكند به اين جهت گفت رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله اول چون خواست از چشم منافقين ببرد كه ندزدند گفت الله نور السموات و الارض بعد گفت آن نور در خانه‌ها است خانه‌هايي كه چنين و چنان است بعد ديد شايد براي كسي خيالي بيايد كه مي‌شود خانه‌ها از خشت و گل باشد آن آخر گفت اينها رجالي هستند كه حالتشان اين است كه لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله در وجودشان هيچ نيست مگر ذكر خدا ان‌شاء‌الله غافل نباشيد چرت نزنيد پس آن رجال رجالي هستند كه در وجودشان نيست مگر نور خدا نور خدا آيا مثل نور آتش است نور خدا علم خدا است و نور خدا بايد هيچ ظلمتي نداشته باشد يعني هيچ جهلي نداشته باشد پس ايشانند عالم به علمي كه خدا تعليم كرده به ايشان و هيچ چيز نيست كه ايشان ندانند ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله پس ايشانند كه نور خدايند و ايشانند رجالي كه هيچ در ايشان نيست مگر ذكر خدا مگر نور خدا ظاهرشان نور خدا است باطنشان نور خداست هيچ ظلمتي در ايشان نيست و نور خدا قدرت خدا است نور خدا علم خدا است نور خدا عفو خدا است نور خدا حكمت خدا است به همين‌طور تا آخر اسم‌ها فكر كن لله الاسماء الحسني يا رحمن يا رحيم يا خالق يا رازق يا ارحم الراحمين يا اكرم الاكرمين و هكذا اينها اسم‌هاي خدا است و اين اسم‌هاي خدا نورهاي خدا است و اين اسم‌هاي خدا غير خدا هم هستند مثل آنكه اسم‌هاي تو غير تو است پس اسم‌هاي خدا هم غير خداست اما اين اسم‌ها كه غير خدا است تمام اسم‌هاي خدا در وجود هر يك هر يك ائمه طاهرين نوشته شده سلام‌الله‌عليهم پس سرشان يك اسمي است ديگر در سرشان پيشانيشان اسمي است چشمشان اسمي است جميع بدنشان اسم الله است روحشان اسم الله است ظاهرشان اسم الله است باطنشان اسم الله است هيچ جاشان ذكري به غير خدا نيست پس ظاهرهم نور باطنهم نور مدخلهم نور مخرجهم نور هيچ ندارند مگر نور پس نور خدا نور قدرت خدا نور علم خدا در وجود ايشان ظاهر شده نور حكمت خدا نور عفوش نور ترحمش تمام اين اسم‌ها در وجود مبارك ايشان نوشته شده و ايشان نور اللهند و در اطراف خود جلوه كردند@جلوه‌گرند خ‌ل@ اينها مثل نور خدايند مثل نوره مي‌فرمايد پس از اطرافشان نور خداست كه منتشر است و اين نور نه يك نور است نوري است كه با چشم مي‌توان ديد با گوش مي‌توان شنيد به همين‌طور با عقل مي‌توان فهميد و هكذا پس انوار خدا در وجود ايشان آشكار است و چون تمام انوار خود را و تمام اسم‌هاي خود را خدا در وجود ايشان گذارده به اين جهت مي‌گويي قائم‌مقام خدايند جانشين خدايند لفظهاش را همه كس مي‌گويد همين كه معني مي‌كني منكرين فضائل را مي‌بيني رگ به رگ مي‌شوند پس ايشانند قائم‌مقامان خدا مي‌فرمايند حضرت امير در خطبه در صفت پيغمبر۹ اقامه مقامه في ساير عوالمه في الاداء خدا او را واداشت در جميع عالم‌هايي كه داشت از براي چه از براي اداي آنچه مي‌خواست به خلق برساند به جهت آنكه وكيل و قائم‌مقام و خليفه و جانشين آن كسي است كه هر كاري آن منوب‌عنه مي‌خواهد خودش بكند او بكند پس چون خدا را نمي‌توانستند ببينند چنان‌كه در همين تعريف حضرت امير براي حضرت پيغمبر مي‌فرمايد خدا پيغمبر را واداشت در جايي كه خودش بايد در آنجا بايستد در تمام عالم‌ها مي‌فرمايد واداشته او را اين هم حديث نيست كه آن آخوند پوزو([۱]) بتواند وازند چرا كه مطابق آيات قرآن است مي‌فرمايد تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً پس به نص اين آيه در تمام عالمين كه خدا خداي آن عالمين است در تمام آن عالمين پيغمبر پيغمبر آن عالمين است و والله در تمام آن عالمين حضرت امير خليفه پيغمبر است پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله كه ايشان را خدا اقامه مقامه في الاداء در اداء آنچه خودش مي‌خواست ادا كند به پيغمبر گفت ادا كند همين‌طوري كه در ميان مردم آمد قرآن خواند و آنچه خدا مي‌خواست به خلق برساند رساند فكر كنيد ان‌شاء‌الله پيغمبر قرآن مي‌خواند كلام خدا بود اما پيغمبر مي‌خواند تا كاتبان وحي صداي او را بشنوند و بنويسند سني‌ها هم مي‌دانند اين را كه قرآن از زبان پيغمبر بيرون مي‌آمد و كاتبان وحي مي‌شنيدند آن را و مي‌نوشتند پس قرآن اگرچه از زبان پيغمبر است لكن زبان او زبان او نيست لسان الله است پس چون زبان او زبان خدا است خدا از زبانش بنا كرد حرف زدن از اين جهت قرآن شد كلام خدا وقتي پيغمبر مأمور شد امري برساند امري از خودش ندارد تمام امرهاي او امرهاي خدا بود چنانچه تمام نهي‌هاي او نهي خدا بود تمام معاملات با او معاملات با خدا است چنانچه فرمود ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله اي پيغمبر آنهايي كه مبايعه كردند با تو معامله كردند با تو دست خود به دست تو دادند بيعت نكردند مگر با خدا به جهتي كه دست پيغمبر نيست مگر دست خدا و دست خدا نيست مگر دست پيغمبر پس خدا با دست خودش بيعت گرفته از مردم و دست خدا بود بر روي دست مردم پس دست پيغمبر دست خدا است و والله هر چيزش همين‌طور است پاي پيغمبر پاي خدا است چشم پيغمبر چشم خدا است گوش پيغمبر گوش خدا است معامله با او معامله با خدا است اطاعت او اطاعت خدا است من يطع الرسول فقد اطاع الله هركس اطاعت كند رسول خدا را پس به تحقيق كه اطاعت كرده خدا را ان‌شاء‌الله فكر كنيد دقت كنيد ببينيد اما هيچ اطاعتي خدا ندارد غير از اطاعت پيغمبر اگر پيغمبر نيامده بود و نگفته بود تو خبر نداشتي كه خدا امري دارد يا نهيي دارد تمام امرهاي خدا از زبان پيغمبر به تو رسيده چون زبانش زبان خدا است امري كه او مي‌كند و مي‌گويد پس خدا گفته است پس قول او قول خدا است فعل او فعل خدا است خودش از خود چيزي ندارد كه مارميت اذ رميت ولكن الله رمي در جنگ وقتي پيغمبر ديد مسلمين مغلوب شدند و نزديك است شكست بخورند و همه فرار بكنند پيغمبر مشت خاكي برداشتند پاشيدند به چشم كفار كفار همه فرار كردند از ريختن آن خاك از اين جهت آيه نازل شد كه مارميت اذ رميت ولكن الله رمي آن خاك را تو نپاشيدي من پاشيدم پس دستش دست خدا است وقتي اين دست خاك مي‌پاشد خدا خاك پاشيده همچنين زبانش زبان خدا است وقتي حرف مي‌زند خدا حرف زده قولش قول خدا است اين است اطاعتش اطاعت خدا شده ايمان به او ايمان به خدا شده توجه به پيغمبر توجه به خدا شده من اراد الله بدأ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم اين يادت باشد كه هر وقت نمازي مي‌خواهي بكني دعائي مي‌خواهي بخواني پيش خدا مي‌خواهي بروي اگر رفتي و پيغمبر يادت نيامد بدان نرفته‌اي پيش خدا چرا كه اينها واسطه‌اند و آنجا ايستاده‌اند و لابد پيش اينها بايد رفت پس هركس اراده كند  خدا را و قصد كند خدا را لامحاله پيش ايشان بايد برود اللهم اني اتوجه اليك بمحمد و آل‌محمد در هر عبادتي ايشانند در جلو تو امام توأند شفيعان توأند واسطه توأند ايشان را كه مي‌شناسي خدا را مي‌شناسي و آنهايي كه نمي‌شناسند ايشان را والله خداشناس نيستند و لو بگويند خداشناسند يهودي‌ها مي‌گويند ما خدا مي‌شناسيم همچنين نصاري مي‌گويند ما خدا مي‌شناسيم سني‌ها مي‌گويند ما خدا مي‌شناسيم لكن چون ايشان را نشناخته‌اند خداشناس نيستند و خدا در كسي ديگر ظاهر نشده و نور خودش را پيش كسي ديگر نياورده هيچ خلقي را محل جلوه خود قرار نداده علم خود را در وجود ابابكر و عمر نگذارده قدرت خود را در وجود آن دو شيطان نگذارده حكمت خود را در جاي ديگر نگذارده پس خداوند عالم چراغي روشن كرده و نور آن چراغ تمامش نور خدا است و نور خدا علم خدا است قدرت خدا است حكمت خدا است و هي بشمار اسم‌ها را پس آنچه را خلق ضرور دارند و خدا بايد بدهد به ايشان جميعش در وجود ايشان گذارده شده و به واسطه ايشان خدا مي‌دهد به خلق چنان‌كه حضرت امير صريحاً فرمايش مي‌فرمايند اقامه مقامه في ساير عوالمه في الاداء خداوند واداشت پيغمبر را در آن جايي كه خودش مي‌خواست بايستد از براي اينكه ادا كند برساند به خلق آنچه را كه از خلق خواسته خواه امر شرع باشد مي‌خواهد چيز ديگر باشد آنچه مي‌خواست برساند به اين مردم واداشت پيغمبر را۹ كه آن را برساند يعني آنچه را که مي‌خواهم بگويم به خلق به تو گفته‌ام تو به آنها بگو آنچه را مي‌خواهم به خلق بدهم به تو داده‌ام تو به آنها بده اين خلق چنين فيض مي‌خواهند فيض‌ها والله اول در وجود ايشان بايد بيايد بعد به خلق برسد رزق خلق را خدا والله اول به دست ايشان مي‌دهد كه به خلق مي‌رسانند فيض زنده‌بودن اول به ايشان مي‌رسد و هركس زنده است و برپا است به واسطه ايشان برپا است بلكه مرگ مردم به واسطه ايشان است حيات مردم به واسطه ايشان است علم مردم به واسطه ايشان است خلاصه‌اش همين كه چيزي نيست كه خدا به يك مخلوقي بدهد الا اينكه از دست ايشان بيرون آمده و دست ايشان والله دست خودشان نيست دست خدا است پس دستشان دست خدا است يدالله‌اند خودشان را مي‌خواهي بگويي چون مال خدايند يدالله‌اند عين‌الله‌اند جنب‌الله‌اند وجه‌الله‌اند پس زبانشان زبان خدا است چشمشان چشم خدا است چون چنينند تمام معاملاتشان شده معاملات با خدا پس هركس ايشان را دوست داشت خدا را دوست داشته من احبكم فقد احب الله و كسي كه عدوات مي‌كند با ايشان با خدا عداوت كرده من ابغضكم فقد ابغض الله من عاداكم فقد عادي الله هيچ كس نيست بگويد من با خدا دشمنم هيچ‌كس نيست بگويد من با خداي خالق آسمان و زمين دشمنم هيچ احمقي همچو حرفي نمي‌زند هيچ‌كس نيست بگويد خداي خالق آسمان و زمين دوتا است همه مي‌گويند يكي است لكن بدانيد شرك به خدا يعني شرك به ايشان عداوت با خدا عداوت به ايشان است مردم چون به ايشان عداوت كردند گفته شد با خدا عداوت كردند به جهت آنكه ايشان چيزي ندارند از خود آنچه دارند همه از جانب خدا است پس كسي كه به ايشان عداوت كرد عدو خدا است اهل هيچ ديني مذهبي سراغ نداري كه بگويد من خدايي نمي‌شناسم خدايي نيست يهودي‌ها مي‌گويند خدايي هست نصاري مي‌گويند خدايي هست هيچ‌كدام انكار خدا را ندارند لكن والله طوري است كه اگر فكر بكني مي‌داني هستند كساني كه‌ نمي‌خواهند ايشان را بشناسند و از اين حرف‌ها بدشان مي‌آيد منع هم مي‌كنند رگ گردنشان سيخ مي‌شود نمي‌خواهند ايشان را بشناسند پس خدا را نمي‌شناسند چنان‌كه در زيارت جامعه است السلام علي الذين من عرفهم فقد عرف الله و من جهلهم فقد جهل الله و اين زيارت جامعه صغيره خيلي معتبر است در نزد علماء رواتش را همه علماء قبول دارند و در اين زيارت است سلام من بر آن جماعتي كه هركس شناخت ايشان را خدا را شناخته و هركس نشناخت ايشان را خدا را نشناخت اگرچه بگويد خدا را شناخته‌ام شما بدانيد كه خدا را بايد شناخت در وجود ايشان ان‌شاء‌الله فكر كنيد نكته‌ايست خداي ما هيچ جاهل به هيچ چيز نيست اگر ايشان را شناختي به نورانيت مي‌داني كه والله نيست چيزي كه حضرت امير نداند آن را نيست غيبي شهاده‌اي مگر آنكه ايشان آن را مي‌دانند لكن همه به تعليم او است ايشان بنده مقرب خدايند اول موجودات هستند مخلوقند لكن خدا ايشان را عالمشان كرده حالا مردم حسد مي‌برند كه چرا خدا به ايشان علم داده چرا قوت داده به ايشان خدا به هركه مي‌خواهد مي‌دهد چرا بايد آنجا را حسد برد باري پس ايشانند كه خدا علم جميع را به ايشان داده مي‌فرمايند علم ماكان و مايكون پيش ما است و علم ماكان و مايكون در حضورشان حاضر است و علمشان علم اخبار نيست بلكه رأي‌العين مي‌بينند ماكان و مايكون را ايشانند كه به علم خدا عالم شده‌اند و سينه‌ ايشان صندوق علم خدا است باز حديث نمي‌خوانم كه آخوند پوزويي بگويد حديث است و از حديث مظنه حاصل مي‌شود قطع نمي‌توان كرد آيه قرآن مي‌خوانم كه قطعاً كلام خدا است خدا مي‌فرمايد بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم اين قرآني كه لارطب و لايابس الا في كتاب مبين مي‌بيني كه هست و اين قرآني كه تفصيل هر چيزي توش هست و اگر فكر كني مي‌بيني كه هست و چيزي نيست از احكام الهي مگر توي اين قرآن هست شكي نيست در اين اين قرآن را نه همين خيال كني كاغذ است و مركب همين نيست كه مي‌بيني بل هو آيات بينات اين قرآن آيات بيناتي است في صدور الذين اوتوا العلم در سينه كساني است كه مهبط وحي خدا هستند در قرآن چيزي نيست كه بيان آن نشده باشد از علم غيب و شهاده از حالا تا قيام قيامت غيب و شهود و جنت و نار و ظاهر و باطن احكام همه چيز علم چيزي نيست مگر اينكه توي اين قرآن هست و پيغمبر از وقتي كه ظاهر شد تمام خلق از سياه و سفيد سلطان و رعيت تماماً بايد امت او باشند و احكامشان از قرآن بايد بيان شود پس علم هر چيزي را و حكم هر چيزي را در ظاهر كه مي‌بيني از قرآن نمي‌فهمي و حال آنكه حكم هر چيزي توي اين قرآن هست و اين قرآن در سينه ايشان نوشته شده بلكه ايشان خودشان در حقيقت خودشانند زبان خدا و علم خدا كه هيچ جهلي و ظلمتي براشان نيست و همچنين ايشانند كه همه كار مي‌توانند بكنند اگرچه خودشان هيچ مستقل نيستند لكن بندگان مقرب خدا هستند و خدا قدرت خود را در وجود ايشان مثل آتشي روشن كرده و قدرة‌الله از دستشان ظاهر است و از هيچ كاري از كارهاي دنيا و آخرت عاجز نيستند همين كه دانستي ايشان دانا هستند به همه چيز چون حضرت امير را نشناختند كه دانا است به همه چيز خدا را عالم بكل شيء ندانسته‌اند همين كه حضرت امير را نشناختند كه قادر است بر هر كاري خدا را قادر علي كل شيء ندانسته‌اند پس ايشانند كه وجودشان خدانما است و صورتشان وجه الله است و هم رخسارشان رخسار خدا است جهتشان جهت خدا است علمشان علم خدا است قدرتشان قدرت خدا است كه هيچ از غير خدا در ايشان نيست نوري هستند بر روي نوري حقي است بر روي حقي از آن طرف هم اهل باطل را مثلش را در آيه بعد فرمايش مي‌فرمايد او كظلمات في بحر لجي يغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض آن هم هيچ نور توش نيست همه ظلمات بعضها فوق بعض كفري است بر روي كفري شركي است بر روي شركي شكي است بر روي ظني ظني است بر روي وهمي هيچ علمي هيچ حقي پيش اهل باطل والله نيست و اگر گوش بدهيد اينها را خودتان استاد مي‌شويد در دين پس حق هيچ باطل در آن نيست و هميشه هم همين‌طور بوده از زمان آدم تا خاتم تا قيامت هميشه هم اهل باطل هيچ حق پيششان نبوده و لو بدزدي اسم خدا ببرند اسم قيامت و آخرتي ببرند و توي هر طايفه‌اي كه بروي مي‌بيني اسم خدايي هست و پيغمبري و قيامتي و بهشت و جهنمي مي‌برند لكن شما سعي كنيد حق ياد بگيريد و پستاي حق اين است كه ماذا بعد الحق الا الضلال هرچه بعد از حق است همه‌اش گمراهي است و لو اسمش را حا و قاف بگذارند و لو توي قمارخانه يك چيزي را اسمش را از پيش خود نماز بگذارند اسمي است به اسم گذاردن آنها نماز نمي‌شود توي قمارخانه همه‌اش اسباب لهو و لعب است و قمار دخلي به نماز ندارد اگر وقتي اهل حق گذر كردند به اين قمارخانه سقفش را خراب مي‌كنند زمينش را خراب مي‌كنند اركان آسمانهاش را درهم مي‌شكنند و دور مي‌ريزند ديگر هيچ فكر اين نمي‌كنند كه اينجا رئيسي دارد بزرگ‌تري كه رجوع به او مي‌كنند كوزه‌داري و خبرگوي دارد مي‌گويد تمام اينها را بايد گردن زد همه را مي‌كشند و قمارخانه را خراب مي‌كنند اگرچه پيش آنها خودشان حسابي و كتابي هست يك‌پاره‌شان حسابي مي‌گويند يك‌پاره‌شان ناحسابي مي‌گويند و دغل مي‌كنند در ميان خودشان نظمي و نسقي دارند اما نظمشان و بي‌حسابيشان  همه‌اش قمار است پس اهل باطل آنچه دارند همه‌اش باطل است خدا هم جوري مي‌كند كه براي هيچ‌كس مخفي نمي‌ماند كه باطلند جوري مي‌كند كه همه رشوه بخورند حكم به غير ماانزل الله بكنند هرچه هم حكم به غير ماانزل الله بكنند خجالت از هم نكشند هر جور كاري بخواهند بكنند من كس بخصوصي را عرض نمي‌كنم بلكه هركس شيعه اثني‌عشري است و امامش را قبول دارد فضايل امامش را انكار نمي‌كند برادر ما است و لو در مسجد ما نيايد حرف شخص بخصوصي را عرض نمي‌كنم من حق را عرض مي‌كنم و اهل حق را مي‌خواهم بشناسيد و اهل حق را بشناسيد و اهل باطل را بشناسيد و ببينيد همينهايي كه من مي‌گويم و همه مي‌فهميد حق است مع‌ذلك دشمني مي‌كنند باري شما ملتفت باشيد آقايان خود را بشناسيد و بدانيد ان‌شاء‌الله كه هر جايي اهل حق هستند آقايان خود را مي‌شناسند پس آقايان شما عالمند به ماكان و مايكون معني اين حرف را ظاهرش را مي‌خواهي علم ماكان و مايكون توي همين قرآن هست نيست چيزي از احكام چه پيش از اين چه بعد از اين تا قيامت نيست مگر آنكه در قرآن هست و اگر كسي اين‌طور اعتقاد نداشته باشد و نگويد كافر مي‌شود به جهت آنكه اين پيغمبر ما پيغمبر آخرالزمان است و پيغمبر است بر كافه ناس و شريعتش منسوخ نخواهد شد ديگر ما بابي نيستيم كه بگوييم كتاب تازه نازل شده كتاب خدا همين قرآن است و اين قرآن به علم خدا نازل شده و علم خدا علمي است كه هيچ جهل ندارد و اين قرآن در سينه مبارك ائمه طاهرين نوشته شده اين ظاهر است كه عرض مي‌كنم و الا در بعضي احاديث مي‌فرمايد علم ماكان و مايكون را مي‌دانيم راوي تعجب مي‌كند مي‌گويد كه شما مي‌دانيد علم ماكان و مايكون را مي‌فرمايند آيا بزرگ آمد به نظرت علم ماكان و مايكون و آن را علم بزرگي خيال كردي بزرگ هست لكن چيزي نيست پيش علم ما تا اينكه مي‌فرمايند آن علم شئ بعد شي و علم الامر بعد الامر است آن علم بزرگ‌تر است باري بشناسيد امامتان را ايشان امام تمام خلق روزگارند حتي انبياي مرسلين جميع خلق تمامشان ريزه‌خوار خوان احسان ايشانند اگر علم مي‌خواهند از ايشان بايد بگيرند اگر دنيا مي‌خواهند از ايشان بايد بگيرند آخرت مي‌خواهند از ايشان بايد بگيرند ايشانند خزينه خدا ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله خدا خزينه كه دارد يقيناً اين خزينه خدا ايشانند ديگر يا بگو خزينه‌اند يا بگو خزينه‌دارند يا بگو صندوق علمند يا بگو در سينه‌شان علمها نوشته شده پس ايشانند كه تمام فيضهايي كه به تمام خلق روزگار از اولين و آخرين مي‌رسد به واسطه ايشان است تمام خلق خواه ملك مقرب باشد خواه نبي مرسل واسطه كل ايشانند هيچ ملكي هيچ قدم از قدم برنمي‌دارد مگر به اذن ايشان و حضرت امير مي‌فرمايد هيچ ملكي قدم از قدم برنمي‌دارد مگر به اذن من و باز خيال نكني اينها يك فضيلتي است كه اگر بشنوي ثواب مي‌دهند نشنوي هم نقلي نيست امر مستحبي است نشنيده‌اي عرض مي‌كنم بدانيد شما كه همچو نيست فضائل ائمه اين فضايلي كه من مي‌گويم مي‌خواهم بگويم بشناس يعني بشناس چكاره‌اند لازم است شناختن ايشان شناختن ايشان نيست مثل نماز نافله كه اگر كردي ثوابت مي‌دهند نكردي امر مستحبي ترك شده ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد فضايل ايشان يعني تعريف خود ايشان كه چكاره‌اند اگر ياد مي‌گيري دين داري ياد نمي‌گيري دين نداري جاهلي جاهل به ايشان جاهل به خداست من جهلهم فقد جهل الله ايشان را مي‌شناسي خدا را مي‌شناسي نمي‌شناسي ايشان را خدا را نمي‌شناسي رو به ايشان مي‌كني و مقدم مي‌داري ايشان را و مي‌گويي و مقدمكم بين يدي طلبتي و حوائجي في الدنيا و الآخرة رو به خدا مي‌روي رو به ايشان نمي‌روي رو به خدا نرفته‌اي ايشانند راه خدا ايشانند صراط مستقيم دين اهدنا الصراط المستقيم را كه در نمازهات مي‌خواني اين صراط مستقيم والله امام‌هاي شما است يعني به ما بشناسان امام ما را مي‌فرمايند والله زباني نيست فضيلت ايشان را بگويد مگر اينكه واجب مي‌شود بهشت بر او گوشي نيست كه بشنود فضايل ايشان را الا اينكه خدا واجب مي‌كند بهشت را بر او كاتبي نيست بنويسد حديث فضيلتي را مگر اينكه واجب مي‌شود بهشت بر آن كاتب و هكذا پس فضيلتشان موجب دخول جنت است و بيزاري از آتش باري ديگر خسته شدم.

 و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

مجلس چهارم ـ سه‌‌شنبه ۴ / ماه مبارك رمضان / ۱۳۰۰

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منکري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مبارك خود مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

عرض كردم كه چون خداوند عالم انسان را بلكه جن را بلكه تمام مخلوقات را از براي عبادت خود آفريده بود چنان‌كه صريحاً فرموده كه ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون خلقت جن و انس از براي بندگي است و از براي نوكري از براي كاري ديگر نيافريدم و از براي نوكري خدا و بندگي خدا خلق شده‌اند نه بندگي خودشان و نوكري خودشان پس فكر كنيد خدا هر چيزي را براي كاري آفريده براي آن كار خوب به كار مي‌خورد ببينيد آب آفريده براي خوردن براي زراعت براي عمارت چقدر خوب به اين كارها مي‌خورد خاك آفريده براي روش منزل گرفتن چقدر خوب به اين كار مي‌خورد آتش آفريده براي گرم كردن براي پختن براي سوزاندن آفتاب آفريده براي روشن كردن ماه آفريده براي تربيت كردن و هكذا اندكي فكر كنيد ببينيد همين‌طور است يا نه مشكل نيست اينها آسان است مشكل آنجا شده كه شيطان به غفلت مي‌اندازد انسان را لكن بناي فكر را كه گذارديد شيطان نمي‌تواند غافل كند پس ببينيد چشم آفريده براي ديدن به چه آساني مي‌بيند گوش آفريده براي شنيدن به چه آساني مي‌شنود پا آفريده براي راه رفتن به چه آساني راه مي‌رود بال براي مرغ آفريده كه بپرد هر چيزي را براي كاري آفريده پس انسان را هم براي يك كاري آفريده حالا خيلي از انسانها غافل مي‌شوند از اين همين كه مي‌بينند پا دارند خيال مي‌كنند بايد همين راه رفت مي‌بينند چشم دارند خيال مي‌كنند همين بايد ديد گوش دارند خيال مي‌كنند همين بايد شنيد لكن ملتفت باشيد كه چنين نيست اصل خلقت انسان براي ديدن نيست براي شنيدن نيست براي راه رفتن نيست براي خوردن نيست براي آشاميدن نيست براي نكاح كردن نيست بلكه در اين‌جور كارها حيوانات شرافت دارند بر انسان خيلي بهتر و موافق حكمت‌تر از ايشان سر مي‌زند هيچ حيواني آن‌قدر نمي‌خورد كه ثقل كند و اماله بخواهد و مسهل بخواهد شاف بخواهد علفها مبذول هست آبها مبذول است مانعي ندارد هرچه بخواهد بخورد و مع‌ذلك آن‌قدر نمي‌خورد كه ثقل كند آن‌قدر آب نمي‌خورد كه فالج شود آن‌قدر جماع نمي‌كند كه ضعف كند خلقت اين آلات نر و ماده براي همين است كه توليد مثل كنند اين همه حيوانات نر و ماده خدا از هر جنسي براي كاري آفريده جفت آنها را هم براي آنها درست كرده اينها همه براي توليد مثل است سالي يك دفعه كفايت مي‌كند جماع‌كردن ديگر در هر شب و هر روز كارشان را منحصر به اين كار نمي‌كنند طيور نهايت همان‌قدر كاري مي‌كنند و تخم بگذارند براي توليد مثل ديگر كاري بهم ندارند هي لاعن شعور نمي‌جهند بهم پس حيوانات خيلي در كارهاشان بهتر از انسان‌اند خيلي بهترند و اشرفند و افضلند از انسانهاي بد اين است كه خدا همين‌طور خبر داده فرموده اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون يعني اين كساني كه كارشان مثل كار حيوان است حيوانند و از حيوان بدترند هركه كارش كار حيوان است حيوان است مردكه‌اي بود مي‌گفت لولي تخمي ندارد كولي تخمي ندارد هركه لولي‌گري كرد لولي است هركه كولي‌گري كرد كولي است همچنين هر كه حرام‌زاده‌گي كرد حرام‌زاده است هركس كار حيواني مي‌كند حيوان است و خدا خبر داده بلكه بدتر بل هم اضل الاغ آن‌قدر نمي‌خورد كه ثقل كند آن‌قدر جماع نمي‌كند كه ضعف كند پس ميان حيوانات حقدي حسدي نيست هيچ‌ کبري هيچ بالانشيني هيچ دزدي نيست پس حاكم شرع نمي‌خواهد شاهدي بينه‌اي رشوه‌خوردني نيست اينها را لازم ندارند در نهايت آسودگي زيست مي‌كنند نه همي نه غمي نه غصه‌اي حالا ببينيد اين دوپاها كه تمام همتشان كارهاي حيواني است بهائمند تا برسد به مؤمن به آن اقلي كه فرموده‌اند المؤمن اقل من الكبريت الاحمر كمتر از كبريت احمر آن انسان است يك‌خورده فكر كنيد از اين حيوانات كمتر نباشيد اينها شوخي نيست آخر مي‌ميريد فكري براي خود بكنيد همين‌طور خري زاد و خري زيد و خري مرد اين كار انسان نيست پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله عرض مي‌ كنم خلقت انسان از براي نوكري است و بخصوص تأكيد كرده و فرموده ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون اين را براي نوكري خودمان آفريديم پس هيچ كار نبايد بكند مگر نوكري و از آن باب كه خدا مردم را خوب مي‌شناخت و البته خوب مي‌شناسد الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير مي‌دانست اينها خيلي فضولند و هي مي‌روند تلاش روزي مي‌كنند خوب مي‌شناختشان گفت مااريد منهم من رزق من هيچ نخواسته‌ام اينها رازق خودشان باشند بعينه مثل اينكه هيچ نخواسته تو خودت خودت را خلق كني هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيء سبحانه و تعالي عمايشركون پس چون مي‌دانست فضولي اين خلق را اين فقره را زياد كرد گفت مااريد منهم من رزق هيچ نخواسته‌ام اينها رزق به كسي بدهند نه به خودشان نه به كسي ديگر و مااريد ان‌يطعمون هيچ نخواستم مرا مهماني كنند چيزي به من بدهند بلكه ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين خداست رازق و صاحب قوت چنان‌كه او است خالق وحده لاشريك له او است رازق وحده لاشريك له و اين خدا خبر داده و انسان غافل را متنبه و بيدار كرده تو ان‌شاء‌الله غافل مباش قياس مكن خود را مثل حيوانات بله آن حيوان را براي خوردن آفريده براي اين آفريده چاق شود انسان بار بارش كند لكن انسان را براي چاق‌شدن نيافريده انسان چاق شود براي چه در همه كار انسان نوكر است بنده است به طوري كه غلام بايد در جميع كارهاي خود به اذن آقا راه رود به همين‌طور بندگان مأمورند اذن بگيرند بي‌اذن كاري نكنند اين است كه بايد در هر كار ءالله اذن لكم ام علي الله تفترون مد نظرشان بايد باشد آنجا رفتي از آنجا آمدي چه گفتي چه خوردي چه كردي تمام كارهايي كه مي‌كنند بندگان بايد به اذن خدا باشد آيا خدا گفته بود فلان‌جا بروي آيا خدا گفته بود فلان حرف را بزني فلان‌چيز را بخوري باري پس ملتفت باشيد چون خلق را از براي نوكري و بندگي آفريده اول چيزي كه اين بندگان ضرور داشتند آقا بود پس آقايان براشان آفريده پس اين نوكرها مال آن آقاها سلطان آفريد سلطان بايد مملكت داشته باشد رعيت داشته باشد مسلط هم باشد اين مردم بي‌سلطان كارشان نمي‌گذشت نه سلطان بي‌رعيت كارش مي‌گذشت نه رعيت بي‌سلطان حالا نه آن سلطانش خداست نه اين رعيت همه بندگان خدايند سلطان سلطنتش را بكند اينها رعيتيشان را بكنند پس خدا آقاياني چند آفريد و خبر داد از آنها كه من همچو آقاياني براي شما آفريده‌ام مي‌فرمايد الله نور السموات و الارض خدا هدايت‌كننده اهل زمين و آسمان است ان‌شاء‌الله سعي كنيد چرت نزنيد خصوص آنهايي كه اهل علم هستند ببينيد كه چگونه آيه صريح است كه ائمه طاهرين حجت بر اهل آسمان و زمين هستند مي‌فرمايد الله نور السموات و الارض خدا نور آسمان و زمين است و آن طوري كه تفسير كرده‌اند مفسرين نور آسمان و زمين يعني هدايت‌كننده آسمان و زمين است اما چطور مثل نوره يعني صفة هدايته مثل يعني طورش اين است حكايتش اين است مثل نوره مثل هدايت‌كردن خدا اهل آسمان و زمين را اين است كه چراغي آفريده آن را در چراغداني گذارده بر روي آن مردنگي گذارده اينها همه را در خانه‌هاي چند قرار داده آن خانه‌ها هم از سنگ نيست از خشت نيست اينها رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله رجالي چند هستند كه بازي نمي‌دهد ايشان را هيچ تجارتي هيچ شغلي هيچ مبايعه‌اي هيچ معامله‌اي سرتاپاشان همه ذكر خدا است ظاهر و باطنشان همه ذكر خدا است هيچ ندارند مگر ذكر خدا ملتفت باشيد اين‌جور فقرات نه همين مخصوص ماها است كه مي‌گوييم اينها را هزار سال پيش از اين علماء نوشته‌اند كه اين آيه در شأن محمد و آل‌محمد نازل شده‌ آنها همه گفته‌اند همين‌طور است كه چراغ يعني محمد مشكوة يعني فاطمه زجاجة يعني حضرت امير جميع علماي شيعه آيه را به ائمه تفسير كرده‌اند خود خدا كوتاهي نكرده گفته رجال خودش گفته اين چراغ و اين چراغدان و اين مردنگي و اين خانه‌ها رجالي هستند هم رجال كه لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله در هيچ تجارتي در هيچ كاري در هيچ حالي هيچ بار غافل از خدا نيستند بلكه هميشه خدا همراه ايشان است ان الله لمع المتقين ان الله لمع المحسنين ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون پس ايشان رجالي هستند متقين يعني پرهيز كرده‌اند از غير خدا يعني غير خدايي در وجود ايشان نيست سرتاپاشان شده خدانما پس چون شرك شيطاني نعوذبالله در وجود انبياء و اولياء نيست شيطان شراكت ندارد در وجود معصومين شرك شيطان كه شما مي‌دانيد نيستند سرتاپا خدانمايند از جانب خدا آمده‌اند كار خدايي مي‌كنند آنچه دارند از خدا دارند و هيچ غير از خدا ندارند پس مثل نوره كمشكوة فيها مصباح اين چراغ از نور خدا روشن شده و عرض كردم نور خدا علم خدا است قدرت خدا است نور خدا حكمت خدا است نور خدا سمع خدا است بصر خدا است و هكذا پس ايشانند كه سرتاپاي وجودشان از نور الهي خلق شده از اين جهت خدانما شده‌اند اگر ايشان نمي‌آمدند شما نمي‌دانستيد خدا يعني چه چنان‌كه خودشان فرمايش فرموده‌اند بنا عبد الله و لولانا ماعبد الله بنا عرف الله و لولانا ماعرف الله به ما خدا شناخته شد و اگر ما نبوديم خدا شناخته نمي‌شد ديگر ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله ايشانند كه در زيارتشان مي‌خواني السلام علي من عرفهم فقد عرف الله و من جهلهم فقد جهل الله ان‌شاء‌الله يك‌خورده خود را خبر كنيد سعي كنيد اولاً توي راهش بيفتيد بعد در صددش برآييد و عرض كردم شناختن ايشان مغرورت نكند كه بگويي شناخته‌ام علي پسر ابوطالب است مادرش فاطمه بنت اسد است دو پسرش حسن و حسينند اين شناختن را سني‌ها هم مي‌شناسند يهودي‌ها كه اهل تاريخ باشند و عالم باشند اين را مي‌دانند پس شناختن اينكه علي پسر ابوطالب است و مادرش فاطمه بنت‌ اسد است به اين شناختن نشناخته ايشان را كاري كنيد بشناسيد ايشان را به طوري كه خود خود را شناسانيده و خودش فرموده كه يا سلمان و يا جندب اي سلمان و اي اباذر بدانيد معرفت من به نورانيت معرفت خداي عزوجل است و معرفت خداي عزوجل معرفت من است به نورانيت پس معرفت اينكه علي اسمش است و اسم پدرش ابوطالب است معرفت نيست معرفت نورانيت خوب است هيچ‌كس منكر اينكه اسمش محمد است و از بني‌هاشم است و پدرش عبدالله است مادرش آمنه است هيچ‌كس انكاري ندارد اينها را اين شناختن شناختن نيست دوازده امامت را بايد بشناسي حالا بگويي امام حسن امام حسين امام زين‌العابدين و همچنين تا آخر اسمهاشان را ياد بگيري كي نمي‌داند اينها را كي انكار دارد اينها معرفت نيست مردم مغرورند والله پس مغرور مشو گرم مشو فكر كن اينكه هر يك اسمشان چه بود پدرشان كه بود اينها را سني‌ها مي‌دانند همه نصاري كه خبر از تواريخ داشته باشند مي‌دانند همه گبرها كه كتاب‌ها را ديده باشند مي‌دانند باز فكر كنيد دقت كنيد كه همه آنها مي‌دانند اينها اهل علم بودند رئيس مسلمانان بودند رئيس طايفه شيعه بودند پس تمام اهل تاريخ از هر طايفه‌اي مي‌دانند حضرت امير اسمش علي بود هر يك از ائمه را مي‌دانند پدرشان كه بود پسرشان كه بود همچنين علماء بودند و رئيس اهل اسلام بودند همه كس مي‌دانند صفات خوب داشتند سخاوت داشتند ايني كه حضرت امير خيلي مي‌بخشيد اين را خيال نكن همين تو مي‌داني مردم ديگر نمي‌دانند سني‌ها حديثهاش را روايت كرده‌اند كه پيغمبر خدا وعده‌هاي گزاف گزاف به مردم كرده بودند و مي‌خواهم عرض كنم كه عمداً چنين كرده بودند چون مي‌خواستند بخصوص حضرت امير خليفه باشد اين مقصودشان بود لكن خويش و قوم‌هاي دور و بر پيغمبر با آن ريش‌هاي سفيد همه محترم همه معظم سال‌ها خدمت كرده چطور پيغمبر صريحاً بفرمايد علي خليفه من است فرمودند يك كسي را مي‌خواهم وصي كنم و شرطش اين است كه هرچه وعده كرده‌ام به هركس او وعده‌هاي مرا وفا كند قرض‌هاي مرا ادا كند آن خويش و قوم‌ها و آن ريش‌سفيدها اول دلشان مي‌خواست وصي باشند وقتي پيغمبر فرمودند شرطش اين است كه من به هركس وعده كرده‌ام چيزي بدهم بدهد قرض‌هاي من بسيار است وصي من بايد كسي باشد كه هركس آمد مطالبه كرد بدهد و وعده‌هاي گزاف كرده بودند بسا به كسي وعده كرده بودند صد شتر به فلان صفت همه بارش طلا ساربانش همراه يا به كسي وعده كرده بودند هفتاد شتر بارش فلان فرمودند هركس وعده‌هاي مرا وفا كند او خليفه من است هر كدام از شما كه مي‌توانيد قبول كنيد عمو عباس ميانه آنها بزرگتر بود زبان درآورد عرض كرد تو كرم و بخششت از ابر ريزان‌تر است كي مي‌تواند وعده‌هاي تو را وفا كند هيچ‌كس در قوه‌اش نيست حضرت امير فرمايش كردند من مي‌كنم پيغمبر دو بار و سه بار تأكيد كردند كيست ادا كند قرض‌هاي مرا وفا كند وعده‌هاي مرا تا خليفه‌اش كنم كسي نزديك نيامد مگر حضرت امير. پس ملتفت باشيد حضرت امير بود كه دين پيغمبر را ادا كرد اين را همه اهل تاريخ مي‌نويسند و مي‌دانند آيا حالا اين معرفت شد سني‌ها نوشته‌اند همان عهد عمر بود عربي آمد و گفت پيغمبر وعده كرده به من بدهد صد شتر لاله پشم زاغ‌چشم كه هر يكي بارش طلا باشد و يک ساربان همراهش باشد حضرت امير او را برداشتند بردند بيرون پيش سنگي و خطاب كردند كه بيرون بياييد سنگ شكافته شد و هي بيرون آمدند ديگر گاهي پيغام مي‌دادند به كسي كه برو پيش فلان سنگ و بگو بيرون بيايد بيرون مي‌آمد اينهاش هم محل انكار نيست اينها را هم اهل تواريخ همه مي‌دانند حضرت امير جميع وعده‌هاي پيغمبر را وفا كرد حتي اينكه عمر گفت تو از براي هميني كه وعده‌هاي پيغمبر را وفا كني ديگر كار به رياست ما نداشته باش باري پس ملتفت باشيد همچنين حضرت امير شجاع بود آيا خيال مي‌كني اين را اهل تواريخ قبول ندارند اهل تاريخ بناشان نيست که اخلاص به كسي اظهار كنند هرچه هست همان را مي‌نويسند مي‌خواهد اخلاص داشته باشد مي‌خواهد نداشته باشد ضحاك ماردوش را مي‌نويسد هزار سال سلطنت كرد هيچ به او اخلاص ندارد احوالاتش را مي‌نويسد پس حضرت امير مرد شجاعي بود همه اهل تاريخ مي‌دانند كساني كه از كتب خبر دارند بصيرتي داشته باشند مي‌دانند كه همه از اين مطلعند كه حضرت امير شخص عالمي بود هرچه از  مسائل مشكله از او مي‌پرسيدند در نمي‌ماند حلال مشكلات بود حضرت امير شجاع بود مرد عالمي بود مرد ناسكي بود خيلي عبادت مي‌كرد اينها را همه مي‌دانند آيا نمي‌ديدند نماز مي‌كند نمي‌ديدند روزه مي‌گيرد نمي‌ديدند گرسنگي مي‌خورد مالش را مي‌دهد به فقراء اينها را سني‌ها خبر دارند پس به اين چيزها گرم نشوي که خيال كني حضرت امير را شناخته‌ام پدرش ابوطالب بود زنش فاطمه زهرا بود بچه‌هاش امام حسن و امام حسين بودند اگر اينها شناختن بود سني‌ها هم كه اينها را مي‌دانند پس چرا سني‌ها نجات ندارند پس اينها معرفت ايشان نيست حالا ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله معرفت ائمه طاهرين صلوات الله عليهم معرفت نورانيت است و معرفت نورانيت ايشان يعني همان معرفتي كه آيه نور به آن نازل شده و خودشان فرمودند ان معرفتي بالنورانية هي معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتي و معني اين سخن را وقتي از پيش بروي اين است كه خداوند عالم اگر ايشان را نيافريده بود و نفرستاده بود ميان مردم مردم والله نمي‌دانستند خدايي دارند چنان‌كه فرمودند بنا عرف الله و لولانا ماعرف الله پس به ايشان خدا شناخته شد هركس نشناخت ايشان را هيچ از خدا خبر ندارد ايشانند قائم‌مقامان خدا و خليفگان خدا و جانشنيان خدا باز اينها لفظهاش همه جا هست ايشان حجت خدا هستند اين را توي سني‌ها هم بگويي وانمي‌زنند ايشان خليفه پيغمبر بودند خليفة‌الله بودند سني‌ها هم اين را وانمي‌زنند لفظهاش متداول است ميانشان ان‌شاء‌الله فكر كن ببين خليفه معنيش چه چيز است قائم‌مقام كه مي‌گويي معنيش چه چيز است خودشان معني مي‌كنند اين را در صفت پيغمبر حضرت امير مي‌فرمايد اقامه مقامه في ساير عوالمه في الاداء واداشت پيغمبر را در آنجا كه خودش مي‌خواست بايستد از براي اينكه ادا كند آنچه بايد به خلق برسد پس پيغمبر ايستاد و ادا كرد به جميع خلق آنچه را خدا مي‌خواست از اين خلق چرا كه ايشانند اول ماخلق الله اول ايشانند باقي خلق يا دويمند يا سيّمند يا چهارم و هكذا پس هر فيضي كه به تمام خلق مي‌رسد البته اول به اول خلق مي‌رسد و خدا به اول خلق مي‌گويد اين كارها را بكن و او مي‌كند چرا كه هر كاري خدا مي‌كند به قدرت خودش مي‌كند به علم خودش مي‌كند به مشيت خودش مي‌كند و ايشانند قدرة الله ايشانند علم الله ايشانند مشية الله پس ايشانند كه قائمند در مقام خدا يعني خدا آنجايي كه خواست بنا كند به عطاكردن به خلق چه موتشان چه حياتشان چه رزقشان چه خلقشان چه هدايتشان جميع آنچه خواسته به خلق بدهد تمامش را به ايشان گفت بدهيد و هيچ تعجب نكنيد از اين حرف پرسيدند از امام از معني ن و القلم پرسيدند فرمودند نون نهري است در جنت مداد است براي قلم و خود قلم هم كنار نهر روييده سبز شده در كنار آن نهر پس نون يك رودخانه‌ايست نهري است در جنت و قلم از مداد او مي‌گيرد و برمي‌دارد و مي‌نويسد بر لوح چه مي‌نويسد بر لوح ماكان و مايكون را الي يوم القيمة خداوند عالم به آن قلم گفت بنويس قلم عرض كرد چه بنويسم و از اينجا معلوم مي‌شود قلم زبان هم داشت و شعور هم داشت عرض كرد چه بنويسم وحي شد بنويس ماكان و مايكون را الي يوم القيمة آن وقت قلم بنا كرد نوشتن قلم هم هست گياهي هم هست و روييده كنار نهر جنت و ان‌شاء‌الله شما مي‌دانيد كه ائمه طاهري صلوات الله عليهم لوح و قلم و بهشت و جهنم و آنچه هست همه زير پاشان افتاده و از نور ايشان خلق شده باري پس ايشان را خدا قائم‌مقام خود آفريده پس تمام قدرتي كه مي‌بيني در ملك بدان صاحبش كيست و از گريبان ايشان سر بيرون آورده مي‌فرمايد سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق او لم يكف بربك انه علي كل شيء شهيد ديگر اين آيه قرآن است و كلام خداست حديث نيست كه آن آخوند پوزو پوزه زيرش كند كه اين مظنه است قرآن يقيناً كلام خداست مي‌فرمايد سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم ما آيات خودمان را ظاهر مي‌كنيم در آسمان و زمين در آفاق و انفس تا ظاهر شود كه او است حق و ان‌شاء‌الله شما مي‌دانيد كه در هيچ عالمي خدا ديده نمي‌شود نه اينجا نه آخرت نه هيچ جا همه جا آياتش را ظاهر كرده مي‌فرمايد مي‌نماييم آيات خود را و معلوم است آن آياتي كه مي‌نمايد آنها آيات هستند نه ذات خلق خدايند نه ذات خدا آياتي كه نموده شده در آفاق و انفس آياتي است كه نموده به خلق و خلق ديده‌اند آنها را و اين آيات همان آياتي است كه در همان دعاي رجب كه هر روزه در ماه رجب اينجا مي‌خواندند فرمايش مي‌كنند باياتك و مقاماتك التي لاتعطيل لها في كل مكان اين آيات همان آياتي است كه در قرآن فرموده سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم در آفاق و انفس همه جا هست هيچ جا نيست نباشد و امام شما است آن آيات و امام همه جا هست امامي كه در خانه‌اش باشد و خبر از يك جايي آسمان و زمين نداشته باشد چه كاره است كه امام باشد امام بايد مطلع باشد بر حاجات جميع خلق كه رفع حاجت همه را بكند آخر امام است كه واسطه‌اش مي‌كني پيش خدا هر كاري كه مي‌خواهي بكني او امام تو است پيشواي تو است مي‌فرمايد انما جعل الامام ليؤتم به هر كار او مي‌كند تو مي‌كني مگر اينكه بايد او قرائت كند تو گوش بدهي به قرائت او پس انما جعل الامام امام را خدا قرار داده معصوم را قرار داده ليؤتم به كه تو به آن اقتدا كني پس تو به كمر او بچسب به دامن او بچسب به حبل او به رشته او به وسيله او بچسب تو خود را به او بچسبان دست به دامن او بزن و الا نمي‌شود به خدا رسيد ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله پس مقدمكم امام طلبتي و حوائجي في الدنيا و الآخرة خطاب مي‌کني در زيارتشان مي‌گويي تو امامي در دنيا و آخرت و پيشوايي پس در همه حاجتها ايشان امامند و به واسطه ايشان رفع حاجتها را از خدا بايد طلب كني در همه دعاها همين مضمونها هست در دعاي سحر كه هر شب مي‌خواني هست مي‌خواني اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و كثر به قلتنا و اعزز به ذلتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سد به خلتنا و يسر به عسرنا و بيض به وجوهنا ببين همه حاجتها است كه از امام مي‌خواهي و از خدا سؤال مي‌كني كه به واسطه او اين كارها را بكن مرا توفيق بده كه دست به دامن امام بزنم كه دست به دامن تو زده باشم طلب را از خدا بكن ايشان را واسطه بدان ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله امام را خدا قرار داده كه تمام آنچه را تو مي‌طلبي همه آنها را به واسطه او مي‌طلبي حالا چه بسيار از مردم كه دلشان نمي‌خواهد اقرار به فضائل داشته باشند انسان از آنها مي‌ترسد حرف بزند ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد خيلي از مردم هستند كه همين كه ديدند چهار كلمه مسأله گفت خيال مي‌كنند اين واسطه ميان ايشان و خدا است خيال مي‌كنند اينها مردمان عالمي هستند مسائل راه مي‌برند پس واسطه‌اند تو ملتفت باش ان‌شاء‌الله مسأله را خيلي كسان مي‌توانند از روي كتابي بگويند همين كه كسي مسأله راه برد جلدي واسطه نمي‌شود حالا كه تو مي‌روي پيش خدا نمي‌تواني بگويي خداوندا فلان چون مسئله راه مي‌برد اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا چه چيز است بابا اين چهار تا مسأله مي‌داند اين واسطه نمي‌شود امامي كه از حاجت تو خبر ندارد امام نيست اينكه از حاجت تو خبر ندارد چگونه مي‌شود واسطه باشد امام با آن كسي كه ادعاش اين است كه من به واسطه او آمده‌ام پيش تو خيلي فرق دارند كسي را كه مي‌خواني و صداي تو را نمي‌شود اين چطور واسطه ميان تو و خدا است بلكه امامي اگر خواب باشد و وقتي تو او را مي‌خواني نفهمد همچو امامي مصرف ندارد به كار نمي‌خورد چنان‌كه خدايي كه خبر نداشته باشد از تو و از سؤال تو خدا نيست همين‌طور بايد خبر از تو داشته باشد خبر از حاجت تو داشته باشد صداي تو را بشنود حاجت تو را بتواند رفع كند واسطه اين خدا هم اگر خبر ندارد واسطه‌اش بدان اگر وقتي زيارتش مي‌كني صدات را نمي‌شنود خبر نمي‌شود واسطه نيست خدا مي‌داند مردم خيلي بي‌مروتي مي‌ كنند خيلي ظلم مي‌كنند يعني به خود ظلم مي‌كنند پا به بخت خود مي‌زنند چطور مي‌شود از فلان امام كه تو زيارتش مي‌كني چيزي مخفي باشد و زيارتش كني نفهمد مردم مي‌روند در قبرستان براي پدرهاشان فاتحه مي‌خوانند و خيرات براي پدرهاشان مي‌كنند اين فاتحه و اين خيرات به ايشان مي‌رسد چيزي مي‌فهمند اين است كه منتفع مي‌شوند از آنها حالا امام را كه رفتي به زيارتش آيا نمي‌فهمد تو به زيارت او رفته‌اي همين‌جا فاتحه براي پدرت مي‌خواني او خبر مي‌شود به او مي‌رسد حالا اينجا كسي عرض كرد السلام عليك يا اباعبدالله آيا نمي‌شنود تلك اذا قسمة ضيزي تو هرجا براي آن پير خرف‌شده فاتحه خواندي به او رسيده حالا آيا امام نمي‌فهمد عجب است و حال آنكه والله ايشانند گوش شنواي خدا و مي‌خواهم بگويم آنچه هم شنيده‌اي كه خدا مي‌شنود خدا از گوشش مي‌شنود و گوشش امام است صلوات الله عليه پس امام است اذن الله واعيه امام است عين الله ناظره پس بگو خدا هم از دستش مي‌دهد و دستش ائمه طاهرينند صلوات الله عليهم خدا چشمش همه جا را مي‌بيند گوشش همه چيز را مي‌شنود دستش همه كار مي‌كند دست دراز مي‌كند سبيل معاويه را از شام مي‌گيرد مي‌كند دست خدا بود كند پس امام است۷ كه بايد تو او را بشناسي و امام او است كه تو خدا را به امام مي‌شناسي فرمودند بناعرف الله و لولانا ماعرف الله حالا اگر ايشان جاهلند بايد خدا را وصف كني به جهل اگر ايشان خبر ندارند از چيزي بايد خدا را وصف كني كه خبر ندارد از چيزي پس بايد خدا را به ايشان شناخت بناعرف الله و لولانا ماعرف الله بنا عبدالله و لولانا ماعبد الله السلام علي الذين من عرفهم فقد عرف الله و من جهلهم فقد جهل الله سلام بر آن جماعتي كه هركس شناخت ايشان را خدا را شناخت و هركس جاهل به ايشان است جاهل به خدا است پس ديگر هيچ مغرور مشو كه من حضرت امير را مي‌شناسم اسمش علي است پسر ابوطالب است جميع سني‌ها و جميع اهل تاريخ مي‌دانند اين را و او را نشناخته‌اند لكن بشناس او را كه تمام قدرت خدا در دست او است باز ملتفت باشيد قدرت خدا عرض مي‌كنم هيچ غلو نيست خدا است قادر قدرت خود را در ايشان گذارده دلهاي ائمه طاهرين محل مشيت خدا است آنچه مي‌خواهد بكند تحريك مي‌كند دلهاي ايشان را و اينها مضمون فقرات زيارت است و در دعا مي‌خواني فأنت اذا شئت ما تشاء حركت من سرائرهم كوامن ما ابطنت فيهم ايشانند كه محل مشيت خدا هستند و تمام قدرت الهي از دست ايشان جاري شده و والله ايشان از هيچ كاري عاجز نيستند پس حالا بشناس به ايشان خدا را كه خدا از هيچ كاري عاجز نيست هيچ چيز نيست كه ايشان ندانند حالا كه شناختي ايشان همه چيز مي‌دانند مي‌داني خدايي كه همچو كسي خلق مي‌كند همه چيز مي‌داند پس بدان ان‌شاء‌الله كه اگر ايشان نبودند تو هيچ خبر از هيچ جا نداشتي نه از خدا نه از صفات خدا و همين نه تو چنين بودي تمام پيغمبران خدا آنچه ياد گرفتند از ايشان ياد گرفتند قدرت خدا را كه ياد گرفتند از ايشان و در ايشان ديدند كه ياد گرفتند آنچه وحي به ايشان شد به واسطه ايشان رسيد آنچه فيض به ايشان رسيد به واسطه ايشان رسيد اقامه مقامه في ساير عوالمه به جاي خدا ايستاده‌اند هرچه خدا مي‌خواهد عطا كند به امام مي‌گويد عطا كند قدرتش هم داده او هم عطا مي‌كند پس در ايني كه خدا چراغي روشن كرده در زجاجه‌اي گذارده در چراغداني در خانه‌هايي شك نداشته باش رجال لاتلهيهم را هم بخوان و بدان هيچ غفلتي هچ جهلي سهوي نسياني خطايي براي آنها نيست سرتاپاشان خدانما است پس اين بزرگواران وجودشان علم خدا است علم خدا را اظهار مي‌كنند ايشانند صندوق علم خدا نمي‌خواهي اين‌طور بگويي بگو سينه‌شان صندوق علم خدا است مي‌خواهي بگو خودشان خزائن خدا هستند پس هرچه مي‌خواهيد از ايشان بايد بخواهيد نه خيال كنيد ائمه درس خواندند و ملا شدند خيال كنيد نهايت قرآن را پيش از من و تو مي‌دانند حلال و حرام را مي‌دانند و در احاديث گفته‌اند و رفته‌اند همچو امامي چطور امام است امامي كه نتواند برساند امام نيست ان‌شاء‌الله چرت نزنيد بيدار باشيد كسي كه حاكم است و حلال و حرام مي‌داند ولي در خانه‌اش خوابيده و تو هرچه داد بزني صدات را نشنود همچو كسي امام نيست حجت نيست بر تو امام آن است كه تو هرجا لب بجنباني بداند چه مي‌گويي سلام كني مي‌شنود همين‌طور كه در زيارت مي‌خواني اشهد انك تشهد مقامي و تسمع كلامي و ترد سلامي شهادت مي‌دهم همين‌طور كه شهادت مي‌دهي و اشهد ان لااله الا الله مي‌گويي اشهد يعني شهادت مي‌دهم يعني اعتقاديم اين است كه اشهد انك تسمع كلامي تشهد مقامي تو مرا مي‌بيني صدايم را مي‌شنوي سلامم را مي‌شنوي جواب سلامم را مي‌گويي امام۷ حجت خداست نه در زمين تنها والله بر تمام اهل آسمان حجتند چنان‌كه در زمين همه جا هستند در حال واحد همان‌طور در آسمان هستند در همان وقت در مشرق و مغرب هستند علم خدا هستند قدرة الله هستند آية الله هستند و بهم ملأت سماءك و ارضك در همان دعاي رجبي بود كه مي‌خواندند اينجا در ماه رجب و اين دعا دعايي است كه از ناحيه بيرون آمده و اين دعا مال صاحب‌الامر است صلوات الله و سلامه عليه در اين دعا عرض مي‌كني كه خدايا به محمد و آل‌محمد مملو كرده‌اي آسمان و زمين خود را صلوات الله عليهم در همين دعا است بمقاماتك و علاماتك آن مقامات و علامات كه همه جا هستند همه جا حاضرند همه جا ناظرند هيچ جايي خالي از ايشان نيست همه جا شاهدند خدا در قرآن صريحاً فرموده پيغمبر شاهد است بر شما و شما شاهديد بر تمام خلق ائمه طاهرين شاهد بر تمام خلق روزگارند از آدم تا خاتم تا روز قيامت و همه را مشاهده مي‌كنند مي‌بينند و پيغمبر خودمان شاهد است بر ائمه طاهرين به نص آيه قرآن ليكون الرسول شهيداً عليكم و تكونوا شهداء علي الناس پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله بشناسيد امام خود را خصوص امام زنده را عجل الله فرجه سلام الله عليهم اگرچه ائمه طاهرين صلوات الله عليهم همه زنده‌اند چنان‌چه فرمودند ان ميتنا اذا مات لم‌يمت وقتي ما مي‌ميريم نمرده‌ايم و ان قتيلنا اذا قتل لم‌يقتل ببينيد حضرت امير از دنيا رفته است مي‌آيد تابوت خود را از حسنين مي‌گيرد حضرت سيدشهدا در كربلا جنگ مي‌كند در هندوستان پادشاه را از چنگ شير خلاص مي‌كند لكن امام زنده بيشتر عنايت مي‌كند و توجه شما بيشتر بايد به آن امامي باشد كه زنده است آنها اگرچه مرده نيستند زنده‌اند و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون خدا داد زده كه گمان نكنيد كساني را كه در راه خدا كشته‌ شده‌اند آنها مرده‌اند بلكه زندگان هستند در نزد خدا روزي مي‌خورند زنده‌اند و در نزد پرورنده خود مرزوقند لكن چون مقتولند و در نزد پرورنده مرزوق بسا ملتفت به تو نشوند آن‌قدر غرقند در خيال خود با خداي خود بسا متوجه تو نشوند پس ان‌شاء‌الله سعي كن امام زنده را فراموش نكن كه واداشته‌اند او را كه بخصوص متوجه باشد تو را ان‌شاء‌الله دعاي سحر را كه مي‌خواني حفظ كنيد و هميشه اعتقادتان باشد كه هميشه بايد ملتفت او بود كه هرجا خراب شده خداوندا به واسطه امام من درست كن اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا تا آخر فقرات اين دعا بيض به وجوهنا ما را مؤمن كن آدم خوبي كن به واسطه امام پس بشناسيد ايشان را ايشانند كه آمده‌اند از جانب خدا كه قائم‌ باشند در عطا حالا ديگر آنها آمده‌اند و مي‌خواهند بدهند و التماس مي‌كنند كه بيا بگير و هي نصيحت و موعظه مي‌كنند باز تو مي‌گويي من نمي‌خواهم و نمي‌گيري معلوم است آنها خودشان مي‌مانند و عطاشان براي خودشان و مي‌گويند ذرني و من خلقت وحيداً وجودشان در دنيا و آخرت والله براي دادن است هدايت يكي از شغلهاشان است آنها كارهاي خودشان را دارند مي‌كنند از كارهاشان يكي اين است كه ايمانت بدهند و همچنين ساير كارها همه دست ايشان است هر فقري را ايشان بايد رفع كنند هر ناخوشي را رفع كنند والله تمام زمين در تصرفشان است و تعجب است خدا مي‌داند انسان اين‌قدر كسالت كند و عرض حاجتش را نكند به كسي كه به چشم بهم زدني به زمين و آسمان برود و حاجتش را به آساني برآورد نخواهد از او نمونه است بعضي چيزها خدا باد را به فرمان سليمان كرده بود كه بساطش را هر شبانه‌روزي يك ماه راه مي‌برد هر وقت مي‌خواست تند برود تند مي‌برد كند مي‌خواست كند مي‌برد كوهها را قرار داد كه همراه داود تسبيح مي‌كردند هرجا نماز مي‌كرد ركوع و سجود مي‌كردند با او والله تمام زمين و تمام آسمان و تمام خلق در تحت تصرف ائمه طاهرين هستند صلوات الله عليهم بكم تحركت المتحركات و سكنت السواكن اي آقايان من به شما هر حركت كننده‌اي حركت مي‌كند و به شما هر ساكن‌ شونده‌اي ساكن مي‌شود حالا هرچه بخواهي برو پيش خودش عرض كن آنجا را حركت بده آنجا را ساكن كن براي او آسان است او نبايد زور بزند كاري كند او به محض اراده هزار هزار عالم را حركت مي‌دهد بلكه مي‌تواند خراب كند ايشانند كه خدا را به تو مي‌شناسند خود را كه به تو شناسانيدند تو به شناختن ايشان خدا را مي‌شناسي و ايشانند كه علم خدا را به تو مي‌نمايند وقتي مي‌بيني ايشان مي‌دانند هر چيزي را خدا را به تو شناسانيده‌اند كه عالم است به همه چيز خود را كه نمودند به تو تو مي‌داني قادر است علي كل شئ حكيم است علي الاطلاق و همچنين تمام اسماء خدا در نزد ائمه شما است در نزد هر پيغمبري چند اسم از اسمهاي خدا بود پيش آدم بيست و پنج اسم بود و علم آدم الاسماء كلها توي همان بيست و پنج اسم بود پيش موسي چند اسم بوده پيش عيسي چند اسم بود و در حديثي مي‌فرمايد كه تمام اسمهاي خدا پيش ما هست حالا اسمهاي خدا يكي عالم است يكي قادر است يكي حكيم است يكي سميع است بصير است هزار و يك اسم براي خدا هست تمام اسمها در سينه ايشان نوشته شده تمام اسمها توي قرآن است والله و تمام قرآن در سينه ايشان است بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم گمان نكن قرآن را همين كاغذهاي ظاهري و حروف و كلمات ظاهري بلكه قرآن آيات بيناتي است در سينه كساني كه علم به ايشان داده شده در سينه ايشان است تمام قرآن و نمي‌شود دزديد آن را تمام قرآن نازل بر پيغمبر كه هيچ تري و خشكي نيست كه در آن نباشد و علم هر چيزي نيست از جزئي و كلي مگر اينكه در همان قرآن پيغمبر است اينها هيچ محل اشكال نيست به جهت آنكه اين پيغمبر پيغمبر است بر سفيد و سياه پيغمبر جميع خلق است كه در روي زمين آمده‌اند و مي‌آيند تا روز قيامت و كتابش همه چيز توش هست و فرمودند من مي‌روم از ميان شما و دو چيز نفيس در ميان شما مي‌گذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل‌بيتي.

         ‌و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

مجلس پنجم ـ چهار‌‌شنبه ۵ / ماه مبارك رمضان / ۱۳۰۰

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم و مخالفيهم و مبغضيهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين.

خداوند عالم در كتاب مبارك خود مي‏فرمايد: اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كأنها كوكب درّي يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم‏تمسسه نار نور علي نور يهدي اللّه لنوره من يشاء و يضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بكلّ شي‏ء عليم.

عرض كردم چون خداوند انسان را از براي بندگي و نوكري آفريده بود آقا هم از براشان آفريد ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله نوكر بي‌آقا هيچ معني ندارد پيش هيچ كس نوكر يعني آقا داشته باشد مثل اينكه آقا يعني نوكر داشته باشد حالا آقايي براي ايشان آفريد و آن آقا را واسطه فيض اينها كرد همين كه سلطاني مملكتي دارد حفظ مي‌كند مملكت خود را و در امن و امان مي‌دارد رعيتش را پس آقايان حقيقي آنست كه تمام فيض‌ها كه به نوكر مي‌رسد به واسطه آن آقا برسد اين را قدري درش فكر كنيد ببينيد اين آقايان ظاهري آقا هستند به جهتي كه مواجبي مي‌دهند غلام غلام آقا است به جهتي كه آقا پولش مي‌دهد رفع احتياجش را مي‌كند آقايي كه هيچ منفعتي نداشته باشد از براي نوكر آقاي او نشده به شرطي چرت نزني و فكر كني آقايي كه هيچ منفعت از براي نوكر نداشته باشد ديگر اين نوكر همين‌طور ولكي نوكر آن آقا باشد معني ندارد مگر كسي احمق باشد پس آقا چنان‌كه در ظاهر مي‌بينيد خيلي چيزها دارد و نوكر محتاج است به آن چيزها لابد است و ناچار نوكري آقا را بكند چيز از او بگيرد و اگر محتاج نباشد نمي‌رود نوكري كند ان‌شاء‌الله يك خورده دقت كنيد آقاي حقيقي كه از جانب خداست بشناس آقاي حقيقي كه از جانب خداست آن كسي است كه تمام چيزهايي كه تو ضرور داشته باشي تمامش به واسطه او مي‌رسد ملتفت باش او چنان كسي بايد باشد كه هرچه بخواهد خدا به تو برساند به واسطه او به تو برساند كه تو لابد و ناچار باشي بگويي من نوكرم او آقاي مطلق است از همه جهت من هم نوكر مطلقم از همه جهت قدري دقت كنيد مسامحه مكنيد نوكري‌هاي ظاهري همه از باب احتياج است اگر كسي محتاج نباشد به كسي هرگز نوكري نمي‌كند مگر كسي احمق باشد لكن مردم تمامشان والله در تمام آنچه دارند جان دارند مال دارند عرض دارند ناموس دارند روح دارند بدن دارند دنيا دارند آخرت دارند والله در تمام احوالشان محتاجند به آقايانشان و آن آقايان را خدا طوري كامل آفريده كه آنچه اينها مي‌خواهند داشته باشند آنچه را شما بخواهيد و محتاج باشيد آنجا آماده هست و ايشانند واسطگان فيض ديگر توي هم نكنيد حرف‌ها را عرض مي‌كنم واسطه‌اند واسطه كه شد جلدي خدا نمي‌شود خدا همان‌جوري كه شما را خلق كرده واسطه را خلق كرده خداست و واسطه‌ها قرار داده در ملك واسطه خوش‌گذراني نوكر آقاش است پس تا كسي واسطه شد جلدي خدا نمي‌شود از روي بصيرت فكر كنيد واسطه وجود فرزندان پدر و مادرند اگر پدر و مادر نباشند فرزندان اصلش حيات هم ندارند پس واسطه حيات فرزندان پدر و مادرند اگر پدر و مادر نبودند اين بچه‌ها نه روحشان بود نه بدنشان پس پدر و مادر واسطه فيض حياتند واسطه فيض خلقند اگر خدا آدم را خلق نكرده بود حوا را خلق نكرده بود شما را هم خلق نكرده بود پس آدم و حوا واسطه خلقند و حالا كه واسطه خلقند جلدي خدا نمي‌شوند حالا همين‌طور دقت كنيد ائمه طاهرين سلام الله عليهم هم واسطه خلقت اشياء هستند در حديث قدسي مي‌فرمايد لولاك لماخلقت الافلاك اي محمد اگر تو نبودي من هيچ آسمان‌ها را خلق نمي‌كردم ديگر اگر كسي شعور داشته باشد مي‌داند اگر آسمان نبود زمين‌ها هم نبود آبي هم نبود هوائي هم نبود آتشي هم نبود اگر آسمان نبود نه زمين بود نه اينهايي كه روي زمين هستند پس آسمان‌ها را به واسطه وجود محمد و آل‌محمد خلق كرده زمين را به واسطه آسمان خلق كرده حالا يك كس عنادي دارد مي‌گويند شيخي‌ها علي را خدا مي‌دانند بگويند خير ما علي را خدا نمي‌دانيم لكن دستش را هم بسته بدانيم بگوييم نه كاري از او مي‌آيد نه علمي دارد نه قدرتي دارد ما همچه امامي را چه كار دستش داريم همچه امامي امام سني‌ها است امامي كه آدم خودش مي‌تراشد مثل آن پيرخري مي‌شود كه تراشيدند لكن امامي را كه خدا خلق مي‌كند براي امامت و براي اينكه آقا باشد مي‌فرمايد اميرالمؤمنين را امير گفتند به جهتي كه امارت مي‌كند اين چاروادارهايي كه مي‌روند به دهات بار مي‌كنند طعام را مي‌آورند اين را عرب مي‌گويد مار آماده مي‌كند رزق مي‌آرند براي اهل شهر و مايحتاج اهل شهر را مي‌آرند به شهر به اهل شهر مي‌رسانند اين را عرب فعلش مار يمور مي‌گويد حضرت امير را چرا امير مي‌گويند به جهتي كه اين امير همه مؤمنين است امير آدم نوح ابراهيم موسي عيسي انبياء ملائكه همه مؤمنينند و اين اميرشان است به جهت آنكه امارت مي‌كند مايحتاج تمامشان را از آنجا كه بايد بياورد مي‌آورد و به آنها مي‌رساند جميع مايحتاج خلق را تمامش را اماره مي‌كند يعني مي‌گيرد از خدا و واسطه است ميانه خدا و خلق و خداوند پيش از تمام موجودات آنچه تمام خلق احتياج داشتند همه را آماده كرده بود در خزائن خود كه معطلي نداشته باشند وقتي خلقتشان مي‌كند دقت كنيد ان‌شاءالله كار اين خدا همه جا اين است كه چيزي را كه خلق مي‌كند بسا مايحتاجش را پيش از وجودش خلق مي‌كند و درست مي‌كند و آماده بعد بچه را خلق مي‌كند در شكم مادر بچه سري نمي‌خواهد دهاني نمي‌خواهد چيزي نمي‌خورد از راه ناف مي‌رود جزء بچه مي‌شود وقتي بيرون مي‌آيد چيزي مي‌خواهد بخورد آنجا دهان براش درست مي‌كند سر درست مي‌كند وقتي بيرون مي‌آيد پا مي‌خواهد پا ضرور دارد آنجا براش پا درست مي‌كند توي شكم چشمي ضرور نيست وقتي بيرون مي‌آيد چشم مي‌خواهد آنجا چشم درست مي‌كند گوش بيني دست اعضاء و جوارح تمام براي بيرون است همه را پيشتر آماده مي‌كند براي اينكه وقتي بيرون مي‌آيد معطلي نداشته باشد وقتي بيرون مي‌آيد سر مي‌خواهد ببينيد كي درست مي‌كند سر را كه آماده باشد براي بيرون پس پيش از ايني كه خداوند عالم جميع خلق را خلق كند آنچه مايحتاج خلق بود پيش ايشان انبار كرده بود و والله ايشانند خزانه‌دارهاي فيض خدا يا بگو ايشانند خزانه‌هاي خدا و جميع فيض‌هاي خدا كه مي‌رسد به مردم اميرش همين امير شماست صلوات الله عليه و آله و آماده مي‌كند و به آنها مي‌رساند والله جميع دنيا و آخرت مالشان است و خداوند ايشان را براي خود آفريده و اصطنعتك لنفسي را درباره ايشان فرمود ايشان را از براي خود آفريده و تمام خلق را از براي ايشان چرا كه خلق لايق اين نيستند كه در حضور خدا بتوانند حاضر شوند آن كساني كه در حضور او مي‌توانند حاضر شوند و هميشه حاضرند ائمه طاهرين@طاهرينند ظ@ صلوات الله عليهم پس ايشانند اول ماخلق الله در آن اول خلق اول ايشان را ساختند بعد ديگر تمام مخلوقات به واسطه ايشان خلقت شده هركه در درجه دويم است آنجا ساختندش هركه در درجه سيوم است آنجا ساختند و گذاردندش نه هر كه كاري مي‌كند جلدي خدا مي‌شود نجار نجاري مي‌كند خدا هم نيست بناها بنايي مي‌كنند خدا هم نيستند رازق نيستند واسطه رزقند حالا كه بنا شد رزق بسازند براي كسي ائمه طاهرين هم يك‌پاره كارها مي‌توانند بكنند و خدا قوت و قدرت به ايشان داده بسياري از كارها از دست ايشان جاري است و والله ايشان خدا نيستند بلكه عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون بندگاني هستند مكرم معظم پسنديده شده اين طوري كه خدا خواسته راه رفته‌اند معصومند مكرمند هيچ خلاف نكرده‌اند با خداي خود و خدا هم هيچ مضايقه نكرده از ايشان تمام فيض‌ها را در نزد ايشان انبار كرده‌اند بلكه اگر فكر كني خواهي يافت كه تمام صفات خود را در ايشان گذارده پس علم خود را در ايشان گذارده حكمت خود را در ايشان گذارده قدرت خود را در ايشان گذارده لكن از دست خودش بيرون نرفته تو اگر قلمي را بگيري و بنويسي تو نوشته‌اي لكن قلم نباشد نوشته نمي‌شود اسباب نوشتنش است به همين‌طور اينها اسبابند پس باز خداست قادر علي الاطلاق لكن تمام قدرتش را در وجود ايشان گذارده چون مطلب مطلبي است خيلي نازك اصرار كه مي‌كنم براي اين است كه مبادا بلغزيد اينهايي كه عنادي دارند اينها را ظاهراً مي‌ترسند بگويند تا اميرالمؤمنين را گفتي تمام قدرت خدا در وجود او است جلدي مي‌گويند كافر شدي غلو كرده‌اي شما ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد اين را داشته باشيد پس عرض مي‌كنم تمام علمي كه خدا دارد تمامش را به محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم داده است لكن از خودش نكنده به آنها بدهد شما ببينيد معلمي اگر تعليم كند شاگردان خود را آيا خودش جاهل شده پس خدا تمام علم خود را به ايشان عطا كرده پس نيست چيزي كه ايشان ندانند تمام قدرت خود را در ايشان گذارده نيست كاري والله كه ايشان نتوانند تمام حكمت خود را در ايشان گذارده نيست حكمتي مگر اينكه از خانه ايشان بيرون آمده و هكذا مي‌فرمايند تمام اسم‌هاي اعظم پيش ماست لكن ان‌شاء‌الله مبادا جايي گير كني تمام آنچه خدا دارد ايشان دارند و تمام آنچه ايشان دارند خدا به ايشان داده پس گير نكني كه بگويي پس فرقشان با خدا چه چيز است فكر كن همين كه خدا خلقشان كرده و خدا به ايشان داده ايشان به خدا نداده‌اند اينها جزء ايمانتان است كه بايد تحصيل كنيد و اعتقاد كنيد و اگر غير از اين اعتقاد بكنيد ايمانتان مستعار است اگر خدا ترحم كرد و گذارد از فضل خودش است اگر در وقت جان كندن عديله آمد ايمان را گرفت تقصير خودتان است مي‌خواهيد ايمانتان عاريه نباشد سعي كنيد امام خود را بشناسيد والله كسي كه امام خود را شناخت شيطان مي‌گريزد از او همين جوري كه دارد راه مي‌رود جن‌ها از او مي‌گريزند شيطان مي‌گريزد شيطان گفت به خدا فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين آنها شيعيان اميرالمؤمنينند شيعيان اميرالمؤمنين كسانيند كه ايمان در قلبشان نوشته شده ايمانشان مستقر شده شيطان هم دست و پاي زياد نمي‌زند كه آنها را اغواء كند از آنها مأيوس است پس ملتفت باشيد در دعا مي‌خوانيد بمقاماتك باياتك و علاماتك التي لاتعطيل لها في كل مكان خداوندا به آن آياتي كه در قرآن گفته‌اي سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق ما آياتمان را در آفاق و انفس ظاهر مي‌كنيم تا اينكه بدانند خدا خداي به حق است پس در توي همان دعايي كه در ايام رجب هر روزه مي‌خواندند در آن دعاست باياتك و مقاماتك التي لاتعطيل لها في كل مكان آن آيات و مقامات و علامات ائمه طاهرينند صلوات الله عليهم هيچ جا نيست كه ايشان نباشند بهم ملأت سماءك و ارضك حتي ظهر ان لااله الا انت يا بگويند اين دعا دعا نيست و علمائي كه روايت كرده‌اند همه دروغ نوشته‌اند و افتراء به امام بسته‌اند يا همين‌طور است كه عرض مي‌كنم و دعا دعائي است معتبر مال صاحب‌الامر است علماي معتبر هم روايت كرده‌اند در بلدالامين هم هست حالا مي‌فرمايد توي آن دعاي رجب كه بهم ملأت سماءك و ارضك حتي ظهر ان لااله الا انت و والله اين كلمه تفسير آيه قرآن است ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله در قرآن خدا مي‌فرمايد سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم به آيات خودمان را مي‌نماييم در آفاق و در انفس تا اينكه ظاهر بشود از براي آنها حتي يتبين لهم انه الحق پس ما آيات خود را در آفاق و در انفس ظاهر كرديم ببينيد در اين حرف هيچ ناصبي هيچ چنگ مي‌تواند بند كند البته نمي‌تواند مگر بگويد قرآن را قبول ندارم پس مي‌فرمايد ما آيات خود را و آيات مي‌فرمايد جمع مي‌فرمايد آيات خدا متعدد است و زياد است لكن خدا متعدد نيست پس مي‌فرمايد ما آيات خود را ظاهر مي‌كنيم در آفاق و در انفس تا ظاهر شود براي مخلوقات حتي يتبين لهم انه الحق ظاهر شود مگر خدا خداي به حق است و همين فقره است كه در زيارت مي‌خواني السلام علي من عرفهم فقد عرف الله و من جهلهم فقد جهل الله پس اين آيات را اگر خدا ظاهر نكرده بود مردم نمي‌دانستند خدا دارند اين آيات را خداوند عالم در آفاق و انفس ظاهر كرد اين آيات كيانند همان‌هايي كه در آفاق و انفس ظاهر كرده آنها را بهم ملأت سماءك و ارضك خداوند به محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم مملو كردي آسمان و زمين خود را تا ظاهر شد كه خدايي به جز تو نيست بعينه مثل هماني است كه آنجا مي‌گويد ما آيات را ظاهر كرديم تا ظاهر شود كه خدا خداي به حق است پس والله نيست جايي كه كسي يا چيزي را ببينيد ايشانند والله شهداي بر خلقند شاهدند براي هر كسي هر كاري هر كسي هر كاري مي‌كند خوب مي‌كند يا بد خوب دارند خوبي مي‌دهند به ايشان بدي دارند بدي مي‌دهند به اينها شهود مي‌خواهند ايشانند شهود خلق ايشانند كه مشاهده مي‌كنند و مي‌بينند مخلوقات را مي‌بينند اعمال نيك مؤمنين را چه در دنيا چه در آخرت در جميع جاها ايشانند حجت خدا حالا ببينيم آيا ايشان در همين دنياي تنها حجتند والله در آخرت هم حجتند و همه كارهاشان آنجاست سلطنتشان آنجاست در اين دنيا هنوز دولت دولت باطل است از آدم گرفته تا حالا سلطنت درستي ظاهر نشده براي اهل حق چنان‌كه در قرآن است كه خبر مي‌دهد كه فلان وقت كه امام ظاهر مي‌شود هنالك الولاية لله الحق در آن وقت سلطنت مال ايشان است پس ايشانند آقايان و تمام آنچه خلق ضرور دارند و والله آنچه را ضرور داري هزار هزار يكش را تو نمي‌داني كه چه ضرور داري ببين تو وقتي نبودي خدا مي‌خواست خلقت كند خدا مي‌دانست چشم مي‌خواهي گوش مي‌خواهي مي‌دانست زبان مي‌خواهي دهان مي‌خواهي دندان مي‌خواهي مي‌دانست روح مي‌خواهي بدن مي‌خواهي اينها را خدا مي‌دانست و تو هيچ نمي‌دانستي نبودي كه بداني و همه را ساخت و به تو داد حالا هم والله نمي‌داني چه ضرور داري اين است كه گاهي عرض كرده‌ام خدا مي‌داند صرفه بنده در اين است كه واگذارد خواهش خود را به خدا بگويد خداوندا ما نمي‌دانيم صلاح ما در چه چيز است خير و شر خود را نمي‌دانيم هرچه تو مي‌داني خير ماست همان را به ما بده دعا كه مي‌كني مثل همين تعقيبي كه بعد از نماز مي‌خواني اللهم ا ني اسئلك من كل خير احاط به علمك و اعوذ بك من كل شر احاط به علمك خداوندا هر چيزي را تو مي‌داني خير من است بيار پيش من هر شري را تو مي‌داني شر من است تو از من دور كن خودم صد تومان پول دلم مي‌خواهد بسا اگر دادند صد تومان پول را مغرور شوي و خود را به كشتن دهي پس عسي ان تحبوا شيئاً و هو شر لكم و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم پس بسا چيزهايي كه كراهت داري و خدا مي‌داند خير تو است بسا چيزهايي كه دوست مي‌داري بسا همان دشمن تو است و خدا مي‌داند و تو نمي‌داني مثلاً بچه‌ات را خيلي دوست مي‌داري دلت براش ضعف مي‌كند بسا همين دشمن تو است مايه افتضاح تو است و تو نمي‌داني و خدا اين را مي‌داند پس صرفه اين است كه كار را انسان واگذارد به خدا و دعا كند كه خدايا هرچه خير ماست و تو مي‌داني به قدر كرمت همان را پيش ما بيار و كرمش بي‌پايان است و ما نمي‌دانيم چه ضرور داريم نمي‌دانيم اينجا چه ضرور داريم در وقت مردن چه ضرور داريم در قبر چه ضرور داريم در برزخ چه ضرور داريم خدا مي‌داند چه ضرور دارند و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين مي‌دانند كه چه ضرور دارند خلق تو ببين اگر تو رجوع كني به طبيبي دقت كن چون خودت ناخوش شوي وقتي كه مي‌داني كسي تجربه دارد و مي‌داند ناخوشي تو را و دواي تو را پس تو مي‌روي پيش او اگر بداني او هم مثل تو است و نمي‌داند نمي‌روي پيش او پس طبيب آن است كه بشناسد ناخوش را و بداند دوا را تو خودت يك طبيبي مي‌فرستي براي ناخوش خودت دقت كن ببين غير از اين نمي‌شود تو اگر ناخوش داشته باشي و طبيبي سراغ كني وقتي به او مي‌گويي برو ناخوش ما را معالجه كن آيا خانه‌ات را نشان نمي‌دهي آيا ناخوش را نشانش نمي‌دهي ناخوش را به او نشان نمي‌دهي و مي‌گويي معالجه كن اين نمي‌شود پس البته خانه را نشانش مي‌دهي بيمار را به او مي‌شناساني پس طبيب بايد ناخوش را بشناسد دواش را هم بداند ناخوشي را هم بداند هر وقتي چه بايد داد بداند چقدر بايد داد بداند اگر خودش مشغول معالجه است بايد جوشاندن هم بداند ريختن هم بداند خوراندن هم بداند تمام انبياء و اولياء طبيب‌هايي هستند كه معالجه مردم را مي‌كنند و مردم ناخوشند ناخوشي جهل دارند ناخوشي عصيان دارند ناخوشي‌هاي ظاهر دارند و خدا حجت‌هاي خود را فرستاده براي معالجه اينها حجت‌هاي خدا طبيبان نفوسند بايد به‌خصوص ناخوش‌ها را به طبيب بشناسانند ديگر حجت است بر خلق آسمان و زمين و نمي‌داند كي در آسمان است كي نيست چنين چيزي معقول نيست هر پيغمبري را خدا بر قومي مبعوث كند و آن قوم را به او نشناساند آن پيغمبر نمي‌داند كجا برود دعوت كند خدايي كه موسي را براي بني‌اسرائيل مي‌فرستد مي‌شناساند به موسي بني‌اسرائيل را كه كجا منزلشان است به او حالي مي‌كنند كه چند نفرند بر هر چند نفري مبعوث آنها را مي‌شناسد بعضي پيغمبرند بر مأة الف او يزيدون هر قدر امت داشتند آنها را مي‌شناساند خدا به آن پيغمبر حالا پيغمبر شما طبيبي است الهي و حجتي است الهي كه از وقتي كه آمده تا روز قيامت تمام خلق امت او هستند اگر بخواهيم مسامحه كنيم اين را مي‌گوييم كه از وقتي كه آمده توي اين دنيا تا قيامت پيغمبر است و بعد از او پيغمبري نخواهد آمد به جهت آنكه آن بزرگوار خاتم‌الانبياست و تمام خلق از آن زمان تا روز قيامت امت او هستند و مأمور است از جانب خدا كه امر خدا را به همه برساند و تبليغ كند حالا اگر نتواند به همه برساند چطور تبليغ مي‌كند دست و پاش را اگر بسته باشند و بگويند تبليغ كن عمل لغوي است ظلم است نمي‌شود هم پس كسي كه كاري را نمي‌تواند بكند نمي‌گويند برو بكن مثل اينكه اگر كسي عاجز باشد نتواند جايي برود به او بگويند برو فلان جا وقتي نمي‌تواند كجا برود پس بدانيد ان‌شاء‌الله پيغمبر۹ مي‌شناسد تمام امت خود را و تمام ناخوشي‌ها را مي‌داند و والله آمده دواشان بدهد رفع ناخوشي آنها را بكند از وقتي آمده تا روز قيامت تمام خلق امت او هستند پس مي‌شناسدشان ناخوشي‌شان را مي‌داند و مي‌تواند رفع ناخوشيشان را بكند ديگران اگر برسانند او نرسانده خدا به خود پيغمبر گفته برسان رسالت مرا ديگران مي‌آيند امر او را برسانند خود آنها چطور مي‌رسانند و حال آنكه معصوم نيستند مطهر نيستند پس خود پيغمبر۹ بايد رسالت خودش را خودش برساند و تمام خلق روزگار تا روز قيامت همه امت او هستند اول همه را مي‌شناسد كيستند كجايند بعد ناخوشيهاشان را مي‌شناسد بعد دواهاشان را مي‌داند بعد جوشاندن را مي‌داند پس مي‌تواند تصرف كند ديگر تصرف را يا به دست خود مي‌كند و خودش كاري مي‌كند يا با آلتي ديگر مي‌كند مثل اينكه خشت‌مال يا با دست گل را به اين صورت مي‌كند يا با قالب مي‌كند پس ملتفت باشيد ان‌شاء‌الله تمام عالم در دست ايشان است و عرض مي‌كنم اين به طور مداراست كه از زمان ظهورشان تا قيامت حجت خدا هستند بر خلق مدارا هم نخواهيد بكنيد بگوييد از ابتداي خلقت تا انتها ايشان حجت خدايند و شما مي‌دانيد ايشانند اول ماخلق الله در احاديث مي‌فرمايد من بودم و هنوز آدم ميان آب و گل بود حضرت امير مي‌فرمايد من همراه هر پيغمبري بودم پس ايشان پيش از جميع خلق بودند و تمام خلق از اولين و آخرين تمامشان در زير پاي ايشان واقعند تمامشان والله نوكرند و ايشانند آقايان تمام مخلوقات چگونه و حال آنكه همان شبي كه به معراج تشريف برده بودند و روزش به مسجد آمده بودند و حكايت مي‌كردند از جمله حكايت‌هاي معراج كه فرمايش مي‌كنند مي‌گويد نگاه كردم به دست راست خودم ديدم بسياري را در دست راست خود عرض كردم كه خداوندا اينها كيانند وحي شد اينها مؤمنينند از ابتداي آدم تا انتهاي عالم آن وقت تمام را اسم‌هاشان را نوشتند و در اين دست من گذاردند اين است توي دست من و همان نوشته خدمت ائمه طاهرين: بود گاه‌گاهي نشان شيعيان مي‌دادند دفتري بود اسم‌هاي شيعيان ايشان در آن نوشته بود و آن ارث است پيش ائمه هست مي‌فرمايند در معراج نگاه مي‌كردم به دست چپ ديدم جمع بسياري هستند عرض كردم خداوندا اينها كيانند وحي شد اينها كفار و منافقين اولين و آخرينند آن وقت تمام اسم‌هاي آنها را نوشتند آوردند توي دست چپ من گذاردند و اين است در دست من است و اين هم بود در دست ائمه طاهرين و آن را گاهي مي‌آوردند نشان شيعيان مي‌دادند و آنها مي‌ديدند و فرمودند آن جماعتي كه به دست راست بودند يك نفرشان كم نخواهد شد و زياد نخواهد شد و آن جماعتي كه به دست چپ بودند يك نفرشان كم نخواهد شد و زياد نخواهد شد آنها كفارند يك نفرشان كم نمي‌شود آنها اهل جنتند و يك نفرشان كم نخواهد شد و زياد نخواهد شد باري خيلي از مردم قياس مي‌كنند حالات ائمه طاهرين را به حالات خودشان و حال آنكه خودشان فرمودند ماها را قياس به حال خود نكنيد آقاي عاجز و من هم عاجز پس من چه احتياج دارم آقايي كه چه مي‌تواند بكند پيش كه آدم برود كه چه كند طلب المحتاج الي المحتاج سفه سفاهت است و ديوانگي لكن خداوند عالم والله ايشان را اغنيا آفريده و آقايان دنيا و آخرت آفريده والله دنيا و آخرت پيششان يكسان است والله كسي شعور داشته باشد دنيا هم بخواهد مي‌رود پيش ايشان تضرع و زاري مي‌كند كسي آخرت بخواهد مي‌رود پيش ايشان والله نيست آخرت مگر اينكه ايشان را بشناسي ايشان را كه شناختي خدا را مي‌شناسي عرض كردم آنچه خلق ضرور دارند پيش ايشان است و اين هم از مداراهاست آنچه حاق مطلب است و فراموش نبايد كرد اين است كه خدا آنچه داشته پيش ايشان گذارده و از خودش نكنده پيش ايشان بگذارد عالم علم تعليم مي‌كند و علمش از خودش كنده نمي‌شود پيش شاگردان برود آن كسي كه قوت دارد زور خودش را از بدن خودش نمي‌كند كه قوتي توي بدن ديگري بگذارد قوتش را از خودش نكنده به او بدهد تفويض كفر است و جبر كفر و هر دو باطل و غلو و تقصير هر دو بد است لكن خدا كسي را قوت بدهد مي‌تواند بدهد دولت بدهد ممكن است پس به ايشان دولت داده قيام دولت دنيا و آخرت را به ايشان داده پيش ايشان گذارده به طوري كه در همان دعاي رجب است كه خداوندا هيچ فرقي ميان تو و ميان آنها نيست يعني تو علم داري آنها هم علم دارند تو هر چيزي را مي‌داني آنها هم هر چيزي را مي‌دانند فرق ميان ايشان و خدا نيست ايشان همه چيز مي‌دانند خدا هم همه چيز مي‌داند مع‌ذلك مثل خدا نيستند به جهت آنكه ايشان همه چيز مي‌دانند خدا به ايشان داده همچنين خدا همه كار مي‌تواند بكند ايشان هم همه كار مي‌توانند بكنند اما باز مثل خدا نيستند لكن خدا همه كار مي‌تواند بكند و هيچ كس قوت به او نداده و ايشان همه كار مي‌توانند بكنند و خدا قوت به ايشان داده مثل اينكه تو مي‌بيني خدا هم مي‌بيند حالا آيا تو مثل خدايي كه مي‌بيني خدا سميع است خدا بصير است گوش دارد چشم دارد تو هم سميعي و بصيري تو گوش داري خدا هم گوش دارد تو گوشت را خدا ساخته گوش خدا را كسي نساخته تو چشم داري مي‌بيني خدا هم چشم دارد مي‌بيند اما چشم خدا را كسي به او نداده چشم تو را خدا به تو داده ان‌شاء‌الله ملتفت باشيد اصل مطلب را از ائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين بيابيد تمام اسماء حسني را تمام اسم‌هاش را همه را در پيش ائمه طاهرين گذارده و به ايشان عطا فرمود بلكه اگر از پيش بروي مي‌داني خودشان فرمودند كه نحن والله الاسماء الحسني التي امر الله ان‌تدعوه بها ماييم والله اسم‌هاي حسني يعني آن اسمائي كه در قرآن مي‌فرمايد لله الاسماء الحسني فادعوه بها از براي خداست اسم‌هاي نيكو بخوانيد خدا را به واسطه آن اسم‌ها به آن اسم‌ها او را بخوانيد پس بگو يا الله يا رحمن هر كدام را بخواهيد بخوانيد مي‌فرمايد والله ماييم اسماء حسنائي كه خدا در قرآن امر كرده التي امر الله ان تدعوه بها امر كرده است خدا شما را به آن اسم‌ها بخوانيد اين است كه مي‌خواني در خيلي از دعاها اللهم اني اتوجه اليك بمحمد و آل‌محمد و اقدمهم بين يدي صلواتي من مي‌آيم پيش تو به واسطه محمد و آل‌محمد مقدمكم امام طلبتي و حوائجي في الدنيا و الاخرة هر حاجتي دارم هر مطلبي دارم شما را پيش مي‌اندازم امام خود قرار مي‌دهم مقتداي خود قرار مي‌دهم اقتدا به شما مي‌كنم شما را پيش روي خود قرار مي‌دهم از عقب شما مي‌آيم و عرضهايي كه دارم به خدا عرض مي‌كنم و چون به واسطه شما عرض مي‌كنم خدا اجابت مي‌كند هرچه خدا بدهد به ايشان ايشان خدا نشده‌اند با وجودي كه خدا هرچه مي‌خواهد بكند ايشان مي‌كنند پس اين آفتاب را ايشان مي‌گردانند و نقلي نيست ملائكه مي‌گردانند كه نوكر ايشانند ملائكه را مي‌گويند قلابها مي‌اندازند مي‌كشند او را مي‌آرند وقتي ملك مي‌تواند اين كار را بكند امام تو خيلي بهتر مي‌تواند بلكه همان ملائكه را همان عمله و اكره را امام تو مي‌فرستد كه اين كارها را بكنند ايشانند كه هيچ فرقي ميان ايشان و خدا نيست لافرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك هيچ فرقي ميان تو نيست اي خدا و ميان محمد و آل‌محمد صلوات الله عليهم و كسي كه فرق بگذارد ميان خدا و ميان محمد و آل‌محمد آيه‌اش در قرآن است كه مي‌فرمايد ان الذين يريدون ان‌يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان‌يتخذوا بين ذلك سبيلا اولئك هم الكافرون حقا و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً پس هيچ فرقي نيست ميانه ايشان و خدا و والله خدا نيستند هيچ فرق ندارند الا انهم عبادك و خلقك فرق همين هست كه تو را ايشان نيافريده‌اند و ايشان را تو آفريده‌اي ايشان را آفريده و علم خود را در ايشان گذارده ايشان را جانشين خود قرار داده آنچه را به هركه خواسته بدهي به دست ايشان داده چه در دنيا چه در آخرت ايشانند كه متصرفند در ملك ايشانند كه مانند جانند در ملك خدا اگر جان در بدن اين ملك نباشد اين ملك از هم مي‌پاشد اين است كه در حديث فرمايش مي‌كنند اگر حجت روي زمين نباشد زمين زلزله مي‌شود خسف مي‌شود آسمان نمي‌گردد پس وجود امام حافظ خلق است او را خلق كرده كه مملكت خود را حفظ كند او است سلطان مملكت مال او است همين جوري كه سلطان ظاهري خدا نيست مملكت هم مال سلطان است حالا كه مملكت مال سلطان است از دست خدا بيرون نرفته خود سلطان و خود مملكت همه‌اش مال خداست همين‌طور تمام مملكت خدا مملكت محمد و آل‌محمد است صلوات الله عليهم و همه از دست خدا بيرون نرفته كار سلطنت كار پادشاهي كار امر و نهي تمامش در دست ايشان است.

و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

([۱]) پوزو کسي را مي‌گويند که هميشه آب بيني‌اش مي‌ريزد و پاک نمي‌کند دايم بالا مي‌کشد باز پايين مي‌آيد و کنايه از اين است به قدر خر نمي‌فهمد و هرّ از بر تميز نمي‌دهد.